انتشار پنج گزارش جهاني در آغاز سال 2012

آغاز هر سال ميلادي همراه است با انتشار تعداد زيادي گزارش توسط نهادها و شركت‌هاي بين‌المللي درباره‌ي سالي كه گذشت و سالي كه در پيش رو است. بد نديدم چهار گزارش معتبر و مهم را در يك پست براي استفاده‌ي همه معرفي كنم:

Doing Business In Iran 2012: اين گزارش كه در ابتداي هر سال توسط بانك جهاني منتشر مي‌شود به بررسي وضعيت فرايندهاي راه‌اندازي و مديريت كسب و كارها در كشورهاي مختلف مي‌پردازد. گزارش بسيار بسيار جالبي است كه خواندن‌ش چه مدير باشيد و چه كارآفرين و چه مشاور باشيد و چه كارشناس مفيد خواهد بود.

The Global Competitiveness Report 2011-2012: احتمالا اسم مجمع جهاني اقتصاد يا همان اجلاس داووس را شنيده‌ايد. اين اجلاس در ابتداي هر سال ميلادي براي گفتگو در مورد چگونگي توسعه‌ي اقتصادي جهان در داووس سوئيس برگزار مي‌شود. اين مجمع هر سال در زمان برگزاري اجلاس خود اين گزارش را در مورد مقايسه‌ي رقابت‌پذيري كشورهاي جهان منتشر مي‌كند.

Accenture Technology Vision 2012:پيش‌بيني‌هاي شركت معظم اكسنچر در مورد وضعيت صنعت فناوري اطلاعات در سال 2012.

Deloitte’s annual Technology Trends 2012: اين يكي هم پيش‌بيني‌هاي شركت معظم ديلويت در مورد روندهاي فناوري (همه‌ي فناوري‌هاي هاي‌تك از جمله آي‌تي) در سال 2012.

The 2012 Digital Marketer: Benchmark and Trend Report: اين هم يك گزارش منتشر شده در مورد وضعيت بازاريابي ديجيتال در سال 2012.

پ.ن. تمام لينك‌ها مستقيم به فايل PDF گزارش داده شده‌اند تا بتوانيد از همين‌جا دانلودشان كنيد.

ويژگي‌هاي نسل پس از بحران مالي جهاني

يكي از ويژگي‌هاي جالب جامعه‌ي آمريكا براي من توجهي است كه در آن به نسل‌هاي مختلف اجتماعي ـ فرهنگي و ويژگي‌هاي هر يك از آن‌ها مي‌شود. من البته از زاويه‌ي ديد كسب و كار و اقتصاد كه با آن‌ها آشنايي دارم درباره‌ي اين مسئله صحبت مي‌كنم و نه زاويه‌ي ديد علوم اجتماعي. در آمريكا هر نسلي داراي ويژگي‌هاي خاص خود است و براساس همين ويژگي‌ها دنياي خاص خود را دارد، بايد به‌شكل مختلفي آن‌ها را تربيت كرد و آموزش داد، محيط و علائق و قابليت‌هاي كاري متفاوتي دارد و كارهاي بزرگ هر نسل با ديگر نسل‌ها متفاوت‌اند.

اما تعريف نسل چيست؟ ديكشنري رفرنس دات كام نسل را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

1. مجموعه‌ي افرادي كه همگي در يك زمان معين متولد شده و زندگي مي‌كنند؛ مثل نسل بعد از جنگ جهاني.

2. يك دوره‌ي زماني حدودا 30 ساله كه به‌عنوان زمان متوسط بين تولد والدين و فرزندان‌شان پذيرفته شده است.

3. گروهي از افراد كه به‌صورت متوسط هم‌سن هستند و داراي ايده‌ها، مسائل، عادت‌ها و رفتارهاي مشابهي هستند.

نسل داراي يك تعريف زيست‌شناختي هم هست كه به‌كار ما نمي‌آيد. سه تعريف فوق همه در كنار هم مي‌توانند آن‌چه را ويكي‌پديا “نسل فرهنگي” مي‌نامد + به‌خوبي تشريح كنند. ويكي‌پديا مي‌گويد در دنياي غربي ـ و بيش‌تر در آمريكا ـ پنج نسل شناخته شده‌اند:

1- نسل سوخته (Lost Generation): نسلي كه در جنگ جهاني اول جنگيدند و بين سال‌هاي 1893 تا 1900 متولد شدند.

2- نسل سرآمدان (Greatest Generation): قهرمانان جنگ جهاني دوم كه بين سال‌هاي 1901 تا 1924 متولد شدند.

3- نسل ساكت (Silent Generation): متولدين سال‌هاي 1925 تا 1945 كه براي جنگيدن خيلي جوان بودند و پدران‌شان سربازان جنگ جهاني دوم.

4- نسل انفجار بچه‌ها (Baby Boom Generation): متولدين بعد از سال‌هاي جنگ جهاني دوم. در واقع منظور متولدين بين سال‌هاي 1946 تا 1964 كه نرخ زاد و ولد و رشد جمعيت افزايش قابل توجهي يافت. اين نسلي است كه استيو جابز نماد آن است: نسلي با احساس خاص بودن و برگزيده بودن!

5- نسل ايكس (Generation X): متولدين دهه‌ي 1960 تا اوايل دهه‌ي 1980. نسلي با خرده‌فرهنگ‌هاي بسيار گسترده.

6- نسل واي (Generation Y): معروف به نسل هزاره. نسل ما! 🙂 زمان آغاز و پايان مشخصي براي اين نسل در نظر گرفته نشده؛ هر چند آن را معمولا به متولدين اواسط دهه‌ي 1970 تا اوايل دهه‌ي 2000 اطلاق مي‌كنند.

7- نسل زد (Generation Z): نسل اينترنت! متولدين اوايل دهه‌ي 1990 به اين سمت.

تفاوت‌هاي ميان نسل‌هاي مختلف را تفاوت شرايط اقتصادي و اجتماعي (و احتمالا فناوري) ايجاد كرده‌اند. و دقيقن اين نكته‌اي است كه خانم تامي اريكسون درباره‌ي آن اين‌جا نوشته‌اند. خانم اريكسون مي‌گويند كه نسل بعدي را بحران مالي جهاني سال‌هاي اخير خواهد ساخت: “بسياري از عادت‌هاي اصلي انساني در سال‌هاي ابتدايي نوجواني يعني سنين بين 11 تا 13 سال شكل مي‌گيرند. اين زماني است كه كودك در درك رخ‌دادهاي دنياي پيراموني‌ش دچار مشكل مي‌شود. او در اين دوره با مفاهيم و ايده‌ها كشتي مي‌گيرد، قطعات مختلف واقعيت را به‌ هم مي‌چسباند و در ذهن‌ش درباره‌ي اين‌كه چه چيزهايي مهم‌اند تصميم مي‌گيرد. نتايج اين دوره‌ي حساس اهداف و اولويت‌هاي زندگي آينده‌ي او را شكل مي‌دهند.” و در دوران بعد از سال 2008 دنيا براي اين بچه‌ها هم ديگر متفاوت از نسل قبل است: “بچه‌هاي بين سنين 11 تا 13 سال در سال 2008 با دنيايي كاملا متفاوت از دنياي بچه‌هاي 11 تا 13 ساله در 15 سال قبل و بيش‌تر از آن مواجه‌اند.” در اين دنيا خانواده‌ها با بحران بدهكاري بابت وام مسكن، بي‌كاري والدين و بدتر از همه ناتواني در تهيه‌ي مايحتاج اوليه‌ي زندگي (از جمله غذا) مواجه‌اند. و اين اتفاقات هستند كه ويژگي‌هاي كليدي نسل آينده را مي‌سازند.

