نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت اول

اشاره: برنت شلندر ـ روزنامه‌نگار و از دوستان نزدیک جابز ـ گزارش استثنایی را در مورد روزهای دوری جابز از اپل و درس‌هایی که جابز از راه‌اندازی نکست و پیکسار و زندگی در این دوران به‌دست آورد برای شماره‌ی می ۲۰۱۲ مجله‌ی فست‌کمپانی (این‌جا) براساس مصاحبه‌های مفصلی که با جابز در اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ انجام داده ـ و وجود آن‌ها را هم فراموش کرده بوده ـ نوشته است. شلندر بعد از سال‌ها کمی پس از مرگ جابز، به‌صورت اتفاقی نوارهای‌ این مصاحبه‌ها را در انبار منزل‌ش پیدا می‌کند و این آغاز ماجرایی است که به نوشتن این گزارش ختم می‌شود. من این گزارش را برای شماره‌ی خرداد ماه مجله‌ی پنجره‌ی خلاقیت ترجمه کرده بودم. با توجه به انتشار شماره‌ی تیر ماه این نشریه، از امشب به‌مدت شش هفته می‌توانید شنبه‌ شب‌ها بخشی از این گزارش زیبا و انرژی‌بخش را در گزاره‌ها بخوانید. این شما و این هم قسمت اول “نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز”:

اگر نمايش‌نامه‌ي زندگي استيو جابز به‌عنوان يک اپرا به‌روي صحنه بيايد، يك تراژدي در سه پرده خواهد بود. سه پرده‌اي که نام‌هاي‌شان احتمالا چيزي شبيه اين‌ها است: پرده‌ي اول ـ بنيان‌گذاري اپل و ابداع صنعت رايانه‌هاي شخصي. پرده‌ي دوم: سال‌هاي وحشت‌آور. و پرده‌ي آخر: بازگشت باشکوه و مرگ تراژيک.

پرده‌ي اول يک کمدي گزنده درباره‌ي بي‌باکي نوابغ و جسارت جابز جوان است که به‌سرعت تبديل به ماجرايي غم‌ناک مي‌شود؛ جايي که قهرمان جوان ما از قلمرو خويش بيرون رانده مي‌شود. پرده‌ي آخر متني کاملا طعنه‌‌آميز درباره‌ي بازگشت يک ستاره‌ي راک آشنا و كچل دنياي فناوري پيش‌رفته براي تحول اپل ـ حتي فراتر از انتظارات دست بالاي خودش ـ است. ستاره‌اي كه ناگهان به‌شکلي کشنده بيمار مي‌شود و سپس به‌آرامي و به‌شکلي دردناک از صحنه محو مي‌شود ـ آن هم در حالي که مخلوق‌ش به‌شکلي معجزه‌آسا تبديل به بزرگ‌ترين مولد نيروي دنياي فناوري ديجيتال شده است. هر دو پرده‌، داستان قهرماني رذل را روايت مي‌کنند. داستاني كه همانند آثار شکسپير با موج‌هاي ژرف احساسات ارزش‌مند پايان مي‌يابد.

اما پرده‌ي دوم ـ سال‌هاي وحشت‌آور ـ مي‌تواند کاملا نوا و روح متفاوتي داشته باشد. در واقع روح اصلي حاکم بر اين پرده آن‌چه از عنوان‌ش برمي‌آيد ـ سال‌هاي وحشت‌آور كه يک اصطلاح رايج در ميان روزنامه‌نگاران و شرح‌حال‌نويسان براي توصيف زندگي جابز در دوري او از اپل بين سال 1985 تا 1996 است ـ را نقض مي‌كند؛ چرا که اين دوره تنها دوره‌ي معنادار زندگي جابز در کوپرتينو بوده است. در واقع اين بخش مياني محوري‌ترين بخش زندگي جابز ـ و احتمالا شادمانه‌ترين بخش آن ـ بوده است. او بالاخره در جايي اقامت گزيد، ازدواج کرد و خانواده‌اي پيدا کرد. او ارزش بردباري را درک کرد و مهارت تظاهر به آن را در زماني که از دست‌ش مي‌داد به‌دست آورد. مهم‌تر از همه همکاري او با دو شرکتي که ره‌بري‌شان را در آن دوره در دست داشت ـ يعني نکست و پيکسار ـ او را تبديل به انسان و ره‌بري کرد که اپل را پس از بازگشت‌ش به غيرقابل‌باورترين سطح ممکن موفقيت رساند.

