لینک‌های هفته (۱۰2)

يك هفته‌ي نسبتا بي‌رمق!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ملاقات با کودک درون (امير مهراني؛ The Coach)

تجسس یا ترحّم؟ (الهام اعتدالي در مورد اين پست من)

با 7 راه از مشکلات به‌راحتی گذر کنید

مدیریت، تحلیل کسب و کار و کارآفرینی:

درسی از یک چهره مشهور (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني) (اخلاق، كليد گم‌شد‌ه‌ي)

مربی‌گری در مدیریت عملکرد؛ رویکرد‌ها و مهارت‌ها (دكتر سيد بابك علوي)

خلق مشترک (مسيح كريميان)

افسانه خلاقیت (اسد صفري؛ دنياي چابك)

چرا شرکت‌های بزرگ نابود می‌شوند؟ (وب‌شهر)

رهبر سطح پنجم (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

مدل سه عنصری تعهد و وفاداری سازمانی (محمد سالاري)

چرا می‌نویسیم؟ (پريا فرهادي؛ همينا) (پاسخ به فراخوان من)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

اوبونتو، برگ برنده اندروید (آزادراه)

موبایل و اینترنت در حال بلعیدن تلویزیون هستند (حامد همائي‌راد؛ يك پزشك)

بیشترین توییت‌ها از چه شهری ارسال می‌شوند؟ (حامد همائي‌راد؛ يك پزشك)

اپل حالا با ارزش‌ترین شرکت در تاریخ جهان است (وبلاگينا)

کارت‌های هدیه گوگل پلی عرضه شدند (فارنت)

پیش بینی حجم ۱.۳ تریلیون دلاری برای پرداخت‌های همراه 

گوگل از چه شرکتی می‌ترسد؟؛ اپل و فیس‌بوک را فراموش کنید

آیا می‌دانید بدترین شغل در گوگل چه شغلی است؟

شبكه‌هاي اجتماعي:

اخلاق رسانه‌ای در رسانه‌های اجتماعی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

درس‌های یک تجربه‌ از رسانه‌های اجتماعی در بحران (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

اقتصاد:

درس‌های زلزله آذربایجان: بلوغ سازمان‌های غیر دولتی (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

معرفی ثروتمندترين كشورهاي مسلمان جهان

انتخاب دوباره آنگلا مرکل به عنوان قدرتمندترین زن جهان

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (80)

“فصل فوق‌العاده‌ای را سپری کردیم ولی راز خاصی نداشتیم. در بارسلونا تلاش زیادی می‌کنیم و همه ما به احتمال موفقیت‌مان باور داریم. من فرهنگ کاری دارم. همه این را می‌دانند. سعی می‌کنم که در دقایق خوب و بد آرامش‌م را حفظ کنم.” (لئو مسي دوست‌داشتني؛ اين‌جا)

بدون شرح! 🙂

پ.ن. شماره‌ی سوم ماه‌نامه‌ی مدیریتی گزاره‌ها همراه با مطالب جذاب دو نفر از خوانندگان عزیز گزاره‌ها جمعه شب منتشر می‌شود.

آداب رزومه فرستادن از روي سايت شركت‌ها

در طول يكي دو سال اخير مسئوليت سايت شركت‌ محل كارم را هم برعهده داشته‌ام. يكي از كارهايي كه بايد در اين زمينه انجام شود، مديريت و پاسخ‌گويي به اي‌ميل‌ها و پيام‌هاي ارسالي به شركت است. جدا از اسپم‌ها و اي‌ميل‌هاي تبليغاتي، هر از گاهي اي‌ميل‌هاي درخواست كار دريافت مي‌كنيم. و همين‌جا است كه من از ديدن رفتارهاي اشتباه هم خنده‌ام مي‌گيرد و هم حرص‌م درمي‌آيد! هفته‌ي گذشته دو آگهي جذب نيروي انساني را به درخواست  دو دوست عزيز درگزاره‌ها منتشر كردم و باز بخشي از همان رفتارهاي اشتباه را مشاهده كردم. بنابراين بد نديدم در مورد آداب رزومه فرستادن از روي سايت شركت‌ها نكاتي را يادآوري كنم:

1- اولين و مهم‌ترين نكته: تا وقتي كه شركت آگهي جذب هم‌كار را در سايت‌ش درج نكرده يا فرم استخدام فعالي ندارد، يعني در مقطع فعلي نيازي به استخدام ندارد. بنابراين شما نبايد در چنين شرايطي رزومه‌تان را براي شركت ارسال كنيد. من استثنائا مدير پروژه‌اي هستم كه مسئوليت سايت شركت‌هاي محل كارم را هم برعهده داشته‌ام. در بسياري از شركت‌ها اساسا مسئول سايت در سازمان هيچ ارتباطي با واحد منابع انساني ندارد و از آن بدتر، در بسياري از شركت‌ها مسئوليت سايت كلا به خارج سازمان برون‌سپاري مي‌شود. بنابراين رزومه فرستادن در اين حالت براي شما فايده‌اي ندارد. در برخي شركت‌ها هم البته اي‌ميل‌هاي سايت مستقيم به پست الكترونيكي مديرعامل و مديران ارشد شركت ارسال مي‌شود؛ اما جدا از اين‌كه با گرفتن وقت مسئولين ارشد شركت‌ احساس بدي را در مورد حرفه‌اي نبودن‌تان در آن‌ها ايجاد مي‌كنيد، رزومه شما در ميان اي‌ميل‌هاي شركت گم مي‌شود و در آينده و روزي كه شركت نيازمند هم‌كار جديد بود، هيچ كس به‌ياد شما نخواهد افتاد. بنابراين لطفا رزومه نفرستيد مگر اين‌كه شركت خودش بخواهد!

2- با فرض اين‌كه شركت آگهي جذب همكار يا فرم استخدام فعال دارد: خوب در اين حالت شركت حتما اعلام كرده كه براي چه مشاغلي و با چه تخصص‌هايي استخدام مي‌كند. لطفا اگر ارتباطي با شغل اعلام شده يا تخصص مربوطه نداريد، وقت ارزش‌مند خودتان و مسئولين شركت را تلف نكنيد. مثلا در مورد همين آگهي اخير گزاره‌ها (+) فرد محترمي با رتبه‌ي چهار آزمون دكتراي مديريت براي يك پست ناقابل كارشناسي رزومه فرستاده‌اند. من چند روز است دارم فكر مي‌كنم چرا و هنوز نفهميدم!

3- صرفا به روشي كه روي سايت شركت نوشته شده رزومه بفرستيد: ممكن است شركت آدرس اي‌ميل مشخصي را اعلام كرده باشد تا به آن رزومه بفرستيد. در اين حالت لطفا صرفا به آن نشاني رزومه بفرستيد و ارسال اي‌ميل به ساير نشاني‌ها ـ به‌ويژه info ات سايت شركت ـ جدا خودداري كنيد. اگر هم فرم استخدام وجود دارد، فقط و فقط اطلاعاتي كه در فرم وجود دارد را تكميل كنيد و از فرستادن رزومه يا اطلاعات تكميلي به نشاني پست الكترونيكي شركت بپرهيزيد. 

4- فرم استخدام را دقيق پر كنيد: يادتان نرود اطلاعات فرم استخدامي را كامل و دقيق تكميل كنيد؛ مخصوصا به تلفن يا اي‌ميل‌تان خيلي دقت كنيد تا بتوانند با شما تماس بگيرند!

5- سايت شركت ابزار اطلاع‌رساني شركت است نه شما: اگر به خيال خودتان با فرستادن روزمه داريد براي خودتان شبكه‌سازي مي‌كنيد، بايد به عرض‌تان برسانم در فضاي كاري ايران اصلا از اين خبرها نيست! در ايران سايت بسياري از شركت‌ها در به‌ترين حالت، تنها كاربرد اعلام محصولات و خدمات و نشاني و تلفن شركت را دارد. بنابراين عملا ارتباط يك سويه و از جانب شركت است و ارتباط از اين سوي سيم اصولا برقرار نمي‌شود كه شما بخواهيد با آن شبكه‌سازي بكنيد.

درك مي‌كنم در شرايط ركود اقتصادي اين روزها پيدا كردن شغل مناسب چقدر دشوار است. مي‌فهمم كه بي‌كاري يا داشتن شغل نامناسب چه فشارهاي وحشت‌ناكي به آدم وارد مي‌كند. اما لطفا براي شخصيت حرفه‌اي‌ خودتان و وقت ديگران ارزش قائل باشيد. 

