چگونه مثل استيو جابز فکر کنيم؟

استيو جابز اين روزها کاريزماتيک‌ترين شخصيت دنياي فناوري است. جابز موتور اصلي حرکت اپل است؛ شرکتي با محصولات بسيار جذاب و دوست‌داشتني و البته ارزش‌مندترين شرکت فناوري جهان. اهميت جابز تا آن حد بالا رفته که توماس فريدمن ـ ستون‌نويس معروف روزنامه‌ي نيويورک تايمز و نويسنده‌ي کتاب جهان مسطح است ـ معتقد است آمريکا براي اين‌که بتواند به شکل شگفت‌آورتري از رکود خارج شود، داشتن جابزهاي بيش‌تر است! چه چيزي جابز را از ديگران متمايز مي‌کند؟

کارمينه گالو براي فهميدن پاسخ اين سؤال با يک دو جين از کارکنان سابق اپل، تحليل‌گران و متخصصان مصاحبه کرد. نتيجه؟ استيو جابز هم يک آدم معمولي است؛ فقط بلد است چطور “متفاوت فکر کند!” گالو به‌زودي يافته‌هاي‌اش را در کتابي با عنوان “رازهاي نوآوري استيو جابز” منتشر خواهد کرد. اما او در مطلبي که اخيرا در فوربس چاپ شده، به اين موضوع پرداخته که جابز چطور متفاوت فکر مي‌کند؟ با هم تکنيک‌هاي خلاقيت جابز را مرور مي‌کنيم:

  1. شايد شنيده باشيد نام شرکت اپل از يک منطقه در نزديکي محل زندگي اسيتو جابز و استيو وزنياک گرفته شده؛ اما آيا مي‌دانيد که اپل در عين حال يک نماد است؟ اپل نماد يک درخت است؛ به ساختار يک درخت دقت کنيد (مفهوم رياضي درخت را يادتان هست که؟): درخت به سادگي از يک تنه و چند شاخه تشکيل شده؛ يک موجوديت ساده و قابل فهم که ميوه‌اش دست‌يافتني است!!! جابز معتقد است يک رايانه (و در حالت کلي يک محصول) بايد اين دو ويژگي را داشته باشد: ساده و قابل فهم و در عين حال قابل دست‌يابي!
  2. متفاوت فکر کردن جابز در قرار دادن دايمي خودش در معرض تجربيات مختلف در زندگي بشري نهفته است. جابز تجربيات منحصر به فردي در زندگي داشته: از ياد گرفتن خطاطي در دوران دانشگاه تا تجربه‌ي رياضت‌کشي عرفان شرقي در هندوستان! و همين دقيقا راز ايده‌پردازي‌هاي فوق‌العاده‌ي استيو جابز است. يک مثال بانمک‌اش اين‌که خطاط بودن جابز باعث شد وقتي در 1984 اولين مکينتاش را ارايه کرد، مکينتاش اولين رايانه‌ي شخصي بود که فونت‌هاي زيبايي داشت. يا وقتي او مي‌خواست فروشگاه‌هاي اپل را راه بياندازد به جاي اين‌که مدير فروشي را از صنعت آي‌تي انتخاب کند، يکي از مديران سابق خرده‌فروشي Target را انتخاب کرد! او و آن مدير ـ رون جانسون ـ تصميم گرفتند تا براي به‌ترين بودن، به الگو گرفتن از شرکت‌هاي فناوري اکتفا نکنند. براي همين به جاي طرح اين سؤال که: “به‌ترين مدل خدمات مشتري در صنعت آي‌تي چيست؟” يک سؤال کلي‌تر مطرح کردند: “به‌ترين مدل خدمات مشتري چيست؟” و جواب‌شان را هم در “هتل‌هاي چهار فصل” پيدا کردند. براي همين است که شما در فروشگاه‌هاي اپل، به جاي صندوق‌دار، دربان مي‌بينيد!
  3. جابز هميشه يک سنت‌شکن بوده؛ توضيح بيش‌تري لازم است؟
  4. جابز ادراک متفاوتي نسبت به ديگران دارد و همين چيزي است که او را نوآور مي‌کند نه مقلد. مثلا دو جين آدم ابداع زيراکس را در زمينه‌ي رابط کاربري گرافيکي در سال 1979 ديدند؛ اما تنها جابز بود که به فکر رسيد مي‌شود اين رابط کاربري را در يک رايانه به کار برد و خوب همين ايده شد، مبناي ساختن سيستم عامل مک براي اولين مکينتاش در سال 1984!
  5. اما جالب‌ترين اصل فکر کردن استيو جابز: در يکي از بزرگ‌ترين تحقيقات انجام شده در زمينه‌ي نوآوري و خلاقيت، محققان هاروارد با بيش از 3000 مدير در طول 6 سال مصاحبه کردند. يافته‌ي آن‌ها اين بود که اصل شماره‌ي يک خلاقيت “ارتباط ايجاد کردن” است: توانايي ايجاد ارتباط موفق ميان پرسش‌ها، مسائل و ايده‌هاي ظاهرا نامرتبط از حوزه‌هاي مختلف. نتيجه‌ي اين تحقيق گسترده‌ي هاروارد چيزي بود که استيو جابز 15 سال به پيش به يک گزارش‌گر گفته بود: “خلاقيت تنها يعني وصل کردن چيزها به هم‌ديگر.”

استيو جابز شدن انگار خيلي هم سخت نيست ها؛ البته به شرط داشتن همت مضاعف! 😉

مورد عجيب ناندو پارادو

گاهي اوقات آدم به زندگي‌ عجيب و غريب آدم‌هايي برخورد مي‌کند که حتي تصور قرار گرفتن در موقعيت آن‌ها هم حسابي ترسناک است! ناندو پارادو در سال 1972 يکي از شانزده مسافر نجات يافته‌ي پرواز 571 خطوط هوايي اروگوئه بود که بر روي سلسله کوه‌هاي آند سقوط کرد. او که مادر و خواهرش را در اين پرواز از دست داده بود، همراه با ديگر نجات‌يافتگان 70 روز را در ميان برف‌ها و يخ‌هاي کوه‌هاي آند بدون دسترسي به غذا و آب گذراند تا نجات يابد. براي نجات پيدا کردن هم او همراه با يک نفر ديگر، 10 روز از کوه‌ها بالا رفتند؛ در حالي که تلاش آن‌ها توسط ديگر اعضاي گروه‌ به شکل‌هاي مختلفي حمايت مي‌شد.

آقاي پارادو که ام‌روز يک بيزينس من موفق است، عامل موفقيت خود را درسي مي‌داند که از آن روزهاي پرماجرا گرفت: “تصميم‌گيري براي من راحته؛ چون من مي‌دونم بدترين چيزي که ممکنه اتفاق بيفته اينه که من اشتباه کنم!

