اصول شبکه‌سازي در شبکه‌هاي اجتماعي

چندي پيش مطلبي داشتم در مورد اهميت شبکه‌سازي شغلي. آن‌جا نوشته بودم که امروز شبکه‌سازي در دنياي مجازي و اينترنت کم‌تر از شبکه‌سازي در دنياي واقعي اهميت ندارد. اما خوب اين سؤال هم مطرح است که چطور اين کار را انجام دهيم؟ لاري بوهل در اين‌جا راه‌نمايي براي اين کار در سرويس لينک‌داين نوشته که بد نيست سرفصل‌هاي‌اش را با هم مرور کنيم:

  1. پروفايل‌تان را تا حد امکان کامل کنيد.
  2. پروفايل‌تان را يکتا کنيد ـ چيزي خاصِ خودِ خودتان ـ تا از آن براي پرسنال برندينگ بهره‌ بگيريد.
  3. عنوان شغلي‌ يا تخصص‌تان را بنويسيد (مثلا پروفايل گوگل من را اين‌جا ببينيد. تخصص من تحليل‌گري سيستم و کسب و کار است.) در اين زمينه قبلا پستي نوشته‌ام که پيشنهاد مي‌کنم بخوانيدش.
  4. از ديگران توصيه‌نامه بخواهيد. لينک‌داين و سرويس فارسي معادل آن u24 هر دو اين امکان را براي شما فراهم مي‌آورند.
  5. در گروه‌هاي موجود در شبکه‌ي اجتماعي عضو شويد و از آن براي شناختن و شناخته شدن و پرسنال برندينگ استفاده کنيد.
  6. بخشنده باشيد: در دنياي مجازي به ديگران کمک کنيد، مشاوره بدهيد و به سؤالات‌شان براساس تخصص‌تان پاسخ دهيد. با اين کار به وقت‌اش ديگران هم خوش‌حال خواهند شد به شما کمک کنند (مثل همين وبلاگ نوشتن بنده!)
  7. خودتان را يک کارجو (کسي که دنبال کار مي‌گردد) معرفي نکنيد. پرسنال برندينگ يعني اين‌که شما خودتان، تخصص‌تان و ارزش‌هاي‌تان را معرفي کنيد تا بقيه به سراغ‌تان بيايند؛ نه اين‌که همان اول صفحه‌ي پروفايل‌تان بنويسيد: “علي نعمتي شهاب هستم، به دنبال يه کارِ توپِ آسونِ پر پول مي‌گردم!”
  8. اسپم نباشيد! (توضيح لازم داره؟)
  9. هيچ وقت به کسي که نمي‌شناسيد درخواست دوستي ندهيد (قابل توجه فيس‌بوک بازها!)
  10. با به‌روزرساني‌هاي زياد، دوستان‌تان را اذيت نکنيد! (رونوشت به خودم در گودر!)

بديهي است که اين خطوط راه‌نما را مي‌توان در ساير شبکه‌هاي اجتماعي (از جمله: گودر، فيس‌بوک، توئيتر و …) نيز به کار برد.

در رزومه عکس بگذاريم يا نه؟

در راه‌نمايي که براي رزومه‌نويسي نوشته بودم، گفته بودم با گذاشتن عکس در رزومه موافق نيستم. در مقابل چند نفر از دوستان از جمله شهرام و امير معتقد بودند که گذاشتن عکس در روزمه تأثيرگذار است و مي‌تواند مهم باشد. اين موضوع براي من هم‌چنان سؤال بود تا امشب که اين گزارش را در مورد تحقيقي که اخيرا در همين مورد انجام شده مي‌ديدم. در اين تحقيق 5312 رزومه براي 2656 موقعيت شغلي آگهي شده فرستاده شد. براي هر فرصت شغلي، يک رزومه داراي عکس يک مرد يا زن با چهره‌ي معمولي و يک رزومه داراي عکس يک زن يا مرد زيبا ارسال شد. متغير وابسته‌ي اين تحقيق “تماس گرفتن با فرد مورد نظر توسط کارفرما براي مصاحبه” تعريف شد که به صورت متوسط نرخ آن برابر 14.5 درصد بود.