استدلال‌های منطقی ایرانی (7): “حريم!؟” شخصي يا صميميت!؟

چند روز پيش اين نوشته‌‌ي يكي از دوستان‌م را خواندم و داغ دل‌م تازه شد! چيزي كه خانم مينا رضايي نوشته‌اند مشكل مشترك همه‌ي ما در زندگي اين روزهاي‌مان است: عدم وجود حريم شخصي. اين‌كه همه‌ي افراد حق خود مي‌دانند كه از زندگي ما هر آن‌چه را مي‌خواهند بدانند و درباره‌ي هر چيزي هم كه دوست دارند، قضاوت كنند. و وجه جالب‌تر ماجرا اين است كه از نظر اين آدم‌ها، تو خودت هم هيچ حقي نداري! بارها و بارها با اين سرك كشيدن‌ها و دخالت‌هاي بي‌جاي ديگران مواجه شده‌ام و هر چقدر هم سعي كرده‌ام مقاومت كنم، دست آخر كم‌ترين موفقيتي به‌دست نياورده‌ام! فقط دو تا مثال بزنم:

اول؛ يك مثال عام: هر از گاهي بحث‌هايي در شبكه‌هاي اجتماعي ـ به‌ويژه توئيتر كه پست‌ها تقريبا عمومي هستند ـ درمي‌گيرد كه مربوط به مسائل بين چند نفر خاص هستند. بعضي وقت‌ها اين آدم‌ها دارند در مورد موضوعي بين خودشان حرف مي‌زنند. خيلي وقت‌ها ديده‌ام كه كساني كه كوچك‌ترين ربطي به ماجرا ندارند، وارد بحث ميان اين آدم‌ها مي‌شوند. مثلا: چند نفر با هم رفته‌اند يك پيك‌نيك بيرون شهر و دارند در مورد خاطرات خوب آن روز صحبت مي‌كنند كه يك نفر از راه مي‌رسد و شروع مي‌كند به بحث كردن كه چرا من را خبر نكرديد؟ اين نمونه‌ي خيلي ساده‌ي ماجراست.

دوم؛ يك مثال شخصي: يكي از خوانندگان محترم اين وبلاگ در يكي از شبكه‌هاي اجتماعي من را به‌عنوان دوست اضافه كرده است. من در مورد يك مسئله‌ي شخصي چيزكي نوشته‌ام كه ايشان كامنت نامربوطي مي‌گذارد. وقتي جواب مي‌دهم كه اين نوشته شخصي است و به شما ارتباطي ندارد، شروع مي‌كند به توهين كردن و توهين كردن تا جايي كه اين افتخار نصيب ايشان مي‌شود كه اولين و آخرين نفري است كه من در عمرم در فضاي مجازي بلاك‌ش كرده‌ام!

مثال‌هاي دنياي واقعي‌ش را هم كه خودتان به‌تر از من مي‌دانيد.

اما هدف‌م از نوشتن در اين مورد اصلا غر زدن نيست؛ بلكه مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم كه مدت‌هاست مرا آزار مي‌دهد. به تجربه متوجه شده‌ام كه مسئله‌ي روزگار ما تجاوز / دخالت / سرك كشيدن (يا هر فعل منفي ديگري) به حريم خصوصي ديگران نيست. مسئله‌ي اصلي اين است كه هيچ تعريف مشخصي از “حريم خصوصي” در جامعه‌ي ما وجود ندارد. اصلن جامعه را هم كنار بگذاريم. اگر كمي فكر كنيم مي‌بينيم حتا خودمان هم تعريف مشخصي از اين‌كه “حريم شخصي” براي‌مان يعني چه نداريم و اطرافيان‌مان هم اين را نمي‌دانند. تعريف “حريم شخصي” خيلي وقت‌ها براي ما كاملا ديناميك است و وابسته است به كسي كه دارد در مورد مسئله‌ي كنج‌كاوي مي‌كند يا نظر مي‌دهد. شايد درست‌ش هم همين باشد؛ اما وقتي كه مرزها براي خودمان مشخص نيست، آدم‌ها بايد براساس چه پايه و اساسي با ما رفتار كنند تا مطمئن شوند به حريم شخصي و خصوصي ما تجاوز نكرده‌اند؟ بنابراين قدم اول براي تكرار نشدن اين تجربه‌ي بد در روابط‌مان با ديگران، اين است كه خودمان كلاه‌مان را قاضي كنيم: كجا حريم شخصي‌مان هست و كجا نه؟ چه كسي حق دخالت در كجاي زندگي ما را دارد و كجا نه؟ همين كه تعريف‌مان را از “حريم شخصي” كشف كنيم، بخش عمده‌اي از راه را رفته‌ايم. 