وقتي پارادو به خانه بازگشت اعضاي خانواده به خيال مردن او، لباس‌هاي‌اش را به کسان ديگري بخشيده بودند و خواهر ديگرش به اتاق او نقل مکان کرده بود. اما قسمت غم‌انگيز ماجرا که ناندو را آزار مي‌داد اين بود که مادر و خواهرش به دعوت او سوار آن هواپيماي شوم شده بودند …

“روابط‌تون با ديگران را از دست نديد. آدم‌هايي که دور و برتون هستند را ببوسيد … هيچ کس نمي‌دونه فردا قراره چه اتفاقي بيفته.” براي آقاي پارادو درس دوم مهم‌تر بود: مهم‌ترين چيز در زندگي هر چه باشد، قطعا کار کردن نيست!

منبع: اين‌جا و ويکي‌پديا

پ.ن. سايت آقاي پارادو را هم دوست داشتيد ببينيد.

لينک‌هاي هفته (10)

اول از همه يک توضيح ‌اين‌که خيلي از لينک‌هاي اين هفته مال هفته‌هاي قبل هستند ولي من اين هفته فرصت کرده‌ام بخوانم‌شان. با اين توضيح لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

احسان اردستاني اين هفته هم نوشت: ابزارهای تحلیل محیطی (در پروژه‌هاي استراتژي) و پيشنهادي براي وبلاگ هاي فاخر (در اين‌ پست پيشنهاد کرده من و چندنفر ديگه آرشيو وبلاگ‌مون را به صورت فايل PDF روي جايي مثل رپيدشير بگذاريم. در اين مورد نکته‌اي وجود داره که فردا مي‌نويسم.)

امير مهراني اين هفته کلا پست‌هايي نوشت که حسابي آن چيزي که بهش علاقه داره يعني سوشال مديا را روي وبلاگ‌اش فعال کرد! در واقع امير يک بحثي را مطرح کرد و ديگران هم کلي نظر دادند که ببينيد و بخوانيد نظرات‌شان را: مذاکره در آسانسور و بحث و گفتگو: چرا در کار تیمی موفق نمی شویم؟

محقق جوان در دو قاره و نامه‌نگاری (از حامد قدوسي)

مهدي عرب عامري اين هفته هم سه تا پست عالي نوشته: کیفیت نه کم نه زیاد، به اندازه، اقدامات پیش از جلسه – قسمت سه و مدیریت ریسک آری یا مدیریت ریسک خیر.

لحظه فهم حقیقت (در مورد سؤالات مطرح در مورد وضعيتِ بعد از آزادسازي قيمت‌‌ها) و بچه ها چه جوری لغت یاد می گیرن؟ (روشي جالب براي يادگيري زبان!) (از حجت قندي)

سومین کنفرانس اقتصاد ایران برگزار شد (از علي دادپي)

PayPal چیست؟ (از وبلاگ کسب و کار اينترنتي؛ مايا)

ادبیات عوام و خواص (از نويد غفارزادگان در تحليل بصيرت خواص!)

چند پست فوق‌العاده‌ي آقاي پرويز درگي را اين هفته خواندم که مطالعه‌ي همه‌شان را توصيه مي‌کنم: اناگرام در عمل: ویژگیها و پاشنه آشیل شخصیت‌های نوازش طلب، اصل تجربه (رونوشت به برادران و خواهراني که خيال مي‌کنند نمره‌ي 20 درس استراتژي به معني استراتژيست شدنه!)، توصیه‌هایی برای تسلط بیشتر در حرفه فروش (خوب فروش خود آدم در بازار کار هم هست ديگه! پس لازمه بلد باشيم)،  راه‌های به دست‌آوردن آرامش (هر لينکي رو نخونديد اين يکي را حتما بخونيد!)، ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت اول) و ارزش‌های مدنظربرای توفیق کسب و کار (قسمت دوم) (هر دو نکات بسيار مهمي را دارند. نتونستم هيچ بخشي‌اش را انتخاب کنم) و روش L.O.C.A.T.E در ارتباطات موثر با مشتریان (مدل لوکيت، مدل مهمي در روابط انسانيه و خوبه که بلد باشيم و ازش استفاده کنيم.)

چند نکته‌ي جالب در بازاريابي پروژه‌هاي مشاوره و نرم‌افزاري را از اين دو پست آقاي مجيد آواژ در روزنوشت‌هاي بهساد ياد بگيريد: فرهنگ سازمانی (قسمت اول) و فرهنگ سازمانی (قسمت دوم)

دو پست وبلاگ دنياي چابک که اين هفته خوندم: Lean در خدمت Agile و آیا Agile یک مذهب است ؟ حی الی الجایل؟

و بالاخره به صورت اتفاقي کشف کردم که دکتر مهدي عسلي دوباره و اين بار روي دامنه‌ي شخصي وبلاگ‌نويسي را آغاز کرده‌اند. فعلا اين مطلب ايشان را علي الحساب داشته باشيد: پنجاه سالگی اوپک – مروری بر دستاوردها و چالشها

گودر گزاره‌ها:

كاوش در رفتار انسان‌ها در ام‌آي‌تي چگونه مي توان درك بهتري از نحوه رفتار آدميان داشت؟ (وقتي سازمان زمينه‌ي ارتباطات اجتماعي افراد را فراهم مي‌آورد، بهره‌وري سازمان هم بالاتر است!)

لزوم آموزش منافع بلندمدت رعايت اخلاقيات به دانشجويان مديريت سوگندها كافي نيستند (در نقد سوگندنامه‌ي مدرسه‌ي مديريت هاروارد؛ به‌ويژه با اين نکته‌ي جالب: “هدف از دروس مديريتي انديشيدن به مسائل دراز مدت، بررسي اثرات تصميمات مقامات بالا و داشتن نگاهي به آينده در رابطه با نتايج هر تصميم است. بسياري از دانشجويان MBA به اين موضوع آگاه نیستند.”)

فوربس معرفی کرد: قدرتمندترین زنان عرصه تکنولوژی در جهان (جالب و خواندني)

نگاه منبع بیکران سود و زیان بازار (از لودويگ فون ميزس؛ نکته‌ي جالب‌اش: در نقد اقتصاد بازار گفته مي‌شود که سود يکي با ضرر ديگري همراه است. اما در واقعيت اين تعارض وجود ندارد و سود، پاداش پيش‌بيني درست‌تر در رقابت با ديگران است!)

