اعتماد را نشکنید، لطفا …

این شب‌ها شبکه‌های استانی صدا و سیما سریال جذاب و خوش‌ساخت کره‌‌ای را‌ به‌صورت شبانه‌ پخش می‌کنند به‌نام ای‌سان یا درست‌ترش یی‌سان. ما هم به‌لطف هم‌زمانی با زمان شام خوردن خانوادگی از دیدن این سریال استفاده می‌کنیم. 🙂 جالب است که این جناب یی‌سان یک شخصیت تاریخی است و این‌طور که از صفحه‌ی ویکی‌پدیای‌ش + برمی‌آید، در کره مثل عباس‌میرزای دوره‌ی قاجار ما بوده. البته برخلاف عباس‌میرزا یی‌سان ناکام نشد و دست آخر با وجود توطئه‌های بسیار، شاه هم شد.

این جناب یی‌سان در داستان سریال، چند نفر آدم فوق‌العاده مورد اعتماد دارد که در گذشتن از تمام سختی‌های مسیر زندگی کمک‌ش می‌کنند: از دوران کودکی تا دوران ولی‌عهدی و سرانجام پادشاهی. نکته‌ی جالب‌تر نگاه یی‌سان به آدم‌های اطراف‌ش در حکومت‌داری‌ش است: همیشه “اعتماد” به دیگران اصل است؛ مگر این‌که خلاف‌ش ثابت شود. مهم‌ترین آدم‌ مورد اعتماد او فردی بود به‌نام منشی هونگ. این آدم دست راست و همه‌کاره‌ی یی‌سان بود. یی‌سان در مورد هونگ جمله‌ی طلایی داشت که بارها تکرارش کرد: “من به تو به‌اندازه‌ی خودم اعتماد دارم!” ولی از آن‌جایی که یکی از اصول ثابت تاریخ، “سوء استفاده از قدرت نامحدود” است؛ هونگ در استفاده از این قدرت دچار اشتباه شد و بعد برای توجیه اشتباهات‌ش مجبور شد به یی‌سان خیانت بکند. و جالب‌تر این‌که یی‌سان حتا پس از اعتراف خود هونگ هم نخواست باور کند که اون این خطای بزرگ را مرتکب شده و ویران شد …

راست‌ش برای من این سطح اعتماد مدیر به زیردست بسیار جالب بود. مخصوصا این‌که قبلا این‌جا نوشته بودم که به‌قول پیتر دراکر “اعتماد یعنی آشنایی با روش کار هم‌دیگر.” اعتماد چسب اصلی هم‌کاری در سازمان‌ها است. اشتباه یی‌سان در مورد هونگ این بود که تنها به او اعتقاد قلبی داشت و از روش‌های کاری غلط او اطلاعی نداشت. بنابراین مشخص است که “اعتماد” یک سطح بهینه دارد.

اما بدون اعتماد هم هیچ چیز سر جای‌ش نمی‌ماند. هیچ آدمی نمی‌تواند با دیگری کار کند. هیچ آدمی جرأت انتقاد از وضعیت موجود را نخواهد داشت. از همه‌ مهم‌تر این‌که به‌گمانم اعتماد، رابطه‌ی برعکسی با پدیده‌ی مشهور “زیرآب‌زنی” در سازمان‌ها دارد. هر چقدر اعتماد بیش‌تر باشد؛ سعایت علیه هم‌دیگر هم کم‌تر می‌شود و بالعکس. فرقی هم نمی‌کند در چه سطحی؛ بین مدیر و کارشناس‌های‌ش، بین خود کارشناس‌ها و حتا بین خود مدیران.

یادم هست که چند سال پیش دوست بسیار عزیزی در شرکت‌ش با این موضوع روبرو شده بود که فردی، دیگری را به‌دزدی متهم کرده بود. او از آن فرد دلیل خواسته بود و طرف دلیلی ارائه نکرده بود. دوست من آن کارشناس را که یکی از فنی‌ترین و کلیدی‌ترین آدم‌های سازمان بود اخراج کرده بود. البته بعدها دزدی آن طرف دیگر هم اثبات شد؛ اما دوست من معتقد بود گناه اولی بزرگ‌تر است: “شکستن اعتماد در سازمان.”

مدیری که اجازه‌ی سعایت از دیگری را با / بدون دلیل و مدرک می‌دهد؛ باید مطمئن باشد که علیه خودش هم همین اتفاق خواهد افتاد. و از آن بدتر، فردی که علیه دیگران ـ به‌حق یا وحشت‌ناک‌تر به‌دروغ ـ سخن‌چینی می‌کند، باید حواس‌ش باشد که روزی دیگر هم خواهد رسید که دنیا علیه او خواهد بود. هر دو طرف باید از این آگاه باشند که این کارشان تنها به شکسته شدن اعتماد در سازمان کمک می‌کند و هیچ اثر دیگری نخواهد داشت. آدمی هم که به دیگران اعتماد ندارد و یا اعتماد دیگران را نسبت‌ به‌هم خدشه‌دار می‌کند، حتمن به خودش هم اطمینانی ندارد.

این روزها در شرایط بد اقتصادی سازمان‌ها شاید یکی از تاکتیک‌های بقا همین باشد؛ اما جدا از مسائل اخلاقی، هزینه‌‌ی این کار برای سازمان‌ها آن‌قدر زیاد است که به‌تر است مدیران سازمان‌ها حواس‌شان باشد که تأثیرات بلندمدت این رفتارها چیست. بدون اعتماد، حتا باشکوه‌ترین و قدرت‌مندترین سازمان‌ها هم از بین می‌روند. تخریب اعتماد (چه راست بدون مدرک باشد و چه دروغ) فرقی ندارد با تخریب خود سازمان.

بیایید از خودمان شروع کنیم و از همین امروز اعتماد دیگران را نسبت به‌هم نشکنیم.

آسوده بخواب لایبری دات نو!

