زياد شكست خوردن، به‌معني هميشه شكست خوردن نيست!

1- “پرندگان خشم‌گين” 52مين محصول شركت روويو بود. آن‌ها بيش از هشت سال براي بقا تلاش‌ كردند و تقريبا نيمه ورشكسته شدند تا سرانجام محصول پيروز خودشان را عرضه كردند.

2- پينترست محبوب اين‌ روزها در سال اول‌ حيات‌ش اين‌قدر نتايج مالي وحشتناكي داشت كه هر كسي جاي صاحب آن بود تعطيل‌‌ش مي‌كرد. اما او اندكي مشكلات را تحمل كرد و سرانجام موفق شد!

3- جيمز دايسون 5126 نمونه شكست خورده ساخت تا سرانجام جاروبرقي تحول‌سازش را به بازار عرضه كرد.

همه‌ي ما عادت كرده‌ايم كه افراد و شركت‌هاي موفق را تحسين كنيم؛ اما به شكست‌هاي فراوان و سختي كه آن‌ها در طي مسير رسيدن به موفقيت داشته‌اند نمي‌انديشيم. اوپرا وينفري و استيو جابز از روز اول كه اين آدم‌هاي بزرگ امروزي نبودند! (زندگي‌شان را بخوانيد.)

شكست‌ها به‌سادگي منابع تأمين داده‌هاي جديد براي اصلاح رويكرد شما به زندگي و كسب و كارتان هستند. پس شكست بخوريد تا موفق شويد!

منبع

پ.ن. با عرض پوزش بابت وقفه‌ي ايجاد شده در انتشار پست‌هاي “درس‌هاي توسعه‌ي يك كسب و كار كوچك” بخش بعدي اين پست‌ها فردا شب منتشر خواهد شد.

14 راه آسان براي باانگيزه بودن!

جفري جيمز اين‌جا روي سايت اينك دات كام، 14 راه ساده براي باانگيزه بودن (و شايد هم باانگيزه ماندن!) معرفي مي‌كند:

1- ذهن‌تان را آماده كنيد: مثبت فكر كنيد و اين را هم تمرين كنيد!

2- بدن‌تان را آماده كنيد: براي خوردن غذاي كافي و انرژي‌بخش برنامه‌ريزي كنيد!

3- از آدم‌هاي منفي و بدبين دوري كنيد: آن‌ها انرژي شما را هدر مي‌دهند.

4- با آدم‌هاي مثبت و باانرژي معاشرت كنيد: آن‌ها به شما انرژي مي‌دهند!

5- هدف‌دار اما انعطاف‌پذير باشيد.

6- يك هدف متعالي براي زندگي‌تان داشته باشيد و براي رسيدن به آن تلاش كنيد.

7- مسئوليت نتايج كارهاي‌تان را بپذيريد: چه تقدير و تشكر باشد و چه نكوهش و دعوا!

8- سعي كنيد محدوديت‌هاي ديروزتان را امروز از بين ببريد.

9- كمال‌گرا نباشيد: آستين بالا بزنيد و همين الان دست به‌عمل بزنيد.

10- از شكست‌هاي‌تان استقبال كنيد: بزرگ‌ترين درس‌هاي زندگي از شكست‌ها به‌دست مي‌آيند نه موفقيت‌ها.

11- موفقيت را خيلي جدي نگيريد: يادتان باشد قلّه پايان راه نيست!

12- از هدف‌هاي كوچك و ضعيف بپرهيزيد: هدف، روح رسيدن است …

13- شكست را براي خودتان “دست به‌عمل نزدن” تعريف كنيد: اين تنها شكست واقعي است.

14- قبل از حرف زدن، فكر كنيد: سكوت خيلي وقت‌ها راه‌حل به‌تري است!

نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت دوم

نويسنده: برنت شلندر / ترجمه: علي نعمتي شهاب

استيو جابز نگران پرتاب شدن بي‌هدف به دوران وحشت‌آور پس از اخراج از اپل در سال 1985 نبود. او سرباز شادمانی نبود؛ بسياري وقت‌ها مست بود، در آتش انتقام از کساني که او را از وطن‌ش تبعيد کردند مي‌سوخت و اثبات اين‌ به جهان که يک انسان تک‌بّعدي نيست براي‌ش تبديل به عقده شده بود. در طي چند روز او به‌سرعت کل سهام خود در اپل را ـ به‌جز يک سهم ـ فروخت و مبلغ کمي در حدود 70 ميليون دلار به‌دست آورد که آن را در ايجاد يک شرکت رايانه‌اي ديگر به‌نام نکست به‌کار گرفت. اين بنگاه جديد ظاهرا در پی ابزاري براي ايجاد يک انقلاب در آموزش عالي با استفاده از رايانه‌هاي زيبا و قدرت‌مند بود. در واقع نکست شرط‌بندي بود که جابز مي‌خواست به‌کمک آن ثابت کند مي‌تواند روزي بهتر از اپل باشد.