زاويه اقتصاددان‌ها به سراغ شبکه اعصاب می‌روند (نکته‌ي جالب اين مقاله: “اگر از این شواهد یک واقعیت بتوان بیرون کشید، آن این است که آدم‌ها در تصمیم‌گیری‌هایشان کاملا سازگار یا عقلایی نیستند. پیتر بوسارتس، استاد اقتصاد موسسه تکنولوژی کالیفرنیا، به این نتیجه رسیده است که مغز انسان ریسک و پاداش را جداگانه ارزیابی می‌کند، در حالی که اقتصاددانان اغلب فکر می‌کنند که مطلوبیت انتظاری گزینه‌های تصمیم، از محاسبه‌ای یکپارچه به دست می‌آید.)

تورم همه چیز را نمی‌گوید چگونه کیفیت زندگی را اندازه بگیریم (تورم را بايد با ضريب افزايش قيمت به علت کيفيت اصلاح کرد!)

10 علت اصلی خستگی و راه حل مبارزه با آن

سرعت ذهن چقدر است؟‬ (“واکنش بدن ما در برابر احساس اشيای گوناگون در همه جا نيز به يک سرعت نخواهد بود. مثلاً ما دربرابر صدا واکنش سريعتری داريم تا در برابر نور. در برابر نور شديد واکنشمان سریعتر است تا در برابر نور ملايم. همينطور نور قرمز از نور سفيد، واکنش تندتری در ما ايجاد ميکند.از چيزهای خوش و دلپزير به ما واکنش کندتری دست ميدهد تا از چيزهای بد و ناگوار”)

شادي 75 هزار دلار مي‌ارزد!

دو زبانه بودن براي مغز سودمند است؟ (رونوشت به دوستان خارجي!)

چهار کاری که یک شرکت خدماتی باید به خوبی انجام دهد (مهم‌ترين‌اش اين: “برای طراحی یک سیستم مدیریت کارکنان خوب کار را با پرسیدن این دو سوال از خودتان آغاز کنید. اول اینکه: چه چیزی کارکنان‌ را قادر به انجام دادن کارهایشان به صورت عالی می‌کند؟ و سپس: چه چیزی انگیزه لازم برای عالی انجام دادن کارها را به کارکنان‌ می‌دهد؟ پاسخ‌های دقیق این سوالات به برنامه‌ها و سیاست‌های سازمان در موارد مختلف می‌انجامد.
اگر سازمان شما برای شاد کردن مشتریان به فداکاری کارکنانتان نیازمند است، بدانید که طراحی خدماتتان ایراد دارد. فداکاری کارکنان به ندرت یک منبع پایان‌ناپذیر است. بهتر است به جایش سیستمی را طراحی کنید که در آن یک کارمند متوسط هم بتواند مشتری را در حد نهایت خشنود کند.” چقدر هم ما رعايت مي‌کنيم!)

فضای کسب و کار کشور 29 پله سقوط کرد (به سلامتي)

باقی ماندن در سازمان پس از تغیير مدیر عامل

«جنگ ارزی» چیست و چرا مغلوبه شده؟ (جالب و مفيد)

گوگل را بهتر بشناسیم

جديدترين گزارش از بازار جهاني رايانه‌هاي شخصي منتشر شد (HP، ايسر و دل بزرگ‌ترين فروشندگان رايانه در سطح جهان)

10 فناوري برتر سال 2010

مدیران گوگل و فیس بوک در میان برترینها تکنولوژی

امواج مغز، زبان سری ذهن!

ايميل؛ محبوب‌ترين برنامه ابري كاربران (البته در اروپا؛ در آمريکا برنامه‌هاي آفيس محبوب‌ترند.)

نكاتي كلي در مورد انتخاب موضوع پايان‌نامه (مهم و مفيد براي بچه‌هاي ارشد)

حداکثر استفاده از باتری دوربین دیجیتال (مهم و مفيد)

ماجرای پدری که “آی- فن” خود را به فضا فرستاد! (بانمک؛ حتما عکس‌هاش را ببينيد!)

Why miners are still wearing sunglasses (تقاضا براي عينک‌هاي آفتابي شرکتي که به معدن‌چيان عينک هديه کرده؛ 1000 درصد در طي فقط دو روز افزايش يافته!!!)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

چگونه بر ديگران تأثير بگذاريد!؟

“مهم‌ترين قابليت هر آدمي، تأثير گذاشتن بر ديگران براي تغيير رفتارشان است.” اين جمله از آنِ جوزف گرني است که در گردهم‌آيي جهان کسب و کار 2010 (2010 World Business Forum) درباره‌ي روش‌هاي تأثيرگذاري بر ديگران سخن گفته است. آقاي گرني افزوده هر ره‌بري با دو سؤال کليدي روبرو است:

  1. چه کار بايد بکنيم؟ (مسئله‌ي استراتژي)
  2. چطور ديگران را مجبور کنم اين کار را انجام دهند؟ (مسئله‌ي تأثيرگذاري)

به‌عقيده‌ي گرني ره‌بر بايد در عمل وقت بسيار بيش‌تري را روي بخش دوم صرف کند؛ چرا که “هيچ استراتژي آن‌قدر درخشان نيست که آدم‌ها نتوانند آن را بي‌ارزش سازند.” بنابراين چالش اصلي ره‌بران نه تدوين استراتژي، که تأثيرگذاري بر انسان‌ها براي اجراي آن است. اما در عمل در تحقيقاتي که گرني به‌عنوان هم‌کار براي نگارش کتاب قدرت تغيير هر چيز انجام داده، به اين‌ نتيجه رسيده که اغلب افراد در مواجهه با اين چالش فکر مي‌کنند که براي تغيير تنها يک عامل ـ پاداش، يک استدلال قابل قبول و حتي به سادگي يک دستور ـ  کفايت مي‌کند! اين در حالي است که او 6 عامل را به‌عنوان عوامل حياتي در تأثيرگذاري بر ديگران کشف کرده است:

  1. ناخوشايند را خوشايند ساختن؛
  2. پشت سر گذاشتن محدوديت‌هاي خود؛
  3. کنترل فشار اطرافيان؛
  4. ياري گرفتن از قدرت آمار و ارقام؛
  5. طراحي پاداش‌ها و انتظار مسئوليت‌پذيري؛
  6. تغيير محيط.

طبق نتايج اين تحقيقات، به‌ترين افراد تأثيرگذار از هر 6 عامل فوق به صورت هم‌زمان بهره مي‌گيرند. متأسفانه آقاي گرني فرصت کافي براي شرح دادن همه‌ي اين 6 عامل نداشته و تنها به بيان راه‌کار اجرا کردن عامل اول يعني ناخوشايند را خوشايند ساختن پرداخته است. اين راه‌کار “مرتبط کردن آدم‌ها با پيامدهاي انساني يا اخلاقي کارشان” از طريق “داستان‌گويي” است. مثال جالبي هم در اين زمينه مطرح شده: آزمايشي در زمينه‌ي تمايل براي پرداخت ماليات انجام شده که در آن سه پيام مختلف روي فرم‌هاي اظهارنامه براي تشويق آدم‌ها به پرداخت ماليات نوشته شده:

  • براي نپرداختن ماليات جريمه خواهيد شد!
  • ماليات پرداختي شما براي … صرف خواهد شد؛
  • با پرداخت ماليات، شما جزو 80 درصدِ کل جمعيت مؤديان مي‌شويد که ماليات‌شان را پرداخت کرده‌اند.

