برگزاري کارگاه‌هاي آموزشي

کساني که من را از نظر کاري از نزديک مي‌شناسند، مي‌دانند که چقدر در برابر کلاس‌هاي آموزشي ضمن خدمت (;)) آلرژي دارم! هميشه اين براي‌‌م مهم بوده که در اين کلاس‌ها قرار است دقيقن شرکت‌کننده‌ها چه چيز را ياد بگيرند؟ نوع نگاه؟ فلسفه‌ي وجودي؟ روش انجام کارها؟ مهارت؟ يا چيزهاي ديگر؟ آيا واقعن شرکت‌کننده در اين کلاس‌ها، چيز جديد و متفاوتي ياد مي‌گيرد يا يک مشت بديهيات و مباني و اصولي را که در هر کتابي مي‌شود يافت؟ (حالا گذشتم از جفنگياتي که در خيلي از اين مثلا کلاس‌ها و کارگاه‌هاي آموزشي به خورد ملت از همه جا بي‌خبر داده مي‌شود و خيلي‌هاي‌شان از نظر علمي هم کاملا غلط هستند!) نکته‌ي بعدي تجربه‌اي است که از شرکت در کلاس آموزشي به‌دست مي‌آيد. آشنايي شرکت‌کننده‌ها با موضوع، تجربيات آن‌ها و البته مدل فکر کردن‌شان همه و همه در کيفيت دوره‌ي آموزشي تأثيرگذارند.

امسال تجربه‌ي شرکت در سه کارگاه آموزشي بسيار مفيد را داشتم: کارگاه کشف توانايي‌هاي امير مهراني، کارگاه آموزشي مهارت‌هاي مشاوره‌ي مديريت و کارگاه تحليل کسب و کار با رويکرد فناوري اطلاعات. شرکت در اين کلاس‌ها به من کمک کرد تا بتوانم کمي فرضيات‌م را در مورد دست‌آوردهاي کلاس‌هاي آموزشي به آزمون بگذارم که در مورد هر کدام هم تجربيات‌م را نوشتم. شرکت در اين کلاس‌ها به من نشان داد يک کلاسِ درست طراحي شده که در آن استاد هم دانش و مهارت و علاقه‌ي کافي را داشته باشد، چقدر مي‌تواند مفيد باشد.

 مدتي است دغدغه‌ي اين را دارم که خودم هم وارد وادي برگزاري کلاس‌هاي آموزشي شوم و چيزهايي که را که ياد گرفته‌ام و از آن مهم‌تر، کشف کرده‌ام را به ديگران ياد بدهم. البته احتمالا وجود گزاره‌ها و نوشته‌هاي‌م در اين‌جا هم در اين زمينه اثرگذار بوده است. ضمن اين‌که دوست عزيزي امکانات آموزشي لازم را هم در اين زمينه فراهم آورده‌اند. خودم يک فهرست از موضوعات احتمالي اين کلاس‌ها را نوشته‌ام. اما بد نديدم که قبل از اين‌که آن فهرست را به نظرسنجي بگذارم، اول از شما خوانندگان محترم و همراه گزاره‌ها بخواهم که در اين زمينه نظرتان را براي‌ام بنويسيد. سؤال‌ من اين است: با توجه به موضوعات اصلي و تم‌ نوشته‌هاي گزاره‌ها و البته با توجه به نيازها و علايق‌تان، به‌ نظرتان چه موضوعاتي از ميان نوشته‌هاي اين‌جا مي‌توانند به يک دوره يا کارگاه آموزشي گسترش پيدا کنند؟

منتظر نظرات شما هستم. 🙂

کدام اقيانوس کم‌عمق؟

نام شرکتي را در يک نشريه‌ي تخصصي مديريت مي‌بينم که مدعي داشتن سابقه و تخصص در يکي از حوزه‌هاي اصلي فعاليت شرکت ماست. به‌عنوان يک رقيب بالقوه به سايت‌ش سر مي‌زنم تا ببينم اوضاع از چه قرار است. اما هر چه مي‌گردم در سايت جز آگهي‌هاي متعدد برگزاري کلاس‌ها و کارگاه‌هاي آموزشي جناب آقاي مديرعامل شرکت چيزي پيدا نمي‌کنم. آقاي مديرعامل تقريبا حوزه‌اي نيست که در آن توان تدريس نداشته باشد؛ از استراتژي گرفته تا فرايند و از بازاريابي گرفته تا مديريت منابع انساني و رفتار سازماني! نگاهي به رزومه‌ي او مي‌اندازم؛ دو سه سالي از من بزرگ‌تر است و دانش‌جوي دکتراي گرايشي ناشناخته از مديريت در يک دانشگاه ناشناخته‌تر است! در عجب‌م که واقعا سطح توان آدمي تا به کجاست؟

