لینک‌های هفته (۹6)

لینک‌های خوب علی م. را هم از این هفته می‌توانید در وبلاگ این دوست خوب بخوانید!

چه هفته‌ی پرمحتوایی! به‌همین دلیل دیرکرد داشتیم. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها   را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ده روش ساده برای رسیدن به یک روز فوق‌العاده – بخش اول (میلاد اسلامی‌زاد؛ افاضات و اضافات) (عاااالی!)

استرس عجب چیز مزخرفیه… (حمید رضا گائینی؛ Baseline) (انواع استرس‌ش جالب بود!)

چرا باید به ایده‌آل‌ها فکر کرد؟ (امیر مهرانی؛ The Coach)

داستان غرور (6) (زهرا جم؛ تراوش‌هاي ذهن يك مشاور) (عالي! نكاتي كه خانم جم مي‌نويسند دقيقن مشكلي كه يكي از دوستان نزديكم به‌شدت اين روزها به آن مبتلا است و من بايد درست‌ش كنم!)

نقش عادت در رفتار (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (عااالی!)

جدي نگيريم (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

در دوره‌های مختلف سنی چه ویژگی‌هایی داریم (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی) (عاااالی!)

نقشه راه – قوي باش مرد قوي (محمد رضا حق‌پرست)

بازاریابی خود (استاد پرویز درگی)

افزایش خطر مرگ با نشستن زیاد/ کمتر بشینید تا بیشتر عمر کنید

غم احساس درد را تقویت می‌کند (هعییی …)

مديريت و كارآفريني:

کسب و کار اجتماعی: کسب و کار + اجتماع + تکنولوژِی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) (معرفي يك مدل جديد كسب و كار در جهان عصر شبكه‌هاي اجتملعي! عاااااااالي! به‌ترين پست هفته.)

بفرمایید “مشتری مداری” با طعم روغن حیوانی! (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (خیلی عااااااااااالی!)

پروژه استقرار (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) (جزئیات پروژه‌ی استقرار نرم‌افزار. کلی چیز یاد گرفتم از این پست!)

آموزه‌های مدیریتی از ادبیات جهان (۱) (پریا فرهادی؛ همینا)

تشویق اثربخش کارکنان (شهرام کریمی؛ یادداشت‌های صنایعی)

جشن تولد تعالی سازمانی (افشین دبیری؛ مدیریت منابع انسانی)

شرح وظائف شغلی را بدرستی تنظیم کنیم (محمد سالاری)

بازاریابی ویروسی (استاد پرویز درگی)

نورومارکتینگ؛ آینده بازاریابی جهان (استاد پرویز درگی)

نانومارکتینگ (استاد پرویز درگی)

چرا کسب و کار اینترنتی من شکست می‌خورد؟  (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

۸ گام برای رسیدن به ۱۰۰۰۰۰۰ کاربر (مصطفی لامعی؛ iClub)

دنیای نوین کسب و کار – درس‌هاي مديريتي به روايت گوگل (در مورد استراتژي‌هاي منابع انساني گوگل!)

دلایل غلط موفقیت اپل (جالب!)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

وضعیت اسفناک سایت‌های روزنامه‌ها و مجلات ما (دکتر علی رضا؛ مجیدی؛ یک پزشک)

گوگل امکان حذف از راه دور برنامه‌های اندروید را فراهم کرد (وبلاگینا) (جل‌الخالق!)

مایکروسافت، آفیس ۲۰۱۳ را در روز دوشنبه معرفی می‌کند؟ (زومیت)

کنسول بازی ۹۹ دلاری Ouya قصد دارد معادلات جاری صنعت بازی را بر هم زند (زومیت)

کارمندان سابق نوکیا، MeeGoo را به بازار بر می‌گردانند (زومیت)

شما قادر به حمل ویندوز ۸ خود بر روی یک فلش یو.اس.بی خواهید بود و عرضه نسخه نهایی ویندوز ۸ در مهرماه (فارنت)

تاثير بحران اقتصادي اروپا بر بازار IT

درآمد شاغلان آی تی چقدر است؟

گزارش IDC از بازار بدون تغییر PCها در فصل دوم 2012

شبکه‌های اجتماعی:

همه محتوای همایش روز رسانه های اجتماعی (جواد افتاده؛ رسانه‌های اجتماعی) (یک خسته نباشید و دست‌مریزاد حسابی به جواد عزیز)

صرف زمان بیشتر یا کمتر، کدام مهم‌تر است؟ (مهران نصر؛ رسانه‌های امروز)

فیس‌بوک، چت خصوصی کاربران را تحت نظر دارد (زومیت)

صنعت فاوا در ايران:

ايران رتبه يك ضريب كاربران اينترنت در منطقه را به خود اختصاص داد (واقعن همت آقای وزیر در ادامه دادن به انتشار آماری که همه می‌دانیم چقدر واقعی است ستودنی است!)

