لینک‌های هفته (۶۲۳)

در این روزهای سخت که حال خودمان، حال کشورمان و حال اینترنت خوب نیست، هوای یکدیگر را بیش‌تر داشته باشیم … فعلا پست لینک‌های هفته با روال نامنظم منتشر خواهد شد.

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. مطالبی که تیترشان کافی است هم با پس‌زمینه‌ی زرد نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. می‌توانید هم‌چنین نکات و اخبار جالبی که در طول هفته آن‌ها را مطالعه می‌کنم در کانال تلگرام وبلاگ گزاره‌ها دنبال کنید. ضمنا پست‌های گزاره‌ها به‌محض انتشار، در کانال وبلاگ هم منتشر می‌شوند.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید! ضمنا با توجه به مشکلات دسترسی اعم از داخلی و خارجی، لینک مقالات انگلیسی معرفی شده در پست لینک‌های هفته را هم می‌توانید در پاکت (محبوب‌ترین اپلیکیشن من!) ذخیره کنید و به‌راحتی مطالعه فرمایید.

مطالب ویژه:

هر هفته چند مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب شامل موضوعات متنوعی علاوه بر کسب‌وکار، مدیریت، اقتصاد، رسانه و فناوری و … هستند و ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

یادی از گل‌آقای عاشق در آستانه‌ی سالگرد تولدش

چرا برخی افراد باور دارند که در ماتریکس زندگی می‌کنیم؟ – زومیت

چرا کسب‌و‌کارهای متحول‌کننده در زمان‌های سخت و دوران رکود متولد می‌شوند – تست‌پرس

با تحمل کردن و با سوختن و ساختن قهرمان نمی‌شویم

نجف دریابندری و نگاه انتقادی به نویسنده‌های بزرگ

ایده‌ها و روایت‌هایی در باب زندگی: خودیاری، سلامت و اندیشه:

ویژگی‌های شخصیتی کاردینال یا بنیادین کدام‌اند؟ – چطور

قوانین رسیدن به آرامش

وقتی باتری «اجتماعی» شما خالی می‌شود! چه کنیم که بدون اینکه انزواطلب به نظر برسیم، خودمان فرسوده نشویم! ـ یک پزشک

چرا حوصله کار کردن ندارم؛ چگونه با این احساس مقابله کنم؟ ـ دیجی‌کالا مگ

چرت‌های کوتاه می‌توانند به ما کمک کند زندگی پرانرژی‌تری داشته باشیم، اما چرت‌های طولانی نه! ـ یک پزشک

8 types of toxic friends you need to cut out of your life – Hackspirit

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی کارآفرینی و استارت‌آپ، تجاری‌سازی، طراحی محصول، بازاریابی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

چطور ۵ دلار می‌شود ۶۵۰ دلار؟ ـ دکتر علی دادپی

شکست خلاقانه و احتمالا پر سود آمازون در بازار استریمینگ آنلاین ویدیو به‌روایت اکونومیست

اینتل با سرمایه‌گذاری در آرم، دست دوستی به‌سمت دشمنش دراز می‌کند – زومیت

اپل احتمالاً برای رقابت با کروم‌بوک‌ها، مک‌بوک‌های ارزان‌قیمت روانه بازار می‌کند ـ دیجیاتو

کارمزد اپ استور و گوگل پلی محبوبیت اپلیکیشن‌های تحت‌وب را بیشتر کرده است – زومیت

Subscription Models: The Transformative Power of Everything as a Service – Inc.com

اخبار و تحلیل‌های اقتصاد، سیاست‌گذاری و توسعه، مدیریت مالی و سرمایه‌گذاری (شخصی و سازمانی) و دنیای رمزارزها:

نیویورک‌تایمز اثر یک شرکت در رونق دانمارک را بررسی کرد: دوپینگ اقتصاد ملی با داروی لاغری ـ دنیای اقتصاد

بررسی کارشناسی دماسنج‌های بازار ملک در تهران: آیا مسکن هنوز حباب دارد؟ ـ دنیای اقتصاد

تورم در ایران ریشه پولی دارد یا مالی؟ ـ تجارت فردا و آیا تورم ایران کم خواهد شد؟ تحلیلی از دکتر صالحی اصفهانی و آخرین آمار غیررسمی تورم به روایت بانک مرکزی و مرکز آمار ایران ـ فردای اقتصاد

تحلیل دکتر تیمور رحمانی: خلق اعتبار، رشد اقتصادی در پی ندارد/ ارتباط رشد نقدینگی و رشد GDP چیست؟

قوانین جدید حسابداری در آمریکا راه را برای اضافه کردن رمزارز به ترازنامه شرکت‌ها باز می‌کند ـ میهن بلاک‌چین

Visualizing the BRICS Expansion in 4 Charts – Visual Capitalist

تحلیل‌های ژئوپلیتیک:

ترافیک کانال پاناما چه تبعاتی برای اقتصاد جهانی دارد؟ ـ اتاق ایران آنلاین

عربستان دارد در زمین سبز فوتبال چه بازی شطرنجی می‌کند؟ – دیپلماسی پلاس

کشف ذخایر عظیم لیتیوم در آمریکا که می‌تواند بزرگ‌ترین منبع این ماده در جهان باشد ـ دیجیاتو

آمریکا صادرات چیپ‌های هوش مصنوعی را به برخی کشور‌های خاورمیانه ممنوع کرد – پیوست و بزرگ‌ترین تراشه‌ساز دنیا به احداث اولین کارخانه در اروپا فکر می‌کند – زومیت و چین ۴۰ میلیارد دلار به توسعه صنعت چیپ اختصاص می‌دهد – پیوست

چین چگونه در آستانه رونمایی آیفون ۱۵، اپل را وارد بحران کرد؟ – زومیت

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی تحول دیجیتال / فناوری‌های سازمانی / هایپراتوماسیون / فین‌تک و بلاک‌چین / تنظیم‌گری (رگولاتوری) و صنعت تکنولوژی:

توضیح مقدمات «هوش‌مصنوعی» برای رهبران سازمانی ـ دنیای اقتصاد

هوش مصنوعی تا سال 2030 جایگزین 2.4 میلیون شغل در ایالات متحده خواهد شد – دیجیاتو

سهم بخش ارتباطات از اقتصاد کشور در سال‌های اخیر کاهش یافته است – پیوست

چگونه ROI پروژه‌های هوش مصنوعی خود را در شرایط رکود ارزیابی کنیم – تست‌پرس

اپل و مایکروسافت برای فرار از قانون جدید اروپا، گل‌به‌خودی زدند – زومیت و فهرست پلتفرم‌های دربان از نگاه کمیسیون اروپا: لابی اپل و مایکروسافت به نتیجه رسید؛ آی‌مسیج و بینگ از قوانین اروپا در امان ماندند! – زومیت

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی علم و فناوری، ارتباطات و رسانه:

گفت‌وگو با کوروش علیانی: چرا رسانه‌ی مستقل وجود ندارد؟

دانشمندان با هوش مصنوعی ابزاری برای پیش‌بینی بوی مولکول‌ها ساختند ـ دیجیاتو

اولین تصاویر از انیمیشن طراحی‌شده به‌وسیله هوش مصنوعی ـ هوشیو

با کمک هوش مصنوعی احتمالاً به‌زودی با حیوانات صحبت خواهیم کرد – زومیت

اگر خورشید ناگهان ناپدید شود چه خواهد شد؟ ـ جام‌جم

Google Play Points to gain rewards for Walmart+ and Discord | TechCrunch

بخش ویژه‌ی ChatGPT و هوش مصنوعی عمومی (به‌ویژه از نوع مولد): 

