بابا کاشف مي‌شود!

به هر ماجراي بدي مي‌توان از دو زاويه‌ي ديد نگاه کرد: زاويه‌ي ديد چراها و زاويه‌ي ديد چي‌ها! چراها سويه‌ي منفي قضيه هستند: چرا اين طوري شد؟ چرا اين‌قدر من بدبختم؟ چرا اوني که من مي‌خوام نمي‌شه؟ و … در مقابل چي‌ها سويه‌‌ي مثبت ماجرا را به ما مي‌نمايانند: نشد؛ خوب حالا چي کار کنم؟ حالا که اين طوري شده؛ چي کار مي‌تونم بکنم؟ و … و خوب کمي که فکر کنيد مي‌بينيد تفاوت اين دو تا نگاه از زمين تا آسمان است. جايي مي‌خواندم که بزرگ‌ترين هنر آدم‌ها تبديل کردن چراهاي زندگي به چي‌ها است!

خوب حالا که چي؟ اين مقدمه را نوشتم تا بپردازم به کتاب شيرين رضا ساکي با عنوان “بابا باتري‌دار مي‌شود.” رضا ساکي را همه‌ي ما با برنامه‌ي پرطرف‌دار همين چند سال پيش راديو جوان به‌ياد مي‌آوريم: جووني به وقت فردا. رضا يکي از نويسندگان اصلي آن برنامه بود و اگر پي‌گير آن برنامه بوده باشيد، حتما شعرهاي طنز استثنايي‌اش را هم به ياد مي‌آوريد.

خوب ماجراي اين کتاب چيست؟ ماجرا از اين قرار است که پدر آقاي ساکي گرفتار بيماري سرطان مي‌شود و اين کتاب، شرحي است بر زندگي اين باباي عزيز و دوست‌داشتني در روزهاي مبارزه با بيماري‌هاي عجيب و غريب‌اش. ماجرا بسيار غم‌انگيز است و نگاه طنازانه به آن بسيار مشکل؛ اما ساکي به‌خوبي از پس اين چالش برآمده است.

من خيلي نمي‌خواهم به جزييات خود کتاب بپردازم. زبان شيرين و صميمي کتاب و طنز جذابي که بر يک ماجراي بسيار تلخ سايه افکنده، مي‌طلبد که خودتان بخوانيد و از ماجراي اين آقاي “بابا” سر دربياوريد. اين‌جا مي‌خواهم به نکته‌اي برگردم که در آغاز اين نوشته به آن اشاره کردم: هنر تبديل چراها به چي‌ها.

از همان ابتداي داستان، نگاه اطرافيان بابا به موضوع بيماري او نگاه چرايي است: چرا پدر ما؟ چرا خوب نشدنيه؟ چرا روز به روز بدتر مي‌شه؟ اما … خود بابا طور ديگري به قضايا نگاه مي‌کند: حالا مگه چي شده؟ حالا که شده؛ من چي کار مي‌تونم بکنم؟ و چيزهايي شبيه اين. اين شکل نگاه بابا به او اجازه مي‌دهد تا تبديل به کاشف بزرگ لذت‌هاي پنهان‌مانده‌ي زندگي در روزهاي آخر زندگي‌اش بشود: لذت با هم بودن، لذت از دست دادن و نداشتن، لذت نشنيدن و حرف نزدن و … اين نگاه جالب باباي کاشف داستان، واقعا هر آدم افسرده‌اي را هم به زندگي اميدوار مي‌کند! شايد به‌ترين نمونه‌اش جايي باشد که دکترها به بابا مي‌گويند که چشم‌اش آب مرواريد آورده و 50 درصد احتمال دارد که به‌زودي نابينا شود. بابا در مقابل مي‌گويد: “بياييد به 50 درصد بد قضيه فکر کنيم که اگر اتفاق افتاد پذيرش‌اش براي‌مان راحت‌تر باشد و اگر نيفتاد شيريني‌اش بيش‌تر شود.” و اين‌گونه اين باباي نازنين به ما مي‌آموزد که مي‌شود طور ديگري هم با اتفاقات بد زندگي کنار آمد!

در کنار طنز بانمک کتاب، صداقت و صميميت و پاکيزگي زبان داستان هم از لذت‌هاي اصليِ خواندن آن است. چيزي که قطعا به زحمات ويراستار کتاب رضا شکراللهي عزيز هم برمي‌گردد. مطمئن باشيد وقتي کتاب را شروع کرديد تا تمام‌اش نکنيد، زمين‌اش نخواهيد گذاشت!

بابا باتري‌دار مي‌شود نوشته‌ي رضا ساکي و با نقاشي‌هاي بانمک سلمان طاهري،در سال 1389 در 45 صفحه توسط مؤسسه‌‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا با قيمت 2000 تومان منتشر شده است.

