4 اشتباه در طراحی محصولی به‌نام کلاه‌قرمزی 91

کلاه‌قرمزی نوستالژی مشترک نسل ما است. این مایی که می‌گویم منظورم بچه‌های دهه‌ی 50 و دهه‌ی 60 است. خاطرات روزهای شیرین کودکی و شیطنت‌های کلاه‌قرمزی دوست‌داشتنی که خیلی وقت‌ها دوست داشتیم ما هم آن‌ها را مرتکب شویم اما از ترس تنبیه بزرگ‌ترها یا برای حفظ کلاس مؤدب بودن بی‌خیال‌شان می‌شدیم. 😉  پسرخاله‌ را هم که دیگر نگو! نماد یک بچه‌ی محروم زحمت‌کش همه کاره که همیشه دنبال کمک کردن به دیگران و باز کردن گره‌های کور زندگی‌شان بود.

در این سال‌ها کلاه‌قرمزی بارها و بارها به فرم‌های مختلف در خانه‌های ما حاضر شده: از فیلم “کلاه‌قرمزی و پسرخاله” ـ که همین اواخر قبل از عید باز دیدم‌ش و اشک‌م جاری شد ـ بگیرید تا نوروزی (یادم نیست چه سالی بود) که کلاه‌قرمزی هفت‌سین‌ش را با سیخ و سیم چیده بود. 🙂 همه‌ی این سال‌ها ماجراهای کلاه‌قرمزی و پسرخاله و آقای مجری را دیده‌ایم، لذت برده‌ایم، خندیده‌ایم و کنار هم یک خاطره‌ی خوب را تجربه کرده‌ایم.

سه سال است که عیدها کلاه‌قرمزی باز مهمان ماست. ایده‌های درخشان ایرج طهماسب و حمید جبلی انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. هر سال با سورپرایزهایی جدید و طنازی‌هایی متفاوت و فضاسازی‌هایی متنوع‌تر از قبل. برای من در این سه سال اخیر جالب بوده که کلاه‌قرمزی ویژه‌ی نوروز با یک طراحی و ایده‌سازی کامل وارد مرحله‌ی تولید شده و این پیش‌نیاز وقتی با پس‌نیازِ اجرای واقعن عالی ایده همراه شده، نتیجه‌ش شده یک برنامه‌ی به‌یادماندنی. هنوز طعم شیرین حضور “ابراهیم حاتمی‌کیا”ی ظاهرا عبوس و جدی کنار کلاه‌قرمزی شیطان و بانمک و آیتم دستور غذای شاه‌کار “ببعی” را به‌عنوان فقط دو نمونه‌ی عالی از کارهای طهماسب و جبلی در این سه سال اخیر در دهان‌مان حس می‌کنیم.

اما … امسال در تولید کلاه‌قرمزی به‌نظرم آن مرحله‌ی ایده‌سازی و طراحی برنامه یا خیلی ضعیف برگزار شده یا کلا حذف شده است. البته با توجه به تولید فیلم جدید مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی در اواخر سال 90 ـ مخصوصا این‌که فیلم به جشنواره‌ی فیلم فجر هم نرسید ـ می‌شود حدس زد واقعن زمان کافی برای این کار وجود نداشته است.

در کلاه‌قرمزی 91 هر چند هنوز ایده‌های درخشان و اجرای واقعن عالی را داریم، اما من در کلیت این مجموعه به‌عنوان یک محصول فرهنگی که منِ بیننده آن را مصرف می‌کنم اشتباهاتی می‌بینم. سعی می‌کنم خیلی خلاصه در مورد این اشتباهات بنویسم:

1- تمرکز اشتباهی روی مخاطبان: کلاه‌قرمزی تلویزیونی همیشه یک ذات آموزشی را داشته. چه در زمان “صندوق پست” و چه در مجموعه‌های چند سال اخیرش. این خوب است اما نه برای نسل “عمو پورنگ” و “فیتیله‌ای‌ها” که قالب آموزشی‌شان جور دیگری است. من شخصا در میان بچه‌های کوچک‌تر فامیل حتا یک نفر را هم ندید‌ه‌ام که حتا رغبت به تماشای کلاه‌قرمزی داشته باشد. کلاه‌قرمزی مخصوص ما نوستالژی‌بازهاست. مخاطب کلاه‌قرمزی ماییم. نتیجه‌ی این ماجرا شده نکته‌ای که در بند دوم به آن اشاره می‌کنم.

2- اشتباه در اید‌ی محوری: ایده‌ی محوری گوگل، فروش تبلیغات براساس جستجو است. اگر یادتان باشد ایده‌ی محوری کلاه‌قرمزی 88 که در آن بعد از سال‌ها “آقای قرمزکلاه” (به قول حمید جبلی در فیلم اول مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی) به تلویزیون برگشت، نوستالژی بود؛ تازه با حضور آن همه مهمان دوست‌داشتنی که خودشان کم برای ما نوستالژی‌ساز نبودند. شاید من دارم اشتباه می‌کنم؛ اما امسال بار آموزشی برنامه در مقایسه با سال‌های قبل بسیار افزایش پیدا کرده و در مقابل، آن جنبه‌های نوستالژیک ماجرا کم‌تر شده است.

3- اشتباه در محصول محوری: محصول محوری گوگل، جستجو است نه شبکه‌ی اجتماعی. گوگل با تأکید اشتباه روی توسعه‌ی شبکه‌ی اجتماعی دارد باعث ضعیف شدن کسب و کار اصلی‌ش در برابر رقیب ضعیفی مثل بینگ می‌شود. در مورد کلاه‌قرمزی هم بی‌تعارف ـ با وجود تمامی جذابیت‌های سایر شخصیت‌های فرعی ـ محصول محوری خود این عروسک است. اما متأسفانه امسال عروسک “جیگر” ـ که من با آن اصلا ارتباطی برقرار نمی‌کنم و ایده‌ی جذابی هم ندارد ـ تبدیل به عروسک محوری برنامه شده و این به‌نظر من اصلا خوشایند نیست. این در حالی است که کلاه‌قرمزی هر قسمت کم‌رنگ‌تر از قبل می‌شود. پسرخاله هر سه چهار قسمت یک بار برمی‌گردد. اصلا از “گیگیلی” خبری نیست!

