ايده‌ساز!

خيلي از ما شايد در ذهن‌مان دنبال يک فرصت خوب بگرديم براي کارآفريني و راه‌انداختن کسب و کار خودمان. اغلب، انگيزه لازم براي اين کار در ذهن ما وجود دارد؛ اما نمي‌دانيم بايد چه کار کنيم و از کجا شروع کنيم. اگر به زندگي آدم‌هاي موفق دنياي کسب و کار هم نگاه کنيد مي‌بينيد که تفاوت اين آدم‌ها با ديگران تنها در تشخيص درست و به موقع نياز انسان‌ها به يک محصول يا خدمت خاص بوده است. در واقع تفاوت اين آدم‌ها با ديگران چيزي نبوده جز داشتن “ايده‌”‌هاي جالب، جذاب و کاربردي براي پاسخ‌گويي به “نياز” ديگران که البته اجراي درست و به موقع آن ايده، باعث موفقيت‌شان شده است (اصلا در صفحات اول هر کتاب بازاريابي مي‌خوانيم که بازاريابي معنايي جز تشخيص درست نياز ديگران و پاسخ‌گويي به آن‌ها ندارد!) خوب حالا وقتي ايده نداريم چه بکنيم؟

امروز يکي از دوستان ميلي فرستاده بود که پاسخ اين سؤال را در خود داشت. در اين سايت، در هر دقیقه به طور متوسط۱۰-۱۲ ایده جدید برای شروع يک کسب و کار (و البته عمدتا ايده‌هاي مربوط به کسب و کارهاي اينترنتي) معرفي مي‌شوند؛ ايده‌هايي که هر يک در جاي خود جذاب و قابل تأمل هستند. نکته جالب سبک نمايش اين سايت است؛ هر ايده چند ثانيه‌اي روي صفحه نمايش است و بعد ناپديد مي‌شود! تا لحظه نگارش اين مطلب تعداد ايده‌هاي معرفي شده در اين سايت به عدد عجيب “754371” رسيده است!

خوب نتيجه مي‌گيريم که براي کارآفريني ايده‌‌ها بسيارند، منتها کساني موفق‌اند که بتوانند آن معناي اصيل بازاريابي را به واقعيت تبديل کنند!  من هم بروم دنبال کارآفريني خودم! 🙂

به‌روز بودن (1)

يكي از دغدغه‌هاي اساسي براي هر كسي كه مي‌خواهد در يك رشته خاص كار كند و درس بخواند (و در واقع متخصص شود) اين است كه چگونه اطلاعات خود را به روز نگاه دارد: اين‌كه چگونه با تحولات روز پيش برويم، بدانيم موضوعات روز رشته تحصيلي يا كاري ما چيست، چه موضوعات جديدي مطرح شده‌اند، موضوعات قبلي چه بوده‌اند و چه تغييراتي در طول زمان داشته‌اند، اين‌كه چه تئوري‌ها و ابزارهاي حل مسئله‌اي وجود دارند و … همه و همه براي رشد تحصيلي و شغلي ما اهميت دارند. كم‌ترين سود ناشي از اين كار، اين است كه شما مي توانيد خودتان را در محل كارتان يا در ميان هم‌كلاسي‌ها و اساتيد، فردي مطلع و قابل اطمينان معرفي كنيد؛ فردي كه آن‌چه را بايد، مي‌داند و هم‌واره به دنبال ياد گرفتن چيزهاي جديد است. اگر چنين آدمي باشيد؛ مطمئن باشيد كه هميشه از نظر حرفه‌اي در موقعيت خوبي قرار خواهيد داشت (وقتي دنبال كار بگرديد مي‌فهميد چه مي‌گويم.) احساس رضايت شخصي از ياد گرفتن و توسعه دانش و مهارت‌هاي انسان هم كه جاي خود را دارد.

خوب حالا چطور به روز بمانيم؟ من تلاش مي‌كنم از اين پس هر از چند گاهي در مورد تجربيات خودم بنويسم. طبعا تجربيات من خاص رشته‌هاي مهندسي صنايع و مديريت است؛ هر چند سعي مي‌كنم طوري بنويسم كه تا حد امكان براي ديگران هم مفيد باشند. براي شروع اين نكات كلي را داشته باشيد تا بعدا دقيق‌تر صحبت كنيم:

1. از دم‌دست‌ترين امكان ممكن شروع كنيم: اينترنت! اينترنت مهم‌ترين و به‌ترين منبع اطلاعاتي براي به روز ماندن است. چيزي كه مهم است استفاده اثربخش از اين منبع عظيم اطلاعاتي است. چند پيشنهاد در اين زمينه:

– سايت‌هاي اصلي مرتبط با رشته تحصيلي و تخصص‌تان (سايت دانشكده‌هاي معتبر خارجي، سايت‌هاي مربوط به ژورنال‌ها و مجلات تخصصي، سايت‌هاي شركت‌هاي مشاوره‌اي معتبر و …) را بشناسيد و هر چند وقت يك بار سري به آن‌ها بزنيد و در آن‌ها بگرديد.