خانم اريكسون 5 ويژگي براي اين نسل جديد شناسايي كرده‌اند كه به‌نظرم بسيار بسيار جالب‌اند و انگيزه‌ي اصلي من از نوشتن پست از اين‌جا ناشي شد. اين 5 ويژگي عبارتند از:

1- نااطميناني: ريسك در دنياي امروز با زندگي در هم آميخته شده است. ديگر حتا داشتن يك مدرك دانشگاهي هم تضمين‌كننده‌ي آينده‌ي موفق نيست.

2- تأكيد كم‌تر بر ماديات: بسياري از خانواده‌ها در حال بازنگري اولويت‌هاي مادي خود هستند. اين روزها كار داوطلبانه ـ مثل داشتن باغ‌چه‌هاي مشترك ـ در حال رشد قابل توجهي است. تعداد زيادي از جوانان به‌دنبال سبك‌هاي زندگي‌ خودكفا (self-sufficient life-styles) هستند.

3- صرفه‌جويي هوش‌مندانه: بچه‌هاي اين نسل با اصول و فرايندهاي مالي بسيار آشنا هستند. اين بچه‌ها از طريق اينترنت بازي‌هاي مثل فارم‌ويل را بازي كرده‌اند كه در آن زندگي در يك مزرعه‌ي مجازي (همراه با سكه‌هاي مجازي) شبيه‌سازي شده است. آن‌ها ياد گرفته‌اند كه به‌دنبال به‌ترين معامله‌ باشند!

4- ترجيح پس‌انداز به بدهي: اين نسل برخلاف نسل خوش‌بين Y تمايل دارند خودشان اين‌قدر پس‌انداز كنند كه بتوانند چيزي را كه دوست دارند بخرند. در يك تحقيق بين بچه‌هاي 12 تا 18 ساله‌ي استراليايي مشخص شده كه بيش از 50 درصد آن‌ها در حال پس‌انداز براي خريد گجت‌هاي فناوري، خودرو يا … هستند. جالب‌تر اين‌كه يك سوم آن‌ها قبض‌هاي تلفن‌شان را خودشان مي‌پردازند! در همين مطالعه مشخص شده كه اين نوجوانان قرض گرفتن پول را دوست ندارند.

5- رؤياي ثروت‌مند شدن واقعي است: اين بچه‌ها با داشتن تصوير افرادي مثل “مارك زوكربرگ” بزرگ مي‌شوند. برخلاف نسل قبلي كه پاي تلويزيون با “رؤياي آمريكايي” مواجه مي‌شدند، اين بچه‌ها تحقق آن رؤياي خوش را در دنياي واقعي مي‌بينند و بنابراين مي‌دانند كه “مي‌توانند.” براي بچه‌هاي اين نسل تحقق هدف “رسيدن به اولين يك ميليون دلار زندگي” قابل دسترس‌تر از تمامي نسل‌هاي قبلي است.

پ.ن. ما هم در ايران درباره‌ي نسل‌هاي دهه‌ي 50 و 60 و 70 حرف مي‌زنيم؛ اما من كه تا به‌حال نديده‌ام كسي اين‌قدر مختصر و مفيد ويژگي‌هاي اين نسل‌ها را مشخص كرده باشد. اگر شما ديده‌ايد، لطفا من را هم بي‌خبر نگذاريد!

عكس از اين‌جا

پ.ن. نمی‌دانم چرا جور نمی‌شود که من بتوانم پست‌های توسعه‌ی کسب و کار و مشاوره‌ی مدیریت را شروع کنم. 🙁 امیدوارم از هفته‌ی آینده.

مقاله‌ي هفته (13): آيا فناوري يك صنعت بازي با جمع صفر است؟

خوب قرار است از اين پس پست ثابت مقاله‌ي هفته به‌صورت هفتگي مجددا منتشر شود. اميدوارم اين‌بار ثبات قدم داشته باشم. 😉

در مقاله‌ي اين هفته‌ اشكان كرباس‌فروشان اين‌جا روي تك‌كرانچ مدعي شده كه دنياي فناوري يك دنياي بازي با جمع صفر است. مروري داشته باشيم بر مهم‌ترين اجزاي ايده‌ي جالب آقاي كرباس‌فروشان:

ـ بازي با جمع صفر يعني موقعيتي كه در آن هر ميزان تغيير در سود / ضرر يكي از بازي‌گران، به معني تغيير در ضرر / سود ديگر بازي‌گران است. مجموع سود يا ضرر يك صنعت، مجموع سود يا ضرر تك‌تك بازي‌گران آن است. در واقع در اين‌جا با يك وضعيت باينري يا صفر و يك مواجهيم.

ـ تاريخ نشان داده كه فلسفه‌ي جك ولش كه معتقد بود “يا در يك صنعت نفر اول يا دوم باش يا كلا آن را ترك كن” در صنعت فناوري معنادار است. بازي‌گر اصلي مي‌تواند يك كسب و كار باثبات و حتا در حال رشد براي خودش بسازد. بقيه هم به‌تر است رقابت را فراموش كنند. به اين اسامي توجه كنيد: گوگل در بازار جستجو، فيس‌بوك در شبكه‌هاي اجتماعي، گروپان در خريدهاي روزانه و آمازون در تجارت الكترونيك. البته احتمال اشتباه نفر اول يا رشد قابل توجه رقبا هم هست؛ اما نه‌چندان زياد (مثلا نگاه كنيد به جنگ بينگ مايكروسافت با گوگل و از آن سو جنگ گوگل پلاس با فيس‌بوك و ميزان موفقيت آن‌ها.)

ـ در عمل هم در صنعت فناوري مي‌بينيم كه اين وضعيت بازي با جمع صفر برقرار است: شما يا مك‌ مي‌خريد يا پي‌سي و يا آي‌فون مي‌خريد يا گوشي‌هاي اندرويدي!