لایبری دات نو (Library.nu) یا همان گیگاپدیای خودمان، یکی از مهم‌ترین و به‌ترین سایت‌های اینترنتی برای من بود. جایی که می‌شد بی‌خیال از قیمت‌های سرسام‌آور کتاب‌های دوست‌داشتنی زبان اصلی، بین قفسه‌های جذاب کتاب‌ها قدم بزنی و لذت “کتاب‌بینی” را تجربه کنی. می‌توانستی کتاب‌ها را داغ داغ بگیری و ورق بزنی و لذت ببری. می‌شد که بفهمی موضوعات مهم روز و موضوعات جدید در حوزه‌ی تخصص‌ات چیستند. می‌توانستی به‌عنوان یک دانش‌جوی ایرانی جهان سومی، لذت پیدا کردن و استفاده از یک تکست‌بوک روز دنیا را تجربه کنی …

انگار این‌ها همه دیگر خاطره‌اند. نقض کپی‌رایت یک گناه نابخشودنی است و باید حتمن جلوی آن گرفته شود. این بود که پی‌گیری‌های اطلاعاتی در حد جیمز باند (!) صورت گرفت تا بالاخره سایت توقیف شد (جزئیات‌ش این‌جا) حرفی نیست و قطعا حق با ناشران است. اما کاش می‌شد از این حضرات ناشر غربی سؤال کرد که آیا این سایت تنها سایت فعال در این زمینه بود؟ آیا رقم واقعن خنده‌دار جریمه‌ی 250 هزار دلاری و شش سال زندان برای صاحب سایت (آن هم در حالی که فقط یک قفسه‌ی بیزینس سایت صدها هزار دلار می‌ارزید)، راضی‌تان می‌کند؟ با این انبوه سایت‌های بی‌نام و نشان دیگر چه می‌کنید؟

از روزی که خبر بسته شدن سایت را شنیدم، یکی از نگرانی‌های اصلی‌ام این بود که حالا از کجا باید دنبال کتاب‌های روز دنیا گشت؟ اما تا این‌ترنت را ازمان نگرفته‌اند غمی نیست! کمی جست‌وجو کردم و حاصل این گشت‌وگذارها شد همین پست. چند سایت پیدا کردم که البته به‌خوبی گیگاپدیای مرحوم نیستند؛ اما خوب برای خودشان منابع بسیار عالی محسوب می‌شوند. آماده‌اید؟ آقایان و خانم‌ها 5 سایت جای‌گزین برای گیگاپدیای محبوب همه‌ی ما:

1- Ebookee: این سایت از گیگاپدیا هم قدیمی‌تر است و یک جورهایی موتور جست‌وجوی کتاب‌های الکترونیک محسوب می‌شود. مثل گیگاپدیا قفسه‌بندی‌های مرتبی دارد؛ اما مهم‌ترین اشکال‌ش این است که دیتابیس‌ش در واقع همان سایت آمازون است و در نتیجه خیلی وقت‌ها ممکن است خوش‌حالی ناشی از پیدا کردن یک کتاب خیلی ضروری، با دیدن صفحه‌ی کتاب در سایت کوفت‌تان شود! 🙂 اشکال بعدی هم این‌که بسیاری از لینک‌های کتاب‌ها، قدیمی و شکسته هستند و کار نمی‌کنند. در هر حال مرجع مفیدی است؛ ولی نه خارق‌العاده.

2- سافت‌آرشیو: این سایت یکی از مراجع اصلی دانلود همه چیز ـ از جمله کتاب ـ در اینترنت است و قفسه‌ی کتاب‌های خوبی دارد؛ مخصوصا همین قفسه‌ی بیزینس‌ش که بهش لینک دادم. شاید مشکل‌ش این باشد که کتاب‌های‌ش بیش از حد کتاب‌‌های بازاری بیزینس هستند.

3- مدیافایربوکز: این یکی هم بسیار سایت خوبی است و کتاب‌های‌ش را هم روی مدیافایر آپلود می‌کند. متأسفانه موتور سرچ قدرت‌مندی ندارد و بیش‌تر به این درد می‌خورد که هر از گاهی داخل‌ش بگردید و قفسه‌های‌ش را دید بزنید!

4- Veryebooks: این سایت از نظر حرفه‌ای بودن کتاب‌ها بسیار به‌تر از قبلی‌هاست. موتور سرچ فوق‌العاده‌ای هم دارد. بدی‌اش این است که تعداد کتاب‌های‌ش خیلی زیاد نیست.

5- ebookmeme: این سایت فوق‌العاده است!!! مهم‌ترین جنبه‌ی این فوق‌العادگی این است که تمرکز زیادی روی ارائه‌ی تکست‌بوک دارد. من خودم هنوز باورم نشده که ویرایش 2012 خیلی از تکست‌بوک‌های مدیریتی معروف را ـ که حتا یکی‌شان را سه سال بود دنبال‌ش بودم ـ از این سایت گرفتم! این سایت برای آپلود کتاب‌ها هم سرور اختصاصی خودش را دارد و در مجموع به‌ترین جای‌گزین گیگاپدیا در حوزه‌ی کتاب‌های تخصصی است.

حالا که دارم پیشنهاد می‌دهم قفسه‌ی همیشه غنی و جذاب avaxhome و سایت عجیب و غریب downocean را هم از دست ندهید!

اوقات خوشی را برای‌تان آرزو می‌کنم … 🙂

لینک‌های هفته (۷8)

واقعيت اين است كه لينك‌ها را خونده بودم؛ ولي نشد بنويسم تا الان! 🙁

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها    را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

فرار از روزمرگی (يك دايناسور) (پيشنهادات عالي محمد را براي خلاق‌تر شدن از دست ندهيد!)

از تفکرات نامعقول بپرهیزیم (حتمن بخونيد)

چه بخوریم که خوش به‌حال‌مان شود؟

Reading Irrelevant Info Hurts Your Ability to Think

مديريت و كار‌آفريني:

سمینار “هفت راز تحول سازمانی” در ساری (استاد پرويز درگي)

ایستگاه بعدی…آزادی (وبلاگ همينا؛ زينب جم)

آموزش هندل زدن! (ابراهيم حيدري)

پروژه‌های چابک سه برابر موفق‌تر از پروژه‌های غیرچابک (دنياي چابك)

هشت نشان بیماری یک کسب و کار (محمد سالاري)

مطابقت WBS و فهرست بها (نادر خرمي‌ راد)

جوانترین ثروتمندان سال 2011 +عکس (آدم اينا رو مي‌بينه از زندگي نااميد مي‌شه!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

ما، بچه‌های وب (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عاااااااالي!)

نابسامانی نرخ ارز و تاثیر منفی آن بر میزبانی وب ایران (وبلاگ علي رضا شيرازي)

پرچم فنلاند را نمی‌بینید! این لوگوی ویندوز ۸ است! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (اين لوگوي مزخرف را از كجا دقيقن گير آوردند!؟)

دزدان اینترنتی چگونه پول‌هایمان را می‌برند؟! (بانك‌نوشت) (مطلب بسيار مهمي است!)