در واقع آن‌چه در نگاه اول در مورد اين هيپي پابرهنه که پس از اخراج از کالج ريد به سواري مجاني در هندوستان روي آورده بود شگفت‌انگيز است، همين دوره‌ي زماني مياني است که براي استيو جابز همانند تحصيل در يک مدرسه‌ي مديريت عمل کرد. به‌بيان ديگر او در اين دوره رشد يافت. به‌سرعت و در تمامي جنبه‌هاي وجودي‌ش. اين پرده‌ي مياني با اندکي دستکاري حتي مي‌تواند طرح اوليه‌اي براي يک فيلم آينده‌ي پيکسار باشد. اين دوره کاملا در چارچوب شعاري که جان لستر تمامي موفقيت‌هاي استوديو ـ از داستان اسباب‌بازي تا بالا ـ را به آن منتسب مي‌داند، مي‌گنجد: “آن مي‌تواند درباره‌ي اين باشد که چطور شخصيت اصلي براي بهتر شدن متحول مي‌شود.”

من اخبار زندگي جابز را از سال 1985 براي فورچون و وال‌استريت ژورنال پوشش داده‌ام؛ اما اهميت اين سال‌هاي “گم‌شده” را تا زمان مرگ او در پاييز گذشته به‌خوبي درک نکرده بودم. يک روز در حال کند و کاو درون قفسه‌ي انباري‌ام، سه دو جين از نوارهاي ضبط شده در مصاحبه‌هاي ادواري مفصل‌‌م با او را در 25 سال پيش کشف کردم که بعضي‌هاي‌شان هم بيش از سه ساعت طول کشيده بودند (جزئيات‌ ماجرا را در طول اين مقاله متوجه خواهيد شد.) بسياري از آن‌ها را هرگز دوباره گوش نداده بودم و و دو تاي‌شان هم هرگز پياده‌سازي نشده بودند. بعضي از اين مصاحبه‌ها با پريدن کودکان او به داخل آشپزخانه در هنگام گفتگوي ما قطع شده بودند. در ديگر مصاحبه‌ها خود او احتمالا قبل از گفتن چيزهايي که مي‌ترسيده باعث دردسرش شوند، دکمه‌ي توقف دستگاه ضبط صدا را فشار داده بود. گوش دادن به اين مصاحبه‌ها با داشتن ادراکي که در طول اين سال‌هاي گذشته به‌دست آمده بسيار روشن‌کننده است.

درس‌‌هاي جابز بسيار ارزشمند بودند: جابز به يک مدير و رئيس بالغ تبديل شده بود، ياد گرفته بود چگونه از همکاري بهره بگيرد و روشي را براي تبديل کردن لجاجت دروني‌ش به پشتکاري اثربخش يافته بود. او يک معمار شرکتي (Corporate Architect) شده بود که بنيان‌هاي يک کسب و کار را همانند اسکلت يک ساختمان واقعي مي‌ديد؛ چيزي که هميشه براي خود او هم جذاب بود. او با غرق کردن خودش در هاليوود در هنر مذاکره به استادي رسيده بود و ياد گرفته بود چگونه استعدادهاي خلاق ـ به‌ويژه استعدادهاي مشهور پيکسار ـ را باموفقيت مديريت کند. احتمالا مهم‌تر از همه اين‌که او قابليت تطبيق‌پذيري حيرت‌آوري را در خود پرورش داده بود که براي فتح پي در پي قله‌هاي موفقيت حياتي بود. همه‌ي اين‌ها در دوره‌ي زماني اتفاق افتاد که بسياري از ما آن را به‌عنوان دوره‌ي نااميدي او به ياد مي‌آوريم.

11 سال براي خودش عمري است. به‌ويژه زماني که مهلت زندگي داده شده به يک نفر بسيار محدود است. به‌علاوه بسياري از انسان‌ها ـ به‌ويژه افراد خلاق ـ اغلب در دهه‌ي سي و اوايل دهه‌ي چهل زندگي‌شان در اوج مفيد بودن‌شان قرار دارند. با اين همه موفقيت‌هاي سرمست‌کننده‌ي اپلِ استيو جابز در طول 14 سال گذشته، ناديده گرفتن اين سال‌هاي “گم‌شده” بسيار آسان بوده است. اما در حقيقت اين دوره همه چيز را در وجود او متحول کرد. با دوباره گوش دادن به آن ساعت‌هاي طولاني گفتگو با جابز، متوجه شدم آن سال‌ها در حقيقت اثربخش‌ترين دوره‌ي زندگي جابز بوده‌اند.