در طول سال‌هايي که جابز از اپل دور بود، من نمي‌توانستم بدون پيش کشيده شدن حرف‌هايي در مورد بي‌شرمي‌های اين شرکت با او گفتگويي داشته باشم. آن اوايل او در مورد اين‌که چطور مديرعامل وقت جان اسکولي فرهنگ اپل را “مسموم” کرده بود، غرولند مي‌کرد. چند سال بعد وقتي ديگر براي اپل آينده‌ا‌ي متصور نبود، حملات جابز هدف‌دارتر شدند. در ميانه‌ي دهه‌ي 1990 يک بار به من گفت: “امروز من مثل ساحره‌ي ضعيف فيلم جادوگر شهر اُز مي‌مانم: در حال ذوب شدن هستم.” و اضافه کرد: “بازي ديگر تمام شده. به‌نظر مي‌رسد آن‌ها نمي‌توانند يک رايانه‌‌ي عالي را براي نجات جان‌شان به بازار عرضه کنند. آن‌ها نيازمند تمرکز شديد روي طراحي صنعتي و بازتعريف معيار زيبايي هستند. اما آن‌ها به‌جاي آن جيل آمليو را به‌عنوان مديرعامل استخدام کردند؛ چيزي شبيه اين‌که نايک يک فروشنده‌ي کفش‌هاي مدل کيني خودش را به‌عنوان مدیرعامل استخدام کند.”

جابزِ لعنتي در نکست داشت در ارائه‌ي يک رايانه‌ي عالي به‌خوبي موفق مي‌شد. او قصد داشت اين کار را با منابعي بسيار عظيم ـ چيزي بيش از 100 ميليون دلار که از کساني اچ راس. پروت، شرکت ژاپني سازنده‌ي چاپگرهای کانون و دانشگاه کارنگي ملون جذب شده بود ـ انجام دهد. او قصد داشت کارخانه‌‌اي را ـ که به‌طرز حيرت‌انگيزي خودکار بود ـ در فرمونت کاليفرنيا احداث کند؛ جايي که دیوارها و تجهیزات نصب شده در آن باید به‌رنگ‌های خاکستري، مشکي و سفيد در می‌آمدند. او قصد داشت اين کار را به‌سبک خاصي انجام دهد و براي همين با يک معمار تمام‌وقت کار مي‌کرد. این همکاری به دفتر مرکزي شرکت در شهر ردوود زيبايي تيره‌رنگ و متمايزی بخشيد. دفتر مرکز تکست طرحي شبيه طراحي داخلي فروشگاه‌هاي اپل امروزي داشت. نقطه‌ي مرکزي ساختمان، پلکاني بود که به‌نظر مي‌رسید در هوا شناور است.

او هم‌چنين قصد داشت همين کار را با يک سازمان انقلابي انجام دهد؛ چيزي که او “شرکت باز” (Open Corporation) مي‌ناميد. او مي‌گفت: “اين‌گونه فکر کنيد: اگر به بدن خودتان نگاه کنيد، سلول‌هاي شما هر يک کارکرد خاصي دارند؛ اما هر يک از آن‌ها بخشی از نقشه‌ي کلان کل بدن انسان هستند. ما فکر مي‌کنيم شرکت ما مي‌تواند بهترين شرکت باشد؛ اگر و تنها اگر هر يک از افرادي که در اين‌جا کار مي‌کنند نقشه‌ي کلي اين‌جا را درک کنند و بتوانند آن را به‌عنوان معیاری براي تصميم‌گيري‌های در نظر بگيرند. ما فکر مي‌کنيم اگر آدم‌هاي ما اين را بدانند، بسياري از تصميمات خرد و متوسط و کلان مي‌توانند بهتر گرفته شوند.” اين يک تئوري برجسته بود.

اگر وقت‌گذراني جابز در تبعيدگاه‌ش همانند سفري طولاني در يک مدرسه‌ي مديريت در نظر گرفته شود، شروع عجولانه‌ي نکست شبیه روزهاي اولي است که در آن دانش‌جو فکر مي‌کند همه چيز را مي‌داند و مي‌خواهد اين را به دنيا ثابت کند. اما در حقيقت جابز در مورد همه‌ی جزئيات اشتباه مي‌کرد. “شرکت باز” در عمل يک شکست نااميدکننده بود. تنها ويژگي متمايز آن مخفي نگه نداشتن دستمزدهاي پرسنل بود؛ آن‌ها حتي يک بار تلاش کردند تا پاداش‌هاي يکساني را وضع کنند. البته اين در عمل کار نکرد و امتيازهاي جانبي هم نتوانستند کارکنان کليدي را راضي کنند.

