پيروزي در ال‌کلاسيکو: جادوي نبوغ رها از بندهاي تاکتيکي

در دوران کودکي سري اول کارتون فوتباليست‌ها ـ يعني همان ماجراهاي تيم شاهين و کاکرو دائيچي، ماسارو و يوسوجي (همان دروازه‌بان موبلند افسانه‌اي) و شوت مثلثي معروف تيم‌ش‌ عقاب ـ هميشه براي‌م محبوب‌تر بود تا سري دوم و طولاني‌تر (يعني ماجراي سوباسا و واکي و کاکرو يوگا.) سري اول شخصيت‌پردازي به‌تري داشت و داستان دل‌نشين‌تري. در آن روزها که هنوز چيزي از ره‌بري سازماني نمي‌دانستم، مي‌فهميدم که ماسارو (دروازه‌بان و کاپيتان تيم شاهين) چيزي دارد که ديگران (حتي ستاره‌شان کاکرو) آن را ندارند. و خوب حالا متوجه شده‌ام که علت متفاوت بودن شخصيت ماسارو اين بود که او ره‌بر تيم‌ش بود!

يکي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي آن کارتون، قسمتي بود که تيم شاهين در يک بازي دوستانه مقابل تيمي قرار گرفت که توسط رايانه هدايت مي‌شد. يک برنامه‌ي رايانه‌اي وضعيت بازي را لحظه به لحظه تحليل مي‌کرد و بعد دستورات تاکتيکي را به مربي تيم (که البته نقش‌ش در حد بي‌سيم‌چي بود!) مي‌داد و او هم از طريق گوشي‌هاي احتمالا بلوتوثي آن‌ها را به بازي‌کنان منتقل مي‌کرد. نيمه‌ي اول را اين تيم رايانه‌اي با نتيجه‌اي سنگين به نفع خودش تمام کرد. بين دو نيمه‌ بازي‌کنان تيم شاهين به اين فکر کردند که چطور با اين تيم مقابله کنند. تنها راه در دسترس، گيج کردن آن رايانه‌ي کذايي بود. براي همين تغييرات تاکتيکي در تيم ايجاد شد؛ مثلا کاکرو به خط دفاع رفت و در يک ضدحمله ناگهان ماساروي دروازه‌بان خودش را به پشت محوط جريمه رساند و گل زد! رايانه از اين تغييرات گيج شده بودو توان تحليل منطقي‌ش را از دست داده بود. در نهايت بازي با نتيجه‌اي عجيب به‌نفع تيم شاهين به پايان رسيد. در اين ماجراي خيالي مي‌شد ديد که حتا به‌ترين تاکتيک هم هيچ وقت نمي‌تواند حريف نبوغ شود.

*****

سومين ال‌کلاسيکوي فصل در شرايطي برگزار مي‌شد که رئال در به‌ترين شرايط به‌سر مي‌برد و بارسا، چند هفته‌اي بود خوب نتيجه نمي‌گرفت. رئال 6 امتياز نسبت به بارسا برتري داشت و تازه يک بازي کم‌تر انجام داده بود. آقاي خاص ديگر مطمئن بود اين بار مي‌تواند از رقيبي که فصل قبل در تمام رقابت‌هاي معتبر نقره‌داغ‌ش کرده بود، انتقام بگيرد. بازي شروع شد و ثانيه‌ي بيست و يک‌م اشتباه وحشت‌ناک والدس، باعث به‌ثمر رسيدن يک گل شوکه‌کننده شد. رئال ديگر داشت به هدف‌ش مي‌رسيد … مورينيو با هوش‌مندي تمام، هافبک‌هاي استثنايي بارسا را از کار انداخته بود. اما در اواسط نيمه‌ي اول، ناگهان يک حرکت انفجاري از مسي و پاس استثنايي‌ش همراه با شوت الکسيس، ورزش‌گاه را کاملا ساکت کرد. بعد هم نيمه‌ي دوم و تغييراتي که پپ گوآرديولا در تيم‌ش داد و آزاد شدن اينيستا و ژاوي و گل دوم و سوم. و سرانجام سوت پايان را داور به‌صدا درآورد و آقاي خاص ماند و يک باخت ديگر در مهم‌ترين بازي فصل.