من می‌پذیرم که شاید این تغییر برای خیلی‌ها دوست‌داشتنی باشد. حتمن بسیاری به‌ شیرین‌کاری‌های این جناب “جیگر” می‌خندند. اما به خودم این حق را می‌دهم نپسندم‌ش. برای ایرج طهماسب و حمید جبلی با آن سابقه‌ی درخشان‌شان و این ایده‌های بی‌نظیر که هنوز در گوشه و کنار برنامه می‌بینیم (مثلا آن‌جایی که فامیل دور و کلاه قرمزی و پسر عمه زا در برابر نخوردن از یک سینی شیرینی مقاومت کردند و آقای مجری همین که رسید شروع کرد به خوردن!) افت دارد که به کمدی برسند که محورش بلاهت ذاتی این کره‌الاغ و پرزور بودن‌ش باشد (که این دومی خودش هم باز مفهومی کنایی است.)‌ شاید این قرار است تکرار ایده‌ی موفق پارسال یعنی “ببعی” باشد: ظهور یک شخصیت جدید و بسیار جذاب به‌دلیل ماهیت متفاوت شخصیت‌ و ویژگی‌های‌ش با بقیه. اما در عمل این درنیامده و بار طنز برنامه‌ روی ایده‌ی امکان‌پذیر نبودن اطلاق اسم الاغ یا خر به این عروسک ـ که علت تغییر اسم‌ش هم هست ـ متمرکز شده و همین هم هزار بار تکرار می‌شود. این من را نمی‌خنداند. در مقابل، با یک “سلاین” گفتن “کلاه‌قرمزی” از خنده روی زمین پخش می‌شوم.

4- تنوع بیش از اندازه و در نتیجه پیچیدگی محصول: شما همه‌تان به‌تر از من از زندگی استیو جابز باخبرید. زندگی‌نامه‌ش را خوانده‌اید و می‌دانید که یکی از رازهای اصلی جادوی محصولات جابز، سادگی آن‌ها است. اما مجموعه‌ی “کلاه‌قرمزی” هر روز پیچیده‌تر می‌شود. من واقعا متعجبم چرا این دو آدم نازنین ـ آقایان طهماسب و جبلی ـ روی قالب تکراری آموزشی بودن برنامه این همه تأکید می‌کنند و هیچ خلاقیتی را در این ماجرا نمی‌بینیم؛ اما از این طرف آن همه شخصیت شناسنامه‌دار مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی را احتمالا برای ایجاد تنوع به نفع یک شخصیت واقعا لایتچسبک کم‌رنگ یا حذف می‌کنند. اما همه‌ی ماجرا این نیست. “فامیل دور” در آخرین قسمت کلاه‌قرمزی 90 ازدواج کرد؛ اما در کلاه‌قرمزی 91 خبری از عروس‌ش نیست. خواهر پسرعمه زا و دخترش دو سه قسمتی هستند و بعد کلا حذف می‌شوند. “آقوی همساده” اگر چه ایده‌ی بسیار درخشانی است؛ اما مقطعی است: می‌آید و می‌رود و دوباره می‌آید و می‌رود. ناگهان شخصیت “دلاک” رو می‌شود و خداحافظ. با همه‌ی این‌ها هنوز محور قصه و روایت شخصیت “جیگر” است. راست‌ش این روزها فکر می‌کنم شاید خوب باشد یکی دو قسمت “صندوق پستی” دوباره پخش شود تا همه‌ به یاد بیاوریم که چه شخصیت‌های بانمکی آن‌جا بودند که ام‌روز کسی به‌یادشان نیست. “ژولی‌پولی” نمونه‌ی درخشان “زبان بدن” در عصری بود که هیچ کس در ایران حتا عبارت “بادی لنگوئج” به گوش‌ش نخورده بود. آقای نقاش را چی؟ یادتان هست؟ خود صندوق پستی را چطور؟ سؤال این است که اگر می‌خواهیم تنوع ایجاد کنیم چرا سراغ این شخصیت‌ها نرویم که آن جنبه‌ی نوستالژی ماجرا را هم پررنگ‌تر بکنند؟ من شخصا دلیل این همه آشفتگی  ـ و نه تنوع ـ را در شخصیت‌‌پردازی نمی‌فهمم.

باید این را بگویم که با وجود نقدهای بالا، “کلاه‌قرمزی” هنوز برای من با فاصله‌ای در حد هزاران سال نوری به‌ترین برنامه‌ی تلویزیون است. کلاه‌قرمزی با هر متر و معیاری یک پدیده‌‌ است؛ پدیده‌ای که باعث می‌شود طعم گس آن پنج‌شنبه‌های این روزها دور ‌ـ که تمام هفته منتظر رسیدن‌شان بودیم برای دیدن صندوق پستی ـ با لحظه‌ ‌لحظه‌ی برنامه زیر زبان‌م احساس شود. هنوز هم با دیدن این برنامه و ایده‌های درخشان‌ش، ساعتی فارغ از تمام ماجراها کنار خانواده می‌نشینم و می‌خندم و “حال می‌کنم.” دست گل تیم سازنده‌ش واقعن درد نکند. تمام حرف من این‌جا به‌سادگی این بود: “کلاه‌قرمزی این‌قدر عالی بوده که نباید حتا یک درصد هم افت کند.”

حتمن دو نوشته‌ی خواندنی رضا ساکی عزیز را هم در مورد کلاه‌قرمزی امسال بخوانید: چرا مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی محبوب است و به آن می‌خندیم و چند نکته درباره‌ی آن‌ها به مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نمی‌خندند (که اگر این دومی را خواندید؛ آن بند شماره‌ی یک توئیت من بوده!)

پ.ن. قرار بود این پست بعد از تعطیلات نوشته شود که به‌دلایلی به امشب افتاد. در هر حال این اولین پست گزاره‌ها در سال جدید است. سال نو مجددا مبارک و سال شاد و موفقی را برای تک‌تک شما آرزو دارم.

(عکس متن را از این‌جا برداشتم.)

بهار می‌شود: من دیده‌ام که می‌گویم!*

سال 90 با تمام دل‌خوشي‌ها و دل‌تنگي‌هاي‌ش، با شادماني‌ها و غم‌هاي‌ش و با موفقيت‌ها و شكست‌‌هاي‌ش دارد نفس‌هاي آخرش را مي‌كشد و فردا “بهار مي‌شود …” پيش از هر چيز لازم است از هم‌راهي همه‌ي دوستان بزرگ‌وار در سالي كه گذشت صميمانه سپاس‌گزاري كنم. گزاره‌ها در ايام تعطيلات نوروز احتمالا با چند پست ادبي ـ هنري به‌روز خواهد بود. برنامه‌هاي مفصلي براي بعد از تعطيلات دارم كه به‌تدريج شاهدشان خواهيد بود.