کاري را که عاشق‌اش هستيد، انجام ندهيد

نويسنده: دوري کلارک/ مترجم: علي نعمتي شهاب

سال گذشته من کارگرداني يک فيلم مستند را با عنوان “کار هزاره” به پايان بردم. قهرمان ما ماريون استودارت بود: زني که در دهه‌ي 1960 ره‌بري عمليات پاک‌سازي رودخانه‌ي به شدت آلوده‌ي ناشوا را در ماساچوست مرکزي برعهده داشت. اين عمليات يکي از جذاب‌ترين موفقيت‌هاي زيست‌محيطي در تاريخ ايالات متحده است. جالب‌تر اين‌که پاک‌سازي رودخانه اولويت دوم او به‌عنوان يک پروژه‌ي وکالت بود. او در واقع مي‌خواست به جا افتادن کودکان کره‌اي در جامعه‌ي آمريکا کمک کند و حتي ممکن بود اين مسير را هم برگزيند. اما او به اين نتيجه رسيد که براي درست انجام دادن اين کار، بايد از نظر احساسي به‌شدت درگير آن شود و در نتيجه تصميم گرفت که به جاي آن، يک پيش‌گام محيط‌زيست شود.

خرد جمعي اين روزها بر اين باور است که شما بايد علاقه‌تان را دنبال کنيد. اما مديران و کارشناسان مي‌توانند وقتي که به چيزي بيش از اندازه حساسيت نشان مي‌‌دهند، به مسير شغلي خود آسيب برسانند. در اين‌ نوشتار به چهار دليلي که بايد قبل از انجام دادن “کاري که عاشق‌اش هستيد” دو بار فکر کنيد اشاره مي‌شود:

  1. دوست‌اش داريد؛ اما در آن کار خوب نيستيد: سال‌ها قبل وقتي بخش ارتباطات را براي يک کمپين تبليغاتي انتخابات رياست‌جمهوري هدايت مي‌کردم، سرپرست اسکات بودم. اسکات يک کارمند سخت کوش، باهوش و دورانديش بود که عاشق زرق و برق و سر و صداي زياد موجود در دفاتر خبري بود؛ اما در عين حال نويسنده‌ي خوبي هم نبود. من علاقه‌‌ي او را دوست داشتم و مي‌ديدم که تلاش مي‌کند تا ياد بگيرد؛ اما با اين حال موفقيت در هر کار رسانه‌اي بدون داشتن مهارت‌هاي مربوط به ربط دادن مطالب به يکديگر بسيار مشکل است. بنابراين من سخت تلاش کردم تا او را به وظايف مربوط به تحليل سياسي هدايت کنم. وقتي که کمپين به پايان رسيد؛ او وارد همين کار شد. خيلي سخت است که خودتان را به شکل دقيق ارزيابي کنيد؛ بنابراين از دوستان و کارفرماي‌تان بخواهيد که استعدادها و ضعف‌هاي شما را تعيين کنند و سپس نقاط قوت شما را براي هدايت شما به‌کار بگيرند؛ حتي اگر در اين مسير آن‌ها شما را به سمت شغل “ايده‌آل‌تان” هدايت نکنند.
  2. شما در حوزه‌ي مورد علاقه‌تان مهارت داريد؛ اما از کارهايي که در حواشي آن است متنفريد: بسياري از فعالان حوزه‌ي کسب و کار در پيشه‌شان چيره‌دست هستند؛ اما خارج از آن پرچم را به زمين مي‌اندازند. آنجلا يک طراح گرافيک بي‌نظير است که پيش از اين‌که تصميم به کار کردن به صورت خويش ـ فرما را بگيرد، براي شرکت‌هاي بزرگ تبليغاتي کار مي‌کرد. اما هر چقدر او ارتباط نزديک با مشتريان و کمک به آن‌ها براي برندسازي صحيح را دوست مي‌داشت؛ نمي‌توانست قيمت‌گذاري و جريان نقدينگي کسب و کارش را مديريت کند. ياد گرفتن اين مهارت‌ها ممکن است؛ اما براي بسياري از آدم‌ها، اين کار خارج از حوزه‌ي علايق‌شان جاي مي‌گيرد.
  3. از نظر احساسي زيادي حساس هستيد. قبلا در مورد ماريون استودارت صحبت کردم. اخيرا صحبت‌هايي را که چارلين هريس ـ نويسنده‌ي مجموعه‌ي خوناشامي موفقي که براساس آن سريال خون واقعي هم ساخته شد ـ در مورد مشکل مشابه خودش گفته بود، شنيدم. به‌ گفته‌ي هريس نويسندگان برتر عاشق شخصيت‌هاي‌شان يا کلمات‌شان نمي‌شوند و اهميتي نمي‌دهند که آن‌ها ويرايش شوند. آن‌ها در واقع از هر پيشنهادي که کار آن‌ها را بهتر کند، استقبال مي‌کنند. نويسندگاني که بيش از حد به کارشان وابسته‌اند، در مواجهه با نقدها به‌شدت قضيه را شخصي مي‌کنند و در نتيجه هرگز رشد نمي‌کنند. به شکل مشابه فعالان حوزه‌ي کسب و کار نياز دارند به شکل دقيق به اين موضوع توجه کنند که آيا علاقه‌ي آن‌ها به کارشان قضاوت‌شان را تحت تأثير منفي قرار مي‌دهد يا خير. وقتي شما عميقا به پروژه‌ي مربوط به يک حيوان خانگي اهميت بدهيد؛ تصميم‌گيري منطقي در مورد اين‌که آيا بايد زنده بماند يا بميرد بسيار سخت خواهد بود.
  4. هيچ کس هزينه‌هاي‌ شما را پرداخت نمي‌کند. شما مي‌توانيد يک سرگرمي را تبديل به يک شغل کنيد؛ البته اگر کسي حاضر باشد سکوي پرتاب شما باشد. بعضي وقت‌ها بازار خيلي کوچک است (برنامه‌ريزي مسافرت‌هاي گران‌قيمت براي ماه عسل زوج‌هاي جوان به بلاروس.) بعضي وقت‌ها حاشيه‌‌ي سود بسيار کم است (راميت ستي نويسنده‌ي مباحث مديريت مالي شخصي کسب و کارهاي مبادله‌ي کتاب‌هاي درسي و توليد تي شرت را با عنوان “ايده‌هاي کسب و کاري پسر بچه‌ها” مسخره مي‌کند) و بعضي وقت‌ها هم شرکت شما اولويت‌هاي ديگري دارد (فرقي نمي‌کند شما چند بار پيشنهاد هدايت حرکت سازمان را به سمت ويدئوهاي تحت وب ارايه داده باشيد؛ رئيس شما دوست دارد روي شغل واقعي‌تان تمرکز کنيد.)