چرا اين‌گونه شد؟ حرکت مسي در چارچوب هيچ تاکتيکي قابل تفسير نبود. اين نبوغ بي‌پايان لئو بود که خواب مورينيو را‌ آشفته کرد. اما مگر بارسلونا تاکتيک نداشت؟ داشت اما ويژگي کليدي بازي بارسا در برابر رئال اين بود که در بارسا، چارچوب تاکتيکي مشخص است و معلوم است بازي‌کنان در بازي‌شان چه کارهايي را بايد بکنند و چه خط‌قرمزهايي دارند (مثلا بايد روي زمين بازي کنند و با پاس‌کاري و حفظ توپ جلو بروند.) اما در همين چارچوب تاکتيکي، گوآرديولا براي هر بازي‌کن نقش کاملا دقيقي تعيين نمي‌کند. همه بايد حمله کنند و همه دفاع. فرقي نمي‌کند بازي‌کن روبرو کريس رونالدو باشد يا لاسانا ديارا. نزديک‌ترين بازي‌کن چه مسي باشد و چه پويول، بايد دست به پرس بزند. از آن طرف در حمله هم همين‌طور از پيکه گرفته تا ويا و الکسيس، اگر موقعيت داشته باشند بايد گل بزنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن هم در تعيين تاکتيک تيم نقش دارد؛ اما در چارچوب تاکتيک تيمي!

اما در مقابل در رئال … رئال يک چارچوب تاکتيکي کاملا منسجم و مشخص دارد. نقش هر بازي‌کن و شعاع حرکتي او در زمين کاملا معين است. پپه و لاس و ژاوي آلونسو مي‌دانند بايد مسي و ژاوي اينيستا را مهار کنند. کاکا و کريس رونالدو و اوزيل و بنزما هم همين‌طور مي‌دانند کجا بايد باشند و چه کار بايد بکنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن تنها يک مهره در دست مربي است و خودش هيچ اختياري ندارد. همين است که بازي‌کن نابغه‌اي مثل کاکا در سيستم مورينيو هيچ کاري از دست‌ش برنمي‌آيد …

عکس بالا را خيلي دوست دارم. خلاصه‌ي سه پاراگراف اين بخش است!

******

اين اواخر کمي در مورد زندگي و افکار استيو جابز مطالعه داشتم. رويکرد استيو جابز تا حدودي شبيه گوآرديولا است. در اپل او بود که تعيين مي‌کرد نتيجه بايد چه باشد. اما جابز کاري به اين نداشت که چطور قرار است اپل به اين نتيجه برسد. مثلا در مورد طراحي آي‌پاد جايي گفته که مهندسان توليد اپل مي‌گفتند توليدش غيرممکن است؛ اما او معتقد بود که چون اومديرعامل است پس مي‌شود! در سيستم اپل، تنها محدوديت براي نبوغ، دستيابي به نتيجه‌ي مورد انتظار است.

اگر بخواهيم يک مثال هم براي رويکرد رئال بياورم ياد مايکروسافت مي‌افتم. معروف است که بيل گيتس و بعد از او استيو بالمر، کنترل بسيار شديدي روي ساختار و فرايندها و شيوه‌ي کار مايکروسافت و نيروي انساني‌اش دارند. نتيجه اگر چه در يک نگاه کلي عالي است (و گه‌گاه به نتيجه‌اي استثنايي مثل کينکت منجر مي‌شود)؛ اما هيچ‌وقت به‌اندازه‌ي اپل درخشان نيست که هر محصول‌ش جريان‌ساز است.

******

ماسارو، گوآرديولا و استيو جابز. اميدوارم از آن‌ها ياد بگيرم چطور اجازه دهم نبوغ و استعداد، خودش به نتيجه‌ي مورد انتظار دست پيدا کند.

نويسنده‌ي مهمان (2): هنگامی‌که هیچ‌چیز جواب نمی‌دهد

توضيح: آقاي مهندس حشمت سيدي از خوانندگان خوب گزاره‌ها لطف کرده‌اند و به جبران غيبت چند هفته‌اي پست‌هاي ترجمه در اين‌جا، يکي از نوشته‌هاي بسيار عالي و خواندني نويسنده‌ي مورد علاقه‌ي من پيتر برگمان را ترجمه کرده‌اند. ضمن تشکر ويژه از ايشان، اين متن ـ که اندکي ويرايش شده است ـ را حتمن بخوانيد:

نويسنده: پيتر برگمان / مترجم: حشمت سيدي

سال‌ها بود که در ناحیه‌ي زانو از التهاب تاندون رنج می‌بردم. کوچک‌ترین حرکتی باعث می‌شد از درد به خودم بپیچم. بنابراین، به دیدن برادرم بِرِتی ـ که دکترم هم بود ـ رفتم.

