پاسخ به فراخوان “دعوت از نيروهاي آماده به كار”: دو گانه‌ي “انتظار” و “توهم”!

آقاي كماليان عزيز در اين‌جا فراخواني داده‌اند و از نيروهاي جواني كه تازه قصد دارند وارد بازار كار شوند خواسته‌اند تا بگويند چه انتظاري از سازماني كه قرار است در آن كار كنند دارند. بحث جالبي پاي همان مطلب شكل گرفته كه توصيه مي‌كنم حتمن آن را دنبال كنيد.

وقتي اين فراخوان را خواندم ياد وضعيت چند سال پيش خودم افتادم. زماني كه سال آخر دوره‌ي ليسانس بودم و داشتم دنبال كار مي‌گشتم. كمي فكر كردم و باورهاي آن روزهاي‌م را به‌ياد آوردم. امروز كه به آن روزها نگاه مي‌كنم مي‌بينم بعضي‌هاي‌شان درست بوده‌اند و بعضي ديگر نه. اين باورها را اين‌جا مي‌نويسم تا در اين بحث شركت كرده باشم. طبيعي است كه اين‌ها تجربيات يك دانش‌جوي سابق مهندسي صنايع هستند و لزوما همه‌ي آن‌ها را نمي‌شود به رشته‌‌هاي ديگر تعميم داد:

1- من سال آخر دانشگاه (و تقريبا فارغ‌التحصيل) هستم و در نتيجه دانش و مهارت مورد نياز بازار كار را به‌دست آوردم: متأسفانه بعدها فهميدم كه چيزي بيش از 80 درصد درس‌ها در بازار كار به‌درد نمي‌خورند. مخصوصا در حوزه‌ي كاري كه من واردش شدم (مشاوره‌ي مديريت) تنها يكي دو درس (در واقع تنها درس تحليل سيستم‌ها) به‌ كارم آمدند. من بايد ياد گرفتن را از ابتدا شروع مي‌كردم، مي‌خواندم و مي‌خواندم و مي‌خواندم. در سال‌هاي بعد (مخصوصا زماني كه MBA خواندن را شروع كردم) با حقيقت ديگري مواجه شدم: حتا آن‌جايي كه درس‌هاي دانشگاه را مي‌شد در عمل به‌كار برد هم تفاوت ميان دنياي تئوريك با آن‌چه بايد عملي مي‌شد بسيار بود. من بايد كاربرد تئوري در عمل را تجربه مي‌كردم و راه تبديل آن به اين را مي‌يافتم.

2- من اين‌قدر توان‌مندم كه فقط كافي است يك فرصت كاري به‌دست بياورم: نه. من آن‌قدرها هم كه فكر مي‌كردم، خوب نبودم. چيزهايي كه من فكر مي‌كردم توان‌مندي‌هاي من هستند در عمل اين‌گونه نبودند. من مهارت كار تيمي نداشتم، بلد نبودم حتي يك صفحه گزارش بنويسم، نمي‌دانستم چطور بايد با ديگران حرف زد و از آن‌ها اطلاعات به‌دست آورد، آدم حساسي بودم (و هستم) و نمي‌دانستم چطور بايد روابط‌م را با همكاران‌م و مديران‌م تنظيم كنم، رفتارم بچه‌گانه بود و صميميت را با خيلي چيزها اشتباه مي‌گرفتم و … در كنارش با ادبيات موضوع حوزه‌اي كه در آن كار مي‌كردم آشنايي نداشتم، از نرم‌افزارهاي تخصصي حوزه‌ي كاري‌م سر در نمي‌آوردم و … به‌صورت خلاصه: نه مهارت‌هاي “كار حرفه‌اي” داشتم و نه “دانش و مهارت فني.” و همين باعث مي‌شد كه اشتباهات‌م حسابي ناراحت‌ و عصبي‌م كنند.

3- تخصص‌م هر چه باشد مهم نيست: طبيعتا اين يكي به طبيعت بسيار متنوع مباحث رشته‌ي مهندسي صنايع مربوط است؛ ولي تنها خاص اين رشته نيست. مشكل اين‌جا بود كه من هيچ تصوري در مورد آينده‌م نداشتم. نمي‌دانستم كه قرار است به‌عنوان يك مهندس صنايع چه كاره بشوم. فقط مي‌دانستم دوست ندارم در حوزه‌ي كاري اصلي كه در دانشگاه مثلا براي آن تربيت شده بودم ـ يعني مهندسي توليد و كارخانه ـ مشغول به‌كار شوم. براي همين هر چيزي كه گيرم مي‌آمد مي‌خواندم: از شش سيگما و مباحث پيش‌رفته‌ي مديريت كيفيت تا مهندسي ارزش و ده‌ها موضوع ديگر كه بعدها در كارم عملا كاربرد خاصي پيدا نكردند. من فقط داشتم وقت‌م را تلف مي‌كردم …

4- كار بايد دنبال من بگردد نه من دنبال كار! آن روزها اسم رزومه‌ و مصاحبه‌ي شغلي را اصلا نشنيده بودم. نمي‌دانستم كه چطور بايد كار پيدا كرد. مثل خيلي‌هاي ديگر فكر مي‌كردم كه ديگران بايد با روابط‌شان به من كمك كنند و خودم هيچ نقشي در اين زمينه ندارم!