ـ اما مثال صنعت ويدئو به ما نكته‌ي مهمي را ياد مي‌دهد. در اين صنعت با چهار نوع بازي‌گر طرفيم: توليدكنندگان محتوا، توزيع‌كنندگان، بستر فناوري (مثلا سيستم‌هاي مديريت محتوا) و تبليغات‌چي‌ها. در عمل مي‌بينيم كه براي توليدكنندگان محتوا بازي جمع صفر وجود ندارد: شما فيلمي را مي‌بينيد و خوش‌تان مي‌آيد و مي‌رويد سراغ فيلم‌هاي ديگر آن كارگردان يا بازي‌گران. اما براي خريدن يا اجاره‌ي فيلم بايد تشريف ببريد كلوپ سر كوچه‌تان.

ـ همين مثال را مي‌شود به ديگر بخش‌هاي صنعت فناوري هم تعميم داد: درباره‌ي موضوعي جستجو مي‌‌كنيد و هزاران مقاله و مطلب را مي‌خوانيد و بيش‌تر ترغيب مي‌شويد به خواندن در مورد آن موضوع، وقتي مي‌خواهيد به مسافرت برويد به يك شهر يا منطقه و در نتيجه صدها مطلب در مورد جاهاي ديدني و محل‌هاي اقامت و و رستوران‌ها و … آن‌جا مي‌خوانيد و خيلي مثال‌هاي ديگر. ولي وقتي خواستيد بليط سفر را بخريد، مجبوريد به‌سراغ يكي از چندين آژانس مسافرتي موجود برويد. بنابراين اگر دقت كنيد در اين‌جا يك الگوي جالب را داريم مي‌بينيم. محتوا به‌صورت يك عامل “كِشَنده” عمل مي‌كند: مصرف محتوا باعث افزايش مصرف محتوا مي‌شود!

ـ اما همان‌طور كه در مثال سه جزو ديگر صنعت ويدئو اين‌طوري نيست. همان‌طور كه در مورد اجاره‌ي فيلم يا خريد بليط سفر ديديد، ما در نهايت مجبوريم از ميان توزيع‌كنندگان محدود محتواي مورد نظرمان، يكي را انتخاب كنيم. اين در مورد سازندگان بستر فناوري و كسب و كارهاي مبتني بر تبليغات هم معنادار است: هدف مصرف محتوا است؛سخت‌افزار و نرم‌افزار، توزيع‌كننده و تبليغات‌چي همه وسيله‌اند! 🙂 براي همين است كه دعواي گوگل و فيس‌بوك سر شبكه‌هاي اجتماعي اين‌قدر بالا گرفته، براي همين است كه مايكروسافت از افزايش يك درصد سهم‌ش در بازار جستجو خوش‌حال مي‌شود و براي همين است كه گوگل و اپل دارند هم‌ديگر را در صنعت موبايل مي‌كُشند.

ـ بنابراين مثل اين‌كه بايد بگوييم: محتوا را به‌‌خاطر بسپار؛ بقيه رفتني‌اند. 🙂

كاريزما يك مهارت اجتماعي است؛ نه يك موهبت آسماني

فست‌كمپاني مصاحبه‌ي جالبي انجام داده با خانم اوليويا فاكس كابانه مربي زندگي. خانم كابانه در اين گفتگو درباره‌ي كتاب جديدش “افسانه‌ي كاريزما: چگونه هر كس مي‌تواند هنر و دانش جذابيت شخصي را ياد بگيرد” صحبت كرده‌اند. حرف‌هاي خانم كابانه اين‌قدر جالب بود كه دلم نيامد شما را شريك لذت‌م نكنم. خلاصه‌اي از نكات مهم اين مصاحبه:

ـ يوناني‌ها معتقد بودند كه كاريزما يك موهبت آسماني است كه به هر كس ندهند‌ش؛ اما امروزه دانش‌مندان متوجه شد‌ه‌اند كه اين افسانه‌اي بيش نيست.

ـ كاريزما يك مهارت اجتماعي اكتسابي است؛ مسئله اين‌جاست كه معمولا ياد گرفتن آن در سنين پايين اتفاق مي‌افتد و در نتيجه وقتي فرد به بزرگ‌سالي رسيد، براي او يك موهبت الهي و يك ويژگي طبيعي فرض مي‌شود (كتاب زندگي‌نامه‌ي استيو جابز را بخوانيد اين را دقيقن متوجه مي‌شويد!)

ـ هيچ نوع كاريزماي خاص و يگانه‌اي وجود ندارد. براي هر موقعيتي يك كاريزماي درست براي همان موقعيت وجود دارد.

ـ فرهنگ غربي برون‌گرايي را تقديس مي‌كند و در نتيجه، بيش از 50 درصد از مردم كه درون‌گرا هستند احساس ضعف و نامطبوع بودن مي‌كنند. اما در حقيقت درون‌گرايي براي برخي از موقعيت‌هاي كاريزمايي يك دارايي كامل است!

ـ كاريزما سه عنصر دارد: القاي قدرت، تمركز بر مخاطب و انتقال احساسات.

ـ چهار نوع كاريزما وجود دارد:

1- براي “كاريزماي تمركز” كه در آن قصد داريد يك فرد  مجبور كنيد همه‌ي اطلاعات‌ش را با شما به‌اشتراك بگذارد، لازم است بتوانيد حواس خودتان را روي آن فرد متمركز كنيد و به‌دقت گوش دهيد. اين نوع كاريزما نيازمند درون‌گرايي است.

2- يك نوع ديگر كاريزما، “كاريزماي قدرت” است كه اثرگذارترين نوع كاريزما محسوب مي‌شود: اين‌كه بتوانيد آدم‌ها را مجبور كنيد به شما گوش كنند و از شما اطاعت كنند. اين نوع كاريزما داراي اشكالاتي است؛ از جمله كشنده‌ي انتقاد و توفان فكري است و در نتيجه براي محيط‌هاي خلاقانه توصيه نمي‌شود.

3- نوع استيو جابزي كاريزما: “كاريزماي رؤيابيني” كه در آن شما باعث مي‌شويد افراد احساس كنند از شما الهام‌ مي‌گيرند و در نتيجه از شما تبعيت كنند. اين نوع كاريزما به‌ترين نوع كاريزما براي تقويت توفان فكري است. البته حواس‌مان باشد، اين مربوط به شخصيت استيو جابز در محيط عمومي است. كتاب زندگي‌نامه‌ش را كه بخوانيد (مثلا فصل مربوط به طراحي مك را) مي‌بينيد كه استيو جابز واقعي داراي كاريزماي قدرت بود! 🙂

4- نوع “دالايي لاما”يي كاريزما: “كاريزماي مهرباني” كه در آن شما افراد را به آشكار كردن قلب‌ و روح‌شان تشويق مي‌كنيد.

ـ كاريزما در محيط كسب و كار به چند دليل مهم است: اعتمادساز است، رضايت شغلي و تعهد شخصي در زيردستان يك ره‌بر ايجاد مي‌كند و بهره‌وري را هم بالاتر مي‌برد.