– خيلي از اين سايت‌ها خبرنامه‌هايي (Newsletter) دارند كه آخرين تحولات مربوط به آن رشته تخصصي را به صورت روزانه، ماهانه و … در اختيار شما قرار مي‌دهند. در اين خبرنامه‌ها عضو شويد و هر چند وقت يك بار (كه البته نبايد فاصله طولاني باشد) نگاهي به اي‌ميل‌هاي دريافتي‌تان از آن سايت بياندازيد تا ببينيد چه اتفاقات جديدي افتاده است.

– خيلي از آدم‌هاي باتجربه و حتي آكادميك وبلاگ‌ها يا سايت‌هاي فعالي دارند كه در آن‌ها تجربيات و ديدگاه‌هاي خودشان را در مورد رشته تخصصي شان بيان مي‌كنند. آن‌ها را بشناسيد و با استفاده از گودر، نوشته‌هاي‌شان را دنبال كنيد!

– سايت‌هاي ارايه‌كننده كتاب‌هاي رايگان براي دانلود از به‌ترين منابع اطلاعاتي هستند. حالا لازم نيست كه همه كتاب‌ها را دانلود كنيد؛ همين كه سايت مربوطه را نگاه كنيد تا ببينيد چه عناوين كتاب‌هايي وجود دارند خودش هم آگاهي‌بخش است و هم انگيزش‌بخش (كه بدانيم همي كه چه نادانيم!)

2- برنامه دروس دانشكده‌هاي مختلف خارجي و حتي داخلي (به‌ويژه پاورپوينت‌هاي درسي‌شان) منبع آموزشي بسيار عالي هستند. از گوگل براي يافتن آن‌ها غافل نشويد!

3- خيلي از كتاب‌هاي درسي معتبر (منظورم Text Bookها است) روي سايت ناشرشان، بخش خاصي دارند كه در آن، پاورپوينت‌هاي تدريس كتاب (كه تقريبا تمام نكات اصلي كتاب را در بر مي‌گيرند) و كيس‌هاي اضافه بر كتاب را به صورت رايگان قابل دانلود هستند. اين يكي واقعا امكان‌ بي‌نظيري است؛ چون خيلي وقت‌ها شما به كتاب منتشر شده در سال 2010 دسترسي نداريد؛ ولي مي‌توانيد پاورپوينت‌هاي آن‌ را مطالعه كنيد و به روز شويد! (حتي وبلاگ‌هايي وجود دارند كه كارشان اين است كه پاورپوينت‌هاي كتاب‌ها ـ و مخصوصا آن‌هايي كه روي اينترنت به صورت رايگان قابل دسترسي نيست ـ را براي دانلود ارايه مي‌كنند.)

4- آدم‌هاي مهم رشته‌تان را در داخل و خارج بشناسيد: اساتيد دانشگاه، نويسندگان كتاب‌هاي مرتبط، حتي مديران و مشاوران برتر و … اين جوري هر جايي كه اسم طرف به گوش‌تان بخورد حساس مي‌شويد كه ببينيد چه چيز جديدي مي‌توانيد ياد بگيريد.

5- اين يكي براي من ذاتا يك تفريح است؛ تفريحي كه البته بسيار هم مفيد است: تفريح كتاب‌بيني! تقريبا سعي مي‌كنم هر ماه سري به كتاب‌فروشي‌هاي انقلاب بزنم و كتاب هاي تازه منتشر شده را ببينم و ورق بزنم. خيلي وقت‌ها مدت‌ها دنبال مطلب يا كتاب خاصي بوده‌ام و در اين سر زدن‌ها در به شكلي اتفاقي آن را پيدا كرده‌ام. در مورد رشته مديريت و هم‌چنين رشته‌هاي اقتصاد و علوم اجتماعي، كتاب‌فروشي انتشارات آگاه روبروي در اصلي دانشگاه تهران با آن كتاب‌فروشان خوش‌برخورد و مطلع‌اش كاملا توصيه مي‌شود (اين براي من خيلي مهم است كه اگر خودشان كتابي را نداشته باشند راه‌نمايي‌تان مي‌كنند كه از كجا كتاب را تهيه كنيد.)