5- هدف از كار كردن كسب درآمد است! آن روزها به‌دليل اقتضائات سن و سال‌م فقط و فقط دوست داشتم مستقل باشم و دست‌م در جيب خودم. اين‌كه از پدرم پول توجيبي مي‌گرفتم براي‌م قابل قبول نبود. براي همين از كار، تنها انتظار داشتم كه درآمدي داشته باشم. همين. آن روزها نمي‌دانستم كه در كار، رضايت شغلي و حرفه‌اي، انجام دادن كار دل‌خواه، ياد گرفتن و … هم مهم‌اند و درآمد تنها يك معيار تأثيرگذار در زندگي شغلي است.

6- پيش‌رفت يعني مدير شدن! آن روزهاي اول كارم فكر مي‌كردم كه پيش‌رفت يعني اين‌كه در رده‌هاي سازمان رشد عمودي داشته باشم. نمي‌دانستم كه كارشناس متخصص بودن، بسيار سخت‌تر و در خيلي جاها مهم‌تر از مدير بودن است. از آن بدتر نمي‌دانستم كه در پست كارشناس هم چيزي به‌ نام كارراهه‌ي شغلي وجود دارد و مي‌توانم در همان رده‌ي سازماني هم پيش‌رفت بسياري داشته باشم.

شايد شانسي كه من آوردم اين بود كه خيلي زود راه‌م را پيدا كردم، آدم‌هايي دور و برم بودند كه به من اجازه دادند اشتباه كنم، الگوهاي قابل دسترسي در زندگي شغلي‌م داشتم كه هميشه خودم را از آن‌ها عقب‌تر مي‌دانستم (و در نتيجه چاره‌ام پيش رفتن حداكثري بود تا به آن‌ها برسم) و از همه مهم‌تر اين‌كه خيلي زود “دانستم همي كه نادانم!” براي همين خيلي زود شروع كردم به ياد گرفتن و تجربه كردن و بعدها هم با راه‌اندازي گزاره‌ها ماجرا براي‌م جدي‌تر شد.  و حالا خوش‌حال‌م كه اشتباهات آن روزهاي‌م را فهميده‌ام، خوش‌حال‌م كه تلاش كرده‌ام پيش بروم و به‌تر بشوم و از همه بيش‌تر خوش‌حال‌م كه مي‌‌دانم هنوز اول خط‌م و براي به‌تر شدن و ياد گرفتن و براي تجربه كردن و درس گرفتن از اشتباهات، حد پاياني وجود ندارد.

اين روزها كه به ششمين سال‌گرد شاغل شدن‌م نزديك مي‌شوم، فهميده‌ام كه در زندگي شغلي “انتظار” و “توهم” در مورد خودمان و شرايط‌ كاري‌مان هم‌چون دو روي سكه‌اند. مرز بسيار نازكي بين اين دو وجود دارد كه تشخيص‌ش بسيار مشكل است. البته فكر هم مي‌كنم مشكل در درجه‌ي اول از من و شما نيست. مشكل از دانشگاهي است كه ما را براي ورود به بازار كار درست آماده نمي‌كند. دانشگاهي كه در آن درس‌ها و كتاب‌ها مربوط‌اند به 30-40 سال پيش. دانشگاهي كه در آن خبري از آموزش مهارت‌هاي شغلي نيست.

جايي مي‌خواندم كه “خودشيفتگي” يعني “ديدن تصويرِ خودِ مطلوب در آينه‌ي امروز.” اين‌كه من فكر كنم هماني‌ام كه بايد باشم يا دوست دارم باشم. در زندگي شغلي متأسفانه هيچ‌وقت اين‌گونه نيست. حتا پيتر دراكر مرحوم هم نمي‌توانست ادعا كند در علم مديريت كه خودش بنيان‌گذارش بوده به كمال رسيده است (و هيچ‌وقت هم چنين ادعايي نكرد.) بنابراين به همه‌ي جوانان جوياي كاري كه اين نوشته را مي‌خوانند توصيه مي‌كنم براي كار پيدا كردن: “خودتان را بشكنيد؛ آينه شكستن خطا است!”

3 كلمه براي شكست خوردن!

جفري جيمز اين‌جا به نكته‌ي جالبي اشاره كرده است. او مي‌گويد آدم‌هاي مستعدِ شكست خوردن، معمولا وقتي مي‌خواهند كاري را شروع كنند مي‌گويند: “من تلاش‌م‌ را مي‌كنم … (I will Try)” (حالا در فارسي شد چهار كلمه براي اين حرف ربط؛ به بزرگ‌واري خودتان ببخشيد!) آقاي جيمز معتقد است كه اين آدم‌ها با گفتن اين جمله مجوز شكست خوردن‌شان را صادر مي‌كنند: “اونا وقتي شكست خوردن به خودشون مي‌گن: «خوبي‌ش اينه كه من حداقل، تلاش خودم را كردم.»” آيا اين چيزي جز يك بهانه است؟

بنابراين به‌جاي گفتن “من تلاش‌م‌ را مي‌كنم!” بگوييد: “من اين كار را انجام خواهم داد” يا از آن به‌تر: “من بايد اين كار را انجام بدهم!”

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (3): مراحل توسعه‌ی کسب و کار کوچک

توسعه‌ي كسب و كار كوچك يك شبه ممكن نيست. بايد خون دل خورد و دود چراغ. بايد قدم به قدم پيش رفت تا به نتيجه‌ رسيد. اين هفته مي‌خواهيم درباره‌ي اين‌كه يك كسب و كار كوچك چه مراحلي را براي رشد و توسعه‌ طي مي‌كند صحبت كنيم.

