درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۳8): هیچ راهی نیست کان را نیست پایان، غم مخور!

“من در مورد ماندن یا نماندنم در تیم ملی هلند پس از بازی مقابل سوئد تصمیم‌گیرنده نیستم اما استعفا نخواهم داد. همیشه استرس و هیجان وجود دارد؛ اما فشاری حس نمی‌کنم. به‌خوبی می‌توانم این شرایط را مدیریت کنم. می‌دانم که در چه مسیری هستم، چه توانایی‌هایی دارم و باید چه کار کنم. در ماه‌های اخیر روزهای خوب و بدی داشتیم؛ اما در بازی مقابل یونان شرایط خوب پیش نرفت و شکست خوردیم. آماده‌سازی خوبی نداشتیم؛ اما باید تمرکز کنیم. برای بردن به مصاف سوئد می‌رویم. حتی اگر پیروز نشویم هم باید به‌دنبال نباختن باشیم. شاید تساوی نتیجه‌ی عادلانه‌ای باشد هر چند که باید دید که شرایط بازی چطور است.” (دنی بلیند، سرمربی تیم ملی هلند؛ این‌جا)

تیم ملی هلند چند سالی است که حال و روز خوبی ندارد. بعد از سوم شدن در جام جهانی 2014، هلند، دوران نزول عجیبی را طی می‌کند که به نرسیدن به یورو 2016 ختم نشد و حالا در مرحله‌ی مقدماتی جام‌ جهانی 2016 هم اوضاع، چندان جالب نیست. دنی بلیند مدافع بزرگ آژاکس افسانه‌ای دهه‌ی 1990 در این اوضاع نامساعد سکان هدایت تیم ملی هلند را به‌دست گرفته است. زمانی که یک تیم نتیجه نمی‌گیرد، یکی از متهمین اصلی، مربی آن است. اما وقتی تغییر مربی هم جواب نمی‌دهد، آن‌وقت باید به‌دنبال عوامل دیگری نیز گشت. عامل مشکلات این روزهای تیم ملی هلند هر چه باشد، حرف‌های مربی این تیم در نوع خودش نگاه جالبی به روش مواجهه با مشکلات بزرگ و روزهای سخت محسوب می‌شود.

بلیند به سه باور کلیدی اشاره می‌کند که در روزهای سخت می‌توانند به ما برای تحمل “سبکی تحمل‌ناپذیر هستی” کمک کنند. سه باوری که شاید خود آن‌ها کلید حل مشکلات نباشند؛ اما چه کسی است که تجربه نکرده باشد در لحظات دشوار زندگی کوچک‌ترین دل‌گرمی‌ها و کورسوهای امید، می‌توانند چه معجزه‌های بزرگی باشند!
سه باور دل‌گرم‌کننده‌ای که دنی بلیند برای مقابله با روزهای سخت پیشنهاد داده است عبارتند از:

  1. من به‌خوبی می‌توانم این شرایط را مدیریت کنم: باور اول، باور به این است که شرایطِ بدِ کنونی، قابل مدیریت توسط من است. اگر باور نداشته باشیم که می‌شود شرایط بد را کنترل کرد، آن‌وقت حتی وقوع معجزه هم نمی‌تواند باعث تغییر شرایط برای ما شود؛ چرا که در ذهن‌مان به آن باور نداریم، با دیده‌ی شک به آن می‌نگریم و نمی‌توانیم از فرصت‌ها به‌خوبی بهره بگیریم.
  2. می‌دانم که در چه مسیری هستم: پس از پذیرش این‌که می‌شود اوضاع را تغییر داد، وقت یافتن راه‌حل برون‌رفت از بحران موجود است. راه‌حلی که بتواند در کوتاه‌مدت، مشکلات را تخفیف دهد و در بلندمدت به‌صورت کامل مشکل را حل کند. نکته‌ی ظریف این است که خیلی وقت‌ها ما به امکان تغییر شرایط توسط خودمان باور داریم؛ اما تصورمان این است که راه‌حلی پیدا نخواهد شد! باور شماره‌ی دو به ما می‌گوید که در ذهن‌ت به پیدا شدن راه‌حل اطمینان داشته باش، بالاخره راه‌حل پیدا خواهد شد!
  3. چه توانایی‌هایی دارم و باید چه کار کنم: برای اجرای راه‌حل‌ها نیازمند داشتن چه مهارت‌هایی هستم و چه کارهایی را باید انجام بدهم. آن‌هایی را که از دست خودم برمی‌آید خودم انجام می‌دهم و آن‌هایی که ضعف دارم را به دیگران واگذار خواهم کرد.