انجام کاري که عاشق‌اش هستيد مي‌تواند موجب وقف کردن زندگي‌تان بر آن و به دست آوردن احساس معنادار بودن زندگي شود؛ اما برخي وقت‌ها علاقه‌ي صرف مي‌تواند شما را در ديدن بازخوردها کور کند (آيا شما تنها کسي هستيد که فکر مي‌کنيد اين ايده‌ي خوبي است؟)، مي‌تواند شما را ناراحت کند (چه کسي مي‌داند اجراي اين ابتکار به‌معناي مديريت يک دو جين کارمند جديد است؟) يا به چشم‌اندازهاي مالي شما ضرر برساند.

منبع

پ.ن. مدتی است به انتشار مجموعه ترجمه‌های منتشر شده در این وبلاگ همراه با مجموعه‌ی مشابهی از مقالات مربوط به کار حرفه‌ای و بهره‌وری شغلی که ترجمه کرده‌ام (و هنوز این‌جا منتشر نشده) در قالب کتاب فکر می‌کنم. با توجه به استقبالی که از برخی از این مقالات روی وب شده (از جمله آمار هیت فید و خود وبلاگ یا کپی پیست‌هایی که در سطح وب شده‌اند!)‌، به نظرم این‌طوری افراد بیش‌تری می‌توانند از این مقالات استفاده کنند. مشخص‌تر بگويم دنبال ناشر مي‌گردم. اگر کسی از خوانندگان محترم این وبلاگ می‌تواند در این زمینه به من کمک کند، لطفا از طریق پست الکترونیکی من به نشانی gozareha@gmail.com یا صفحه‌ی تماس با من در این زمینه به من اطلاع دهد. پیشاپیش متشکرم.

يک عصر گل‌آقايي گودري!