اهداف يا انگيزه‌هاي كارآفرينان از ايجاد کسب و کار خودشان “سودآوري” و “رشد” است. رشد کسب و کار يک فرايند تکاملي است که با انباشته شدن “دانش جمع آوري شده در زمينه‌ي يک کسب و کار هدفمند” رخ مي‌دهد. رشد مي‌تواند از دو زاويه مختلف تعريف شود:

  • افزايش اندازه و ساير معيارهاي کمي قابل اندازه‌گيري؛
  • بهبود معيارهاي كيفي و وضعيت سازمان.

اندازه‌ي کسب و کار نتيجه رشد آن در طول زمان است و يك حالت استاتيك دارد؛ يعني اندازه‌ي كسب و كار در يك لحظه‌ي خاص است كه مهم است. اين در حالي است که بهبود کسب و کار يک فرآيند است و در طول زمان رخ مي‌دهد. ابزار رشد كسب و كار عموما دو شكل اصلي دارد:

  • رشد و توسعه‌ي برنامه‌ريزي شده‌ي فعاليت‌هاي كسب و كار سازمان؛
  • خريد كسب و كارهاي ديگران.

البته روشن است كه در يك كسب و كار كوچك با تعريفي كه در ذهن ماست، گزينه‌ي اول را بايد انتخاب كنيم. بنابراين هدف اين است كه ببينيم كسب و كار ما از چه نقاط كليدي بايد عبور كند تا به بلوغ برسد.

خوب براي اين منظور بياييد كسب و كار كوچك‌مان را همانند يك موجود زنده ببينيم؛ موجودي كه چند سالي “عمر” مي‌كند و روزي به‌دنيا مي‌آيد و روزي متأسفانه روزي اين دنياي فاني را ترك مي‌كند. در ادبيات مديريت به ماجراي زندگي يك كسب و كار “چرخه‌ي عمر” گفته مي‌شود. هدف از بررسي “چرخه‌ي عمر” كسب و كارها در ادبيات مديريت، شناسايي فرآيندهاي رشد سازمان است. در واقع در چارچوب مدل‌ چرخه‌ي عمر قصد داريم ببينيم كه ديناميك و منطق رشد سازمان چيست. براي اين منظور چرخه‌ي عمر سازمان به چند نقطه‌ي كليدي تقسيم مي‌شود. نقاطي كه هم‌چون قرارگاه‌هاي كوه‌پيمايي هستند كه هر نقطه در ارتفاع خاصي قرار دارد، داراي ويژگي‌هاي خاص خود هستند. بنابراين در طول دوران رشد كسب و كار، وضعيت و ويژگي‌هاي سازمان تغيير مي‌كنند تا به يك نقطه‌ي مشخص برسد. در واقع در هر مرحله گروهي از ويژگي‌هاي “طبيعي” وجود دارند كه مالك كسب و كار مي‌تواند با در نظر داشتن آن‌ها از اين‌كه كسب و كارش دارد مسير رشد را به‌خوبي و درستي طي مي‌كند، مطمئن شود.

با توجه به اين توضيحات مدل چرخه‌ي عمر كسب و كارهاي كوچك را در شكل زير ببينيد:

اين مدل چند نكته‌ي جالب دارد:

1- نشان مي‌دهد كه مالك كسب و كار مي‌تواند چه فازهايي براي توسعه‌ي كسب و كار خودش طي كند تا به نقطه‌ي بلوغ برسد.

2- مشخص است كه مالك براي رشد و توسعه‌‌ي كسب و كار كوچك خود بايد به چه عواملي توجه كند.

3- در هر يك از فازهاي توسعه‌ي كسب و كار كوچك، مشخص است بايد وضعيت كسب و كار كوچك شما چه باشد.

من توضيح بيش‌تري نمي‌دهم. روي اين مدل فكر كنيد تا منطق‌ش را درك كنيد. سؤالي داشتيد مي‌توانيد از من بپرسيد.

پايان درس سوم. هفته‌ي آينده در مورد موضوع جذاب “نوآوري” صحبت مي‌كنيم.

مقاله‌ی هفته (۱6): چگونه دره‌ي سيليكون بعدي را بسازيم؟

دره‌ي سيليكون، بهشت كارآفرينان و معروف‌ترين مكان براي گيك‌هاست؛ جايي كه بسياري از محبوب‌ترين شركت‌هاي عصر فناوري اطلاعات در آن به‌وجود آمدند و رشد كردند. البته فراموش نكنيد كه برخلاف ديدگاه رايج دره‌ي سيليكون فقط محل رشد و توسعه‌ي استارت‌آپ‌هاي صنعت ICT نيست؛ بلكه تمامي صنايع هاي‌تك در اين منطقه حضور و فعاليت دارند.