اینفوگرافیک: پیشبینی استفاده از اینترنت در سال ۲۰۱۲

آغاز ثبت‌نام الکترونیکی متقاضیان شرکت در جشنواره‌ي فناوری اطلاعات‎ (خبرگزاري مهر)

مدیرعامل اپل در جدیدترین مصاحبه‌اش گفت: اپل در زندگی مردم نفوذ کرده است

اساسنامه سازمان IT به دولت رفت

استفاده از VPN برای مصارف مشخص غیرقانونی نیست

ارايه الكترونيكي اظهارنامه مالياتي الزامي مي‌شود

کیم دات کام با وثیقه آزاد شد

وقتي که ويروس‌ها براي سرقت اطلاعات شما به جان هم مي‌افتند!

جی‌میل، پرجمعیت‌تر از آمریکا شد!

محبوبیت خدمات پردازش ابری در بین کسب‌وکارهای کوچک

عرضه يك ابزار راهنما برای یافتن راهکارهای مناسب کسب‌وکار

رسانه‌هاي اجتماعي:

بررسی چهار نشست برگزار شده‌ی پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی (تحليل شبكه‌ي اجتماعي؛ علي اكبر اكبري‌تبار)

اینفوگرافیک: قوانین SOPA و PIPA باعث تعطیلی ویکیپدیا خواهند شد (زوميت)

اقتصاد:

تحلیل یک اقتصاددان از هدیه (كافه اقتصاد) (عاااااالي!)

پاسخ به ایمیل وارده: مؤسسات اعتبارسنجی و رتبه اعتباری (كافه اقتصاد)

لایحه حذف 4 صفر از پول ملی ابتدای سال 91 در مجلس

درس‌‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (58)

“من دوست دارم به تيم‌هاي بزرگ دنيا گل بزنم؛ اما مهم‌تر از گل زدن اين است كه مقابل تيم‌هاي بزرگ خوب بازي كنم. من تا به‌حال كارهاي بزرگي انجام داده‌ام و در مقاطع حساس گل‌هاي حساس زيادي به تيم‌هاي بزرگ زده‌ام. هنوز هم زمان دارم و اميدوارم بتوانم به بارسلونا هم گل بزنم. رؤياهاي من هيچ وقت تمام شدني نيست.” (جواد نکونام در مورد بازي خودش مقابل بارسلونا؛ اين‌جا)

جمله‌ي آخر را درشت بنويسيد بگذاريد جلوي چشم‌تان! 🙂

استراتژيِ تكرار درست!

خوب همه مي‌دانيم كه استراتژي يعني چه و به چه كاري مي‌آيد. هميشه ترجمه‌ي استراتژي به عمليات يا همان جاري‌سازي استراتژي از چالش‌هاي مهم پيش روي مديران ارشد سازمان‌ها و مشاوران مديريت بوده است. مدل‌ها و رويكردهاي مختلفي براي اين منظور در ادبيات موضوع ارائه شده‌اند؛ به‌ويژه كارهاي مهم رابرت كاپلان و ديويد نورتون روي كارت امتيازي متوازن.

جيمز آلن كه مشاور شركت معروف بين در انگلستان است، اين‌جا روي وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد به همين موضوع مهم از زاويه‌ي ديد جالبي پرداخته است. آلن مي‌گويد تفاوت كسي مثل استيو جابز با ديگراني كه ايده‌هايي شبيه او در مورد محصولات مصرفي الكترونيكي داشتند در اين بود كه جابز به‌خوبي توانست ايده‌هاي‌اش را در زندگي روزمره‌ي اپل و كاركنان‌اش جانمايي كند. همه هر روز كه در اپل سر كار مي‌‌آيند مي‌دانند بايد چه كار بكنند و اين كار هم دقيقا به استراتژي و ايده‌هاي كلان اپل متصل است. در واقع در اپل و تمامي سازمان‌هاي موفق، استراتژي به‌خوبي به كارهاي روتين و روزمره ترجمه شده است.

اما همه‌ي ماجرا اين نيست. استراتژي ابزاري است براي ساختن آينده‌ي مطلوب و در نتيجه معمولا فرض مي‌شود كه بايد بر كارهاي جديد متمركز باشد. آلن مي‌گويد كه خيلي وقت‌ها سازمان‌ها اين‌قدر روي پيدا كردن ايده‌هاي جديد براي استراتژي‌هاي آينده متمركز مي‌شوند كه يادشان مي‌رود هنوز ايده‌هاي قديمي بسيار عالي دارند! در واقع تكرار درست ايده‌هاي قديمي و موفق، خودش يك استراتژي موفق محسوب مي‌شود. “شركت‌هاي موفق معمولا ايده‌ها و مقصود رقابتي (Competitive Intent) ثابتي دارند.” چيزي كه آن‌ها را موفق مي‌كند، هر روز زندگي كردن با همان ايده‌هاي ثابت و قديمي است. در واقع سلاح رقابتي و ابزار تغيير براي اين شركت‌هاي موفق، جا‌ي‌دهي درست ايده‌ها در زندگي روزمره‌ي كاركنان شركت است.

يك آمار جالب هم توسط آقاي آلن ارائه شده: 80 درصد تيم‌هاي مديريتي معتقدند دارند يك پيشنهاد عالي را به مشتري ارائه مي‌كنند؛ اين در حالي است كه فقط 8 درصد مشتريان با آن‌ها موافق‌اند!

آقاي آلن و هم‌كارش كريس زوك اين نگاه جالب را در كتاب‌شان با عنوان “قابليت تكرار (Repeatability)” تشريح كرده‌اند.

پرسشنامه‌ي تدوين سند اجرايي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط حوزه‌ي فاوا

امروزه با توجه به ويژگي‌هاي بنگاه‌هاي کوچک و متوسط (بنگاه‌هاي زير 50 نفر پرسنل) و نقش ويژه‌ي آن‌ها در اقتصاد کشورها، در سال‌هاي اخير توجه دولت‌ها به سياست‌گذاري و حمايت براي توسعه‌ي اين بنگاه‌ها افزايش قابل توجهي يافته است. برنامه‌هاي مختلفي براي رشد و توسعه‌‌ي اين بنگاه‌ها توسط دولت‌ها تدوين و اجرا شده است. بررسي‌هاي اوليه‌ي انجام شده بر روي اين برنامه‌ها نشان‌گر آن هستند که تمرکز دولت‌ها بر حمايت از توسعه‌ي بنگاه‌هاي کوچک و متوسط فعال در زمينه‌ي فناوري‌هاي نوين (به‌ويژه فناوري اطلاعات و ارتباطات) بوده است.