نتايج تحقيق عجيب و بسيار جالب است:

  • با 19.9 درصد از مردان جذاب تماس گرفته شد؛ چيزي حدودا 50 درصد بيش‌تر از مردان با چهره‌ي معمولي با نرخ تماس گرفته شدن 13.7 درصد و بيش از دو برابر رزومه‌هاي بدون عکس با نرخ تماس گرفته شدن 9.2 درصد.
  • زنان زيبا کم‌ترين شانس را براي تماس گرفتن کارفرما داشتند! در واقع در مورد زنان بيش‌ترين شانس تماس گرفتن کارفرما با رزومه‌هاي بدون عکس بود؛ شانسي که 22 درصد بيش از رزومه‌هاي زنان با چهره‌ي معمولي و 30 درصد بيش‌تر از رزومه‌هاي زنان زيبا بود (متأسفانه در گزارش مذکور، نرخ دقيق تماس گرفتن کارفرما با هر گروه از زنان ذکر نشده.)

بنابراين:

  • به زنان زيبا توصيه مي‌شود از گذاشتن عکس در رزومه‌شان خودداري کنند تا بين 20 تا 30 درصد شانس تماس گرفتن کارفرما را افزايش دهند. اين توصيه به نظر مي‌رسد که براي کل خانم‌هاي محترم قابل تعميم باشد.
  • به مردان خوش‌چهره و جذاب توصيه مي‌شود حتما در رزومه‌شان عکس بگذارند. براي ساير آقايان محترم هم اين کار در هر حال مفيد خواهد بود.

حالا شايد تنها مشکل موجود، اين باشد که تعريف خود فرد از زيبايي با ديگران يکي نباشد!!!

تعريف دقيق نقش ره‌بري سازمان به روايت پپ گوارديولا

درس‌هاي بارساي گوارديولا تمام شدني نيست و اين نشان از پويايي بالاي اين تيم دارد. قبلا هم درباره‌ي درس‌هاي مکتب فوتبال بارسلونا و به‌ويژه بارساي پپ گوارديولا نوشته‌ام. و اين هم يک درس جديد:

مصاحبه‌ي سايت گل را با ژاوي هرناندز در مورد ال کلاسيکوهايي که در آن‌ها حضور داشته مي‌خواندم که يک جاي‌اش اين سؤال و جواب نوشته شده بود:

بهترین نصیحت تو پیش از کلاسیکو؟ حرف گواردیولا: «از بازی خود لذت ببرید اما فلسفه‌مان را فراموش نکنید».

تا به حال فکر کرده‌ايد که اصلي‌ترين نقش يک ره‌بر سازماني چيست؟ تعيين چارچوب و جهت‌گيري‌هاي حرکت زيردستان‌اش در راستاي رسيدن به اهداف سازمان. اما تعريف ره‌بري يک بخش دوم هم دارد: اين‌که ره‌بر بايد کاري بکند که آدم‌ها با ميل و رغبت دروني آن کارهايي که بايد را انجام بدهند. و اين‌جا است که زيبايي نصيحت گوارديولا بيش از پيش معلوم مي‌شود:

  1. فلسفه‌ي فوتبال بارساي گوارديولا، فوتبال تهاجمي و زيبا با حفظ توپ بسيار زياد و حملات برق‌آسا است (يعني استراتژي سازمان!)
  2. در اين چهارچوب هر بازي‌کني آزاد است که بدون بهم زدن نظم تيمي از فوتبال‌اش و توانا بودن‌اش لذت ببرد و اين دو در کنار يکديگر موجب مي‌شوند که بازي‌کنان (کارکنان سازمان) با ميل و رغبت دروني براي تحقق هدف سازمان (پيروزي!) در چارچوب استراتژي سازمان حداکثر تلاش خود را انجام دهند!

هميشه گفته مي‌شود که اين تيم، فراتر از يک تيم فوتبال ساده است و يک فلسفه‌ي فوتبال کامل (Total Football که مکتب فوتبال هلند جادويي دهه‌ي 70 و يوهان کرويف است) را عرضه مي‌کند؛ اما اين روزها بايد اين تيم را به‌عنوان يک کلاس درس مديريت و ره‌بري هم در نظر گرفت! باز هم از اين بارساي جادويي و درس‌هاي‌اش خواهم نوشت.