ادامه دارد …

ماه‌نامه‌ي مديريتي گزاره‌ها ـ شماره‌ي اول

الوعده وفا! شماره‌ي اول ماه‌نامه مديريتي گزاره‌ها آماده شد. اميدوارم مجموعه مطالب تهيه شده براي اين شماره مورد نظر و استفاده‌ي دوستان گرامي قرار بگيرد. منتظر هر گونه انتقاد، پيشنهاد و نظر سازنده‌ي شما هستم. هم‌چنين بسيار خوش‌حال خواهم شد كه از همكاري‌تان در تهيه‌ي مطالب شماره‌هاي آينده‌ي اين ماه‌نامه بهره‌مند شوم. مي‌توانيد شماره‌ي اول را از اين‌جا با لينك مستقيم دانلود كنيد.

اگر از مطالب اين ماه‌نامه خوش‌تان آمد و براي‌تان كاربردي بود، سپاس‌گزار خواهم شد كه آن را براي دوستان‌تان نيز بفرستيد. براي دريافت شماره‌هاي بعدي اين ماه‌نامه، مي‌توانيد اي‌ميل‌تان را اين‌جا ثبت كنيد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (71)

“من فکر می‌کنم بهتر است زیاد صحبت نکنم. به‌تر است این مسئله را در شرایط خون‌سردتری آنالیز کرد و برای بازی بعدی دوباره متحد شد …  مهم‌ترین ناامیدی این قبیل شکست‌ها تأثیر آن روی باورتان است. این خطرناک است … بیایید واقع‌گرا باشیم . ما در دنیای خیالی زندگی نمی‌کنیم. شاید دو یا پنج درصد از نظر ریاضی شانس داریم. باید یک عملکرد کاملا متفاوت داشته باشیم. شما هیچ گاه از آینده اطلاع ندارید!” (آرسن ونگر پس از باخت چهار هيچ به ميلان در ليگ قهرمانان اروپا؛ اين‌جا)

شيوه‌ي واكنش به شكست را ياد بگيريم از زبان يكي از استادان بي‌بديل فوتبال در دنياي امروز كه نبوغ‌ش را در بازي برگشت با يك تيم نصفه و نيمه ثابت كرد (هر چند فقط و فقط يك گل كم آورد …) واي از اين جمله‌ي شاه‌كار استاد كه با تمام وجود در برخي شكست‌هاي زندگي تجربه‌اش كرده‌ام: مهم‌ترین ناامیدی این قبیل شکست‌ها تأثیر آن روی باورتان است!

9 چیزی که به‌عنوان رئیس نباید از زیردستان‌تان بخواهید

رئیس هستید و قدرت دست شماست. اما به‌تر است برای این 9 کار از قدرت‌تان استفاده نکنید:

1- آدم‌ها را مجبور به حضور در مراسم‌ اجتماعی (مثلا جشن‌ آخر سال شرکت) نکنید: ممکن است طرف از محیط کارش راضی نباشد یا از دیگران خوش‌ش نیاید. ممکن هم هست نخواهد خارج از محیط کاری با دیگران در ارتباط باشد. این فشار آوردن می‌تواند به سادگیِ گفتن: “می‌بینمت جانی” باشد!

2- از یک کارمند بخواهید کاری را انجام دهد که قبلا از دیگری خواسته‌اید انجام‌ش دهد: مثل این‌که بخواهید تا کار ناتمام یا عقب‌افتاده‌ی دیگری را تکمیل کند.

3- آدم‌ها را برای کمک‌های خیریه تحت فشار بگذارید: این باکلاس‌بازی‌های بعضی سازمان‌ها را دیده‌اید؟ “کارکنان فلان سازمان یک ماه حقوق‌شان را به‌صورت نمادین به بنیاد X کمک کردند.”

4- از آن‌‌ها بخواهید در زمان ناهار در یک جلسه‌ی کاری شرکت کنند و غذا هم به آن‌ها ندهید!

5- از آن‌ها بخواهید خودشان را ارزیابی کنند.