6- مجلات و كنفرانس‌هاي داخلي را خيلي نبايد جدي گرفت؛ ولي خوب بعضي‌هاي‌شان مفيد هستند و مي‌شود به آن‌ها اعتماد كرد. سايت‌هاي داخلي مفيدي هم هستند كه مي‌شود از آن‌ها استفاده كرد. (در مورد رشته مديريت بعدا به مجله‌ها و سايت‌هاي داخلي مفيد از نظر خودم اشاره مي‌كنم.)

7- خود كاري كه انجام مي‌دهيم؛ هر چند خيلي از اوقات به اين نكته ساده و بديهي توجه نمي‌كنيم!

8- شبكه همكاران و دوستان: سعي كنيد با آدم‌هاي به‌روز در ارتباط باشيد تا هم بتوانيد كليد واژه‌هاي لازم براي جستجوي مطالب مورد نيازتان (از طريق راه‌هاي 1 تا 6) را از آن‌ها به دست بياوريد و هم خود اطلاعات تازه را!

راه‌هاي ديگري هم هست كه بعدا در موردشان صحبت خواهيم كرد. يادتان باشد: “اين‌كه بدانيد چه نوع اطلاعاتي را از كدام منبع اطلاعاتي مي‌توانيد پيدا كنيد، مهم‌ترين موضوع در به‌روز بودن و ماندن است.”

تخصص واقعي

يكي دو روز پيش من مطلبي نوشتم تحت عنوان: “تخصص شما چيست؟” بازخورد اين نوشته براي خودم بسيار جالب بود و به شكل بامزه‌اي از عصر ايران و پارسينه سر درآورد! (هر چند هر دو سايت اسم وبلاگ مرا به اشتباه “گذاره‌ها” ثبت كرده‌اند!) به دليل همين بازخورد مثبت، تصميم گرفتم نكته‌اي ديگر را به آن يادداشت اضافه كنم. ماهنامه گزيده مديريت ـ كه مقالات هاروارد بيزينس ريويو را با تأخيري چند ماهه منتشر مي‌كند ـ براي علاقه‌مندان پي‌گير رشته مديريت در ايران شناخته شده است (هر چند مطالعه اين نشريه به دليل انتشار مقالات مختلفي در حوزه‌هاي عمومي مانند: بهداشت كار، مديريت بر خود و … به همه كساني كه به نوعي در سازمان‌هاي مختلف شاغل هستند توصيه مي‌شود.) در شماره 75 گزيده مديريت مقاله جالبي تحت عنوان “متخصص شدن” چاپ شده است. نويسنده اين مقاله معتقد است تخصص واقعي بايد از پس 3 آزمون بربيايد:

1- تخصص بايد منجر به عملكرد همواره برتري نسبت به همتايان متخصص شود؛ 2- نتايج عيني و ملموس ايجاد كند؛ 3- قابل تكرار و اندازه‌گيري در آزمايشگاه باشد.

شاخص‌هاي جالب و خوبي است. نظر شما چيست؟

تخصص شما چيست؟

هفته پيش جايي براي مصاحبه استخدامي رفته بودم. تجربه بسيار جالبي بود و چيزهاي زيادي ياد گرفتم. اما از همه جالب‌تر و بامزه‌تر جايي بود که مصاحبه‌گر (که مديرعامل آن شرکت بود) از من پرسيد: “شما فکر مي‌کني تخصصت چيه؟ در يک جمله به من بگو.” سؤال جالبي که تا آن لحظه بهش فکر نکرده بودم! سريع خودم را جمع کردم و جوابي دادم که مقبول نظر طرف مقابل هم بود.

غرض اين‌که وقتي ما رزومه‌هاي‌مان را پر مي‌کنيم از کارهاي مختلف و متنوع، ارزيابي تخصص ما براي ديگران مشکل مي‌شود. اين مهم است که دقيقا بدانيم چه کاري را خوب بلديم يا حداقل به آن علاقه داريم. اين‌جوري هم مطالعات‌مان و هم تجربه‌هاي‌مان در يک حوزه مشخص متمرکز مي‌شود و وقتي اين دو از يک سطحي بالاتر رفت، آن وقت بر مبناي اصل کمبود منابع عرضه (!)، انتخاب‌هاي شغلي‌مان هم افزايش خواهد يافت. ديگران هم براساس اين‌که خودمان تخصص‌مان را بشناسيم ارزيابي بهتري در مورد ما خواهند داشت؛ يعني مي‌فهمند بايد با چه زبان فني با ما صحبت کنند و در چه حوزه‌اي بايد آشنايي ما با ادبيات علمي يا تجربيات قبلي‌مان را محک بزنند.