در ايران نيز اگر چه براي حمايت از بنگاه‌هاي کوچک و متوسط در شکل کلي و عام و بدون تمرکز بر صنايع خاص فعاليت‌هاي مختلفي توسط نهادهاي سياست‌گذاري و مسئول در حوزه‌هاي مختلف دولت انجام گرفته است؛ اما تاکنون برنامه‌ي مشخصي براي حمايت از توسعه‌ي اين بنگاه‌ها در حوزه‌ي صنعت فناوري و اطلاعات به‌عنوان يک صنعت نوپا، ارزش‌آفرين و تحول‌زا تدوين نشده است. بر اين اساس و با توجه به نقش وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات به‌عنوان سياست‌گذار و متولي صنعت ICT در کشور، “تدوين سند اجرايي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط (SME) حوزه‌ي فناوري اطلاعات و ارتباطات” در دستور کار اين وزارتخانه قرار گرفته است. در طي اين پروژه تلاش خواهد شد تا با ايجاد يک تصوير کلان از وضعيت بنگاه‌هاي کوچک و متوسط فعال در صنعت ICT و نيازها و مشکلات آن‌ها و با الگوبرداري و بومي‌سازي سياست‌هاي موفق در پيش گرفته شده توسط کشورهاي پيش‌رو در توسعه‌ي اين بنگاه‌ها، راهبردها و سياست‌هاي حمايتي دولت براي توسعه‌ي کسب و کارهاي کوچک و متوسط (SME) در صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات تعيين شوند.

من مدير اين پروژه بوده‌ام و با كمك همكاران و مشاوران محترم‌مان، كم‌كم داريم به نتيجه‌ي نهايي مي‌رسيم. با توجه به ارتباطاتي كه در فضاي مجازي با برخي از دوستان فعال در حوزه‌ي كسب و كارهاي كوچك اينترنتي و شركت‌هاي نرم‌افزاري داشته‌ام، تمام دغدغه‌ي من از آغاز پروژه اجرايي بودن نتايج پروژه بوده است. براي همين تمام تلا‌ش‌م را كرده‌ام تا مطالعات انجام شده براي تدوين سند تا اين مرحله، دور از وضعيت واقعي اين حوزه نبوده باشد. در اين مرحله برای اطمینان یافتن از مطابقت استراتژی‌ها و سیاست‌های تدوین شده در قالب این پروژه با نیازهای واقعی فعالان صنعت ICT کشور ـ به‌ویژه بنگاه‌‌های کوچک نوآور و کارآفرین این بخش ـ نيازمند كمك فعالان اين حوزه هستيم. براي اين منظور براساس مطالعات انجام شده در پروژه، پرسشنامه‌‌‌‌ای تهیه كرده‌ايم كه در قالب فايل اكسل از اين‌جا قابل دريافت است. خواهش‌مندم با مطالعه‌ی دقیق اين پرسشنامه را در تدوین این سند یاری فرمایید.

در صورت هر گونه سؤال یا اشکال در مورد پرسشنامه می‌توانید سؤالات را به آدرس ایمیل gozareha@gmail.com ارسال فرمایید. ضمنا لطفا پس از تکمیل پرسشنامه آن را به همین نشانی ایمیل ارسال فرمایید. فرصت در نظر گرفته شده برای ارسال پرسشنامه‌های تکمیل شده روز دوشنبه هشتم اسفند ماه 1390 است.

پيشاپيش از همكاري همه‌ي شما سپاس‌گزارم.

نقدي بر جايزه‌ي ملّي كيفيت ارتباطات و فناوري اطلاعات ايران

در هفته‌هاي اخير فعاليت‌هاي اجرايي اولين جايزه‌ي ملّي كيفيت ارتباطات و فناوري اطلاعات ايران به‌صورت آغاز شده است.+ اين جايزه قرار است براي ارتقاي كيفيت در صنعت ICT ايران به سازمان‌هاي فعال در اين حوزه اهدا شود. حركت بسيار جالبي است و اميدوارم در آينده‌ي نزديك، شاهد اثرات مثبت آن در صنعت فاواي ايران باشيم.

با اين حال نقدهايي به مدل و فرايند برگزاري جايزه وجود دارد كه مي‌تواند روي كيفيت نتايج حاصل از برگزاري اين جايزه تأثيرگذار باشد. در اين‌جا تلاش مي‌كنم مختصر و مفيد به اين نقدها بپردازم:

1- بيش از هر چيز جامعه‌ي هدف اين جايزه دچار ابهام است. آيا اين جايزه قرار است به فعالان بخش فاوا در كشور اهدا شود يا هر سازمان و مؤسسه و شركتي كه از فاوا در فعاليت‌هاي خود استفاده مي‌كند؟ در واقع آيا شركت‌كنندگان اين جايزه صاحبان كسب و كارهاي صنعت فاوا هستند يا هر سازماني كه به‌نوعي دارد از فاوا استفاده مي‌كند؟

2- مسئله‌ي دوم متولي برگزاري اين جايزه است. البته حتما برگزاري جايزه با مشاركت متخصصان و مديران و كارشناسان باتجربه‌ي صنعت فاوا همراه خواهد بود (كه فراخوان جذب هم‌كار هم در اين‌جا روي سايت جايزه قرار داده شده)؛ اما من در يك ماهي كه از اعلام راه‌اندازي چنين جايزه‌اي مي‌گذرد دارم فكر مي‌كنم با چه منطقي اين كار  قرار است در شركت ارتباطات زيرساخت انجام شود و هنوز نفهميدم! آيا اين كار وظيفه‌ي شركت / سازمان فناوري اطلاعات ايران نيست كه طبق اساس‌نامه‌اش متولي توسعه‌ي صنعت فاوا در ايران محسوب مي‌شود؟ يا آيا اين موضوع جزو شرح وظايف سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي به‌عنوان رگولاتور صنعت فاوا در ايران قرار نمي‌گيرد؟

3- فرايند و مدل جايزه بسيار پيچيده هستند. هزينه‌هاي شركت در جايزه نيز بسيار زيادند. با يك مرور كوتاه بر مدل جايزه كاملا مشخص است كه اين مدل از مدل جايزه‌ي ملي كيفيت ايران به‌صورت مستقيم برداشت شده و فرض بر اين بوده كه اين مدل براي صنعت فاوا هم پاسخ‌گو است. اما به‌ چند دليل اين مدل در وضعيت امروز صنعت فاوا در ايران كاربردي نيست:

الف ـ برخي از اجزاي مدل به‌اندازه‌ي صدها سال نوري از اولويت‌هاي وضعيت كنوني صنعت فاوا در ايران فاصله دارند! مثلا آيا Green IT در ايران آن‌قدر مهم است كه حوزه‌ي “نتايج محيط زيست و جامعه” در مدل جايزه وجود دارد؟ آيا شركت‌هاي بزرگ صنعتي ايران در حوزه‌ي مسئوليت‌هاي اجتماعي كار شاخصي انجام داده‌اند كه از شركت‌هاي نحيف صنعت فاوا انتظار اين را داشته باشيم؟ لابد اين‌ها هست و ما نديديم.

