تفكر تحليلي

توانايي‌هاي تحليلي همواره اهميت بسياري دارند؛ چه شغل شما به شدت با تكنولوژي در ارتباط باشد و چه بر آن‌ چيزي كه برخي توانايي‌هاي “نرم” (Soft Skills) مي‌نامند، متمركز باشد. تفكر تحليلي يعني «چطور شما يك مسئله را بدون استفاده از ابزارهاي كمي حل مي‌كنيد.» تحليل اطمينان يافتن از آن است ‌كه رويكرد شما به حل مسئله و يافته‌ها و توصيه‌هاي شما داراي پايه و اساسي محكم و قابل دفاع هستند.

ويژگي‌هاي تفكر تحليلي اثربخش عبارت‌اند از:

فرضيات خود را دو بار چك كنيد: اشتباه در نتايج نهايي شما ممكن است حتي پيش از آغاز تحليل توسط شما ايجاد شوند؛

مطمئن شويد تيم شما تنوع تخصص‌ها و مهارت‌هاي مورد نياز را در خود دارد: احتمال بيش‌تري مي‌رود كه نقاط كور موجود در ديدگاه تحليلي شما به مسئله، چشم‌انداز شما را نسبت به مسئله محدود سازند؛

داده‌ها، اطلاعات و دانش‌هاي مورد نياز گروه خود را تعريف كنيد: با علم به وجود نااطميناني در پروژه، عناصري را كه خروجي‌ها را بيش‌ از سايرين تحت تأثير قرار مي‌دهند را مشخص كنيد و تلاش كنيد آن‌چه را نياز داريد جمع‌آوري كنيد و به دست بياوريد.

كاربردي و مفيد بودن راه‌حل را در ذهن داشته باشيد: براي خودتان مشخص كنيد كه آيا مي‌خواهيد راه‌حل شما جذاب يا نوآورانه باشد يا اين‌كه براي پوشش نيازهاي مشتري شما، راه‌حلي امكان‌پذير و واقعي باشد.

مواظب باشيد زيبايي رويكردتان شما را كور نكند: هر مسئله‌اي لزوما به فرايند ارايه مشاوره مورد علاقه شما نياز ندارد. حتي ممكن است استفاده از اين فرايند براي حل مسئله مفيد نباشد.

اوكام رازور گفته است كه وقتي همه شرايط دو مسئله همانند هم هستند، معمولا ساده‌ترين روش حل مسئله همان بهترين روش است. مشتري شما به دنبال يك پاسخ خوب براساس يك تحليل قابل اطمينان است. تدوين مجموعه‌اي از راهنماها و فرايندهاي تحليلي ـ بدون توجه به روش ارايه مشاوره شما ـ ارزش بيش‌تري را براي مشتري شما خواهد آفريد.

نمونه آزمون استخدامي شركت مشاوره Bain

خوب غر زدن بس است و به‌تر است به چيزهاي مهم‌تر بپردازيم. يكي از زمينه‌هاي اصلي مورد علاقه من در حوزه كاري و مطالعات شخصي، صنعت مشاوره مديريت است كه قبلا هم چند يادداشت در اين زمينه نوشته‌ام. سعي مي‌كنم از اين به بعد در اين زمينه هم هر از چند گاهي بنويسم.

براي شروع فعلا اين را داشته باشيد تا بعدا بيش‌تر به اين حوزه بپردازم: شركت مشاوره Bain كه يكي از شركت‌هاي برتر مشاوره مديريت در دنيا است، سايتي براي آشنايي كساني كه علاقه‌مند به همكاري با اين شركت هستند با سيستم استخدامي خود درست كرده و در آن سه تا كيس را براي تحليل گذاشته است. قطعا اين آزمون‌ها براي سنجش سطح دانش و تجربه آدم بسيار مفيد خواهند بود. اين آزمون‌ها را در سايت زير ببينيد:

http://www.joinbain.com/apply-to-bain/interview-preparation/default.asp

در اين صفحه و در قسمت پايين آن سه كيس زير را مي‌بينيد: Personal Care Co ،Office Vending Services و Utility marketing strategy: video practice case. در مورد هر كيس مسئله‌اي براي تصميم‌گيري در يك شركت مطرح مي‌شود و سپس از شما چند سؤال در مورد آن مسئله پرسيده مي‌شود. پس از پاسخ دادن به هر سؤال، جواب Bain به آن پرسش به صورت تشريحي ارايه مي‌شود و در همان صفحه، پاسخي كه شما به آن سؤال داده‌ايد نيز نمايش داده مي‌شود تا امكان مقايسه فراهم شود. سؤال نهايي نيز عبارت است از: انتخاب يك گزينه تصميم‌گيري براي پيشنهاد به مشتري (يعني همان هدف نهايي كار مشاوره.)

