صنعت مشاوره هم مثل ديگر حوزههاي کسب و کار و بهويژه کسب و کارهاي خدماتي، بدون مشتري بيمعنا است. در واقع فلسفهي وجودي مشاوران مديريت ارائهي خدمات تخصصي مديريتي به سازمانهايي با ابعاد مختلف و در رستههاي فعاليت گوناگون و کمک به آنها براي حل مسائل سازماني خود است.
اما رابطهي مشاوران مديريت با مشتريان خود چگونه بايد برقرار شود؟ مشاوران مديريت نيز همانند تمامي کسب و کارهاي ديگر نياز به بازاريابي خدمات خود دارند. اولين قدم در فرايند بازاريابي پاسخگويي به اين سؤال کليدي است که مشتري کيست و چه نيازها و خواستههايي دارد؟ پاسخ اين سؤال اگر چه بديهي بهنظر ميرسد؛ اما آنقدرها هم که تصور ميشود روشن نيست. در عمل بهدليل گستردگي و تنوع مشتريان صنعت مشاوره نميتوان پاسخ کاملي به اين سؤال داد؛ چرا که تمامي سازمانها و حتي کارآفرينان، بهصورت بالقوه مشتري خدمات مشاوران مديريت محسوب ميشوند. با اين حال مانند تمامي کارهايي که مشاوران مديريت انجام ميدهند، ميتوان براي شناخت مشتريان هم يک روششناسي کلي ارائه کرد.
براي شروع بياييد سؤال “مشتري کيست” را به چند سؤال کوچکتر بشکنيم:
آيا مشتري همان کسي که است ابتدا با شما تماس ميگيرد؟
آيا مشتري، ذينفع پروژهي مشاوره است؟ (يعني به نتايج آن علاقهمند است؟)
آيا مشتري پشتيبان اجرايي يا مالي پروژه است؟
آيا مشتري مديريت ارشد، مياني يا ردهي پايين سازمان است؟
براي پاسخگويي به اين سؤالات بايد کشف کنيم در سازمان مشتري چه کسي است که ميداند هدف از انجام پروژهي مشاوره چيست، چه کسي به اين پروژه اهميت ميدهد و از همه مهمتر چه کسي ميتواند بر اين پروژه تأثير بگذارد. با کشف اين سه نقش است که ميتوان مشتري واقعي پروژه را کشف کرد و فعاليتها و نتايج و توصيهها را بر اين اساس توسعه و به مشتري ارايه داد. البته اين نکته بدان معنا نيست که مشاور بايد تسليم خواستهها و نيازهاي شخصي افراد در سازمان مشتري شود؛ بلکه بر اين مسئله تأکيد ميکند که “مديريت ذينفعان” در پروژههاي مشاورهي مديريت امري ضروري و براي موفقيت پروژه کاملا حياتي است. بنابراين لازم است مشاور پيش از هر اقدامي براي خودش روشن کند که مشتري اين پروژه کيست. مشاور بايد با برگزاري جلسات آشنايي اوليه با سازمان مشتري و با در نظر داشتن مباني رفتارشناسي و شخصيتشناسي و البته با توجه به دانش تخصصي خود در مورد سازمانها، تلاش کند تا به اين سؤال حياتي بهصورت نسبي پاسخ کاملي بدهد.
قبلا دربارهي مفهوم و كاربردهاي استراتژي در گزارهها زياد نوشتهام. استراتژي، تفكر و راه و روش رسيدن به اهداف بلندمدت است. استراتژي به ما ميگويد كه در پايان مسير چه چيزي در انتظار ماست و اصلا مسيري كه بايد طي كنيم كدام است؟ استراتژي شبيه يك قطبنما است. شايد هم شبيه يك منشور باشد؛ منشوري كه نور نامشخص تابيده شده از دالان پيش روي زندگي و كسبوكار را به نورهاي مرئي ميشكند. به استراتژي البته همواره نقدهاي بسيار زيادي وارد شده است؛ اما اين نقدها بيشتر از زاويهي ديد روششناسي و ابزارها بودهاند تا ماهيت استراتژي.
اما دنياي امروز دوران در هم شكسته شدن هر روزهي بنيانهاي فكري است و هيچ چيزي جز تغيير در آن ثابت نيست! طبيعي است كه در جهاني كه سرعت در همهي ابعاد زندگي حرف اول را ميزند، استراتژي كه يكي از پيشفرضهاي اصلي آن، ثبات نسبي محيط كسبوكار و قابليت سازمان براي تأثيرگذاري روي آن است نيز دچار چالشهاي جدي شود. ريك اسميت ـ كه خود مشاور استراتژي است ـ در مقالهي اين هفته چالشهاي استراتژي در جهان متغير و سريع امروز را به ما نشان ميدهد.