در آستانه‌ي ال‌کلاسيکو (که فردا شب است) براي تيم محبوب‌ام بارسلوناي کاتالونيا آرزوي موفقيتي در حد همان نتيجه‌ي 6-2 معروف برنابئو و فراتر از آن را دارم!

10 قانون برتر ره‌‌بري

10 قانون برتر ره‌بري که نويسندگان اين کتاب مدعي شده‌اند که با بررسي بيش از 7000 کتاب موجود در زمينه‌ي “ره‌بري” به آن‌ها رسيده‌اند:

  1. در برابر رفتار خصمانه قوي بمانيد؛ حتي اگر مجبوريد که تنها بمانيد.
  2. مُصر باشيد: “نه” يعني “دقيقا الان نه”. “نه” يعني “زمان ديگري دوباره امتحان کن!”
  3. هيچ وقت نگذاريد “يک رئيس سخت‌گير” شما را از هدف و کارتان منحرف کند.
  4. شترمرغ نباشيد! هر چيزي را که مي‌توانيد درباره‌ي سازمان و صنعت فعاليت‌تان ياد بگيريد. حتي “موجودات خلاق” هم لازم است درباره‌ي اصول و مباني کسب و کار چيز ياد بگيرند.
  5. فقط قهرمانان نيازمند مربي نيستند (مربي‌گري سازماني و شغلي داريم که خيلي در ايران کسي جدي‌شان نمي‌گيرد!)
  6. پرسنال برندينگ: درباره‌ي کسي که هستيد سخن بگوييد نه کاري که انجام مي‌دهيد. خودتان را با شغل فعلي‌تان تعريف نکنيد!
  7. در برابر تضادها، راه سخت‌تر را انتخاب کنيد. “نازک نارنجي نباشيد!”
  8. هر چند تا بخش رزومه‌تان را ترکيب کنيد و اسمي براي‌اش انتخاب کنيد (چيزي که شهرام قبلا در مورد رزومه نوشتن اين‌جا نوشته بود.)
  9. الف ـ آدم‌هاي باتجربه درخواست‌هاي مربوط به گرفتن زمان خودتان را مزاحمت تلقي نکنيد! اين بالاترين شکل تمجيد از شماست! ب ـ آدم‌هاي بي‌تجربه: وقتي نياز به کمک داريد، رئيس‌ يا هم‌کار باتجربه‌تان را براي ناهار بيرون نبريد! فقط 10 دقيقه از او وقت بخواهيد و قبل‌اش هم سؤالات مشخصي را براي پرسيدن آماده کنيد.
  10. هميشه کيف کوله‌تان جمع و جور و آماده‌ي حرکت باشد: به‌عبارت به‌تر هميشه يک نقشه‌ي B داشته باشيد!

منبع

در ستايش شرم …*

… من مي‌دانم مسافر يک سفرم. گوشه‌اي از مقصد را مي‌بينم، دست کم به هيئت ارزش‌هاي اساسي آن. من مي‌دانم که با خود من است که خود را اصلاح و به‌تر کنم. تجربه به من آموخته است که کسي که از چيزي نادم نباشد، در درون خود هم تصوري از به‌تر بودن ندارد. چنين کسي نمي‌تواند خطاهاي خود را تشخيص دهد و هم‌چنان به آن خطاها بسته مي‌ماند، چرا که قادر نيست چيزي به‌تر پيش روي خود را ببيند و در نتيجه از خود مي‌پرسد چرا بايد از آن‌چه دارد، دست بردارد …

از نامه‌ي اول مارتيني کاردينال ميلان به اومبرتو اکو

(برگرفته از کتاب: ايمان يا بي‌ايماني: مکاتبات امبرتو اکو و کاردينال مارتيني؛ ترجمه‌ي علي اصغر بهرامي؛ نشر ني)

* عنوان اين پست نام کتابي است از حسن قاضي‌مرادي.