البته فرض بر اين گذاشته شده است كه چون شما امكان مقايسه پاسخ خودتان با پاسخ واقعي را داريد، ارزيابي مورد نظر را خودتان انجام خواهيد داد. پس انتظار نداشته باشيد در آخر اين آزمون از شما تقدير و تشكر شود و از شما براي كار كردن در شركت بين دعوت به عمل بيايد! 🙂

نتيجه آزمون من نشان داد كه در تحليل مرحله به مرحله اطلاعات وضع‌ام بد نيست، ولي در جمع‌بندي تحليل‌ها و كنار هم قرار دادن آن‌ها براي پيشنهاد گزينه نهايي به مشتري كه مشاورش هستم ضعف دارم (هر چند شهودم جواب نهايي را درست تشخيص داد!) 🙂

تفکر ژورناليستي

وبلاگ‌هاي مدرسه مديريت هاروارد را براي نکات جالب، کاربردي و ايده‌هاي عجيب و غريب‌شان دوست دارم. امشب اين پست را مي‌خواندم که در مورد “تفکر طراحي” (Design Thinking) است. ايده‌ اين است که امروز براي موفقيت در کسب و کار، تنها وجود مديراني که با سمت چپ مغزشان مديريت مي‌کنند کافي نيست و نيازمند کساني هستيم که با سمت راست مغزشان کار مي‌کنند (فرق اين دو تا اين است که سمت چپ مسئول عمليات رياضي و منطقي مغز است و بخش سمت راست، مسئول خلاقيت و هنر و اين‌جور چيزها.) بنابراين امروز نيازمند “خلاقيت” و “نوآوري” در کنار “عقلانيت ابزاري” هستيم.

اما نکته جالب اين مقاله براي من اين نبود. آخرهاي مقاله نويسنده به انواع ديگري از تفکر اشاره مي‌کند که مي‌تواند به موفقيت در دنياي کسب و کار کمک کند؛ از جمله تفکر ژورناليستي: جمع‌آوري اطلاعات، غربال کردن آن‌ها و پيدا کردن ايده و مطلب اصلي و بازگويي مختصر و مفيد (و البته به زبان ساده و همه‌فهم) آن. ايده جالبي است که فکر مي‌کنم براي کساني که کار مشاوره مي‌کنند بسيار کاربردي و آموزنده باشد.

نويسنده علاوه بر تفکر ژورناليستي به برخي ديگر از انواع تفکر که مي‌توانند به موفقيت کسب و کارها کمک کنند به‌عنوان نمونه اشاره مي‌کند: تفکر کتابخانه‌اي، تفکر تاريخي و تفکر هنرمندانه و حتي شايد تفکر خطاطانه (استيو جابز!)

آيا انواع ديگر تفکر هم وجود دارند که بايد کشف شوند؟ ويژگي‌هاي آن‌ها چيست؟ موضوع جالبي است براي فکر کردن!

ما و ارزيابي کار

وقتي به خودم و حاصل تلاش روزانه‌ام در محل کار نگاه مي‌کنم و يادم مي‌افتد که مهم ترين مسئله زندگي‌ام در حال حاضر کار است، به حال خودم تأسف مي‌خورم. نه اين که از کار کردن بدم بيايد يا مثلا آرزو داشته باشم که وضع مالي‌ام خوب باشد و نيازي به کار نداشته باشم. نه. من متأسفم چون نمي توانم براي خود کار، کار بکنم. البته در يک کشور جهان سومي مثل ايران بايد هم اين طور باشد که انسان فقط و فقط به خاطر مسائل مالي دنبال کار برود. نتيجه هم اين که هنوز در معيارهاي انگيزش پرسنل، مسائل مالي در درجه اول اهميت‌اند و هنوز فکر مي‌کنيم که رابطه تيلوري پول بيشتر = کار بيشتر! برقرار است. معيار ما کارکنان هم در ارزيابي خودمان از محل کار و حتي کار خودمان، تنها مسائل مالي و پول دريافتي است. نتيجه هر دوي اين‌ها نيز چيزي نيست جز بهره‌وري بسيار پايين که درد اصلي مملکت ما در تمام عرصه‌ها است!

من فکر مي کنم 2 چيز در اين جا فراموش شده‌اند: اول اينکه ارزيابي کارکنان مستقيما بايد براساس اثربخشي آن‌ها باشد و نه هيچ معيار ديگري (از جمله عاطفه که متأسفانه يک معيار بسيار اثرگذار در سازمان‌هاي ايراني است.) دوم اين که ما کارکنان هم بايد ياد بگيريم که در ارزيابي‌هاي خودمان تنها به مسائل مالي نگاه نکنيم. ارزيابي ما از خودمان و کار خودمان (به‌ويژه از محتواي کار) در درجه اول اهميت قرار دارد، ارزيابي که بدون توجه به معيار مهم اثربخشي هيچ کاربردي ندارد. اين طور مي‌توانيم تعادل متناسبي را ميان سطح انتظار خودمان از شغل و مسائل مالي و … با اثربخشي خودمان پيدا کنيم. البته شايد هم برعکس، نااميد شويم؛ مخصوصا وقتی اثربخشي ما فراتر ازدريافتي ما است!