روزهای دشوار، جزئی از زندگی ما هستند. خبر خوب همین است که روزها بد، به‌در خواهند شد و باز نوبت آرامش و شادی از راه خواهد رسید؛ چنان‌که خداوند بزرگ و مهربان‌مان در قرآن کریم بشارت داده است: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا … بیایید باور کنیم که مهم‌ترین عامل در گذر از روزهای سخت، حفظ باورِ امیدوار بودن است. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۳8): شجاعت امیدوار ماندن!

فوتسال از آن ورزش‌های جذابی است که شاید آن‌قدرها که باید قدر ندیده باشد! 🙂 مثال‌ش همین سه هفته‌ی اخیر که تیم ملی فوتسال، درگیر جام جهانی فوتسال در کلمبیا بود و تا برزیل و “فالکائو”ی بزرگ را نبرد، خیلی از ما حتی از برگزاری این رقابت‌ها خبری نداشتیم. در هر حال از این‌ بخش قصه‌ که بگذریم، حالا وقت خوش‌حالی است بابت این‌که ماجراجویی تیم‌ ملی فوتسال‌مان در این رقابت‌ها با هدایت محمد ناظم‌الشریعه و کاپیتانی محمد کشاورز به‌ یک نتیجه‌ی عالی ختم شد؛ نتیجه‌ای که حتی با داشتن فوق‌ستاره‌هایی مثل محمدرضا حیدریان و وحید شمسایی حتی نتوانسته بودیم به آن نزدیک شویم. سوم شدن ایران در جام‌جهانی 2016 فوتسال، بزرگ‌ترین افتخار تیمی ما در سطح جهانی در تاریخ ورزش کشورمان بود!

اما تیم ملی فوتسال در این رقابت‌ها چه کرد؟ + ما بازی‌ها را با شکست عجیب و غریب 5-1 برابر اسپانیا آغاز کردیم، با آذربایجان مساوی کردیم و در گروه‌مان سوم شدیم! همین سوم بودن باعث شد تا در مرحله‌ی حذفی به برزیل و فالکائو برخورد کنیم. تیمی بزرگ با پشتوانه‌ی فوتبالی غنی و ستاره‌هایی درخشان! شاید قبل از شروع بازی هم کم‌تر کسی فکر می‌کرد تیم ما بتواند حتی با برزیل مبارزه‌ی جانانه‌ای داشته باشد؛ چه برسد به آن‌که عمر حرفه‌ای فالکائو در رده‌ی ملی را سه بازی کم‌تر کند! وقتی ایران 3-1 از برزیل عقب افتاد و وقتی گل فالکائو در وقت‌های اضافه را هم پاسخ داد، آن‌وقت احتمالا ته دل‌مان هم‌چنان فکر می‌کردیم که این، اتفاقی نادر و شانسی بزرگ است که شاید دیگر تکرار نشود! بردن کلمبیا در وقت اضافه و باختن به روسیه در نیمه‌نهایی احتمالا این باور را در دل ما تقویت کرد. و وقتی 2-0 در بازی رده‌بندی از پرتغال عقب افتادیم، دیگر در باورمان به یقین رسیدیم! اما هنوز معجزه‌ای دیگر در پیش بود.