چطور بفهمیم که یک سیستم هوش مصنوعی به آگاهی دست یافته است – ITMen

OpenAI از ChatGPT Enterprise برای کسب‌وکارها رونمایی کرد؛ تضمین حفظ امنیت ـ دیجیاتو و OpenAI با موفقیت ChatGPT به درآمد سالانه 1 میلیارد دلاری نزدیک می‌شود ـ دیجیاتو

غول‌های فناوری چگونه به کمک هکرها امنیت سیستم‌های هوش مصنوعی را افزایش می‌دهند؟ ـ دیجیاتو

استراتژی بخش خدمات وب آمازون (AWS) برای رقابت در حوزه‌ی هوش مصنوعی ـ هوشیو

بایدو رقیب هوش مصنوعی ChatGPT را برای عموم کاربران منتشر کرد – دیجیاتو

توسعه‌ی پایدار (ESG) و اقتصاد گردشی:

چرا دورنمای آینده‌ی آب در ایران نگران‌کننده است؟

دستاورد محققان دانشگاه استنفورد: تولید رنگ جدیدی که باعث کاهش مصرف انرژی می‌شود ـ دیجیاتو

درخواست ۲۰۰ دانشمند: از اقیانوس‌ها برای مبارزه با تغییرات آب‌وهوایی استفاده کنید ـ دیجیاتو

سایر تحلیل‌ها، آمارها و روندها و اخبار و مطالعاتِ سیاست‌گذاری و بهینه‌کاوی کسب‌وکار، اقتصاد و فناوری:

جزیره کوچکی که گنج دیجیتال پیدا کرد: دامنه‌های ai!

بزرگ‌ترین منبع درآمد خانوارهای ایرانی چیست؟

شاخص امنیت سرمایه‌گذاری ایران روی رقم 6.82 باقی ماند

درآمد بازار موبایل گیمینگ در پایان سال ۲۰۲۳ به ۱۰۸ میلیارد دلار می‌رسد ـ ویجیاتو

چطور بفهمیم که یک سیستم هوش مصنوعی به آگاهی دست یافته است – ITMen

لینک‌های هفته (۵۴۴)

قرار گذاشتیم که لینک‌های هفته در شنبه‌ شب‌ منتشر ‌شوند. این‌ بار موفق شدم!

امروز بعد از ظهر متأسفانه خبر درگذشت کاریکاتوریست بزرگ هم‌روزگار ما استاد «کامبیز درم‌بخش» از راه رسید. نگاه ساده و موشکافانه و بسیار عمیق و متفاوت استاد در «داستان‌های دیدنی»شان، همیشه یکی از لذت‌های بزرگ بصری من در این سال‌ها بود. پیشنهاد می‌کنم صفحه‌ی اینستاگرام استاد را از دست ندهید. قبلا در پست‌های «حرفه‌ای‌ها»ی گزاره‌ها بخشی از یک مصاحبه‌ی استاد را هم در این‌جا نقل کرده بودم. روح استاد شاد و غریق دریای رحمت خداوند و عرض تسلیت به دوست‌داران ایشان. بیایید از استاد بیاموزیم که زندگی ادامه دارد … (منبع کارتون زیر: اینستاگرام استاد.)

پیش از شروع:

  1. می‌توانید فید وب‌سایت گزاره‌ها و هم‌چنین فید لینک‌دونی گزاره‌ها (که مطالب این پست از میان آن‌ها انتخاب می‌شوند) را در فیدخوان‌تان (اینوریدر به‌یاد مرحوم گودر!) دنبال کنید.
  2. لینک‌ مطالبی که توصیه می‌کنم حتما بخوانید، با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند. مطالبی که تیترشان کافی است هم با پس‌زمینه‌ی زرد نمایش داده می‌شوند.
  3. لینک‌‌های منتخب لزوما مربوط به هفته‌ای که گذشت، نیستند. ممکن است بعضی هفته‌ها تعداد مطالب جذاب بیش‌تر از ظرفیت انتشار در پست لینک‌های هفته باشند. این لینک‌ها به‌تدریج در پست‌های بعدی منتشر می‌شوند.
  4. می‌توانید هم‌چنین نکات و اخبار جالبی که در طول هفته آن‌ها را مطالعه می‌کنم در کانال تلگرام وبلاگ گزاره‌ها دنبال کنید. ضمنا پست‌های گزاره‌ها به‌محض انتشار، در کانال وبلاگ هم منتشر می‌شوند.
  5. می‌توانید گزیده‌ی به‌ترین مطالب فارسی و انگلیسی مطالعه‌ شده‌ی من را در تمام روزهای هفته در صفحه‌ی پاکت من دنبال کنید! ضمنا با توجه به مشکلات دسترسی اعم از داخلی و خارجی، لینک مقالات انگلیسی معرفی شده در پست لینک‌های هفته را هم می‌توانید در پاکت (محبوب‌ترین اپلیکیشن من!) ذخیره کنید و به‌راحتی مطالعه فرمایید.

مطالب ویژه:

هر هفته چند مطلب را به‌صورت ویژه برای مطالعه پیشنهاد می‌دهم. این مطالب شامل موضوعات متنوعی علاوه بر کسب‌وکار، مدیریت، اقتصاد، رسانه و فناوری و … هستند و ممکن است فارسی یا انگلیسی باشند:

در ستایش پوچ‌گرایی/ چگونه از پوچی به شادکامی برسیم ـ ایبنا

روزنامه جام‌جم ـ قیصر، ایستاده در میانه (غلام‌رضا طریقی)

۹۴ درصد کیهان هرگز برای انسان‌ قابل دسترس نیست! – سایت علمی بیگ‌بنگ

زندگی در زمانه‌ی همه‌گیری (پاندمی):

دانشمندان ژاپنی مدعی شدند: احتمال «خودکشی» کروناویروس با یک جهش جدید!؟ ـ ایسنا

کرونا مانند آنفلوانزا ماندگار می‌شود؛ اما شدت‌ش کاهش می‌یابد

آیا محدودیتی برای جهش ویروس کرونا وجود دارد؟ – زومیت

ایده‌ها و روایت‌هایی در باب زندگی: خودیاری، سلامت و اندیشه:

چطور در اوج ناامیدی، تغییرات مثبت در زندگی‌مان به وجود آوریم؟ – یوکن

۹ سؤالی که قبل از هر تغییری باید از خودتان بپرسید – تکراسا فارسی

آیا رؤیاهای‌مان حقیقت دارند؟ ـ فرادید

چند راه ساده برای درمان تنبلی ـ مجله موفقیت

اگر انسان آپاندیس نداشت، چه می‌شد؟ – زومیت

Your approach to work is making you unhappy. Here’s a better perspective – FAST COMPANY

روایت‌هایی درباره‌ی مدیریت و ره‌بری، شغل و کار حرفه‌ای و زندگی سازمانی:

روزنامه دنیای اقتصاد ـ درس‌های جلسات هیأت منصفه برای جلسات سازمانی

چگونه میزان شایسته‌سالاری سازمان را اندازه بگیریم؟ ـ مجله اینترنتی بنتک

ارزش پیشنهادی کارفرما؛ نخ تسبیح فعالیت‌های برندسازی کارفرما – تکراسا فارسی

روزنامه دنیای اقتصاد ـ چگونه در انتخاب افراد برای استخدام اشتباه می‌کنیم؟

روزنامه دنیای اقتصاد ـ چه کنیم وقتی نمی‌توانیم رفتار بد مدیر را تغییر دهیم؟

Why executives like the office – The Economist

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی کارآفرینی، تجاری‌سازی، طراحی محصول، بازاریابی و تحلیل و توسعه‌ی کسب‌وکار:

چک‌لیست برنامه‌ریزی پروژه‌های تحلیل کسب‌و‌کار ـ آکادمی تحلیل کسب‌وکار

روش قیمت‌گذاری پویا چیست و چگونه اجرا می‌شود؟ | کار و کسب

مدیر محصول گوگل در رویداد جی‌تاک: رازهای مدیریت محصول در یک کسب‌و‌کار نوپا چیست؟ـ دیجیاتو

تحلیل رقبا در کسب‌و‌کار

روزنامه دنیای اقتصاد ـ چرا شرکت‌ها نام خود را تغییر می‌دهند؟

8 Innovative Pricing Strategies Every Business Should Evaluate – INC.COM

اخبار و تحلیل‌های اقتصاد، توسعه، مدیریت مالی، فین‌تک و رمزارزها و سرمایه‌گذاری:

روزنامه شرق ـ چین از خاورمیانه چه می‌خواهد؟

روزنامه شرق ـ نقدی به راه‌بردهای کلان اقتصادی ایران (مهندس سید مصطفی هاشمی‌طبا)

مشابهت مشکل واحدهای مسکونی خالی و نیاز هم‌زمان به مسکن در چین با ایران ـ دکتر حسین عبده تبریزی

روزنامه دنیای اقتصاد ـ پسابانک: آینده صنعت بانک‌داری

آیا کاردانو واقعا یک قاتل اتریوم است؟ – زومیت

Is China already the world’s most dominant economy? – THE ECONOMIST

روایت‌ها و تحلیل‌هایی درباره‌ی علم، فناوری، ارتباطات و رسانه:

از رد پای دیجیتالی چه می‌دانید!؟

اتوماسیون کم کد (Low Code) چیست و چگونه می‌تواند مفید باشد؟ ـ جهان مدیر

مهندسان موفق به ساخت الیاف قابل برنامه‌نویسی شدند – هوشیو

اندروید ۱۲ | هرآنچه باید درباره سیستم عامل موبایل Android 12 گوگل بدانید ـ دیجیاتو

25 Years Ago Bill Gates Predicted Videoconferencing. Here’s What He Says Is Next – INC.COM

توسعه‌ی پایدار و اقتصاد گردشی:

روزنامه دنیای اقتصاد ـ در در اجلاس تغییرات اقلیمی گلاسکو (COP26) چه خبر است؟

چگونه مدل‌های اقلیم آنقدر دقیق شدند که جایزه نوبل به آن‌ها رسید ـ دیجیاتو

کوکاکولا و فروش نوشیدنی در بطری کاغذی ـ دیجیاتو

تحلیل‌ها، آمارها و روندها و اخبار و مطالعات مربوط به حوزه‌ی سیاست‌گذاری و بهینه‌کاوی کسب‌وکار، اقتصاد و فناوری:

روزنامه دنیای اقتصاد ـ صنایع پیش‌رو بورس تا پایان سال

روزنامه اعتماد ـ نتایج تازه‌ترین گزارش مرکز آمار از تورم پیش‌نگر: شتاب‌گیری تورم در بخش خدمات

روزنامه اعتماد ـ برای جبران عقب‌ماندگی در سرمایه‌گذاری در کشور ۱۳ سال زمان لازم است: دهه‌ی ۹۰، دهه‌ی سوخته اقتصاد ایران

جمعیت ایران تا سال ۱۴۱۵ چقدر می شود؟

اعلام رقم واردات تلفن همراه به کشور

حرفه‌ای‌ها (۱7): کامبیز درم‌بخش

کامبیز درم‌بخش یکی از جذاب‌ترین هنرمندان این سرزمین است. “داستان‌های دیدنی” را حتما در همشهری داستان دو سال اخیر دیده‌اید. تعریف کردن یک قصه‌ی کوتاهِ جذاب، مهربان و پرمعنا با چند خط ساده از هر کسی برنمی‌آید! ایده‌های استاد در زمینه‌ی کار حرفه‌‌ای در مصاحبه با روزنامه‌ی شرق مثل آثار هنری‌اش جذاب‌اند:

ریشه اصلی تمام هنرها در خلاقیت است. در فیلم کوتاه، انیمیشن و داستان کوتاه هم کار کرده‌ام …”

هنرمند امروزی مثل معمار است که یک کار گروهی را رهبری می‌کند. این روزها نقاشی به‌تنهایی جذابیتی ندارد.”

خیلی‌ها می‌گویند این همه کار را چگونه انجام می‌دهی؟ برای خودم هم عجیب است. در واقع حرفه‌ای‌بودنم به من کمک می‌کند؛ اینکه سال‌ها یک مطبوعاتی بودم و به آن افتخار می‌کنم. من از ١٤ سالگی در مطبوعات بودم و موفقیتم در استمرار، خلاقیت و پژوهش است. نکته دیگر اینکه معروف‌بودن هنرمند به‌معنای پول‌دار بودن‌ش نیست. دغدغه زندگی و احتیاج‌ داشتن، وسیله‌ای برای کارکردن می‌شود تا خرج اجاره خانه‌ات را در بیاوری و بتوانی فعالیت‌های دیگری انجام دهی.

اگر امروزه بخواهید در خارج از ایران کار جذابی انجام دهید باید یک کار خارق‌العاده ارائه دهید. خوب و عالی دیگر آنجا مفهومی ندارد. شما باید کاری نشان دهید که انقلابی در آن باشد.”

4 اشتباه در طراحی محصولی به‌نام کلاه‌قرمزی 91

کلاه‌قرمزی نوستالژی مشترک نسل ما است. این مایی که می‌گویم منظورم بچه‌های دهه‌ی 50 و دهه‌ی 60 است. خاطرات روزهای شیرین کودکی و شیطنت‌های کلاه‌قرمزی دوست‌داشتنی که خیلی وقت‌ها دوست داشتیم ما هم آن‌ها را مرتکب شویم اما از ترس تنبیه بزرگ‌ترها یا برای حفظ کلاس مؤدب بودن بی‌خیال‌شان می‌شدیم. 😉  پسرخاله‌ را هم که دیگر نگو! نماد یک بچه‌ی محروم زحمت‌کش همه کاره که همیشه دنبال کمک کردن به دیگران و باز کردن گره‌های کور زندگی‌شان بود.

در این سال‌ها کلاه‌قرمزی بارها و بارها به فرم‌های مختلف در خانه‌های ما حاضر شده: از فیلم “کلاه‌قرمزی و پسرخاله” ـ که همین اواخر قبل از عید باز دیدم‌ش و اشک‌م جاری شد ـ بگیرید تا نوروزی (یادم نیست چه سالی بود) که کلاه‌قرمزی هفت‌سین‌ش را با سیخ و سیم چیده بود. 🙂 همه‌ی این سال‌ها ماجراهای کلاه‌قرمزی و پسرخاله و آقای مجری را دیده‌ایم، لذت برده‌ایم، خندیده‌ایم و کنار هم یک خاطره‌ی خوب را تجربه کرده‌ایم.