لينک‌هاي هفته (15)

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

ابتدا دو تا نکته:

اول: فيد مجموعه‌اي از وبلاگ‌هاي مديريت، آي‌تي و تکنولوژي را به انتخاب مهرداد نايب عزيز از اين‌جا مشترک شويد.

دوم: تشکر از همه‌ي خوانندگان اين وبلاگ و دوستاني که با لطف‌شان بنده را شرمنده مي‌کنند؛ به‌ويژه استاد پرويز درگي که تشويق‌شان در کامنت‌ها بسيار مايه‌ي دل‌گرمي است.

با اين دو توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

اين هفته من پستي نوشته بودم با عنوان: آیا برای مدیر پروژه بودن، حداقل سن و حداکثر وجود دارد؟ که نظرسنجي بود در اين زمينه. چند نفر از دوستان عزيزم (احسان اردستاني، امير مهراني، آيدين کسايي و مجيد آواژ) لطف کرده‌اند در اين مورد نظرات‌شان را داده‌اند که اگر به اين موضوع علاقه‌منديد پيشنهاد مي‌کنم حتما کامنت‌هاي اين پست را ببينيد. در همين زمينه شهرام کريمي عزيز لطف کرده و در وبلاگ‌اش به صورت مفصل پاسخي به اين سؤال داده که اين مطلب را با عنوان سن مدیر پروژه مطالعه کنيد.

بهبودهاي ساده (Quick fix) (احسان اردستاني)

جزیی نگری و رابطه آن با موفقیت، پست مهمان: مراقبه در ۵ دقیقه (در اين پست خانم ساناز صدوقی يک تمرين 5 دقيقه‌اي براي آرامش‌بخشي به خود پيشنهاد کرده‌اند) و پادکست: دورنمای کار و زندگی (امير مهراني ـ خواندن دو تا پست آخر بسيار واجب است!)

برآورد مدت زمان فعالیت‌ها (دردسرهاي زمان‌بندي پروژه‌ها در ايران به روايت احمد شريفي)

خطر بزرگ: قائم به فرد بودن سازمانها (از استاد پرويز درگي)

طوفان جمع آوری اطلاعات (قوانين Brainstorming از زاويه‌ي ديدي ديگر!) و مدیر پروژه باید خودش کارشناس ارشد باشد (مهدي عرب عامري)

موانع و مشکلات پروژه (نادر خرمي‌راد)

در مورد موفقيت خانم‌ها در مسابقات آسيايي (آيدين کسايي)

روش تحقیق – بخش آخر (از نيام يراقي؛ اگر دنبال ياد گرتفن اصول تحقيق در مديريت و اقتصاد هستيد، 5 قسمت قبل‌ترش را هم بخوانيد.)

در سوگ روابط کار و کارکنان! (در مورد عدم توجه به استانداردسازي و حرفه‌اي سازي روابط کار در سازمان‌هاي ايراني از آقاي افشين دبيري)

سه مطلب جالب از جي فارستر بنيان‌گذار ديناميک سيستم‌ها در معرفي اين شاخه از علم مديريت در دنياي اقتصاد اين هفته: چگونه اجتماعات از رايانه‌ها عقب ماندند؟، آنچه از مديريت بيشتر اهميت دارد و مدل‌سازي رفتار درون‌گرا در مدیریت (به ترتيب از اولين لينک بخوانيد)

مهارت‌هاي مديريتي چهار توانایی ویژه مديران قوي (مديران محترم؛ اين 4 تا نکته‌ي بيان شده حرف دل همه‌ي ماست. بخوانيد لطفا!)

مديريت منابع انساني کوچک‌سازی سازمان‌ها:اثرات بلند مدت (اين مهم ها؛ توجه کنيد لطفا!)

تنها بی پروایان پایدارند (معرفي کتاب عالي اندرو گروو؛ مديرعامل سابق اينتل در مورد تدوين استراتژي که من هم شديدا توصيه مي‌کنم خواندن‌اش را!)