از آن بدتر این‌که طرح کسب و کار جابز کاملا غلط بود. دو سال به عرضه‌ي محصول نکست به مشتريان‌ش باقي مانده بود. و زماني که رايانه‌ي “نکست‌کيوب” (NeXTcube) سرانجام از راه رسيد، براي حکم‌فرمايي براي دستيابي به يک سهم بازار مهم خیلی گران‌ بود. سرانجام جابز مجبور شد اعتراف کند این ماشين بدون‌ترديد زيبا که او و مهندسان‌ش ساخته‌اند، چيزي جز يک محصول شکست‌خورده نيست. او بسياري از کارکنان‌ش را اخراج کرد و شرکت را از يک شرکت سخت‌افزاري به يک شرکت نرم‌افزاري تبديل کرد. او اين کار را به‌ دو دليل انجام داد:

  1. بازنويسي سيستم‌‌عامل نکست ـ که “نکست‌استپ” (NextSTEP) نام داشت ـ براي رايانه‌هاي مبتني بر معماري اينتل؛
  2. طراحي يک محيط توسعه‌ي نرم‌افزار با نام “وب‌آبجکت” (WebObjects) که در نهايت پرفروش‌ترين نرم‌افزار شرکت شد.

در آن زمان جابز نمي‌دانست که وب‌آبجکت در آينده تبديل به ابزار اصلي در ساختن يک فروشگاه آن‌لاين براي اپل ـ يعني آي‌تونز ـ مي‌شود يا اين‌که نکست‌استپ بليط بازگشت او به اپل است. راه پيش روي نکست همواره سنگلاخ بود؛ چيزي که احتمالا براي مخلوقی که با آرزوي انتقام متولد شده بود طبيعي است. خوبي ماجرا اين بود که او کار جانبي ديگري هم داشت! [منظور شرکت پیکسار است که در هفته‌ی آینده به ماجرای جابز در آن خواهیم پرداخت ـ توضیح مترجم]

ادامه دارد …

منبع

خبرهاي خوب اين روزها

آقاي واحد عزيز اين‌جا پيشنهاد عالي داشتند براي دادن چند خبر خوب و لطف كردند از من هم دعوت كردند تا در اين زمينه بنويسم. اين پست اجابت به دعوت ايشان است:

خوب از كجا بايد شروع كنم؟ از هر جايي كه به ذهنم مي‌رسد. به‌ترين‌ش هم اين است: روزهاي آخر سال گذشته تصميم گرفتم كه محل كارم قبلي‌ام را بعد از شش سال ترك كنم. آن موقع ترديد داشتم كه آيا دارم تصميم درستي مي‌گيرم يا نه؟ به‌ويژه اين‌كه براي سال جديد هنوز كار پيدا نكرده بودم. اين روزها بيش از سه ماه از سال جديد گذشته و خوش‌حال‌م كه تصميم كاملا درستي گرفتم. محل كار جديدم يك شركت كوچك تازه تأسيس اما بسيار پرقابليت است. اين‌جا Coordinator يك پروژه‌ي بسيار بزرگ مخابراتي شدم و ناظر يك پروژه‌ي مطالعاتي بسيار بسيار جذاب در زمينه‌ي آي‌تي. و اين تازه شروع كار ماست! مهم‌تر از همه آن‌كه اين‌جا آرامش و شادي را دارم كه سال‌ها گم‌شان كرده بودم. اين‌جا محيطي كوچك اما بسيار بسيار صميمي است.

اما ماجرا به همين منحصر نشد. در كنارش چند پروژه‌ي كوچك استراتژي را هم شروع كردم كه همگي نتيجه‌ي نوشتن در گزاره‌ها بوده‌اند. خودم هنوز باورم نشده كه چند سال زحمت كشيدن روي اين وبلاگ ساده و بي‌ادعا، نتيجه‌‌اي اين‌قدر عالي داشته است. اين روزها افتخار آشنايي و همكاري با دو مدير موفق بخش خصوصي را دارم كه از لحظه‌لحظه‌ي بودن با آن‌ها مي‌آموزم. مهم‌تر اين‌كه خوش‌حال‌م كه با اين بزرگ‌واران در درجه‌ي اول “دوست” هستم و بعد مشاورشان. چقدر براي‌م لذت‌بخش است كه اين دوستان دغدغه‌ي پيش‌رفت من را دارند و به من فرصت تجربه كردن را مي‌دهند. و چقدر عالي است كه تجربيات مديريتي و زندگي‌شان را به من هم ياد مي‌دهند. 🙂 اجازه گرفتم به‌تدريج در مورد يادگيري‌هاي‌م همين‌جا بنويسم.

