توصيه‌هايي به مديران از زبان يک کارشناس

چند روز پيش مطلبي ترجمه کردم در مورد نحوه کار کردن با يک مدير بد. حالا در اين پست مي‌خواهم براساس تجربه خودم در اين چند سال توصيه‌هايي را براي مديران از زبان يک کارشناس بنويسم. در واقع در اين پست مي‌خواهيم ببينيم مديران چه کارهايي را به‌تر است انجام دهند و چه کارهايي را نه. طبعا اين نوشته براساس مباحث رفتار سازماني و اصول ارتباطي نوشته نشده و ادعايي هم در مورد علمي بودن ندارد. صرفا مجموعه‌اي است از تجربيات من در مورد کار کردن به‌عنوان يک کارشناس و دقت در رفتارهاي مديراني که با آن‌ها  کار کرده‌ام و مطالبي که اين‌ور و آن‌ور خوانده‌ام. خوب برويم سر اصل مطلب:

1- ياد بگيريد که چطور درست تصميم بگيريد و مسئوليت تصميم‌تان را هم به‌عهده بگيريد: براي اولي مهم‌ترين و اصلي‌ترين راه ياد گرفتن اصول روان‌شناسي تصميم‌گيري و شناخت خطاهاي تصميم‌گيري است. حتي اگر مدير نيستيد ياد گرفتن اين مباحث از نان شب براي‌تان واجب‌تر است! (بعضي‌هاي‌اش را در ادامه مي‌نويسم.) دومي هم بيش‌تر يک تعهد اخلاقي است.

2- هيچ وقت يک تصوير ثابت از فرد در ذهن‌تان نسازيد: آدم‌ها هر روز تغيير مي‌کنند. از آن بدتر اين است که شما در روزهاي کار اول فرد يا براساس يک عملکرد نسبتا خوب يا حتي عالي در يک مقطع زماني تصويري بسازيد و بخواهيد هميشه بر مبناي آن در مورد فرد قضاوت کنيد. (حالا توهم زدن در مورد فرد را فاکتور گرفتم!) حواس‌تان باشد آدم‌ها نقاط ضعف و قوت دارند. هنر شما به‌عنوان مدير استفاده اثربخش از نقاط قوت آدم‌ها است و بازخور دادن در مورد نقاط ضعف فرد است.

3. هيچ وقت احساسات را در تصميم‌گيري دخالت ندهيد: از اين يکي بيش از هر چيزي در دوران کاري‌ام ضربه خورده‌ام. احساس شما در مورد من کارشناس، احساس شما در مورد يک موضوع يا احساس شما در مورد فرد ديگر ربطي به تصميمي که مي‌خواهيد بگيريد ندارد. خيلي روراست مي‌گويم که بيش‌ترين نمودش اين است که وقتي فردي بايد سازمان را ترک کند و شما دل‌تان به حال‌اش مي‌سوزد؛ چون ممکن است دودش به چشم همه برود و تنها يک نفر قرباني نشود (همان چيزي که احسان اين‌جا نوشته.)

4. هميشه براي دريافت خروجي کار فرد با توافق خودش زماني را مشخص کنيد: اگر اين کار را نکنيد، ممکن است هيچ وقت خروجي را نگيريد! ترجيح شخصي من اين است که در اين فاصله زماني مديرم مدام از من نپرسد که کار به کجا رسيد.

5. انتظارات‌تان چه از نظر رفتاري و چه از نظر کاري به صورت شفاف براي فرد مشخص کنيد و مطمئن شويد فرد منظورتان را دقيقا درک کرده است: من نمي‌توانم بپذيرم مديري که با ايشان کار مي‌کنم بدون اين‌که به من بگويد از من چه مي‌خواهد، از من ايراد بگيرد که شما آن‌جوري که من مي‌خواهم نيستي.

6. مختصر و مفيد حرف بزنيد! لازم نيست يک موضوع را از هزار ديدگاه مختلف توضيح دهيد يا براي‌اش صد تا دليل بياوريد. ساده و مؤثر و کوتاه حرف بزنيد! حوا‌س‌تان باشد که طرف مقابل‌تان هم از درک و شعور برخوردار است!