هنگامی‌که بِرِتی مشغول معاینه زانوی من بود، من به شرح کارهایی که برای مداوای درد زانو انجام داده بودم پرداختم. وقتی شروع به درد گرفتن کرد، از ایبوپروفن استفاده کردم. وقتی دیدم جواب نداد، از کورتیزون استفاده کردم. همچنین فیزیوتراپی را هم امتحان کردم، از یخ استفاده کردم و پیش ماساژور رفتم. همچنین بعضی از روش‌های مورد استفاده ورزشکاران حرفه‌ای را که اخیرا موضوع بحث رسانه‌ها نیز بود امتحان کردم؛ اما فایده‌ای نداشت، حتی دردم بدتر هم شد.

من گلایه کردم که هیچ‌چیزی افاقه نکرد.

بِرتی گفت: هنوز یه چیزی هست که ما امتحان نکردیم.

من پرسیدم: خوب چی هست؟ امیدوارم خیلی زمان‌بَر و البته گرون نباشه.

در این موقع بِرِتی جواب داد که: تو خودت الان بهش اشاره کردی. هیچی.

وی پیشنهاد کرد که من برای شش ماه آینده تمام درمان‌هامو متوقف کنم؛و سپس اضافه کرد که: تمام کارهایی که برای درمان زانوت انجام دادی ممکنه که بدترش کرده باشن. شرط می‌بندم بعد از چند ماه که کاری با زانوت نداشته باشی از درد زانو هم خبری نباشه.

من اگرچه به این حرف برادرم مظنون بودم اما مشتاق هم بودم که انجامش بدم. و در کمال تعجب، بعد از چند ماه دیگه درد زانوم هم خوب شده بود.

پيش از اين در مقاله‌ي “خودتان را به حالت پیش‌فرض کارخانه دربیاورید” اشاره کرده بودم که گاهي اوقات، کاری انجام ندادن می‌تواند به تغییر شرایط کمک کند.

بعضی مواقع پاسخ مناسب این هست که برای همیشه کاری انجام ندهیم. در مورد درد زانوی من، کاری انجام ندادن جواب داد. گاهی اوقات، اینکه برای حل چیزی کاری انجام ندهید دقیقا همان چیزی است که برای حل آن (مشکل) نیاز است.

انجام این استراتژی بسیار دشوار است، چرا که ما غالبا تمایل داریم که پيش‌دست (Proactive) باشیم. اگر مشکلی وجود داشته باشد، مسلما اینکه فعالانه با آن برخورد کنیم به ما احساس بهتری می‌دهد.

اما این نکته را هم در نظر داشته باشید که ممکن است زمان، انرژی، و وقت بسیاری را برای حل مشکلی سپری کنیم که در واقع آن مشکل با زمان، تلاش و پول حل نمی‌شود.

طبق آمارهای نیویورک تایمز، در سال 2009، آمریکایی‌ها حدود 3.6 میلیارد دلار برای داروهای بدون نسخه‌ی سرماخوردگی، سرفه و گلودرد هزینه کردند. با این وجود، این مقاله اشاره می‌کند که شواهد بسیار کمی در مورد تأثیر این‌گونه درمان‌ها بر بیماری افراد و یا حتی کاهش مدت زمان سرماخوردگی وجود دارد. برخی درمان‌ها، مانند مصرف آنتی‌بیوتیک عوارض جانبی را هم ممکن است داشته باشند که سلامت فرد را بدتر نیز می‌کنند.

به بیان دیگر، بهترین استراتژی برای مقابله با سرماخوردگی این است که کاری انجام ندهیم.

آیا این استراتژی خارج از دنیای پزشکی هم جواب می‌دهد؟ این روزها بحث و گفتگوهای زیادی پیرامون ایجاد کسب و کارهای جدید از طریق مشوق‌ها (Incentive) هست. آیا پول و تلاشی که برای این مشوق‌ها صرف می‌شود کمکی هم می‌کند؟ با توجه به بررسی صورت گرفته توسط بنیاد کافمن‏ پاسخ این سؤال منفی است.