سال گذشته چند كتاب ترجمه كردم كه اكنون در مراحل مختلف چاپ هستند. از ميان آن‌ها سه كتاب به اميد خدا به‌زودي منتشر خواهند شد: كتاب ابزارهاي ضروري براي مشاوره‌ي مديريت ـ كه ظاهرا اولين كتاب تخصصي در زمينه‌ي مشاوره‌ي مديريت به زبان فارسي است ـ را انتشارات سازمان مديريت صنعتي منتشر خواهد كرد. يك كتاب هم در مورد زنده‌ياد استيو جابز ترجمه كردم كه زندگي‌نامه‌ي مختصر و مفيد او به‌همراه مجموعه‌اي منتخب از جملات استاد است. كتابي كه براي خودم بسيار بسيار انرژي‌بخش است و هر از گاهي متن‌ش را مي‌خوانم و انرژي مي‌گيرم! 🙂 ترجمه‌ي اين كتاب در دو كتاب جداگانه توسط انتشارات بهشت (ناشر كتاب جديد عادل خان فردوسي‌پور!) منتشر خواهد شد.

اين روزها با دو نشريه‌ همكاري مستمر دارم: ماه‌نامه‌ي پنجره‌ي خلاقيت (با نوشتن و ترجمه‌ي مطالبي در مورد اصول خلاقيت) و هفته‌نامه‌ي همشهري تندرستي (كه در صفحه‌ي شغل سالم در مورد راه‌كارهاي حل مسائل شغلي مي‌نويسم.) هنوز هم مثل اولين بار از ديدن مطلب چاپ شده‌ام ذوق مي‌كنم!

يكي از نتايج جانبي گزاره‌ها براي من، دادن فرصت كمك به ديگران در زندگي شغلي و شخصي‌شان بوده است. براي‌م باعث افتخار است كه در اين سه سالي كه دارم مي‌نويسم به ده‌ها نفر كمك آن‌لاين و غيرآن‌لاين كرده‌ام. براي‌م چقدر لذت‌بخش است كه مي‌بينم كمك بسيار ناچيز من در زندگي ديگران تأثيرات كوچك و بزرگ داشته است. همين يك لذت و خبرهاي خوب برآمده از آن، براي زندگي اين روزهاي من كافي است …

و حالا بماند داشتن دوستان خوب، ديدن آدم‌هاي موفقي كه براي موفق‌تر شدن تلاش مي‌كنند، همكاري با جوانان پرانرژي كه براي رسيدن به هدف‌شان تلاش مي‌كنند و خيلي چيزهاي ديگر.

با اين خبرهاي خوب و اين لذت‌ها است كه اين روزها سعي مي‌كنم بر دل‌تنگي‌هاي‌ نه‌چندان كم‌م غلبه كنم. 🙂

پ.ن. خبرهاي خوب وفا كماليان عزيز را هم بخوانيد.

لینک‌های هفته (۹4)

چه هفته‌ي پرمحتوايي!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

خلاصه اي از DISC (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالي!)

چه وقت کار رایگان انجام دهیم؟ (نوشته‌ي بسيار عالي رضا بهرامي‌نژاد عزيز در سايت فوتون؛ رسانه‌ي هنر و تكنولوژي)

داستان غرور (3) و داستان غرور (4) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) (عاااااااالی!)

چرا باید گاهی اوقات با نگرانی‌های‌مان مواجهه شویم؟

کنار آمدن با همکاران بد خلق

فکرهای نو ،زندگی زیبا (مطلبي عالي درباره‌ي خلاقيت)

خرید به مهار استرس احتمالی کمک می‌کند 🙂

ده وضعیت خطرناک برای انتخاب همسر (به اين‌جا شايد ربطي نداشته باشد؛ اما براي جوان‌هاي همسن و سال من بسيار نكات مهمي دارد.)

مديريت و كارآفريني:

مدير شدن چالش است (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالي!)

باز تعریفی از امور خیریه (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد) (در راستاي همان ايده‌ي عالي “انجمن كسب و كارهاي سالم”)

چرخ‌هایی که از ابتدا اختراع می‌شوند (امير مهراني؛ The Coach)

ایده‌ی آقای مدیر دزدیده شد! (يك علي) (عاااااااالي!!!)

الفاتحه مع الصلوات (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) (اگر اين جملات را آخر پروژه گفتيد …)

اگه مشتری حرف می‌زد (الهام اعتدالي؛ تجربه‌ها و ترجمه‌ها)

سرمایه‌گذار ما که دیوونه شد و رفت (توصيه‌هاي شايان شليله به صاحبان جوان استارت‌آپ‌هاي اينترنتي)

درس‌هایی از استیو جابز برای ارائه و سخنرانی (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

مدیریت رفتار سازمانی، چرا؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

مسئوليت چك شركت با کیست؟

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

از جورج اورول تا وبلاگستان – انگیزه‌های ما برای نوشتن (دكتر علي‌رضا مجيدي؛ يك پزشك) (خيلي عالي! من در مورد انگيزه‌هاي‌م يك پست جداگانه در هفته‌ي آينده خواهم نوشت.)