بعد از ظهر پنج‌شنبه 22 ارديبهشت را بنا به قرار قبلي در محل آبدارخانه‌ي همايوني گل‌آقا گذراندم. خلاصه‌ي ماجرا اين‌که امسال مؤسسه‌ي گل‌آقا به دلايلي موفق به حضور در نمايشگاه کتاب نشد؛ بنابراين توفيق الهي نصيب ما شد براي يک قرار گودري جهت زيارت مجدد اصحاب آبدارخانه. و اين‌ طوري شد که يک عصر گرم را با دوستان گودري در کتابخانه‌ي آبدارخانه‌ گذرانديم. و اين پست، روايتي کوتاه است از آن‌چه گذشت:

در نمايشگاه کتاب کوچک گل‌آقا، کتاب‌هاي جالب و جذابي وجود داشت: از “بابا باتري‌دار مي‌شودرضا ساکي که کادوي تولد من از طرف گل‌نساي عزيز بود (و بعدا حتما در موردش خواهم نوشت) تا کتاب‌هاي مرحوم استاد منوچهر احترامي و از سال‌نامه‌هاي نوستالژيک گل‌آقا تا کتاب‌هاي داخل قفسه‌هاي قفل‌دار کتابخانه! اين نماها را از نمايشگاه ببينيد تا متوجه شويد منظورم چيست!

و خوب البته جناب شاغلام که گوشه‌اي با آن سيبيل‌هاي معروف و چهره‌ي هميشه خندان‌اش ايستاده بود و به ما خوشامد مي‌گفت:

کنار ميز کتاب‌ها هم يک دفتر يادبود گذاشته شده بود که البته مثل خود نمايشگاه از آن هم استقبال بي‌نظيري به عمل آمد:

البته فکر نکنيد منظورم اين است که استقبال کم بوده. اصلا! نشون به اون نشون که من دو تا مجموعه‌ کاريکاتور عالي گل‌آقايي را نشون کردم. وقتي آخر برنامه رفتم بخرم‌شان گفتند تموم شده!

خوب در اين چند ساعت چه کرديم؟ هم‌زمان با جهاد سايبري دوستان غايب گودري (پاي گودر البته!) ما هم همراه با حاضرين جمع براي حل مشکلات جامعه هم‌ديگر را به صرف شيريني و چايي ديشلمه‌ي گل‌آقايي (البته نه در استکان‌هاي کمرباريک معروف!) و غر زدن مهمان کرديم. وقتي برنامه تمام شد به‌گمانم ديگر مشکلي براي حل شدن نمانده بود (حالا جزئيات حرف‌هاي‌مان را حتما برادراني که بايد، شنيده‌اند!)

ممنون‌ام از همه‌ي کساني که آمدند و يک عصر خوب را براي همه‌ي ما ساختند: چه کساني که مي‌شناختيم‌شان و براي اولين بار يا چندمين بار زيارت‌شان کرديم (به‌ويژه حسين وحداني نازنين که اصلا فکر نمي‌کردم اين طوري باشه!) و چه دوستاني که براي اولين بار افتخار آشنايي با آن‌ها را داشتيم. و تشکر ويژه‌اي هم دارم از لايک‌زنندگان آگهي‌هاي گودري ما براي بازديد از آبدارخانه که مي‌دانم دل‌شان پيش ما بود …

راست‌اش را بخواهيد در دوران کودکي و نوجواني و حتا جواني که گل‌آقا مي‌خواندم، فکرش را هم نمي‌کردم که روزي آبدارخانه را از نزديک ببينم؛ چه برسد به اين‌که عضوي از جماعتِ اصحابِ آبدارخانه محسوب بشوم! پس ممنون‌ام از خانم صابري و همکاران مؤسسه‌ي گل‌آقا (به‌ويژه خانم صفرزاده و خانم افتخاري) براي محبت‌شان و البته کادوهايي که به من دادند!

به اميد روزي که همه‌‌ي شما دوستان عزيز حاضر و غايب مجلس آن روز را در آبدارخانه ملاقات کنيم. به اميد آن روز که اميدوارم زود باشد. به‌زودي خبرش را خواهيد شنيد!

قبلا هم پست‌ گل‌آقايي داشته‌ام: طعم چای در استکان‌های شاغلام که روايتي است از اولين ديدار من از مؤسسه‌ي گل‌آقا. 🙂

لینک‌های هفته (۳7)

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

مديريت:

بهترین و بدترین مشاغل ۲۰۱۱، چطور جیمی‌جامپ باشیم؟، پست مهمان: آشنایی با رشته علوم اکچوئریال و در جستجوی اریک (اين پست اريک کانتونا را نخونيد از دست‌تون رفته ها! از ما گفتن بود.) (امير مهراني)

ادغام وزارتخانه ها – یک نقد علمی (از زاويه‌‌ي ديد يک آدم دکتراي مهندسي صنايع که سال‌ها تجربه‌ي اجرايي و مشاوره هم داشته: فرهنگ فصيحي)

در باب اهمیت شاخص‌های زمانی (در کنترل پروژه طبعا!) (نادر خرمي‌راد)

نمونه‌‌ی زنده (امير عليزاده در توصيف تفکرات مديران فوتبال ايران)

داستان اولین دوره سی اس ام ایران به پایان رسید (خيلي ممنون بابت اسلايدهاي دوره که آن‌لاين گذاشته شده براي دانلود)

ابزار زدگی (baseline.ir)

آیا زنان مديران بهتری نسبت به مردان هستند؟ (به نظر مي‌رسد بله!)