داده‌های مرکز آمار (آمریکا) حاکی از این است که تعداد کسب و کارهایی که هر ساله بین سال‌های 1997 تا 2005 آغاز به کار کردند بین 3% تا 6% در نوسان بوده است. با توجه به این مطالعه، هیچ يک از عواملی که ممکن است ارتباطی با تصمیم‌های آتی کارآفرینان مبنی بر تشکیل کسب و کار جدید داشته باشند ـ رکودها، رشد (Expansion)، تغییرات نرخ مالیات، رشد جمعیت، کمبود یا مازاد سرمایه، پیشرفت‌های تکنولوژیک یا عوامل دیگر ـ اثر زیادی بر سرعت ايجاد استارت‌آپ‌ها ایالات متحده نداشته‌اند.

به بیان دیگر، بهترین استراتژی برای تحریک ایجاد کسب و کارهای جدید این است که کاری انجام ندهیم.

در مورد روابط فردی (Interpersonal relationship) چه؟چند وقت پیش با فردی که رابطه نزدیکی با وی داشتم مشاجره‌ي بدی داشتم. چندین بار سعی کردم کاری انجام دهم ـ ایمیل فرستادم، با تلفن تماس گرفتم، و حتی یکبار کادو هم فرستادم ـ اما هیچ کدام از این کارها باعث نشد که هر يک از ما احساس بهتری داشته باشیم. در نهایت، تصمیم گرفتم که بی‌خیال شوم و برای مدت زیادی کار دیگری انجام ندادم.

اخیرا، همان فرد را دیدم، به نحوی، به نظر می‌رسید که احساس بهتری نسبت به دوران بعد از مشاجره‌مان داریم؛ اگرچه رابطه‌مان به خوبی قبل از جروبحث نبود، اما تا حدود زیادی مشکل رفع شده بود.

من پیشنهاد نمی‌کنم که با همه‌ی مشکلات را با این استراتژی ـ يعني کاری انجام ندادن ـ برخورد کنیم. بعضی مواقع، لازم است که مستقیما و مصممانه برای حل مشکل اقدام کنید. برای مواردی که به اصطلاح آتش زیر خاکستر هستند، برخورد شفاف و مستقیم با موضوع می‌تواند بسیار مؤثر واقع شود. من شدیدا طرفدار گفتگو کردن در مورد موارد چالش‌برانگیز و غیرقابل بحث هستم؛ و بسیار دیده‌ام که اين کار برای حل مشکل خیلی مفید بوده است.

اما از چه تعداد مشاجره‌های غیرضروری می‌توان فقط با توجه نکردن به مسایل بی‌اهمیت و نادیده گرفتن آن‌ها جلوگیری کرد؟ احتمالا مواردی بوده که ما می‌توانستیم اجازه بدهیم که به نقطه‌ضعف کسی اشاره نشود، و البته این کار را نکردیم. شاید می‌توانستیم بدون اینکه احساس پشیمانی در فرد ایجاد کنیم وی را ببخشیم.

به بیان دیگر، بعضی اوقات، بهترین استراتژی برای مقابله و حل مسائل حاد فردی این هست که در واقع کاری نکنیم.

خوب، از کجا بدانیم که آیا باید کاری انجام بدهیم یا ندهیم؟

چِخوف جايي نوشته: “هنگامی‌که برای یک بیماری درمان‌های بسیاری ارائه شده است، این بدان معناست که این بیماری لاعلاج است.”چنانچه تجربیات یا داده‌های پیشین حاکی از این امر باشند که پاسخ‌های متعددی وجود دارد و در عین حال هیچ‌کدام از این پاسخ‌ها واقعا کارساز نباشند، احتمالا بهترین استراتژی منفعل بودن و کاری نکردن هست.

همچنین اگر شما دو یا سه راه‌حل را امتحان کردید و هیچ‌کدام از آن‌ها جواب نداد، احتمالا نوبت این است که دیگر کاری انجام ندهید.

منبع

پ.ن. پست لينک‌هاي هفته اميدوارم فردا شب؛ ولي اگر نرسيدم، جمعه لينک‌هاي منتخب دو هفته را منتشر مي‌کنم.