بعد از كشف حريم‌ شخصي‌مان، سؤال بعدي اين است كه چگونه بايد مرزها و خطوط قرمز را براي ديگران مشخص كرد؟ چطور بايد به ديگران نشان داد كه اين‌جا حق دخالت داريد و آن‌جا نه؟ 

من دو راه به‌نظرم مي‌رسد كه هم مي‌شود در زندگي دنياي واقعي از آن‌ها استفاده كرد و هم در دنياي مجازي:

اول: اين‌كه بياييم و آدم‌ها را با منطق “حلقه‌هاي” گوگل پلاس دسته‌بندي كنيم. خيلي صريح به آدم‌ها بگوييم كه كجا حريم شخصي ما است و كجا نه. و به اين مرزبندي‌هاي‌مان هم خودمان بيش و پيش از هر كسي متعهد باشيم. هر كسي هم كه از مرزهاي خودش تجاوز كرد، بايد هزينه‌ي اين عبور از خط قرمز را بپردازد؛ حتا به قيمت ناراحتي. يك بار ناراحتي طرف مقابل به بارها ناراحتي خود ما مي‌ارزد! وقتي مدتي به اين روش و چارچوب متعهد باشيم ـ يعني ثبات رفتار ـ آن‌وقت آدم‌ها هم مي‌فهمند كه چطور بايد رفتار كنند.

دوم: خيلي وقت‌ها اين خود ما هستيم كه خودمان را در موقعيتي قرار مي‌دهيم كه به حريم خصوصي‌مان تجاوز شود. بنابراين مهم‌تر از اين‌كه به ديگران نشان بدهيم “حريم شخصي” ما كجاست، اصلاح رفتار خود ماست: اين‌كه بدانيم چه چيزي را بايد كجا مطرح كنيم، اين‌كه بدانيم كجا بايد در فضاي عمومي حرف بزنيم و كجا در جمع خصوصي خودمان، اين‌كه بدانيم در مورد چه چيزهايي حرف بزنيم و چه چيزهايي نه؟ اين‌كه درك كنيم اصلا كجا بايد حرف بزنيم و كجا نه و چيزهايي ديگر مثل همين‌ها. 

كار بسيار بسيار سختي است. خيلي سخت‌تر از آن‌چه كه فكرش را بشود كرد. اما اين كار احتمالا يكي از ضروري‌ترين كارهايي است كه براي زندگي باآرامش در دنياي پرتنش امروزي بايد انجام‌ش دهيم.

لینک‌های هفته (۱۰1): دو سال گذشت!

با پست این هفته از نظر تقویمي، مجموعه پست‌های لینک‌های هفته در گزاره‌ها دو ساله شد. اولین پست لینک‌های هفته، روز چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ منتشر شد. خوش‌حال‌ام و براي‌ام باوركردني نيست که موفق شده‌ام این کار مفید را هر هفته در هر شرایط کاری و روحی و روانی ادامه بدهم. يك بررسي كلي كردم؛ ديدم مطالب لينك‌هاي هفته از بين حدود 1000 تا 1500 لينك در هفته انتخاب مي‌شوند. واقعا كار بزرگي است!

تشکر می‌کنم از همه‌ی دوستانی که در این دو سال به‌واسطه‌ی این مجموعه پست‌ها با آن‌ها و اندیشه‌های‌شان آشنا شدم و بسیار از حاصل زحمات‌شان آموختم. بد نیست حالا در این مراسم سالگرد، شما هم نظرتان را در مورد این پست‌ها بفرمایید. منتظرم …

اين هفته هم چقدر پرمحتوا بود!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

به پیچیده فکر کردن عادت نکنیم (تراوش‌هاي ذهن يك مشاور؛ زهرا جم) (من شخصا دارم فكر مي‌كنم چرا خانم جم زودتر شروع نكردند آخه؟ عاااالي! به‌ترين مطلب هفته.)