(نقشه‌ي دره‌ي سيليكون از اين‌جا)

به‌دليل موفقيت عظيم مدل دره‌ي سيليكون، بسياري از كشورها تلاش كرده‌اند تا كپي خود را از دره‌ي سيليكون بسازند؛ اما نتيجه فاصله‌‌اي در حد سال نوري با دره‌ي سيليكون واقعي دارد. بنابراين هم‌چنان اين سؤال مطرح است كه چگونه دره‌ي سيليكون بعدي را بسازيم؟

ويكتور هوآنگ يك سرمايه‌گذاري خطرپذير (Venture Capitalist) پس از سال‌ها تلاش تصور مي‌كند كه پاسخ اين موضوع را يافته است. او مي‌گويد راز دره‌ي سيليكون به‌سادگي اين است: “چگونه افراد با هم كار مي‌كنند.”+

“به‌جاي تصور دره‌ي سيليكون به‌عنوان يك مكاني استثنايي، به اين فكر كنيد كه اين‌جا دستاورد بزرگ‌ترين تجربه‌ي بشري ـ پديد آمدن آمريكاي غربي ـ است: محل اجتماع افرادي كه از مناطق گوناگون دنيا فرار كرده‌اند، بيگانه‌هايي با تجربيات و استعدادهاي مختلف. و بعد چه رخ مي‌دهد؟ نتيجه، پديد آمدن يك ساختار فرهنگي و قوانين نانوشته و مكانيسمي براي اعتماد كردن به اين بيگانه‌ها است.” هوآنگ مي‌گويد ما غرب وحشي را يك مكان بي‌قانون مي‌دانيم؛ اما در واقع اصلا اين‌طور نيست. همين اتفاق در دره‌ي سيليكون هم افتاده است. افراد مختلف با زمينه‌هاي مختلف از مناطق مختلف به اين منطقه مي‌آيند در حالي كه اشتياق‌شان آن‌ها را پيش مي‌برد و در كنار هم محيطي را مي‌سازند كه در آن اعتماد عجيب و پشتيباني متقابل ميان افراد مختلف وجود دارد.

بنابراين براي ساختن دره‌ي سيليكون بعدي در هر جايي از جهان بايد دو كار انجام داد:

1- جمع‌آوري افرادي با تخصص‌ها، تجربيات و انديشه‌هاي متفاوت و البته با روحيه‌ي ساختن و كارآفريني.

2- ايجاد مكانيسمي براي برقراري ارتباط درست و اعتمادسازي ميان اين افراد.

اما سؤال اين‌جاست كه آيا مسئله به همين سادگي است؟ در مطالعاتي كه براي يك پروژه‌‌ي تحقيقاتي در زمينه‌ي كسب و كارهاي كوچك داشتيم چند نكته در زمينه‌ي موفقيت مدل دره‌ي سيليكون جلب توجه مي‌كند:

1- نقش دانشگاه‌هاي مستقر در اين منطقه و به‌ويژه دانشگاه استنفورد در جمع‌آوري و پرورش آدم‌هايي كه آقاي هوآنگ به آن‌ها اشاره كرده است؛ چه در مورد خود كارآفرينان و چه در مورد نيروي انساني ماهر شاغل در استارت‌آپ‌ها.

2- سرمايه‌گذاري عظيم پنتاگون و راه‌اندازي مراكز تحقيقاتي و پژوهشي متعدد در اين منطقه (در زندگي‌نامه‌ي استيو جابز مي‌توانيد اين موضوع را به‌وضوح ببينيد.)

3- ارتباط نهادي اثربخش ميان صنايع و مراكز دانشگاهي و پژوهشي.

4- دسترسي سهل و آسان به سرمايه‌گذاري خطرپذير (Venture Capital) در اين منطقه و كلا در آمريكا (چيزي كه در ايران عملا اصلا وجود ندارد!)

5- كيفيت بالاي زندگي در ايالت كاليفرنيا.

6- فرهنگ باز و به‌شدت مشوق كارآفريني (اين يكي را هم در زندگي‌نامه‌ي استيو جابز به‌خوبي مي‌توانيد ببينيد.)

7- عدم وجود پيمان ممنوعيت رقابت و در نتيجه امكان همكاري هم‌زمان با چند شركت مختلف.

به‌نظرم دو قانون ساده‌ي آقاي هوآنگ به‌خوبي تمامي 7 عامل فوق را پوشش مي‌دهند و به‌همين دليل براي من بسيار جالب بوده‌اند. در عمل اگر بخواهيم براساس شرايط كشور خودمان به ماجرا نگاه كنيم، در ميان عوامل 7 گانه‌ي فوق بايد روي عوامل 1، 4 و 6 تأكيد بسيار زيادي داشت. من معتقدم كه براي به‌بود وضعيت كارآفريني در ايران ـ به‌ويژه كارآفريني در حوزه‌ي ICT ـ به‌بود در اين سه حوزه ـ يعني ايجاد فرهنگ كارآفريني، پرورش و آموزش كارآفرينان و تسهيل دسترسي به سرمايه ـ مورد نياز است. هر چند در عمل تقريبا اين كار بدون حمايت دولت غيرممكن است؛ اما من تصور مي‌كنم كه حداقل كاري كه مي‌توانيم انجام دهيم، پرداختن به آموزش جوانان و افراد صاحب‌ايده براي راه‌اندازي درست و اثربخش و اداره‌ي موفق كسب و كارهاي كوچك خود است. به‌همين دليل است كه امسال درس‌هاي توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك را آغاز كرده‌ام كه فردا شب قسمت سوم‌ش را خواهيد خواند.

درس‌هایی از کودکان برای زندگی بزرگ‌ترها

بچه‌های کوچولو همیشه دوست‌داشتنی‌اند. مهربانی، سادگی و نگاه «کودکانه‌»شان همیشه جذاب و انرژی‌بخش است. همه‌ی ما بارها برای کودکی‌مان دل‌تنگ شده‌ایم. بارها هم شنیده‌ایم که چه خوب است مثل کودکان به‌دنیای پیچیده‌ی زندگی بزرگ‌سالی نگاه کنیم. اما خوب این هم از آن کارهای سهل ممتنع است. چطور می‌شود این‌طور به زندگی نگاه کرد؟ مگر می‌شود مانند کودکان بی‌خیالانه و بدون اندیشه‌ی فردا زندگی کرد؟ دنیای پیچیده‌ی ما خوب نیست؛ ولی دنیای آن‌ها هم بیش از حد ساده‌ است!

