از سايهها نهراسيد، آنها تنها نشاندهنده اين هستند که جايي همين نزديکي، نوري در حال درخشيدن است …
روت اي. رنکل
از سايهها نهراسيد، آنها تنها نشاندهنده اين هستند که جايي همين نزديکي، نوري در حال درخشيدن است …
روت اي. رنکل
ـ اینجا دفترچهی یادداشت آنلاین یک جوان (!؟) سابق و حالا ۴۰ ساله است که بعد از خواندن یک رشتهی مهندسی، پاسخ سؤالهای بی پایانش در زمینهی بنیادهای زندگی را در علمی بهنام «مدیریت» کشف کرد! جوانی که مدیریت را علم میداند و میخواهد علاقهی شدیدش به این علم را با دیگران هم تقسیم کند! دوست دارید در مورد من و موضوعات وبلاگام بیشتر بدانید؟ پس لطفا تشریف ببرید اینجا.
ـ من «تحلیلگر کسبوکار / وبلاگنویس / مشاهدهگرِ دنیای کسبوکار، فناوری دیجیتال و رسانه / عاشق فوتبال و ادبیات / کتابخوان و دانشآموز مدرسهی زندگی» هستم (هر چند این آخری یعنی دانشآموزْ ماندن همیشگی را بیشتر از هر چیزی دوست دارم.) هدف از راهاندازی «گزارهها» این بوده که دانش و تجربیات و مطالعاتم در حوزههای مشاورهی مدیریت، تحلیل و توسعهی کسبوکار و موضوعات وابسته از جمله مدیریت آیتی و در اختیار جامعهی بزرگ مخاطبانم بگذارم. ضمنا در اینجا دربارهی موضوعات دیگری چون: توسعهی مهارتهای شغلی و حرفهای و موضوعات و دغدغههای شخصی من در مورد زندگی و دنیا هم چیزهایی میخوانید. اگر فکر میکنید میتوانم کمکتان کنم، برای اطلاع از داستان زندگی حرفهای، تخصص و سوابق و کمکهای احتمالی من و شیوهی ارتباطگیری، میتوانید برگهی دربارهی نویسندهی گزارهها و درخواست مشاوره و همکاری را مشاهده فرمایید.
ـ در نهایت اینکه هیچ انتظاری ندارم که شما با من کاملا موافق باشید. نوشتههای «گزارهها» زاویهی دید من را به مسائل نشان میدهند و همانطور که نام اینجا نشان میدهد «گزاره» هستند، یعنی میتوانند درست باشند یا نه. ناگفته نماند که منطق گزارهای من کاملا فازی است: من جز خدا هیچ چیز را مطلق نمیدانم؛ به ویژه وقتی بحث برداشت انسانی مطرح است.

من تشکر ميکنم از حسن نظر شما. اما:
اولا من مدير نيستم و دانشجوي مديريت هستم. ثانيا من ادبيات را هم از ديد مديريت ميخونم؛ خواستي تفسير اين پستها را هم برات مينويسم! :دي
ولي از شوخي گذشته همهي مخاطبين اينجا که مدير نيستند که! بالاخره خيلي از دوستان هم هستند که از روي دوستي با من اينجا رو ميخونند. اين پستها بيشتر براي اونها است. ضمن اينکه خيلي از حرفها توي دلم هست که بايد يک جايي بزنم تا سبک شم. يک کاربرد ديگر اين جور پستها همينه …
شما خودت مدیر هستی و بهتر میدونی چکار کنی ولی خب ما هم مخاطبیم دیگه، اگه ما نگیم کی بگه.در ضمن این پست های این تیپی، جنبه ی ادبی شون به جنبه ی مدیریتی شون می چربه! ولی در کل نمره قبولی داره!
اسماعيل جان من هم به نظر شما احترام ميگذارم؛ اما اينجا عنواناش يادداشتهايي دربارهي مديريت و آيتي و زندگيه. اين وبلاگ از روز اول مخاطب متخصص را هدف گرفته بوده؛ اما خوب در کنار مطالب تخصصي گاهي تنوع لازمه. ضمن اينکه اگر کمي دقت کنيد، پستهاي اين تيپي من هم يک ربطي به مديريت پيدا ميکنند!
Nice!
میدونی از دو پست اخیرت چی رو فهمیدم؟ فهمیدم وقتی در یه وبلاگ از مسائل تخصصی صحبت میشه، دیگه اونجا نباید از احساسات شخصیت و تلنگرهای شخصیتیت بنویسی! (با حفظ احترام تمام برای نوشته های شما!)
مثل اینه که بری توی یه رستوران چینی بعد اونجا غذای هندی سرو بشه!