صدمین سال تولد الن تورینگ- بیوگرافی و کارهای علمی بزرگ تورینگ (دكتر علي‌رضا مجيدي؛ يك پزشك) (پدر علم رايانه)

۱۲ شغل برتر حوزه IT و مهندسی در سال ۲۰۱۲ (زوميت)

رونمایی گوگل از اندروید نسخه ۴.۱: جیلی بیلی (نارنجي)

سرویس “مختصات نقشه گوگل” برای استفاده‌های تجاری معرفی شد (زوميت) (عجب سرويس جالبيه! ما چند وقت پيش براي يك پروژه مي‌خواستيم خودمون با گوگل‌مپز اين كار را بكنيم! :))

امکان استفاده از Google Docs بصورت آفلاین میسر شد (زوميت)

ركورد رمزگشايي شكست!

پنگوئن گوگل

بدافزار فلیم ‘به جز جاسوسی، خراب‌کاری هم می‌کند’

اروپا و توقف سرمایه‌گذاری در صنعت آی‌تی (راه پرداخت)

Google Aims At Facebook Timeline, Lets Google+ Import All Your Past Social Media Updates | Fast Company

شبكه‌هاي اجتماعي:

علامت‌هایی از ارتباط ناسالم با رسانه‌های اجتماعی (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

انحصارطلبی فیس‌بوک ، این بار در سرویس ایمیل (سعید امیرلو؛ وب‌بلاگ فارسی)

مقالات برتر همایش روز رسانه‌های اجتماعی

حضور نخستین زن در هیات مدیره فیس‌بوک (عالي! ورود خانم شريل سندبرگ به هيأت مديره‌ي فيس‌بوك)

 فیس‌بوک بلک‌بری را می‌خرد؟

صنعت فاوا در ايران:

تغییر و تحولات در وزارت ارتباطات/ انتصاب رئیس جدید سازمان تنظیم مقررات

نظارت بر اپراتورها یکی از برنامه‌های سازمان تنظیم مقررات ارتباطات است (رگولاتور مگه كار ديگري هم داره!؟)

زمين سيستم عامل بومی کشور می‌آيد

نحوه دريافت مجوز شبکه‌های اجتماعی

برنامه شورای فضای مجازی برای اینترنت ملی/ ساماندهی مجوز فعالیت‌های مجازی

اقتصاد:

سایت اطلاعات بازار مسکن به نفع کیست؟ (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (تحليل جالب!)

بحث کلم بروکلی در دیوان عالی آمریکا! (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

توليد داخلي و نرخ ارز (يك يادداشت عالي كه به زبان ساده ماجراي واقعي رابطه‌ي اين دو را تعريف مي‌كند!)

مقایسه گوشت خوری ایرانیان و دیگران (حجت قندي؛ اقتصادانه)

نتیجه سیاست‌های اقتصادی چپ‌گراها در آرژانتین (پويان مشايخ؛ خاكريز اقتصاد)

سفر!؟

سفر، گريختني در مه است، سوي اميد؟
و يا گريختن از خويش، نااميدانه؟

ز خود چگونه گريزم که بار خويشتنم
امانتي است هم از سرنوشت بر شانه!

زنده‌ياد حسين منزوي

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (72)

“مصطفی دنیزلی پس از تساوی بدون گل پرسپولیس برابر ذوب‌آهن عنوان کرد:‌ امروز از انگیزه‌ي بازیکنان راضی هستم. ما برای اولین بار نه گل خوردیم و نه گل زدیم. اگرچه تنها مشکل ما گل نزدن در این دیدار بود؛ اما بازیکنان انتظارات مرا برآورده کردند.” (اين‌جا)

همه‌ي دوستان‌م مي‌دانند كه من آبي استقلالي هستم؛ اما اين پيرمرد ترك‌زبان را كه اين هفته با فوتبال ايران خداحافظي كرد، نمي‌شود دوست نداشت! اين جمله‌ي استاد چيزي است در حد گفته‌هاي پپ بزرگ. قابل توجه مديران و ره‌بران سازماني: موفقيت در دست‌يابي به اهداف مهم است؛ اما نتيجه هر چه باشد شما در پايان بايد از انگيزه داشتن هم‌كاران‌تان براي رسيدن به‌موفقيت، براي انجام كارهاي درست و انجام درست كار راضي باشيد!