مدرسه كسب و كار وارتون (معرفي مدرسه‌ي مديريت دانشگاه پنسيلوانيا به‌ترين بيزينس اسکول دنيا)

راز ۱۲۵ ساله “کوکاکولا” (“بر اساس تحقیقات انجام شده، کوکاکولا بعد از کلمه‌ی اوکی (Okay) شناخته‌‌شده‌ترین کلمه در جهان است؛ به این معنی که ۹۸ درصد از مردم جهان این کلمه را می‌شناسند؛ یعنی از هر صد نفر در هر کجای جهان تنها دو نفر پیدا می‌شوند که کوکاکولا را نمی‌شناسند.” برندينگ به‌تر از اين مي‌خواين!؟)

فناوري اطلاعات:

آسیب‌شناسی وبلاگ‌نویسی در ایران (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

هفت ابزار عالی و کاربردی برای همکاری های اجتماعی در زمینه کسب و کار (ابزارهاي مديريتي خوبي داره بين‌شون) و وضعیت فعلی موبایل در جهان (اینفوگرافی) (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

میزان Web 2.0 بودن وب‌سایت شما (معرفی سرویس)! و پرسش پاسخ مایکروسافت Answers Microsoft (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

آگهی‌های گودری: «لطفا دست به دست کنید!» (در ستايش گودر!)

کارکنان Apple برای کار بدون جابز آماده می‌شوند (در همين زمينه پست ۱۰ پیامد احتمالی خروج استیو جابز از اپل من را بخوانيد.)

گوگل نمایش نتایج جستجوی خود را تغییر می‌دهد (به نظر من که خوش‌گل‌تره!؛ وبلاگينا)

پنج چالش اینترنت برای پنج سال آینده

نوت‌بوک‌های گوگل با نام کروم‌بوک از راه رسیدند (مبارکه!)

نشریه الکترونیکی تصویری “تاک”، ورود هنر به خانه‌ها (اين هم يک مزيت جذاب اينترنت!)

Social Media Statistics & Facts 2011 (يک ويدئوي بسيار جذاب. از دست‌اش ندهيد.)

“استيو جابز” سومين مهندس برتر دنيا معرفي شد (حق تسلا رو دزديدن، دارن باهاش پز مي‌دن!)

فیس‌بوک رسما از زاکربرگ عذرخواهی کرد! (يک وکيل بنده خدايي اسم‌اش دقيقا مارک زوکربرگ بوده؛ فيس‌بوک فکر کرده اکانت‌اش جعلي بسته‌! بعد ثابت شده که نيست، عذرخواهي کردند ازش!)

ارزیابی رفتارهای کاربران در وب‌سایت‌های خبری جهان

عرضه‌ی سهام شبکه‌ی اجتماعی لینکدین در بورس

بازار 8/3 میلیارد دلاری ابزارهای موبایلی در سال 2011

آندروید مارکت وارد 99 کشور جدید شد (ولي ايران نه هنوز!)

آگوست اندروید گوگل از App Store اپل جلو می‌زند (ايشالا)

گوگل:اندروید اپل را در وعده ناهار صرف می‌کند! (آمار و ارقامي از وضعيت اندرويد در جهان فناوري)

طعم شیرینی زنجفیلی زیر زبان تنها 4 درصد گوشی‌های اندرویدی!

جنگ اپل و نوکیا برای کسب رتبه‌ی اول فروش در بازار گوشی‌های هوشمند امسال

استفاده آفلاین از سرویس‌های گوگل (ايشالا پريم)

جدال گوگل و فیس‌بوک بر سر اسکایپ برنده‌ای جز مایکروسافت نداشت! (متأسفانه مايکروسافت اسکايپ را با قيمت نجومي 8.5 ميليارد دلار خريد!)