چند وقت پیش صبح که داشتم به محل کارم می‌رفتم اتفاقی رادیوی تاکسی روی موجی بود که برنامه‌ی خردسالان رادیو را پخش می‌کرد. خانم مجری از بچه‌ها ـ که بزرگ‌ترین‌شان 4 ساله بود ـ پرسید “وسیله‌ی نقلیه چیه؟” کوچولوهای دوست‌داشتنی برنامه هم شروع کردند به دادن پاسخ‌های بانمک و بعضا پرت! خانم مجری داشت تلاش می‌کرد این بچه‌ها را جمع و جور کند و ما همه در تاکسی داشتیم می‌خندیدیم! همان زمان ناگهان سؤال‌های پاراگراف قبل به ذهن‌م رسید و ناگهان متوجه شدم این کوچولوهای نازنین چه درس‌هایی می‌توانند به ما بدهند:

1- لذت بردن از کشف کردن: بچه‌ها همه به‌دنبال پاسخ صحیح سؤال خانم مجری بودند و از سر و صداهای‌شان هم می‌شد فهمید داخل استودیو چه خبر است! این‌جا بود که متوجه شدم بچه‌ها همیشه در حال کشف کردن هستند و هیچ‌گاه از این کشف کردن‌شان خسته نمی‌شوند. خیلی از ما حتا لذت کشف بدیهیات را فراموش کرده‌ایم؛ چه برسد به کشف‌های بزرگ!

2- هیچ محدودیتی در فکر کردن و انجام کارهای‌شان ندارند: در آن برنامه یک کوچولوی سه ساله مثال وسیله‌ی‌ نقلیه برای‌ش چمدان بود! من همان زمان از این همه خلاقیت این پسربچه شگفت‌زده شدم که چطور رابطه‌ی میان حمل و نقل و ابزارش را درست متوجه شد! یعنی بین یک مفهوم و یک ابزار در دنیای واقعی درست ارتباط برقرار کرد؛ چیزی که یکی از ابزارهای خلاقیت محسوب می‌شود (حالا بگذریم از این‌که خانم مجری متوجه نبود یک بچه‌ی سه ساله نمی‌داند وسیله‌ی حمل و نقل ابزار نیست؛ بلکه ماشین است!)

3- لذت اشتباه کردن: همان پسربچه‌ی بند قبل وقتی اشتباه‌ش را یادآوری کردند، کلی خندید و اصلا ناراحت نشد! در حالی که خیلی وقت‌ها ما بزرگ‌ترها بابت اشتباهات‌مان در زندگی افسرده می‌شویم.

4- تفکر ساده و بدون پیش‌فرض: خیلی وقت‌ها دلیل اشتباه فکر کردن ما و نتایج اشتباهی که می‌گیریم، به‌دلیل پیش‌فرض‌های غلطی است که در نگاه به دنیا و موضوعاتی که باید در مورد آن تصمیم‌ بگیریم، داریم. دقت کنید که همان کوچولوی دو بند قبل، به‌دلیل نداشتن پیش‌فرض و پیش‌زمینه در مورد پاسخ صحیح سؤال خانم مجری، چه جواب هوش‌مندانه‌ای با ارتباط برقرار کردن میان دو مفهوم داد.

5- پافشاری برای رسیدن به هدف: همه حتمن دیده‌ایم که بچه‌ها وقتی چیزی را می‌خواهند چقدر برای رسیدن به آن پافشاری می‌کنند و اصلا کاری به محدودیت‌ها و نظرات پدر و مادرشان ندارند! 🙂 پس در برابر مشکلات کم نیاورید لطفن!

لینک‌های هفته (۸6)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

قانون ده‌ هزار ساعت (مهدي تيموري؛ دنياي GIS) (خيلي عاااالي! به‌ترين مطلب اين هفته :))

رویایت را نکش! (سمانه سلطاني؛ وبلاگ همينا) (عااالي!)

انتشار آنلاین کتاب خلاقیت و اندیشه متفاوت یک پزشک (اولين كتاب الكترونيك دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عااالي!)

چرا بعضی‌ها در نقاشی مهارت دارند و بعضی‌ها ندارند؟ (وبلاگ يك نفر)

مقابله با 10 عاملی که تمرکز شما را بر هم می‌زنند

از استرس‌های‌تان حرف بزنید

Simple but great Tricks to Get Your Inbox to Zero

Believe to Achieve | Tim Elmore

Have You Stepped Outside of the Box Today?

مديريت و كارآفريني:

مصائب یک مستأجر (ميلاد اسلامي‌زاد؛ افاضاتـ و اضافاتـ) (اين هم درسي براي شركت‌داران!)

می‌خواهم یک کسب و کار اینترنتی راه بیاندازم، از کجا شروع کنم؟ (سيد رضا علوي؛ فارسي‌بيز)

استارتاپ چیست! (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

اجایل برای مدیریت پروژه‌های غیر نرم‌افزاری (نادر خرمي‌راد)

مراقب سندرم آپولو در استخدام کارکنان‌تان باشید (استاد پرويز درگي) (جالب!)

جزيیات همایش مدیریت کارآفرینی در ICT

Work “on” your Biz; not work “in” Your Biz!