مركز تحقيقات از وزارت ارتباطات جدا شد

تحریم‌های آمریکا علیه برخی شرکت‌ها و فعالان آي تی (دکتر ربیعی شریف! احتمالن دل خیلی‌ها خنک می‌شه! :))

سرمایه‌گذاری 800 میلیارد تومانی بانک‌ها در حوزه IT

اقتصاد:

تورم انباشته چیست و اثرش بر نرخ ارز چگونه است؟ (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

عادتِ بي‌گانگي …

من نيستم اين‌كه اين‌جاست، اين «من» كه تنهاست
من بي‌ تو هيچ‌م، تو هر جا كه باشي «من» آن‌جاست

اين‌جا سراغ تو را، از كه بايد بگيرم؟
اين‌جا كه بي‌گانگي، عادت آشناهاست …

روزي كه «ما» مي‌شويم از تفاهم «من» و «تو»
آن روز زيباترين روز روزان دنياست!

حسين منزوي

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (74)

“هر سال برای ما دشوارتر است که بهتر از دیگران باشیم. ما باید همیشه به‌تر از قبل شویم و برای تیم مهم است که این را به‌عنوان چالش در نظر بگیرد. اگر تلاشی که پارسال انجام دادیم را تکرار کنیم نمی‌توانیم مطمئن باشیم که این بار هم موفق می‌شویم. تیم نباید هرگز دست از یادگیری و پیشرفت بردارد. سایر تیم‌ها مقابل ما بازی متفاوتی انجام می‌دهند. پس چالش دوم این است که به دنبال روش‌های متفاوتی از بازی باشیم تا بتوانیم تاکتیک‌های رقیبان را خنثی کنیم.” (آندرس اينيستاي عزيز؛ اين‌جا)

چقدر عالي! اينيستا به ما مي‌گويد كه در رقابت حواس‌مان به اين باشد كه رقباي‌مان هم هر روز به‌تر از ديروز مي‌شوند. خيلي وقت‌ها در رقابت شكست مي‌خوريم چون اين نكته‌ي بديهي يادمان مي‌رود! بنابراين براي باقي ماندن در كورس رقابت و براي پيروز شدن دوباره يادمان نرود:

1- ما بايد به‌تر شويم؛ چون رقباي‌مان هم هر روز به‌تر مي‌شوند.

2- به‌تر شدن يعني بتوانيم با روش متفاوتي با رقباي‌مان مواجه شويم و در نتيجه آن‌ها نتوانند با شناخت كافي از استراتژي‌ها، تاكتيك‌ها و روش‌هاي اجرايي ما شكست‌مان دهند!

پ.ن. مديران و ره‌بران سازماني هم توجه كنند كه با داشتن چنين بازي‌كنان روشن‌بين و هوش‌مندي است كه تيمي بي‌نظيري مثل بارساي عصر پپ خلق مي‌شود.

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (9): انتخاب شیوه‌ی مالکیت کسب و کار

مدتي اين مثنوي تأخير شد! 🙂 كمي به‌دليل تنبلي من و كمي هم به‌دليل درگيري‌هاي پيش‌بيني نشده‌ي شغلي و غيرشغلي. از امشب درس‌هاي توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک را پي مي‌گيريم.

درس اين شماره در مورد روش‌هاي مالكيت كسب و كار است. خيلي خودماني اگر بخواهم بگويم منظور انواع شكل‌هاي حقوقي شركت است. شما در هر حال چه امروز و چه در آينده براي فعاليت اقتصادي‌تان مجبوريد شركتي را ثبت كنيد. بنابراين لازم است تا با انواع شركت‌ها آشنا باشيد. اين پست براساس كتاب عالي عبور از طوفان: راهنماي كاربردي شركت‌هاي نوپا در ايران تهيه شده است.

شركت‌هاي تجاري در ايران طبق قانون تجارت به هفت نوع تقسيم مي‌شوند كه عبارتند از:

1- سهامي

2- با مسئوليت محدود

3- تضامني

4- نسبي

5- مختلط سهامي

6- مختلط غيرسهامي

7- تعاوني توليد و مصرف.