خوب فکر مي‌کنيد کدام پيام موفق‌ترين بوده است؟ سومي که طبق آن اگر ماليات پرداخت نکنيد، جزو اقليت خلاف‌کار جامعه خواهيد بود!

نکته‌ي آخر سخنراني آقاي گرني: کساني که براي تغيير عادت‌هاي خودشان (مثل اعتياد به سيگار) از اين 6 عامل تأثيرگذاري بهره گرفته‌اند، احتمال موفقيت‌شان 4 برابر شده و براي تغيير سطح سازماني نتايج بسيار چشم‌گير‌تر بوده: احتمال موفقيت با استفاده از عوامل 6 گانه، 10 برابر شده است!

منبع

لينک‌هاي هفته (9)

اين هفته لينک‌هاي هفته بسيار پر و پيمان است. تشکر ويژه دارم از همه‌ي تخصصي‌نويس‌هاي وب که حسابي اين هفته ما را محظوظ فرمودند. با اين مقدمه لينک‌هاي اين هفته را مرور مي‌کنيم:

ـ احسان اردستاني عزيز بعد از مدت‌ها، دوباره به صورت منظم دارد مي‌نويسد و نتيجه‌اش هم چهار پست عالي اين هفته‌اش؛ يعني: بهت (خاطره‌اي بامزه از کنفرانس مديريت استراتژيک امسال)، آيا گوگل فقط رقيب شركت هاي اينترنتي و نرم افزاري است؟ (يک تحليل عالي در مورد گسترش فضاي رقابت گوگل که اگر در قالب مدل 5 نيرويي پورتر تحليل شود، خيلي حرف براي گفتن دارد)، کارمندی (در مورد شرکت محل کارش) و یک تعریف جامع و مانع از استراتژی (که بر شما واجب است اين تعريف يک خطي را بخوانيد!)

ـ امير مهراني هم اين هفته دو تا نوشته‌ي عالي داشت: ابزار غیرکامپیوتری که کارایی شما را افزایش می‌دهد (اين مطلب امير عزيز از آن نوشته‌هايي است که حسابي جاشان در فضاي وب خاليه. بايد ـ بارها و هر از چند گاهي براي بالا بردن بهره‌وري کارمان بخوانيم‌اش!) و بحث و گفتگو: تعریف شما از محیط کار مناسب چیست؟ (به‌عنوان مکمل معيارهاي سنجش کيفيت زندگي کاري خودم توصيه مي‌کنم بخوانيدش)

ـ مهدي عرب عامري اين روزها به‌درستي روي يکي از مهم‌ترين نقاط ضعف مشاوره در ايران، يعني مديريت پروژه دست گذاشته و در مورد آن مي‌نويسد. پيشنهاد مي‌کنم حتما نوشته‌هاي ايشان را دنبال کنيد. من که کلي نکته‌ي جديد از اين نوشته‌ها ياد گرفتم: اقدامات پیش از جلسه – قسمت یک و اقدامات پیش از جلسه – قسمت دو و چه کسی ابتدا برنامه ارائه می دهد و پست مهمان: نیازهای اجتناب ناپذیر مدیریت ارتباطات در پروژه (نوشته‌ي آخري در وبلاگ امير مهراني به‌عنوان پست مهمان منتشر شده است.)

ـ طرح یا پروژه؟ (آقاي خرمي‌راد نکته‌ي مهمي را در مورد تفاوت تعريف طرح با پروژه عنوان کردند؛ چيزي که در ايران يک اشتباه عمومي است. حتما بخوانيد.)

ـ بروکسل نامه 1- حمل و نقل (علي سرزعيم عزيز که اخيرا به بروکسل نقل مکان کرده، از اين به بعد به جاي ميلان‌نامه، بروکسل‌نامه را مي‌نويسد. اين “شهر‌”نامه‌هاي آقاي سرزعيم از اين جهت مهم‌ و خواندني‌اند که هميشه با يک تحليل اقتصادي، جامعه‌شناختي يا روان‌شناسي هم‌راه هستند. من که از ميلان‌نامه‌ها کلي چيز ياد گرفتم.) و غرب را نمی شناسیم (از دکتر علي سرزعيم.)

ـ پویایی اقتصاد و موقعیت اقلیت‌ها و سهام‌داران خرد و فرآیند خصوصی‌سازی (از دکتر حامد قدوسي عزيز)

ـ iReader، افزونه‌ای که مطالعه آنلاین شما را متحول می‌کند و پیشنهادات گوگلی و ۱۰ استفاده‌های غیرمنتظره آنها! (از آقاي دکتر مجيدي. اين‌ها قديمي‌اند؛ ولي من اين هفته خوندم‌شان!)

ـ نوبل اقتصاد سال 2010 (معرفي برندگان نوبل اقتصاد امسال توسط صادق الحسيني) و در دنیای اقتصاد چه گذشت؟ (روايت صادق از اتفاقات پشت‌پرده‌ي عجيب و غريب يک سال اخير روزنامه‌ي دنياي اقتصاد)

کار این دو هفته (تعريف فيدبک نامتقارن از دکتر نويد غفارزادگان دوست‌داشتني)

ـ آیا دلار دو نرخی می شود؟ (از دکتر علي دادپي)

چگونه بفهمیم که یک کار واقعا علمی است؟ و آیا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟ و هزینه فایده طرح انتقال آب به سمنان (از دکتر حجت قندي)

مجادلات ارزی و عاقبت دخالت در بازار (از دکتر پويان مشايخ در مورد دعواي ارزي آمريکا و چين)

گودر گزاره‌ها:

تاثیر فرهنگ بر ساختار مغز

رشد سریع ارتباطات ویدئویی روی اینترنت (گزارشي جالب در مورد رشد فناوري مکالمه‌ي ويدئويي در اينترنت)

چرا بعضی‌ها به ویکی پدیا کمک می‌کنند؟ (چرا؟ چون دوست دارند ديده بشوند؛ درست مثل وبلاگ‌نويسي!)

هند سيستم عامل رايانه مي‌سازد (طبق معمول ما حرف‌اش را مي زنيم؛ بقيه عمل مي‌کنند!)