7. در انتخاب واژه‌هاي‌تان دقت کنيد: گاهي يک واژه از نظر شما اشکالي ندارد، اما در عمل عکس‌اش رخ مي‌دهد! اين موضوع خيلي حساس است. پيشنهاد مي‌کنم براي درک اين موضوع ادبيات داستاني را خيلي دنبال کنيد تا بتواني موقعيت‌هاي مختلف مواجهه انسان‌ها با يکديگر را به‌تر درک کنيد.

8. ادب آداب دارد: باور کنيد ياد گرفتن و عمل کردن به اصول ابتدايي آداب معاشرت اصلا بد نيست!

9. بين آدمي که خوب کار مي‌کند و بقيه فرق بگذاريد و اجازه بدهيد همه اين را بفهمند: بدون شرح!

10. نقد عملکرد کنيد و نه نقد شخصيت: نقد شخصيت رفتار تهاجمي فرد و نهايتا دعوا را در پي دارد!

11. ياد گرفتن اصول علمي مديريت: هر چند شايد مديران براساس نظريه مهارت‌هاي سه گانه مديريت براساس سطح سازماني‌شان نياز به سطوح متفاوتي از مهارت فني، انساني و نظري دارند؛ اما اين بدان معنا نيست که نبايد از اصول و ابزارهاي مديريت سر در بياورند. به‌ خصوص در يک شرکت مشاوره مديريت، آشنايي علمي با مديريت ضروري است. پس به‌روز بودن را فراموش نکنيد!

12. هيچ وقت پشت کارشناس‌تان را در برابر کارفرما يا افراد بالادست خالي نکنيد: باور کنيد کوچک‌ترين حمايت شما، در عملکرد افراد زيردست شما بسيار تأثيرگذار است.

13. يادتان باشد که فقط شما زندگي شخصي و مشکلات آن را نداريد: زيردستان‌تان هم زندگي خارج شرکت دارند. البته اين به معناي آن نيست که به افراد اجازه دهيد هميشه هر ضعف، اشتباه يا تأخيري را به بهانه مسائل شخصي توجيه کند.

14. مرز صميميت و رفتار حرفه‌اي را براي زيردستان‌تان مشخص کنيد: يکي از عوامل اصلي پاره‌پاره شدن سازمان و ايجاد گروه‌هاي غيررسمي همين است.

فعلا همين‌ها به ذهن‌ام مي‌رسد. اگر چيز ديگري به ذهن‌ام رسيد همين‌جا اضافه مي‌کنم.

من و کوله‌پشتي‌ام

آيدا در اين پست درباره اين نوشته که اگر خداي نکرده زلزله بيايد و بخواهد از بين کل وسايل‌اش چند تا را انتخاب کند و بريزد توي کوله‌پشتي کوچک همراه‌‌اش چه چيزهايي را انتخاب مي‌کند. من پيشنهاد کردم که اين موضوع يک بازي وبلاگي شود. حالا خودم شروع مي‌کنم به اين اميد که بقيه ادامه دهند!

خوب اگر يک روز قرار باشد از بين وسايل‌ام چند تايي را انتخاب کنم چه مي‌کنم؟ فکر کنم اول از همه قرآن جيبي و حافظ و گلستان سعدي‌ام را بردارم. بعدش مي‌روم سراغ دفترچه‌هاي يادداشت‌‌ام که هر چيزي را که جالب باشد يا ايده‌هايي که به نظرم مي‌رسد را در آن‌ها مي‌نويسم و حالا چند جلدي شده‌اند! موسيقي هم که حتما در آن شرايط لازم است؛ پس ام پي تري پليرم را هم بر مي‌دارم تا با موسيقي‌هاي استاد شجريان از داخلي‌ها و ياني از خارجي‌ها آرام شوم. بعد آلبوم عکس کوچک‌ام را گوشه‌اي مي‌گذارم تا هميشه از ياد روزهاي خوش دور و نزديک انرژي بگيرم. نمي‌دانم امکان برداشتن لپ‌تاپ‌ام را هم دارم يا نه؛ ولي خوب اگر باشد که عالي است!