ريك در نوشتهاش هفت دليل براي مرگ استراتژي در جهان امروز آورده است:
1- ديگر بهبود مستمري در كار نيست؛ هر روز يك نوآوري تحولساز جهان را تكان ميدهد! (آيا اوبر و واتزآپ برنامهي استراتژيك داشتند؟ كدام برنامهي استراتژيك وجود آنها را پيشبيني ميكرد؟)
2- نوآوري در دنياي امروز بازارهاي جديد خلق ميكند و بازارهاي قديمي را در هم ميشكند. (وقتي فردا ديگر بازاري براي محصول ما وجود ندارد، تحليل بازار به چه كار ميآيد؟)
3- روندهاي گذشته به كار پيشبيني آينده نميآيند. رفتار و نيازهاي مصرفكننده هر ثانيه در حال تحول است.
4- مرزهاي رقابت هيچگونه شفافيتي ندارند. معلوم نيست شنبه كه هفتهي جديدمان را شروع مي كنيم، رقباي ما چه كساني هستند!
5- ديگر كمبود اطلاعات باعث ايجاد ريسك نميشود؛ افزونگي اطلاعات تصميمگيري را دشوار ميكند!
6- عوامل تأثيرگذار روي ارزش افزودهي كسبوكار و پروژهها آنقدر متنوع و در حال تغيير هستند كه ارزيابي مطلوبيت و ارزش انتظاري آنها براي تصميمگيري در زمينهي سرمايهگذاري تقريبا غيرممكن شده است.
7- اجراي يك طرح و نقشه در بلندمدت جاي خودش را به حركت لاكپشتي و گام بهگام داده است.
استدلالهاي ريك جذاب و درستاند. تجربهي ما در زندگي شخصي ما هم نشان ميدهد كه در چنين دنياي عجيب و ترسناكي، زيستن هم كار سختي است؛ چه رسد به مديريت كسبوكار و ناز كشيدن از مشتري و مقابله با رقبا. 🙂
با اين حال تصور ميكنم تصويري كه ريك از دنياي امروز تصوير كرده تصويري اغراقآميز است و تا رسيدن به دنياي مورد نظر او، هنوز فاصلهي زيادي داريم. در دنياي امروز خطرهايي كه ريك به آنها اشاره كرده بيشتر گريبانگير كسبوكارهاي غولآساي بينالمللي و صنايع با فناوري بالا بهويژه صنعت فاوا و بيشتر براي رهبران بازار ـ چه رهبران فني و چه رهبران مالي و سهم بازاري ـ است. اما اين موضوع نبايد از ياد ما ببرد كه مدلهاي كسبوكار مبتني بر بستر فاوا ـ همانطور كه ريك نشان داده ـ در حال بازتعريف و ايجاد آشفتگي در بازارهاي در حال سكون ساير صنايع هستند. اوبر ـ اپليكيشني براي گرفتن تاكسي در محل ـ مثال جالبي است كه صنعت بسيار سنتي خدمات حملونقل شهري را زير و رو كرد.
اما حتي در چنان دنيايي، چارهي كار كنار گذاشتن استراتژي نيست؛ چون در نهايت كسبوكارها را به روزمرگي مطلق ميكشاند. بهنظرم راهكار ماجرا همان داستان تم اصلي كتاب بينظير استراتژي اثربخش زندهياد دكتر وفا غفاريان است: لازم است از نگاه سنتي به فرايند خلق استراتژي بهعنوان فرمولي كه استراتژي را گام بهگام توليد ميكند بهسوي خلق استراتژيهاي نوآورانه و تحولساز حركت كنيم. البته كمك گرفتن از روشهاي تفكر چابك هم ميتواند در ايجاد راهحلي كارآمد و اثربخش مفيد باشد. در نهايت شايد بد نباشد نگاهي هم به روشها و تكنيكهاي راهاندازي و توسعهي استارتآپها هم بياندازيم كه ميتوانند باعث چابكسازي و ايجاد چرخشهاي بهموقع و اثربخش براي كسبوكارهاي در حال كار و موفق امروزي نيز هم شوند.