******

همه‌ي ما آدم‌هايي شبيه اين آقاي مديرعامل را زياد ديده‌ايم. آدم‌هايي که در بسياري حوزه‌ها متخصص‌اند و در هر زمينه‌اي صاحب‌نظر و داراي حق اظهارفضل. خب شايد هم حق دارند. در زير اين آسمان آن‌قدر موضوع جذاب وجود دارد که آدم مي‌تواند به همه‌شان هم علاقه داشته باشد و اگر کمي توانايي‌هاي غيرمعمول هم داشته باشد (مثلا بهره‌ي هوشي بالا يا حافظه‌ي بسيار خوب)، آن‌وقت حتما توان و صلاحيت ورود به همه‌ي حوزه‌ها را هم دارد! به اين ترتيب مثلا من هر روز در حوزه‌ي خاصي کارشناس و متخصص مي‌شوم؛ يک روز کارشناس فرايندهاي کسب و کار هستم و فردا متخصص منابع انساني. امروز مهندس ناظر فونداسيون پروژه‌ي ساختماني هستم و فردا مهندس طراح سازه‌ي فلان پالايشگاه. امروز کارشناس ابزار دقيق هستم و فردا مهندس نصب دکل‌هاي مخابراتي. و يا حتا امروز مدير مالي و اداري هستم و فردا استاد حقوق فلان دانشگاه! 😉

شرايط نامتعادل بازار کار و امنيت شغلي پايين هم البته عوامل تأثيرگذاري هستند. در هر حال من بايد کار کنم و درآمد کسب کنم؛ هر جايي که بشود و با انجام هر کاري که مي‌توانم. کيفيت انجام کار هم البته مهم است؛ اما من که دارم تلاش خودم را مي‌کنم. ما مکلف به وظيفه‌ايم نه به نتيجه!

******

امروز علوم مختلف بشري تا آن‌جا گسترده و پيچيده شده‌اند که حتا آشنايي مختصر با همه‌ي آن‌ها هم ممکن نيست. اگر در قديم عنوان “حکيم” شايسته‌ي بزرگاني مثل ابن‌سينا بود که در تمامي علوم دوران خودشان، متخصص بودند؛ پيدا کردن “حکيم” جزو محالات روزگار ماست.

تقسيم علوم و تخصصي شدن کارها تا جايي پيش رفته که به اعتقاد برخي، جهان در حال بازگشت به عصر پيش از آدام اسميت است؛ عصري که در آن هر کس تنها مي‌تواند در يک حوزه‌ي بسيار محدود متخصص باشد. اين ايده را توماس مالون و هم‌کاران‌ش در تحقيقي مطرح کرده‌اند که نتايج آن در مقاله‌اي با عنوان “فراتخصص‌گرايي” در شماره‌ي 123 ماه‌نامه‌ي گزيده‌ي مديريت (آبان 1390) به چاپ رسيده است.+ به‌ عقيده‌ي آن‌ها، اين يک تغيير پارادايم در شيوه‌ي کار کردن بشر است؛ يک موج عظيم که همه را با خود مي‌برد. آن‌ها مي‌گويند که ابتدا کارفرمايان با درک مزاياي ناشي از اين تغيير پارادايم، به آن تن خواهند داد و بعد از آن‌ها کارکنان هم به‌اجبار با آن همراه خواهند شد.

******

امير مهراني عزيز اين‌جا از مزاياي متخصص نبودن گفته است. من کاملا با نکاتي که امير نوشته موافق‌م. اما مي‌خواهم روي يک نکته‌ي نوشته‌ي امير دست بگذارم؛ جايي که درباره‌ي نوآوري و استخراج الگو با ديد بين‌رشته‌اي نوشته است. در واقع مي‌توان اين‌طور به ماجرا نگاه کرد که وقتي يک اقيانوس وسيع اما کم‌عمق باشي، به‌صورت بالقوه يک متخصص حل مسئله‌ي بي‌نظير هم هستي؛ چرا که در مواجهه با هر مسئله، مي‌تواني تعداد زيادي ايده‌هاي متفاوت و متنوع حل مسئله داشته باشي. اصلا پايه‌ي تکنيک حل مسئله‌ي TRIZ همين است: اين‌که ممکن است جواب يک مسئله در فضاي حل مسئله‌اي نباشد که يک متخصص دنبال آن مي‌گردد. يک مثال کلاسيک‌ش اين است که مهندسان طراح خودرو براي کاهش زمان عمل ترمزها تمام راه‌حل‌هاي مکانيکي را امتحان کردند؛ ولي بعدها فهميدند که در واقع راه‌حل اين مسئله، استفاده از مدارهاي الکترونيکي است!