نمايش روزانه‌ تورم در گوگل (گوگل دارد شاخص تورم آن‌لاين درست مي‌کند! واقعا بايد نگران گسترش کار گوگل باشيم يا نه!؟)

مغرور‌های ناخوشایند، نادان‌های دوست داشتنی و ایجاد شبکه‌های اجتماعی (از زاويه‌ي ديد يک مدير چگونه بايد دوست‌داشتني بودن يا نبودن و تخصص آدم‌ها را در سازمان مديريت کنيد؟)

علم اقتصاد و قرارداد ازدواج (يک نوع عقد يا به‌عبارت درست‌تر قرارداد ازدواج جديد در اين نوشته مطرح شده و در مورد دوام آن بحث شده. من که خيلي با اين نوعِ جديد موافق نيستم؛ اما تحليل نويسنده اين‌قدر جالب است که به يک بار خواندن مقاله‌اش بيارزد.)

مهارت‌هاي مديريتي استفاده بجا از قدرت در تصمیم‌سازی (جان بالدوني نويسنده‌ي اين متن، يکي از نويسندگان بلاگ‌هاي هاروارد است که قبلا براي نشريه‌ي داخلي شرکت‌مان چند تا از نوشته‌هاي‌اش را ترجمه کردم. انصافا مثل هميشه خوب نوشته!)

Women’s Salaries Rising Faster Than Men’s (در سطح دستمزد 6 رقمي يعني بالاي 100 هزار دلار در سال؛ نرخ رشد دستمزدهاي زنان در آمريکا 3.5 برابر نرخ رشد دستمزدهاي مردان شده!)

?Does Size Matter for Ideas (بزرگي ايده مهم نيست: اين‌که بدانيد کجا، کي و چرا بايد از اين ايده استفاده کنيد مهم است. همين!)

What a Physicist Taught Me About Leading Change (از جان کاتر؛ نويسنده‌ي معروف کتاب هشت خوان تحول. اين ايده را قبل‌تر هم جان کاتر داده بود که اين‌جا روش تأکيد کرده: براي ايجاد تغييرات بزرگ، تيم درگير پروژه‌ي تغيير را بزرگ‌تر کنيد. هر چه بزرگ‌تر، به‌تر!)

گزارش و پیش‌بینی اینفورما از بازار تلفن همراه ایران

جست‌وجوهای اینترنتی آینده را پیش‌بینی می‌کنند (کاربرد اطلاعات جستجوها در گوگل و ياهو براي پيش‌بيني موفقيت محصولات جديد)

صعود نرخ بدهی های بازار جهانیIT به 500 میلیارد دلار

در یک نظرسنجی رسمی: استیوجابز محبوبترین فرد بین نوجوانان (جالب است که به خاطر کارآفرين بودن‌اش محبوب شده؛ نه آي‌فون و آي‌پد و مکينتاش!)

دوره های رایگان مدیریت کیفیت (از نظر عنوان که دوره‌هاي خوبي است. خواستيد ببينيد کدام‌اش به درد شما مي‌خوره.)

ارزهاي جنگ ‌آفرين (از دکتر محمود صدري)

اینترنت در سال 2025 چگونه است

خط سير: نيکون، قدرت و توانايي بي‌پايان تصورات انسان (“هدف اساسي شركت نيكون كمك به مردم در دستيابي به روياهايشان است.”)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي دنبال کنيد.

برگي از يک نوشته (1): مشاوره‌ي مديريت يعني چه؟

مشاوره‌ي مديريت از آن حوزه‌هاي کاري است که به دليل اسم بسيار جذاب و با پرستيژش در ايران حسابي طرف‌دار پيدا کرده است و دارد روز به روز بر تعداد فعالان‌اش افزوده مي‌شود؛ بدون اين‌که کسي بداند ترمِ مشاوره‌ي مديريت دقيقا در سطح بين‌المللي براي چه کارهايي به کار مي‌رود. چند وقت پيش که بنابر يک توفيق اجباري (!) کتاب فرهنگ جيبي استراتژي نوشته‌ي تيم هيندل و با ترجمه‌ي استاد بسيار بسيار عزيز و نازنين‌ام دکتر سهراب خليلي شوريني مطالعه مي‌کردم، ديدم که هيندل به خوبي اين‌که مشاوره‌ي مديريت چيست را تشريح کرده است. بد نديدم که اين بخش را از کتاب هيندل اين‌جا بياورم تا شايد از اين به بعد در به کار بردن اصطلاح مشاوره‌ي مديريت و عنوان مشاور مديريت براي خودمان کمي احتياط کنيم. اين هم برگي از اين نوشته:

“رسم بر اين بوده است که شرکت‌هايي که ايده‌هاي قابل توجه استراتژيک نداشته‌اند از افراد خارج از شرکت کمک مي‌گرفته‌اند. اين افراد خارج از شرکت معمولا از رده‌هاي مختلف مشاوران مديريت‌اند. در واقع بخش عظيمي از اين کسب و کار که امروز صنعت بزرگي شده است در دوران رشد شتابان برنامه‌ريزي استراتژيک در دهه 1960 ساخته شد. زماني مجله بيزينيس ويک نوشت که برنامه‌ريزي استراتژيک “يک ميني صنعت از مغزهاي متفکر مشاور تشکيل داد”‍ با اين باور که “هر شرکتي مي‌تواند يک استراتژي انتخاب کند که به راحتي آن را به قله‌هاي موفقيت برساند. تنها به اين شرط که درست فکر کند.”

چند شرکت مشاور مشهور استراتژي در بوستون بودند، جايي که مي‌توانستند ارتباط نزديکي با هاروارد داشته باشند. هاروارد دانشگاهي است که منبع بسياري از هوشمندانه‌ترين (واقبل فروش‌ترين) ايده‌ها درباره استراتژي شرکت‌ها بوده و هم‌چنان هست. مشاوران به‌عنوان واسطه، ايده‌هايي را که از دانشگاه‌ها بيرون مي‌آمد براي شرکت‌ها تفسير مي‌کردند و شرح و بسط مي‌داند. آن‌ها البته ايده‌هاي خودشان را هم ترويج مي‌کردند. مثلا در دهه 1960، مک‌کينزي و تعدادي شرکت‌هاي ديگر مفهوم مديريت ماترسي را در مجامع صنعتي ترويج و تبليغ کردند.