سه سال است که عیدها کلاه‌قرمزی باز مهمان ماست. ایده‌های درخشان ایرج طهماسب و حمید جبلی انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند. هر سال با سورپرایزهایی جدید و طنازی‌هایی متفاوت و فضاسازی‌هایی متنوع‌تر از قبل. برای من در این سه سال اخیر جالب بوده که کلاه‌قرمزی ویژه‌ی نوروز با یک طراحی و ایده‌سازی کامل وارد مرحله‌ی تولید شده و این پیش‌نیاز وقتی با پس‌نیازِ اجرای واقعن عالی ایده همراه شده، نتیجه‌ش شده یک برنامه‌ی به‌یادماندنی. هنوز طعم شیرین حضور “ابراهیم حاتمی‌کیا”ی ظاهرا عبوس و جدی کنار کلاه‌قرمزی شیطان و بانمک و آیتم دستور غذای شاه‌کار “ببعی” را به‌عنوان فقط دو نمونه‌ی عالی از کارهای طهماسب و جبلی در این سه سال اخیر در دهان‌مان حس می‌کنیم.

اما … امسال در تولید کلاه‌قرمزی به‌نظرم آن مرحله‌ی ایده‌سازی و طراحی برنامه یا خیلی ضعیف برگزار شده یا کلا حذف شده است. البته با توجه به تولید فیلم جدید مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی در اواخر سال 90 ـ مخصوصا این‌که فیلم به جشنواره‌ی فیلم فجر هم نرسید ـ می‌شود حدس زد واقعن زمان کافی برای این کار وجود نداشته است.

در کلاه‌قرمزی 91 هر چند هنوز ایده‌های درخشان و اجرای واقعن عالی را داریم، اما من در کلیت این مجموعه به‌عنوان یک محصول فرهنگی که منِ بیننده آن را مصرف می‌کنم اشتباهاتی می‌بینم. سعی می‌کنم خیلی خلاصه در مورد این اشتباهات بنویسم:

1- تمرکز اشتباهی روی مخاطبان: کلاه‌قرمزی تلویزیونی همیشه یک ذات آموزشی را داشته. چه در زمان “صندوق پست” و چه در مجموعه‌های چند سال اخیرش. این خوب است اما نه برای نسل “عمو پورنگ” و “فیتیله‌ای‌ها” که قالب آموزشی‌شان جور دیگری است. من شخصا در میان بچه‌های کوچک‌تر فامیل حتا یک نفر را هم ندید‌ه‌ام که حتا رغبت به تماشای کلاه‌قرمزی داشته باشد. کلاه‌قرمزی مخصوص ما نوستالژی‌بازهاست. مخاطب کلاه‌قرمزی ماییم. نتیجه‌ی این ماجرا شده نکته‌ای که در بند دوم به آن اشاره می‌کنم.

2- اشتباه در اید‌ی محوری: ایده‌ی محوری گوگل، فروش تبلیغات براساس جستجو است. اگر یادتان باشد ایده‌ی محوری کلاه‌قرمزی 88 که در آن بعد از سال‌ها “آقای قرمزکلاه” (به قول حمید جبلی در فیلم اول مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی) به تلویزیون برگشت، نوستالژی بود؛ تازه با حضور آن همه مهمان دوست‌داشتنی که خودشان کم برای ما نوستالژی‌ساز نبودند. شاید من دارم اشتباه می‌کنم؛ اما امسال بار آموزشی برنامه در مقایسه با سال‌های قبل بسیار افزایش پیدا کرده و در مقابل، آن جنبه‌های نوستالژیک ماجرا کم‌تر شده است.

3- اشتباه در محصول محوری: محصول محوری گوگل، جستجو است نه شبکه‌ی اجتماعی. گوگل با تأکید اشتباه روی توسعه‌ی شبکه‌ی اجتماعی دارد باعث ضعیف شدن کسب و کار اصلی‌ش در برابر رقیب ضعیفی مثل بینگ می‌شود. در مورد کلاه‌قرمزی هم بی‌تعارف ـ با وجود تمامی جذابیت‌های سایر شخصیت‌های فرعی ـ محصول محوری خود این عروسک است. اما متأسفانه امسال عروسک “جیگر” ـ که من با آن اصلا ارتباطی برقرار نمی‌کنم و ایده‌ی جذابی هم ندارد ـ تبدیل به عروسک محوری برنامه شده و این به‌نظر من اصلا خوشایند نیست. این در حالی است که کلاه‌قرمزی هر قسمت کم‌رنگ‌تر از قبل می‌شود. پسرخاله هر سه چهار قسمت یک بار برمی‌گردد. اصلا از “گیگیلی” خبری نیست!

من می‌پذیرم که شاید این تغییر برای خیلی‌ها دوست‌داشتنی باشد. حتمن بسیاری به‌ شیرین‌کاری‌های این جناب “جیگر” می‌خندند. اما به خودم این حق را می‌دهم نپسندم‌ش. برای ایرج طهماسب و حمید جبلی با آن سابقه‌ی درخشان‌شان و این ایده‌های بی‌نظیر که هنوز در گوشه و کنار برنامه می‌بینیم (مثلا آن‌جایی که فامیل دور و کلاه قرمزی و پسر عمه زا در برابر نخوردن از یک سینی شیرینی مقاومت کردند و آقای مجری همین که رسید شروع کرد به خوردن!) افت دارد که به کمدی برسند که محورش بلاهت ذاتی این کره‌الاغ و پرزور بودن‌ش باشد (که این دومی خودش هم باز مفهومی کنایی است.)‌ شاید این قرار است تکرار ایده‌ی موفق پارسال یعنی “ببعی” باشد: ظهور یک شخصیت جدید و بسیار جذاب به‌دلیل ماهیت متفاوت شخصیت‌ و ویژگی‌های‌ش با بقیه. اما در عمل این درنیامده و بار طنز برنامه‌ روی ایده‌ی امکان‌پذیر نبودن اطلاق اسم الاغ یا خر به این عروسک ـ که علت تغییر اسم‌ش هم هست ـ متمرکز شده و همین هم هزار بار تکرار می‌شود. این من را نمی‌خنداند. در مقابل، با یک “سلاین” گفتن “کلاه‌قرمزی” از خنده روی زمین پخش می‌شوم.