اما اگر کمي دقت کنيد همين هم خودش نوعي تخصص است: تخصص تحليل سيستم و حل مسئله. در واقع داشتن نگاه فراتخصصي و استخراج راه‌حل و الگو از حوزه‌هاي مختلف هم خودش نيازمند نوعي تخصص است. بنابراين اگر متخصص يک حوزه‌ي مشخص نيستيد و اگر دوست نداريد خودتان را به يک حوزه‌ي کاري يا علمي محدود کنيد، روي کسب دانش و مهارت تحليل سيستم و حل مسئله تمرکز کنيد. در واقع بسياري از افراد موفق که در حوزه‌هاي مختلف کاري و علمي به چهره‌هاي برجسته تبديل شدند، اين موفقيت‌ها را به‌واسطه‌ي دانش و توان حل مسئله‌شان کسب کردند. فرايند و ابزارهاي تحليل و حل مسئله شايد در نگاه اول، ساده باشند و در تمام حوزه‌ها قابل کاربرد؛ اما به‌کارگيري به‌موقع و در جاي درست‌شان خودش يک تخصص است. اما همين تخصص حل مسئله هم يک پيش‌نياز دارد!

مدتي قبل حامد قدوسي هم در يک ليوان چاي داغ‌ش در همين مورد نوشته بود +. حامد هم در مورد دانش‌منداني نوشته بود که در شاخه‌هاي مختلف يک علم منشأ تأثير شده‌اند. حامد نوشته بود که عامل موفقيت اين دانش‌مندان فهم عميق مباني رشته‌ي علمي خودشان بوده است. 

******

از کنار هم گذاشتن پاراگراف‌هاي پراکنده‌ي بالا و با ترکيب نتايج تحقيق پروفسور مالون و نوشته‌هاي امير و حامد مي‌خواهم به اين نتيجه برسم: انتخاب با شماست که يک برکه‌ي عميق باشيد يا يک اقيانوس کم‌عمق. اما اگر انتخاب‌تان دومي است، فراموش نکنيد که هر اقيانوس نامي دارد! بنابراين اگر قرار است يک اقيانوس يک سانتي‌متري باشيد، نام آن را پيدا کنيد: قرار است در کدام رشته‌ي علمي يا کدام شاخه‌ي کاري اقيانوس کم عمق باشيد؟

در دنياي پيچيده‌ي امروز، متأسفانه هيچ گريزي از متخصص بودن نيست: حتا اگر نخواستيد درياچه‌ي کم‌عمقي در يک رشته يا حوزه‌ي خاص باشيد، آخرين راهِ پيشِ روي شما تبديل شدن به يک متخصص حل مسئله است!

شش چراغ قرمز در مسير خلاقيت

نويسنده: بکي مک‌کري؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

چند روز پيش مارتي کولمنِ خلاق ـ معروف به پدر دستمال کاغذي‌ها ـ پيشنهادهاي خود را در زمينه‌ي خلاقيت در اکسپوي بلاگ ورلد ارائه داد. با توجه به اين‌که خلاقيت براي نوآوري و کارآفريني کليدي است؛ مي‌خواهم حرف‌هاي مارتي را ثبت کنم.

چرا او را پدر دستمال کاغذي‌ها مي‌ناميم؟ او وقتي براي دخترهاي‌ دبيرستاني‌اش ناهار درست مي‌کرد، براي آن‌ها روي دستمال کاغذي‌ طرح‌‌هايي مي‌کشيد که با جملات برگزيده و الهام‌بخش و پرنشاطي همراه بودند. او هنوز هم به کشيدن طرح‌هاي‌اش روي دستمال کاغذي‌ها ادامه مي‌دهد؛ البته با اين تفاوت که امروز به همه‌ي ما الهام مي‌بخشد.

اين هم يادداشت‌هاي من از سخنراني آن روز او:

هر کدام از ما مسير خلاقيت خاص خودمان را داريم. و همه‌ي ما هم چراغ قرمزهايي داريم. مهم نيست آن‌ها از کجا سر راه پديدار مي‌شوند. شما بايد با آن‌ها روبرو شويد و از آن‌ها بگذريد:

چراغ قرمز شماره‌ي يک: پول. پول شما را خلاق‌تر نمي‌کند و تضميني هم براي موفقيت به شما نمي‌دهد. پول معمولا در نتيجه‌ي خلاقيت، جذب مي‌شود. براي اين‌که جذاب‌تر باشيد چه مي‌کنيد؟ همه چيز به زيبايي دروني‌ باز نمي‌گردد. دليل‌اش اين است که ما يک جنبه‌ي بيروني هم داريم. پول ارزشمند است؛ اما زمان هم به همان اندازه مهم است.

وقتي کاملا توجه کنيد متوجه مي‌شويد که منظورم عشق به کارتان است. بنابراين:

چراغ سبز شماره‌ي يک: عشق را در مرکز دايره‌ي توجه‌تان نگاه داريد.

چراغ قرمز شماره‌ي دو: وقت نداشتن. همه‌ي ما به‌اندازه‌ي يکساني وقت داريم. وقتي مي‌گوييد وقت نداريد، منظورتان اين است که براي اين کار وقت نداريد. همه‌ي کارها برابر نيستند، همان‌طور که همه‌ي لحظات شبيه هم نيستند. در زمان تلف شده، خوشي به‌دست نمي‌آيد.