فعال شدن وبلاگهای اقتصادی نکتهی جالب و عجیب این هفته بود! با تشکر. 🙂
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
بالاخره موفق شدیم هاستینگ گزارهها را جابهجا کنیم و علت تأخیر در انتشار پست لینکهای هفته هم همین بود. حالا روی سرور پایدار جدید، دوباره مستمر در خدمت شما خواهم بود!
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
هاستینگ گزارهها متأسفانه مشکلات بسیار زیادی را در این هفته ایجاد کرد؛ بههمین دلیل در هفتهی آینده بهامید خدا هاست را جابهجا خواهم کرد و احتمالا اختلالاتی وجود خواهد داشت. بابت مشکلات اخیر و آتی پوزش من را پذیرا باشید.
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با پسزمینهی زرد رنگ نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
باز هم سرور گرامی لطف کرد و دیشب قطع بود؛ امروز هم جلسه بودم کلا.
پیش از شروع:
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
اشاره: از همان روزهاي اول راهاندازي گزارهها بخش مشاورهي مديريت بهدليل علائق شخصي و تخصصي من، يكي از بخشهاي اصلي اينجا بود. بيش از يك سال است بهدليل مسائل مختلفي كه شرح آنها از حوصلهي اينجا خارج است، انتشار پستهايي در اين زمينه متوقف شده بود. اما با توجه به نيازي كه همچنان به محتوا در اين حوزه وجود دارد و با در نظر داشتن حجم بالايي از محتواي تخصصي در اين حوزه كه قبلا براي چندين پروژهي پژوهشي تدوين كردهام، از اين هفته مجددا بخش مشاورهي مديريت در گزارهها شبهاي سهشنبه كليد ميخورد. در اين بخش تلاش ميكنم مطالبي متنوع و جذاب و البته كاربردي منتشر كنم. سعي خواهم كرد در اين مطالب به تخصصم تحليل كسب و كار نيز كه اين روزها همچنان از نظر محتواي فارسي بسيار مظلوم است نيز بپردازم.
فكر كردم شايد بد نباشد اين مجموعه مطالب را با تاريخچهي مختصر مشاورهي مديريت آغاز كنيم:
يک مرور مختصر بر تاريخچهي مشاورهي مديريت باعث ميشود تا درک بهتري نسبت به ماهيت اين صنعت و روندي را که براي توسعه تا امروز طي کرده، بهدست بيايد. ريشههاي اوليهي پديدهاي بهنام مشاورهي مديريت به زمان انقلاب صنعتي باز ميگردد. زماني که ابداع “کارخانهي مدرن” و تحولات اجتماعي و نهادي پديد آمده در سازمان، توسعه و بهبود زندگي بشر در دنياي مدرن را پايه گذاشت. مشاورهي مديريت هم از زماني که عامسازي و سازماندهي تجارب مديريتي براي دانشمندان و علاقهمندان اين حوزه از علوم بشري امکانپذير شد، بهوجود آمد. در واقع در روزهاي آغازين پديد آمدن علم مديريت، هدف پيشگامان اين علم کشف و تشريح و اعمال روشها و اصولي بود که ميتوانستند در همهي سازمانها و موقعيتها بهکار گرفته شوند. در مقابل کارآفرينان و صاحبان صنايع نيز مشتاقانه بهدنبال روشها و رويکردهاي نويني ميگشتند که بتوانند بهرهوري کارگاه و کارخانه و نيروي کار خود را افزايش دهند. بدين ترتيب با پيوند نيازها و علايق اين دو گروه، مشاورهي مديريت متولد شد.
کسب و کار نسبتی مستقیم با کسب درآمد دارد. کسب و کارها با “آب حیات عشق”شان یعنی درآمد است که مفهوم وجودی خاص خود را مییابند. بدون درآمد کسب و کار مفهومی ندارد و احتمالا چیزی جز سرگرمی یا کار خیریه نخواهد بود. البته بدیهی است که کسب درآمد و سودآوری تنها یک جنبه از جنبههای متعدد کسب و کار است و در واقع این “خلق ارزش” برای مشتریان، سهامداران و ذینفعان است که کسب و کار را معنادار میسازد؛ اما بخش مهمی از این ارزش ـ اگر نگوییم اصلیترین بخش آن ـ ارزش پولی کسب و کار است.