اين انگيزه كليد پيروزي‌هاي امروز و آينده است.

كتابخانه (3): آيا زندگي، واقعا جاي ديگري است؟

وقتي زندگي هر روز از روز گذشته سخت‌تر شود و وقتي روزنه‌ي نجاتي نباشد، آن وقت “اين‌جا بودن” تبديل مي‌شود به علت‌العلل تمامي مشکلات زندگي و “آن‌جا” مي‌شود “بهشت گم‌شده.” بنابراين رفتن از اين‌جا و رسيدن به آن‌جا، بزرگ‌ترين آرزوي آدمي مي‌شود. هر چند “اين‌جا” و “آن‌جا” تنها معناي مکاني ندارند و مي‌توانند حتي به‌سادگي جايگاه آدم‌ها را در زندگي نشان دهند: “کاش جاي فلاني بودم!”

و اين‌گونه است که اگر آن “ديگري” فردي نزديک به آدم باشد، تبديل مي‌شود به آينه‌ي تمام‌نماي تمام آن‌چه که من مي‌خواستم به آن‌ها برسم و تجربه‌شان کنم؛ ولي نتوانستم … و اگر بتوانم او را به انجام کارهايي که من مي‌خواهم مجبور کنم چقدر زندگي رؤيايي مي‌شود!

ميلان کوندرا در رمان جذاب خود با عنوان “زندگي جاي ديگري است” به واکاوي همين موضوع مي‌پردازد. “زندگي جاي ديگري است” داستان آدم‌هايي است که در بحبوحه‌ي انقلاب فرهنگي کمونيستي دهه‌ي چهل ميلادي در جمهوري چک، به دنبال زندگي گم‌شده‌شان در زندگي ديگران مي‌گردند: مادر که اميلِ کوچکِ شاعرش مظهر تمامي آرزوهاي او در زندگي است، دختر موقرمزي که اميل از او متنفر است؛ اما به‌شکل مازوخيستي او را نمادي براي عشق ازلي مي‌داند و در يک نگاه کلان‌تر، مردمي که با شيريني خيالي زندگي در بهشت وعده داده شده توسط کمونيسم زندگي مي‌کنند.

آدم‌هاي اين دنيا همه به‌دنبال بهشت موعودشان در زندگي ديگري مي‌گردند. و چه زيباست داشتن توان شکل دادن اين زندگي! مادر، اميل را آن‌طور که خود مي‌خواهد تربيت مي‌کند و او را به کارهايي وادار مي‌کند که خواسته‌ي قلبي خود اوست و در مقابل اميل، درمانده تلاش مي‌کند تا زندگي را ـ که ذات آن را جز خشونت نمي‌داند ـ در رنج ناشي از تحمل عشق پاک و ساده‌ي دختر موقرمز بجويد.

“زندگي جاي ديگري است” قصه‌ي آدم‌هايي است که تلاش مي‌کنند تا دنيا را از پشت پرده‌ي دروغ‌هاي خودشان بينند و به اين ترتيب، بهشت موعود خود را در زندگي ديگران بسازند. آن‌ها تلاش مي‌کنند تا نداشته‌ها و نقاط ضعف خود را پشت نقاب خشونت و اقتدار توخالي‌شان پنهان کنند. اوج اين نگاه در قهرمان رؤياهاي اميل شخصيت اصلي داستان متجلي است: “زاويه” که هر وقت بخواهد مي‌خوابد و در خوابي ديگر بيدار مي‌شود. “زاويه”اي که برخلاف اميل توان ساختن دنياي “بايدها” و توان تحميل اراده‌ي خود را به آن دارد.

طعنه‌آور آن است که در پايان داستان، رستگاري از آن کسي است که تنها براي خودش و عشق‌اش و در دنياي خودش زندگي مي‌کند. دختر موقرمز برنده‌ي پاياني جدال با زندگي است. همان کسي که رؤياي زندگي جادويي را در سر نداشت و زندگي را همان‌طور که بود، پذيرفته بود و زندگي مي‌کرد.

ميلان کوندرا در اين رمان با آن طنز تلخ هميشگي‌اش به نبرد با تمامي آرمان‌شهرها و ديدگاه‌هايي مي‌رود که معتقدند زندگي هر چه باشد، هميني نيست که در همين لحظه تجربه‌اش مي‌کنيم. او طعم تلخ تراژدي زندگي مادر و اميل و ديگران را به ما مي‌چشاند تا نشان‌مان دهد رستگاري از آن کساني است که شهامت پذيرفتن زندگي را همان‌طوري که هست، دارند. کساني که تلاش نمي‌کنند آرامش را با رستگار کردن ديگران به‌دست بياورند. کساني که مي‌دانند زندگي همين‌جا و همين لحظه است و لازم نيست جاي ديگري جستجوي‌اش کنيم.