اما سال 90 چگونه گذشت؟

يك. سال 90 سال تحمل رنجِ رفتن‌ها بود: پرواز ابدي آقا جان و عمو جان كه داغ‌شان هيچ‌وقت خوب نخواهد شد در كنار رفتن چند نفر از تأثيرگذارترين آدم‌هاي زندگي‌ام: از ناصر خان حجازي گرفته تا استيو جابز بزرگ و اين آخرها هم بانو سيمين دانشور.

دو. سال 90 سال نشدن‌ها بود؛ نشدن‌هايي كه گاه از كم آوردن من در برابر “سبكي تحمل‌ناپذير هستي” پديد آمدند و گاه از بدِ روزگار.

سه. سال 90 سال تجربه‌هاي جديد بود: سال انتخاب‌هاي بزرگ، سال آشنايي با دوستان تازه، سال جان گرفتن گزاره‌ها، سال مدير پروژه شدن (!)، سال روزنامه‌نگاري از راه دور (!)، سال MBA شدن، سال وعده گرفتن و وعده دادن براي ترجمه و چاپ چندين كتاب، سال اولين سفر خارجي و خيلي دل‌خوشي‌ها و شادماني‌هاي كوچك و بزرگ ديگر.

چهار. از همه مهم‌تر سال 90 سال تلاش براي به‌تر شدن بود: سال جنگ با نااميدي، سال تلاش براي مقاومت در برابر سختي‌ها، سال از رو نرفتن در برابر نشدن‌ها، سال پيش رفتن و نزديك شدن (گيرم اما نرسيدن …)

مجموع تجربيات من ام‌سال مرا به اين نتيجه رساند كه زندگي، تنها همراه با “شادي” است كه ارزش دارد. فهميدم كه وضعيت شاد نبودن، همان غم‌گين بودن نيست و اين دو فاصله‌اي بسيار با هم دارند! ياد گرفتم كه بايد قدر كوچك‌ترين شادي‌ها را در زندگي بدانم. با همه‌ي اين‌ها مي‌دانم كه اشك‌هاي جاري‌‌م با ديدن جاي خالي آقا جان، هيچ‌وقت خشك نخواهند شد …

در اين لحظات آخر سال، با همه‌ي وجودم دعا مي‌كنم كه سال آينده براي همه‌ي ما، سال “شادي‌ها” و “رسيدن‌ها” و “شدن” باشد. سال “احسن‌ الحال”ها. و سال شايسته شدن به‌افتخار “أنعمت عليهمِ” پروردگار بزرگ.

آمدن بهار و سال نو مبارك.

* عنوان اين پست برگرفته است از شعري سروده‌ي شاعر زلالي‌ها و مهرباني‌ها، سيد علي صالحي.

هفت پيشنهاد براي تعطيلات نوروزي

اين روزهاي آخر سال، تقريبا تمام نشريات چاپي و رسانه‌هاي آن‌لاين كشور ويژه‌نامه‌هاي نوروزي خودشان را منتشر كردند كه خيلي‌‌هاشان را هم من براي تعطيلات نوروز گرفتم تا مطالعه كنم. تعداد زيادي مطالب آن‌لاين و كتاب هم در برنامه‌ام گذاشتم كه بخوانم. با توجه به اين‌كه امسال هم مثل سال‌هاي قبل مسافرت نخواهم رفتم، شايد اين‌جوري از تعطيلات استفاده‌ي مفيد بكنم! با خودم گفتم شايد كسان ديگري هم باشند كه بخواهند از تعطيلات‌شان استفاده بكنند و چيزهاي جديدي ياد بگيرند. براي اين دوستان عزيز، چهار پيشنهاد آن‌لاين دارم و سه كتاب را هم معرفي مي‌كنم.

اول چهار پيشنهاد آن‌لاين: سايت هاروارد بيزينس ريويو بخش‌هاي ويژه‌اي براي بعضي موضوعات تدارك ديده كه شامل مجموعه‌اي از مقالات و نوشته‌هاي خواندني نويسندگان HBR هستند. در اين ميان سه مجموعه از اين بخش‌هاي ويژه به‌نظرم از همه جالب‌تر هستند:

HBR Insight Center: Communication: اسپانسر اين بخش شركت معظم مايكروسافت است. اين بخش را شديدا توصيه مي‌كنم كه پر است از مقالاتي جذاب در مورد روابط بين فردي و رفتار حرفه‌اي در دنياي امروز.

HBR Insight Center: Marketing That Works: قبلا هم گفته‌ام كه بازاريابي براي من جذابيت دو گانه‌اي دارد: از يك طرف براي هر كسب و كاري لازم است و از طرف ديگر، علم مطالعه‌ي رفتارهاي آدم‌ها در زمينه‌ي انتخاب و خريد است. در اين بخش كه اسپانسر آن شركت معظم SAS است، مي‌توانيد مقالات جذاب و كاربردي در زمينه‌ي بازاريابي بخوانيد.

Special Section: The Legacy of Steve Jobs: ميراث استيو جابز! بدون شرح.

HBR Insight Center: American Competitiveness: بگذاريد يك بخش جذاب براي خودم را هم معرفي كنم. مدت‌ها است در آمريكا اين بحث ميان علما و متفكران سياست و مديريت و اقتصاد مطرح شده كه آمريكا جايگاه رقابتي‌اش را در ميان ملل دارد از دست مي‌دهد (مزيت رقابتي ملل يكي از شاه‌كارهاي آقاي مايكل پورتر را كه يادتان هست!) در اين بخش كه اسپانسرش شركت معظم دل است، متفكران مختلف نظر خود را درباره‌ي اين سؤال كه آيا آمريكا واقعا جايگاه رقابتي‌اش را از دست داده يا نه و البته چگونگي بازپس‌گيري جايگاه رقابتي قبلي مي‌نويسند. اگر به اقتصاد كلان، سياست‌گذاري و استراتژي رقابتي علاقه‌منديد نبايد اين مجموعه مقالات را از دست بدهيد!