ب ـ بگذاريد چند واقعيت را در مورد صنعت فاوا در ايران را به‌نقل از مطالعات پروژه‌ي تكفا 2 و برخي برآوردهاي كارشناسي مرور كنيم:

  • در خوش‌بينانه‌ترين حالت سهم صنعت فاوا از توليد ناخالص داخلي ايران، حدود 5 درصد است.
  • 76 درصد از همين اقتصاد كوچك در اختيار صنعت ارتباطات است؛ يعني اپراتورهاي مخابراتي مثل همراه اول و ايرانسل. از ميزان باقي‌مانده 10 درصد سهم سخت‌افزار است، 2 درصد سهم نرم‌افزار و يك درصد سهم خدمات فناوري اطلاعات (از جمله مشاوره‌ي فناوري اطلاعات، خدمات مهندسي اين حوزه، خدمات پس از فروش و …)
  • آمار دقيقي در مورد تعداد پرسنل شركت‌‌هاي فعال در صنعت فاواي ايران وجود ندارد؛ اما با كنار گذاشتن بخش مخابرات، مي‌شود حدس زد كه اغلب شركت‌ها در سه حوزه‌ي  ديگر صنعت فاوا بايد از نوع شركت‌هاي كوچك و متوسط (زير 50 نفر) باشد.
  • بحران اصلي شركت‌هاي كوچك و متوسط به‌ويژه در بخش فاوا در دوران ركود تورمي كه امروز در آن به‌سر مي‌بريم، مشكل نقدينگي است. براي مديران شركت‌ها كه در تأمين هزينه‌ها ـ به‌ويژه حقوق و دستمزد ـ با مشكلات بسياري روبرو هستند، هزينه كردن براي شركت در چنين جايزه‌اي با اين همه هزينه‌ي مستقيم و جانبي نه اولويت اصلي است و نه جذابيتي دارد.
  • تجربه نشان داده كه اصولا در ايران براي شركت‌ها، شركت در چنين جوايزي دريافت جايزه براي تلبليغات در آينده است و وجود يا عدم وجود نظام‌هاي مديريت و كيفيتي مطرح در چنين جوايزي تأثير واقعي چنداني ندارد. اگر قرار باشد محصول / خدمت يك بنگاه باكيفيت باشد، بدون داشتن ايزو و فهميدن اصول علمي ره‌بري همين طور خواهد بود و اگر هم هدف كسب درآمد بدون هيچ كيفيتي باشد، داشتن جايزه‌ي اصل EFQM اروپا هم فايده‌اي ندارد.

با توجه به نكات فوق، بايد گفت متأسفانه در شكل كنوني برگزاري در عمل پيش‌بيني مي‌شود اين اتفاقات رخ دهند:

  • اغلب شركت‌كنندگان شركت‌هاي بزرگ مخابراتي و غول‌هاي آي‌تي دولتي و شبه‌دولتي خواهند بود.
  • با توجه به اين‌كه اين شركت‌ها از قبل به‌دلايل مختلف مجبور بوده‌اند تا به نظام‌هاي كيفيت اهتمام داشته باشند، احتمالا جايزه‌ برندگان بسياري خواهد داشت؛ چيزي كه فاصله‌ي زيادي تا عمل دارد!
  • اين غول‌هاي محترم دولتي و شبه‌دولتي بعدها با تكيه بر اين جايزه، فضاي اندك باقي‌مانده براي رقباي خصوصي را به‌ويژه در مناقصات دولتي (كه در آن‌ها ارزيابي‌هاي فني عموما معيارهاي غيرفني مثل چنين برتري‌هايي مهم‌ترند تا كيفيت واقعي پيشنهاد فني!) تنگ‌تر و تنگ‌تر خواهند كرد …

من نمي‌دانم افرادي كه مدل INQA را برگزيده‌اند آيا سابقه‌ي كار در شركت‌هاي بخش خصوصي صنعت فاوا را دارند يا خير؟ آيا اين دوستان انتظار دارند كه در ايران اتفاقي خلاف وضعيت اين صنعت در دنيا افتاده باشد؟ صنعتي كه در تمامي دنيا (حتا در آمريكا كه مهد صنعت ICT دنياست) بيش از 90 درصد شركت‌هاي آن از نوع كوچك و متوسط هستند! فارغ از كفايت و كيفيت خود مدل براي ارزيابي بنگاه‌هاي فاوا، آيا اصلا بخش خصوصي ايران و شركت‌هاي كوچك و متوسط فاوا توان شركت در چنين جايزه‌اي و تأمين هزينه‌هاي سنگين آن را دارند؟ متأسفانه به‌نظر مي‌رسد تفكر كاملا دولتي كه پشت طراحي اين جايزه بوده، كوچك‌ترين دركي از واقعيات صنعت ICT در ايران ندارد (اگر اين دوستان تنها يك ماه حقوق نگرفته بودند يا اگر جاي مديران شركت‌هاي خصوصي فاوا بودند كه خيلي‌هاي‌شان دارند روز و شب تنها براي تأمين هزينه‌هاي حقوق و دستمزد پرسنل‌شان به اين در و آن در مي‌زنند، شايد اين نقد را درك مي‌كردند …)

حالا فقط غر نزنيم. راه‌حل چيست؟ من كمي جستجو كردم تا ببينم آيا جايزه‌هاي مشابهي در دنيا وجود دارند يا خير؟ در اين جستجو به جايزه‌هايي مثل جايزه‌ي ملي تعالي صنعت فاوا در كشورهاي ايرلند و استراليا برخوردم. مرحله‌ي بعد بررسي مدل و فرايند ارزيابي اين جايزه‌ها بود. در اين بررسي نكات زير مشخص شدند كه توجه به آن‌ها مي‌تواند براي به‌بود و عملياتي كردن جايزه‌ي مشابه ايراني مفيد باشد:

  • بيش از هر چيز تقسيم‌بندي شركت‌كنندگان جايزه نبايد صرفا مبتني بر اندازه‌ي بنگاه باشد. بايد سازمان‌ها را از نظر اندازه، نوع محصولات / خدمات، دولتي / خصوصي بودن، فعاليت در ICT به‌عنوان كسب و كار / پشتيباني از فعاليت‌هاي سازمان و … تفكيك كرد. اين مسئله مي‌تواند باعث شود تا بتوان از جايزه به‌عنوان شاخصي براي سنجش وضعيت بنگاه‌هاي هر حوزه استفاده كرد. حتي مي‌شود اين جايزه را به افراد هم اعطا كرد! (مدل جذاب و عالي ايرلند را از اين‌جا ببينيد!)
  • در فرايند ارزيابي هيچ مدل از پيش تعيين‌شده‌اي وجود ندارد. تنها گروهي سرفصل‌هاي راهنما مشخص شده‌اند كه شركت‌ها در تدوين اظهارنامه‌شان بايد به آن‌ها توجه كنند. اين سرفصل‌ها آن‌قدر ساده‌اند كه شركت‌ها به‌راحتي و بدون صرف هيچ‌گونه هزينه‌ي اضافي مي‌توانند اظهارنامه را خودشان تهيه كنند (نمونه‌ي ايرلند اين‌جا)
  • هزينه‌ي شركت در جايزه بسيار پايين است و حتا كسري از حقوق يك ماهه‌ي يك كارشناس معمولي هم نمي‌شود؛ نه اين‌كه براي يك شركت كوچك هم هزينه‌ي شركت در فرايند جايزه از حقوق مديرعامل شركت هم بالاتر باشد! (نمونه‌ي ايرلند اين‌جا)

اميدوارم اين جايزه با تجربه‌اي كه از برگزاري‌اش در امسال كسب مي‌شود، در دوره‌هاي بعد با رويكرد اجرايي‌تر و جامع‌نگرانه‌تري برگزار شود و منشأ اتفاقات خوبي در صنعت فاواي ايران باشد. بلي؛ به اميد آن روز!

كتاب‌خانه (2): قصه‌ي سرزمين آرزوهاي دروغين

در راستاي پست قبل يعني طول و عرض شادي، بد نديدم يك كتاب طنز را براي افزايش بسامد شيرين‌كامي‌تان معرفي كنم!

“يکي بود يکي نبود” ترجيع‌بند قصه‌ها و افسانه‌هاي قديمي است. داستان‌هايي که با تمام سختي‌ها و نامرادي‌ها سرانجام به خوش‌بختي و خوشي مي‌انجاميدند. داستان‌هاي جن‌ها و پري‌ها و آدمي‌زادهايي که در جدال در ظاهر، بي‌پايان با هم‌ديگر، قصه و افسانه را پيش مي‌بردند و دست آخر، خيلي زود جل و پلاس‌شان را جمع مي‌کردند و مي‌رفتند سر خانه زندگي‌شان. اين وسط تنها کلاغ پير و تنها و خسته‌ي قصه بود که نصيب‌اش نرسيدن به خانه بود! در تاريخ قديم ما کليله و دمنه شايد منبع خوبي باشد از اين قصه‌ها و در تاريخ غربي‌ها، هم قصه‌هاي هانس کريستين اندرسن.

در دوره‌ي مدرن تاريخ هم قالب داستان‌هاي کهن بارها براي روايت مضامين جديد به‌‌کار گرفته شد تا چيزهايي را که مردم نمي‌فهميدند يا بدتر از آن نمي‌خواستند بفهمند را به‌ زور يادشان بدهند! و واي به روزي که سر و کله‌ي سياست‌مداران در عرصه‌ي قصه‌گويي پيدا شد. سياست‌مداراني که مدام مثل قصه‌گوهاي قديمي درباره‌ي ديروز و امروز و فردا قصه مي‌بافتند تا مردم را به آن باوري که بايد، برسانند. البته وقتي همان سياست‌مداران به قدرت مي‌رسيدند ديگر کارهاي مهم‌تري براي انجام دادن داشتند و درنتيجه قصه‌پردازاني استخدام مي‌کردند تا وظيفه‌ي خطير شيره‌ ماليدن سر مردم را برعهده بگيرند. در اين قصه‌ها برعکس قصه‌هاي قديمي، معلوم است که از اول يکي بوده است و جز او کسي نبوده است. کلاغ قصه هم غلط کرده است بدون اجازه براي خودش در حال گشت و گذار است. اصلا تمام تقصيرها گردن همين آقا کلاغه است که پايان خوش قصه را با نرسيدن به خانه و کاشانه‌اش هميشه خراب کرده است. اين است که قصه‌هاي دنياي مدرن سياست، هميشه قهرماني دارند که از همان دوران قديم ـ اين‌قدر قديمي که هيچ کس يادش نمي‌آيد ـ با تکيه بر دانش و دورانديشي و توانايي‌هاي افسانه‌اي‌اش دست‌اش در کار خير براي مردم بوده است و هر آن‌چه خوشي و شادي که در زندگي امروز مردم است، حاصل دسترنج اوست. همه‌ي بدبختي‌ها و مشکلات هم گردن همان زاغ روسياه است که از اول قصه، قهرمان ما دنبال‌اش دويده تا بالاخره امروز در قفس‌‌اش گذاشته است تا ديگر نتواند دست به کارهاي بد بد بزند. از آن‌جايي که فهم قصه‌ هميشه بسيار آسان است، مردم قدرشانس و هميشه در صحنه هم هميشه شکرگذار وجود نعمت سياست‌مداران بوده‌اند و نمک‌گير سفره‌ي گسترده‌ي آن‌ها.

اما ماجرا همين‌جا تمام نشد. بعد از مدتي بعضي از قصه‌پردازان منحرف از آن‌جايي که کله‌شان بوي قرمه‌سبزي مي‌داد، به بهانه‌ي غلظت بالاي شيره‌ي استفاده شده در پختن قصه‌ها و براي اين‌که شيريني زيادي دل مردم را نزند، دست به کار نوشتن قصه‌هايي شدند که در آن‌ها، جاي آن کلاغ سياه مظلوم با سياست‌مدار محبوب و زحمت‌کش ما عوض مي‌شد. از همه بامزه‌تر اين‌که در اين‌جا آخر قصه مردم همراه با کلاغ سياه به خانه‌شان مي‌رسيدند و آن سياست‌مدارِ جان بود که جا مي‌ماند و به منزل نمي‌رسيد.