سرویس موسیقی گوگل معرفی شد

فعالیت گوگل را در دنیا ببینید

مشاهده داخل مغازه‌ها در سرویس جدید گوگل

مک‌آفی و توليد نرم‌افزار امنیتی پردازش ابری

اپل آلوده‌ترین شرکت فناوری دنیا (باز تعريف کنيد از اپل! :دي)

فوربس معرفی کرد: پر درآمدترین مدیران تکنولوژی جهان

توليد نرم افزار و توسعه صادرات كالا با ارزش افزوده و فناوري بالا حمايت مي شود (توسط دولت)

وزير ارتباطات: توسعه تلفن ثابت در ايران به مرز اشباع رسيده است

مدير عامل مخابرات تهران در خصوص اينترنت پر سرعت سخن گفت

اتصال فیبرنوری به منازل کلید خورد / اجرای اولیه پروژه در چند نقطه کشور

اقتصاد:

روشن‌فکر حوزه سیاست عمومی نداریم. داریم؟ و مداخله در اقتصاد: قاعده یا استثنا؟ (حامد قدوسي)

سیستم ورشکسته بازنشستگی در ایران (روي نکته‌ي بسيار مهمي دست گذاشته حجت قندي)

وقتی افزایش بیکاری خوش یمن است (بسيار جالب!) (علي دادپي)

هایک در میان ما (وبلاگ مجله‌ی اقتصادی)

چگونه می‌توانید جهان را نجات دهید؟ (از آموزش دختربچه‌ها شروع کنيد)

جزئيات تشکيل 4 وزارتخانه جديد اعلام شد (فعلا که همه چيز رو هواست؛ ايناهاش:) جدال بر سر ادغام وزارتخانه‌ها؛ شورای نگهبان حق را به مجلس داد

بودجه سال نود سرانجام تصویب شد (حدود 54 ميليارد دلار)

تورم تا سالگرد ‌هدفمندی ‌یارانه‌ها ‌ به‌۴۰ ‌درصد‌ می‌رسد (به سلامتي!)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

9 روش متفاوت افراد موفق (بي‌نظيره اين! حتما بخونيد.)

تغيير یا تقدير (کوتاه اما استثنايي!)

همانند يك مدير عامل سطح بالا فكر كنيد

پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمی‌شناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیش‌تر.

پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزاره‌ها را برای دیدن ایده‌ها و حال و احوال روزانه‌ی من و گودر گزاره‌ها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی (و گاهی هم که خیلی هیجان‌زده می‌شوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (19)

“زمانی که به بارسلونا پیوستم ، مربی و هم‌تیمی‌های‌ام از من حمایت کردند و به من اعتماد به نفس دادند. آن‌ها مرا خاطر جمع کردند که مرا انتخاب کرده‌اند و در این انتخاب اشتباهی صورت نگرفته و ما در نهایت درکنار هم به موفقیت خواهیم رسید.” (داويد ويا؛ اين‌جا)

اجتماعي شدن آسان و سريع براي پذيرش فرد جديد در محيط کار يک سازمان يا يک گروه (مثلا تيم پروژه)، يکي از حساس‌ترين و مهم‌ترين جنبه‌هاي فرهنگ سازماني است. چيزي که متأسفانه اغلب سازمان‌هاي ما از آن غافل‌اند …

آيا من مي‌توانم مشاور بشوم!؟-1

روزنامه‌ي معروف گاردين نظرسنجي انجام داده با اين عنوان که: آيا من مي‌توانم مشاور بشوم!؟ نتيجه: 64 درصد گفته‌اند بله و 36 درصد نظرشان خير بوده است. در کنار اين نظرسنجي، گاردين با چند مشاور باتجربه‌ي بريتانيايي مصاحبه کرده و نکاتي را که از نظر آن‌ها براي تصميم‌گيري در اين مورد مهم است، در قالب گزارشي منتشر کرده است که ترجمه‌ي آن در دو قسمت از نظر شما مي‌گذرد:

هلن هايلي:

  • مهم‌ترين تجربه‌ي من: بازار تنها در دوره‌ي زماني کوتاهي مشتاق خريد شماست اگر تغيير نکنيد. بنابراين زندگي به‌عنوان يک مشاور چيزي نيست جز رشد دادن دائمي خود، يادگيري و وفق دادن خود با شرايط!
  • در بلند مدت آن‌چه مشتريان براي خريد آن به شما مراجعه مي‌کنند تجربه‌ي مشاوره‌ي شماست!
  • جذابيت‌هاي مشاور بودن:
    • هر روز چيز جديدي ياد مي‌گيريد؛
    • داشتن توانايي ايجاد يک تغيير واقعي و ملموس در سازمان مشتري بسيار لذت‌بخش است؛
    • کار کردن با آدم‌هاي توان‌مند در سازمان مشتري؛
    • هم‌کاران و تيم مشاوره‌ي خودتان جذاب است؛
    • رهايي از گرفتاري‌هاي بوروکراسي اداري که مي‌تواند باعث شود کارهايي را انجام دهيد که شما را هيجان‌زده مي‌کنند.
  • قوانين مشاور بودن:
    • هميشه بازارهاي جديد را براي کار بعدي‌تان در نظر بگيريد؛
    • بايد توانايي پذيرش مسئوليت يک تيم را داشته باشيد؛
    • بين کارهاي موجود و به دست آوردن کارهاي جديد توازن ايجاد کنيد
    • حواس‌تان باشد که اتفاقاتي که در سازمان مشتري‌تان يا محيط پيراموني رخ مي‌دهد مي‌توانند پروژه را به سمت و سويي ببرند که اصلا هدف پروژه نبوده است.
  • مشاوران راه‌حل بلند مدت نيستند: بنابراين تمام دانش و تجربه و ابزارهاي لازم را به کارفرما منتقل کنيد. به اين هم فکر نکنيد که اگر اين کار را نکنيد، کارفرما براي پروژه‌هاي جديد به شما نياز خواهد داشت؛ بالاخره روزي مي‌رسد که کارفرما مي‌فهمد چه کلاهي سرش گذاشته‌ايد!