مقاله هفته (۱) پنج سؤال که هر روز باید از خود بپرسید (ميلاد اسلامي‌زاد؛ افاضات و اضافات)

با پیشنهادهای متنوع کاری چه کنیم (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

چگونه تغییر می‌کنیم؟ (مسيح كريميان) (تبريك به اين دوست عزيزم كه بالاخره شروع كرد!)

هدف‌گذاری سنجیده (زينب جم؛ وبلاگ همينا)

جینا تراپانی چطور کار می‌کند؟ (نارنجي)

7 راه برای رسیدن به اهداف زندگی (نارنجي)

ده شخصیت تهوع آور در محیط کار (وب‌شهر)

افسردگی و استرس مغز را کوچک می‌کنند (مواظب خودتون باشيد پس …)

هوش انسان با قدرت ارتباط بخش‌های مغز مرتبط است

نحوه پاک شدن ضایعات در مغز/ چگونه ضایعات در مغز انباشته می‌شوند

ورزش‌های مورد علاقه مغز

مديريت، تحليل كسب و كار و كارآفريني:

رفتار سازمانی و عوامل محیطی (دكتر بابك علوي)

چشم‌ها را بايد شست … (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

غذا دادن به کودک-۵- مهارت‌های انسانی (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

لیست درخواست‌های بابانوئل (اسد صفري؛ دنياي چابك) 

مدیریت تغییر استراتژیک (۲) و مدیریت تغییر استراتژیک (۳) (ابراهيم حيدري)

مطالعات بازار صادراتی (هادي نيلي)

مديريت منابع انساني – به یاد آذری‌های غریب (افشين دبيري؛ مديريت منابع انساني)

سایتی برای درد دل کردن با رئیس خود! 😉

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

دانلود مستقیم از Google Play با سرویس سافت گت (تورتك)

آیا کپی نکردن فناوری ممکن است؟ (وب‌شهر)

گوگل امکان ورود از طریق حساب‌های مختلف به سرویس‌های خود را فراهم کرد (وبلاگينا)

گوگل ترنسلیت برای اندروئید: از متن عکس بگیرید تا ترجمه شود (سعيد اميرلو؛ وب‌بلاگ فارسي)

مایکروسافت در حال کار بر روی نسخه بعدی ویندوز: Blue (نارنجي)

هشت ترفند جالب و مفید مرورگر گوگل کروم (فارنت)

اولویت‌های خانم مدير (ماريسا مير؛ مديرعامل جديد ياهو)

اینفوگرافیک: چطور در تکنولوژی کار پیدا کنیم؟

کدام شرکت‌های تکنولوژی چابک‌ترند؟ (اطلاق چابك به‌نظرم اين‌جا درست نيست؛ ولي به هر جالب است.)

کسب و کارهای کوچک؛ کاهش خوش‌بینی از آینده مالی، افزایش سرمایه‌گذاری بر روی فناوری‌های همراه

افزایش سرمایه گذاری اپراتورها روی LTE

فروش سرویس‌های موسیقی از لوح‌های فشرده بیشتر شد

شبكه‌هاي اجتماعي:

رسانه‌های اجتماعی و توییتر فارسی؛ اولین خبرها و نگاه‌ها درباره زلزله (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) (مهم!)

وقتی کاربران توییتر به داد زلزله‌زدگان رسیدند (وبلاگينا)

چگونه رسانه‌ها به کمک موبایل و نقشه‌های بحران می‌توانند به زلزله‌زدگان کمک کنند (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

مشارکت خلاقانه ی CNN و Facebook درپوشش خبری انتخابات آمریکا (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

تغییرات توییتر برنامه‌نویسان را خشمگین کرد

صنعت فاوا در ايران:

به خاطر يك شورا ICT كشور را تضعيف نمي‌كنيم (مصاحبه با رئيس مركز تحقيقات مخابرات)

تركيه جاي خالي ايران را در آيكن پر كرد (فاجعه!!!)

اميدواري به ايجاد هاب در شرايط سخت سياسي;ظرفيت ايجاد شده در زيرساخت در انتظار مشتري

اعلام برنامه‌هاي جديد دبير شوراي عالي فضای مجازی کشور

دولت الكترونيكي‌؛ گمشده در نقشه‌هاي راه

گردش مالی حوزه فناوری اطلاعات دو برابر شد (واقعن!؟)

شوراي اقتصاد مجوز صدور پروانه اپراتور چهارم را صادر كرد

اقتصاد:

حکایت جمعیت و برنامه‌های تغییر آن (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (بسيار بسيار خواندني)

درباره توزیع اندازه بنگاه‌های تولیدی (كافه اقتصاد) (بسيار جالب!)