خوب همين‌ها ديگر براي من کافي است. حالا تمام آن‌چه در زندگي‌ام مهم است توي کوله‌پشتي‌ام هست!

از دوستان وبلاگ‌نويسي که اين‌جا را مي‌خوانند خواهش مي‌کنم که اين بازي را ادامه دهند. مثلا سماع، شيث، در جستجوي معنا، امين، علي‌رضاي پرنده پرواز، علي رضاي آن يار خواهد آمد، احسان، امير، آزاده و هر کسي که تمايل داشته باشد.

پي‌نوشت 1 ـ از همه دوستان عزيزي که حضورا و مجازا تولد اين‌جانب را تبريک گفتند، تشکر مي‌کنم. ايشالا در تولدهاي‌تان جبران مي‌کنم!

پي‌نوشت 2 ـ خانم اکبري به‌عنوان اولين نفر در مورد کوله‌پشتي‌شان نوشته‌اند. از اين‌جا بخوانيد.

پي‌نوشت 3ـ نوشته امين عزيز را در اين مورد از اين‌جا بخوانيد.

پاره‌هايي در باب يک تولد 26 سالگي

1. به همين زودي و به همين سادگي يک سال ديگر هم گذشت و فقط چند ساعتي مانده تا وارد 26 سالگي شوم. اين يک سال گذشته مثل برق و باد گذشت و چه گذشتني! فکر مي‌کنم در اين يک سال، بيش از يک سال‌هاي قبل از آن بزرگ شدم و البته بيش از همان يک سال‌هاي مذکور (!) نزديکي پيري و مرگ را احساس کردم …

2. اين يک سال همراه بود با تجربه‌هاي شيرين و تلخ؛ پر از دغدغه‌ها و مسئله‌ها، بيش‌تر رنج بود و درد و در کنارش، خوشي و شادکامي‌هايي هر چند اندک! و مگر زندگي انسان چيزي غير از اين‌ها است!؟

3. هر سال که مي‌گذرد وقتي به شب و روز تولدم مي‌رسم تمام ذهن‌ام معطوف اين مي‌شود که چه‌ها نکرده‌ام و چقدر فرصت پيش‌ رو در زندگي محدود است! چه کتاب‌هايي که نخوانده‌ام، چه فيلم‌هايي که نديده‌ام، چه کارهايي که نکرده‌ام و چه لذت‌هايي که از زندگي‌ام نبرده‌ام! خوب چه مي‌شود کرد؟ حسرت‌ها و فرصت‌ها دو روي يک سکه‌اند که هر وقت يکي باشد ديگري نيست و نهايت‌اش هم اين است که آدم شانه‌اش را بالا بياندازد و به اين فکر کند که خيالي نيست؛ هنوز فرصت هست!

4. دو سال پياپي است که دوستي را از دست مي‌دهم. از دست دادني که هنوز براي‌ام باور کردني نيست! تلخي و دردي که سوزش آن تا ته ته قلب آدم را براي هميشه آزار مي‌دهد. ونتيجه‌اش هم باز ياد اين‌که چه‌ها نکرده‌ام و چقدر فرصت پيش رو اندک است …

5. آيا زندگي تنها تلخي و رنج است؟ خوب مسلما نه! يادم هست که پارسال با يک واسطه سؤالي براي‌ام مطرح شد: آيا از زندگي‌ات لذت مي‌بري؟ آن آدمي که اين سؤال را پرسيده بود سبک زندگي من براي‌اش عجيب بود و لابد، از همين جهت اين‌گونه فکر کرده بود كه من از زندگي‌ام لذت نمي‌برم! مدتي اين مسئله ذهن‌ام را به خودش مشغول کرده بود تا بالاخره جواب‌اش را يافتم: خوشبختي در زندگي يعني همين لذت‌هاي کوچک روزمره زندگي آدم در کنار هم: لذت همراهي با خانواده، لذت دوستي، لذت کتاب خواندن، لذت فرهنگ و ادب و شعر و قصه و موسيقي، لذت درس خواندن و دانش‌جو بودن و البته اگر شرايط بگذارد، لذت کار کردن!