6- از آن‌ها بخواهید هم‌کاران هم‌سطح خودشان را ارزیابی کنند.

7- اطلاعات شخصی را در راستای هدف “تیم‌سازی” شما افشا کنند: مثلا “بگو ببینم در مورد فلانی چه احساسی داری؟” تنها صحبت کردن در مورد عمل‌کردها مجاز است.

8- از آن‌ها بخواهید وقتی از مسیر درست منحرف شدید، به شما اخطار بدهند: در واقع شما نباید از زیردستان‌تان بخواهید عمل‌کرد شما را پایش کنند. مثلا وقتی در یک جلسه که حسابی عصبانی شده‌اید و نمی‌فهمید چه می‌گویید به شما یادآوری کنند که عقب‌نشینی کنید.

9- از آن‌ها بخواهید کاری را که خودتان حاضر نیستید انجام دهید را انجام دهند.

منبع

(عکس از این‌جا)

پ.ن. با دو مورد 5 و 6 مشكل دارم! بقيه عالي است.

حرفه‌ای‌ها (9)

من وقتی فیلم بازی می‌کنم زیاد به مخاطبم کاری ندارم؛ به لذتی که خودم می‌برم فکر می‌کنم. به این‌که از محیط، بازی‌گران اطراف‌م و خلاقیتی که به‌خرج می‌دهم چه لذتی می‌برم. هر هنرمندی باید اول از کارش لذت ببرد تا مخاطب بتواند از کار او لذت ببرد. هنرمندی که از قبل به مخاطب‌ش فکر می‌کند، بیش‌تر تکنسین است تا خلاق. خلاق کسی است که که از کاری که انجام می‌دهد کیف می‌کند؛ در هر هنری. برای همین است که می‌گویند هنرمندان در لحظه‌ی خلاقیت دیوانه‌اند. یعنی دیوانه‌هایی پاره‌وقت هستند؛ لحظه‌هایی عاقل و لحظه‌هایی دیوانه … همیشه هنرمند باید خودش لذت ببرد؛ بعد حتما عده‌ای پیدا می‌شوند که از لذت بردن او لذت ببرند!

(از گفتگو با رضا کیانیان در مورد فیلم “یه حبه قند”؛  مجله‌ی فیلم؛ شماره‌ی ۴۳۳؛ آبان ۱۳۹۰)

(عکس استاد از این‌جا)

پ.ن. سي خرداد 61مين زادروز خجسته‌ي رضا كيانيان نازنين است. به‌ اين مناسبت، اين هفته پست‌‌ درس‌‌هاي توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك استثنائا منتشر نمي‌شود. هفته‌ي آينده اين درس‌ها را پي خواهيم گرفت.

نامه‌اي به يك دوست ناديده: تصميم بگير كه موفق بشوي

دوست ناديده‌اي از ميان خوانندگان اين‌جا چند روز پيش به من اي‌ميل زده بودند و براي مقابله با بي‌انگيزگي راه‌كار خواسته بودند. نكته‌‌ي جالب اي‌ميل ايشان، اشتراكي بود كه با هم داشتيم. با خواندن حرف‌هاي اين دوست به‌ياد ماجراهاي چند سال قبل افتادم و مسيري كه من را به نقطه‌ي امروز رسانده است. بنابراين براي آن دوست نوشتم كه زندگي در شهر زيباي و تاريخي تفرش براي من چه به‌همراه داشت:

“دوست عزيز ما با هم يك نقطه‌ي مشترك جالب داريم: من هم در رشته‌ي مهندسي صنايع دانشگاه تفرش درس خوانده‌ام؛ البته آن زماني كه هنوز دانشگاه صنعتيِ تفرشِ امروز، زيرمجموعه‌ي دانشگاه صنعتي اميركبير بود. براي همين مي‌خواهم براي شما داستان زندگي در آن كوه و كمرهاي دانشگاه تفرش و تأثير عميق‌ش را بر زندگي‌ام تعريف كنم؛ شايد كمك‌تان كرد …

من آدمي بودم وابسته به خانواده و بسيار حساس. تا قبل از رفتن به دانشگاه ـ آن هم در شهر كوچكي مثل تفرش و وسط آن همه كوه و بيابان ـ شايد جز چند روزي از خانواده جدا نشده بودم. و اين تجربه‌ي سه ساله براي بزرگ شدن و مستقل شدن و محكم شدن‌م بسيار به كارم آمد. خوب در دانشگاه با آدم‌هايي از شهرهاي مختلف و فرهنگ‌هاي مختلف روبرو شدم، ياد گرفتم كه همه‌ي پيش‌فرض‌هاي ذهني من در مورد درست‌ها و نادرست‌ها لزوما درست نيستند، ياد گرفتم دنيا خيلي بزرگ‌تر از تجربيات و محيط اطراف من است و خيلي چيزهاي ديگر. اما باز هم آن‌چه زندگي در دانشگاه و شهر تفرش به من براي موفق شدن دادند، اين‌ها نبودند.