اخطار: در مسير نادرست با سرعت پيش نرويد!

چراغ سبز شماره‌ي دو: پافشاري کنيد. در رويارويي صخره و موج، موج برنده مي‌شود؛ نه براي قدرت‌اش بلکه به‌دليل پافشاري‌اش. قطعه به قطعه. گام به گام. گام‌هاي کودکانه.

چراغ قرمز شماره‌ي سه: آموزش نديدن. آموزش ديدن شما را خلاق‌ يا موفق نمي‌کند. هيچ کسي عقل کل نيست.

اخطار: تکبر در مورد چيزهايي که مي‌دانيد مي‌تواند باعث شود چيز بيش‌تري ياد نگيريد. شما بايد با ذهن باز از قضاوت‌هاي گذشته‌تان بگذريد.

چراغ سبز شماره‌ي سه: هر جا و هر گونه که مي‌توانيد آموزش ببينيد.

چراغ قرمز شماره‌ي چهار: بايد در حد کمال باشد. با کمال‌گرا بودن به کمال نمي‌رسيد. فرايند خلاق شدن، نيازمند آشفتگي و کامل نبودن است. بهترين کاري که مي‌توانيد را انجام ندهيد. هر کاري را که مي‌توانيد بکنيد. هميشه نمي‌توانيد کيفيت 100 درصد داشته باشيد. بدون از دست دادن شور و اشتياق‌تان از شکستي به شکست ديگر برويد. چيزهايي که بين شکست‌ها اتفاق مي‌افتند مهم‌اند.

چراغ سبز شماره‌ي سه: خودتان باشيد. همه‌ي ديگران، رفته‌اند.

چراغ قرمز شماره‌ي پنج: اتفاقي بدي براي من افتاده. مشکلات شما واقعي‌اند. مشکلات اساسي، ارزش‌شان را بازتاب مي‌دهند. مشکلات‌‌تان را با ديگران مقايسه نکنيد. عادت‌هاي بد شما ممکن است براي تطبيق پيدا کردن با وضعيت‌هاي بد به شما کمک کنند. اما اين، دليلِ چسبيدن به آن‌ها نيست. تا وقتي جهت حرکت‌تان (عادت‌‌هاي‌تان) را تغيير ندهيد، به‌جايي مي‌رسيد که داريد مي‌رويد.

چراغ سبز شماره‌ي پنج: با مشکلات‌تان رشد کنيد. آبراهام لينکلن مي‌گويد موقعيت به‌سختي به‌دست مي‌آيد؛ بنابراين ما بايد با اين موقعيت‌‌ها رشد کنيم.

چراغ قرمز شماره‌ي شش: من يک جوجه‌ام! واقعيت اين است که شما شکست خواهيد خورد. بله؛ کسي بهتر از شما هم پيدا مي‌شود. اما اجازه ندهيد دانستن اين موضوع بر شما غلبه کند. چه کسي بهتر از شما باشد و چه نه؛ او در مورد شما فکر نخواهد کرد.

چراغ سبز شماره‌ي شش: زندگي بيش از آن‌چه انتظار داشتم غيرقابل انتظار بود!

منبع

لینک‌های هفته (۶9)

يک هفته‌ي بي‌نهايت پرلينک! :دي واقعا براي انتخاب لينک‌هاي منتخب هفته به مشکل برخوردم. ممنون از همه. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فيدخوان يا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. از اين هفته براي مرور سريع‌تر مطالب، لينک‌هايي را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفايت مي‌کند، با پس‌زمينه‌ي زرد رنگ نمايش مي‌دهم.

موضوع ويژه ـ قيمت‌گذاري نرم‌افزار:

چندي پيش آقاي واحد در وبلاگ رادمان بحثي را درباره‌ي يک موضوع مهم در کسب و کار نرم‌افزار يعني قيمت‌گذاري آغاز کردند که توسط خود ايشان و ساير دوستان عزيز بسط و گسترش يافت و به نوشته‌هاي بسيار خواندني ختم شد. بنابراين موضوع ويژه‌ي اين هفته (در اين‌جا موضوع قرمز است!) و نوشته‌هاي‌ش را از دست ندهيد! (به‌تر است به همين ترتيبي که من گذاشتم بخوانيدشان.)

تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری(۱) و تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری (۲): نقش پارامترهای تعداد و زمان در قیمت گذاری محصول (امير نام‌آور؛ وبلاگ ايده)

قیمت‌گذاری نرم‌افزار- تعیین قیمت پایه فروش با نیم نگاهی به سود و قیمت‌گذاری نرم‌افزار- به‌دست آوردن قیمت تمام شده و قیمت ‌ذاری نرم‌افزار- درآمد و هزینه (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

آن‌سوی برآورد قیمت نرم‌افزار (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به صورت آنلاین به کارهای‌تان سامان بدهید (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

افسانه‌ي دریاچه کم عمق (امير مهراني؛ The Coach) (دو نکته در مورد اين نوشته‌ي خوب امير دارم که امروز يا فردا مي‌نويسم.)