6. در زمان نااميدي‌ها و دردها و رنج‌ها هميشه خدا را پشتيبان خود ديده‌ام. اين يک سال تجربه خوبي بود از حضور هر روزه خداوند در زندگي‌ام. فهميدم که راه نجات، ايمان و توکل به اوست و زندگي هر انسان، مملو است از معجزاتي که اغلب چنان کوچک‌اند که آدم نمي‌بيندشان!

7. مدت‌ها است دل‌داري‌ام به خودم در لحظات سخت زندگي اين دو بيت شعر حافظ است:

هر دم از اين نالم که فلک هر ساعت / کندم قصد دل ريش به آزار دگر

باز گويم نه در اين حادثه حافظ تنها است/ غرقه گشتند در اين باديه بسيار دگر …

باور کنيد جواب مي‌دهد!

8. خوش باشيد و از زيباترين و بهشتي‌ترين ماه‌ سال ـ اردي‌بهشت ـ لذت ببريد! ببخشيد که اين‌قدر تلخ نوشتم.

شکست

هميشه شکست‌هايي را که به آدم يادآوري مي‌کنند کيست و کجاست و با امکانات و توانايي‌ها و محدوديت‌هاي‌اش بايد چه انتظاري از زندگي داشته باشد دوست داشته‌ام؛ اما چه مي‌شود کرد که اغلب شکست‌ها از گونه‌اي ديگرند …

چگونه يک رئيس بد را تحمل کنيم؟

احتمالا همه ما در زندگي کاري‌مان با رؤساي بد روبرو شده‌ايم؛ کساني که انگار زاده شده‌اند براي اذيت و آزار قشر مظلوم کارمندان و کارشناسان بي‌پشت و پناه! يک رئيس بد لزوما يک آدم اخموي بداخلاق نيست. در واقع مي‌توان گفت عموما يک رئيس بد يکي يا چند تا از ويژگي‌هاي زير را دارد:

  • علاقه شديدي به کنترل کردن آدم‌هاي زير دست‌اش دارد و نمي‌خواهد به آن‌ها در کارشان آزادي بدهد؛
  • رفتاري زشت و زننده دارد؛
  • کارهاي محوله به زيردستان‌اش را با شيوه‌اي پرخاشگرانه عوض مي‌کند؛
  • به شيوه‌اي سرد، با حفظ فاصله و غيردوستانه با ديگران رفتار مي‌کند؛
  • تصوير شما و سازمان را در ذهن ديگران خراب مي‌کند؛
  • کم‌مايه و ضعيف است؛
  • ساکت نمي‌شود! (واي واي واي از اين يکي!)
  • براي شغلي که در آن قرار گرفته يا چالش پيش رو آدم مناسبي نيست.

حالا اگر با رئيس بدي مواجه شديم چه بکنيم؟ شايد اولين راه‌حل اين باشد که سازمان را ترک کنيم و ترجيح بدهيم از دست جناب رئيس فرار کنيم! اما از آن‌جايي که خيلي از رئيس‌ها شبيه هم هستند و البته آمار رؤساي بد هم در “مملکتي که داريم” کم نيست؛ شايد خيلي وقت‌ها فرار کردن باعث بدتر شدن وضع شود! بنابراين به‌تر است برخي تکنيک‌ها و تاکتيک‌هاي مواجهه و مديريت رؤساي بد را ياد بگيريم تا در جاي خودش از آن‌ها بهره بگيريم:

  • صبر و حوصله و سعه صدر خود را بالا ببريد! (خدا کمک‌تان کند!!!) نگذاريد مسائل بي‌اهميتي مثل رفتار جناب رئيس شما را درگير خود کند. شما که بر مبناي سوابق او مي‌دانيد در اغلب موقعيت‌ها چطور رفتار خواهد کرد چرا در عمل عصباني و شگفت‌زده مي‌شويد؟
  • حجم مناسبي از اطلاعات را با کيفيتي مناسب فراهم کنيد که واکنش‌هاي نامطلوب را کاهش دهد؛
  • روي همکاري‌هايي که مي‌توانيد انجام دهيد و تفاوت‌هايي که مي‌توانيد در کار ايجاد بکنيد تمرکز کنيد (البته يادتان باشد اين کار را با شيوه‌اي انجام دهيد که رئيس‌تان سوء استفاده نکند و کارتان سخت‌تر نشود!)
  • خودتان را با درک اين موضوع که همان‌ قدر که شما رفتار بد او را مي‌شناسيد، بقيه هم از بدرفتاري او خبر دارند، راحت کنيد! اين جور چيزها پنهان نمي‌مانند. اما اگر ديگران رفتارهاي جناب مدير را مسئله‌ساز نمي‌دانند، آن وقت نتيجه بگيريد که واقعا اشکال از محل کارتان است و به‌تر است همان گزينه “فرار” را در برابر “قرار” برگزينيد!
  • روشي را براي لذت بردن از کارهايي که انجام مي‌دهيد بيابيد. اگر اجازه بدهيد که رفتار بد رئيس‌تان روي شور و شوق، تمرکز و روحيه شما تأثير منفي زيادي بگذارد، بايد کم‌کم به فکر “نقشه ب” باشيد. و حتي اگر تصميم گرفتيد به دنبال کار ديگري بگرديد، تا وقتي که کار جديد را پيدا کنيد راحت و خوشحال باشيد و از کارتان لذت ببريد.

موفق باشيد!

منبع

در سال جديد، به “نه” گفتن بله بگوييد!

موضوع: به گروه كاري جديد ما مي‌پيونديد؟

موضوع: زمان ملاقات براي صرف قهوه

موضوع: درخواست براي امتحان نسخه بتاي يك نرم‌افزار تحت وب جديد

موضوع: ثبت‌نام براي مجموعه سخنراني‌هاي سال 2010

اگر اي‌ميل شما در سال جديد شبيه مال من باشد، پر خواهد بود از درخواست‌ها و دعوت‌نامه‌هايي شبيه اين‌ها. مشكلي كه در مورد تعطيلات سال نو وجود دارد اين است كه هر كسي تصميم مي‌گيرد كار بيش‌تري را در يك زمان مشخص انجام دهد. بنابراين ژانويه هر سال مجموعه‌اي از مشتريان پر شور و اشتياق، پروژه‌هاي جذاب و تعهدات دست‌يافتني را به دنبال مي‌‌آورد. در اين زمان است كه ما تصميم مي‌گيريم فناوري‌هاي جديد را امتحان كنيم، به كانال‌هاي ارتباطي جديد متعهد گرديم و با وب سايت‌هاي جديد آشنا شويم.

مي‌توانيد دنبال عوامل تحريك‌كننده و جذابي كه با اين فرصت‌هاي جديد پديد مي‌آيند بگرديد، اما اوضاع خيلي هم متفاوت نخواهد بود. اگر هوشيار نباشيد، با “روز گروندهاگي”  [روز دوم‌ فوريه‌ كه‌ به عقيده‌ عوام ‌اگرآفتابي‌ باشد نشانه ‌آن است كه از زمستان 6 هفته‌ باقي مانده‌ است ‌و اگر ابري‌ باشد نشانه‌ اوايل‌ بهار است‌] شلوغ و خسته‌كننده مواجه خواهيد شد. شما بايد براي انتخاب فرصت‌هاي پيش روي‌تان، گزينشي عمل كنيد ـ و به كنار گذاشتن فعاليت‌هايي كه مدت‌ها است درگير آن‌ها هستيد مقيد باشيد تا فضا براي پروژه‌هاي جديد باز شود. به بيان ديگر شما مجبوريد كه به شكل مودبانه و اثربخشي “نه”‌هاي پي در پي بگوييد.