4- تنوع بیش از اندازه و در نتیجه پیچیدگی محصول: شما همه‌تان به‌تر از من از زندگی استیو جابز باخبرید. زندگی‌نامه‌ش را خوانده‌اید و می‌دانید که یکی از رازهای اصلی جادوی محصولات جابز، سادگی آن‌ها است. اما مجموعه‌ی “کلاه‌قرمزی” هر روز پیچیده‌تر می‌شود. من واقعا متعجبم چرا این دو آدم نازنین ـ آقایان طهماسب و جبلی ـ روی قالب تکراری آموزشی بودن برنامه این همه تأکید می‌کنند و هیچ خلاقیتی را در این ماجرا نمی‌بینیم؛ اما از این طرف آن همه شخصیت شناسنامه‌دار مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی را احتمالا برای ایجاد تنوع به نفع یک شخصیت واقعا لایتچسبک کم‌رنگ یا حذف می‌کنند. اما همه‌ی ماجرا این نیست. “فامیل دور” در آخرین قسمت کلاه‌قرمزی 90 ازدواج کرد؛ اما در کلاه‌قرمزی 91 خبری از عروس‌ش نیست. خواهر پسرعمه زا و دخترش دو سه قسمتی هستند و بعد کلا حذف می‌شوند. “آقوی همساده” اگر چه ایده‌ی بسیار درخشانی است؛ اما مقطعی است: می‌آید و می‌رود و دوباره می‌آید و می‌رود. ناگهان شخصیت “دلاک” رو می‌شود و خداحافظ. با همه‌ی این‌ها هنوز محور قصه و روایت شخصیت “جیگر” است. راست‌ش این روزها فکر می‌کنم شاید خوب باشد یکی دو قسمت “صندوق پستی” دوباره پخش شود تا همه‌ به یاد بیاوریم که چه شخصیت‌های بانمکی آن‌جا بودند که ام‌روز کسی به‌یادشان نیست. “ژولی‌پولی” نمونه‌ی درخشان “زبان بدن” در عصری بود که هیچ کس در ایران حتا عبارت “بادی لنگوئج” به گوش‌ش نخورده بود. آقای نقاش را چی؟ یادتان هست؟ خود صندوق پستی را چطور؟ سؤال این است که اگر می‌خواهیم تنوع ایجاد کنیم چرا سراغ این شخصیت‌ها نرویم که آن جنبه‌ی نوستالژی ماجرا را هم پررنگ‌تر بکنند؟ من شخصا دلیل این همه آشفتگی  ـ و نه تنوع ـ را در شخصیت‌‌پردازی نمی‌فهمم.

باید این را بگویم که با وجود نقدهای بالا، “کلاه‌قرمزی” هنوز برای من با فاصله‌ای در حد هزاران سال نوری به‌ترین برنامه‌ی تلویزیون است. کلاه‌قرمزی با هر متر و معیاری یک پدیده‌‌ است؛ پدیده‌ای که باعث می‌شود طعم گس آن پنج‌شنبه‌های این روزها دور ‌ـ که تمام هفته منتظر رسیدن‌شان بودیم برای دیدن صندوق پستی ـ با لحظه‌ ‌لحظه‌ی برنامه زیر زبان‌م احساس شود. هنوز هم با دیدن این برنامه و ایده‌های درخشان‌ش، ساعتی فارغ از تمام ماجراها کنار خانواده می‌نشینم و می‌خندم و “حال می‌کنم.” دست گل تیم سازنده‌ش واقعن درد نکند. تمام حرف من این‌جا به‌سادگی این بود: “کلاه‌قرمزی این‌قدر عالی بوده که نباید حتا یک درصد هم افت کند.”

حتمن دو نوشته‌ی خواندنی رضا ساکی عزیز را هم در مورد کلاه‌قرمزی امسال بخوانید: چرا مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی محبوب است و به آن می‌خندیم و چند نکته درباره‌ی آن‌ها به مجموعه‌ی کلاه‌قرمزی نمی‌خندند (که اگر این دومی را خواندید؛ آن بند شماره‌ی یک توئیت من بوده!)

پ.ن. قرار بود این پست بعد از تعطیلات نوشته شود که به‌دلایلی به امشب افتاد. در هر حال این اولین پست گزاره‌ها در سال جدید است. سال نو مجددا مبارک و سال شاد و موفقی را برای تک‌تک شما آرزو دارم.

(عکس متن را از این‌جا برداشتم.)

كتاب‌خانه (2): قصه‌ي سرزمين آرزوهاي دروغين

در راستاي پست قبل يعني طول و عرض شادي، بد نديدم يك كتاب طنز را براي افزايش بسامد شيرين‌كامي‌تان معرفي كنم!

“يکي بود يکي نبود” ترجيع‌بند قصه‌ها و افسانه‌هاي قديمي است. داستان‌هايي که با تمام سختي‌ها و نامرادي‌ها سرانجام به خوش‌بختي و خوشي مي‌انجاميدند. داستان‌هاي جن‌ها و پري‌ها و آدمي‌زادهايي که در جدال در ظاهر، بي‌پايان با هم‌ديگر، قصه و افسانه را پيش مي‌بردند و دست آخر، خيلي زود جل و پلاس‌شان را جمع مي‌کردند و مي‌رفتند سر خانه زندگي‌شان. اين وسط تنها کلاغ پير و تنها و خسته‌ي قصه بود که نصيب‌اش نرسيدن به خانه بود! در تاريخ قديم ما کليله و دمنه شايد منبع خوبي باشد از اين قصه‌ها و در تاريخ غربي‌ها، هم قصه‌هاي هانس کريستين اندرسن.

در دوره‌ي مدرن تاريخ هم قالب داستان‌هاي کهن بارها براي روايت مضامين جديد به‌‌کار گرفته شد تا چيزهايي را که مردم نمي‌فهميدند يا بدتر از آن نمي‌خواستند بفهمند را به‌ زور يادشان بدهند! و واي به روزي که سر و کله‌ي سياست‌مداران در عرصه‌ي قصه‌گويي پيدا شد. سياست‌مداراني که مدام مثل قصه‌گوهاي قديمي درباره‌ي ديروز و امروز و فردا قصه مي‌بافتند تا مردم را به آن باوري که بايد، برسانند. البته وقتي همان سياست‌مداران به قدرت مي‌رسيدند ديگر کارهاي مهم‌تري براي انجام دادن داشتند و درنتيجه قصه‌پردازاني استخدام مي‌کردند تا وظيفه‌ي خطير شيره‌ ماليدن سر مردم را برعهده بگيرند. در اين قصه‌ها برعکس قصه‌هاي قديمي، معلوم است که از اول يکي بوده است و جز او کسي نبوده است. کلاغ قصه هم غلط کرده است بدون اجازه براي خودش در حال گشت و گذار است. اصلا تمام تقصيرها گردن همين آقا کلاغه است که پايان خوش قصه را با نرسيدن به خانه و کاشانه‌اش هميشه خراب کرده است. اين است که قصه‌هاي دنياي مدرن سياست، هميشه قهرماني دارند که از همان دوران قديم ـ اين‌قدر قديمي که هيچ کس يادش نمي‌آيد ـ با تکيه بر دانش و دورانديشي و توانايي‌هاي افسانه‌اي‌اش دست‌اش در کار خير براي مردم بوده است و هر آن‌چه خوشي و شادي که در زندگي امروز مردم است، حاصل دسترنج اوست. همه‌ي بدبختي‌ها و مشکلات هم گردن همان زاغ روسياه است که از اول قصه، قهرمان ما دنبال‌اش دويده تا بالاخره امروز در قفس‌‌اش گذاشته است تا ديگر نتواند دست به کارهاي بد بد بزند. از آن‌جايي که فهم قصه‌ هميشه بسيار آسان است، مردم قدرشانس و هميشه در صحنه هم هميشه شکرگذار وجود نعمت سياست‌مداران بوده‌اند و نمک‌گير سفره‌ي گسترده‌ي آن‌ها.

اما ماجرا همين‌جا تمام نشد. بعد از مدتي بعضي از قصه‌پردازان منحرف از آن‌جايي که کله‌شان بوي قرمه‌سبزي مي‌داد، به بهانه‌ي غلظت بالاي شيره‌ي استفاده شده در پختن قصه‌ها و براي اين‌که شيريني زيادي دل مردم را نزند، دست به کار نوشتن قصه‌هايي شدند که در آن‌ها، جاي آن کلاغ سياه مظلوم با سياست‌مدار محبوب و زحمت‌کش ما عوض مي‌شد. از همه بامزه‌تر اين‌که در اين‌جا آخر قصه مردم همراه با کلاغ سياه به خانه‌شان مي‌رسيدند و آن سياست‌مدارِ جان بود که جا مي‌ماند و به منزل نمي‌رسيد.