مديريت و کارآفريني:

مصاحبه مطبوعاتی با استاد پرويز درگي درباره گوگل با مجله خلاقیت (استاد پرويز درگي)

برنامه برای باقی‌مانده‌ي کارها (نادر خرمي‌راد)

اسمارتيزهاي قهوه‌اي در كسب و كار شما چيست؟‎ (حکايت مديريتي استثنايي!)

محصول یک پسر شانزده ساله: اپلیکیشن هوشمندی که مطالب اینترنت را برای‌تان خلاصه می‌کند (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک) (مي‌گم چرا کارآفرين نشدم؛ علت‌ش اين بوده که در زمان 16 سالگي‌م آي‌فون اختراع نشده بوده!)

مدیر میکروسکپی (محمود شعبان‌زاده؛ بيس‌لاين)

جرم های تروریستی و پاسخ های متنفرانه (نويد غفارزادگان؛ يادداشت‌هاي نويد)

عنوان سومین مدیرعامل بد جهان به استيو بالمر رسيد (به‌سلامتي!)

بهترین شرکت‌های تکنولوژی برای کار (در کل شرکت‌ها Bain اول شده و مک‌کنزي دوم! بريم؟)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

پنج شگفتی‌ دنیای فناوری و اینترنت در سال ۲۰۱۱ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

ترجمه کتاب اصول برنامه‌نویسی (با تشکر از زحمات آقاي افشار محبي عزيز و همکاران)

راهنمای مطلق اسکرام (راهنماي اسکرام به فارسي. با تشکر از دوستاني که زحمت ترجمه‌اش را کشيده‌اند.) (دنياي چابک)

محصولاتی که استیو جابز نتوانست تکمیل کند (وب‌شهر)

گوگل گزارش بیش‌ترین عبارات جستجو شده در سال 2011 را منتشر کرد (زوميت)

IBM پنج سال آینده را پیش بینی می‌کند

بیش از ۷۰۰ هزار دستگاه اندرویدی در هر روز جان می‌گیرند

نوکیا، آمازون و مایکروسافت در حال چانه‌زنی برای خرید شرکت RIM سازنده‌ي بلک بری (فارنت)

افزایش نفوذ اینترنت در زندگی روزمره و تمایل کاربران به استفاده از اینترنت پرسرعت (گزارشي در مورد روند تغيير کاربران اينترنت پرسرعت در جهان) (دنياي فناوري اطلاعات)

بالاترين سرعت دانلود به ليتواني رسيد

فناوری‌های همراه پلی به سوی توسعه ابزار هوشمندی تجاری

بی‌توجهی ۷۰ درصد کارمندان به امنیت اطلاعات در سازمان‌ها

سهم 44 درصدي تلفن‌هاي هوشمند از بازار آمريکا

بازار ضدویروس به حدود 30 میلیارد دلار می‌رسد

شرکت فناورى اطلاعات ايران به سازمان ارتقا مى‌يابد

رسانه‌هاي اجتماعي:

دومین نشست پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی برگزار شد (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

با پیام های متنی بیشتر دروغ می‌گوییم (نارنجي)

چرا Add Friend ، چرا UnFriend؟ (يک اينفوگرافيک عالي تحليلي در مورد علل رفتار کاربران فيس‌بوک) (عصر ارتباط)

اقتصاد:

چند نکته درباره بازار ارز (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش چهارم (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

یک سالگی حذف یارانه‌ها و فاجعه‌ای که با دروغ پنهان نمی‌شود (آرمان اميري؛ مجمع ديوانگان)

اعداد و ارقام اقتصاد ایران (6): نرخ بیکاری (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

مشکلات لجستیکی تهیه دلار در ایران؟ (حجت قندي؛ اقتصادانه)

منتفی بودن بررسی بودجه در سال 90 / مجلس از نیمه دوم بهمن جلسه ندارد

تعداد بيمه‌شدگان با آمار اشتغال‌زايي دولت در تضاد است

نقدینگی از مرز ۳۳۱ هزار میلیارد تومان گذشت

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (49)

“از کاری که در حال حاضر انجام می‌دهم لذت می‌برم و به کسی که قرار است پس از کاپلو هدایت تیم ملی انگستان را بر عهده بگیرد، کمک خواهم کرد. می‌توانم به وی کمک کنم تا بهترین توان خود را برای موفقیت به کار گیرد. من احساسات بعضی‌ها را درک می‌کنم که بر این باورند باید جایگزین کاپلو شوم؛ اما فکر می‌کنم الان زمان مناسبی برای انجام این کار نیست. اغلب خیلی از مردم را می‌بینم که یک دفعه بالا می‌روند و یک دفعه هم به‌زیر کشیده می‌شوند. من قصد کسب تجربه دارم و برای سال‌های آینده نامزد بهتری خواهم بود.” (استوآرت پيرس؛ کمک‌مربي تيم ملي انگليس در مورد آينده‌ي خودش؛ اين‌جا)