این نتیجه‌ی درخشان حاصل چه چیزی بود؟ احتمالا خیلی از یادداشت‌ها و تحلیل‌ها به کار تیمی، هم‌دلی، استعداد و نبوغ ذاتی بازیکنان و حتی نقش محمد ناظم‌الشریعه اشاره کنند. شاید خیلی‌های دیگر از جرقه بودن این موفقیت و احتمال عدم تکرار آن به‌دلیل سیاست‌ها و اولویت‌های اشتباه فدراسیون فوتبال بگویند. شاید هم برخی دیگر بگویند که حالا وقت جشن گرفتن و لذت بردن از این پیروزی بزرگ است. همه‌ی این حرف‌ها به‌جای خودشان درست‌اند. اما من می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که شخصا از این “تیم ملی فوتسال” یاد گرفتم و به‌نوعی در بند قبل به آن اشاره کردم: شجاعت امیدوار ماندن! “دلِ شیر” افشین قطبی را یادتان هست؟ “فرگی‌تایم” را چطور؟ حالا ما تیمی داریم که واقعا با دل شیر تا آخرین لحظه برای موفقیت می‌جنگد. تیمی که ناامید نمی‌شود و حاضر است حتی در سخت‌ترین موقعیت‌ها شعله‌ی باور به پیروزی را در ذهن و قلب خود زنده نگاه دارد. 🙂

به‌افتخار تیم بی‌ادعایی کلاه از سر برمی‌داریم که از صمیم قلب خوش‌حال‌مان کرد و باز هم به ما ثابت کرد که وقوع “معجزه” بیش از هر چیزی به “شجاعتِ امیدوار ماندن” و “سخت‌کوشی” تا آخرین لحظه وابسته است: تیم ملی فوتسال جمهوری اسلامی ایران، کسب مقام سوم در جام‌جهانی فوتسال مبارک‌ات باشد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۸2): در ستایش شکست!

“درست است که در این دیدار نتواستیم به پیروزی برسیم و جام قهرمانی را بالای سر ببریم؛ اما من از عملکرد بازیکنان راضی هستم، چرا که بازی خوبی را به‌نمایش گذاشتیم. من از این شکست ناراحت نیستم؛ چرا که گاهی اوقات شکست برای یک تیم لازم است. بعد از شکسن خوردن است که همه می‌دانند پیروز شدن تا چه اندازه لذت دارد. پیروزی آسان نیست و برای رسیدن به آن باید جنگید.” (لوئیس انریکه؛ این‌جا)

جمله‌ای که پررنگ‌ کرده‌ام، جمله‌ی جذابی است: چشیدن طعم تلخ شکست، انگیزه‌‌ی تلاش‌ کردن برای تجربه‌ی دوباره‌ی حس شیرین پیروزی است. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۳6): چند قدم تا فاجعه

جام‌جهانی فوتبال این روزها به گام پایانی رسیده است. فردا شب یکشنبه فینال جام بیستم هر برگزار خواهد شد و پرونده‌ی این جام هم بسته می‌شود. اما این روزها بیش از توجه به فینال جذاب آلمان ـ آرژانتین، جهان فوتبال در شوک پیروزی تحقیرآمیز آلمان مقابل برزیل است. چه شد که شانس اول قهرمانی در جام جهانی گرفتار “فاجعه‌ی بلوهوریزنته”ی مورد علاقه‌ی عادل فردوسی‌پور شد؟

خیلی قصد نوشتن مطلب مفصلی ندارم؛ اما فکر می‌کنم سه عامل کلیدی در نابودی رؤیاهای برزیل و مردم‌ش اثر کلیدی داشتند:

1- محدود بودن شایستگی‌های رقابتی: این بازی به‌خوبی نشان داد که برزیل تنها با تکیه بر قدرت هجومی نیمار و قدرت دفاعی تیاگو سیلوا و البته خوش‌شانسی به نیمه نهایی رسیده است. به‌نظرم اسکولاری با باور به قدرت نیمار فاجعه‌ی اصلی را با دعوت نکردن کاکا و رونالدینیو رقم زد. در لحظات رقت‌بار پایانی بازی، تلاش ناامیدانه‌ی برزیل من را به این فکر انداخت که چه اتفاقی باعث شده تا برزیل بزرگ تا به این حد از ستاره‌های درخشان‌ش تهی شود؟

2- نداشتن باور و ایمان به قدرت خود: بازیکنان برزیل از همان اول بازی گویی با این تفکر وارد میدان شده بودند که بدون نیمار و سیلوا شانسی برای موفقیت ندارند!