آن قسمت سؤال آقاي مديرعامل که از من خواست در يک جمله تخصص‌ام را بيان کنم به نظرم آموزنده‌ترين بخش صحبت‌هاي او بود. منظورم اين است که حواس‌مان باشد شرح شغل نمي‌خواهيم بنويسيم؛ بايد واقعا مختصر و مفيد بدانيم که تخصص‌مان چيست.  براي اين مختصر و مفيد نويسي پيشنهاد مي‌کنم همين الان گوگل پروفايل خودتان را تکميل کنيد؛ چون بايد در آن در بخش “What I do” خيلي ساده و کوتاه بنويسيد که چه کار بلديد. يعني در واقع عنوان شغل‌تان را بنويسيد.

از همه اين حرف‌ها گذشته فکر مي‌کنم پيدا کردن عنوان تخصص‌مان تمرين خوبي است براي اين‌که خودمان و ديگران بفهميم “چه کاره‌ايم!”

کنفرانس بين‌المللي مديريت فناوري اطلاعات و مقالات بانمک‌اش!

نشسته‌ام و دارم فهرست مقالات کنفرانس بين‌المللي فناوري اطلاعات را مي‌‌بينم و افسوس مي‌خورم به حال جامعه علمي اين کشور. متأسفانه بايد اين کليشه را تکرار کرد که ما مدام از توليد علم و پيشرفت علمي سخن مي‌گوييم و وقتي پاي عمل مي‌رسد …

در فهرست مقالات اين کنفرانس نکات جالب و در عين حال تأسف‌برانگيزي به چشم مي‌خورد:

1. وفور تحقيقات غيرکاربردي و بدون ارزش افزوده و بعضا غلط (نمونه: “راهکارهاي اصلاح الگوي مصرف در استفاده از اينترنت در سطح ملي” يا “تحليل صنعت نرم‌افزارهاي متن‌باز در ايران با استفاده از مدل پنج نيروي پورتر”)

2. ترکيب‌هاي عجيب و غريب مدل‌ها  و تئوري‌ها که نتيجه‌اي جز پيچيدگي بي‌ثمر ندارند (نمونه: “ارائه چهارچوب تلفيقي BSC و EFQM جهت ارزيابي دانش سازماني”)

3. ارايه کارهاي پيش پا افتاده و بسيار مقدماتي به‌عنوان مقاله و تحقيق (طراحي پورتال تداركات الكترونيكي بر اساس زبان مدل‌سازي يكپارچه)

و بسياري موارد ديگر از اين دست.

در سال‌هاي اخير تلاش کرده‌ام هميشه کنفرانس‌هاي علمي مرتبط با حوزه کاري و درسي‌ام ـ فناوري اطلاعات و مديريت ـ را دنبال کنم (البته به دليل اشکالاتي مثل موارد سه گانه مذکور هيچ وقت هم در اين کنفرانس‌ها شرکت نمي‌کنم که وقت و پول و عمرم را تلف کنم!) و متأسفانه تا به امروز مقاله قابل توجهي را هم در اين کنفرانس‌ها نديده‌ام که واقعا چيزي را به دانش و تجربه من اضافه کند.

هدف از برگزاري اين کنفرانس‌ها چيست؟ تشويق پژوهش؟ به اشتراک‌گذاري دانش؟ نمايش پيشرفت علمي کشور؟ آشنايي مديران با تحولات روز؟ ارتقاي رتبه علمي پژوهش‌گران د انشگاهي؟ يا صرف مقاله دادن و کنفرانس برگزار کردن؟ متأسفانه کنفرانس‌هاي ما قرار است ترکيبي از همه اين هدف‌ها را کنار هم ارايه بدهند و خوب نتيجه‌اش هم معلوم است. چيزي که من از بررسي‌هاي‌ام روي کنفرانس‌هاي بين‌المللي غيرايراني متوجه شده‌ام اين است که کنفرانس علمي فقط هدف‌اش به اشتراک‌گذاري دانش ميان پژوهش‌گران است و بس.