خيلي وقت‌ها به ما پيشنهادهاي شغلي مي‌شود که خودمان مي‌دانيم هنوز براي پذيرش آن‌ها آمادگي نداريم؛ اما جاه‌طلبي، ريسک‌ کردن، نياز به درآمد بيش‌تر، پرستيژ و کلاس بالاي شغلي (!) و بهانه‌ها و تفسيرهايي مثل اين‌ها باعث مي‌شوند تا اين پيشنهادها را بپذيريم. زماني با مديري کار مي‌کردم که بدون داشتن تجربه‌ي کارشناسي، از روز اول کاري‌اش مدير شده بود! اين آقاي مدير به‌همين دليل از ماهيت و الزامات کار کارشناسي سر در نمي‌آورد. نمي‌دانست که فلان کار خاص چقدر طول مي‌کشد. درک نمي‌کرد که کارشناس علامه‌ي دهر نيست و بايد يک جاهايي راه‌نمايي شود. متوجه اين نکته نبود که بايد خودش اول انتظارات‌اش را از کارشناس‌اش بداند و بعد اين را به کارشناس منتقل کند؛ نه اين‌که بعد از دو ماه همکاري به کارشناس بگويد که تو انتظارات من را برآورده نکردي!

در مورد ايشان و خيلي ديگر از مديران، مشکل اين‌جاست که زودتر از آن زماني که بايد به سطح بالاتر مي‌رسند. در واقع بدون دست‌يافتن به بلوغ کاري در سطح پايين‌تر، به ناگاه خود را در سطح بالاتري مي‌يابند که مستلزم نظارت بر افراد سطح پايين‌تر است. اما چون از ماهيت کار آن‌ها سررشته‌اي ندارند؛ عملا در مديريت آن‌ها به‌مشکل برمي‌خورند.

چند سال پيش که خيلي هم سابقه‌ي کار زيادي نداشتم، مدتي به‌صورت هم‌زمان در دو جاي مختلف کار مي‌کردم. سرانجام به‌ نقطه‌اي رسيدم که بايد يکي از آن‌ها را انتخاب مي‌کردم: يکي کار کارشناسي سخت و پرحجم و تمام‌نشدني در يک شرکت مشاوره و ديگري کار به‌عنوان کارشناس استراتژي در يک مؤسسه‌ي حقوقي تازه تأسيس که شايد نهايت کارم ماهي يک بار تهيه‌ي يک گزارش بود. ضمن اين‌که اين دومي حقوق‌اش تقريبا دو برابر حقوق من در کار شرکت مشاوره بود. من آن زمان کار در شرکت مشاوره را به‌رقم سختي بيش‌تر و درآمد کم‌تر انتخاب کردم. و خوب نتيجه‌‌اش هم تجربيات بسيار خوب و مفيدي بود که در آن شرکت داشتم.  در اين چند سال درآمدم متناسب با افزايش تجربه و دانش و بلوغ کاري‌ام افزايش پيدا کرد (و به‌صورت ناگهاني بالا نرفت.) بعد از چند سال کار در سطح کارشناسي در اين شرکت مشاوره به سطح مديريت هم رسيدم؛ چيزي که در آن مؤسسه‌ي حقوقي ممکن نبود. در اين چند سال حتا در بدترين شرايط کاري هم از انتخاب‌ام پشيمان نشدم. چون مطمئن بودم که انتخاب‌ام براساس سطح تجربه و بلوغ‌ام و هم‌چنين نوع تجربياتي که بايد براي بالا رفتن از نردبان شغلي‌ام به آن‌ها نياز داشتم، درست‌ترين انتخاب ممکن بوده است. ضمن اين‌که بعدا متوجه شدم که اگر آن پيشنهاد را مي‌پذيرفتم، خودم را با يک درآمد غيرواقعي مي‌سنجيدم و در نتيجه هميشه انتظار حقوق و دستمزدي بيش‌‌تر از سطح رشد علمي و کاري‌ام را داشتم. چيزي که يکي از بزرگ‌ترين موانع رشد حرفه‌اي آدم است.

بنابراين هميشه بدانيد سطح بلوغ‌ خودتان و توانايي‌هاي‌تان دقيقا کجاست. پيشنهاداتي را که مي‌دانيد از مرز خودِ امروزتان بالاترند، نپذيريد. مطمئن باشيد در آينده زماني که به‌ بلوغ لازم برسيد، فرصت‌هاي بسيار به‌تري را به‌دست خواهيد آورد.