حرفه مشاوره مديريت بسيار موفق بوده به طوري که کم‌تر کسب و کاري خارج از تکنولوژي پيشرفته توانسته چنين رشدي داشته باشد. در حرفه مشاوره مديريت رشد ساليانه 20 تا 30 درصد غيرمعمولي نبوده است. با اين وجود مشاوره مديريت يک صنعت نوپا نيست. در سال‌هاي نخستين، کسب و کار بر پايه تکنولوژي نبود که چنين رشدي را بتوان از آن انتظار داشت. شر‌کت‌هايي چون آرتور. دي. ليتل مي‌توانند سابقه خود را به قرن نوزدهم برسانند. مک‌کنزي و بوز آلن هميلتون کار مشاوره‌اي را از سال‌هاي نخستين قرن بيستم آغاز کردند. بنابراين چه چيز باعث رونق بي‌سابقه آن‌ها در دهه ياد شده گرديد؟

نخست بايد به خاطر داشت که اصطلاح “مشاوره مديريت” چندين رشته را شامل مي‌شود. اگر چه برخي از شرکت‌ها به سرعت رشد کرده‌اند، ليکن بقيه رشدي در حد يک کسب و کار رشد يافته را تجربه کرده‌اند. اين کسب و کار را مي‌توان با اغماض به پنج رشته زير تقسيم‌بندي کرد:

  1. تدوين استراتژي
  2. ساختار سازماني (شامل مالي، منابع انساني و بازاريابي)
  3. مديريت بخش عمومي
  4. تکنولوژي اطلاعات
  5. توسعه محصول (Product Development)

در 1980 سه بخش عمده کسب و کار مشاوره (سه مورد اول ذکر شده در بالا)، 80 درصد درآمد اين کسب و کار را تشکيل مي‌داد؛ در 1990 اين مبلغ به 60 درصد کاهش يافت و امروز احتمالا به پايين‌تر از 50 درصد رسيده است.

در دهه 1990، حوزه بسيار داغ به تکنولوژي اطلاعات (IT) تعلق داشت. تقريبا اين عامل يک تنه کسب و کار را به اوج غير قابل باوري رساند. در بعضي سال‌ها درآمد انگلستان از مشاوره IT، 50 درصد افزايش يافت؛ در حالي که درآمد ساير رشته‌هاي مشاوره به ندرت از يک رقمي تجاوز کرد. بين مشاوره استراتژي و مشاوره ITدر شرکت‌ها معمولا ارتباطي وجود ندارد. مطالعه‌اي در سال 2001 نشان داد که بيش از سه چهارم نمونه مؤسسات بزرگ جهاني از مشاوران سنتي استراتژي خود براي مسايل مربوط به IT استفاده نکرده بودند.

از راه رسيدن اينترنت و ترس پايان قرن از ويروس هزاره، برنامه‌ريزي کامپيوترها به نحوي که فقط دو رقم آخر هر سال را مي‌توانستند بخوانند، موجب رونق مشاوره IT گرديد. ويروس هزاره به اين معنا بود که کامپيوترها سال 2000 را ممکن بود با سال 1900 اشتباه کنند. در نتيجه بازنشسته‌اي که قرار بود مستمري‌اش از سال 2000 شروع شود مطابق کامپيوتر بايد صد سال ديگر صبر مي‌کرد. در عمل اما مستمري‌بگيران اين همه در انتظار نماندند. يا اين ويروس وهمي بيش نبود يا مشاوران در از بين بردن آن کارشان را به خوبي انجام دادند.

اين شرايط بازار، متخصصان IT را فراتر از همه مشاوران قرار داد. شرکت مشاور اندرسون که در سال 2001 نام‌اش را به Accenture تغيير داد، با درآمدي حدود ده ميليون دلار در سال به بزرگ‌ترين شرکت مشاور مديريت جهان تبديل شد. اين شرکت دست کم 50 درصد درآمدش از مشاوره سيستم‌هاي اطلاعات است و بسي کم‌تر از 50 درصد آن مربوط به مشاوره خالص استراتژي است، اگر چه خط فاصل ميان اين دو روز به روز نامشخص‌تر مي شود. امروز به ندرت کار استراتژي‌اي وجود دارد که ارتباطي با IT نداشته باشد.

مشهورترين مشاوران استراتژيک، مثل مک‌کينزي و گروه مشاوران بوستون، از رونق سابق افتاده‌اند. ليکن حتي آن‌ها هم نتوانسته‌اند کسب و کار IT را کاملا ناديده بگيرند، اگر چه به روشني اعلام کرده‌اند که اين حوزه را حوزه پررونق و پردوامي براي کار مشاوره نمي‌دانند.”

فرهنگ جيبي استراتژي؛ تيم هندل؛ ترجمه: دکتر سهراب خليلي شوريني؛ انتشارات انديشه‌هاي گوهربار؛ چاپ اول؛ تهران: 1386؛ صص 24-21

پ.ن.1. اين متن کمي طولاني اما بسيار جالب و مهم بود.

پ.ن.2. خوب اين روزها انتخاب و نوشتن بريده‌هايي از کتاب‌هاي رمان و داستان و شعر در وبلاگ‌هاي مختلفي در سطح اينترنت و البته گودر، به خوبي جا افتاده و طرف‌داران کمي هم ندارد. با اين حال من نديدم کسي به اين فکر باشد که مي‌شود اين کار را در مورد کتاب‌هاي مديريت و آي‌تي هم انجام داد. عميقا معتقدم که بريده‌اي از يک متنِ عالي، گاهي آن‌قدر ارزش‌مند است که مي‌تواند جاي خواندن يک کتاب حجيم را بگيرد. بنابراين از اين پس هر از چند گاهي به سراغ برگي از يک نوشته در حوزه‌هاي مورد علاقه‌ي خودم در زمينه‌هاي مختلفِ مشاوره‌ي مديريت، علم مديريت و مديريت آي‌تي خواهم رفت.

پ.ن.3. کتابي که برگي از آن را اين‌جا خوانديد، کتاب بسيار جذاب و پرمحتوايي است که مطالعه‌اش را به تمام علاقه‌مندان مباحث مديريت استراتژيک توصيه مي‌کنم.

6 شغل در حال ناپديد شدن!

شبکه‌ي خبري CNBC گزارشي منتشر کرده در مورد 6 شغلي که در ايالات متحده در حال از بين رفتن هستند. اين شغل‌هاي در حال خداحافظي در نگاه اول بسيار عجيب‌اند؛ اما دلايل‌ از بين رفتن‌شان اين‌قدر جالب است که بد نيست با هم مرورشان کنيم:

پ.ن. آقاي واحد در وبلاگ رايمند مطلبي در مورد همين پست نوشته‌اند که پيشنهاد مي‌کنم آن را هم از اين‌جا بخوانيد.

پروژه‌ي “کشف کردن”!