شكل غالب شركت‌ها در ايران از نوع سهامي و با مسئوليت محدود است و شركت‌هاي تضامني و نسبي هم كم نيستند. بنابراين تنها به بررسي كلي اين چهار نوع شركت مي‌پردازيم:

1- شركت سهامي: مهم‌ترين و رايج‌ترين نوع شركت‌هاي تجاري. در آن‌ها سرمايه‌ي شركت به تعدادي سهام باارزش مساوي تقسيم مي‌شود. شركت‌هاي سهامي دو نوع‌اند: سهامي عام (كه همه مي‌توانند سهام‌شان را بخرند؛ مثل شركت‌هاي داخل تالار بورسي) و شركت‌هاي سهامي خاص كه تمام سرمايه‌ي آن‌ها در موقع تأسيس توسط مؤسسين تأمين مي‌شود. در اين شركت‌ها در صورت ورشكستگي، هر سهام‌دار فقط به‌اندازه‌ي مبلغ اسمي سهام‌ش به طلب‌كاران تعهد دارد.

2- شركت با مسئوليت محدود: در اين‌جا هم چند شريك داريم؛ اما با دو فرق: اولا اين‌كه هر كس به‌اندازه‌ي مبلغ سرمايه‌اي كه مي‌آورد و در اساسنامه نوشته مي‌شود تعهد دارد (مثلا اگر پنجاه هزار تومان سرمايه بياوريد همين‌قدر تعهد داريد)؛ ثانيا اين‌كه در برابر آوردن سرمايه به كسي برگه‌ي سهام داده نمي‌شود. يك نكته‌ي ديگر هم اين‌كه اگر شركت سهامي ورشكست بشود، طلب‌كاران مي‌توانند براي دريافت طلب‌شان از طريق دادگاه روي اموال شخصي شما (مثلا منزل‌تان) ادعا كنند؛ ولي در شركت با مسئوليت محدود اين‌ امكان وجود ندارد!

3- شركت تضامني: در اين نوع شركت‌ها هر يك از شركا به‌تنهايي در برابر تمامي ديون و بدهي‌هاي شركت مسئول است. بنابراين اگر شركت مثلا ده ميليون بده‌كار است، هر كدام از شركا كه يافت شود بايد تمامي اين ده ميليون را تنهايي بدهد و خودش برود سراغ شريك‌ش!

4- شركت نسبي: در اين شركت‌ها هر يك از شركا در برابر ديون و بدهي‌هاي شركت به‌اندازه‌ي درصد سرمايه‌ي خود مسئول است. بنابراين اگر شركت صد ميليون بدهي دارد و سي درصد سرمايه‌اش به اسم من است، من بايد سي ميليون را به‌تنهايي بدهم (خوبي‌اش اين است كه هفتاد ميليون باقي‌مانده به من مربوط نيست! ;))

در شكل زير انواع شركت‌ها و الزامات آن‌ها را ملاحظه مي‌كنيد:

اما چند نكته در مورد شيوه‌ي مالكيت كسب و كار را با هم مرور كنيم:

1- به اين نگاه نكنيد امروز كه كارتان را تازه شروع كرده‌ايد، روابط‌‌تان با دوستان و اعضاي تيم‌تان بسيار صميمي و دوستانه است. تجربه نشان داده كه علت اصلي ماجرا اين است كه خبري از پول و درآمد يا بدهي و ورشكستگي نيست. بنابراين منتظر موفقيت‌ها يا شكست‌هاي آينده‌ نشويد: همين امروز سنگ‌هاي‌تان را با هم باز كنيد و تكليف‌ و سهم‌تان را در مورد سود بزرگ آينده يا بدهي‌هاي ناشي از شكست مشخص كنيد.

2- متأسفانه يكي از مشكلات اصلي قانون تجارت در ايران براي كسب و كارهاي كوچك اين است كه يك فرد به‌تنهايي نمي‌تواند شركت خودش را تأسيس كند و بايد حتمن حداقل يك شريك داشته باشد! اين شريك مي‌تواند سرمايه‌گذارتان باشد يا يك يا چند نفر از اعضاي تيم‌تان و يا حتي اعضاي خانواده‌تان. اما فراموش نكنيد كه با توجه به شكل حقوقي شركت، هر فردي هم از سود سهمي مي‌برد و هم در برابر بدهي‌ها مسئول است. بنابراين اگر شريك يا شركاي صوري داريد، حواس‌تان باشد كه خودتان و طرف را حسابي در اين مورد توجيه كنيد كه سهم واقعي او از سود چقدر است و در برابر بدهي‌ها چطور مسئوليت دارد.