پ.ن. تك‌تك جملات اين پست (مخصوصا جمله‌ي آخر) رونوشت به خودم در اين روزها!

15 مدرك حرفه‌اي داراي بالاترين درآمد در حوزه‌ي IT

چند سالي است تب مدارك حرفه‌اي در ايران هم مثل جهان داغ شده است و افرادي كه تمايل دارند تخصص خود را در چارچوب استانداردهاي جهاني به‌روزرساني كنند و توسعه دهند و به سازمان‌ها عرضه كنند، به‌سراغ اين مدارك مي‌روند. البته طبيعي است كه “مُدِ روز” شدن مدارك حرفه‌اي هم در اين ميان بي‌‌تأثير نبوده است. به‌نظرم داشتن مدارك حرفه‌اي دو نشان‌ي خوب از متخصص بودن فرد به‌حساب مي‌آيند؛ چون:

1- نشان مي‌دهد كه فرد از دانش روز دنيا در حوزه‌‌ي تخصص دنيا و مطابق با استانداردهاي حرفه‌اي مورد نظر برخوردار است.

2- نشان مي‌دهد فرد داراي سابقه‌ي تجربي مناسبي است (براي شركت در امتحان بسياري از مدارك، لازم است چند سال سابقه‌ي كار داشته باشيد.)

در هر حوزه‌‌ي حرفه‌اي و هر رسته‌ي شغلي مدارك تخصصي متفاوتي وجود دارند كه بسياري از آن‌ها هم با يك‌ديگر هم‌پوشاني دارند. اخذ بسياري از اين مدارك هم فرايندي زمان‌بر و پرهزينه است. بنابراين افراد مجبورند از ميان مدارك تخصصي مختلف دست به‌انتخاب بزنند. بخشي از معيارهاي انتخاب در اين زمينه، مي‌توانند موارد زير باشند:

1- ميزان اعتبار مدرك مورد نظر در دنيا و كشور مورد نظر (مثلا در ايران تقريبا همه PMP را مي‌شناسند؛ ولي كم‌تر كسي مثلا مدرك +Project را مي‌شناسد)؛

2- گستره‌ي استفاده از تخصص مربوط به مدرك (مثلا PMP مستقل از نوع پروژه به همه‌ي پروژه‌ها مربوط است)؛

3- ميزان درآمد مدرك حرفه‌اي در مقايسه با ساير مدارك مشابه / مرتبط؛

4- ميزان زمان و هزينه‌اي كه فرد بايد براي كسب مدرك صرف كند (از جمله: حجم مطالب جديدي كه فرد بايد ياد بگيرد، هزينه‌ي ساعت‌هاي آموزش اجباري، هزينه‌ي مسافرت به خارج از كشور براي مداركي كه در ايران امتحان‌شان برگزار نمي‌شود و …)

5- ميزان حداقل سابقه‌ي كاري مورد نياز (مثلا در مورد PMP اين‌جا را ببينيد.)

چندي پيش اين‌جا ديدم كه اطلاعات مربوط به معيار “ميزان درآمد مدارك حرفه‌اي” در حوزه‌ي فناوري اطلاعات ارائه شده است. بد نديدم هم كمي در مورد مدارك حرفه‌اي بنويسم و هم فهرست اين مدارك و حقوق و دستمزد آن‌ها را. بنابراين 15 مدرك حرفه‌اي داراي بالاترين درآمد در حوزه‌ي IT را با هم مرور مي‌كنيم:

1- PMP: با حقوقي برابر 111,209 دلار؛

2- CISSP: با حقوقي برابر 342دلار؛

3- CCDA: با حقوقي برابر 101,915 دلار؛

4- ITIL v3 Foundation: با حقوقي برابر 97,691 دلار؛

5- MCSE: با حقوقي برابر 91,650 دلار؛

6- VCP: با حقوقي برابر 91,648 دلار؛

7- CCNP: با حقوقي برابر 90,457 دلار؛

8- +CompTIA Server: با حقوقي برابر 84,997 دلار؛

9- MCITP: با حقوقي برابر 84,330 دلار؛

10- CCNA: با حقوقي برابر 82,923 دلار؛

11- MCSA:با حقوقي برابر 82,923 دلار؛

12- +CompTIA Security: با حقوقي برابر 80,066 دلار؛

13- MCP: با حقوقي برابر 79,363 دلار؛

14- CCENT: با حقوقي برابر 74,764 دلار؛

15- +CompTIA Network: با حقوقي برابر 71,207 دلار.