من سعي مي‌كنم مقالاتي منتخب از هر يك از اين چهار بخش را به‌تدريج به فارسي برگردانم و ايده‌هاي بعضي ديگر را هم براي‌تان بنويسم.

اما كتاب‌هاي پيشنهادي:

اول: کتاب الكترونيك زندگی‌نامه‌ی استیو جابز نوشته‌ی والتر ایساکسون. اين كتاب با ترجمه‌ي خوب آقای دادگستر است توسط سایت نارنجی منتشر شده است. خودم اين كتاب را گذاشته بودم براي تعطيلات عيد!

دوم: كتاب استيو جابز؛ شيوه‌هاي رهبري براي نسل جديد. اين كتاب نوشته‌ي معاون سابق استيو جابز در اپل است و با زباني ساده اصول مديريت و ره‌بري استيو جابز را بررسي مي‌كند. خوبي ماجرا اين است كه اليوت خودش تقريبا در متن تمامي ماجراهاي اپل و زندگي جابز حاضر بوده و در نتيجه به برخي نكات پشت‌پرده‌ي جالب در مورد جابز و اپل اشاره مي‌كند كه در جاي خودشان بسيار جالب‌اند. نكته‌ي مهم اين كتاب تلاش اليوت براي دسته‌بندي ايده‌هاي اصلي جابز در مديريت كسب و كار و طراحي محصول است و به‌نظر من بسيار هم موفق بوده است.

سوم: رقص عقاب‌ها: اين كتاب را خيلي اتفاقي ديدم و خريداري كردم. بعد از خواندن‌ش احساس بسيار بسيار خوبي پيدا كردم و براي همين توصيه مي‌كنم شما هم بخوانيدش. در اين كتاب آقاي امير حسين مظاهري طي چند گام ساده اصول هدف‌گذاري و اجراي اهداف را به ما ياد مي‌دهد. ويژگي بسيار كليدي اين كتاب فرم داستاني آن است كه درس‌هاي‌ش را در قالب يك قصه‌ي پرماجرا و جذاب از زبان تعدادي از بزرگ‌ترين كارآفرينان ايراني ـ از جمله آقاي بهروز فروتن و بابك بختياري مؤسس آيس‌پك ـ ارائه مي‌كند. اين كارآفرينان بزرگ از سختي‌ها و شيريني‌هاي زندگي و از كارهاي درست و اشتباهات‌شان براي ما مي‌گويند. بخوانيد و لذت ببريد و ياد بگيريد!

تعطيلات پرباري داشته باشيد!

25 پست برتر گزاره‌ها در سال 90

امسال هم تا جايي كه شد، سعي كردم از خوانده‌ها و ديده‌ها و تجربه‌هاي‌م براي شما بنويسم. نتيجه‌اش هم شد 386 پست در گزاره‌ها كه الان خودم هم رقم‌ش را حساب كردم باورم نشد! حسابي از اين كار بزرگي كه انجام داده‌ام، شاد شدم و لذت بردم؛ مثل پپ و ليو مسي و بازي‌كنان بارسا! 😉

حالا كه آخر سال است به‌نظرم بد نيست كه 25 پست برتر گزاره‌ها در سال 1390 را از نظر استقبال خوانندگان و البته علاقه‌ي خودم (!) با هم مرور كنيم (ترتيب پست‌ها هيچ منطقي ندارد و كاملا احساسي است):

کنترل کن، نه فرار!

کار پروژه‌ای در برابر کار برنامه‌ای

طول و عرض شادی

۱۱ راز موفقیت مدیر ارشد عملیاتی فیس‌بوک: شریل سندبرگ

پیروزی در ال‌کلاسیکو: جادوی نبوغ رها از بندهای تاکتیکی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۶): مثلث طلایی موفقیت بارسا

شش چراغ قرمز در مسیر خلاقیت

۱۰ کتاب کلاسیک رشته‌ی مدیریت

باز کردن قفل معادله‌ی موفقیت‌تان

کدام اقیانوس کم‌عمق؟

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵۱): پپ گواردیولا؛ همیشه راضی از خود ناراضی!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۳۲): زندگی به سبک پپ یا خوزه!؟

بزرگ شرط نبندید؛ ایده‌های میلیون دلاری از شرط‌های کوچک پدید می‌آیند!

امید آخرین چیزی است که می‌میرد …

۱۰ قانون ساده‌سازی به‌روایت جان مائدا

لطفا رفتار حرفه‌ای داشته باشید

چه زندگی شگفت‌انگیزی، آقای استیو جابز!

مدیریت بر خود به سبک فامیل دور!

جنگ با ناامیدی: نیمه‌ی خالی لیوان را “ما” باید پر کنیم!

۱۳ قانون طلایی رزومه‌نویسی برای فارغ‌التحصیلان جوان

چرا مدیریت آمریکایی دنیا را فتح کرده است؟

گزارش اختصاصی گزاره‌ها از جی‌تکس ۲۰۱۱

چرا کلاس‌های بازآموزی شغلی؟

نگاهی به تغییر استراتژی گوگل به‌مناسبت پدیده‌ی گودر+

استراتژی رقابتی حاجی دریانی!

به‌سبك لينك‌هاي هفته، پست‌هايي را كه از نظر خودم خواندن‌شان واجب است، قرمز كرده‌ام. خوب است كه شما هم به‌ترين پست سال گزاره‌ها را براي‌م بنويسيد!

اميدوارم كه بتوانم سال آينده با مطالبي به‌تر در خدمت‌تان باشم. براي همين خواهش مي‌كنم اگر هنوز در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شركت نكرده‌ايد، يك دقيقه وقت‌تان را به من بدهيد و براي برنامه‌ريزي به‌تر نوشته‌هاي سال آينده‌ام كمك‌م كنيد. پيشاپيش از لطف‌تان ممنون‌م.

فردا شب هم چند پيشنهاد خواندني براي تعطيلات نوروز را خواهم نوشت.

لینک‌های هفته (۸1)

به آخرین پست لینک‌های هفته در سال 1390 رسیدیم. امسال هم تلاش کردم هر هفته به‌ترین مطالبی را که خوانده‌ام برای استفاده‌ی دیگران و البته ترویج نوشتن و خواندن مطالب تخصصی در محیط وب فارسی انتخاب کنم و در قالب یک پست هفتگی منتشر کنم. نتیجه‌ش هم حدود 50 پست لینک‌های هفته شد که می‌توانید آرشیو این پست‌ها را از این‌جا مشاهده کنید. همین‌جا ممنون‌م از همه‌ی کسانی که دانش و تجربیات‌شان را با نوشتن در محیط وب فارسی در اختیار ما گذاشتند. 🙂

این را هم بگویم که با توجه به تعطیلات طولانی سال نو در ایران، اولین پست لینک‌های هفته در سال جدید روز جمعه 11 فروردین 1391 منتشر خواهد شد.