ـ اما كاريزما تنها خاص ره‌بران نيست: كاريزما است كه مشخص مي‌كند كدام ايده‌ها برنده شوند و پروژه‌ها چطور اجرا شوند. مثلا براي فردي كه به‌دنبال كار مي‌گردد، داشتن كاريزما جهت موفقيت ضروري است!

ـ تحقيقات علمي ثابت كرده‌اند كه آدم‌ها مي‌توانند برحسب موقعيت سطح كاريزماي‌شان را بالا و پايين ببرند. جلوه‌ي اصلي اين موضوع در زبان بدن آن‌ها پديدار مي‌شود. مثلا دانش‌مندان دانشگاه MIT موفق شده‌اند سيستمي طراحي كنند كه با استفاده از آن مي‌توان فقط با بررسي تغييرات نوسانات صدا در هنگام حرف زدن و حركات صورت افراد، موفقيت فرد را در فروش در 87 درصد مواقع درست حدس زد! بنابراين “زبان بدن” را جدي بگيريد لطفا.

ـ در مورد زبان بدن دانستن دو نكته ضروري است:

1- با زبان بدن نمي‌شود دروغ گفت. هر چقدر هم فكر كنيم كه بر حركات صورت‌مان كنترل داريم، كوچك‌ترين حركت غيرارادي حتا به‌كوتاهي 17-32 ميلي‌ثانيه توسط ديگران به‌صورت ناآگاهانه قابل تشخيص است.

2- شما زبان بدن‌تان را كنترل نمي‌كنيد؛ بلكه ذهن ناخودآگاه‌تان را كنترل مي‌كنيد. بنابراين لازم است روي تقويت ارتباط ذهن ناخودآگاه‌تان با حركات بدن‌تان مستقلا كار كنيد.

ـ كاريزماي دروغين نداريم؛ اما كاريزما مي‌تواند براي اهداف نادرست به‌كار رود. بنابراين بايد از آن “مسئولانه” استفاده كرد.

لینک‌های هفته (۸2)

به اولين پست لينك‌هاي هفته در سال جديد خوش آمديد! پوزش بابت تأخير. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

مديريت و كارآفريني:

التزام، یک اصل اساسی برای موفقیت (يك علي)

انتشار کتاب راهنمای تدوین گزارش‌های پیش‌رفت (كتاب جديد نادر خرمي‌راد عزيز) 🙂

درسی از مدیرعامل Pinterest: برای شروع کسب و کار اینترنتی، راه خودتان را بروید (نارنجي) (خواندني؛ اما ترجمه‌ش از افتضاح هم بدتره!)

درباره تحلیل کسب و کار  

نتیکت‌: آداب معاشرت فضای مجازی (به‌ترين لينك تعطيلات! بخونيد حتمن.)

چرا library.nu تمام شد؟ (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

سه مشکل بزرگ اینترنت از نگاه اریک اشمیت (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

اينفوگرافيك: در هر دقيقه در اينترنت چه مي‌گذرد!؟ 

درصد کاربران هر روز اینترنت در ایران به تفیک رده‌های سنی (جادي؛ كي‌بورد آزاد)

تلاش استیو جابز به استخدام لینوس تروالدز و نابود کردن لینوکس (آزادراه) (چه جسارتا!)

یوتیوب برای آموزش (iClub؛ مصطفي لامعي)

دریافت یک میلیون نسخه اندروید برنامه ایسنتاگرام در ۲۴ ساعت! (فارنت)

بررسی Google Play سرویس جدید گوگل (تورتك)

طرفداران کتاب الکترونیک بیشتر مطالعه می‌کنند (نارنجي)

دکمه Start در ویندوز برای همیشه حذف شد (دنياي فناوري اطلاعات)

اينفوگرافيك: هر آن‌چه لازم است در مورد ويكي‌پديا بدانيد

سال 2012 به نام “زنان و دختران در ICT” نام‌گذاری شد

پيش‌ینی‌های بيزنس مانيتور از بازار تلفن همراه ایران: تعداد مشترکان ۸درصد افزايش مي‌يابد/عبور ضريب نفوذ تلفن همراه ایران از ۱۰۰ درصد

رسانه‌هاي اجتماعي:

تفاوت بین رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

Facebook May Challenge Google+ with Enhancements to Search – SocialTimes

62% Of Adults Worldwide Now Use Social Media (But Email Is Still More Popular)

How Social Sites Make Money – Infographic

اقتصاد:

آیا نرخ بی‌کاری معیار خروج از بحران است؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ) (اين مطلب عالي حامد را بخونيد. جالبه كه اقتصاددان‌ها اين روزها دنبال شاخص‌هاي جاي‌گزين براي GDP مي‌گردند؛ از جمله‌ي شاخص‌هاي پيشنهادي: شاخص درآمد سالانه و شاخص شادي ناخالص داخلي!!!)

چشم‌انداز اقتصاد جهان و جایگاه ایران (تحليل عالي دكتر مصطفي بشكار)

افزایش قیمت ها در سال 1391 شامل چه چیزهایی خواهد بود؟ (تحليل خواندني دكتر علي دادپي)

اقتصاد ایران در سال 1390  (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (بسيار خواندني!)

انگلیس بزرگترین اقتصاد اینترنتی را دارد

Freakonomics » Who Owns Culture?

Does Empowering Women Improve the Economy? – Forbes

By 2050, 70% Of The World’s Population Will Be Urban. Is That A Good Thing

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (61)

«اگر هنوز این کار را انجام نداده، به این خاطر است که ما در بخش کلیدی رقابت‌های این فصل هستیم. او همه چیز را تحت کنترل دارد و در انتظار زمان مناسبی است. مردم او را تحت فشار می گذارند؛ ولی پپ تنها زمانی کاری را انجام می‌دهد که به آن اعتقاد داشته باشد. برای او مهم نیست که مردم چه فکر می‌کنند و تحت چه فشاری قرار دارد.» (دني آلوس در مورد ماجراهاي مربوط تمديد قرارداد پپ گوارديولا در طول اين فصل؛ اين‌جا)

در توصيف پپ عزيز ما: تصميمي بگيريد و كاري را انجام دهيد كه به آن اعتقاد داريد! فشارها و انتظارات ديگران اصلا مهم نيست! 🙂

7 روند مهم تحليل‌گري كسب و كار در سال 2012

تحليل‌ كسب و كار (همون تخصص من!) يكي از شغل‌هايي است كه هر روز در جهان و در ايران بيش‌تر مورد توجه قرار مي‌گيرد. علت اصلي اين موضوع هم كشف كاربردهاي جديد براي اين تخصص است. تحليل كسب و كار به‌قول استاندارد BABOK عبارت است از: “توصيه‌ي راه‌حل‌هاي لازم براي كمك به سازمان در دستيابي به اهداف‌ خود.” در همين تعريف كوتاه مي‌بينيد كه BA چه دنياي گسترده، جذاب و عجيبي است … در راستاي نظرسنجي پارسال (+) از اين به‌بعد سعي مي‌كنم بيش‌تر در اين زمينه ـ كه هر دو محور مشاوره‌ي مديريت و تحليل سيستم كاربردي را در بر مي‌گيرد ـ بنويسم.