How to Reach Your Enemy – Management Tip of the Day

Global top 20 | Best Companies for Leadership | Hay Group

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

وب ایران، جدال برای هیچ (حرف خيلي حساب پرهام باغستاني)

چطور فایل‌های ضمیمه شده به جی‌میل را در گوگل درایو ذخیره کنیم؟ (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

چطور به‌صورت همزمان با چند اکانت در Google Talk لاگین کنیم (زوميت)

تالار افتخارات اینترنت (مصطفي لامعي؛ آي‌كلاب)

برترین وب‌سایت‌های جهان معرفی شدند (جايزه‌ي جهاني وب‌لي)

رشد 81 درصد حملات سايبري

سیستم‌عامل جدید مایکروسافت برای خانه های هوشمند

LinkedIn Is Buying SlideShare

شبكه‌هاي اجتماعي:

شکست مایکروسافت برای فروش موتور جستجوی بینگ به فیس‌بوک (!)

فیسبوک، شرکتی با ارزش ۹۰ میلیارد دلار

تهدید 23 میلیارد دلاری خدمات پیام دهی اجتماعي در سال 2012

صنعت فاوا در ايران:

ایران در رتبه‌بندی جهانی دولت الکترونیک از مالدیو هم عقب‌تر است (خسته نباشيم!)

سازمان فناوری اطلاعات، رگولاتور حوزه فناوری اطلاعات است

آمريكا صدور تجهيزات IT به ايران را ممنوع كرد

رگولاتوري بانك جامع سرمايه‌گذاري در بخش ICT را ايجاد مي‌كند

اقتصاد:

اقتصاد آنلاین – رکورد تاریخی کاهش نابرابری در ایران (تحليل جالب صادق الحسيني)

درباره‌ي افزایش بیکاری در کشور (علی دادپی؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

آیا واردات وابستگی است؟ (كافه‌ي اقتصاد)

به تشخيص هيات انتظامي بانك مركزي؛ مجوز برخي بانك‌هاي خصوصي لغو مي‌شود (چه خبره!؟)

The Economical Meaning of Murphy LAW!

U.S. economy adds 115,000 jobs in April, unemployment rate falls to 8.1%

A Mom’s Work Is Worth $113K Annually. Or Maybe About Half That

فاصله …

بین موندن و نموندن
سهم آدما زمین شد

ما اسیر انتخابیم
خودمون خواستیم و این شد

***

فاصله فقط یه لحظه‌س
فاصله فقط یه نوره

گاهی از رگ به تو نزدیک
گاهی از تو خیلی دوره

عبدالجبار کاکایی

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (64)

«يورگن کلوپ ناکامی دورتموند در لیگ قهرمانان اروپا را نتیجه بی‌تجربگی تیم‌ش می‌داند:«تجربه نکته‌ای است که نمی‌توان با گوش دادن آموخت و باید در طول زندگی آن را کسب کرد.» (اين‌جا)

بدون شرح. نقل قولي از ورژن آلماني موفق و دوست‌داشتني پپ گوآرديولا. 🙂

چابك مي‌شويم!

“چابكي” يا همان روش‌هاي “اجايل” مفهومي است كه در سال‌هاي اخير در برابر روش‌هاي سنتي مهندسي نرم‌افزار قد علم كرده است. روش‌هاي سنتي كه در آن‌ها توليد محصول نهايي در قالب گام‌هاي بزرگ و پياپي (به‌صورت خطي) طي مي‌شد و در نتيجه محصول پروژه در به‌ترين حالت دچار نقص بود و در بدترين حالت كاملا به‌درد نخور. در مقابل در رويكرد “چابك” براي توليد محصولات نرم‌افزاري، با ساختن يك نمونه (پروتوتايپ) از محصول نهايي يك بار به‌سرعت كل فرايند توليد از اول تا آخر طي مي‌شود. بدين ترتيب ديدي كلي نسبت به محصول نهايي و فرايند توليد آن و اشكالات و چالش‌هاي احتمالي و نيازمندي‌هاي موجود براي توليد نرم‌افزار ايجاد مي‌شود. سپس طي چند بار تكرار همين حلقه‌ي اوليه، هر بار جزئيات بيش‌تري از محصول و فرايند توليد مشخص مي‌شوند تا سرانجام در تكرارِ آخر به محصول نهايي دست پيدا كنيم.

اما “چابكي” آن‌قدر مفهوم عام و اثربخشي است كه كاربرد آن به پروژه‌هاي نرم‌افزاري منحصر نمانده است. امروز در هر پروژه‌اي ردي از روش‌هاي چابك را مي‌بينيم؛ حتا در پروژه‌هاي عمراني! بنابراين عجيب نيست كه استفاده از روش‌هاي چابك را در پروژه‌هاي مشاوره‌ي مديريت هم ببينيم. قبلا اين‌جا اشاره كرده‌ام كه استفاده از روش‌هاي چابك، يكي از روندهاي مهم تغيير حرفه‌‌ي تحليل كسب و كار در سال 2012 خواهد بود. اهميت ماجرا تا حدي است كه انجمن بين‌المللي تحليل كسب و كار (IIBA) ضميمه‌ي چابك را براي استاندارد بسيار معروف‌ش BABOK منتشر كرده است. +

چابكي حتا در سازمان‌هاي اجرايي و شغل‌هاي غيرپروژه‌اي و از آن جالب‌تر در زندگي روزمره هم داراي كاربردهاي بسيار جذابي است كه بايد خودتان كشف‌شان كنيد! 😉

اما حواس‌مان باشد كه “چابكي” يك مفهوم است و نه يك روش و چارچوب عملي. بنابراين براي عملي شدن‌ش رويكردهاي اجرايي مختلفي ايجاد شده كه يكي از به‌ترين‌‌ها در ميان آن‌ها اسكرام است. براي اطلاعات بيش‌تر اين‌جا و اين‌جا را ببينيد. اسكرام مثل PMBOK يك استاندارد بين‌المللي است و مثل PMI مدارك حرفه‌اي معتبر خاص خودش را دارد.