احتمالن شما فشار و شرايط به‌تري نسبت به زمان ما تجربه كرده‌ايد (البته اميدوارم!) مثلا وقتي ما وارد دانشگاه شديم، خيلي از ساختمان‌هايي كه الان مي‌بينيد وجود نداشتند: نه سلفي بود و نه مركز كامپيوتري، نه كتابخانه‌اي بود و نه حتا مسير رفت و آمد بين دانشكده‌ها و خوابگاه‌ها! حتا ساختمان‌هاي كارگاه‌هاي جوش و ريخته‌گري در سال‌هاي بعد ساخته شدند. به اين شرايط سخت اين را اضافه كنيد كه ما اسما دانشجوي دانشگاه صنعتي اميركبير بوديم؛ اما در عمل هيچ نمي‌ديديم: نه استادي، نه كلاسي و نه امكانات جانبي مثل بازديد از كارخانه‌ها و … از آن بدتر اين بود كه ما رسما توسط دانشگاه مادر به‌عنوان دانشجويان تحميلي (كه حالا ماجراي‌ش مفصل است) و وصله‌ي نچسب ديده مي‌شديم و از هيچ كاري براي ما تحقير كردن ما خودداري نمي‌شد!

اما اين شرايط بد باعث شد چند اتفاق خوب در زندگي من و دوستان‌م بيافتد:

1- ياد گرفتيم چطور سختي‌ها را تحمل كنيم.

2- ياد گرفتيم كه “ياد گرفتن” وظيفه‌ي اصلي خود ما در تمامي زندگي است و هيچ كس وظيفه‌اي براي “ياد دادن” به ما ندارد!

3- ما متوجه شديم آدم‌هاي توان‌مندي هستيم كه به‌ هر دليلي عده‌اي عمدا دارند براي ما محدوديت ايجاد مي‌كنند. تازه از اين محدوديت‌هاي عمدي تحميل شده توسط دانشگاه مادر هم كه بگذريم، محدوديت‌هايي كه جوان‌هاي هم‌سن و سال آن موقع من و اين روزهاي شما با آن‌ها روبرو هستند هم كم نبودند! اما ما تصميم گرفتيم به‌جاي غر زدن و نشستن و لعنت فرستادن به بخت بد، براي اثبات توان‌مندي‌مان دست‌مان را روي زانوي خودمان بگذاريم و خودمان تلاش كنيم: از همان بيابان‌هاي دانشگاه تفرش در كلاس سي و چند نفره‌ي صنايع ما تا به‌امروز تنها 4-5 نفر هستند كه به درجات كارشناسي ارشد يا دكترا ـ آن‌ هم در به‌ترين دانشگاه‌هاي داخل و خارج كشور از جمله همان دانشگاه مادر (!) ـ نرسيد‌ه‌اند. ما آن‌جا بدون هيچ‌گونه كلاس‌ كنكوري، رتبه‌هاي تك‌رقمي زيادي در كنكور كارشناسي ارشد داشتيم. خيلي از دوستان ما اين روزها در دانشگاه‌هاي خوب داخل و كشور در حال گذراندن دوره‌ي دكترا هستند. آن‌هايي هم كه وارد بازار كار شدند، يكي از يكي موفق‌ترند.