پ.ن: اين يادداشت را پارسال در وبلاگ مرحوم‌ام نوشته بودم. يادم نيست که چه اتفاقاتي افتاد که اين يادداشت نوشته شد، ولي قاعدتا شرايط نبايد خيلي خوب بوده باشد. الان شرايط تا حدودي تغيير کرده. يعني آن‌قدر محتواي کارم را دوست دارم که به خاطر خود کار، دنبال کار کردن باشم. الان به نظرم مي‌آيد دو نکته کليدي آن يادداشت را بايد اين‌طور اصلاح کنم:

1- در يک شرکت مشاوره مديريت معيار ارزيابي هر فرد بايد اثربخشي‌ باشد و نه کارايي؛ چون مهم‌ترين عواملي که باعث مي‌شود يک نفر بتواند مشاور خوبي باشد اول دانش عميق است و بعد خلاقيت و توانايي استفاده از آن دانش. يک مشاور خوب بايد بتواند در هر لحظه ايده يا مدل جديدي براي کارفرماي‌اش يا مديرش رو کند. بنابراين با عرض معذرت صنعت مشاوره جاي آدم‌هاي کند نيست (کند بودن را به هر معنايي که خواستيد تصور کنيد؛ نتيجه فرقي ندارد.) کسي که دنبال پول درآوردن براساس کارايي است به‌تر است در جايي کار کند که کارش روزانه و روتين و براساس دستورالعمل X و آئين‌نامه Y باشد. چون در چنان جايي تطابق با شرح وظايف مهم است.

2- در مورد عامل پائين بودن بهره‌وري حالا فکر مي‌کنم يکي از مشکلات مهم، عدم تناسب آدم‌ها با شغل آن‌ها است. يعني آدم‌ها در جايگاه مناسب خودشان قرار نمي‌گيرند و در نتيجه عموما اثربخشي‌شان بسيار پائين مي‌آيد. حتي در مورد مشاغل روتين هم اين عدم تناسب مي‌تواند به کاهش شديد کارايي منجر شود.

خوب هم‌چنان معتقدم که در ارزيابي آدم‌ها از کارشان بايد عامل اصلي رضايت از محتواي کار باشد.

مفاهيم و ابزارها در مشاوره مديريت

يک مشاور براي ارايه خدمات مورد نظر کارفرما نيازمند دو نوع دانش است: 1- دانش مفاهيم؛ 2- دانش ابزارها. مفاهيم نشان‌دهنده حوزه‌‌هايي هستند که مسئله‌هاي کسب و کار در آن‌ها امکان مطرح شدن را دارند و ابزارها راه‌هاي تعريف و سپس حل مسايل را مشخص مي‌کنند. به بيان ديگر مفاهيم فضاي حل مسايل کسب و کار هستند و ابزارها روش‌هاي جستجو و يافتن پاسخ‌هاي احتمالي را نشان مي‌دهند. هنر مشاور در اين است که به خوبي بتواند ابتدا براساس مفاهيم، مسئله مورد نظر و فضاي حل مورد نظر را مشخص کند و سپس با به‌کار گرفتن به‌ترين و مناسب‌ترين ابزارها پاسخ مورد نظر کارفرماي خود را بيابد.

در ايران عموما تعريف مسئله به مشاور سپرده نمي‌شود و مشاورين به صورت کلي پس از تعريف مسئله (و در واقع همان تعريف پروژه) وارد ميدان مي‌شوند تا بتوانند راهکاري براي حل مسئله مورد نظر ارايه بدهند. در واقع با توجه به وضعيت بازار مشاوره مديريت در ايران مشاورين بايد اهميت بسيار بيشتري براي ابزارها نسبت به مفاهيم قايل باشند و بتوانند به خوبي از ابزارها براي حل مسايل بهره بگيرند. در واقع تسلط مشاور از ابزارها در تدوين متدولوژي کار وي نمود مي‌يابد. اگر متدولوژي را سيستمي بدانيم که ابزارها اجزاي تشکيل‌دهنده آن باشند و ترتيب و ترکيب به‌کارگيري، و تقدم و تأخر استفاده از ابزارها روابط ميان اجزا را در سيستم نشان بدهند؛ بنابراين تدوين متدولوژي بهتر به شناخت بيشتر از ابزارها (عميق‌تر شدن شناخت ابزارها و شناختن تعداد بيشتري ابزار) براي بهينه‌سازي ابزارهاي مورد استفاده و آشنايي با تئوري سيستم‌ها براي بهينه‌سازي روابط ميان اجزاي متدولوژي است.

به نظر مي‌رسد يکي از راه‌هاي ارزيابي وضعيت فعاليت‌هاي مشاوره مديريت، سنجش ميزان تکيه آن‌ها بر مفاهيم و ابزارها باشد. و با توجه به وضعيت ايران، بهبود وضعيت مشاوره مديريت نيازمند افزايش کميت و کيفيت استفاده از ابزارها باشد.

پي‌نوشت ـ اين مطلب را قبلا در اين‌جا نوشته بودم. حالا براي اين آن را مجددا در اين‌جا منتشر مي‌كنم كه سرآغازي باشد بر نوشتن گاه گاه درباره مشاوره مديريت و يادداشت نكاتي از مطالبي كه در مورد حوزه‌هاي كاري مورد علاقه‌ام ياد مي‌گيرم يا مي‌خوانم.

خروج از نسخه موبایل