به‌عنوان هفته‌ی آخر سال چقدر مطلب عالی خوندم! 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ویژه‌نامه نوروزی «یک پزشک»- قسمت ۹: خلاقیت از دید نوروساینس و ویژه‌نامه نوروزی «یک پزشک»- قسمت ۱۰: چگونه ذهن ایده‌ها را می‌سازد؟ خلاقیت کوانتومی توضیح می‌دهد! (ویژه‌نامه‌ی بسیار جذاب نوروزی دکتر علی رضا مجیدی عزیز را در یک پزشک نباید از دست بدهید! با تشکر از زحمات ایشان؛ پیشنهاد می‌کنم حداقل این دو پست را تنها به‌عنوان دو نمونه‌ی بسیار عاااالی‌ ببینید!)

آی لاو تهران (یادداشت رضا بهرامی نازنین در ستایش تهران. در این‌ یادداشت رضا به ماجرای جالبی از رفتار حرفه‌ای یک طراح بی‌نظیر گرافیک اشاره می‌کند که باید حتمن بخوانید!)

۱۰ روز (این پست امیر مهرانی عزیز را در The Coach در مورد ارزش بالای حتا یک لحظه از زندگی بسیار دوست داشتم …)

تحول چابک (اسد صفری؛ دنیای چابک) (عاااالی!)

یادداشت اختصاصی اینجانب درباره هدف با مجله خلاقیت (یادداشت خواندنی استاد پرویز درگی)

مدیریت و کارآفرینی:

اطلاع‌رسانی در مورد پذیرش در یک شغل (نویسنده‌ی وبلاگ شیث که در یک کشور اروپایی زندگی می‌کند، برای کاری اپلای کرده بوده و پذیرفته شده. در این پست بخوانید که چطور پذیرفته شدن‌ ایشان را خبر می‌دهند و یاد بگیرید!)

فرایند حل مسئله در مکنزی (عااااالی!) (ابراهیم حیدری)

کارناشناس کنترل پروژه (واقعا حرف حساب!) (محمود شعبان‌زاده؛ Baseline)

در این روزهای پایانی سال که بخش خصوصی گرفتار دریافت مطالبات‌ش از مشتریان عموما دولتی است؛ دو پست راه‌کارهایی برای دریافت مطالبات از کارفرمایان (مجید آواژ در روزنوشت‌های بهساد) و بازی با پول یا ۱۰+۱ روش برای ندادن یا دیر دادن پول پیمانکار! (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) به همه‌ی مدیران بخش خصوصی و حتا دولتی توصیه می‌شود!

سال چابک (گزارشی از فعالیت‌های دوستان چابک‌کار ما با تشکر از زحمات‌شان :))

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

پینترست طعم تازه‌ی شبکه‌های اجتماعی (رسانه‌های امروز؛ مهران نصر)

معرفی Google Play و شش موردی که ممکن است درباره آن ندانید (زومیت) (عاااالی!)

پس از ۲۴۴ سال انتشار بریتانیکا متوقف شد (مصطفی لامعی؛ iClub)

سبقت فروش تبلت های اندرویدی از آیپد تا سال ۲۰۱۵  (نارنجی)

استفاده از کینکت در لباس فروشی‌ها برای خرید راحت‌تر (نارنجی) (من که به هم‌چین سیستمی احتیاج فوری دارم!)

گفت و گو با مدیرعامل ARM (شرکتی که بدون آن گوشی هوش‌مندی نداشتیم!)

آيا محبوبيت گوگل در خطر است؟ (ظاهرا هنوز در حوزه‌ی جستجو نه!)

ابداع مترجم جهانی مایکروسافت/ با صدای خود به هر زبانی سخن بگویید

افزایش 10برابری ترافیک باندپهن موبایل/ اینترنت خانگی حذف می‌شود

میلیون‌ها فرصت شغلی به واسطه خدمات پردازش ابری

51 درصد ترافیک سايت‌ها غيرانساني است

ضريب نفوذ رايانه و موبايل در ايران

آخرين تحولات بانكداري الكترونيكي در كشور

With New Tool, Visual.ly Wants To Replace PowerPoint With Infographics (یک ابزار ساختن خودکار اینفوگرافیک تحت وب!)

اقتصاد:

پایان رؤیای شیرین خوک‌ها (تحلیل مختصر اما جامعی از وضعیت بحران مالی کنونی اروپا و راه‌های برون‌رفت از آن به قلم علی دادپی عزیز در اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

روپیه ای که دلار نیست (ایران قرار شده بخشی از پول نفت‌ش را به روپیه از هند بگیرد. علی دادپی این ماجرا را در این پست تحلیل کرده است.)

پیامدهای اقتصادی جنبش وال‌استریت (تحلیل خواندنی حجت قندی از ماهیت جنبش وال‌استریت؛ اقتصادانه)

مجوز بانك مجازي آرين لغو شد 

Creating economic wealth: The big why | The Economist

كتاب‌هاي الكترونيك گزاره‌ها (2): زندگي به‌تر؛ کار به‌تر با روش‌هاي ساده!

الوعده وفا: عيدي گزاره‌ها به خوانندگان و هم‌راهان‌ش:

کتابي که در دست داريد مجموعه‌ي منتخبي است از نوشته‌هايي که نويسندگان وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد روي اين سايت استثنايي منتشر کرده‌اند. در اين نوشته‌ها روش‌هاي بسيار ساده و در عين حال کاربردي و جذابي براي “به‌تر زيستن” و “کار حرفه‌اي” عرضه شده است. اين نوشته‌ها به ما ياد مي‌دهند چگونه به زندگي و کار نگاه درستي داشته باشيم و چطور برخي از شايع‌ترين مشکلات مطرح در اين دو عرصه‌ از حيات آدمي را حل کنيم. در اين ميان بيش از هر کسي در اين مجموعه نوشته‌هاي بي‌نظير پيتر برگمان را خواهيد خواند که ايده‌هاي عالي او هميشه مرا از انرژي و هيجاني بي‌نظير سرشار کرده است.