آسيب‌شناسي اقتصاد ورزش ايران: بعد از المپیک چه می‌شود؟ (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

یک پاراداکس (یا پازل) اقتصادی چه طور شکل می‌گیرد؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

درباره تفکیک جنسیتی: عدد غم‌انگیز 77 (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) (تأمل‌برانگيز …)

تعزیرات حکومتی غیراخلاقی است (حجت قندي؛ اقتصادانه)

حجم نقدينگي از مرز 374 هزار ميليارد تومان گذشت

پيشنهاد معافيت مالياتي حقوق‌بگيران در اصلاحيه قانون ماليات

اقتصاد يورو كوچك‌تر شد

ارزش یورو در برابر دلار و ین افزایش یافت

مصوبه جدید ارزی دولت برای صادرکنندگان (من خواهش مي‌كنم يكي به اينا حالي كنه با اين كارها رانت از بين نمي‌ره!)

دعوت به همكاري در معاونت طرح و توسعه یک مؤسسه‌ي مالی و اعتباری نوپا

اين آگهي هم مربوط به يكي از دوستان خوب و عزيز من است:

معاونت طرح و توسعه‌ي یک مؤسسه‌ي مالی و اعتباری نوپا با شبکه شعبي در حدود 200 شعبه در سراسر کشور براي توسعه‌ي فعاليت‌هاي خود نيازمند جذب همكاران داراي سوابق علمي و تجربي مرتبط است. متقاضيان در حوزه‌هاي زير مشغول به كار خواهند شد:

1- تدوين، اجرا و كنترل راه‌بردها و برنامه‌هاي كلان و عملياتي سازمان؛

2- امور تشکیلات و روش‌ها؛ به‌ويژه: بهبود و بازمهندسي فرايندهاي سازمان و اصلاح و بهبود ساختار سازماني؛

3- ارزيابي عملكرد سازماني.

خانم‌ها و آقايان متقاضي لازم است داراي شرايط زير باشند:

1- فارغ‌التحصيل مقطع كارشناسي يا كارشناسي ارشد در يكي از رشته‌‌هاي مهندسي صنايع، MBA و مديريت.

2- آقايان بايد حتما داراي كارت پايان خدمت وظيفه يا معافيت دائم باشند.

3- ترجيحا زير سي سال.

4- داراي حداقل يك سال سابقه‌ي كار در يكي از زمينه‌هاي: برنامه‌ريزي استراتژيك / مهندسي مجدد و بهبود فرايندهاي سازماني / طراحي و بهبود ساختار سازماني / امور تشكيلات و روش‌ها و ساير زمينه‌هاي مرتبط.

5- متقاضيان داراي سابقه‌ي بانكي در اولويت قرار دارند.

شرايط يك تا چهار براي دعوت به مصاحبه الزامي‌اند. بنابراين خواهش‌مندم در صورتي كه حتي يكي از اين شرايط را نداريد، به وقت خودتان و ما احترام بگذاريد و از ارسال رزومه خودداري كنيد. ارزيابي رزومه‌ها به‌صورت مشترك توسط معاون طرح و توسعه‌ي مؤسسه‌ي مورد نظر و من انجام خواهد شد.

لطفا رزومه‌هاي‌تان را به نشاني اي‌ميل من ارسال كنيد: Gozareha@outlook.com

از اين‌كه اين آگهي را به‌اشتراك مي‌گذاريد تا به دست علاقه‌مندان‌ش برسد هم سپاس‌گزارم.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (79)

“گواردیولا مربی متفاوتی درمقایسه با سایر مربیان است.  این هم به خاطر دیدگاهی است که او دارد. زمانی که من به این‌جا آمدم، ایده‌ی من نسبت به فوتبال کاملا متفاوت با ایده‌ي امروزی‌ام بود. گواردیولا به من یاد داد تا چطور به نحو دیگری به فوتبال بنگرم. من چیزهای زیادی از او یاد گرفتم تا چطور یک بازیکن حرفه‌ای به‌تری باشم و چطور به فوتبال فراتر از نتایج بنگرم.” (خاویر ماسکرانو در توصیف پپ گوآردیولا؛ این‌جا)