گزاره‌ها (113)

تأسف نخوردن و نگاه نکردن به گذشته را يک اصل اساسي زندگي خود قرار دهيد. تأسف يک راه وحشت‌ناک هدر دادن انرژي است؛ شما نمي‌توانيد بر روي آن چيزي بنا کنيد. تأسف تنها به‌درد توقف کردن مي‌خورد.

کاترين منسفيلد

 

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۴8)

“فکر می‌کنم که راز موفقیت ما در سادگی‌ای است که بازیکنان در درک شیوه‌ي بازی دارند. هر چقدر کارها آسان‌تر باشد، اوضاع به‌تر است. این همان چیزی است که گواردیولا به ما آموخته و در نهایت همه‌ي دنیا سبک کاری بارسلونا را تحسین می‌کنند.” (دني آلوز؛ اين‌جا)

دني آلوز مي‌گويد: راز موفقيت = ساده انجام دادن کارها! و بارسا همين‌طوري رئال را شنبه در ال‌کلاسيکو شکست داد … اما همه‌ش هم اين نيست! پيروزي بارسا از زاويه‌ي ديد ره‌بري سازماني، دليل مهم‌تري هم داشت. دليلي که باعث شد متوجه شوم ايده‌هاي ره‌بري پپ عزيز را با استيو جابز بزرگ چقدر نزديک‌اند. شنبه براي‌تان مي‌نويسم‌ش.

پ.ن. اين هفته از نظر کاري به‌شکل غيرقابل باوري شلوغ بودم. اين شد که گزاره‌ها چند روزي به‌روزرساني نشد. اميدوارم ديگر از اين مشکلات پيش نيايد.

پريشاني تفکر برنامه‌ريزي در صنعت فاواي ايران

هر هفته براي تدوين پست لينک‌هاي هفته، فيدهاي زيادي را در گودر بي‌خاصيت اين روزها مرور مي‌کنم. يکي از حوزه‌هاي اصلي مورد علاقه‌م هم مرور اخبار صنعت فاوا در ايران است. هم به اين حوزه علاقه‌ شخصي‌ دارم و هم به‌واسطه‌ي شغل‌م ـ مشاور مديريت فاوا ـ بايد اخبار را مرور کنم. اما نکته‌ي جالبي در اين ميان وجود دارد که اين هفته به‌خوبي جلوه‌ش را در اخبار هفته ديدم.

يکي از قديمي‌‌ترين، ساده‌ترين و پايه‌اي‌ترين اصول مديريت، اصل وحدت فرماندهي است. اين اصل به زبان ساده يعني اين‌که حرف آخر را که مي‌زند! اين مسئله به‌ويژه در حوزه‌ي سياست‌گذاري حساس‌تر مي‌شود؛ چرا که کوچک‌ترين حرکت نهادهاي سياست‌گذار حاکميتي باعث مي‌شود تا محدوديت‌ها يا مشکلاتي چه در سطح يک صنعت خاص و چه در سطح کسب و کارهاي آن صنعت به‌وجود آيد. بدتر از آن، حمايت‌هاي مقطعي و موازي‌کاري‌ است که به‌شدت باعث مي‌شود تا اثربخشي برنامه‌هاي تدوين شده پايين بيايد؛ چرا که مشخص نيست در واقع چه کسي بايد از چه کسي و چگونه حمايت کند!

اگر به صنعت فاوا در کشور نگاه کنيم، نکته‌ي جالب و طنزآميز اين صنعت در تمامي اين سال‌ها همين عدم وجود وحدت فرماندهي در سطح هدايت و نظارت اين صنعت از ديدگاه حاکميتي است. من فقط در اين‌جا به ساختار حاکميتي اين صنعت و نهادهاي درگير در آن، از ديدگاه کسب و کارهاي فعال در آن مي‌پردازم. فهرست بخشي از اين نهادها را ببينيد:

ـ در سطح کلان: شوراي عالي اطلاع‌رساني، شوراي عالي انفورماتيک، وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و به‌ويژه سازمان / شرکت فناوري اطلاعات (که هنوز مشخص نيست ماهيت حقوقي آن دقيقا کدام‌ يک است)، معاونت فناوري‌هاي نوين نهاد رياست‌جمهورري، وزارت علوم (در حوزه‌ي پارک‌هاي فناوري)، وزارت صنعت، معدن و تجارت (و حالا قبلا که اين وزارت‌خانه دو تا وزارت بود اوضاع جالب‌تر هم بود: بخش تجارت الکترونيکي در وزارت بازرگاني و بخش صنعت فاوا در وزارت صنايع و معادن)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و و از همه بانمک‌تر سازمان صدا و سيما!!!