فعلا براي شروع 7 روند مهم تحليل‌گري كسب و كار در سال 2012 را به نقل از اين‌جا با هم مرور كنيم:

1- جدايي نقش‌هاي مدير پروژه و تحليل‌گر كسب و كار: قبلا اين دو در پروژه‌ها يك نقش فرض مي‌شدند؛ اما ام‌روز همگان در حال كشف اهميت نقش تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان يك نقش مستقل در انجام پروژه‌ها هستند. اين مسئله در افزايش قابل توجه اعضاي مؤسسه‌ي بين‌المللي تحليل كسب و كار (IIBA) و هم‌چنين آغاز تحقيقات مؤسسه‌ي PMI در زمينه‌ي حوزه‌هاي تداخل كاري، بده‌بستان‌ها و زمينه‌هاي هم‌كاري اين دو نقش نمود يافته است. توجه كنيد كه در اين‌جا منظور هر پروژه‌اي است؛ حتا پروژه‌هاي ساخت و ساز! (Construction) علت‌ش اين است كه موفقيت هر پروژه‌اي وابسته است به تعيين و تأمين درست نيازمندي‌هاي كارفرما و اين دقيقن تخصص تحليل‌گران كسب و كار است.

2- به‌كارگيري هر چه بيش‌تر رويكردهاي چابك در انجام پروژه‌ها (قابل توجه دوستان چابك‌كار ما)

3- هم‌كاري هر دو نقش مدير پروژه و تحليل‌گر كسب و كار در پروژه‌هاي چابك: منظور اين است كه قبلا كسي فكر نمي‌كرد تحليل‌گر كسب و كار براي پروژه‌هاي چابك نياز باشد؛ اما امروز مشخص شده كه به‌دليل كوتاه بودن نسبي تكرارها در رويكردهاي چابك، امكان تحليل كامل كسب و كار در هر تكرار وجود ندارد و در نتيجه تحليل كسب و كار تبديل به پيش‌نياز پروژه‌هاي چابك شده است.

4- تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان مشاور مديريت! به‌به! 🙂 (تعريف تحليل كسب و كار را در ابتداي همين پست ببينيد!)

5- تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان تسهيل‌گر تغيير: البته اين اصولا يكي از نقش‌هاي مشاوران مديريت است و احتمالا به‌دليل اهميت‌ش جدا شده.

6- مهاجرت به محيط‌هاي مجازي: به‌دليل مسائل بودجه‌اي، گسترش جغرافيايي شركت‌ها و با پديد آمدن ابزارهاي همكاري، شركت‌ها هر روز بيش‌تر از ديروز به ايچاد تيم‌هاي مجازي تمايل دارند. بنابراين تحليل‌گران كسب و كار هم مجبورند تا مهارت‌هاي آن‌لاين‌شان را تقويت كنند تا بتوانند مصاحبه‌ها و جلسات‌شان را به‌صورت مجازي برگزار كنند.

7- افزايش تمايل به به‌بود فرايندهاي كسب و كار: اوضاع اقتصادي هنوز چندان خوب نيست و در نتيجه سازمان‌ها مجبورند اثربخشي‌شان را افزايش دهند. مهم‌ترين ابزار اين كار، به‌بود فرايندهاي كسب و كار است.

4 اشتباه در طراحی محصولی به‌نام کلاه‌قرمزی 91

کلاه‌قرمزی نوستالژی مشترک نسل ما است. این مایی که می‌گویم منظورم بچه‌های دهه‌ی 50 و دهه‌ی 60 است. خاطرات روزهای شیرین کودکی و شیطنت‌های کلاه‌قرمزی دوست‌داشتنی که خیلی وقت‌ها دوست داشتیم ما هم آن‌ها را مرتکب شویم اما از ترس تنبیه بزرگ‌ترها یا برای حفظ کلاس مؤدب بودن بی‌خیال‌شان می‌شدیم. 😉  پسرخاله‌ را هم که دیگر نگو! نماد یک بچه‌ی محروم زحمت‌کش همه کاره که همیشه دنبال کمک کردن به دیگران و باز کردن گره‌های کور زندگی‌شان بود.

در این سال‌ها کلاه‌قرمزی بارها و بارها به فرم‌های مختلف در خانه‌های ما حاضر شده: از فیلم “کلاه‌قرمزی و پسرخاله” ـ که همین اواخر قبل از عید باز دیدم‌ش و اشک‌م جاری شد ـ بگیرید تا نوروزی (یادم نیست چه سالی بود) که کلاه‌قرمزی هفت‌سین‌ش را با سیخ و سیم چیده بود. 🙂 همه‌ی این سال‌ها ماجراهای کلاه‌قرمزی و پسرخاله و آقای مجری را دیده‌ایم، لذت برده‌ایم، خندیده‌ایم و کنار هم یک خاطره‌ی خوب را تجربه کرده‌ایم.

سه سال است که عیدها کلاه‌قرمزی باز مهمان ماست. ایده‌های درخشان ایرج طهماسب و حمید جبلی انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. هر سال با سورپرایزهایی جدید و طنازی‌هایی متفاوت و فضاسازی‌هایی متنوع‌تر از قبل. برای من در این سه سال اخیر جالب بوده که کلاه‌قرمزی ویژه‌ی نوروز با یک طراحی و ایده‌سازی کامل وارد مرحله‌ی تولید شده و این پیش‌نیاز وقتی با پس‌نیازِ اجرای واقعن عالی ایده همراه شده، نتیجه‌ش شده یک برنامه‌ی به‌یادماندنی. هنوز طعم شیرین حضور “ابراهیم حاتمی‌کیا”ی ظاهرا عبوس و جدی کنار کلاه‌قرمزی شیطان و بانمک و آیتم دستور غذای شاه‌کار “ببعی” را به‌عنوان فقط دو نمونه‌ی عالی از کارهای طهماسب و جبلی در این سه سال اخیر در دهان‌مان حس می‌کنیم.

اما … امسال در تولید کلاه‌قرمزی به‌نظرم آن مرحله‌ی ایده‌سازی و طراحی برنامه یا خیلی ضعیف برگزار شده یا کلا حذف شده است. البته با توجه به تولید فیلم جدید مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی در اواخر سال 90 ـ مخصوصا این‌که فیلم به جشنواره‌ی فیلم فجر هم نرسید ـ می‌شود حدس زد واقعن زمان کافی برای این کار وجود نداشته است.