در آستانه‌ي سال نو اميدوارم انتشار اين ترجمه‌ها به‌عنوان عيدي گزاره‌ها به خوانندگان و هم‌راهان خوب‌م و همه‌ي علاقه‌مندان به زندگي و کار به‌تر، بتواند اوقات فراغت تعطيلات عيدتان را پربارتر سازد و در سپري کردن يک سالِ جديدِ به‌تر، شادتر و موفق‌تر نسبت به سالي که روزهاي آخرش را مي‌گذرانيم، براي‌تان مفيد باشد.

دومين كتاب دوم الكترونيكي گزاره‌ها را با عنوان “زندگي به‌تر؛ کار به‌تر با روش‌هاي ساده!” از اين‌جا با لينك مستقيم دانلود كنيد!

خارپشت در برابر روباه؛ كدام يك هستيد؟

هفته‌ي پيش پنج‌شنبه همان‌طور كه نوشته‌ بودم در كارگاه “روباه و خارپشت” رضا بهرامي عزيز شركت كردم. اول گزارش خود رضا را از اين كلاس اين‌جا بخوانيد. كارگاه رضا پر بود از ايده‌هاي جذاب و طرح و رنگ‌ها و موسيقي‌هاي ميخ‌كوب‌كننده. سه ساعت و نيم كنار كلي آدم هنرمند نشستم و لذت بردم.

كارگاه رضا يك ايده‌ي مركزي داشت كه بخش‌هاي ديگر حول همين ايده‌ي به‌ظاهر ساده اما جذاب شكل مي‌گرفتند: يه ضرب‌المثل قديمي هست كه مي‌گه: “روباه تعداد زيادي ايده‌ي كوچك دارد؛ خارپشت يك ايده‌ي بزرگ!”

ماجرا از اين قرار است كه روباه‌ هميشه و همه جا با شرايط محيطي مختلفي روبرو است كه بايد در آن‌ها دوام بياورد: از خطر شكار شدن توسط انسان و ساير حيوانات گرفته تا خطر عدم دسترسي به غذا. براي همين استراتژي بقا براي روباه آن‌قدر متنوع است كه در هر لحظه مجبور است كاملا به‌صورت اقتضايي براي زنده ماندن تصميم بگيرد! در مقابل، خارپشت به‌دليل ابزار دفاعي كه دارد تنها يك ايده‌ي ساده اما مؤثر براي بقا دارد: هر وقت بهش حمله شد، سريع خودش را در حصار خارهاي‌ش پنهان مي‌كند.

اين دو حيوان به دليل اين تقابل استراتژي‌هاي بقاي‌شان تبديل شده‌اند به استعاره‌اي براي مقايسه‌ي آدم‌هاي خلاق با آدم‌هاي متخصص (البته متخصص‌هاي تك‌جنبه‌اي مثل فاميل دور!) رضا اشاره‌اي حذاب داشت به اين‌كه روباه در دنياي امروز نماد طراح و تفكر طراحي است و خارپشت نماد هنرمند يا آرتيست. مثال‌هاي دنياي واقعي‌ش هم جورجو موراندي خارپشت در برابر پابلو پيكاسو روباه هستند (كارهاي اين دو نفر را در گوگل جستجو كنيد تا تفاوت را متوجه شويد.)

نكته‌ي بعدي تفاوت ذهني خارپشت‌ها با روباه‌ها بود: خارپشت‌ها دنيا را ساده و عميق مي‌بينند، نگاه سيتماتيك دارند، مسيرهاي مشخصي را طي مي‌كنند، ايده‌هاي تكراري دارند و از يك تئوري پيروي مي‌كنند. منتها إليه همه‌ي اين‌ ويژگي‌ها مي‌شود روباهي كه دنياي را بسيار پيچيده مي‌بيند و براي اين دنيا ايده‌هاي بسيار متنوعي دارد.

ديگر مباحث كارگاه هم اين‌ها بودند: بررسي نمودهاي تفكر روباهي (!) در برابر تفكر خارپشتي، فرايند و ايده‌هاي كلي تفكر طراحي به‌عنوان فرايند خلاقيت ذهني روباه‌ها و ديدن نمونه‌هايي بسيار بسيار جذاب از هر كدام از اين ايده‌ها.

واقعن از كارگاه رضا لذت بردم و چيز ياد گرفتم. رضا قرار است اين كارگاه را سال آينده باز تكرار كند. پيشنهاد مي‌كنم چه هنرمند هستيد و چه نه، در اين كلاس شركت كنيد تا ايده‌هايي براي به‌تر زيستن به‌دست بياوريد و از آن‌ مهم‌تر، چارچوب ذهني خودتان را به‌تر بشناسيد.

پ.ن.1. از ديدن دو نفر از خوانندگان محترم گزاره‌ها سر كلاس و شنيدن اين‌كه با خواندن پست معرفي كارگاه در گزاره‌ها تصميم گرفتند به كلاس بيايند، بسيار هيجان‌زده شدم! از لطف اين دو دوست قبلا ناديده، ممنون‌م. ضمنا از ديدار فؤاد خاك‌نژاد عزيز هم بسيار مشعوف شدم.

پ.ن.2. از همه‌ي دوستاني كه در نظرسنجی درباره‌ی موضوعات نوشته‌های سال آینده‌ی گزاره‌ها شركت كردند سپاس‌گزاري مي‌كنم و باز هم از دوستان خواننده‌ي گزاره‌ها خواهش مي‌كنم كه با شركت در اين نظرسنجي من را براي طراحي مطالب سال آينده‌ي گزاره‌ها ياري بدهند.

پ.ن.3. منتظر عيدي گزاره‌ها همين ام‌شب ـ يعني چهارشنبه 24 اسفند ـ باشيد!

نظرسنجي درباره‌ي موضوعات نوشته‌هاي سال آينده‌ي گزاره‌ها

از همان روز اول گزاره‌ها را با عشق و علاقه‌ تمام‌نشدني‌ام به ياد گرفتن و ياد دادن آغاز كردم. گزاره‌ها در طول اين تقريبا سه سال از يك سو بازتاب علايق من بوده و از سوي ديگر، شامل مطالبي بوده كه من احساس كرده‌ام مورد نياز ديگران براي به‌تر كار كردن و به‌تر زندگي كردن بوده است. تلاش كرده‌ام به قدر توان‌م از دانش و تجربه‌هاي‌م در زندگي و كار كردن بنويسم، كشفيات‌م (!) و نگاه‌م به مسائل مديريتي را ارائه كنم، گفته‌ها و نوشته‌هاي ديگران را تحليل كنم و نكات مهم‌شان را براي استفاده‌ي همه بيرون بكشم و البته مطالب خوبي را كه احساس مي‌كنم به‌درد مخاطبان ايراني مي‌خورد را به زبان شيرين فارسي برگردانم.