ـ در سطح رگولاتوري و مديريت نهادي: وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات و به‌صورت مشخص سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي و اخيرا شوراي رقابت!

ـ در سطح خود کسب و کارها: تقريبا مرکز فناوري اطلاعات هر وزارت‌خانه يا شرکت بزرگ دولتي (به‌ويژه در صنايع پول‌داري مثل نفت و نيرو)، شوراي عالي انفورماتيک، نهادهاي قانوني که طبق قانون تجارت و قانون کار بايد با آن‌ها در ارتباط بود (سازمان ثبت اسناد رسمي کشور، سازمان امور مالياتي، سازمان تأمين اجتماعي، بيمه‌ها و …)، پارک‌هاي فناوري و مراکز رشد و البته سازمان نظام صنفي رايانه‌اي.

و خوب بسياري نهادهاي ديگر که بگذريم. جالب اين‌جاست که در تمامي پروژه‌هاي متمرکز بر سياست‌گذاري در سطح صنعت فاوا ـ از جمله: تکفا يک و تکفا دو يا پروژه‌ي امکان‌سنجي تجارت الکترونيکي (متا) ـ يکي از نقاط ضعف صنعت فاوا در ايران، همين مسئله يعني عدم وحدت فرماندهي ذکر شده است. اما خوب، چرا کسي بايد از موضعِ قدرت‌ش در سامان‌دهي به اين صنعت و البته کمک به رشد و توسعه‌ي اين صنعت چشم‌پوشي کند؟ و اين‌گونه است که هم‌چنان روزبه‌روز تعداد خيرخواهان صنعت فاوا در سطح حاکميت افزايش مي‌يابد.

پروژه‌اي که در حال حاضر مديرش هستم، عنوان‌ش “تدوين استراتژي حمايت دولت از کسب و کارهاي کوچک و متوسط فاوا (ICT SME)” است. قرار است موانع پيش روي رشد اين بنگاه‌ها و نقاط ضعف‌شان شناسايي شوند، ببينيم ديگران چه کرده‌اند که سيليکون‌ولي و دره‌ي بنگلور و مانند آن‌ها را راه انداخته‌اند و در نهايت سياست‌هاي حمايتي وزارت آي‌سي‌تي از اين بنگاه‌ها را مشخص کنيم. در تمام مطالعات اين پروژه، دقيقا همين نکته بر کار ما ابهام افکنده که حالا فرض کنيد اين راه‌بردها را هم تدوين کرديم؛ چه کسي بايد آن‌ها را اجرا کند؟ آيا اصلا وزارت آي‌سي‌تي زورش مي‌رسد که اين راه‌بردها را اجرا کند؟

در همين برش خاص از صنعت فاوا در ايران، ماجرا وقتي جالب مي‌شود که پاي چند وزارت ديگر و اقدامات اجرايي قبلي‌شان به ماجرا باز مي‌شود:

1- وزارت تازه تأسيس صنعت، معدن و تجارت: اين‌جا از يک سو مرکز تأسيس فناوري اطلاعات و تجارت الکترونيکي وزارت را داريم که رئيس‌ش هم علاقه‌ي خاصي به برنامه‌ريزي و توسعه‌ي صنعت فاوا در کشور دارد! از سوي ديگر هم سازمان صنايع کوچک و شهرک‌هاي صنعتي را داريم که متولي رسمي حمايت از توسعه‌ي SMEها در کشور است و با توجه به اين‌که در حد حرف زدن، يکي از اولويت‌هاي کلي توسعه‌ي کشور صنعت فاوا است وظيفه‌ي مهمي بر دوش دارد.

2- وزارت علوم: در بسياري نقاط جهان SMEهاي فاوا از دل پارک‌هاي فناوري و مراکز رشد دانشگاهي بيرون مي‌آيند. همين الان در ايران هم چندين پارک فناوري مرکز رشد متمرکز بر آي‌سي‌تي داريم.