يكي از اجزاي  ـ يعني تفكر سيستمي است ـ مديريت نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني است. پيتر سنگه در صفحات ابتدايي اين كتاب استثنايي نوشته است: “ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺍﻧﮕﺎﺷﺖﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮ ﻭ ﺍﺷﻜﺎﻟﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻓﻬﻢ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻧﺤـﻮﻩ‌ي ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻥ ﺍﺛﺮ ﻣﻲ‌ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﻝ‌ﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﺛﺮﻱ ﻛـﻪ ﺁن‌هـﺎ ﺑﺮ ﻋﻤﻠ‌ﻜﺮﺩ ﻣﺎ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ، ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻛﺎﻣﻞ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ.”

اگر چه هر كسي بايد از محدوديت‌هاي نگرش و مدل ذهني خودش باخبر باشد؛ اما در زندگي با ديگران به‌ويژه در سازمان‌ها يكي از وظايف مهم مديران و ره‌بران سازماني، تغيير نگرش‌ها يا مدل‌هاي ذهني نادرست همكاران‌شان است (و اين مي‌تواند در رابطه‌ي ما با بالادستي‌ها و همكاران‌مان هم معنادار باشد.) خوب است همه‌ي ما ـ اعم از مدير و كارشناس ـ به اين فكر كنيم كه آيا در كار و زندگي كردن با ديگران، چقدر توانسته‌ايم نگرش‌ها و مدل‌هاي ذهني نادرست آن‌ها را اصلاح كنيم؟ آيا عادت نكرده‌ايم به شكايت‌هاي خصوصي و لبخندهاي ظاهري؟ به‌نظرتان كدام يك به‌تر است؟

حرفه‌ای‌ها (۱1)

ـ بيش‌تر عمرم، مي‌خواستم كسان ديگري باشم؛ دو راهي اصلي همين‌جا بود و به‌زعم من، علت سكون و تعطيلي خلاقيت در من هم جز اين نبود. هيچ‌وقت نمي‌توانستم آ‌ن‌چه را ديگران از من انتظار داشتند، برآورده كنم: توقعات والدين مهاجرم را، توقعات بستگان هندي‌ام را، هم‌سن‌وسالان آمريكايي‌ام را و بالاتر از همه، خودم را. نويسنده‌ي درون من مي‌خواست مرا ويرايش كند. تربيت من، ملغمه‌اي بود از دو نيم‌كُره، مخالف باورهاي عموم و پيچيده؛ من مي‌خواستم تربيتي مي‌داشتم متعارف، مورد قبول عامه و قابل كنترل. مي‌خواستم ناشناس و معمولي باشم. دل‌م مي‌خواست شبيه بقيه به‌نظر برسم، شبيه بقيه رفتار كنم. چشم‌انتظار آينده‌اي ديگر بودم كه برآمده از گذشته‌اي متفاوت بود و از بازي‌گري، همين‌ش وسوسه‌ام مي‌كرد، حس آسودگي كه با پاك كردن هويت خودم و سازگار كردن‌م با چيزي ديگر داشتم. چطور مي‌خواستم نويسنده بشوم، چطور مي‌خواستم چيزي را كه درون خودم بود، به‌روشني بروز بدهم وقتي نمي‌خواستم خودم باشم؟

ـ ذاتا آدم جسوري نيستم. پيش از اين، براي گرفتن راه‌نمايي، براي تأثيرپذيري به ديگران نگاه مي‌كردم، گاهي حتي براي گرفتن بنيادي‌ترين راه‌نمايي‌ها در زندگي. با اين حال، داستان‌نويسي يكي از  جسورانه‌ترين كارهايي است كه يك آدم مي‌تواند بكند. ادبيات، اراده كردن است، تلاشي عامدانه براي درك دوباره، براي دوباره چيدن و دوباره ساختن چيزي كه از خود واقعيت هيچ كم ندارد. حتي در مرددترين و شكاك‌ترين نويسنده‌ها، اين اراده بايد ظهور كند. نويسنده بودن به‌معني جهشي است از «شنيدن» به گفتنِ «به حرف‌م گوش كن!»

از روايت: دست به‌دست كردن قصه‌ها؛ جومپا لاهيري، همشهري داستان؛ شماره‌ي مرداد 1390

(عكس از اين‌جا)