در کلاه‌قرمزی 91 هر چند هنوز ایده‌های درخشان و اجرای واقعن عالی را داریم، اما من در کلیت این مجموعه به‌عنوان یک محصول فرهنگی که منِ بیننده آن را مصرف می‌کنم اشتباهاتی می‌بینم. سعی می‌کنم خیلی خلاصه در مورد این اشتباهات بنویسم:

1- تمرکز اشتباهی روی مخاطبان: کلاه‌قرمزی تلویزیونی همیشه یک ذات آموزشی را داشته. چه در زمان “صندوق پست” و چه در مجموعه‌های چند سال اخیرش. این خوب است اما نه برای نسل “عمو پورنگ” و “فیتیله‌ای‌ها” که قالب آموزشی‌شان جور دیگری است. من شخصا در میان بچه‌های کوچک‌تر فامیل حتا یک نفر را هم ندید‌ه‌ام که حتا رغبت به تماشای کلاه‌قرمزی داشته باشد. کلاه‌قرمزی مخصوص ما نوستالژی‌بازهاست. مخاطب کلاه‌قرمزی ماییم. نتیجه‌ی این ماجرا شده نکته‌ای که در بند دوم به آن اشاره می‌کنم.

2- اشتباه در اید‌ی محوری: ایده‌ی محوری گوگل، فروش تبلیغات براساس جستجو است. اگر یادتان باشد ایده‌ی محوری کلاه‌قرمزی 88 که در آن بعد از سال‌ها “آقای قرمزکلاه” (به قول حمید جبلی در فیلم اول مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی) به تلویزیون برگشت، نوستالژی بود؛ تازه با حضور آن همه مهمان دوست‌داشتنی که خودشان کم برای ما نوستالژی‌ساز نبودند. شاید من دارم اشتباه می‌کنم؛ اما امسال بار آموزشی برنامه در مقایسه با سال‌های قبل بسیار افزایش پیدا کرده و در مقابل، آن جنبه‌های نوستالژیک ماجرا کم‌تر شده است.

3- اشتباه در محصول محوری: محصول محوری گوگل، جستجو است نه شبکه‌ی اجتماعی. گوگل با تأکید اشتباه روی توسعه‌ی شبکه‌ی اجتماعی دارد باعث ضعیف شدن کسب و کار اصلی‌ش در برابر رقیب ضعیفی مثل بینگ می‌شود. در مورد کلاه‌قرمزی هم بی‌تعارف ـ با وجود تمامی جذابیت‌های سایر شخصیت‌های فرعی ـ محصول محوری خود این عروسک است. اما متأسفانه امسال عروسک “جیگر” ـ که من با آن اصلا ارتباطی برقرار نمی‌کنم و ایده‌ی جذابی هم ندارد ـ تبدیل به عروسک محوری برنامه شده و این به‌نظر من اصلا خوشایند نیست. این در حالی است که کلاه‌قرمزی هر قسمت کم‌رنگ‌تر از قبل می‌شود. پسرخاله هر سه چهار قسمت یک بار برمی‌گردد. اصلا از “گیگیلی” خبری نیست!

من می‌پذیرم که شاید این تغییر برای خیلی‌ها دوست‌داشتنی باشد. حتمن بسیاری به‌ شیرین‌کاری‌های این جناب “جیگر” می‌خندند. اما به خودم این حق را می‌دهم نپسندم‌ش. برای ایرج طهماسب و حمید جبلی با آن سابقه‌ی درخشان‌شان و این ایده‌های بی‌نظیر که هنوز در گوشه و کنار برنامه می‌بینیم (مثلا آن‌جایی که فامیل دور و کلاه قرمزی و پسر عمه زا در برابر نخوردن از یک سینی شیرینی مقاومت کردند و آقای مجری همین که رسید شروع کرد به خوردن!) افت دارد که به کمدی برسند که محورش بلاهت ذاتی این کره‌الاغ و پرزور بودن‌ش باشد (که این دومی خودش هم باز مفهومی کنایی است.)‌ شاید این قرار است تکرار ایده‌ی موفق پارسال یعنی “ببعی” باشد: ظهور یک شخصیت جدید و بسیار جذاب به‌دلیل ماهیت متفاوت شخصیت‌ و ویژگی‌های‌ش با بقیه. اما در عمل این درنیامده و بار طنز برنامه‌ روی ایده‌ی امکان‌پذیر نبودن اطلاق اسم الاغ یا خر به این عروسک ـ که علت تغییر اسم‌ش هم هست ـ متمرکز شده و همین هم هزار بار تکرار می‌شود. این من را نمی‌خنداند. در مقابل، با یک “سلاین” گفتن “کلاه‌قرمزی” از خنده روی زمین پخش می‌شوم.

4- تنوع بیش از اندازه و در نتیجه پیچیدگی محصول: شما همه‌تان به‌تر از من از زندگی استیو جابز باخبرید. زندگی‌نامه‌ش را خوانده‌اید و می‌دانید که یکی از رازهای اصلی جادوی محصولات جابز، سادگی آن‌ها است. اما مجموعه‌ی “کلاه‌قرمزی” هر روز پیچیده‌تر می‌شود. من واقعا متعجبم چرا این دو آدم نازنین ـ آقایان طهماسب و جبلی ـ روی قالب تکراری آموزشی بودن برنامه این همه تأکید می‌کنند و هیچ خلاقیتی را در این ماجرا نمی‌بینیم؛ اما از این طرف آن همه شخصیت شناسنامه‌دار مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی را احتمالا برای ایجاد تنوع به نفع یک شخصیت واقعا لایتچسبک کم‌رنگ یا حذف می‌کنند. اما همه‌ی ماجرا این نیست. “فامیل دور” در آخرین قسمت کلاه‌قرمزی 90 ازدواج کرد؛ اما در کلاه‌قرمزی 91 خبری از عروس‌ش نیست. خواهر پسرعمه زا و دخترش دو سه قسمتی هستند و بعد کلا حذف می‌شوند. “آقوی همساده” اگر چه ایده‌ی بسیار درخشانی است؛ اما مقطعی است: می‌آید و می‌رود و دوباره می‌آید و می‌رود. ناگهان شخصیت “دلاک” رو می‌شود و خداحافظ. با همه‌ی این‌ها هنوز محور قصه و روایت شخصیت “جیگر” است. راست‌ش این روزها فکر می‌کنم شاید خوب باشد یکی دو قسمت “صندوق پستی” دوباره پخش شود تا همه‌ به یاد بیاوریم که چه شخصیت‌های بانمکی آن‌جا بودند که ام‌روز کسی به‌یادشان نیست. “ژولی‌پولی” نمونه‌ی درخشان “زبان بدن” در عصری بود که هیچ کس در ایران حتا عبارت “بادی لنگوئج” به گوش‌ش نخورده بود. آقای نقاش را چی؟ یادتان هست؟ خود صندوق پستی را چطور؟ سؤال این است که اگر می‌خواهیم تنوع ایجاد کنیم چرا سراغ این شخصیت‌ها نرویم که آن جنبه‌ی نوستالژی ماجرا را هم پررنگ‌تر بکنند؟ من شخصا دلیل این همه آشفتگی  ـ و نه تنوع ـ را در شخصیت‌‌پردازی نمی‌فهمم.