و تاريخ ادبيات سياسي با کشمکش اين دو صنف قصه‌گو پيش رفت و پيش رفت تا سرانجام معلوم شد که انگار از اول حق با قصه‌گوهاي دسته‌ي دوم بوده است.

و اما کتابي كه اين‌بار قصد دارم معرفي كنم. نويسنده‌ي اين کتاب ولاديمير واينوويچ يکي از قصه‌گوهاي گروه دوم است. البته واينوويچ آن اوايل داشت زندگي‌اش را مي‌کرد و دعاگوي رفقاي کمونيست‌اش بود. اما يك روز ناغافل چند نفر رفيق ناباب پاي‌اش نشستند و آقاي نويسنده‌ي ما را از راه به‌در کردند. ولاديمير خان ما هم که چند سالي بود حمام سياسي نکرده بود و حسابي تن‌اش مي‌خاريد، دست به‌کار نوشتن قصه‌هايي در مدح کلاغ سياهه شد. و اين‌گونه شد که کتاب قصه‌هايي براي بزرگ‌سالان پديد آمد.

واينوويچ در قصه‌هاي‌اش روايتي مدرن و بسيار جذاب از قصه‌هاي قديمي ـ هم‌چون قصه‌ي معروف پادشاه لخت هانس کريستين اندرسن ـ ارائه مي‌دهد. ترجيع‌بند کتاب هم قصه‌ي کشتي است که در جستجوي سرزمين ليموستان، سال‌هاي سال است در دريا سرگردان است. قصه‌اي که کتاب با آن آغاز مي‌شود و در ادامه‌ي کتاب، يک قصه در ميان مي‌توانيم ادامه‌اش را بخوانيم. قصه‌ي مردمي که در جستجوي سرزمين آرزوهاي دروغين ـ يا همان ليموستان ـ در دريايي پرتلاطم سفري بي‌پايان را آغاز کردند (و اين استعاره‌ي عجيب اصلا ربطي به شوروي سابق و بعضي كشورهاي ام‌روزي ندارد!)

روايت کتاب، ساده و شيرين و دل‌کش است و همين باعث مي‌شود تا اشارات و نيش و کنايه‌هاي سياسي گل‌درشت کتاب، خواننده را شگفت‌زده کند. در اين ميان از ترجمه‌ي واقعا عالي آبتين گلکار هم نبايد گذاشت که انصافا بخش عمده‌‌اي از شيريني کتاب را بايد در قلم روان و مليح او جستجو کرد.

“قصه‌هايي براي بزرگسالان” را بخوانيد تا بفهميد سرانجام مسافران کشتي جستجوگر سرزمين ليموستان ـ که نمادي درخشان‌اند از تمامي فريفتگان و دل‌سپردگان ايدئولوژي‌ ـ به کجا مي‌رسد.

اين كتاب با قيمت واقعا ناقابل 800 تومان توسط انتشارات مؤسسه‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا چاپ شده است.

طول و عرض شادي

شادي از آن احساسات خوب انساني است كه بودن‌اش آرزوي هميشگي بشر است. همه‌ي ما شادي را دوست داريم و از نبودن‌اش رنج مي‌كشيم. اما خوب اصولا شادي در زندگي‌هاي ما محبوبي ناياب است! براي همين است كه “تجارت شادي” هميشه يكي از پرسودترين و تضميني‌ترين راه‌هاي كسب درآمد بوده است. طنز هم يك واكنش ادبي ـ هنري به همين احساس نياز است: شاد بودن با شاد شدن! قبلا هم نوشته‌ام كه “شاد ماندن” مهم است و نه “شاد بودن”!

چند روز پيش اين مصاحبه‌ي جذاب با دانيل گيلبرت روان‌شناس شادي را در وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد خواندم. اين مصاحبه نكات بسيار جالبي در مورد شادي و تأثير آن بر زندگي انسان‌ها داشت كه بد نديدم خلاصه‌اي از آن را اين‌جا بنويسم:

ـ آدم‌ها معمولا تأثيرات مثبت اتفاقات خوب و تأثيرات منفي اتفاقات بد را بر احساس شادي‌شان بيش از حد برآورد مي‌كنند و البته اين را هم در مواجهه با اتفاقات خوب و بد واقعا احساس مي‌كنند. آن‌ها حتا دوره‌ي زماني تأثير اتفاقات خوب / بد را اشتباه ارزيابي مي‌كنند. اين در حالي است كه در تحقيقات مشخص شده به‌ندرت اتفاق خوب يا بدي در زندگي ما رخ مي‌دهد كه تأثيرات احساسي‌‌شان روي شادي، بيش از سه ماه طول بكشد.

ـ اين نگاه ما به اتفاقات خوب يا بد است كه باعث ايجاد احساس شادي يا غم نسبت به آن‌ها مي‌شود. يك مثال خيلي جالب كه در مصاحبه به آن اشاره شده در مورد پيت‌ بست طبل‌زني بود كه در سال 1962 از گروه بيتل‌ها جدا شد. او اين روزها يك طبل‌زن نه‌چندان معروف است. يك بار از او كه شانس عضويت در بزرگ‌ترين گروه موسيقي قرن بيستم را از دست داده بود پرسيدند در اين مورد چه احساسي دارد. فكر مي‌كنيد پاسخ پيت چه بود؟ او گفت: “من الان بسيار شادترم نسبت به زماني كه شايد عضو بيتل‌ها مي‌بودم.”

ـ اغلب آدم‌ها در برابر نامرادي‌ها و غم‌ها از آن‌چه فكر و احساس مي‌كنند، محكم‌تر هستند.

ـ شادي مصنوعي (مثلا ديدن يك فيلم طنز) مشخصا يك شادي طبيعي (ناشي از يك اتفاق خوب در زندگي) نيست؛ اما اين احساس شادي، واقعي است و از نظر تأثير تفاوتي با شادي طبيعي ندارد!

ـ خيلي وقت‌ها ما بعد از يك اتفاق بد، ديگر نمي‌خواهيم دنبال چيزهاي نو و خوب و شادي‌آفرين بگرديم. تجربه نشان داده كه هميشه در پي اتفاقات بد، اتفاقاتي شادي‌آفرين رخ مي‌دهند؛ اما مشكل اين‌جا است كه ما به دنبال آن‌ها نيستيم!

ـ نوابغ غمگيني مثل بتهوون و ون‌گوگ و همينگوي استثنا بوده‌اند! هيچ رابطه‌ي مستقيمي ميان غمگين بودن و خلاقيت وجود ندارد.

ـ مهم‌ترين منبع شادي “زندگي اجتماعي” است. “شبكه‌ي اجتماعي” شما است كه شادي‌هاي زندگي‌تان را مي‌سازد.