شايد داستان موفقيت من و دوستان‌م در نگاه اول ساده و مثل ديگر “‌قصه‌”هاي موفقيت به‌نظر برسد كه اين روزها اين طرف و آن طرف مي‌خوانيم‌شان؛ اما واقعيت اين است كه ما با همين چند اصل ساده توانستيم به موفقيت برسيم. اگر ما توانستيم از آن‌جا به اين‌جا برسيم، چرا شما نتوانيد به آن‌جايي كه مي‌خواهيد برسيد؟

بنابراين به‌ياد داشته باشيد كه: مهم شروع كردن است و پيش رفتن و تاب آوردن. به گذشته نگاه نكنيد. به آينده‌ي زيباي پيش رو فكر كنيد و براي حركت و موفق شدن، تصميم بگيريد. اولين قدم در راه موفقيت، تصميم گرفتن براي موفق شدن است …”

پ.ن. راست‌ش احساس مي‌كنم كم‌كم داريم فراموش مي‌كنيم به‌ترين الگوي موفقيت در زندگي، خودمان هستيم! بنابراين به درس‌هاي آموخته از موفقيت‌هاي گذشته‌تان فكر كنيد و در زندگي‌تان به‌كارشان بگيريد.

براي افزايش بهره‌وري در كارها، عنوان كارتان را عوض كنيد!

بعضي وقت‌ها ايده‌هاي بسيار جالبي مي‌بينم كه شايد كلا توضيح‌شان چند خط بيش‌تر نباشد؛ اما بسيار جالب توجه‌اند. ديميتري ايواننكو اين‌جا روي وبلاگ‌هاي PMI به نكته‌ي جالبي اشاره مي‌كند: يكي از دلايلي كه ما دوست نداريم كاري را انجام بدهيم يا نمي‌توانيم آن كار را درست انجام بدهيم عنوان آن فعاليت / وظيفه / كار است. او مي‌گويد قدرت واژه‌ها را دست كم نگيريد؛ در ذهن هر كس واژه‌ها اهميت و وضوح متفاوتي دارند. بنابراين خيلي وقت‌ها مشكل از بلد نبودن يا مهارت نداشتن در انجام كار نيست؛ مشكل درك نكردن واقعيت آن كار توسط ذهن است!

بنابراين ايواننكو پيشنهاد مي‌كند كه وقتي مي‌خواهيد كاري انجام دهيد ـ چه خودتان تصميم گرفته باشيد چه به شما ارجاع شده باشد ـ عنوان آن را طوري براي خودتان بيان كنيد و بنويسيد كه با واژه‌هايي بيان شود كه براي شما ملموس‌ترند. مثلا ايواننكو مي‌گويد من بلدم چطور جلسه را مديريت كنم؛ اما توان رساندن آدم‌ها به يك نتيجه‌ي مشترك را ندارم. بنابراين وظيفه‌ي “جمع كردن اعضاي تيم براي رسيدن به توافق در مورد يك راه‌حل” را براي خودم “مديريت يك جلسه‌ي مذاكره در مورد راه‌حل يك مسئله” مي‌نامم!

جالب بود!

معرفي استارت‌آپ‌ها (1): سرويس Fax2Email

اشاره: در راستاي پرداختن به مباحث مربوط به توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك، تصميم‌ گرفتم كه به معرفي استارت‌آپ‌هاي اينترنتي بپردازم. در اين پست‌ها به مرور تجربيات‌م از كار كردن با اين سرويس‌هاي اينترنتي خواهم پرداخت. بنابراين اگر استارت‌آپي داريد كه مي‌خواهيد به ديگران معرفي‌ش كنيد مي‌توانيد با من تماس بگيريد.

اولين استارت‌آپي كه قصد دارم آن را معرفي بكنم، سرويس Fax2Email است. سرويسي جديد كه براي پاسخ‌گويي به يك نياز ساده اما حياتي طراحي و ايجاد شده است: دريافت فكس! يكي از نيازهاي اوليه‌ي هر كسب و كار كوچك و حتا هر يك از ما!

خوشبختانه يا متأسفانه هنوز براي بسياري از ادارات و سازمان‌هاي ايراني فكس يكي از ابزارهاي ضروري است و اي‌ميل جزو اختراعات آينده‌ي بشر! بارها و بارها شده كه بعد از يك مصاحبه يا جلسه وقتي قرار بوده كارفرماي محترم براي ما مستنداتي را ارسال كنند، جز شماره‌ي فكس شركت هيچ چيز ديگري را نمي‌پذيرفته‌اند. هر چه ما مي‌گفتيم خوب شما فكس كنيد ما بايد دوباره اسكن كنيم؛ كسي به خرج‌ش نمي‌رفت كه نمي‌رفت! از همه بامزه‌تر ماجرا آن‌جايي مي‌شد كه طرف فايل مثلا ورد فرمي كه داشت را به ما نمي‌داد و همان فايل را پرينت مي‌كرد و بعد فكس!