کارن ديلون سردبير هاورارد بيزينس ريويو در اين‌جا ماجراي مديرعامل سابق پروکتر اند گمبل، آقاي اي. جي. لافلي را شرح مي‌دهد. زماني که آقاي لافلي مديرعامل P&G شد تصميم گرفت تا به سراغ پيتر دراکر بزرگ برود تا ببيند دقيقا بايد در پست جديدش چه کار کند. آن‌ها با هم چند جلسه در مورد اين‌که وظايف يک مدير ارشد اجرايي (CEO) چيست بحث و تبادل نظر مي‌کنند تا اين‌که اين جلسات به دليل مرگ پيتر دراکر ناتمام مي‌ماند …

خانم ديلون يک درس اخلاقي بزرگ از اين ماجرا مي‌گيرد: از همين ام‌روز تصميم بگيريد که هر چه را مي‌توانيد بيش‌تر ياد بگيريد بدون اين‌که کسي از شما بخواهد. هشيار باشيد و از هر فرصتي و هر آدمي براي ياد گرفتن بهره‌ بگيريد. با آدم‌هاي بزرگ ارتباط برقرار کنيد و حواس‌تان باشد که روابطي که منجر به کسب بينش‌هاي تغييردهنده‌ي قواعد بازي مي‌گردند، تصادفي ايجاد نمي‌شوند؛ پس همين الان آن تلفني که بايد را بزنيد؛ اي‌ميلي که بايد را بفرستيد و يا با آن آدم رو در رو سخن بگوييد. حواس‌تان باشد که اگر اين کارها را نکنيد؛ روزي به سرنوشت آقاي لافلي مبتلا مي‌شويد که بزرگ‌ترين حسرت زندگي‌اش اين است که چرا چندسال زودتر آن تلفن ساده را به پيتر دراکر نزده بود …

بنابراين: وظايف مربوط به پروژه‌ي “کشف کردن” را در صدر فهرست کارهاي روزانه‌تان (To-Do List) قرار دهيد.

100 ميليون دلار براي مهارت‌افزايي در سطح جهان

مسئوليت اجتماعي شرکت‌ها از آن موضوعاتي است که در حوزه‌هاي استراتژي و اخلاق کسب و کار، بحث‌هاي زيادي را برانگيخته است. بحث بر سر اين است که آيا يک سازمان که براي دست‌يابي به اهداف خود از منابع جامعه استفاده مي‌کند (و چه بسا در فعاليت خود، ضررهايي هم به جامعه مي‌زند؛ مثل آلودگي زيست‌محيطي و …) بايد از درآمد خود براي جامعه هزينه بکند يا خير؟ من خيلي در اين زمينه مطالعه‌ي متمرکزي نداشته‌ام؛ اما در هر حال به نظر مي‌رسد هنوز اجماعي در مورد الزامي بودن اين مسئله يا داوطلبانه بودن آن در دنياي مديريت و کسب و کار به دست نيامده است و اين مسئله بيش‌تر وابسته به ديدگاه‌هاي اخلاقي و اجتماعي مديران و مالکان کسب و کارها است.

در اين ميان اما سازمان‌هايي که دست به اين کار مي‌زنند هم کارهاي بسيار جالبي انجام مي‌دهند. بعضي وقت‌ها اين مسئله اجباري مي‌شود (مثل اتفاقي که براي BP در خليج مکزيک افتاد) و گاهي اوقات داوطلبانه است (مثل فعاليت‌هاي اجتماعي گوگل از طريق بنياد google.org.) خيلي از اين فعاليت‌ها بر ارايه‌ي کمک‌هاي مالي (مثلا به نهادهاي وابسته به سازمان ملل متحد از جمله: يونيدو، UNDP، فائو و …) متکي است و بخش ديگري هم ـ که براي من جالب‌تر است ـ بر توان‌مندسازي و مهارت‌افزاييِ در کشورهاي کم‌تر توسعه يافته و حتي فقراي مادي و فرهنگي کشورهاي توسعه يافته متمرکز است. طبيعي است که اين دومي اثري پايدارتر و به‌تر روي توسعه‌ي جامعه دارد؛ بنابراين وجود مؤسساتي مثل مدرسه‌ي کارآفريني خورشيد که براي توان‌مندسازي بانوان ايراني فعاليت مي‌کند، براي من بسيار جذاب‌تر از فعاليت‌هاي صرفا ياري‌بخش مؤسسات خيريه‌‌ است.

چند روز پيش شرکت معظم مشاوره‌ي اکسنچر اعلام کرد طي 5 سال آينده (يعني تا سال 2015) مبلغ 100 ميليون دلار را در قالب برنامه‌ي Skills to Succeed براي ارتقاي مهارت‌هاي افراد در کشورهاي مختلف جهان، از جمله در موارد زير هزينه خواهد کرد:

  • برزيل: آموزش رايگان مهارت‌هاي مرتبط با بازار براي افراد بي‌کار و هم‌چنين ارايه‌ي مشاوره‌ي رايگان به استارت آپ‌هاي کوچک؛
  • آفريقا: فعاليت در کشورهاي مختلف براي ارتقاي مهارت‌هاي کارآفرينان جوان؛
  • اسپانيا: هم‌کاري با نهادهاي محلي براي آموزش گروه‌هاي مهاجر در زمينه‌ي مهارت‌هاي مبتني بر فناوري که به آن‌ها اجازه‌ي ورود به بازار کار اسپانيا را مي‌دهد؛
  • فيليپين و کامبوج: کمک به دانش‌جويان فقير براي کسب مهارت‌هاي مورد نياز براي دست‌يابي به مشاغل موجود در بازار IT و خروج از فقر؛
  • ايالات متحده: ارايه‌ي خدمات آموزشي براي آماده‌سازي جوانان معلول جهت استخدام شدن؛
  • بريتانيا: کمک به افراد براي محقق کردن پتانسيل‌هاي خود از طريق گرفتن يک شغل يا دسترسي به آموزش‌هاي مورد نياز.

به عقيده‌ي اکسنچر در يک دنياي چند قطبي و در حال تغييرات سريع، مهارت‌ها پيش‌ران اصلي توان‌مندسازي اقتصاد هستند و در نتيجه‌ اين شرکت، براساس تعهد خود در پرورش استعدادها و با به‌کارگيري مهارت‌هاي ويژه‌ي خود در زمينه‌ي مشاوره و آموزش، بيش از 80 پروژه‌ي مهارت‌آموزي را در سطح جهان آغاز کرده است.

اين خبر چند جنبه دارد: اول اين‌که کاش مي‌شد اين برنامه‌ها را به‌نوعي در ايران هم راه انداخت (شايد هم بشود؛ اگر ايراني در اکسنچر کار کند و توانايي متقاعد کردن مديران ارشد شرکت را داشته باشد يا حتي ايرانياني که پختگي و توان چانه‌زني لازم را در اين زمينه داشته باشند؛ مثلا: اعضاي انجمن بين‌المللي مديران ايراني.)