ـ مهم‌ترين مسئله در مورد شادي “بسامد” آن است؛ نه “شدت” آن! در واقع تحقيقات ثابت كرده‌اند كه آن‌چه باعث حفظ شادي انسان مي‌شود، تعداد اتفاقات خوب در يك بازه‌ي زماني است؛ نه ميزان خوب بودن و شادي‌آفريني آن اتفاقات. به‌عبارت ديگر طول شادي مهم است نه عرض آن! همين مسئله نشان‌دهنده‌ي اهميت بسيار زياد اتفاقات كوچكِ شادي‌آفرين در زندگي روزمره‌ي ماست. “شاد ماندن” ـ و نه “شاد بودن” ـ مثل كم كردن وزن است. هيچ نسخه‌ي شفابخشي وجود ندارد. بايد با تمرين و در طول زمان اين مهارت را كسب كرد. بنابراين به شادي‌هاي كوچك زندگي روزمره هر چقدر مي‌توانيد اهميت بدهيد!

ـ چه چيزهايي باعث ايجاد شادي در زندگي روزمره مي‌شوند؟ پيشنهادهاي آقاي گيلبرت اين‌هاست: مديتيشن، ورزش، خواب كافي و نوع‌دوستي. كمك به ديگران اثر شگفت‌انگيزي بر احساس شادي دارد. آقاي گيلبرت ضمنا پيشنهاد مي‌دهد كه هفته‌اي دو بار سه چيزي را كه به‌خاطر آن‌ها به خودتان مباهات مي‌كنيد، جايي بنويسيد و براي كس ديگري هم تعريف كنيد چرا اين‌ها افتخارات شما هستند!

ــ “احساس خوب” با “احساس شادي” متفاوت‌اند. لزوما هر احساس خوبي شادي‌آفرين نيست!

ـ و آخرين نكته اين‌كه هر كسي برحسب شرايط زندگي خودش شيوه‌ي خاصي براي “شادي” دارد. روش “شاد ماندن‌تان” را پيدا كنيد.

خلاصه كنم: ببينيد كي و با چه چيزي احساس شادي مي‌كنيد. شادي‌هاي كوچك زندگي‌تان را كشف كنيد و تعداد آن‌ها را در زندگي‌تان تا مي‌توانيد بالا ببريد. حواس‌تان باشد كه بايد “شاد باشيد” نه اين‌كه “شاد بشويد!”

70 سالگي گل‌آقاي ملت ايران

«… من از کيومرث صابري (گل‌آقا) سپاس‌گزارم که دو بار باعث شد جماعت مرا تشويق کنند. افسوس که ديگر نمي‌توانم به‌جاي او تشويق بشوم. اما بايد راه‌اش را پيدا کنم و ببينم او در طنز چه کار کرده که بين مخاطبان اين همه هوادار داشت.» (عمران صلاحي)

«من در هر کاري، متوسط بودن را دوست ندارم. شايد ناشي از صفت خودخواهي باشد، ولي خيال مي‌کنم يا نبايد کاري کنم يا اگر کردم، آن کار بايد در سطح خوب و حتي‌الامکان، منحصر به فرد باشد …» (احتمالا جواب گل‌آقا به سؤال عمران صلاحي!)

*****

1- گل‌آقا از آن شخصيت‌هايي است که هر چند از دوران کودکي و نوجواني هميشه جزو آدم‌هاي محبوب زندگي‌ام بودند؛ اما متأسفانه دير کشف‌شان کردم. و در اين يک سال اخير که با مؤسسه‌ي گل‌آقا همکاري دارم و به‌ويژه همين چند وقت پيش که زندگي‌نامه‌ي اين مرد بزرگ را خواندم، افسوس‌ام هر روز بيش‌تر و بيش‌تر شد.

2- دو نقل قول بالا را از کتاب «گل‌آقا: کيومرث صابري فومني» نوشته‌ي رؤيا صدر از انتشارات مؤسسه‌ي گل‌آقا برداشته‌ام. کتابي که خواندن‌اش با بغض شروع مي‌شود، با لبخندهاي شيرين ـ از نوع گل‌آقايي‌اش ـ ادامه مي‌يابد و با اشک به‌پايان مي‌رسد …

3- زندگي آدم‌هاي بزرگ معمولا براي من نشان‌گر معمولي بودن و کوچک بودن دردها و غم‌هاي‌ بزرگ زندگي‌‌ام هستند. اين‌که مسير زندگي اين آدم‌ها از کجا آغاز مي‌شود و در کجا به‌پايان‌ مي‌رسد و در اين سفر زندگي‌شان چه روي مي‌دهد و آن‌ها چه مي‌کنند هم به جاي خودش. خواندن زندگي اين آدم‌ها تحمل “بار هستي” را براي من آسان‌تر مي‌کند …

4- وقتي به کودکي فکر مي‌کنم که داشتن تنها يک کتاب بزرگ‌ترين آرزوي‌اش بود، وقتي به ياد جوانک معلمي مي‌افتم که به‌قول خودش هم‌زمان «معلم، ناظم، مدير و خدمت‌گزار» يک مدرسه‌ي دورافتاده‌ي روستايي بود و وقتي تصوير مردي در ذهن‌ام مي‌آيد که در تمام زندگي‌اش بار بزرگ رنج‌هاي مردم‌اش را به دوش کشيد و تلاش کرد تا اين بار را با نشاندن لبخند بر لبان همان مردم سبک‌تر کند، “احترام گذاشتن به روح بلندش” براي‌ام عبارتي پيش پا افتاده و تهي از معنا به‌نظر مي‌رسد …

5- کتاب زندگي‌ گل‌آقا از آن کتاب‌هايي است که بايد بارها و بارها خواند‌شان. پس لطفا يادتان نرود از اين‌جا تهيه‌اش بکنيد و البته بخوانيدش!

*****

هفتم شهريور ماه، هفتادمين سال تولد بزرگ‌مردي که نمي‌توان نام‌ او را جدا از پسوند “ملت ايران”‌اش به خاطر آورد، بر دوست‌داران‌اش ـ و به‌ويژه گل‌نساي عزيزم ـ مبارک!

بابا کاشف مي‌شود!

به هر ماجراي بدي مي‌توان از دو زاويه‌ي ديد نگاه کرد: زاويه‌ي ديد چراها و زاويه‌ي ديد چي‌ها! چراها سويه‌ي منفي قضيه هستند: چرا اين طوري شد؟ چرا اين‌قدر من بدبختم؟ چرا اوني که من مي‌خوام نمي‌شه؟ و … در مقابل چي‌ها سويه‌‌ي مثبت ماجرا را به ما مي‌نمايانند: نشد؛ خوب حالا چي کار کنم؟ حالا که اين طوري شده؛ چي کار مي‌تونم بکنم؟ و … و خوب کمي که فکر کنيد مي‌بينيد تفاوت اين دو تا نگاه از زمين تا آسمان است. جايي مي‌خواندم که بزرگ‌ترين هنر آدم‌ها تبديل کردن چراهاي زندگي به چي‌ها است!

خوب حالا که چي؟ اين مقدمه را نوشتم تا بپردازم به کتاب شيرين رضا ساکي با عنوان “بابا باتري‌دار مي‌شود.” رضا ساکي را همه‌ي ما با برنامه‌ي پرطرف‌دار همين چند سال پيش راديو جوان به‌ياد مي‌آوريم: جووني به وقت فردا. رضا يکي از نويسندگان اصلي آن برنامه بود و اگر پي‌گير آن برنامه بوده باشيد، حتما شعرهاي طنز استثنايي‌اش را هم به ياد مي‌آوريد.