اين اواخر كه كار مشاوره‌ي مستقل را شروع كرده‌ام و دارم جدي‌تر پيش مي‌برم‌ش با نياز به داشتن يك شماره‌ي فكس بيش‌تر از پيش مواجه شده‌ام. قبلا شركتي بود كه مستندات به آن فكس شوند؛ اما حالا ديگر چنين امكاني وجود ندارد. بنابراين لازم است مثلا يك خط فاكس مثلا براي خانه بگيرم كه آن هم با توجه به هزينه‌ها و اين‌كه روزها (و حتا شب‌ها ;)) خانه نيستم، راه‌كار مناسبي نيست.

سرويس Fax2Email براي همين به‌وجود آمده است. شما با عضويت در اين سرويس مي‌توانيد با داشتن يك شماره‌ي اختصاصي، فكس‌هاي خودتان را به‌سرعت و با فرمت PDF روي اي‌ميل شخصي‌تان دريافت كنيد. چند نكته در مورد اين سرويس براي من جالب بود:

1- عضويت در اين سرويس بسيار ساده است. شما فقط لازم است به اين‌جا برويد و بعد از ثبت‌نام روي لينك فعال‌سازي حساب كاربري كه به اي‌ميل‌تان ارسال مي‌شود كليك كنيد و تمام!

2- مي‌توانيد اين سرويس را تا يك هفته به‌صورت رايگان امتحان كنيد.

3- به هر فرد در اين سرويس يك شماره‌ي اختصاصي داده مي‌شود. بنابراين شماره‌ي فكس من با شما فرق دارد.

4- سرعت ارسال فكس به اي‌ميل بسيار بالاست. مثلا من براي امتحان از شركت خودمان يك فايل را به شماره‌ام فكس كردم و ظرف يكي دو دقيقه اي‌ميل مربوطه را دريافت كردم.

5- كيفيت تصاوير فايل PDF دريافتي بسيار عالي است؛ برخلاف سيستم‌هاي فكس سنتي كه پرينت گرفته شده را اصلن نمي‌شود خواند!

6- دريافت فكس جديد براي شما SMS مي‌شود.

7- اين سرويس هميشه و در هر ساعتي از شبانه‌روز برقرار است. بنابراين لازم نيست حتمن خودتان جايي كنار دستگاه فكس نشسته باشيد تا فكس دريافت شود!

8- هزينه‌ي اين سرويس هم بسيار مناسب است و واقعن شايد اندازه‌ي پول خريدن نان مورد نياز ماهانه‌مان (با احساب قيمت‌هاي جديد البته!) نباشد!

اما به‌نظرم اگر اين سرويس چند امكان ديگر را هم داشته باشد مي‌تواند بسيار به‌تر از ايني كه الان هست (و بسيار هم عالي است) بشود:

ـ بعد از ثبت‌نام من هيچ جايي براي وارد شدن و تغيير تنظيمات (مثلا آدرس اي‌ميل) نديدم. البته شايد هم هست و من نديده‌ام.

ـ از نظر فني نمي‌دانم امكان‌پذير است يا نه؛ ولي اگر بشود با همين سرويس فكس هم فرستاد ماجرا بسيار جذاب‌‌تر هم مي‌شود. مثلا به اين شكل كه من فايل PDF يا عكس فكس‌م را همراه با شماره‌ي مقصد به يك آدرس اي‌ميل كنم تا فكس شود.

ـ خوب است در ازاي دريافت يك مبلغ بيش‌تر به افراد متقاضي اين امكان داده شود تا شماره‌‌هاي رند موجود در سيستم را انتخاب كنند.

ـ اگر اين سرويس امكان اتصال به شماره‌ي فكس موجود شركت‌ها را داشته باشد تا فكس‌هاي دريافتي در سريع‌ترين زمان ممكن به‌ اي‌ميل مديران ارشد شركت ارسال شود، سرويس قابليت بسيار بيش‌تري پيدا مي‌كند.

در هر حال با توجه به تجربه‌اي كه من داشته‌ام اين سرويس براي همه‌ي كساني مثل من كه بنابر طبيعت شغل‌شان به‌نوعي نيازمند دريافت فكس هستند، سرويس مناسبي است و من تجربه‌ي دل‌پذيري از كار كردن با آن را داشتم.