تا به‌امروز دوستان بسياري لطف كردند و نظرات‌شان را در مورد نوشته‌هاي‌م به من ارائه داده‌اند و بسياري از مخاطبان‌ گزاره‌ها هم ترجيح داده‌اند خاموش باشند. به دو دليل احساس مي‌كنم به‌تر است نوشته‌هاي سال آينده‌ام را براساس نظرات مخاطبان گزاره‌ها برنامه‌ريزي كنم:

1- نوشته‌هاي من براساس نيازي كه احساس مي‌كنم وجود دارد نوشته مي‌شوند؛ نه لزوما نيازي كه در عمل براي مخاطبان‌م وجود دارد.

2- از روي واژه‌هاي كليدي ورودي به گزاره‌ها از روي موتورهاي جستجو، فكر مي‌كنم در مورد برخي موضوعات، پراكنده‌نويسي كرده‌ام و جاي اين هست كه به‌صورت متمركز و دنباله‌دار مطالب آموزشي در مورد چند موضوع بنويسم.

براي همين خواهش مي‌كنم چند ثانيه‌اي وقت‌تان را به من بدهيد و در نظرسنجي من شركت كنيد (اگر از گودر اين پست را مي‌خوانيد لطفا به خود پست روي سايت مراجعه فرماييد.) نظرات شما مي‌تواند به‌ من كمك كند تا بتوانم به‌تر و اثربخش‌تر بنويسم و متوجه شوم كه كجا بايد وقت و انرژي‌ام را متمركز كنم.

توضيح مختصري در مورد گزينه‌ها مي‌دهم:

ـ توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك: بارها از من خواسته شده در مورد اين موضوع بنويسم. به‌نظرم مسائل بسياري در اين مورد و به‌ويژه در مورد آموزش و مشاوره در اين حوزه در كشور وجود دارد. عموما اين موضوع در ايران معادل نوشتن طرح كسب و كار (Business Plan) در نظر گرفته مي‌شود؛ اما ماجرا بسيار فراتر از اين حرف‌هاست. مثلا من ديده‌ام كه چقدر تعريفي كه از مفهوم به‌ظاهر ساده‌ي “استراتژي” و روش “تدوين استراتژي” در ميان ما وجود دارد، نادرست است. از آن‌جايي يكي دو كار مشاوره‌ي كوچك را هم بادوستان عزيزي آغاز كرده‌ام و تا حدودي نيازسنجي اوليه‌اي در اين زمينه داشته‌ام، به‌نظرم نوشتن در اين مورد مي‌تواند مفيد باشد.

ـ كار حرفه‌اي و خوب زيستن: گزاره‌ها اصلا ريشه در اين داشت كه من مي‌ديدم چقدر خودم، دوستان و اطرافيان‌م در داشتن رفتار حرفه‌اي ضعف داريم و متوجه شدم كه يك علت اساسي‌ش اين است كه كسي اين چيزها را به ما ياد نداده است! از آن طرف خيلي وقت‌ها اين طرف و آن طرف مطالبي مي‌خواندم كه احساس مي‌كردم به‌درد خيلي‌ها مي‌خورند. تجارب زندگي خودم هم همين‌طور. خيلي از اين نوشته‌ها و ترجمه‌ها مورد استقبال قرار گرفتند و يكي از پرمخاطب‌ترين بخش‌هاي گزاره‌ها نوشته‌هاي اين دسته بوده‌اند. بعضي از آن‌ها هم انگار آن‌قدر خوب بودند كه در ده‌ها سايت و وبلاگ كپي‌پيست شده‌اند، به صفحات اول سايت‌هاي معروف به‌اشتراك‌گذاري لينك در اينترنت رسيده‌اند و حتا در نشريات چاپي (از جمله همشهري جوان، همشهري تندرستي و روزنامه‌ي دنياي اقتصاد) چاپ شدند.

ـ تحليل سيستم‌ كاربردي: تخصص من تحليل كسب و كار و سيستم است. اين شانس را داشته‌ام كه شاگرد دو نفر از اساتيد برجسته‌ي اين موضوع در ايران باشم. شانس ديگر من هم اين بوده كه در اين حوزه مشغول به‌كار بوده‌ام. اما عملا در آموزش اين موضوع جذاب و زيبا، ديده‌ام كه چقدر تمركز روي مفاهيم بدون كاربرد يا تحليل سيستم‌هاي رايانه‌اي است و در مقابل، به ارائه‌ي روش‌ها و ابزارهاي كاربردي تحليل چندان پرداخته نمي‌شود. براي همين قصد دارم در اين زمينه براساس دانش و تجربه‌هاي‌م بنويسم.

ـ آموزش كاربردي مفاهيم مديريت: ما در دانشگاه و كلاس‌‌هاي آموزشي به‌خوبي ياد مي‌گيريم كه استراتژي چيست و چطور بايد آن را تدوين كرد. با مدل SWOT و خيلي مدل‌هاي ديگر آشنا مي‌شويم؛ اما … در دانشگاه به ما ياد نمي‌دهند چطور SWOT بنويسيم و چطور از آن استراتژي‌ها را استخراج كنيم. اين فقط يك نمونه است و به‌نظرم نقائص جدي در فرايند آموزش مفاهيم و ابزارهاي مديريتي وجود دارد. من خيلي وقت‌ها در كار متوجه شدم كه مفاهيم تئوريكي كه خوانده بودم يعني چه! براي همين قصد دارم در اين زمينه هم براي آشنايي مديران و جوانان تازه‌فارغ‌التحصيل يا دانش‌جويان مديريت و MBA و مهندسي صنايع مطالبي بنويسم.