کنفرانس‌علمي جاي ياد گرفتن و آشنا شدن مديران با مفاهيم علمي نيست و جاي کلاس درس را نمي‌گيرد. کنفرانس علمي جاي آدم‌هاي ضعيفي نيست که از عهده انجام دادن کوچک‌ترين کار عملي و حتي نظري بر نمي‌آيند و به دليل ساختار بيمار کنفرانس‌هاي علمي ايراني، ده‌ها مقاله را در رزومه‌شان رديف مي‌کنند و ادعاي پژوهش‌گر بودن را دارند. کنفرانس علمي جاي کپي پيست کردن‌ و به هم چسباندن چند تا مقاله و حداکثر مباحث چند تا کتاب کنار هم نيست (چيزي که متأسفانه شايد حدود 90 درصد مقالات را در بر بگيرد.) کنفرانس علمي جاي ارايه مطالب و مدل‌هاي عجيب و غريب و غلط نيست! (يکي از دوستان که الان دارد در خارج از کشور دکتراي فناوري اطلاعات مي‌خواند به من مي‌گفت که الان متوجه شده است که مدل پايان‌نامه‌ کارشناسي ارشدش در ايران که براساس‌اش يک مقاله هم در يکي از کنفرانس‌هاي بين‌المللي ايراني ارايه داده، کاملا غلط است!)  و بسياري موارد ديگر …

اين را هم بگويم که تابستان امسال من در يک کنفرانس علمي داخلي با يک مقاله شرکت کردم که البته به مرحله ارايه شفاهي نرسيد و تنها در کتاب کنفرانس چاپ شد. ديدن مقاله چاپ شده آدم حسابي کيف دارد؛ هر چند که الان به اين فکر مي‌کنم که کيفيت واقعي آن مقاله از نظر علمي شايد فرقي با مقالات اين کنفرانس بين‌المللي نداشت و کاش، صبر مي‌کردم و در اين کنفرانس شرکت‌ مي‌کردم!!!

از شوخي گذشته اگر واقعا مي‌خواهيد پژوهش جدي بکنيد، ژورنال‌ها و کنفرانس‌هاي داخلي را بي‌خيال شويد. با اين وضعيت تأسف‌بار تنها راه سنجش عيار واقعي يک پژوهش‌گر تلاش براي چاپ مقاله در يک ژورنال معتبر است (البته نه لزوما ISI‌هاي مورد تأييد وزارت علوم ايران که هر روز بيش‌تر از ديروز اعتبار خودشان و فرايند داوري‌شان معلوم مي‌شود!) البته اگر هدف واقعي‌تان کار علمي است و نه صرف مقاله دادن، لذت بردن از چاپ آن و صد البته پز دادن!

اين کتاب‌هاي جذاب درسي

اين ترم برخلاف ترم قبل بسيار به درس خواندن راغب هستم و اگر فرصتي درس دهد (که البته متأسفانه کار نمي‌گذارد) دوست دارم بنشينم و درس بخوانم. راست‌اش اول فکر مي‌کردم علت اين موضوع جذابيت درس‌هاي اين ترم دانشگاه است و شايد هم دوست‌داشتني بودن استادهاي اين ترم‌مان (مخصوصا با در نظر گرفتن مواردي هم‌چون پاچه‌خواري از استادان عزيز براي اين‌که بعدا ازشان ريکامنديشين بگيرم!) (;

ولي خوب پس از مدتي متوجه شدم که بخش مهمي از جذابيت درس‌هاي اين ترم من به دليل زيبايي و رواني و خلاصه ويژگي‌هاي بسيار مثبت کتاب‌هاي درسي آن‌ها است. کتاب‌هايي که اين شانس را به ما داده‌اند که حتي اگر کاملا به روز هم نباشيم (يعني کتاب 2009 را بخوانيم) حداقل مثل دوره ليسانس هم متعلق به 50-60 سال پيش نيستند و مال 2-3 سال اخير هستند که خيلي هم البته ويرايش‌هاي جديدترشان تفاوتي نکرده است.

از عوامل جذابيت اين کتاب‌ها شايد مهم‌ترين‌شان کاربردي بودن‌شان باشد. ما در دوره ليسانس 6 واحد تحقيق در عمليات را با زجر (!) خوانديم و پاس کرديم؛ اما امروز کتاب درسي‌مان اين‌قدر زيبا و کاربردي نوشته شده (مثال‌هاي کتاب از کاربرد مثلا برنامه‌ريزي خطي را که ببينيد مي‌فهميد منظورم چيست) که من ادامه تحصيل در زمينه OR را در دوره دکترا به‌عنوان يک گزينه در ذهنم در نظر گرفته‌ام! (;

در عين حال چاپ زيبا، نکات حاشيه‌اي و زبان روان کتاب‌ها هم در جذابيت‌ آن‌ها بي‌تأثير نيستند.