3-معاونت فناوري‌هاي نوين و بنياد نخبگان نهاد رياست‌جمهوري: فاوا يک صنعت هاي‌تک است و عموما محل فعاليت نوابغ جامعه. 🙂 بنابراين اين دو نهاد هم حق دارند و هم وظيفه که از اين بنگاه‌ها حمايت کنند!

4- سازمان نظام صنفي رايانه‌اي: اگر پارلمان بخش خصوصي فاوا در اين زمينه دخالت نکند، چه کسي دخالت بکند؟

حالا اين توصيفات را بگذاريد کنار اين عناوين خبري:

مفتح وعده داد: تحقق صادرات 600 میلیونی نرم‌افزار تا دو سال آینده

فقدان شاخص‌هاي ارزيابي توسعه‌ي حوزه‌ي فن‌آوري اطلاعات در كشور

تشكیل كارگروه ویژه برای مرزبندی وظایف صدا وسیما و وزارت ارتباطات!

دكتر شهرياري: امروزه بايد هوشمندانه‌تر با فناوري اطلاعات برخورد كنيم

الکامپ ۱۷ در روز دوم و در غیاب وزیر صنعت افتتاح شد!

تمرکز وزارت صنعت، معدن و تجارت بر صادرات نرم‌افزار

و اين رشته سر دراز دارد …

در هنگام ديدن تمامي اين ماجراها، به ياد تک‌تک جملات استاد عزيز و بزرگ‌وارم آقاي دکتر خليلي شوريني سر کلاس مديريت استراتژيک دوره‌ي MBA و البته کتاب ارزنده‌ي ايشان پريشاني تفکر برنامه‌ريزي در ايران (که نقد استراتژي توسعه‌ي صنعتي کشور تدوين شده توسط آقاي دکتر نيلي و همکاران است) مي‌افتم … عنوان کتاب به‌خوبي گوياي تمام ماجرا است.

باز هم در اين زمينه خواهم نوشت.

لینک‌های هفته (۶7)

چند روزي گزاره‌ها به‌ دلايل شخصي و البته مشکلي که در هاست‌ش پيدا شده بود، به‌روز نشد. بنابراين با تأخير پست لينک‌هاي هفته‌ي قبل. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فيد لينک‌دوني گزاره‌ها را در گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ایماژ پیرزن خیابان‌نشین (نوشته‌ي عااالي دکتر کاظمي عزيز. حتمن بخونيد. به‌ترين مطلب هفته براي من!)

چرا همه ما نمی‌توانیم جابز و گیتس و زاکربرگ شویم؟ (حرف حساب رضا قرباني در مدير رسانه)

تک مضراب 31: ترس از مرگ یا ترس از زندگی (ابديت؛ بهرام شاکرين)

نکته 209: طوفان ذهنی معکوس (واقعا عااالي و خواندني) (سیصد و شصت نکته‌ی (کاربردی) در تفکر)

مجازی یا واقعی شدن تفکرات! (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

چرا افزايش هوش انسان محدود است؟

ارتباط شخصيت با بوي انسان!

مديريت:

تلاشی برای قیمت‌گذاری محصول نرم‌افزاری (۱) (نوشته‌ي بسيار خواندني امير نام‌آور در وبلاگ ايده)

مثالی از بازخوردی ساندویچی (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) و اين مطلب مرتبط امير مهراني (The Coach): چیزی به اسم نقد سازنده وجود ندارد

نقش تیمی خود و هم‌تیمی‌های‌مان را بشناسیم (پريا فرهادي؛ وبلاگ همينا)

یکی از مقاله‌های تز (نويد غفارزادگان) (مديريتي‌ها بخونند. جالبه.)

انتقاد از خود (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

مالیات پول زوره (جادي ميرميراني؛ کي‌برد آزاد)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

تعداد برنامه‌های دانلود شده از بازار اندروید از ۱۰ میلیارد گذشت! (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

چرا iOS از اندروید و ویندوز موبایل موفق‌تر است؟ (وب‌شهر)

ساختار مرورگر کروم مانند یک سیستم‌عامل است! (وب‌شهر)

مایکروسافت پیش‌نمایش اپ استور ویندوز 8 را به نمایش گذاشت (زوميت)

SMS نوزده ساله شد (وبلاگينا)

اپلیکیشن Instagram برای اندروید عرضه می‌شود (وبلاگينا)

نتایج یک تحقیق: بسیاری از مردم بدون هیچ دلیلی آنلاین می‌شوند (نارنجي)

بیوگرافی استیو جابز پرفروش‌ترین کتاب سال آمازون (فارنت) (دقت کنيد که اين کتاب فقط يک ماهه که به بازار اومده!)