در دوران رکود اقتصادی چند سال اخیر، بسیاری از کسب و کارها در کسب درآمد دچار مشکلات مختلفی شدهاند. مشکل کاهش تقاضای مؤثر از جانب مشتریان است؛ چرا که مشتریان پول کافی برای خرید در اختیار ندارند و حتی اگر پولی هم داشته باشند، اولویتهای بسیار مهمی چون: مسکن، خورد و خوراک و سلامت پیش رویشان است که هزینههای آنها در سالهای اخیر افزایش سرسامآوری داشتهاند (گزارش هزینههای خانوار مربوط به سال 1392 را ببینید.)
بسیاری از کسب و کارها با کاهش تولید و هزینهها و نیروی انسانی خود بهدنبال جبران ضررهای ناشی از این کاهش تقاضا و درآمد هستند. اما آیا این تنها راهحل پیش روی کسب و کارهاست؟ آیا با خلق ارزش بیشتر نمیتوان به افزایش درآمد پرداخت؟ مشکل همینجاست که معمولا خلق ارزش معادل طراحی و تولید و عرضهی محصولات و خدمات جدید یا بهبود یافته فرض میشود و کسب و کارها، از فرصتهای دیگر کسب درآمد (البته با رعایت دو محدودیت بسیار مهم قانون و اخلاق) غفلت میورزند. اما مگر راه دیگری هم وجود دارد؟ بله. علم مدیریت استراتژیک راهکار این مشکل را به ما نشان داده است.
بیایید با یک مثال شروع کنیم. اپاستور اپل سالانه بخش مهمی از درآمد سالانهی اپل را تأمین میکند. آیا اپاستور یک محصول یا خدمت ذاتی در کسب و کار سنتی اپل ـ طراحی و فروش دستگاههای دیجیتالی ـ است؟ خیر. اما امروزه در چارچوب یک مدل کسب و کار جامعنگر بهنام اکوسیستم اپلی بهعنوان یک خدمت مکمل تبدیل به یک مدل کسب و کار جذاب برای اپل شده است. این کسب و کار، خدمت مکملی را برای دستگاههای اپلی فراهم میآورد که آنها را در عمل قابل استفاده میکند: نرمافزار و محتوا. هیچ دستگاه دیجیتالی بدون این دو عامل مهم، کاربرد چندانی نخواهد داشت! جالب است بدانید که این مثالی از کاربرد استراتژی اصلی کلاسیک توسعهی محصول است. این مدل کسب و کار هنوز یک کسب و کار اصلی برای اپل نشده؛ اما درآمدزایی بیشتری از کسب و کار موجود اپل ـ فروش دستگاههای دیجیتال ـ برای اپل ایجاد میکند.
اما آیا میشود از همین الگو در کسب و کارمان استفاده کنیم؟ بله. مقالهی این هفته به بررسی این موضوع میپردازد و پیشنهادی جذاب دارد: چطور میشود از کسب و کار موجود پول بیشتری درآورد؟ مقاله به بررسی یک مطالعهی موردی میپردازد که روی شرکتهای هواپیمایی انجام شده است. اما قبل از پرداختن به ایدهی اصلی مقاله بیایید به یک موضوع مهم دقت کنیم. اغلب، وقتی از ایجاد کسب درآمد بیشتر برای کسب و کار سخن گفته میشود، همه بهیاد تولید و عرضه و فروش تعداد بیشتری واحدهای محصولات یا خدمات میافتند و در نتیجه سراغ ابزارهای بازاریابی و فروش میروند. اما آیا این تنها راه ممکن است؟ حالا بیایید بهسراغ ایدهی مقالهی هفته برویم.
مقاله به یک رویکرد ساده اما بسیار مهم در بازار شرکتهای هواپیمایی اشاره میکند که کلید حل معما است. شرکتهای هواپیمایی بهصورت معمول همراه بلیط یک بستهی خدماتی استاندارد را در اختیار مشتری قرار میدهند: بلیط هواپیما، وزن بار تا میزان مشخص، وعدهی غذایی و چیزهایی شبیه اینها. این بستهی استاندارد در این بازار مورد پذیرش مشتریان قرار گرفته است. اما همهی ماجرا این نیست. خدمات مشتریان در شرکتهای هواپیمایی به این بستهی استاندارد محدود نیست. شما میتوانید از خدماتی دیگر ـ مثل بار اضافه، وعدهی غذایی جداگانه (البته نه در پروازهای داخلی!) و … ـ هم استفاده کنید؛ البته بهشرط اینکه هزینهشان را بپردازید! در مقاله به آمارهای درآمدهای قابل توجه شرکتهای هواپیمایی از این خدمات اشاره شده است.