در همين راستا به نظرم مي‌رسد شايد واقعا يکي از مهم‌ترين علل فرار ما دانشجويان ايراني از درس خواندن همين وضعيت اسفناک کتب درسي‌مان باشد. من وقتي از خواندن کتاب درسي‌ام که به صورت کاملا تئوري نوشته شده، خوش‌خوان نيست و نگارش بدي دارد، از جذابيت‌هاي بصري و چاپ مناسب بي‌بهره است و … لذت نمي‌برم چرا بايد با خواندن اين کتاب‌ها خودم را عذاب بدهم؟

کاش مسئولان نظام آموزشي کشور فکري به حال کتاب‌هاي درسي کنند. و کاش‌تر (!) اين‌که کتاب‌هاي درسي به‌ روز دنيا در اختيارمان قرار بگيرد.

در اين فضا که دو آرزوي بالا خيلي خيلي دور از دسترس هستند، من چند راه‌کار را براي دسترسي هر چند محدود به سيستم آموزشي بين‌المللي استفاده مي‌کنم که سعي مي‌کنم بعدا در موردشان بيش‌تر بنويسم.

تفکر ژورناليستي

وبلاگ‌هاي مدرسه مديريت هاروارد را براي نکات جالب، کاربردي و ايده‌هاي عجيب و غريب‌شان دوست دارم. امشب اين پست را مي‌خواندم که در مورد “تفکر طراحي” (Design Thinking) است. ايده‌ اين است که امروز براي موفقيت در کسب و کار، تنها وجود مديراني که با سمت چپ مغزشان مديريت مي‌کنند کافي نيست و نيازمند کساني هستيم که با سمت راست مغزشان کار مي‌کنند (فرق اين دو تا اين است که سمت چپ مسئول عمليات رياضي و منطقي مغز است و بخش سمت راست، مسئول خلاقيت و هنر و اين‌جور چيزها.) بنابراين امروز نيازمند “خلاقيت” و “نوآوري” در کنار “عقلانيت ابزاري” هستيم.

اما نکته جالب اين مقاله براي من اين نبود. آخرهاي مقاله نويسنده به انواع ديگري از تفکر اشاره مي‌کند که مي‌تواند به موفقيت در دنياي کسب و کار کمک کند؛ از جمله تفکر ژورناليستي: جمع‌آوري اطلاعات، غربال کردن آن‌ها و پيدا کردن ايده و مطلب اصلي و بازگويي مختصر و مفيد (و البته به زبان ساده و همه‌فهم) آن. ايده جالبي است که فکر مي‌کنم براي کساني که کار مشاوره مي‌کنند بسيار کاربردي و آموزنده باشد.

نويسنده علاوه بر تفکر ژورناليستي به برخي ديگر از انواع تفکر که مي‌توانند به موفقيت کسب و کارها کمک کنند به‌عنوان نمونه اشاره مي‌کند: تفکر کتابخانه‌اي، تفکر تاريخي و تفکر هنرمندانه و حتي شايد تفکر خطاطانه (استيو جابز!)

آيا انواع ديگر تفکر هم وجود دارند که بايد کشف شوند؟ ويژگي‌هاي آن‌ها چيست؟ موضوع جالبي است براي فکر کردن!

داريد عصباني مي‌شويد؟ از آن فرار کنيد!

مقدمه ـ اين اولين پستي است كه در مجموعه مديريت بر خود (Manage Yourself) نوشته مي‌شود. مطالب اين بخش عمدتا برگرفته است از وبلاگ‌هاي فوق‌العاده مدرسه مديريت هاروارد. اميدوارم اين نکات مورد استفاده خودم و دوستان قرار گيرد.