و تاريخ ادبيات سياسي با کشمکش اين دو صنف قصه‌گو پيش رفت و پيش رفت تا سرانجام معلوم شد که انگار از اول حق با قصه‌گوهاي دسته‌ي دوم بوده است.

و اما کتابي كه اين‌بار قصد دارم معرفي كنم. نويسنده‌ي اين کتاب ولاديمير واينوويچ يکي از قصه‌گوهاي گروه دوم است. البته واينوويچ آن اوايل داشت زندگي‌اش را مي‌کرد و دعاگوي رفقاي کمونيست‌اش بود. اما يك روز ناغافل چند نفر رفيق ناباب پاي‌اش نشستند و آقاي نويسنده‌ي ما را از راه به‌در کردند. ولاديمير خان ما هم که چند سالي بود حمام سياسي نکرده بود و حسابي تن‌اش مي‌خاريد، دست به‌کار نوشتن قصه‌هايي در مدح کلاغ سياهه شد. و اين‌گونه شد که کتاب قصه‌هايي براي بزرگ‌سالان پديد آمد.

واينوويچ در قصه‌هاي‌اش روايتي مدرن و بسيار جذاب از قصه‌هاي قديمي ـ هم‌چون قصه‌ي معروف پادشاه لخت هانس کريستين اندرسن ـ ارائه مي‌دهد. ترجيع‌بند کتاب هم قصه‌ي کشتي است که در جستجوي سرزمين ليموستان، سال‌هاي سال است در دريا سرگردان است. قصه‌اي که کتاب با آن آغاز مي‌شود و در ادامه‌ي کتاب، يک قصه در ميان مي‌توانيم ادامه‌اش را بخوانيم. قصه‌ي مردمي که در جستجوي سرزمين آرزوهاي دروغين ـ يا همان ليموستان ـ در دريايي پرتلاطم سفري بي‌پايان را آغاز کردند (و اين استعاره‌ي عجيب اصلا ربطي به شوروي سابق و بعضي كشورهاي ام‌روزي ندارد!)

روايت کتاب، ساده و شيرين و دل‌کش است و همين باعث مي‌شود تا اشارات و نيش و کنايه‌هاي سياسي گل‌درشت کتاب، خواننده را شگفت‌زده کند. در اين ميان از ترجمه‌ي واقعا عالي آبتين گلکار هم نبايد گذاشت که انصافا بخش عمده‌‌اي از شيريني کتاب را بايد در قلم روان و مليح او جستجو کرد.

“قصه‌هايي براي بزرگسالان” را بخوانيد تا بفهميد سرانجام مسافران کشتي جستجوگر سرزمين ليموستان ـ که نمادي درخشان‌اند از تمامي فريفتگان و دل‌سپردگان ايدئولوژي‌ ـ به کجا مي‌رسد.

اين كتاب با قيمت واقعا ناقابل 800 تومان توسط انتشارات مؤسسه‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا چاپ شده است.

طول و عرض شادي

شادي از آن احساسات خوب انساني است كه بودن‌اش آرزوي هميشگي بشر است. همه‌ي ما شادي را دوست داريم و از نبودن‌اش رنج مي‌كشيم. اما خوب اصولا شادي در زندگي‌هاي ما محبوبي ناياب است! براي همين است كه “تجارت شادي” هميشه يكي از پرسودترين و تضميني‌ترين راه‌هاي كسب درآمد بوده است. طنز هم يك واكنش ادبي ـ هنري به همين احساس نياز است: شاد بودن با شاد شدن! قبلا هم نوشته‌ام كه “شاد ماندن” مهم است و نه “شاد بودن”!

چند روز پيش اين مصاحبه‌ي جذاب با دانيل گيلبرت روان‌شناس شادي را در وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد خواندم. اين مصاحبه نكات بسيار جالبي در مورد شادي و تأثير آن بر زندگي انسان‌ها داشت كه بد نديدم خلاصه‌اي از آن را اين‌جا بنويسم:

ـ آدم‌ها معمولا تأثيرات مثبت اتفاقات خوب و تأثيرات منفي اتفاقات بد را بر احساس شادي‌شان بيش از حد برآورد مي‌كنند و البته اين را هم در مواجهه با اتفاقات خوب و بد واقعا احساس مي‌كنند. آن‌ها حتا دوره‌ي زماني تأثير اتفاقات خوب / بد را اشتباه ارزيابي مي‌كنند. اين در حالي است كه در تحقيقات مشخص شده به‌ندرت اتفاق خوب يا بدي در زندگي ما رخ مي‌دهد كه تأثيرات احساسي‌‌شان روي شادي، بيش از سه ماه طول بكشد.

ـ اين نگاه ما به اتفاقات خوب يا بد است كه باعث ايجاد احساس شادي يا غم نسبت به آن‌ها مي‌شود. يك مثال خيلي جالب كه در مصاحبه به آن اشاره شده در مورد پيت‌ بست طبل‌زني بود كه در سال 1962 از گروه بيتل‌ها جدا شد. او اين روزها يك طبل‌زن نه‌چندان معروف است. يك بار از او كه شانس عضويت در بزرگ‌ترين گروه موسيقي قرن بيستم را از دست داده بود پرسيدند در اين مورد چه احساسي دارد. فكر مي‌كنيد پاسخ پيت چه بود؟ او گفت: “من الان بسيار شادترم نسبت به زماني كه شايد عضو بيتل‌ها مي‌بودم.”

ـ اغلب آدم‌ها در برابر نامرادي‌ها و غم‌ها از آن‌چه فكر و احساس مي‌كنند، محكم‌تر هستند.

ـ شادي مصنوعي (مثلا ديدن يك فيلم طنز) مشخصا يك شادي طبيعي (ناشي از يك اتفاق خوب در زندگي) نيست؛ اما اين احساس شادي، واقعي است و از نظر تأثير تفاوتي با شادي طبيعي ندارد!

ـ خيلي وقت‌ها ما بعد از يك اتفاق بد، ديگر نمي‌خواهيم دنبال چيزهاي نو و خوب و شادي‌آفرين بگرديم. تجربه نشان داده كه هميشه در پي اتفاقات بد، اتفاقاتي شادي‌آفرين رخ مي‌دهند؛ اما مشكل اين‌جا است كه ما به دنبال آن‌ها نيستيم!