3- قانون تجارت (فايل PDF با لينك مستقيم) ستون فقرات هر كسب و كاري را در ايران مشخص كرده است. شما براي هر كاري ـ از ثبت شركت تا اداره‌ي شركت و خداي نكرده انحلال شركت ـ بايد براساس مفاد اين قانون عمل كنيد. بنابراين توصيه مي‌كنم هزار بار از اول تا آخر (و برعكس‌ش!) را بخوانيد تا واژه واژه‌اش را حفظ شويد و بعد هزار بار ديگر دوره‌اش كنيد تا كاملن بفهميد درباره‌ي چه چيزي حرف مي‌زند! در نهايت براي اين‌كه از رعايت قانون و تسلط بر آن مطمئن شويد، از اين‌جا مي‌توانيد چك‌ليست‌هاي تهيه شده توسط كانون حسابداران رسمي ايران در اين زمينه را در قالب فايل PDF دانلود كنيد.

4- قانون تجارت ايران هيچ محدوديتي از نظر ميزان تحصيلات براي مديران و مالكين شركت‌ها در نظر نگرفته است. بنابراين اگر دانشگاه نرفته‌ايد نگران نباشيد و شركت‌تان را با خيال راحت ثبت كنيد!

5- براي ثبت شركت و نوشتن اساس‌نامه و … اصلن نگران نداشتن دانش حقوقي نباشيد. تمامي اطلاعات مورد نياز (از جمله اطلاعات كامل در مورد انواع شركت‌ها كه در اين پست در موردشان مختصر توضيح داديم) را از اين‌‌جا (سايت اداره‌ي ثبت شركت‌ها و مالكيت حقوقي) دريافت كنيد (مثلا صفحه‌ي مربوط به شركت با مسئوليت محدود را اين‌جا ببينيد.) براي اساس‌نامه هم فرمت‌ مشخصي در اداره‌ي ثبت شركت‌ها وجود دارد كه مي‌توانيد از همان استفاده كنيد.

خوب به‌سلامتي “شركت”دار هم شديم! 😉 حالا وقت‌ش رسيده تا شروع كنيم به ساختن شركت‌مان. هفته‌ي آينده درباره‌ي اولين قدم در ساختن يك شركت ـ يعني تدوين استراتژي ـ صحبت خواهيم كرد.

انتروپي دروني آدم‌ها

بارها و بارها در زندگي به اين فكر كرده‌ام كه گويي روحيه‌ي ما آدم‌ها حالتي شبيه موج سينوسي دارد: از يك نقطه‌ي صفر شروع شده و مدام در زندگي بالا و پايين مي‌شود. به نقطه‌ي صفر بازمي‌گردد و از آن مي‌گذرد. منفي مي‌شود و باز به بالاي محور مختصات زندگي مي‌رود. طول موج‌هاي بالاي محور در برابر موج‌هاي پايين محور بسيار كوچك است! شادي گوهر كم‌يابي است … همين است كه طول شادي در زندگي آدمي مهم مي‌شود و نه طول آن! +

اما مدتي است متوجه نكته‌ي ديگري هم شده‌ام. اين‌كه آن طول موج دروني وابسته است به متغير ديگري به‌نام “انتروپي” دروني. تعريف انتروپي را خيلي از ما در فيزيك دبيرستان خوانده‌ايم و خيلي‌تر (!) از ما هم در دانشگاه. انتروپي را در نظريه‌ي عمومي سيستم‌ها هم داريم.

اما مراد من از “انتروپي دروني” چيست؟ انتروپي يعني تمايل اجزاي دروني يك سيستم به حركت به‌سوي بي‌نظمي كه ناشي از آزاد شدن يك حجم عظيم انرژي است. زندگي ما هم همين است. هر كدام از ما با ميزان مشخصي انرژي دروني پا به اين جهان خاكي گذاشته‌ايم و بالا و پايين بردن اين انرژي به خودمان سپرده شده است. آزاد شدن اين انرژي باعث افزايش انتروپي ذرات دروني انسان مي‌شود. آن‌وقت است كه نمي‌تواني لحظه‌اي بنشيني و توقف كني. آن‌وقت است كه بي‌قراريِ نماندن، تبديل به تنها وضعيت پايدار زندگي مي‌شود.