در اين روزها که بحران اقتصادي همه جا را فرا گرفته است؛ هر کس با مشکلات بسيار بزرگي در زندگي‌اش روبرو است: ممکن است کارش را از دست داده باشد يا در شرف از دست دادن کارش باشد و يا حتي براي کسي که امنيت شغلي‌اش برقرار است باز هم مشکل برقرار است بحران اقتصادي خود را در دستمزدها نشان مي‌دهد!
نمود اين مشکلات در زندگي شخصي‌مان به گونه‌هاي مختلف اما مشابهي است: عصبانيت و درگيري بدون دليل با هم‌کاران و حتي اعضاي خانواده، بي‌حوصلگي و تمايل به کار نکردن (و حتي علاقه شديد به خوابيدن براي روزهاي متمادي که البته اين يکي نتيجه‌اي جز بي‌خوابي‌ در شب‌هاي متوالي به همراه ندارد!) مشکلاتي هستند که شايد بسياري از ما با آن‌ها برخورد کرده باشيم. خوب چطور مي‌توانيم از اين وضعيت خلاص شويم؟
پيش از هر چيز بايد به اين نکته توجه کرد که در شرايط سختي همانند امروز، انسان‌ها تمايل دارند به رفتار پيش‌فرض (Default Behaviors) خود در روابط اجتماعي تکيه کنند؛ روش‌هايي که به آن‌ها احساس برابري با ديگران را مي‌دهد و يا حداقل اين اطمينان را ايجاد مي‌کند که آن چيزهاي اندک در دست‌رس‌شان را هم‌چنان خواهند داشت.
رفتار پيش‌فرض بسياري از انسان‌ها از واکنش منطقي نسبت به دنياي بيرون بروز نمي‌کند، بلکه برعکس آن‌ها استراتژي‌هايي هستند که انسان‌ها در طول زندگي‌شان ياد مي‌گيرند و در هنگام کاربردشان توجه زيادي به آن‌ها ندارند. شايد به‌تر است بگوئيم در مورد اين رفتارها در بسياري از اوقات آگاهي اندکي نسبت به آن‌ کاري که داريم انجام مي‌دهيم داريم!
راه فرار از مشکلات ناشي از اين گونه رفتارها اين است که تلاش شود تا حد امکان اين نوع رفتار در ارتباط با ديگران از نوع خوب‌اش باشد و نه نوع بدش (اين موضوع براي ره‌بران اهميت بسياري دارد؛ چرا که شکاف‌هاي پديد آمده ميان اعضاي سازمان‌ها يا تيم‌ها در شرايط بد بسيار گسترده‌تر است.) بنابراين:
1- صبر کنيد، ببينيد و گوش دهيد: در اين شرايط بد، زمينه ايجاد انفجارهاي شديد در روابط انساني وجود دارد و تنها نياز به يک جرقه کوچک است … بنابراين مهم است که به نشانه‌ها توجه کنيد و براساس آن‌ها تصميم بگيريد (و البته لطفا ترس يا فرار کردن را انتخاب نکنيد.)
2- از اطرافيان‌تان بپرسيد چه احساسي دارند: اين روزها هر کس داستان خاصي دارد که مي‌تواند ديگران را هم تحت تأثير قرار دهد. به ديگران اطمينان بدهيد تا بتوانند به شما اعتماد کنند؛ حتي اگر حل مشکل‌شان از دست شما خارج باشد. شما تنها مي‌توانيد با نشان دادن توجه و نگراني‌تان در مورد مشکلات ديگران به آن‌ها کمک کنيد.
3- سه تا چهار کاري را که بايد در محل کارتان حتما انجام دهيد مشخص کنيد: اين کارها را با ايجاد موازنه ميان آن‌چه بايد انجام دهيد تا از بقاي سازمان‌تان مطمئن شويد، اين‌که چگونه بايد به اطرافيان‌تان کمک کنيد و اين‌که چطور مي‌توانيد اين احساس را در خود ايجاد کنيد که دستيابي به کدام هدف ممکن است و از چه راهي بايد به آن رسيد انتخاب کنيد.
4- مواظب خودتان و کساني که شما را دوست دارند باشيد: زماني را براي ارتباط و پشتيباني و توجه به آن‌ها اختصاص دهيد. اين روزها زماني است که جنبه‌هاي شخصيت واقعي‌تان آزموده مي‌شوند. چه کسي هستيد؟ و دوست داريد چه باشيد؟

منبع

ارتباطات اجتماعي و موفقيت شغلي

اين چيزي که مي‌خواهم بنويسم ربطي به آن چيزي که معمولا از ارتباط به ذهن ما ايراني‌ها خطور مي‌کند ندارد. اين روزها با از فيلتر درآمدن سايت فيس‌بوک و ايجاد شور و شوق فيس‌بوک‌بازي، شايد يک نگراني عمده (براي مديران البته!) اين باشد که اين کارها به معضل اتلاف وقت در ميان کارکنان دامن بزند (به‌ويژه در شرکت‌هايي که دسترسي تمام وقت به اينترنت دارند.) اما بررسي انجام شده توسط شرکت IBM به نتيجه جالب و قابل توجهي رسيده است: هر چه مشارکت در سايت‌هاي اينترنتي وب 2 (يا همان سايت‌هاي مشارکت اجتماعي) مثل فيس‌بوک، توئيتر و … بيش‌تر باشد ارتباطات اجتماعي فرد مناسب‌تر است. افرادي که در وب اجتماعي حضور بيش‌تري دارند، عموما در دنياي واقعي نيز روابط اجتماعي به‌تري را مي‌توانند برقرار کنند. اين‌گونه افراد در محيط کار نيز ارتباط مناسبي را با مديران‌شان برقرار مي‌کنند و در نتيجه به صورت متوسط نسبت به همکاران هم‌سطح‌شان درآمد بيش‌تري دارند. در مقابل افرادي که در وب اجتماعي مشارکت چنداني ندارند، در دنياي واقعي نيز افرادي هستند که در ارتباط برقرار کردن مشکل دارند و در محيط کار، به شدت از نظر زمان انجام کارها و حجم کارهايي که بايد انجام دهند با مديران‌شان دچار مشکل هستند. اين افراد به صورت متوسط درآمد کم‌تري نسبت به افراد هم‌سطح‌شان دارند.