باید این را بگویم که با وجود نقدهای بالا، “کلاه‌قرمزی” هنوز برای من با فاصله‌ای در حد هزاران سال نوری به‌ترین برنامه‌ی تلویزیون است. کلاه‌قرمزی با هر متر و معیاری یک پدیده‌‌ است؛ پدیده‌ای که باعث می‌شود طعم گس آن پنج‌شنبه‌های این روزها دور ‌ـ که تمام هفته منتظر رسیدن‌شان بودیم برای دیدن صندوق پستی ـ با لحظه‌ ‌لحظه‌ی برنامه زیر زبان‌م احساس شود. هنوز هم با دیدن این برنامه و ایده‌های درخشان‌ش، ساعتی فارغ از تمام ماجراها کنار خانواده می‌نشینم و می‌خندم و “حال می‌کنم.” دست گل تیم سازنده‌ش واقعن درد نکند. تمام حرف من این‌جا به‌سادگی این بود: “کلاه‌قرمزی این‌قدر عالی بوده که نباید حتا یک درصد هم افت کند.”

حتمن دو نوشته‌ی خواندنی رضا ساکی عزیز را هم در مورد کلاه‌قرمزی امسال بخوانید: چرا مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی محبوب است و به آن می‌خندیم و چند نکته درباره‌ی آن‌ها به مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نمی‌خندند (که اگر این دومی را خواندید؛ آن بند شماره‌ی یک توئیت من بوده!)

پ.ن. قرار بود این پست بعد از تعطیلات نوشته شود که به‌دلایلی به امشب افتاد. در هر حال این اولین پست گزاره‌ها در سال جدید است. سال نو مجددا مبارک و سال شاد و موفقی را برای تک‌تک شما آرزو دارم.

(عکس متن را از این‌جا برداشتم.)

هفت پيشنهاد براي تعطيلات نوروزي

اين روزهاي آخر سال، تقريبا تمام نشريات چاپي و رسانه‌هاي آن‌لاين كشور ويژه‌نامه‌هاي نوروزي خودشان را منتشر كردند كه خيلي‌‌هاشان را هم من براي تعطيلات نوروز گرفتم تا مطالعه كنم. تعداد زيادي مطالب آن‌لاين و كتاب هم در برنامه‌ام گذاشتم كه بخوانم. با توجه به اين‌كه امسال هم مثل سال‌هاي قبل مسافرت نخواهم رفتم، شايد اين‌جوري از تعطيلات استفاده‌ي مفيد بكنم! با خودم گفتم شايد كسان ديگري هم باشند كه بخواهند از تعطيلات‌شان استفاده بكنند و چيزهاي جديدي ياد بگيرند. براي اين دوستان عزيز، چهار پيشنهاد آن‌لاين دارم و سه كتاب را هم معرفي مي‌كنم.

اول چهار پيشنهاد آن‌لاين: سايت هاروارد بيزينس ريويو بخش‌هاي ويژه‌اي براي بعضي موضوعات تدارك ديده كه شامل مجموعه‌اي از مقالات و نوشته‌هاي خواندني نويسندگان HBR هستند. در اين ميان سه مجموعه از اين بخش‌هاي ويژه به‌نظرم از همه جالب‌تر هستند:

HBR Insight Center: Communication: اسپانسر اين بخش شركت معظم مايكروسافت است. اين بخش را شديدا توصيه مي‌كنم كه پر است از مقالاتي جذاب در مورد روابط بين فردي و رفتار حرفه‌اي در دنياي امروز.

HBR Insight Center: Marketing That Works: قبلا هم گفته‌ام كه بازاريابي براي من جذابيت دو گانه‌اي دارد: از يك طرف براي هر كسب و كاري لازم است و از طرف ديگر، علم مطالعه‌ي رفتارهاي آدم‌ها در زمينه‌ي انتخاب و خريد است. در اين بخش كه اسپانسر آن شركت معظم SAS است، مي‌توانيد مقالات جذاب و كاربردي در زمينه‌ي بازاريابي بخوانيد.

Special Section: The Legacy of Steve Jobs: ميراث استيو جابز! بدون شرح.

HBR Insight Center: American Competitiveness: بگذاريد يك بخش جذاب براي خودم را هم معرفي كنم. مدت‌ها است در آمريكا اين بحث ميان علما و متفكران سياست و مديريت و اقتصاد مطرح شده كه آمريكا جايگاه رقابتي‌اش را در ميان ملل دارد از دست مي‌دهد (مزيت رقابتي ملل يكي از شاه‌كارهاي آقاي مايكل پورتر را كه يادتان هست!) در اين بخش كه اسپانسرش شركت معظم دل است، متفكران مختلف نظر خود را درباره‌ي اين سؤال كه آيا آمريكا واقعا جايگاه رقابتي‌اش را از دست داده يا نه و البته چگونگي بازپس‌گيري جايگاه رقابتي قبلي مي‌نويسند. اگر به اقتصاد كلان، سياست‌گذاري و استراتژي رقابتي علاقه‌منديد نبايد اين مجموعه مقالات را از دست بدهيد!

من سعي مي‌كنم مقالاتي منتخب از هر يك از اين چهار بخش را به‌تدريج به فارسي برگردانم و ايده‌هاي بعضي ديگر را هم براي‌تان بنويسم.

اما كتاب‌هاي پيشنهادي:

اول: کتاب الكترونيك زندگی‌نامه‌ی استیو جابز نوشته‌ی والتر ایساکسون. اين كتاب با ترجمه‌ي خوب آقای دادگستر است توسط سایت نارنجی منتشر شده است. خودم اين كتاب را گذاشته بودم براي تعطيلات عيد!

دوم: كتاب استيو جابز؛ شيوه‌هاي رهبري براي نسل جديد. اين كتاب نوشته‌ي معاون سابق استيو جابز در اپل است و با زباني ساده اصول مديريت و ره‌بري استيو جابز را بررسي مي‌كند. خوبي ماجرا اين است كه اليوت خودش تقريبا در متن تمامي ماجراهاي اپل و زندگي جابز حاضر بوده و در نتيجه به برخي نكات پشت‌پرده‌ي جالب در مورد جابز و اپل اشاره مي‌كند كه در جاي خودشان بسيار جالب‌اند. نكته‌ي مهم اين كتاب تلاش اليوت براي دسته‌بندي ايده‌هاي اصلي جابز در مديريت كسب و كار و طراحي محصول است و به‌نظر من بسيار هم موفق بوده است.