Big consultancies opening their doors to new hires (“شرکت‌هاي بزرگ مشاوره‌ي دنيا درهاي استخدام را روي مشاوران جوان گشوده‌اند. مثلا ديلويت تا سال 2015 حدود 50000 مشاور جوان مي خواهد جذب کند!!!” بريم!؟)

Job Stress Raises Risk of Heart Attacks | Vault (حفظ سلامتي رواني و فيزيکي پرسنل به يک بخش مهم از برنامه‌هاي حفظ استعدادها در سازمان‌ها تبديل شده است.)

فناوري اطلاعات:

۱۰۱ راه بالابردن ترافیک وب سایت، چقدر می تونم از اینترنت درآمد داشته باشم؟ و بلاگرها در طول روز چگونه کار می کنند؟ (از وبلاگ مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

پیش بینی ها و شایعات پیرامون آی پد جدید اپل (مهرداد نايب)

از تخیل تا واقعیت: تعامل با کامپیوترها با حرکت و اشاره دست‌ها (دکتر علي رضا مجيدي)

اولین کتاب غول اینترنتی جهان؛ «20 چیزی که گوگل در مورد اينترنت به شما یاد می‌دهد!»

«گوگل» امکان ضبط تماس‌های صوتی را به «جیمیل» افزود!

اختصاص 10 درصد از بازديدهاي اينترنتي آمريكا به فيس‌بوك

راه‌اندازي شبكه‌ اجتماعي بخشي از استراتژي گوگل

فروش مرکزی مجازی با قیمت 635 هزار دلار (يک شرکت در يک دنياي مجازي به اين قيمت فروش رفته!!!)

اقتصاد:

مدخلی برای مطالعه گذار به اقتصاد بازار و یک سوال اقتصادی (معماي اقتصادي بانمکي که تشريف ببريد و حل‌اش کنيد!) (علي سرزعيم)

جنگ طبقاتی و‌هارمونی منافع (به عقيده‌ي لودويگ فون ميزس، در دنياي قديم، هر فردي در هر طبقه‌ي اجتماعي که به دنيا مي‌آمد محبوس بود و سرنوشت‌اش مقدر و معلوم. زيبايي نظام سرمايه‌داري در اين است که به آدم‌ها اجازه‌ي ساختن سرنوشت‌شان را مي‌دهد.)

گزارش توسعه انسانی سال 2010: جهان جای بهتری برای زندگی شده است

گنج یابی یا اشتغال زایی (به اعتقاد علي دادپي، گنج‌يابي يعني کارآفريني با استفاده از عوامل موجود و مزيت‌هاي رقابتي مناطق مختلف جغرافيايي)

اقتصاد براي همه ـ درس چهارم چرا تخصص به نفع شماست؟

کالبدشکافی جنگ ارزی (حجت قندي)

داستان بازار بهتر است فساد، انحصاری باشد (ديکتاتوري سوهارتو به نفع توسعه‌ي اندونزي بود؛ چون که او فساد را در انحصار خودش نگه داشت!)

اقتصاددانان را سرزنش کنید نه علم اقتصاد را (نوشته‌ي دني رودريک؛ ترجمه‌ي محمد رضا فرهادي‌پور)

تعطیلی یا قیمت‌گذاری ترافیک؟ (« قیمت‌گذاری ترافیک سیستمی از قیمت‌ها است که با تغییر زمان و مکان تغییر می‌کند و هدف از طراحی آن کاهش ترافیک از طریق ترغیب افراد به انتقال سفر خود به ابزارها، مکان‌ها و ساعاتی از روز است که هزینه اجتماعی کمتری را به همراه داشته باشند.». این سیستم در سنگاپور و لندن و برخی از کشورهای دیگر به‌کار گرفته شده و تاحد زیادی هم جواب داده است.) (محمد رضا فرهادي‌پور)

استقلال بانك مركزي؛ چرا و چگونه؟ (“«اهداف» بانك را مجلس و دولت تبيين مي‌كنند، ولي «ابزار»ها و «سياست»ها را بايد بانك مركزي خود تعيين كند و اين مفهوم كليدي مبحث استقلال بانك مركزي است. “)

تقوی به بهمنی :شما حسابدار هستید نه اقتصاددان، لطفا استعفا بدهید (در راستاي در و گهرهاي آقاي دکتر بهمني در مورد استقلال بانک مرکزي)