ـ نوابغ غمگيني مثل بتهوون و ون‌گوگ و همينگوي استثنا بوده‌اند! هيچ رابطه‌ي مستقيمي ميان غمگين بودن و خلاقيت وجود ندارد.

ـ مهم‌ترين منبع شادي “زندگي اجتماعي” است. “شبكه‌ي اجتماعي” شما است كه شادي‌هاي زندگي‌تان را مي‌سازد.

ـ مهم‌ترين مسئله در مورد شادي “بسامد” آن است؛ نه “شدت” آن! در واقع تحقيقات ثابت كرده‌اند كه آن‌چه باعث حفظ شادي انسان مي‌شود، تعداد اتفاقات خوب در يك بازه‌ي زماني است؛ نه ميزان خوب بودن و شادي‌آفريني آن اتفاقات. به‌عبارت ديگر طول شادي مهم است نه عرض آن! همين مسئله نشان‌دهنده‌ي اهميت بسيار زياد اتفاقات كوچكِ شادي‌آفرين در زندگي روزمره‌ي ماست. “شاد ماندن” ـ و نه “شاد بودن” ـ مثل كم كردن وزن است. هيچ نسخه‌ي شفابخشي وجود ندارد. بايد با تمرين و در طول زمان اين مهارت را كسب كرد. بنابراين به شادي‌هاي كوچك زندگي روزمره هر چقدر مي‌توانيد اهميت بدهيد!

ـ چه چيزهايي باعث ايجاد شادي در زندگي روزمره مي‌شوند؟ پيشنهادهاي آقاي گيلبرت اين‌هاست: مديتيشن، ورزش، خواب كافي و نوع‌دوستي. كمك به ديگران اثر شگفت‌انگيزي بر احساس شادي دارد. آقاي گيلبرت ضمنا پيشنهاد مي‌دهد كه هفته‌اي دو بار سه چيزي را كه به‌خاطر آن‌ها به خودتان مباهات مي‌كنيد، جايي بنويسيد و براي كس ديگري هم تعريف كنيد چرا اين‌ها افتخارات شما هستند!

ــ “احساس خوب” با “احساس شادي” متفاوت‌اند. لزوما هر احساس خوبي شادي‌آفرين نيست!

ـ و آخرين نكته اين‌كه هر كسي برحسب شرايط زندگي خودش شيوه‌ي خاصي براي “شادي” دارد. روش “شاد ماندن‌تان” را پيدا كنيد.

خلاصه كنم: ببينيد كي و با چه چيزي احساس شادي مي‌كنيد. شادي‌هاي كوچك زندگي‌تان را كشف كنيد و تعداد آن‌ها را در زندگي‌تان تا مي‌توانيد بالا ببريد. حواس‌تان باشد كه بايد “شاد باشيد” نه اين‌كه “شاد بشويد!”

لینک‌های هفته (۷7)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها   را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

در ستایش امید (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عااالي! به‌ترين مطلب هفته براي من.)

مورد کاربرد داستان و فیلم در زندگی حرفه‌ای (امير مهراني؛ The Coach)

حکایت : کلاه‌فروش (عاااالي!)

دل شکستگی انسان را می‌کشد (خبرگزاري مهر) (هعيييي!)

آشنایی با بهترین غذاهای شادی‌آور

هفت میلیارد نفر جمعیت “زنده” جهان ، در مقابل ۱۰۷ میلیارد “مرده

مديريت و كارآفريني:

چرا کارکنان از سازمان می‌روند؟ و چرا کارکنان در سازمان می‌مانند؟ (در هر سطحي مدير هستيد اين دو تا نوشته را پرينت بگيريد بزنيد جلوي روي‌تان! من هر دوي‌شان را اين روزها خوب درك مي‌كنم …) (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

پارادوکس راه‌آهن (ابراهيم حيدري كه بي‌سر و صدا وبلاگ‌ش را راه انداخته!)

حوزه تمرکز سیستم پاداش (بهاره حسيني؛ The Notes) (اين چيزهايي كه بهاره در مورد سيستم ارزيابي عملكرد مي‌نويسه آرزوست!)

انتشار پیش‌نویس نسخه‌ي پنجم PMBOK (نادر خرمي‌راد)

پایان عصر پسر حاجی‌ها (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

اهمیت کارراهه‌ي شغلی (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني)

۱۴ زن خلاق و پیشروی «سیلیکون وَلی» (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

رتبه‌بندی صد شرکت برتر اول (رتبه‌بندي IMI100 سال 90)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

راه‌های عبور از خطای 404 (شاهوار)

تروجانی که ممکن است باعث قطعی اینترنت شود (مصطفي لامعي؛ iClub)

هشت اقتباس ویندوز ۸ از لینوکس (آزادراه)

کتاب امنیت گوگل (Google Security Book) (ترجمه به فارسي؛ مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

موافقت اروپا و آمریکا با خرید موتورولا توسط گوگل

ترافیک ۱۳۰ اگزابایتی اینترنت همراه تا چهار سال دیگر

فناوری حذف اشیا و افراد مزاحم در پس‌زمینه عکس تنها با یک دکمه! (فارنت)

جدایی سونی از اریکسون کامل شد! (فارنت)

تهدید به خاموشی جهانی اینترنت توسط هکرهای “ناشناس” (خبرگزاري مهر)

معرفی برترین وب‌سایت‌های جهان/ گوگل جهانی‌ترین وب سایت شناخته شد (خبرگزاري مهر)

Almost 8 new Internet users added worldwide every second (infographic) | Royal Pingdom

Must-have Certifications for IT Pros

2011 سال حكم‌راني بدافزارها بود

70 میلیون دلار صادرات نرم‌افزار داشته‌ایم! (كو پس!؟)

رسانه‌هاي اجتماعي:

فیسبوک : حقوق 500 هزار دلاری به اضافه پاداش 45 درصدی برای زوکربرگ (زوميت)

اقتصاد:

زير ذره‌بين چرا در مهار بحران‌ها، موفق نيستيم؟ (افشين چاروسه)

عراق، چین و هند دارنده‌ي بالاترین رشد اقتصادی در سال‌های آینده (حجت قندي؛ اقتصادانه)

اجماع واشنگتنی این نیست که شما می‌فرمایید (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

The World’s Most Powerful People List – Forbes (رتبه‌بندي سالانه‌ي فوربس)

رتبه هفدهم اقتصاد ايران در جهان

افزایش شاخص‌های سهام در بازارهای جهانی با اعلام حمایت چین از یونان

پایان دوران فعالیت رابرت زولیک در بانک جهاني