عكس از اين‌جا

لینک‌های هفته (۹3)

آقاي آواژ عزيز فراخواني داده‌اند براي اتحاد در زمينه‌ي مقابله با رشوه و فساد در كسب و كار. پي‌گيري ايشان در اين زمينه واقعن ستودني است. ضمن اعلام حمايت مجدد از ايده‌ي عالي ايشان، توصيه مي‌كنم به صفحه‌ي مربوط به فراخوان مراجعه كنيد و پرسش‌نامه‌ي تهيه شده را تكميل نماييد.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

 داستان غرور (1) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) (عاااااااالي!)

بهترین تسک منیجر دنیا (ميلاد اسلامي‌زاد؛ افاضات و اضافات)

نقاط اشتراك (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

چه زمانی ریسک ها را مدیریت نکنیم! (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) (خوش‌حال‌م نيام فعال شده و هر هفته اين‌قدر مطلب خوب مي‌نويسد و ترجمه مي‌كند كه من در انتخاب لينك‌هاي هفته دچار مشكل مي‌شوم! ;))

پرسش‌های پیش از هر ارائه و سخنرانی (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

ارتقای شغلی احتمال ابتلا به بیماری قلبی را کاهش می‌دهد

مديريت و كارآفريني:

باشگاه وب ايران | استارتاپ ویکند چیست؟ (برنامه‌ي بسيار جالبي كه در شهريور امسال برگزار خواهد شد و من هم افتخار همكاري در آن را دارم. :))

معیارهای سنجش در عملکرد و نمره ورزش (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) (عاالي!)

راهنمای قدم به قدم بهترین مدیر دنیا بودن (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

بد نیست کمی با هم حرف بزنیم (مهدي عرب عامري؛ PMPlus) (چه عجب ما نوشته‌اي از مهدي ديديم :))

۱۰ درس از درون اپل: شگفت‌انگیزترین و مخفی‌کارترین شرکت آمریکا – بخش اول (سهيل عباسي؛ نويسنده‌ي مهمان وبلاگ يك پزشك)

نباید بهروز را می‌فروختم … (گفتگو با بهروز فروتن) (عااالي!)

عناصر چهارگانه استراتژی

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

آقای همساده و سندرم نجیب‌زاده آلمانی، فریب هویت‌ها و ادعاهای کاذب را در اینترنت نخوریم! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (عاااالي!)

سرفیس مایکروسافت، تعریف دوباره تبلت (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

۱۳ صدای مرتبط با فناوری که دیگر کمتر آنها را می‌شنوید! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

برای نخستین بار: فروش کتاب های الکترونیک از کتاب های کاغذی پیشی گرفت (نارنجي)

خبررسانی عینکی (ياسر كراچيان؛ خط قرمز) (اين هم يك ايده‌ي عالي براي كسب و كار آن‌لاين! ;))

معرفی «ویندوزفون ۸» از سوی مایکروسافت (فارنت)

اتحاد بینگ با بریتانیکا برای جنگ با گوگل

گوگل روزانه ۹۵۰۰ وب‌سایت حاوی بدافزار را شناسایی می‌کند

61 درصد ترافيك اينترنت در دنيا بيسيم مي‌شود

شبكه‌هاي اجتماعي:

مدير فني فيس‌بوك استعفا كرد

صنعت فاوا در ايران:

اجرای طرح تخفیف 20 درصدی پهنای باند/ اینترنت امسال ارزان نمی‌شود

صداوسیما، شهرداری، وزارت دفاع و بنیاد مستضعفان چهار مالک اپراتور چهارم (اپراتور چهارم اپراتور فيبر نوري هست‌. ضمنا معناي جديد بخش خصوصي را هم فهميديم! اين چهار تا نهاد شدند سهام‌دار 80 درصدي كه بايد به بخش خصوصي مي‌دادند! ;))

ورود امضای الکترونیکی به عرصه مالیاتی کشور

اقتصاد:

جستاری در دغدغه‌های اقتصادی-اجتماعی مردم شهرهای مختلف ایران (كافه اقتصاد) (اين مطلب بلاترديد به‌ترين مطلب هفته بود. يك تحقيق بسيار جالب: بررسي دغدغه‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي مردم شهرهاي مختلف ايران براساس كلمات كليدي جستجو شده در گوگل!)

پیش‌بینی بازار سهام با توئیتر (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

با چه قیمت نفتی بودجه دولت تأمین می‌شود؟ (حجت قندي؛ اقتصادانه) (فاجعه!)

تلفن همراه و مرگ و میر جاده‌ای (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

آفتاب شرق رو به طلوع است (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

انتخابات پارلمانی یونان (پويان مشايخ؛ خاكريز اقتصاد)

مطالبات شركت های پیمانكاری از دولت حدود 12 هزار میلیارد تومان

چند میلیون، میلیونر در جهان وجود دارد؟

چشم امید اقتصادهای بحران‌زده به قهرمانی در اروپا

خروج از نسخه موبایل