اي روزهاي خوب …

اي روزهاي خوب که در راهيد!

اي جاده‌هاي گمشده در مه!

اي روزهاي سختِ ادامه!

از پشت لحظه‌ها به درآييد!

اي روز آفتابي

اي مثل چشم‌هاي خدا آبي!

اي روز آمدن!

اي مثل روز، آمدنت روشن!

اين روزها که مي‌گذرد، هر روز

در انتظار آمدنت هستم!

اما

با من بگو که آيا، من نيز

در روزگار آمدنت هستم؟

پ.ن. دارم مجموعه‌ي کامل کارهاي قيصر امين‌پور را مي‌خوانم. به همين خاطر است که شايد در يک بازه‌ي زماني پست‌هاي زيادي از شعرهاي قيصر را که عاشق‌اش بودم و هستم (و حسرت از دست دادن‌اش هر وقت به يادم مي‌آيد با بغضي در گلو و نم اشکي بر دل همراه است) بنويسم.

ابهام رسيدن …

دل در خيال رفتن و من فکر ماندن / او پخته‌‌ي راه است و من خام رسيدن

بر خامي‌ام نام تمامي مي‌گذارم / بر رخوت درماندگي نام رسيدن

هر چه دويدم جاده از من پيش‌تر بود/  پيچيده در راه است ابهام رسيدن …

قيصر امين‌پور

احساس آدمي و فعل‌هاي زبان

بعضي از احساس‌هاي آدم وقتي خوب و لذت‌بخش هستند که با فعل زمان حال همراه باشند (خوشحال هستم!) و اگر با فعل ماضي بيايند غم‌ناک مي‌شوند و مايه‌ي دل‌تنگي. برعکس برخي از احساسات هم هستند که خوب است هميشه با فعل ماضي همراه باشند (ناراحت بودم!)

توليد محتوا براي!؟

هر کسي حتي اگر مديريت هم نخوانده باشد حتما اصطلاح «مشتري ـ مداري» به گوشش خورده است. در دنياي رقابتي امروز، توليد در هر بازاري بدون توجه به خواسته‌ها و نيازهاي مشتري محکوم به شکست است؛ البته طبعا نه در ايراني که به دليل انحصار در بسياري از بازارها، اصلا مشتري اهميتي ندارد! اما حداقل در دنياي مجازي که تا حدودي بازار رقابت براي ديده شدن و خوانده شدن داغ است، مي‌شود به اين موضوع توجه کرد. بسياري از ما هر روز چيزهايي مي‌نويسيم و مي‌خوانيم و از طريق وبلاگ نوشتن و «هم‌خوان کردن» در گودر آن‌ها را انتشار مي‌دهيم. اما يک سؤال اساسي اين است که خوب دليل اين همه نوشتن و گودربازي چيست؟ چند پاسخ براي اين سؤال به ذهنم مي‌رسد:

1. دوست داريم اثري از خودمان به جا بگذاريم! (جاودانگي کوندرا را بخوانيد حتما!)

2. دوست داريم ديگران را در لذت خوانده‌ها و شنيده‌ها و ديده‌ها و انديشه‌هاي‌مان شريک کنيم.

3. دوست داريم که با نوشتن در حوزه‌ي تخصصي‌مان، دانسته‌هاي‌مان را به ديگران ياد بدهيم.

4. اصلا فقط دوست داريم خودمان را در دنياي بي در و پيکر آن‌لاين خالي کنيم و لاغير و اصل هم مهم نيست که محتواي توليد شده توسط ما براي سايرين هم مفيد يا لذت‌بخش است يا خير (خوب گاهي آدم واقعا دلش مي‌خواهد يک چيزي بنويسد و خودش را خالي کند.)

5. ترکيبي از موارد فوق.

براي خودم گزينه‌ي 5 پاسخ درست است؛ هر چند روي 2 و 3 خيلي تأکيد دارم. اين دو گزينه کاملا بر لزوم مشتري داشتن محتواي توليد شده توسط من وبلاگ‌نويس و آن ديگري گودر‌نويس (!) و هر کس ديگري که مي‌نويسد و در فضاي آن‌لاين و آفلاين منتشر مي‌کند (از جمله: روزنامه‌نگاران محترم) تأکيد دارند. اما دريغ که بسياري از ما اصلا به اين موضوع توجه نمي‌کنيم و به اين فکر مي‌کنيم که اين‌که من از چيزي لذت مي‌برم يعني لزوما بقيه هم بايد از آن لذت ببرند (رونوشت به خودم در مورد گودر!) و از آن بدتر اين‌که بقيه بي‌خود مي‌کنند خوش‌شان نيايد و اصلا براي من مهم نيست و اين‌جور استدلال‌هاي مزخرف.

و همين مي‌شود که مخاطب بسياري از وبلاگ‌ها و نوت‌هاي گودر و از آن بدتر نشريات دنياي واقعي خود من نويسنده‌اش هستم و حداکثر چند تا از دوستانم که شايد آن‌ها هم فقط به خاطر روي‌دربايستي مي‌خوانند!

شايد کمي بد نباشد به اين فکر کنيم که هدف از توليد محتواي ما چيست!؟‍

گزاره‌ها (8)

چقدر من از اين لويي گشنر مديرعامل سابق آي‌بي‌ام با خواندن کتاب رقص فيل‌ها چيز ياد گرفتم. اين هم يک شاه‌جمله‌ي ديگر از استاد:

“عملکرد عالي تنها به درست انجام دادن کارها منحصر نمي‌شود؛ بلکه در گروي اين است که کارهاي درست را سريع‌تر، به‌تر، مکرر و بهره‌ورتر از رقباي‌تان انجام دهيد!”

تعريفي به‌تر از اين براي مزيت رقابتي مي‌شناسيد؟

هدف شبيه‌سازي

هر چند ممکن است براي خيلي از دوستان تکراري باشد، اما الان جايي اين نکته را ديدم و بسيار لذت بردم: “در شبيه‌سازي يک سيستم به دنبال ساختن مدلي مشابه از سيستم نيستيم، بلکه تنها به دنبال بررسي و تحليل رفتارها و عملکردهاي سيستم در شرايط مختلف هستيم.”

گزاره‌ها (7)

بعضي از مسائل آن‌قدر مقدس هستند که نمي‌شود درباره‌شان نوشت، و بعضي هم خيلي کفرآميز!

يک هوادار قديمي بارسلونا

(به نقل از فوتبال عليه دشمن؛ سايمون کوپر؛ ترجمه‌: عادل فردوسي‌پور؛ نشر چشمه)