اصل قصه همینجا است. شرکتهای هواپیمایی با ارائهی “ارزشی” فراتر از ارزش معمول کسب و کار خود، به کسب درآمد بیشتر میپردازند. کمی دقت کنید: اینجا با یک مدل کسب و کار جذاب مواجهیم که بهکمک آن از پایگاه مشتریان کنونی میتوانیم درآمد بیشتری داشته باشیم! در ادبیات طراحی کسب و کار به این مدل کسب و کار “خدمات ارزش افزوده (Value Added Services)” گفته میشود. جدا از تجربهی موفق شرکتهای هواپیمایی، یک دلیل سادهی فلسفی (!) هم میتوان برای آن ارائه کرد: طبق تحقیقات انجام شده احتمال فروش به مشتری قدیمی بیش از سه تا 12 برابر احتمال فروش به مشتری جدید است!
برای خدمات ارزش افزوده میتوان مثالهای دیگری هم زد. مثلا:
1- در کسب و کار: هر خدمتی غیر از مکالمه ی صوتی روی شبکههای تلفن ثابت و همراه، یک خدمت ارزش افزوده است. بنابراین مثلا پیامکی که جزئی از زندگی روزمرهی ماست در واقع یک خدمت ارزش افزوده است. حالا به این فکر کنید که شرکتهای فعال در این حوزه، چه درآمدهایی از ارسال پیامکهای حاوی محتوای درخواستی و مورد علاقهی شما دارند!
2- در زندگی روزمره: اگر سری به قهوهخانهها زده باشید، قهوهچی با سینی چای در دست همواره در حال سر زدن به مشتریان است. این استکانهای خوشطعم و کمرباریک چای، در اغلب موارد رایگان یا خیلی ارزان هستند. حالا اگر بخواهید غذا یا قلیان صرف کنید … به درآمد آقای قهوهچی از این دو محصول با ارزش افزوده و مقایسه با ضرر چای رایگان فکر کنید!
با این اوصاف خدمات ارزش افزوده یکی از گزینههای کلیدی پیش روی کسب و کارها برای افزایش درآمد خود در این روزهای رکود اقتصادی هستند. اما پیش از تصمیمگیری برای استفاده از این مدل کسب و کار لطفا به نکات زیر دقت کنید:
1- خدمات ارزش افزوده روی ارزش افزوده برای مشتری تعریف میشوند نه محصول / خدمت خاص. بنابراین هم کسب و کارهای تولیدی میتوانند به مشتری کنونی خدمترسانی کنند و هم کسب و کارهای خدماتی میتوانند محصول بفروشند!
2- لازم است حتما مشتری درک مناسبی از تفاوت میان ارزش اصلی کسب و کار و ارزش افزودهی آن داشته باشد. مشتری باید بداند که چرا باید پول بیشتری را پرداخت کند و چه چیزی بهدست میآورد!
3- مدیریت تجربهی مشتریان در استفاده از مدل کسب و کار خدمات ارزش افزوده اهمیت بسیاری دارد. مشتریان خیلی سریع تجربیات بد خود را با دیگران بهاشتراک میگذارند؛ اما تجربیات مثبت باید اینقدر تکرار شوند و آنقدر عالی باشند تا مشتری در جمع دیگران از آنها سخن بگوید.
پ.ن. از این پس بیشتر دربارهی مدلهای کسب و کار مربوط به بهدست آوردن درآمد بیشتر از پایگاه مشتریان کنونی کسب و کار خواهم نوشت.
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.
برای دیدن مطالبی که این پست برگزیدهی آنهاست، میتوانید فید لینکدونی گزارهها را در فیدخوانتان (اینوریدر بهیاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
لینک مطالبی که توصیه میکنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده میشوند. ضمنا لینکهایی را که از نظر من تنها خواندن عنوانشان کفایت میکند، با رنگ بنفش نمایش میدهم.
وبلاگها و سایتهای خودتان یا مورد علاقهتان را به من معرفی کنید تا فهرست خواندنیهای من (و البته خود شما!) کاملتر شود.
من مسئولیتی در مورد دزدی محتوا در سایتهای مورد مطالعهام ندارم. اگر چنین اشتباهی صورت بپذیرد، مسئولیت با نویسندهی سایت مورد نظر است. اما لطفا اعتراضتان را برایم بنویسید تا مطلب مورد نظر را از این فهرست منتخب حذفش کنم.