اما ماجرا اين‌قدرها هم ساده نيست. همه‌ي ما از همان ابتدايي‌ترين روزهايي كه قدرت درك دنيا را پيدا مي‌كنيم با دو گزينه‌ي اصلي مواجه مي‌شويم: مي‌توانيم اين انرژي را آزاد كنيم و از حرارت‌ش بهره ببريم و مي‌توانيم به‌هدرش بدهيم. مي‌توانيم از اين انرژي براي ساختن و ماندن و جاودان شدن استفاده كنيم و مي‌توانيم آن را بدون هيچ اثربخشي تنها و تنها مصرف كنيم تا تمام شود.

****

در طي مسير زندگي، ايستگاه‌هاي سوخت‌گيري وجود دارند كه با آن‌ها مي‌شود سطح انرژي دروني را بالاتر ببري. موفقيت‌ها و احساس رضايت ناشي از كارهاي خوب ساده‌ترين و آشكارترين نمونه‌هاي آن هستند. و همين‌طور است نشست و برخاست با آدم‌هاي بزرگ و پر”شور”، تجربه‌ي بزرگ و زيباي “عشق”، لذت هم‌راهي و هم‌نشيني با دوستان پرانرژي و البته بهره‌گيري از انرژي بي‌پايان دنياي هنر و ادبيات و فرهنگ.

****

به‌تجربه متوجه شده‌ام كه هر چقدر انرژي دروني‌ت را هدف‌مندتر آزاد كني و هر چه آن را سخاوت‌مندانه‌تر به ديگران ببخشي، سطح آن در ظرف دروني‌ت هم بالاتر مي‌رود. حتي بدون آن هم، اگر انرژي دروني‌ت را صرف رسيدن به هدف‌هاي شخصي زندگي خودت هم بكني، موفقيت در انتظار تو است. اما در واقع مشكل در اين است كه در هر لحظه سطح اين انرژي ثابت است. هر چقدر به محيط پيراموني‌ت انرژي ببخشي، انرژي دروني خودت كم مي‌شود و خودت به توقف نزديك … مكانيزم عمل يخ در سرد كردن آب را يادتان مي‌آيد؟ دقيقن همان‌طور.

مدتي است احساس مي‌كنم انرژي‌ دروني‌ام به پايان رسيده و در درون‌م به يك نقطه‌ي توقف و بي‌عملي رسيده‌ام. اين روزها بخش مهمي از دغدغه‌هاي دروني‌ام روشن كردن دوباره‌ي شعله‌ي “شور درون” در خودم است. شعله‌اي كه نور و حرارت‌ش من را به اين نقطه‌اي كه الان در آن هستم رسانده است ـ نقطه‌اي كه نمي‌دانم آيا مي‌توان حتا به‌صورت نسبي موفقيت ناميدش يا نه.

اين روزها درس‌هايي كه اين‌جا نوشته‌ يا تجربه كرده‌ام را مدام براي خودم تكرار مي‌كنم. از درس‌هاي پپ گرفته تا پيتر برگمان. از تجربيات زندگي خودم تا ديگران. اما دست آخر، نتيجه باز هم احساسِ سكونِ دروني است …

****

ماجرا احتمالن از يك شكست عاطفي و خيلي مهم‌تر از آن از دل‌تنگي‌هاي مربوط به دوري طولاني‌مدت خواهران عزيزم كليد خورده است. با اين حال جالب است كه احساس افسردگي و ناراحتي چنداني ندارم و اتفاقن آرام‌ترين روزهاي چند سال اخيرم را مي‌گذرانم. براي زندگي‌ام ده‌ها برنامه‌ دارم و براي به‌تر كردن دنياي اطراف‌م و زندگي ديگران هم همين‌طور. هنوز كارهاي نكرده‌ي بسياري باقي مانده است! مشكل، بي‌عملي است. مي‌دانم كه اين بي‌عملي ريشه در هر چيزي داشته باشد، علت‌ش “تنبلي” نيست! تنها شعله‌ي دروني‌ام يا خاموش شده يا شديدن به پت‌پت افتادن افتاده است.

دارم سعي مي‌كنم قوي باشم و قوي بمانم. اميدوارم بتوانم …

نوارهای گم‌شده‌ی استیو جابز ـ قسمت سوم

بخش‌هاي جذاب ماجرا تازه دارند شروع مي‌شوند!