خبر خوب اين است كه فناوري‌ مشابهي كه مي‌تواند بار كاري شما را زياد كند، مي‌تواند به شما براي “نه” گفتن هم كمك كند. در اين‌جا من به شما نشان مي‌دهم كه چطور از رايانه‌ام و وب اجتماعي (Social Web) به‌عنوان هم‌ياراني در “نه” گفتن بهر‌ه‌برداري مي‌كنم:

اهداف‌تان را مشخص كنيد: قبل از “نه” گفتن، براي خودتان روشن كنيد كه به چه چيزهايي مي‌خواهيد “بله” بگوييد. سايت‌هاي مثل 43Things.com و SuperViva.com از كاربران‌شان مي‌خواهند فهرستي از اهدافي كه مي‌خواهند به آن‌ها برسند و تجربياتي كه مي‌خواهند به دست بياورند، درست كنند. صرف وقت براي نوشتن آروزهاي‌تان مي‌تواند به شما در روشن كردن اين‌كه چه چيزهايي براي شما مهم است، مي‌خواهيد در سال جديد به كجا برسيد و جلب حمايت جامعه در راه رسيدن به آن اهداف، كمك كند.

تعهدات خود را اولويت‌بندي كنيد: از يك نرم‌افزار صفحه گسترده (مثل اكسل) براي شناسايي همه پروژه‌هايي كه بر روي آن‌ها كار مي‌كنيد ـ حتي پروژه‌هايي كه تنها در ذهن‌تان به آن‌ها انديشيده‌ايد، اما مي‌دانيد كه مي‌خواهيد آن‌ها را شروع كنيد ـ استفاده كنيد. در ستون كناري اولويت هر پروژه را در مقياس 5-1 براساس ميزان حريص بودن‌تان براي انجام آن پروژه مشخص كنيد. سپس در ستون سوم اسامي افرادي را كه مي‌توانند در انجام هر پروژه به شما كمك كنند را بنويسيد. فهرست‌ پروژه‌هاي‌تان را براساس اولويت مرتب كنيد و غير از پروژه‌هاي بااولويتي كه فقط و فقط بايد توسط شخص شما انجام شوند، بقيه را كنار بگذاريد.

“نه” گفتن را براي خودتان آسان كنيد: وقتي اي‌ميل من از پيام‌هاي پاسخ داده نشده انباشته مي‌شود، شما مي‌توانيد شرط ببنديد كه صندوق پستي الكترونيكي من از اي‌ميل‌هايي انباشته شده كه نيازمند “نه” گفتن هستند؛ چيزي كه من نمي‌توانم آن را به راحتي پذيرم. براي آن‌‌كه اين فرايند را راحت‌تر كنيد، من فايل‌هاي امضا شده (Signature Files) مختلفي را در نرم‌افزار مديريت ميل خودم ايجاد كرده‌ام كه حاوي پيام‌هاي “نه” مؤدبانه براي شرايط گوناگون است. من دوست داشتم به شما بپيوندم، اما برنامه زماني من براي ماه آينده واقعا تكميل است / از اين‌كه به ما فكر كرديد متشكريم، اما در شرايط فعلي ما تنها به يك گروه از مشتريان خدمات ارايه مي‌كنيم / پيشنهادتان پروژه جذابي به نظر مي رسد، اما اين ماه من در مورد فعاليت‌هاي داوطلبانه‌ام به فرد ديگري قول داده‌ام. استفاده از اين روش، انرژي لازم را براي تحمل بار سنگين مسئوليت “نه” گفتن كاهش مي‌دهد!