دنياي اقتصاد منتشر مي‌كند فهرست کامل قیمت‌های جدید مسکن در تهران

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

تکنیک‌های افزایش امنیت شغلی

خنديدن با صداي بلند مسري است

۶ قدم تا تبدیل شدن به یک سخنران حرفه ای

مهارت هايي براي گفتگوي موثر

افسردگی زندگی ما را تباه می‌کند، با آن مبارزه کنیم

برنده جایزه جهانی شعر وحشت در گفتگو با ایلنا: ما در هراس خود را کشف می‌کنیم (حرف‌هاي خيلي خوبي زده. بخونيد.)

14 درصد دختران از جنسیت خود ناراضی اند

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

نظرسنجي: آيا براي مدير پروژه بودن، حداقل سن و حداکثر وجود دارد؟

به کارنامه‌ي حرفه‌اي‌ام که نگاه مي‌کنم به نظرم مي‌رسد که در طي اين چهار سالي که دارم کار مي‌کنم شتاب پيش‌رفت خوبي داشته‌ام. در طي همين دوره ادامه تحصيل داده‌ام و به زودي مدرک MBAام را مي‌گيرم. از نظر فني حداقل به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مي‌دانم چه کاره‌ام و تخصص‌ام چيست، در چه چارچوبي مي‌خواهم فعاليت بکنم و در نتيجه چه چيزهايي را بايد غير از دانش فني (مديريت و آي‌تي) ياد بگيرم و در کنارش شايد مهم‌تر اين باشد که مي‌دانم چه چيزي را از کجا بايد پيدا کنم و ياد بگيرم.

از قديم‌ترها (مثلا حول و حوش سال سوم دانشگاه) ـ که کار کردن کم‌کم براي‌ام جدي‌تر مي‌شد ـ يک دغدغه‌ي اساسي براي من وجود داشت که اگر روزي وارد بازار کار بشوم، آيا سرعت رشد عمودي‌ام مطابق با سرعت رشد فني و سني‌‌ام خواهد بود يا نه؟ مثلا وقتي دوستان بزرگ‌ترم را مي‌ديدم که در سن‌هاي 25-26 سالگي براي خودشان مدير پروژه‌اي شده بودند و پروژه‌ها و تيم‌هاي نسبتا بزرگي را مديريت مي‌کردند، به خودم مي‌گفتم وقتي من به آن سن برسم آيا از يک طرف‌، قابليت و شايستگي مدير پروژه بودن را دارم و از آن سو، امکان مدير پروژه بودن را هم خواهم داشت؟ حالا که به همان محدوده‌ي سني رسيده‌ام هنوز اين دو سؤال براي من مطرح هستند: آيا خودم به سطحي از بلوغ رسيده‌ام که مديريت يک پروژه کوچک را به‌عهده بگيرم و از طرف ديگر، آيا براي يک کارفرما پذيرفتني است که يک بچه‌ي (!) 26 ساله مدير پروژه‌اش باشد يا خير؟ (خيلي از آدم‌هاي هم‌سن و سال من را مي‌شناسم که همين الان مديريت پروژه‌هاي بسيار بزرگي را برعهده دارند؛ اما خوب خيلي از اين دوستان از نظر من پذيرفتن مسئوليت‌شان بيش‌تر از روي اعتماد به نفس زيادي و البته و متأسفانه روابط غيرحرفه‌اي است؛ نه شايستگي!)

اين سؤال را از آن طرف هم مي‌شود مطرح کرد: يک مدير پروژه در چه سني بايد بازنشسته شود؟ آيا اصلا بازنشستگي براي يک مدير پروژه‌ي بسيار باتجربه خوب است يا نه؟ يا شايد بازنشستگي از کار عملي خوب باشد و اين آدم باتجربه به‌تر باشد به انتقال تجربيات و آموزش مديران پروژه‌ي جوان‌تر وهدايت آن‌ها بپردازد.