من به صورت شهودي با نتايج اين پيمايش موافق‌ام و براي هر دو دسته تعيين شده براي آدم‌ها در اين گزارش مثال‌هايي هم از محيط کارم به ذهن‌ام مي‌رسد. فقط به نظرم بايد به چند نکته در اين مورد توجه بيش‌تري کرد:

1- فکر مي‌کنم مشارکت در اين‌جا به معني بودن در سايت‌هاي اجتماعي نيست. يعني منظور اين نيست که من مثلا فقط عضو فيس‌بوک باشم و هر از چند گاهي با گذاشتن چند تا عکس يا انجام يک تست سعي کنم اثري را از خودم در فيس‌بوک به‌جا بگذارم. مشارکت را مثلا بايد از تعداد دوستان من يا تعداد کامنت‌هايي که براي ديگران مي‌گذارم سنجيد.

2- توانايي ارتباط برقرار کردن با ديگران و حفظ و گسترش اين ارتباطات در موفقيت شغلي واقعا تأثيرگذار است. مثلا در يک شرکت پروژه‌اي مثل شرکت ما، من اگر فرضا روزي ديگر نخواهم با مديرم کار بکنم اگر با ساير مديران ارتباط دوستانه‌اي داشته باشم احتمالا مي‌توانم پروژه‌ام را عوض کنم. ولي وقتي کسي نمي‌خواهد اين ارتباط را برقرار کند، خوب وقتي با يک نفر به مشکل برخورد ديگر نمي‌تواند ادامه بدهد (بدترين مثال ممکن را زدم! البته علت‌اش اين بود که چيز به‌تري به ذهنم نرسيد.)

3- وقتي چنين تحقيقاتي را مي‌بينم و در کنارش مثلا اين بررسي را در مورد اتلاف وقت کارکنان آمريکايي مي‌بينم، اين باور که آدم‌ها در سراسر دنيا چقدر در کار کردن شبيه هم هستند و تا چه اندازه مشکلات مديران در کشورهاي گوناگون به هم شبيهند، بيش‌تر در ذهن‌ام تقويت مي‌شود. همين شايد باعث شود بتوان کمي ناراحتي‌هايي را که در محيط کار از دست بد کار کردن يا وقت تلف کردن و از همه بدتر کار نکردن دور و بري‌ها به آدم دست مي‌دهد را راحت‌تر توجيه کرد و پذيرفت. آدم‌ها همين هستند؛ شايد نظريه مديريت X درست مي‌گويد که انسان‌ها به صورت پيش‌فرض از زير کار در رو هستند! (بررسي انجام شده نشان مي‌دهد کارکنان آمريکايي به صورت متوسط از 9 ساعت کار روزانه‌شان،  2 ساعت از وقت‌شان را علاوه بر يک ساعت وقت ناهار تلف مي‌کنند. اين در حالي است که حد ايده‌‌آل اتلاف وقت براي مديران در طول روز 2 ساعت ـ يک ساعت وقت ناهار و يک ساعت ديگر اتلاف وقت به صورت نرمال ـ است.)

طولاني شد. ببخشيد! 

دكتر طبيبيان (3)

“هر وقت كسي براي حل يك مشكل گفت بايد “فرهنگ‌سازي” كرد بدانيد كه يا نمي‌داند علت ايجاد آن مشكل چيست يا اين‌كه بي‌سواد است!”

اين روزها كه درباره اصلاح الگوي مصرف زياد مي‌شنويم بايد فرهنگ‌سازي شود اين جمله مدام در ذهن‌ام است. جالب اين‌جا است كه سياست اصلي يكي از شركت‌هاي مهم و مؤثر در اين زمينه هم فرهنگ‌سازي است (با تبليغات تلويزيوني‌شان) و نه اصلاح قيمت محصول خود كه البته وقتي قيمت‌گذاري دست خود اين شركت نيست طبيعي است.