استراتژي رقابتي حاجي درياني!

نام “درياني” عنوان آشنايي است براي سوپرمارکت‌هاي نقاط مختلف شهر تهران که انواع و اقسام ترکيب‌ها هم از آن وجود دارد. از جمله‌ي اين درياني‌ها، حاجي درياني است که سوپرش نزديک شرکت ما قرار دارد. دوستاني که در گودر مرحوم من را دنبال مي‌کردند، يادشان هست چه ماجراهاي بانمکي با اين حاجي درياني داشته‌ام. در اين پست قصد ندارم تا از حاجي درياني خاطره نقل کنم. به‌جاي آن مي‌خواهم از ديد استراتژي به شيوه‌‌ي بنگاه‌‌داري حاجي درياني نگاه کنم!

به فاصله‌ي يک مغازه از سوپر حاجي درياني، سوپر بزرگي ديگري قرار دارد. در محل زندگي ما وضعيت جالب‌تر است و دو سوپرمارکت دقيقا به هم چسبيده‌اند. همه‌ي اين سوپرها هم ظاهرا فروش مناسبي که دارند با گذشت اين چند سالي که من هر روز از جلوي‌شان رد مي‌شوم يا از آن‌ها خريد مي‌کنم، سر جاي‌شان هستند. خب سؤال اين است که چطور دو رقيب با خدمت کاملا مشابه (فروش مايحتاج روزانه‌ و مصرفي مردم) در کنار هم به کسب و کار مشغول‌اند و هر دو هم سودآورند؟ شايد يک پاسخ دم دستي اين باشد که مردم مجبورند از اين سوپرها خريد کنند، خوردن شوخي که ندارد هيچي، کلي لذت‌بخش هم هست و چيزهايي شبيه اين‌ها. اما ما يک فرقي با بقيه داريم و آن هم اين‌که مديريت خوانده‌ايم! حاجي درياني هم در جايگاه مدير کسب و کار خودش قرار دارد و سودآوري بنگاه‌ش براي‌ش از همه چيز مهم‌تر است. حاجي درياني در برابر رقيب چه مي‌کند؟‍

استراتژي رقابتي حاجي درياني در برابر سوپر بغل‌دستي، استراتژي تمايز (Differentiation) از استراتژي‌هاي عام پورتر است. حاجي درياني بدون اين‌که سعي کند با کارهاي غيراخلاقي رقيب‌ش را حذف کند، سعي مي‌کند مشتريان را متقاعد کند تا به جاي رقيب او را انتخاب کنند! اما چطور حاجي درياني اين کار را مي‌کند؛ آن هم در حالي که محصولي که مي‌فروشد با رقيب کاملا مشابه است؟ مشاهدات من از تعداد زيادي سوپرمارکت نزديک به‌هم در سطح شهر تهران، نشان مي‌دهد که حاجي درياني‌ ما چطور خود را متمايز مي‌کند:

1- تمايز در محصولات: عجيب اما واقعي! براي من بسيار جالب بود که وقتي دقت کردم سوپرمارکت‌هاي نزديک به‌هم، تمايز در محصولات را با فروش محصولات مشابه از توليدکنندگان مختلف (مثلا چيپس مزمز در برابر چيپس چي‌توز!) يا فروش محصولي که سوپر بغل‌دستي ندارد (مثلا سبزي آماده)، ايجاد مي‌کنند.

2- تمايز از طريق فروشندگان: خيلي از سوپرمارکت‌هاي جذاب شهر، تمايز اصلي‌شان را از رقبا با فروشندگان‌شان ايجاد مي‌کنند. فروشندگان خوش‌برخوردي که پس از مدتي حسابي با مشتري آشنا مي‌شوند، عموما نوع و توليدکننده‌ي محصولاتي که يک مشتري خاص مي‌خرد را به‌ياد دارند و سعي مي‌کنند تا نيازهاي مشتري را همان‌طوري که بايد پاسخ بدهند. جالب‌تر اين‌که اين ارتباط دوستانه تا آن حد پيش مي‌رود که اگر يک فروشنده از اين سوپرمارکت به سوپرمارکت بغل‌دستي برود، بسياري از مشتريان از آن به‌بعد به سوپر جديد مراجعه مي‌کنند! (در محل زندگي ما دقيقا اين اتفاق افتاد!) من خودم اوايلي که در محل کارم مشغول به‌کار شده بودم، تمام سوپرمارکت‌هاي آن دور و بر را امتحان کردم و دست آخر سوپر حاجي درياني را به‌دليل حضور خودش انتخاب کردم. مهم‌ترين استراتژي رقابتي حاجي درياني همين است!