سؤال اصلي اين نظرسنجي اين است: آيا سن و سال در مجموعه‌ي شايستگي‌هاي يک مدير پروژه اهميت قابل توجهي دارد يا خير؟

پ.ن. اين يک سؤال فلسفي است و هيچ ارتباطي به عقده‌ي مدير نبودن يا حسادت به ديگري ندارد. لطفا از اين فکرها نکنيد.

چگونه با يک آدم ناشناس سر صحبت را باز کنيم

دانش‌جوي ترم اول هستيد و چهره‌هاي جديد هم‌کلاسي‌هاي‌تان را مي‌بينيد و در اين فکريد چطور دوست پيدا کنيد؟ محل کارتان را عوض کرده‌ايد و حالا زيرچشمي به هم‌کاران جديدتان نگاه مي‌کنيد و در اين فکريد که با تنهايي‌تان چه کنيد؟ يا شايد در يک مهماني که پر از آدم‌هاي غريبه است هستيد و مي‌خواهيد با يکي سرِ صحبت را باز کنيد؟ همه جا ما با چنين موقعيت‌هايي روبرو هستيم: تجربه‌ي مواجهه با آدم‌هاي جديد و نياز به هم‌کلام شدن با آن‌ها. در اين موقعيت‌ها بايد چه کار بکنيم؟ اين کارها را به ترتيب انجام دهيد:

  1. لبخند بزنيد: اين طوري دوست‌داشتني‌تر مي‌شويد؛ نه!؟
  2. وقتي مطمئن شديد لبخندتان طرف را جذب کرده، با يک سؤال شروع کنيد: مثلا من صحبت با اولين دوست‌ام در دوره‌ي فوق ليسانس را با اين سؤال ساده شروع کردم: “شما کجا درس خوندي؟” (و به همين راحتي زمينه‌ي مشترک حرف‌ زدن‌ را پيدا کرديم: هر دو پلي‌تکنيکي بوديم و حتي دوستان مشترک داشتيم!) فقط لطفا کمي خلاق باشيد و سراغ کليشه‌هايي مثل آب و هوا نرويد!
  3. از طرف مقابل بخواهيد درباره‌ي خودش براي شما بگويد و خوب به حرف‌هاي‌اش گوش کنيد: آدم‌ها دوست دارند درباره‌ي خودشان حرف بزنند و همين طور دوست دارند مورد توجه ديگران باشند. بنابراين بگذاريد که هر چه در دل تنگ‌اش است، بگويد!
  4. سيم ارتباطي را وصل کنيد: وقتي که حرف‌هاي‌تان گل انداخت و کمي بيش‌تر با هم آشنا شديد، ديگر وقت‌اش است که بحث را به مباحث جدي‌تر بکشانيد و از طرف بخواهيد که اجازه بدهد ارتباط بيش‌تري با هم داشته باشيد. مثلا مي‌توانيد کارت ويزيت‌تان را به او بدهيد.
  5. نام طرف را در گفتگو تکرار کنيد: نام خود انسان، شيرين‌ترين آوا براي هرانساني است!

به‌عنوان مشاور مي‌توانيد از اين شيوه در جلسات مذاکره‌ي بازاريابي، ابتداي پروژه و جلسات مصاحبه استفاده‌ي بسياري ببريد.

منبع

استدلال‌هاي منطقي ايراني (2)

مدت‌‌ها قبل پستي نوشته بودم با عنوان استدلال‌هاي منطقي ايراني (1). از اسم‌اش معلوم است که محتواي‌اش چه بوده. آن‌جا گفتم از هر چند گاهي در اين مورد مي‌نويسم؛ اما ننوشتن‌ام به دليل بدقولي دوستي بود که قرار بود پستي در اين زمينه به صورت مهمان براي من بنويسد و ننوشت. گفتم به آن دوست عزيز که اميدي نيست؛ خودم لااقل کار را زمين نگذارم! اين هم قسمت دوم:

با کارفرماي محترمي جلسه داريم. مدلي را براي‌اش توضيح داده‌ام و واقعا هم سر در نياورده که چي شده؛ ولي براي کم نياوردن رو به من مي‌کند و مي‌گويد: “مهندس درست توضيح ندادي. بگذار من يک بار توضيح بدم” و شروع مي‌کند و حرف‌هاي خودم را غلط و غلوط تحويل خودم مي‌دهد. آخر سر هم نگاه عاقل اندر سفيهي به من مي‌‌اندازد که: “ديدي من بيش‌تر مي‌فهمم؟”