کروم با عبور از فایرفاکس، دومین مرورگر محبوب دنیا شد

كيندل فاير آمازون رقیب آی‌پد شد (خيلي خوب به‌نظر مياد اين کيندل فاير. شايد بخرم‌ش. :))

یکه‌تازی گوگل در بازار تبلیغات آنلاین

حکیم جوادی دبیر شورای عالی فناوری اطلاعات شد

اقتصاد:

گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش اول و گپ‌ و چای: مصاحبه با جواد صالحی اصفهانی، بخش دوم (کار عااالي که حامد قدوسي در يک ليوان چاي داغ شروع کرده: گپ و گفت با اقتصاددانان دور و بر بوستون :))

بازار اثر تحریم را چه‌قدر جدی می‌گیرد؟ (نوشته‌ي ديگري از حامد قدوسي در يک ليوان چاي داغ)

ماليات بر گناه (کافه‌ي اقتصاد)

تحریم‌ها و سیاست‌ها (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

شكست رهبران اتحاديه اروپا در توافق بر سر تغييرات ساختار مالي

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۴7)

“آیا من در فکر تغییرات تاکتیکی در تیم هستم؟ بله. ولی در مورد مدل بازی بارسلونا و مقایسه بین تیم ما و بارسلونا اغراق شده است و من هیچ وقت چنین مقایسه‌ای نکرده‌ام. بعضی بازی‌ها به تو کمک می‌کند تا حد و مرزها را بشناسی و در نهایت این شما خبرنگاران هستید که درک می‌کنید که ما مثل بارسلونا نیستیم.” (چزاره پراندلي سرمربي تيم ملي ايتاليا؛ اين‌جا)

خودتان را گول نزنيد و گول حرف ديگران را هم نخوريد. حتا اگر بقيه هم نمي‌دانند، خودتان مي‌دانيد در چه سطحي از پيش‌رفت حرفه‌اي و علمي قرار داريد. بعضي وقت‌ها شکست‌ها براي اين در زندگي ما رخ مي‌دهند که بفهميم حد و مرز واقعي‌مان کجاست؛ مخصوصا زماني که خودمان اين را فراموش کرده‌ايم … شايد از اين نگاه، شکست هم موهبتي باشد!

وقتي اين‌طوري به ماجراي پيش‌رفت در کارراهه (و حتا زندگي) نگاه کنيم، هميشه انگيزه براي جلو رفتن و دليلي براي ياد گرفتن داريم.

در زمان جستجو براي شغل چه چيزهايي را نگوييم؟

دنبال کاري مي‌گرديد که با زندگي‌تان سازگار باشد؟ مشکلات شخصي داريد؟ حتا وجه خوب‌ش: عادت داريد هر ماه با همسرتان يک سفر برويد؟ اين‌ها هر چند خاص شما نيستند و همه‌ي مردم کمابيش چنين مسائلي را در ارتباط زندگي شخصي با شغل‌شان دارند؛ اما ممکن است گفتن اين چيزها باعث شود استخدام نشويد! بنابراين در هنگام جستجوي شغل يا مصاحبه‌ي استخدامي در مورد اين چيزها حرف نزنيد:

1- مسائل و مشکلات شخصي‌تان.

2- تفريحات زندگي شخصي‌تان!

3- عادت‌هاي‌تان.

4- کارهاي داوطلبانه‌ و عام‌المنفعه‌تان (مگر مطمئن باشيد براي سازمان مهم است.)

5- مجرد يا متأهل بودن‌تان.

6- وضعيت سلامت‌تان (مگر در مورد مسائلي که روي توانايي کار کردن‌تان تأثير مي‌گذارند و تازه آن هم در صورت سؤال مستقيم از سوي کارفرما.)

دقت کنيد که نه خودتان در مورد اين چيزها صحبت کنيد و نه کارفرماي احتمالي حق دارد در مورد آن‌ها از شما بپرسد. بنابراين اگر هم پرسيد محترمانه جواب ندهيد.

منبع

خروج از نسخه موبایل