نویسنده: برنت شلندر / ترجمه: علی نعمتی شهاب

در ميان سه شرکتي که جابز به ايجاد آن‌ها کمک کرد، پيکسار کم‌تر از همه طبيعت شرکتي و سازماني او را بازتاب مي‌دهد. اگر نکست درد زايمان لجاجت و بدخواهي بود، پيکسار تقلايي براي عشق بود.

داستان پيکسار حتي پيش از آن‌که جابز اپل را ترک کند آغاز شده بود. در سال 1985 يکي از کارکنان اپل با نام آلن کي متوجه کارهاي شگفت‌انگيز “گروه گرافيک” (Graphics Group) رايانه‌اي مستقر در سن‌رافائل کاليفرنيا شد ـ که يکي از اجزاي نچسب پازل فيلم‌سازي بود که جورج لوکاس براي استوديوهاي اسکاي‌واکر رانچ خود ساخته بود. اين گروه شامل اندکی بيش از 25 مهندس ـ از جمله يک “طراح رابط کاربري” جوان به‌نام جان لستر ـ بود که نااميدانه مي‌کوشيدند تا هم‌چنان به همکاري با هم ادامه دهند؛ در حالي که لوکاس که گرفتار دردسرهاي پرهزينه‌ي پيامد يک طلاق شده بود به‌دنبال فروش اين شرکت بود.

سفر جابز براي انداختن نگاهي به کارهای “گروه گرافيک” تأثيري فراموش‌نشدني داشت. اد کاتمول رئيس گروه گرافيک تعدادي فيلم کوتاه نمونه را که توسط لستر تهيه شده بود، به جابز نشان داد. لستر نه برنامه‌نويس بود و نه طراح رابط کاربري؛ اما يک انيماتور بااستعداد بود که ديسني را ترک کرده بود و عنوان گول‌زننده‌اش را هم از کاتمول دريافت کرده بود تا شايد بدين ترتيب لوکاس قانع شود تا به او حقوقي پرداخت کند. فيلم‌ها خيلي هم جذاب نبودند؛ اما سه‌بعدي بودند، به‌جاي طراحي دستي توسط رايانه ساخته شده بودند و استعداد ذاتي يک استاد قصه‌گويي را نشان مي‌دادند.

جابز که فريفته شده بود براي قانع کردن هيأت مديره اپل در مورد خريد اين گروه تلاش کرد؛ اما ناموفق بود. جابز يادش مي‌آمد: “اين بچه‌ها در گرافيک از ما خيلي جلوتر بودند. آن‌ها از هر کس ديگري جلوتر بودند. من حس مي‌کردم که اين کار آ‌ن‌ها به‌زودي بسيار مهم خواهد شد.” بعد از کنار گذاشته شدن از اپل، جابز دوباره به‌سراغ لوکاس رفت و يک معامله‌ي سخت را به‌ سرانجام رساند. او 5 ميليون براي دارايي‌هاي گروه پرداخت و 5 ميليون ديگر به‌عنوان سرمايه‌ي در گردش شرکتی پرداخت کرد که حالا اسم‌ش پيکسار بود. در تگاه اول اين مبلغ خيلي زياد نيست. اما در سال 1985 هيچ کس انتظار نداشت پيکسار روزي از نکست هم پيشي بگيرد. به‌ويژه خود جابز: او هيچ چاهي براي اين لشکر نامتجانس انيماتورها و مهندسان نکنده بود؛ کساني که براي سال‌ها به‌ مبلمان و دفاتر کهنه عادت کرده بودند.

باز هم احساس دروني جابز در مورد جزئيات در اشتباه بود. درست مثل نکست، جابز ابتدا قصد داشت شرکت را به‌صورت يک تأمين‌کننده‌ي سخت‌افزار رايانه‌ي با عملکرد عالي دربياورد. در آن زمان او دو بازار مخوف اما بسيار جذاب را در نظر داشت: واحدهاي جلوه‌هاي ويژه‌ي استوديوهاي هاليوود و متخصصان تصويربرداري پزشکي. با این حال تا سال 1989 پيکسار تنها چند صد عدد از رايانه‌هاي تصويري پيکسار (Pixar Image Computers) را فروخته بود: مکعب‌هاي رنگ شده‌اي با ظاهري شبيه سنگ گرانيت که قيمتي برابر 135 هزار دلار داشتند و تازه بايد با ايستگاه‌هاي کاري مهندسي بسيار گران‌قيمتي همراه مي‌شدند تا بتوانند کار کنند.