قرار گرفتن در موقعيتي که اين ادعاي دروغينِ بيش‌تر فهميدن به رخ‌ام کشيده مي‌شود ديوانه‌ام مي‌کند. مخصوصا زماني که مي‌دانم طرف خودش هم مي‌داند که دارد دروغ مي‌گويد … اما اين آن استدلالي نيست که مي‌خواهم راجع به آن صحبت کنم. اين شکل ادعاي توخالي در بدترين حالت‌اش به جايي مي‌رسد که: “اين‌که من مي‌فهمم يعني تو نمي‌فهمي!” و اين ديگر اسم‌اش استدلال نيست، حتي مغلطه هم نيست؛ فاجعه است!

متأسفانه اغلب ما به اين شيوه‌ي نگاه عادت کرده‌ايم و خيلي وقت‌ها به صورت ناخودآگاه اين طوري رفتار مي‌کنيم، بدون اين‌که بفهميم. اما بعضي از آدم‌ها متأسفانه به اين شيوه‌ي رفتاري عادت کرده‌اند! نمونه‌هايي از اين رفتارها:

  • طرف کتابي را خونده و نفهميده و درباره‌اش نقد منفي مي‌نويسد!
  • طرف نمي‌داند ديگري درباره‌ي چه چيزي حرف مي‌زند و حرف آن آدم را نقد مي‌کند! (دعواهاي گودري خيلي وقت‌ها از اين جنس هستند!)
  • طرف با خواندن بخشي از يک متن، درباره‌ي کل متن نظر مي‌دهد (در گودر به وفور از اين تيپ کامنت‌ها ديده‌ام.)
  • طرف با سطح دانش و ميزان درک مشخص، درباره‌ي نوشته‌ي تخصصي کسي که اصلا در رشته‌ي ديگري غير از رشته‌ي تحصيلي اين آدم نابغه نوشته‌،؛ نقد مي‌نويسد! (يک بار در گودر ديدم يکي درباره‌ي يکي از نوشته‌‌هاي حجت قندي نظر داده بود: “اين بابا از اقتصاد هيچي نمي‌فهمه.” بعد رشته‌ي تحصيلي جناب اقتصاددان، اگر درست يادم مانده باشد، يک چيزي تو مايه‌هاي “آب‌ياري گياهان دريايي” بود! يا يک مثال ديگرش کساني که صرفا با خواندن احتمالا دو خط از کتاب‌هاي فلسفه‌ و ياد گرفتن چهار تا کلمه فيلسوف مي‌شوند يا کساني که با ديدن اسم چهار تا کتاب در کتاب‌فروشي، متخصص اقتصاد و جامعه‌شناسي و فلسفه‌ي سياسي مي‌شوند …)
  • از همه بدتر و بدتر، اين آدم‌هاي بي‌سوادي که گوشه و کنار سازمان‌هاي کارفرما، تيم ناظر پروژه، سر کلاس دانشگاه، و … به خيال خودشان پزِ فهميدن‌شان را مي‌دهند …

فقط مي‌توانم بگويم از اين تيپ آدم‌ها متنفرم. اميدوارم سر راه من قرار نگيرند که اگر حوصله داشته باشم مفتضح‌شان کنم، حسابي بايد مواظب خودشان باشند! (هر چند شانس باهاشان فعلا يار است که نه وقت گير دادن دارم و نه بدتر از آن حوصله‌اش را …)

پ.ن.1. مثال‌هاي ين پست اصلا ناظر به کسي نيست. به خودتان نگيريد کلا. حتا آن خاطره‌ي اول پست را هم دست‌کاري کرده‌ام. ماجراي واقعي کمي متفاوت بوده.

پ.ن.2. جناب دوست عزيز؛ منتظر پست مهمان‌ات هستم‌ها! فکر نکني دست از سرت برمي‌دارم!