3- ضعف تمرکز: چهار گل پیاپی آلمان اگر چه براساس قدرت تاکتیکی و تکنیکی این تیم به‌ثمر رسید؛ اما بیش از هر چیزی مدیون از بین رفتن تمرکز بازیکنان برزیل بود!

اگر چه من طرفدار برزیل نیستم؛ اما امیدوارم برای زیبایی فوتبال روزی دوباره همان “جوگوبونتیو”ی هجومی و دوست‌داشتنی برزیل با بازیکنان باشکوه فانتزی‌ش را شاهد باشیم؛ نه این برزیل فیزیکی نتیجه‌گرا و بازیکنان معمولی اما جنگند‌ه‌اش را.

در سخت‌ترین روزها هم نباید فراموش کنیم امید آخرین چیزی است که می‌میرد. 🙂

پ.ن. این یادداشت پیش از بازی فاجعه‌بار برزیل در برابر هلند در بازی رده‌بندی جام جهانی نوشته شده بود. حالا فکر می‌کنم ناامیدی و بی‌تفاوتی را هم می‌شود به سه عامل فوق اضافه کرد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۳5): چگونه بعد از یک شکست بزرگ، دوباره شروع کنیم؟

“وقتی پیروز می‌شوی همه چیز برایت آسان‌تر پیش می‌رود. ما در گروه بسیار مشکلی قرار داشتیم و پیش از آغاز مسابقات بسیاری می‌گفتند شانس زیادی برای صعود نداریم، اما همیشه به توانایی‌های خودمان باور داشتیم. پیش از آغاز جام جهانی سبک بازی خود را به کل تغییر دادیم و پس از آن اعتماد به‌نفس ما بیش‌تر و بیش‌تر شد. وقتی که در گروه اسپانیا، شیلی و استرالیا صدرنشین می‌شوی، هر سه بازی را می‌بری و ده گل می‌زنی یعنی عالی کار کرده‌ای.

هیچ‌کس فکر نمی‌کرد چنین دستاوردی داشته باشیم؛ اما به نظرم برای ما خودباوری مهم بود. باید انگیزه و اراده‌ی خود را حفظ می‌کردیم و این برای ما خیلی مهم است. فن خال همیشه پشت این تیم بود و سبک بازی ما توسط او چیده شد. برای اغلب ما، سبک های او سبک جدیدی بود اما در بازی‌های دوستانه سخت تلاش کردیم تا با سبک جدید هماهنگ شویم. در این موفقیت هم بازیکنان و هم مربی نقش داشتند. می‌دانستیم که در ضد حملات خطرناک هستیم و فن‌خال به ما کمک کرد که از این ویژگی خود استفاده کنیم. چهار سال پیش در فینال باختیم و حالا فرصت انتقام پیدا کردیم. تیم خوبی داریم که روحیه بالایی دارد. پس چرا نتوانیم قهرمان شویم؟

هنوز راهی طولانی تا فینال در پیش است. به خودمان اعتماد داریم؛ اما همیشه در ابتدا به بازی بعدی فکر می‌کنیم.” (وسلی اشنایدر؛ این‌جا)

جملات وسلی اشنایدر درخشان و الهام‌بخش‌اند و نتیجه‌اش را هم در عمل در نتایج هلند در این جام جهانی می‌بینیم. هلندی که جام جهانی قبلی را خیلی تلخ در فینال از دست داد و یورو 2012 را هم فاجعه‌بار به‌پایان رساند حالا زیباترین تیم جام جهانی برزیل است. چه کسی فکر می‌کرد هلند ظرف چند دقیقه بتواند از شکستی تلخ در برابر مکزیک، پیروزی بسازد؟ اما هلند با شور درونی و انگیزه‌ی خود توانست! 🙂

اشنایدر در حرف‌های‌ش پنج پیشنهاد برای شروع دوباره و موفقیت بعد از یک شکست بزرگ به ما یاد داده است:

1- خودت را بشناس: شایستگی‌های اصلی خودت را کشف کن!