ـ مشاوره‌ي مديريت: چه كسي است كه نداند من چقدر به موضوع مشاوره‌ي مديريت علاقه‌مندم و چقدر روي اين موضوع كار كردم! مدتي است نوشته‌هاي‌م در اين زمينه كم‌تر شد‌ه‌اند؛ اما قصد دارم دوباره و با رويكرد آموزشي به‌سراغ نوشتن در زمينه‌ي مفاهيم، فرايند و ابزارهاي مشاوره‌ي مديريت و ديگر مسائل مطرح در اين زمينه بروم.

ـ مديريت آي‌تي: مديريت آي‌تي موضوعي بسيار مهم در دنياي امروز است. مديريت آي‌تي به‌دنبال شناسايي و به‌كارگيري بهينه‌ترين فناوري‌ها براي پاسخ‌گويي به نيازهاي سازمان است. اما نكته اين‌جاست كه آن‌چه در فضاي وب فارسي به آن پرداخته مي‌شود (و خيلي هم خوب است) فناوري‌هاي الكترونيك مصرفي است نه فناوري‌هاي سازماني. من احساس مي‌كنم در اين زمينه نياز زيادي وجود دارد و با توجه به علاقه‌ و تجربيات خودم ـ اگر واقعا هم اين نياز وجود باشد ـ فكر مي‌كنم مطالب خوبي بتوانم بنويسم.

خوب ببخشيد كه خيلي مفصل توضيح دادم! اگر دوست داشتيد لطفا در نظرسنجي زير شركت كنيد و از بين موضوعات پيشنهادي، تا حداكثر سه گزينه را كه فكر مي‌كنيد بيش‌تر به‌درد شما مي‌خورد انتخاب كنيد.

پيشاپيش از تك‌تك شما براي همراهي‌تان سپاس‌گزارم.

[poll id=”2″]

حرفه‌اي‌ها (6)

ـ چه‌طور و چه‌وقت ايده مي‌گيريد؟

ـ پيش‌بيني نشده و پيوسته. گاهي بايد خودم را مجبور کنم. من کارم را به‌عنوان يک نويسنده‌ي تلويزيوني آغاز کردم که آخر هر هفته برنامه‌اش بايد روي آنتن مي‌رفت. پس وقتي دوشنبه صبح سر کار مي‌رفتم بايد نوشتن را شروع مي‌کردم و نمي‌توانستم منتظر الهه‌ي هنر بمانم تا ايده بگيرم. بايد مي‌رفتم و چيزي مي‌نوشتم تا آنتن خالي نماند. هنوز هم مي‌توانم چنين کاري بکنم. مي‌روم توي اتاق و خودم را مجبور مي‌کنم که البته کار خوشايند و جالبي نيست. معمولا در طول سال، ايده‌هاي مختلفي مي‌گيرم و آن‌ها را جايي يادداشت مي‌کنم. بعدا وقتي آن‌ها را مرور مي‌کنم از نوشتن بعضي‌هاي‌شان واقعا تعجب مي‌کنم؛ ولي بعضي‌ها هم خوب و به‌دردبخور هستند.

(از گفتگو با وودي آلن؛ مجله‌ی فیلم؛ شماره‌ی 433؛ آبان ۱۳۹۰)

عکس استاد از اين‌جا

پ.ن. دو روزي مسافرت بودم و گزاره‌ها به‌همين دليل ديشب به‌روز نشد. منتظر يك خبر خوب از گزاره‌ها در همين هفته باشيد. 🙂

سرگرداني در جزيره‌ي “هستي” …

يك: يادم نيست چه كسي “جزيره‌ي سرگرداني“‌ش را به من داد كه بخوانم. آن روزها تازه به‌صورت جدي رمان‌خوان شده بودم. شروع‌ش كه كردم، نتوانستم زمين‌ش بگذارم. داستان “هستي” و “مراد”ش و البته “سليم”، گيراتر از آني بود كه بشود تا پايان‌ش صبر كرد.

دو: مطمئن‌م كه همه‌ي ما گوشه‌اي از سرگشتگي هستي و ذره‌اي از ايمان “مراد” را داريم. اما من، هميشه “سليم” بوده‌ام …

سه: براي من “هستي” يكي از سه شخصيت برتر رمان‌هايي است كه تا به‌امروز خوانده‌ام. در هستي، “آن”ي وجود دارد كه نمي‌دانم چيست؛ اما جستجوي هستي به‌دنبال “مراد” در “جزيره‌ي سرگرداني” و “ساربان سرگردان”، اين‌كه مي‌داند زندگي ايني نيست كه “مامان عشي” و “سليم” و بقيه دارند اما نمي‌داند چيست و سرگرداني دروني و صداقت بيروني‌ش، براي من جذابيتي رازآلود داشته است.

چهار: و حضور مادرانه و مرشدگونه‌ي خود “سيمين” داستان ايران در داستان و حرف‌هاي‌ش و آرامشي كه به هستي مي‌بخشد را مگر مي‌شود فراموش كرد؟

پنج: جزيره‌ي سرگرداني را سه بار خوانده‌ام و باز هم خواهم خواند. جزيره‌ي سرگرداني ـ كه در ساربان سرگردان ـ تازه مي‌فهميم چه ناكجاآبادي است ـ داستان جوان‌هايي است كه سرگردان‌ِ راه “رسيدن”‌اند. پاك‌بازند و پاك‌زي. اما آيا پاداش تلاش براي رسيدن، كشيدن دردِ گرفتاريِ ماندن است؟ (ساربان سرگردان را بخوانيد تا بفهميد چه مي‌گويم …)

چند سالي بود و هست كه هر بار به كتاب‌فروشي انتشارات خوارزمي ـ ناشر كتاب‌هاي بانو سيمين ـ در انقلاب سري مي‌زنم، جوياي زمان انتشار “كوه سرگردان” مي‌شوم. هر بار فروشنده‌ي مسن و خوش‌اخلاق فروشگاه با لبخندي به من اطمينان مي‌داد به‌زودي تا اين‌كه روزي در جواب من با ناراحتي گفت كه كتاب سوم سه گانه‌ي بانو سيمين، گم شده و ما براي هميشه از فهميدن سرانجامِ سرگشتگي‌ها و دل‌دادگي‌هاي هستي و مراد و سليم محروم خواهيم ماند …

به‌احترام بانويي كه “جزيره‌ي سرگرداني”ش حديث زندگي‌مان بود و فرجام نرسيدن‌ آدم‌هاي‌ش، شايد سرنوشت‌مان. روح بزرگ‌ بانو “سيمين دانشور” شاد.