دوستان ما در وبلاگ دنياي چابك چند سالي است كه زحمت معرفي اين رويكرد را در ايران برعهده گرفته‌‌اند و دوره‌هاي آموزشي مربوط به آن را هم برگزار كرده و مي‌كنند. جديدترين دوره‌هاي آن‌ها در مورد اسكرام تير ماه سال جاري برگزار خواهد شد. اطلاعات بيش‌تر را اين‌جاببينيد. با توجه به اهميت و كاربردهاي چابكي و اسكرام، شركت در اين دوره‌ها و به‌ويژه دوره‌ي آموزش عمومي اسكرام (با عنوان Professional Scrum Master يا PSM) براي همه‌ي مديران پروژه ـ اعم از نرم‌افزاري و غيرنرم‌افزاري ـ ، مشاوران مديريت و تحليل‌گران كسب و كار و ساير افرادي كه به‌نوعي با اين پروژه‌ها درگيرند بسيار مفيد خواهد بود. خوبي‌ ماجرا اين است كه مي‌توانيد با دادن آن‌لاين امتحان مربوطه در خود ايران، مدرك بين‌المللي PSM را هم دريافت كنيد!

به دلايل بالا من در دوره‌ي PSM شركت خواهم كرد. هزينه‌ي دوره البته در نگاه اول بسيار سنگين است؛ اما به‌نظرم با توجه اين‌كه چابكي و اسكرام كم‌كم در بازار ايران در حال شناخته شدن است به هزينه كردن‌ش مي‌ارزد. حداقل‌ش اين است كه يك مدرك بين‌المللي در اين زمينه دريافت كرده‌ايد و حداكثرش اين است كه با روش‌هاي و رويكردهاي نوين و روز دنيا آشنا مي‌شويد كه به شما در افزايش اثربخشي و كارايي‌ و در نتيجه موفقيت‌تان كمك‌هاي بسياري خواهد كرد.

روز كلاس منتظر ديدن‌تان هستم!

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (2): کارآفرین کیست؟

هفته‌ی پیش با هم با تعریف یک بنگاه کوچک آشنا شدیم. + آن‌جا گفتیم که بنگاه کوچک یا استارت‌آپ توسط فردی به‌نام “کارآفرین” راه‌اندازی می‌شود. اما کارآفرین کیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا همه می‌توانند کارآفرین باشند؟ این‌ها سؤال‌هایی است که این هفته می‌خواهیم به آن‌ها پاسخ بدهیم.

کارآفرین کیست؟

کارآفرین کسی است که فرصتی را می‌بیند یا ایده‌ای دارد و حاضر است ریسک‌های راه‌اندازی یک کسب و کار را برای کسب منفعت از آن فرصت یا ایده بپذیرد. ریسک‌هایی که در این‌جا وجود دارند لزوما ریسک‌های مالی نیستند؛ بلکه می‌توانند شامل ریسک‌های دسترسی به مواد و تجهیزات لازم و ریسک‌های روان‌شناختی هم باشند. بنابراین کارآفرین فردی “ریسک‌پذیر” است که قصد دارد از این ریسک‌پذیری پول دربیاورد.

اما ریسک‌پذیری تنها ویژگی این جناب کارآفرین نیست. در واقع یک فرد کارآفرین عموما دارای خصوصیات زیر است:

  • علاقه‌مند به ایجاد تغییر: کارآفرین با هدف ایجاد یک تغییر بزرگ (به قول استیو جابز زدن تلنگری بر کهکشان‌ها) تصمیم به راه‌اندازی کسب و کار جدیدش می‌گیرد.
  • خلاقیت: یک کسب و کار جدید را شروع می‌کند.
  • نوآوری: این کسب و کار جدید شامل یک محصول، فرایند، بازار، ماده یا شیوه‌ی سازمان‌دهی جدید است.
  • ریسک‌پذیری: مالک این کسب و کار جدید ریسک ضرر احتمالی و شکست را می‌پذیرد.
  • توان مدیریت: مالک کسب و کار اداره‌ی فعالیت‌ها و تخصیص منابع را برعهده دارد.
  • جاه‌طلبی: سطح بالایی از رشد یا سودآوری مورد انتظار مالک است.

این‌ها در عین ویژگی کارآفرینی بودن، مهارت هم هستند. یعنی شما می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید. هر چند در عمل ثابت شده اگر سطح اولیه‌ای از آن‌ها را نداشته باشید، موفقیت بسیار مشکل می‌شود.

به‌همین دلیل است که صراحتا باید گفت متأسفانه “کارآفرینی” به‌درد همه نمی‌خورد. دنیای کسب و کار دنیای بی‌رحمی است و هیچ چک سفید و تضمینی برای موفقیت به کسی نمی‌دهد. “ریسک” یکی از عناصر ثابت این دنیا است. برای همین “ریسک‌پذیری” و “مقاومت در برابر مشکلات” برای موفقیت در کارآفرینی ضروری‌اند.