3- تمايز در خدمات: بعضي از سوپرمارکت‌هاي تحويل سفارش در محل دارند و بعضي ديگر نه. يا بعضي از سوپرمارکت‌ها را ديده‌م که سفارش مشتريان‌شان را ثبت مي‌کنند و آن‌ها را بدون دريافت هيچ هزينه‌اي براي‌ مشتري تأمين مي‌کنند. و البته مثال‌هاي ديگري که حتما شما هم ديده‌ايد.

از روزي که ايده‌ي اين پست به ذهن‌م رسيد چند ماهي مي‌گذرد. عمدا چند ماهي نوشتن‌ش را به تعويق انداخت‌م تا بتوان‌م با مشاهدات بيش‌تر از آن‌چه در عمل در سوپرمارکت‌هاي سطح شهر ـ از جمله سوپر حاجي درياني ـ رخ مي‌دهد، دقيق‌تر در اين زمينه بنويسم.  جالب مي‌شود که شما هم به اين سه راه‌کار اجراي استراتژي تمايز حاجي درياني چيزهايي اضافه کنيد يا مثال‌هايي که در زمينه‌ي اين سه مورد ديده‌ايد را براي‌م بنويسيد.

حاجي درياني براي دانش‌جويان مهندسي صنايع و مديريت درس براي ياد گرفتن زياد دارد. امروز که براي خريد به سوپرمارکت حاجي درياني‌تان رفتيد، دقت کنيد ببنيد چه چيزهاي ديگري را مي‌توانيد پيدا کنيد. اگر دوست داشتيد براي‌ من هم بنويسيد که ديگر از حاجي درياني چه مي‌توان آموخت!

لینک‌های هفته (۶8)

باز هم لينک‌هاي هفته با تأخير … 🙁

از اين شماره با توجه به اهميت و جذابيت حوزه‌ي رسانه و رسانه‌هاي اجتماعي، يک دسته‌بندي جديد به لينک‌هاي هفته اضافه مي‌کنم. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

خودتان را قدم به قدم بسازید (مطلب عالي امير مهراني در The Coach) (به‌ترين مطلب هفته از نظر من!)

یادگیری خودکار و بی‌دردسر، رؤیایی که ممکن می‌شود؟ (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

مديريت:

دانلود کتاب راهنمای تدوین ساختار شکست کار (کار عااالي نادر خرمي‌راد. دست‌ش درد نکنه واقعا. :))

فضای کار خلاقانه- یک مشاهده (شهرام کريمي؛ ياداشت‌هاي صنايعي)

ببین کی اینجا مستعد است (مهدي عرب عامري؛ PMPlus)

مدیریت پروژه در یک نگاه – اینفوگرافی (عاااااااالي!) (Baseline)

 (مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

چرا زنان در سیلیکون ولی نقشی کمرنگ دارند (بسيار خواندني)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

خدمات Google در ایران (توضيح رسمي گوگل  در مورد عدم دسترسي به برخي خدمات‌ش در ايران) (وبلاگ رسمي گوگل به زبان فارسي)

راهنمای سریع، چگونه یک وب سایت راه اندازی کنیم؟  (مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

چند نکته که هر کسی برای جستجوی بهتر در گوگل باید به آن‌ها توجه کند (يک فتحي که به دنياي وب فارسي بازگشته! تبريک.)

وب فارسی از الگوریتم ضعیف گوگل و سایت‌های تبلیغاتی رنج می‌برد (علي‌رضا شيرازي؛ مدير بلاگفا)

مک‌آفی: گوگل به مشتریان وفادار خود در اندروید جفا کرده است (فارنت)

تا به حال انبار سایت آمازون رو دیده بودید؟ + عکس‌های جالب! (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

نگاهی سریع به آمار دنیای موبایل در سال ۲۰۱۱ (نارنجي)

رکورد جدیدی برای سرعت اینترنت: ۱۸۶ گیگابیت در ثانیه

رسانه و رسانه‌هاي اجتماعي:

پیغام‌های پنهان در فیسبوک که هیچ وقت آن‌ها را ندیده‌اید (زوميت) (بسيار جالب!!!)

اعتماد، مشاركت و استفاده از شبكه‌های اجتماعی مجازی

 فیس‌بوکی‌ها در سال ۲۰۱۱ (آمار و اطلاعات بسيار جالب!)

رکورد جدید در توییتر ثبت شد، 25,088 توییت در ثانیه برای یک انیمه ژاپنی (زوميت)

چطور Timeline را در فیس بوک فعال کنیم (زوميت)

اقتصاد:

گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش سوم (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

بتل فیلد ۳، رید اور مسکو، عصبانی‌کردن آمریکا و همه چیزهای دیگه (به‌دلايلي اين پست جادي را در دسته‌ي اقتصاد گذاشتم. بخونيد تا بفهميد چرا!)

رانت بهار آزادی (علی دادپی؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

معرفی کتاب: فکر کردن؛ سریع و کند (صادق الحسيني؛ کاتالاکسي) (معرفي کتاب جديد دانيل کاهنمان معروف.)

خروج از نسخه موبایل