دوم اين‌که کاش شرکت‌هاي مشاوره‌ي ايراني به آن سطحي از بلوغ دانشي و مهارتي و از آن بالاتر، بلوغ اجتماعي برسند که روزي چنين کارهايي را از آن‌ها شاهد باشيم (البته شايد الان هم بعضي شرکت‌ها چنين فعاليت‌هايي را دارند و من بي‌خبرم.)

سوم اين‌که کاش حداقل مؤسساتي که الان در زمينه‌ي کارآفريني در ايران فعال‌اند ـ از جمله فانتازيو ـ بتوانند چنين کارهايي را انجام دهند (که تا جايي که من خبر دارم بخشي از کارشان همين است.)

پ.ن. شخصا به چنين کارهاي عام المنفعه‌اي به شدت علاقه دارم. اگر احيانا کسي از خوانندگان محترم اين‌جا از چنين فعاليت‌هايي خبر دارد و يا از آن به‌تر، در چنين فعاليت‌هايي مشارکت دارد؛ خوش‌حال مي‌شوم که بتوانم در صورت امکان کمک‌هايي در اين زمينه بکنم.

لينک‌هاي هفته (8)

اين هم لينک‌هاي اين هفته:

نکاتی که باید در هنگام ایجاد تغییر در سازمان بدانیم – قسمت دو، مواد لازم برای تهیه طرح مدیریت پروژه توسط یک تازه وارد و طرح مدیریت پروژه، از تهیه تا اجرا (مهدي عرب عامري دقيقا روي نکاتي دست گذاشته که جزو مهم‌ترين نقاط ضعف کارهاي مشاوره و نرم‌افزار در ايران محسوب مي‌شوند. من شخصا از هر نوشته‌ي ايشان کلي نکته‌ي جديد ياد مي‌گيرم.)

Cloud Computing و آینده ی پیش رو، حرکت وبلاگ نویسی جهانی با موضوع آب آشامیدنی (اين را حتما بخوانيد؛ من هم براي شرکت در اين برنامه ثبت‌نام کرده‌ام) و آیفون چگونه محبوب شد ؟ (هر سه از مهرداد نايب عزيز)

کارایی پویا و خانه‌ای که می‌سوزد (از حامد قدوسي)

جامعه و مسئوليت در قبال شهروندان (از روزبه يوسفي؛ نکته‌ي جالب‌اش: ما هميشه از عالم و آدم طلب‌کاريم که براي ما کاري نکردند. ولي مسئله اساسي اين‌جا است که مي‌دانستند / ما ازشان خواستيم و نکردند؟)

تشخیص فریب های سیاسی 2 و کتاب های من- تحلیل اقتصادی سیاست (از علي سرزعيم؛ کتاب جديد ايشان کتاب بسيار جالبي براي علاقه‌مندان مباحث اقتصاد سياسي است. من اين کتاب را ديده‌ام و بخش‌هايي‌اش را هم قبل از چاپ خوانده‌ام.)

شبکه‌های اجتماعی و قضاوت مشتریان و ویدئو:‌ فالوده شیرازی و ایجاد تفاوت (از امير مهراني. امير دومين ويدئوکست‌اش را هم توليد کرد. به نظرم حرفه‌اي‌تر از اولي شده. فارغ از هر بحثي در مورد محتوا و کيفيت کار، همين که يک نفر در وبلاگ‌ستان فارسي کار ويدئوکست درست کردن؛ آن هم با موضوع Mentoring و Coaching را جدي گرفته واقعا جاي تقدير و تشکر دارد. موفق باشي امير جان!)

بیان عملکرد در مصاحبه (خوش‌حالم که شهرام هم دوباره نوشتن را در يک صنايعي از سر گرفت!)

مجموعه پست‌هاي پويان مشايخ در ستايش ورشکستگي به‌عنوان يک مکانيسم اصلاحي بازار آزاد؛ از جمله: ورشکستگی در آمریکا و Exit strategy

استراتژی و امید (اميدبخشي يک استاد آلماني به ما ايراني‌ها در مورد موانع پيشِ رو )

كنفرانس مديريت استراتژيك (روايت احسان اردستاني از کنفرانس ام‌سال. مي‌خواستم برم خوب شد نرفتم!)

گودر گزاره‌ها:

اهداف بلندپروازانه مانع یا راهگشا؟ (ره‌بري جومونگ به زبان علمي!!!)

انتخاب‌های ما روی شادی‌مان تاثیر بلندمدت دارد

نیروی مخرب موفقیت طلبی (شديدا توصيه مي‌کنم اين مطلب را بخوانيد. نکات بسيار جالبي در مورد انگيزه‌هاي رفتارهاي اجتماعي انسان و اثرات مخرب آن‌ها بر عمل‌کرد آدمي دارد.)

گوگل جذاب‌ترين كارفرماي جهان شناخته شد (شرکته دارند!؟)

رابطه کارآیی و انتخاب‌های دشوار انسان (نويسنده کارآيي و اخلاق را دو قطب متضاد در تصميم‌گيري توصيف کرده. اما به نظر من کارايي و اخلاق دو موضوع متفاوت نيستند؛ بلکه دو معيارند که بايد در تصميم‌گيري به آن‌ها توجه کرد. تصميم بهينه لزوما يکي از اين دو را قرباني نمي‌کند.)

مشکلات ناشی از بزرگنمایی افراد در مورد توانایی‌های خود بهترین نیروی کار لزوما پرمدعاترین نیست (اين مقاله بسيار جذاب و خواندني است. چه مدير هستيد و چه کارشناس، توصيه مي‌کنم بخوانيدش. موضوع مقاله اين است که چرا آدم‌ها خودشان را بزرگ‌نمايي مي‌کنند.)

دومین دوره کارگاه بین المللی مشاوره مدیریت – آذر ۱۳۸۹ (در اين مورد در هفته‌ي آتي خواهم نوشت.)

اوضاع اشتغال در آمار بيكاري (يک تحليل جالب در مورد آمار بي‌کاري در ايران!)

مهارت‌هاي مديريتي ضرورت ادامه تحصيل براي صاحبان كسب‌وكار و كارمندانشان (ما در مملکت‌مان تازه به اين کشف رسيديم که MBA چه چيز مزخرفي است؛ بعد اين آمريکايي‌هاي جاهل درباره‌ي علت‌هاي مفيد بودن MBA مقاله مي‌نويسند! مملکته دارند!؟)

خط سير «بي. ان. پي پاريباس» بانکي براي تغيير جهان (بزرگ‌ترين شرکت جهان با 11 ميليارد سود سالانه، 9000 مدير روابط عمومي و دو تريليارد دلار درآمد!)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.