اين بار استراتژي اصلي توسط استعدادها ديکته شد. در سال 1990 لستر و کاتمول به جابز گفتند مي‌توانند کسب و کار ساخت آگهي‌هاي تلويزيوني طراحي شده توسط رايانه را راه بياندازند و احتمالا روزي خواهند توانست کارتون بسازند و بفروشند! جابز به‌شدت تحت تأثير کاتمول و لستر بود. آن‌ها هميشه به او چيزهاي جديدي مي‌آموختند. اما آيا مي‌توانستند به قول‌شان عمل کنند و با کمک رايانه نوع جديدي از انيميشن‌ را براي سينما توليد کنند تا بدين ترتيب مدل کسب و کار صنعت انيميشن را زير و رو کنند؟ جابز تصميم گرفت بر اين فرصت تحول‌‌آفرین متمرکز شود. اين غريزه‌اي بود که بعد از بازگشت به اپل هم به آن تکيه کرد.

در سال 1991 او شمار زيادي از کارکنان پيکسار را اخراج کرد و جهت‌گيري جديد شرکت را با بازماندگان در ميان گذاشت. سپس استودیو را طوري بازسازماندهي کرد که بتواند تولید يک پروژه‌ي انيميشن را در يک زمان مشخص دنبال کند. جابز به من گفت: “من همه را جمع کردم و گفتم مادر درون‌مان احساس مي‌کنيم که در واقع يک شرکت توليد محتوا هستيم. پس بياييد همه چيز را بيرون بريزيم و دنبال احساس دروني‌مان برويم. من براي همين پيکسار را خريدم. به همين دليل است که اغلب ما اين‌جا هستيم. بياييد دنبال‌ش کنيم. اين يک استراتژي با ريسک بالا است؛ اما پاداش آن بسيار بزرگ‌تر خواهد بود. اين همان‌جايي است که در درون‌مان احساس‌ش مي‌کنيم بايد آن‌جا باشيم.” سپس او و مدير ارشد مالي لاورنس لوي شروع به فراگيري هر چيزي که مي‌شد در مورد پويايي و اقتصاد کسب و کار انيميشن يافت کردند. اگر قرار بود کارتون توليد کنند؛ بايد اين کار را درست انجام مي‌دادند.

ادامه دارد …

منبع

لینک‌های هفته (۹5)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به محل کار جدید خود مهاجرت کنید نه مسافرت! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) (عااالي! به‌ترين مطلب اين هفته!)

داستان غرور (5) (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور)

سرخ‌پوست پیر (مامبو جامبو)

 مديريت و كارآفريني:

آخر هفته با طعم کارآفرینی (معرفي برنامه‌ي استارت‌آپ ويكند توسط شايان شليله؛ دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران)

آی‌پالس ۹: گپی با محسن ملایری در مورد برگزاری استارتاپ ویکند در تهران (مصطفي لامعي؛ iClub)

پنج نشانۀ مدیران نالایق: مدیران از خودشان شروع کنند (محمدي سالاري) (بسيار عااالي!)

تولید ملّی (بهاره حسيني؛ The Notes)

سرعت و شتاب در یورو 2012 (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

جای خالی دانش آموختگان مدیریت (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني) (مطلبي در مورد وبلاگ‌نويسي تخصصي در حوزه‌ي مديريت به زبان فارسي. آقاي دبيري نسبت به بنده هم لطف داشتند. من در اين مورد اين هفته مطلبي را خواهم نوشت.)

مدیران هوشمند این‌گونه تبلیغ می‌کنند … (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

اولین نباشید، بهترین باشید! (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

مایکروسافت به خاطر وفاداری‌اش به ویندوز و آفیس در دهه «از دست رفته» سرزنش می‌شود! (زوميت)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

مقایسه اندروید آب‌نبات ژله‌ای، iOS 6.0 و ویندوز فون ۸ به صورت مختصر و مفید در یک نمودار (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

تماس‌ها و ارتعاشات خیالی گوشی‌های موبایل (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (اين مشكلو من هم دارم!)

وقتی گوگل به جنگ می‌رود (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

گوشی‌های هوشمند فایرفاکسی اوایل سال آینده منتشر خواهند شد (آزادراه)

اندروید صاحب ۵۰ درصد از بازار گوشی‌های هوشمند آمریکا شد (وبلاگينا)

خسارت 63 میلیارد دلاری سرقت نرم‌افزار در جهان

فناوري جايگزين GPS

ویندوز ۷ در حال پیشی گرفتن از ویندوز ایکس.پی است

5 سرويس ديگر گوگل تعطيل شد

تا ۲۰۱۶ تبلت‌ها نوت‌بوک‌ها را پشت سر می‌گذارند

شبكه‌هاي اجتماعي:

بازی «ایتالیا – اسپانیا» رکورد توییت‌های ورزشی را شکست

صنعت فاوا در ايران:

سالاریان: الکسای ایرانی را براساس شاخص‌های بومی راه‌اندازی می‌کنیم (بدون شرح!)