سوم: رقص عقاب‌ها: اين كتاب را خيلي اتفاقي ديدم و خريداري كردم. بعد از خواندن‌ش احساس بسيار بسيار خوبي پيدا كردم و براي همين توصيه مي‌كنم شما هم بخوانيدش. در اين كتاب آقاي امير حسين مظاهري طي چند گام ساده اصول هدف‌گذاري و اجراي اهداف را به ما ياد مي‌دهد. ويژگي بسيار كليدي اين كتاب فرم داستاني آن است كه درس‌هاي‌ش را در قالب يك قصه‌ي پرماجرا و جذاب از زبان تعدادي از بزرگ‌ترين كارآفرينان ايراني ـ از جمله آقاي بهروز فروتن و بابك بختياري مؤسس آيس‌پك ـ ارائه مي‌كند. اين كارآفرينان بزرگ از سختي‌ها و شيريني‌هاي زندگي و از كارهاي درست و اشتباهات‌شان براي ما مي‌گويند. بخوانيد و لذت ببريد و ياد بگيريد!

تعطيلات پرباري داشته باشيد!

لینک‌های هفته (۸1)

به آخرین پست لینک‌های هفته در سال 1390 رسیدیم. امسال هم تلاش کردم هر هفته به‌ترین مطالبی را که خوانده‌ام برای استفاده‌ی دیگران و البته ترویج نوشتن و خواندن مطالب تخصصی در محیط وب فارسی انتخاب کنم و در قالب یک پست هفتگی منتشر کنم. نتیجه‌ش هم حدود 50 پست لینک‌های هفته شد که می‌توانید آرشیو این پست‌ها را از این‌جا مشاهده کنید. همین‌جا ممنون‌م از همه‌ی کسانی که دانش و تجربیات‌شان را با نوشتن در محیط وب فارسی در اختیار ما گذاشتند. 🙂

این را هم بگویم که با توجه به تعطیلات طولانی سال نو در ایران، اولین پست لینک‌های هفته در سال جدید روز جمعه 11 فروردین 1391 منتشر خواهد شد.

به‌عنوان هفته‌ی آخر سال چقدر مطلب عالی خوندم! 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

ویژه‌نامه نوروزی «یک پزشک»- قسمت ۹: خلاقیت از دید نوروساینس و ویژه‌نامه نوروزی «یک پزشک»- قسمت ۱۰: چگونه ذهن ایده‌ها را می‌سازد؟ خلاقیت کوانتومی توضیح می‌دهد! (ویژه‌نامه‌ی بسیار جذاب نوروزی دکتر علی رضا مجیدی عزیز را در یک پزشک نباید از دست بدهید! با تشکر از زحمات ایشان؛ پیشنهاد می‌کنم حداقل این دو پست را تنها به‌عنوان دو نمونه‌ی بسیار عاااالی‌ ببینید!)

آی لاو تهران (یادداشت رضا بهرامی نازنین در ستایش تهران. در این‌ یادداشت رضا به ماجرای جالبی از رفتار حرفه‌ای یک طراح بی‌نظیر گرافیک اشاره می‌کند که باید حتمن بخوانید!)

۱۰ روز (این پست امیر مهرانی عزیز را در The Coach در مورد ارزش بالای حتا یک لحظه از زندگی بسیار دوست داشتم …)

تحول چابک (اسد صفری؛ دنیای چابک) (عاااالی!)

یادداشت اختصاصی اینجانب درباره هدف با مجله خلاقیت (یادداشت خواندنی استاد پرویز درگی)

مدیریت و کارآفرینی:

اطلاع‌رسانی در مورد پذیرش در یک شغل (نویسنده‌ی وبلاگ شیث که در یک کشور اروپایی زندگی می‌کند، برای کاری اپلای کرده بوده و پذیرفته شده. در این پست بخوانید که چطور پذیرفته شدن‌ ایشان را خبر می‌دهند و یاد بگیرید!)

فرایند حل مسئله در مکنزی (عااااالی!) (ابراهیم حیدری)

کارناشناس کنترل پروژه (واقعا حرف حساب!) (محمود شعبان‌زاده؛ Baseline)

در این روزهای پایانی سال که بخش خصوصی گرفتار دریافت مطالبات‌ش از مشتریان عموما دولتی است؛ دو پست راه‌کارهایی برای دریافت مطالبات از کارفرمایان (مجید آواژ در روزنوشت‌های بهساد) و بازی با پول یا ۱۰+۱ روش برای ندادن یا دیر دادن پول پیمانکار! (علی واحد؛ وبلاگ رادمان) به همه‌ی مدیران بخش خصوصی و حتا دولتی توصیه می‌شود!

سال چابک (گزارشی از فعالیت‌های دوستان چابک‌کار ما با تشکر از زحمات‌شان :))

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

پینترست طعم تازه‌ی شبکه‌های اجتماعی (رسانه‌های امروز؛ مهران نصر)

معرفی Google Play و شش موردی که ممکن است درباره آن ندانید (زومیت) (عاااالی!)

پس از ۲۴۴ سال انتشار بریتانیکا متوقف شد (مصطفی لامعی؛ iClub)

سبقت فروش تبلت های اندرویدی از آیپد تا سال ۲۰۱۵  (نارنجی)

استفاده از کینکت در لباس فروشی‌ها برای خرید راحت‌تر (نارنجی) (من که به هم‌چین سیستمی احتیاج فوری دارم!)

گفت و گو با مدیرعامل ARM (شرکتی که بدون آن گوشی هوش‌مندی نداشتیم!)

آيا محبوبيت گوگل در خطر است؟ (ظاهرا هنوز در حوزه‌ی جستجو نه!)

ابداع مترجم جهانی مایکروسافت/ با صدای خود به هر زبانی سخن بگویید

افزایش 10برابری ترافیک باندپهن موبایل/ اینترنت خانگی حذف می‌شود

میلیون‌ها فرصت شغلی به واسطه خدمات پردازش ابری

51 درصد ترافیک سايت‌ها غيرانساني است

ضريب نفوذ رايانه و موبايل در ايران

آخرين تحولات بانكداري الكترونيكي در كشور

With New Tool, Visual.ly Wants To Replace PowerPoint With Infographics (یک ابزار ساختن خودکار اینفوگرافیک تحت وب!)

اقتصاد:

پایان رؤیای شیرین خوک‌ها (تحلیل مختصر اما جامعی از وضعیت بحران مالی کنونی اروپا و راه‌های برون‌رفت از آن به قلم علی دادپی عزیز در اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

روپیه ای که دلار نیست (ایران قرار شده بخشی از پول نفت‌ش را به روپیه از هند بگیرد. علی دادپی این ماجرا را در این پست تحلیل کرده است.)

پیامدهای اقتصادی جنبش وال‌استریت (تحلیل خواندنی حجت قندی از ماهیت جنبش وال‌استریت؛ اقتصادانه)

مجوز بانك مجازي آرين لغو شد 

Creating economic wealth: The big why | The Economist

خروج از نسخه موبایل