لینک‌های هفته (۹2)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها   را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

حقیقت و واقعیت و خطاها ارزشمندند (این دو مطلب مرتبط و مهم را که به یک مشکل مشترک میان همه‌ی ما می‌پردازند را حتمن بخوانید …) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور)

۱۱ نکته کلیدی در حفظ بهره‌وری در همه جا! (زومیت)

با افراد غیر قابل تحمل چگونه رفتار کنیم؟ (عالی، مهم و بسیار خواندنی)

لذت خوانش متن (8) – درد کار (شمس مولانا)

جویای کار هستید؟ مواظب روحیه‌تان در هنگام مصاحبه استخدام باشید (محمد سالاری)

چگونه افکار خود را ارزیابی کنیم؟ (آکادمی تفکر)

چگونه با دیگران گفت وگو کنیم

خود حقیقی در محیط کار

مدیریت و کارآفرینی:

ایده‌هایی برای مبارزه با رشوه‌خواری و فرهنگ منحوس آن (مجید آواژ؛ روزنوشت‌های بهساد) (پیشنهاد آقای آواژ عزیز عالی است و من هم حمایت کامل خودم را از آن اعلام می‌کنم.)

خاک کف بازار (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (عاالی!)

مدير الگو (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

بی‌انگیزگی عمومی (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

لیست سیاه! (بهاره حسینی؛ The Notes)

PMBOK نسخه ۵ و آزمون PMP (نادر خرمی‌راد)

لطفا هنگام برخورد با یک مشتری عصبانی این موارد را رعایت کنید (زینب جم؛ همینا)

اجایل یعنی بودن (اسد صفری؛ دنیای چابک)

مدیریت گروه (شایان شلیله؛ دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران)

سریع و ارزان شکست بخورید (استاد پرویز درگی)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

وبلاگ‌های جوان زیر ذره‌بین وب‌بلاگ فارسی (سعید امیرلو؛ وب‌بلاگ فارسی) (پیشنهاد خوبی است :))

محصول مهم مایکروسافت در همایش روز دوشنبه: یک تبلت ساخت خود مایکروسافت؟ (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)

بررسی رفتار‌های اجتماعی با استفاده از نمودار فعالیت توییتری (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک) (جالب!)

خوب است بدانید (وبلاگ رسمی گوگل به زبان فارسی)

پیوست متن دلخواه مانند لینک منبع به محتوای کپی شده از سایت شما (تورتک)

حدود ۸۵ درصد از جمعیت جهان تا سال ۲۰۱۷ به اینترنت همراه پرسرعت دسترسی خواهند داشت

مالک حقیقی عنوان پدر اینترنت کیست؟

راه‌کارهای مدیریت منابع انسانی با فناوری‌های همراه سازگار می‌شوند

شایعه خرید نوکیا توسط مایکروسافت دوباره بر سر زبان‌ها افتاد

گوگل کوله‌پشتی دوربین‌دارش را معرفی کرد

صنعت فاوا در ایران:

۲۵ نکته در مورد پیشرفته‌‌ترین سلاح سایبری (مصطفی لامعی؛ iClub) (درباره‌ی ویروس فلیم / شعله)

مدیرعامل زیرساخت: ظرفيت اينترنت بين‌الملل كشور از 32 به 500 گيگابايت افزايش مي‌يابد (هنوز افزایش نیافته‌ها!)

شبکه‌های اجتماعی:

نقدی بر وبلاگ‌نویسی: وبلاگ vs. شبکه‌ی اجتماعی (وبلاگ نقدهای من)

مایکروسافت با پرداخت بیش از ۱ میلیارد دلار‌، شبکه‌اجتماعی Yammer را از آن خود می‌کند (زومیت)

رشد كاربران فيس‌بوك كند شد

لينكداين حساب‌هاي هك شده را بست

اقتصاد:

ارزیابی سهمیه‌بندی زنان در موقعیت‌های شغلی بالا (علی سرزعیم؛ دوستدار سقراط)

فرصت‌های تحصیل ـ کالج کارلو آلبرتو (علی سرزعیم؛ دوستدار سقراط)

ایران در میان کشورهای با بالاترین نرخ بی‌کاری (حجت قندی؛ اقتصادانه)

فروش کتاب در نمایشگاه کتاب امسال چقدر بود؟ 150 میلیارد تومان