جلسه معارفه معاونان وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات برگزار شد

وعده‌ي تعریف ۶۰ استاندارد در زمينه IT تا پايان سال توسط مؤسسه ملّی استاندارد ایران

مخالفت رگولاتوری با راه‌اندازی وای فای در محیط‌های عمومی

بررسي محتواي ايميل‌هاي داخلي با حكم قضايي

اقتصاد:

چرا علم اقتصاد در ایران جدی گرفته نمی‌شود؟ (كافه‌ي اقتصاد) (بسيار عالي!)

معمای نبود حمایت از ابداعات در عرصه مد (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

فراخوان دومین کنفرانس بین‌المللی اقتصاد ایران در استانبول (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

 اقتصاد کشور در مثلث برمودای بدهی‌ها (فاجعه!)

سامانه سپام بانك مركزي راه‌اندازي شد (سوئيفت ايراني!)

بارانِ “آن” …

… براي آن‌كه نگويند، جُسته‌ايم و نبود
تو را كه جُسته و پيداش كرده‌ام “آن” باش

كوير تشنه‌ي عشق‌م، تداوم عطش‌م
دگر بس است، ز باران مگوي، باران باش!

حسين منزوي

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (73)

“دني آلوس ترجیح داد که به ارزیابی کمک‌ها یا اشتباهات داوران نپردازد و گفت:«گریه کردن و حسرت خوردن کار ما نیست. ما می‌دانیم که آن‌ها سه یا چهار نفر هستند که سعی می‌کنند به بهترین نحو ممکن کار خودشان را انجام دهند. بعضی روزها موفق هستند و برخی روزها نه. ولی ما نمی‌خواهیم به ارزیابی این مسائل بپردازیم. اگر ما به پیروزی نرسیدیم و امتیازی کسب نکرده‌ایم، یعنی این‌که یک جای کار ما می‌لنگد.» (اين‌جا)

يادمان نرود: پيروز نشدن و شكست خوردن هميشه يعني يك جاي كار خود ما مشكل داشته. نقش عوامل خارجي بسيار ناچيز است. خيلي وقت‌ها شكست مي‌خوريم؛ چون كارمان را درست انجام نداده‌ايم. بعضي وقت‌ها موفق نمي‌شويم؛ چون اصلا نبايد كاري را شروع مي‌كرديم. و البته قبول دارم گاهي هم ما را مي‌بازونند! اما اين “گاهي”‌ها آن‌قدر معدودند كه اصلا نبايد به آن‌ها فكر كرد. اگر درست دقت كنيم حتا در همين “گاهي”ها هم رد ضعف‌هاي خودمان را مي‌بينيم!

پ.ن. اين است تفاوت‌ مكتب فوتبال بارسا با فوتبال بعضي‌ها كه هميشه داور و ميشل پلاتيني و … باعث شكست خوردن‌شان مي‌شوند!

هفت قانون راه‌اندازي يك استارت‌آپ موفق

قبلا در مورد آقاي ويكتور هوآنگ و قوانين‌ش براي ساختن دره‌ي سيليكون بعدي براي‌تان نوشته‌ام.+ آقاي هوآنگ 7 قانون ساده هم براي راه‌اندازي يك استارت‌آپ موفق دارند كه در اين‌جا آن‌ها را مرور مي‌كنيم:

1- شالوده‌شكني كنيد و رؤيا ببينيد.

2- درها را باز كنيد و گوش فرا دهيد.

3- اعتماد كنيد و مورد اعتماد قرار گيريد.

4- در كنار هم تجربه كنيد و اين تجربيات را تكرار كنيد.

5- انتظار عدالت داشته باشيد نه منفعت.

6- با آزمون و خطا پيش برويد و براي موفقيت پافشاري كنيد.

7- بعد از موفقيت شما هم به ديگران كمك كنيد!

منبع

پ.ن. ظاهرا قسمت نيست اين بخش بعدي درس‌هاي توسعه‌ي يك كسب و كار منتشر شود! فعلا اين را داشته باشيد تا هفته‌ي آينده. 🙂

خروج از نسخه موبایل