اما اينسلي:

  • تخم مرغ‌هاي‌تان را در سبدهاي مختلفي بگذاريد و اين کار را وقتي سرتان حسابي شلوغ است، انجام دهيد. در غير اين صورت به‌زودي بايد به تعطيلات برويد!

لوئيک مِنزْلي:

  • مشاوران بايد به سازمان‌ها کمک کنند تا حوزه‌ي کاري خودشان را بشناسند: يکي از حوزه‌هايي که اين روزها معمولا از من در آن کمک خواسته مي‌شود، شناسايي و پاسخ‌گويي به تغييرات سياست‌ها است. به‌عنوان مثال موزه‌ها و کتاب‌خانه‌ها من را وارد يک کارگاه مي‌کنند که موضوع‌اش زمينه‌ها و تغييرات سياست‌ کنوني آموزشي و است و هدف‌اش، کمک کردن به سازمان‌ها در توسعه‌ي استراتژي‌هاي خودشان است. بنابراين من فکر مي‌کنم با اين تغييرات بزرگ پيشِ رو، کمک به سازمان‌ها براي درک و پاسخ‌گويي به تغييرات در جهت جانمايي‌شان در چارچوب‌هاي جديد، حوزه‌ي کاري مهمي براي مشاوران است (توضيح تکميلي: جالب است که اين نکته در مورد چشم‌انداز 20 ساله، سياست‌هاي کلي نظام، برنامه‌ي پنجم و برنامه‌هاي فرابخشي دارد به يک حوزه‌ي مهم براي سازمان‌هاي حاکميتي ايران تبديل مي‌شود.)

کتاب‌خانه (1)

دوستان همينا از من خواسته‌اند تا در اين روزها که در ايام برگزاري نمايشگاه بين‌المللي کتاب به سر مي‌بريم، کتاب‌هاي خوبي را که در حوزه‌ي مديريت مي‌شناسم معرفي کنم. به نظر بد نيامد که هر از چند گاهي اين کار را انجام بدهم. ضمن عذرخواهي از اين دوستان بابت تأخير يک هفته‌اي در انتشار اين پست، در اين‌جا مي‌خواهم دو کتاب بسيار خوبي را که در سال‌هاي اخير خوانده‌ام، معرفي کنم:

1. ماجراهاي يک مشاهده‌گر؛ پيتر دراکر؛ ترجمه‌ي غلامحسين خانقائي؛ سازمان مديريت فرا: اين کتاب، زندگي‌نامه‌ي خودنوشت پيتر اف. دراکر بزرگ پدر علم مديريت نوين در طول مسير زندگي نود و چند ساله‌ي اوست. شايد بيش از هر چيز ديگر، نگريستن به جهان از زاويه‌ي ديد يک متخصص برجسته قطعا جذابيت‌هاي خاص خود را دارد؛ هر چند که از آن مهم‌تر ياد گرفتن چطور نگاه کردن به دنيا است. دراکر در صفحات آغازين کتاب مي‌گويد: “مشاهده‌گرها از خود تاريخچه و سرگذشت ندارند. آن‌ها در عين حضور در صحنه جزو نمايش نيستند؛ آن‌ها حتي تماشاچي هم نيستند. موفقيت نمايش و بازي‌گران آن در گروي توجه جاضران به آن‌هاست؛ در حالي که عکس‌العمل مشاهده‌گر نسبت به نمايش فقط بر خود او تأثير مي‌گذارد. ولي مشاهده‌‌گر در پشت صحنه ـ همانند يک آتش‌نشان حاضر در يک تماشاخانه ـ در کنج مخفي خود، چيزهايي را مي‌بيند که از ديد بازي‌گران و حاضران در مجلس ناديده مي‌ماند و از همه مهم‌تر اين‌که او از منظر متفاوتي جداي از بازي‌گران و تماشاچيان به نمايش مي‌نگرد. در واقع، مشاهده‌گران به جاي اين‌که هم‌چون آينه نور را بازتاب نمايند، به صورت منشور عمل کرده و آن را به رنگ‌هاي اصلي‌اش تجزيه مي‌کنند.