خوب ماجراي اين کتاب چيست؟ ماجرا از اين قرار است که پدر آقاي ساکي گرفتار بيماري سرطان مي‌شود و اين کتاب، شرحي است بر زندگي اين باباي عزيز و دوست‌داشتني در روزهاي مبارزه با بيماري‌هاي عجيب و غريب‌اش. ماجرا بسيار غم‌انگيز است و نگاه طنازانه به آن بسيار مشکل؛ اما ساکي به‌خوبي از پس اين چالش برآمده است.

من خيلي نمي‌خواهم به جزييات خود کتاب بپردازم. زبان شيرين و صميمي کتاب و طنز جذابي که بر يک ماجراي بسيار تلخ سايه افکنده، مي‌طلبد که خودتان بخوانيد و از ماجراي اين آقاي “بابا” سر دربياوريد. اين‌جا مي‌خواهم به نکته‌اي برگردم که در آغاز اين نوشته به آن اشاره کردم: هنر تبديل چراها به چي‌ها.

از همان ابتداي داستان، نگاه اطرافيان بابا به موضوع بيماري او نگاه چرايي است: چرا پدر ما؟ چرا خوب نشدنيه؟ چرا روز به روز بدتر مي‌شه؟ اما … خود بابا طور ديگري به قضايا نگاه مي‌کند: حالا مگه چي شده؟ حالا که شده؛ من چي کار مي‌تونم بکنم؟ و چيزهايي شبيه اين. اين شکل نگاه بابا به او اجازه مي‌دهد تا تبديل به کاشف بزرگ لذت‌هاي پنهان‌مانده‌ي زندگي در روزهاي آخر زندگي‌اش بشود: لذت با هم بودن، لذت از دست دادن و نداشتن، لذت نشنيدن و حرف نزدن و … اين نگاه جالب باباي کاشف داستان، واقعا هر آدم افسرده‌اي را هم به زندگي اميدوار مي‌کند! شايد به‌ترين نمونه‌اش جايي باشد که دکترها به بابا مي‌گويند که چشم‌اش آب مرواريد آورده و 50 درصد احتمال دارد که به‌زودي نابينا شود. بابا در مقابل مي‌گويد: “بياييد به 50 درصد بد قضيه فکر کنيم که اگر اتفاق افتاد پذيرش‌اش براي‌مان راحت‌تر باشد و اگر نيفتاد شيريني‌اش بيش‌تر شود.” و اين‌گونه اين باباي نازنين به ما مي‌آموزد که مي‌شود طور ديگري هم با اتفاقات بد زندگي کنار آمد!

در کنار طنز بانمک کتاب، صداقت و صميميت و پاکيزگي زبان داستان هم از لذت‌هاي اصليِ خواندن آن است. چيزي که قطعا به زحمات ويراستار کتاب رضا شکراللهي عزيز هم برمي‌گردد. مطمئن باشيد وقتي کتاب را شروع کرديد تا تمام‌اش نکنيد، زمين‌اش نخواهيد گذاشت!

بابا باتري‌دار مي‌شود نوشته‌ي رضا ساکي و با نقاشي‌هاي بانمک سلمان طاهري،در سال 1389 در 45 صفحه توسط مؤسسه‌‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا با قيمت 2000 تومان منتشر شده است.

يک عصر گل‌آقايي گودري!

بعد از ظهر پنج‌شنبه 22 ارديبهشت را بنا به قرار قبلي در محل آبدارخانه‌ي همايوني گل‌آقا گذراندم. خلاصه‌ي ماجرا اين‌که امسال مؤسسه‌ي گل‌آقا به دلايلي موفق به حضور در نمايشگاه کتاب نشد؛ بنابراين توفيق الهي نصيب ما شد براي يک قرار گودري جهت زيارت مجدد اصحاب آبدارخانه. و اين‌ طوري شد که يک عصر گرم را با دوستان گودري در کتابخانه‌ي آبدارخانه‌ گذرانديم. و اين پست، روايتي کوتاه است از آن‌چه گذشت:

در نمايشگاه کتاب کوچک گل‌آقا، کتاب‌هاي جالب و جذابي وجود داشت: از “بابا باتري‌دار مي‌شودرضا ساکي که کادوي تولد من از طرف گل‌نساي عزيز بود (و بعدا حتما در موردش خواهم نوشت) تا کتاب‌هاي مرحوم استاد منوچهر احترامي و از سال‌نامه‌هاي نوستالژيک گل‌آقا تا کتاب‌هاي داخل قفسه‌هاي قفل‌دار کتابخانه! اين نماها را از نمايشگاه ببينيد تا متوجه شويد منظورم چيست!

و خوب البته جناب شاغلام که گوشه‌اي با آن سيبيل‌هاي معروف و چهره‌ي هميشه خندان‌اش ايستاده بود و به ما خوشامد مي‌گفت:

کنار ميز کتاب‌ها هم يک دفتر يادبود گذاشته شده بود که البته مثل خود نمايشگاه از آن هم استقبال بي‌نظيري به عمل آمد:

البته فکر نکنيد منظورم اين است که استقبال کم بوده. اصلا! نشون به اون نشون که من دو تا مجموعه‌ کاريکاتور عالي گل‌آقايي را نشون کردم. وقتي آخر برنامه رفتم بخرم‌شان گفتند تموم شده!

خوب در اين چند ساعت چه کرديم؟ هم‌زمان با جهاد سايبري دوستان غايب گودري (پاي گودر البته!) ما هم همراه با حاضرين جمع براي حل مشکلات جامعه هم‌ديگر را به صرف شيريني و چايي ديشلمه‌ي گل‌آقايي (البته نه در استکان‌هاي کمرباريک معروف!) و غر زدن مهمان کرديم. وقتي برنامه تمام شد به‌گمانم ديگر مشکلي براي حل شدن نمانده بود (حالا جزئيات حرف‌هاي‌مان را حتما برادراني که بايد، شنيده‌اند!)

ممنون‌ام از همه‌ي کساني که آمدند و يک عصر خوب را براي همه‌ي ما ساختند: چه کساني که مي‌شناختيم‌شان و براي اولين بار يا چندمين بار زيارت‌شان کرديم (به‌ويژه حسين وحداني نازنين که اصلا فکر نمي‌کردم اين طوري باشه!) و چه دوستاني که براي اولين بار افتخار آشنايي با آن‌ها را داشتيم. و تشکر ويژه‌اي هم دارم از لايک‌زنندگان آگهي‌هاي گودري ما براي بازديد از آبدارخانه که مي‌دانم دل‌شان پيش ما بود …

راست‌اش را بخواهيد در دوران کودکي و نوجواني و حتا جواني که گل‌آقا مي‌خواندم، فکرش را هم نمي‌کردم که روزي آبدارخانه را از نزديک ببينم؛ چه برسد به اين‌که عضوي از جماعتِ اصحابِ آبدارخانه محسوب بشوم! پس ممنون‌ام از خانم صابري و همکاران مؤسسه‌ي گل‌آقا (به‌ويژه خانم صفرزاده و خانم افتخاري) براي محبت‌شان و البته کادوهايي که به من دادند!

به اميد روزي که همه‌‌ي شما دوستان عزيز حاضر و غايب مجلس آن روز را در آبدارخانه ملاقات کنيم. به اميد آن روز که اميدوارم زود باشد. به‌زودي خبرش را خواهيد شنيد!

قبلا هم پست‌ گل‌آقايي داشته‌ام: طعم چای در استکان‌های شاغلام که روايتي است از اولين ديدار من از مؤسسه‌ي گل‌آقا. 🙂

خروج از نسخه موبایل