جذابیت‌‌های کارآفرینی:

البته اصولا “کارآفرین بودن” شغل جذاب و باکلاسی است و البته با دیدن موفقیت امثال زوکربرگ و گوگلی‌ها و جابز و جف بزوس و بقیه، از نظر کسب شهرت و ثروت هم بسیار جذاب‌تر. با این حال می‌توان جذابیت‌ها و البته مزایای کارآفریتی را در 5 مورد زیر خلاصه کرد:

  • کسب منافع مالی
  • استقلال و رئیس خود بودن (داشتن قدرت تصمیم‌گیری برای کسب و کار بدون داشتن فردی بالادست)
  • آزادی (فرصتی برای خروج از موقعیت‌های نامطلوب شغل‌های حقوق‌بگیری)
  • کسب رضایت شخصی از زندگی
  • مشارکت در رشد و توسعه‌ی جامعه و پاسخ به تعهدات اجتماعی

کارآفرین در برابر مدیر:

اما جالب است بدانیم که دو نقش “کارآفرین” و “مدیر” با هم متفاوت‌اند. هر دو این نقش‌ها در یک کسب و کار کوچک می‌توانند وجود داشته باشند؛ اما لزوما بر هم منطبق نیستند. کارآفرینی و مدیریت هر دو قالبی “فرایندی” دارند؛ از جایی شروع می‌شوند و با طی تعدادی گام به یک یا چند نتیجه می‌رسند:

  • کارآفرینی: کشف نیازها و فرصت‌های قابل تجاری‌سازی موجود در بازار و پذیرش ریسک راه‌اندازی یک کسب و کار برای بهره‌گیری از این فرصت‌هاست.
  • مدیریت: فرایند دائمی حفظ مالکیت و اداره‌ی یک کسب و کار از پیش راه‌اندازی شده است.

بنابراین کارآفرین بیش‌تر با مسائل مربوط به تجاری‌سازی و ویژگی‌های فنی محصول / خدمت جدید درگیر است؛ اما مدیر علاوه بر این‌ها لازم است به جنبه‌های دیگری از جمله استخدام، مالیات، حفظ رضایت مشتریان، توجه به تغییرات نیازهای بازار و مشتریان، فروش و نگه‌داشت جریان نقدینگی در یک سطح مشخص ـ فکر کند.

بنابراین یک کارآفرین می‌تواند مدیر کسب و کار خودش هم بعد از راه‌اندازی باشد (مثل جف بزوس بنیا‌ن‌گذار و مدیرعامل آمازون) اما لزوما این‌گونه نیست (مثلا گوگل که در آن اریک اشمیت تا همین یک سال پیش مدیرعامل‌ش بود.)

آیا من “کارآفرین” هستم؟

گفتیم که لزوما همه از نظر ویژگی‌های شخصیتی نمی‌توانند کارآفرین موفقی باشند (البته نمی‌شود هم گفت اگر کسی ویژگی‌های بیان شده را نداشته باشد حتمن موفق نخواهد شد.) اما از کجا بفهمیم که “کارآفرین‌” هستیم؟ برای این منظور می‌توانید درباره‌ی ویژگی‌های کارآفرینان که در اول این پست به آن‌ها اشاره کردم فکر کنید. آیا این ویژگی‌ها ـ به‌ویژه ریسک‌پذیری ـ در شما وجود دارند؟ این ارزیابی را باید در چهار موضوع اصلی آمادگی ذهنی و تجربی، ویژگی‌های شخصیتی، شرایط زندگی شخصی و مهارت‌ها انجام دهید.

در عین حال از “نشانه‌ها” غافل نشوید. نشانه‌ها خلاصه‌ای از تجربیات کارآفرینان موفق‌اند. نشانه‌ها به ما نشان می‌دهند که آیا وقت‌ش رسیده سراغ راه‌اندازی کسب و کار شخصی‌مان برویم یا نه؟ در این‌جا برای کمک به شما به‌نقل از این‌جا 13 نشانه‌ي اين‌كه بايد براي خودتان كار كنيد را مرور می‌کنیم:

1- دوست داريد زمان كارتان انعطاف‌پذير باشد.

2- دوست داريد كنترل ايده‌ها، پروژه‌ها و كارتان دست خودتان باشد.

3- با ديگران در سازمان سر سازگاري نداريد.

4- به كاري كه انجام مي‌دهيد مشتاقيد.

5- خوب گوش مي‌كنيد.

6- با “تصميم‌گير” بودن راحتيد.

7- شبكه‌ي پشتيباني داريد كه چه در روزهاي خوب و چه در روزهاي سخت شما را ياري مي‌دهند و به شما دل‌گرمي مي‌بخشند (مثل خانواده.)

8- خودانگيز و منظم هستيد.

9- دوست داريد در جلسات به‌تنهايي شركت كنيد و توان‌ش را هم داريد.

10- توان جداسازي ذهني كار و زندگي شخصي را داريد.

11- جايي كه كاري از دست شما برنمي‌آيد، توان رها كردن ذهني و عملي را داريد.

12- توان همراه شدن و سازگار شدن با جريان كاري (در روزهاي خوب و سخت) را داريد.

13- منابع كافي (مالی / غیرمالی) در دسترس‌تان وجود دارد.

پایان درس دوم. در درس سوم هفته‌ی آینده به مراحل رشد یک کسب و کار کوچک و ویژگی‌های هر مرحله می‌پردازیم.