ارتباطات بر خط (آن‌لاين) خودتان را ساده و مؤثر كنيد: بين اي‌ميل، پيام‌هاي متني، شبكه‌هاي اجتماعي و اي‌ميل صوتي و ديگر شكل‌هاي ارتباطي، شما ده نوع رسانه مختلف را كه بايد هر روز (اگر نگوييم هر ساعت) آن‌ها را پردازش كنيد، در اختيار داريد. يك “شوينده ديجيتال” را كه به شما در ارزيابي تأثيري كه اين رسانه‌ها بر بهره‌وري و شايد شما مي‌گذارند كمك مي‌كند در نظر بگيريد. يك هفته ارتباطات بر خط خودتان را به شدت كاهش دهيد. در آخر آن هفته، آن اكانت‌هايي را كه زمان بيش‌تري نسبت به ارزش‌شان به خود اختصاص مي‌دهند را حذف كنيد؛ يا پروفايل خود را در آن شبكه‌ها به شكلي ويرايش كنيد كه به افراد اين پيغام را بدهيد كه ترجيح مي‌دهيد از راه‌هاي ديگري با شما تماس گرفته شود.

نه را به پاسخ “پيش‌فرض” خود تبديل كنيد. براي “نه” گفتن به همه دعوت‌نامه‌هاي شبكه‌هاي اجتماعي جديد، پروژه‌ها و رويدادها آماده كنيد. “بله” را تنها وقتي بگوييد كه دعوت‌نامه يا فرصت پيش آمده مجموعه‌ كوچكي از معيارها را پاسخ‌گو باشند. به‌عنوان مثال من به دنبال كنفرانس‌هايي هستند كه توسعه كسب و كار (جذب مشتري)، توسعه حرفه‌‌اي (بهبود مهارت‌ها يا دانش) و توسعه شخصي (احيا يا رشد شخصي) را تركيب مي‌كنند و تنها در رويدادهايي شركت مي‌كنم كه حداقل دو تا از سه ارزش فوق را براي من در برداشته باشند. معيارهاي خود را بنويسيد و آن‌ها را جايي جلوي چشم‌تان بچسبانيد يا آن‌ها را به شكل ديجيتال روي مانيتور رايانه‌تان قرار دهيد. خيلي زود شما تنها به فرصت‌هايي “بله” مي‌گوييد كه مجموعه معيارهاي مورد نظر شما را پاسخ مي‌دهند.

هيچ يك از راه‌كارهاي فوق اضطرابي را كه از “نه” گفتن پديد مي‌آيد يا ترس از اين‌كه شما ممكن است يك موقعيت عالي را از دست دهيد، كاملا از بين نمي‌برند. اما اين دقيقا به همين علت است كه “نه” گفتن آن‌قدر مشكل است كه ما به ابزارها و سيستم‌هايي كه اين كار را براي ما آسان‌تر كنند يا آن را براي ما به شكل عادت در بياورند، نيازمنديم. هر چقدر بيش‌تر “نه” بگوييد، در مواجه شدن با پروژه‌ها يا فعاليت‌هاي محدود اما بسيار بااهميت كه نيازمند يك “بله” بزرگ هستند موفق‌تر خواهيد بود.

منبع

سال 89 مبارک!

بالاخره سال 88 هم تمام شد! و حالا سالي جديد را پيش رو داريم؛ سالي که اميدوارم براي همه ما سرشار از موفقيت، شادي و سلامت باشد. از لحظه تحويل سال انرژي و شادي فوق‌العاده‌اي را در خودم احساس مي‌کنم که مدت‌ها بود از آن بي‌بهره بودم!  مخصوصا اين‌که فال اول سال‌ام هم بسيار خوب آمد!!!

هماي اوج سعادت به دام ما افتد / اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
 
حباب وار براندازم از نشاط كلاه / اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
 
شبي كه ماه مراد از افق طلوع كند / بود كه پرتو نوري به بام ما افتد
 
ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست / كي التفات مجال سلام ما افتد
 
چو جان فداي لبت شد خيال مي بستم / كه قطره اي ز زلالش به كام ما افتد
 
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز / كز اين شكار فراوان به دام ما افتد
 
ز خاك كوي تو هردم كه دم زند حافظ / نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
 
به نا اميدي از اين در مرو بزن فالي / بود كه قرعه دولت به نام ما افتد
سال 1389 مبارک!

 

خروج از نسخه موبایل