و با اين تعريف از مشاهده‌گر است که وارد خواندن داستان زندگي طولاني، پرفراز و نشيب و جذاب دراکر مي‌شويم. با مادربزرگ بي‌نظير و بانمک او همراه مي‌شويم (اين مادربزرگه واقعا استثناييه؛ بايد فصل مربوط به او را بخوانيد و کلي با خواندن کارهاي بانمک‌اش بخنديد تا بفهميد چه مي‌گويم)، از روش تدريس سه خواهر معلم دراکر در کودکي نکات جالبي را مي‌آموزيم، در مسير زندگي او با آدم‌هايي گم‌نام اما بسيار مؤثر در تاريخ جهان روبرو مي‌شويم، رشد حرفه‌اي دراکر را در اروپا و آمريکا دنبال مي‌کنيم، با ديدگاه‌هاي دراکر نسبت به نظريات بزرگاني چون فرويد و مارشال مک لوهان آشنا مي‌شويم،‌ ماجراهاي زندگي چند تن از ثروت‌مندان معروف اروپايي و آمريکايي و درس‌هاي زندگي آن‌ها را مرور مي‌کنيم و با ايده‌ها و روش‌هاي مديريتي افسانه‌هايي مانند آلفرد اسلوان آشنا مي‌شويم. شايد مهم‌ترين نکته‌ي کتاب همان ياد گرفتن “چگونه مشاهده‌ کردن” باشد. دراکر به ما مي‌آموزد که چطور به دنيا و زندگي ديگران، از زاويه‌ي ديد يک آدم حرفه‌اي بنگريم.

2. بازآفريني سازمان؛ راسل ايکاف؛ ترجمه‌ي تقي ناصر شريعتي و همکاران؛ انتشارات سازمان مديريت صنعتي: ايکاف را همه‌ي علاقه‌مندان به تحليل سيستم‌ها حتما مي‌شناسند. ايکاف هم به‌نوعي در کنار بزرگاني چون چرچ‌من پدر علم تحليل سيستم‌ها محسوب مي‌شود. روايت روش ساده اما بسيار جذاب و کاربردي تحليل سيستم‌ها به روايت ايکاف را هم دانش‌آموختگان دانشکده‌ي صنايع پلي‌تکنيک حتما از زبان استاد ارج‌مندمان دکتر رمضاني به ياد مي‌آورند. ايکاف هم که متأسفانه مانند دراکر بايد از او با پيش‌وند مرحوم ياد کنيم، در اين کتاب به دنبال پيشنهاد طرحي جديد براي طراحي سازمان‌ها است: سازمان شبکه‌اي. اما اهميت اين کتاب به اين موضوع برنمي‌گردد؛ بلکه اين کتاب به دليل توصيف ديدگاه‌هاي ايکاف در مورد سيستم‌ها و تحليل‌شان است که اهميتي بسيار پيدا کرده است. ايکاف در اين کتاب از تعريف و انواع سيستم‌ها شروع مي‌کند و جلوتر، به توصيف ماهيت و ابعاد سازمان و مديريت از ديدگاه خودش مي‌رسد. در ادامه به تشريح فرايند طراحي آرماني سازمان از ديد خودش مي‌رسد و در اين فرايند مباحثي بسيار جذاب را مطرح مي‌کند. از جمله فصلي با عنوان “فرايند / برنامه‌ريزي ابزار” که شايد براي من به‌عنوان يک تحليل‌گر و مشاور، يکي از جذاب‌ترين و مفيدترين متوني باشد که درباره‌ي ابزارهاي مديريت خوانده‌ام. البته اين کتاب در بخش‌هايي هم نگاه ايکاف را به موضوعاتي مانند دموکراسي در سازمان‌هاي نوين مطرح مي‌کند که در جاي خودش براي من به‌عنوان يک علاقه‌مند علوم اجتماعي بسيار جذاب بود. پايان کتاب هم خلاصه‌اي است از کتاب بي‌نظير ديگر ايکاف: برنامه‌ريزي تعاملي.

من قبل‌تر در گزاره‌ها دو کتاب ديگر را هم معرفي کرده‌ام که باز هم پيشنهاد مي‌کنم اگر آن‌ها را نخوانده‌ايد، نگاهي بهشان بياندازيد:

رقص فیل‌ها ـ یک نگاه کلی (به‌ترين کتاب مديريتي که در چند سال اخير خوانده‌ام!)

معرفی کتاب: شرکت سهامی حیوانات

خروج از نسخه موبایل