2- به توان‌مندی‌های خودت باور داشته باش.

3- شکست معمولا به‌دلیل فرایندها و روش‌های غلط اتفاق می‌افتد. پس سبک‌ کاری‌ت را مبتنی بر شایستگی‌های اصلی‌ تغییر بده و دوباره شروع کن!

4- انگیزه و اراده و شور درونی‌ت را برای طی مسیر حفظ و تقویت کن.

5- گام به گام پیش برو؛ ولی چشم‌انداز نهایی را از جلوی چشم‌ت دور از کن.

دوباره شروع کن. با تکیه بر شور درونی، این بار موفق خواهی شد!

چرا نمی‌توانم ناامید شوم؟

هفته‌ی پیش از بزرگ‌ترین شکست‌های دوران کاری‌ام برای‌تان نوشتم. گفتم که این شکست‌ها، زمینه‌ساز تغییرات بسیار بزرگی در مسیر شغلی من شدند. این شکست‌ها تنها شکست‌های زندگی من نبودند. من در زندگی‌ام بارها و بارها شکست‌ خورده‌ام؛ چه در زندگی شخصی‌ام و چه در دوران تحصیل‌م. فرقی ندارد چه شکستی بخوری و تفاوتی نمی‌کند این شکست بزرگ یا کوچک باشد، در نهایت آن‌چه بعد از شکست برای انسان باقی می‌ماند، حس بد در هم‌شکستگی و نگرانی ناشی از نشدن است. حسی که شاید در شکست‌ عاطفی قابل تحمل‌تر باشد: در آن‌جا حسرت از دست رفتن لحظات خوب و آدمی خوب‌تر برای همیشه بر دل آدمی می‌نشیند؛ اما در شکست‌های شغلی و تحصیلی این حس شکست همراه می‌شود با حس از دست رفتن همه‌ی رؤیاهای شیرین زندگی! اگر چه در عمل معمولا تحمل شکست‌های عاطفی برای آدم‌ها به‌دلیل درگیر بودن احساسات، سخت‌تر از سایر شکست‌ها است.

من هم مثل همه‌ی آدم‌های دنیا بعد از شکست‌های زندگی‌ام، با سؤالاتی بی‌پایان مواجه شده و می‌شوم: “چرا نشد؟” / “چرا من باختم؟ آن دیگری چه برتری داشت که برنده شد؟” / “چرا این چرخ کج‌مدار نه بر آرزو رود؟” و سؤالات بسیاری از این دست. شکست با این سؤالات و این چراهای بی‌پاسخ، تلخ‌تر می‌شود؛ به‌ویژه زمانی که شکست، تکراری است. در این وقت است که پرسش‌های بسیار دیگری نیز به آن قبلی‌ها اضافه می‌شود: “چرا من همیشه بدشانسم؟” / “واقعا قرار نیست من به آرزوی‌م برسم؟” / “چرا آن یکی همیشه می‌رسد و من در راهم؟” و سؤالاتی شبیه این‌ها. حس لحظات و روزهای ابتدایی بعد از شکست، بدترین حس دنیا است؛ حسی که حس کردنی است نه وصف کردنی! حس بدی که ترکیبی است از چندین و چند احساس دوست‌نداشتنی و بدترین نمود آن “ناامیدی” است …

چند روز پیش که من باز درگیر حس بد ناشی از یک شکست بودم، دوستی پیام جالبی به من داد: “نگران نباش. زود خوب می‌شی. دست خودت نیست؛ عادت داری همیشه خوب باشی!” و دیدم که راست می‌گوید! بعد نشستم و به این فکر کردم که چرا نمی‌توانم ناامید باشم و چند نکته به ذهنم رسید که این‌جا می‌نویسم‌شان:

1- وقتی حتا یک بار توانسته‌ای موفق شوی، باز هم می‌توانی! چند روز پیش دوستی از من خواست آرزوهای بزرگ زندگی‌ام را بنویسم. کلی فکر کردم و دست آخر به این نتیجه رسیدم که تقریبا به اغلب بزرگ‌ترین رؤیاهای زندگی‌ام رسیده‌ام (جاه‌طلب نیستم؛ اما رؤیاهای بزرگ هم برای خودم کم نداشتم!) بسیاری از تجربیاتی که می‌خواستم را در زندگی به‌دست آورده‌ام و خیلی از کارهایی که دوست داشته‌ام انجام داده‌ام. وقتی در مورد رؤیاهای به‌ظاهر دست‌نیافتنی‌تر موفق شده‌ام؛ چرا در مورد رؤیاهای دیگرم نتوانم؟ نگویید که این زندگی تو است و در زندگی‌تان تجربه‌ای از یک رؤیای محقق شده ندارید! مشکل اغلب ما این است که وزن بیش‌تری به “نشدنی”ها می‌دهیم تا “شدنی”ها.

2- شکست معمولا نتیجه‌ی فرایند غلط است! باید اعتراف کنم وقتی کمی زمان می‌گذرد، در تمامی شکست‌های بزرگ زندگی‌ام رد بی‌تجربگی، ناپختگی و روش‌ها و استدلال‌های نادرست خودم را بسیار پررنگ می‌بینم. اما کشف و پذیرش این‌که 80% ماجرا مربوط بود به این‌که من نتوانستم، سخت‌ترین کار ممکن است. اصلا خود “مسئولیت‌پذیری” سخت‌ترین کار دنیا است. نه؟ 🙂 اما وقتی مسولیت زندگی‌ت را بپذیری، شکست برای‌ت نقطه‌ی شروع دوباره است: این بار می‌دانی که کجاها خوب بوده‌ای و کجاها ضعیف.  می‌دانی چه چیزهایی احتمال شکست را بالا می‌برند و چه چیزهایی موفقیت را شدنی‌تر می‌کنند؟

3- شکست‌ها به غربال رؤیاها کمک می‌کنند! بیایید بپذیریم که هر رؤیایی هم شدنی نیست. این به‌معنی این نیست که رؤیاهای بزرگ‌مان را کنار بگذاریم؛ بلکه معنی‌ش اولویت‌بندی درست‌تر است. من عمری کوتاه و محدود در اختیار دارم که حتی زمان‌ش هم مشخص نیست. بنابراین برای این‌که در لحظه‌ی آخر زندگی حسرت نخورم، باید چه رؤیاهایی را انتخاب کنم؟ شاید یک جای رؤیای‌م مشکلی دارد و باید به‌شکلی اصلاح شود تا رؤیای‌م شدنی شود. شاید … 🙂

همیشه وقتی شکست می‌خورم، این سه دلیل را به‌یاد می‌آورم. مدتی نمی‌گذرد که امید و حس آرام‌ش برمی‌گردند و دوباره شروع می‌کنم. کسی چه می‌داند؛ شاید این بار نوبت موفقیت من باشد!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (40)

“تفاوت بین پیروزی و شکست در چنین دیداری می‌تواند یک اشتباه کوچک یا یک لحظه از دست دادن تمرکز باشد. این برای دو تیم بسیار مهم است که شیوه‌ي مناسبی را برای این دیدار انتخاب کنند. این به این مسئله بستگی دارد که شما به توانایی‌های خودتان اطمینان داشته باشید یا از اینکه دچار اشتباه شوید، بترسید.” (جيوواني تراپاتوني در مورد فينال ليگ قهرمانان بين بارسا و من يو؛ اين‌جا)

بدون شرح. 🙂

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (6)

باز هم باختيم؛ آن جايي که نبايد. حقيقتا هر چقدر تيم ملي فوتبال در بازي‌هاي مرحله‌ي مقدماتي خوب بود و ما را به پايان انتظار 35 ساله‌مان اميدوار کرد؛ در بازي ديشب دوباره هماني شديم که مي‌بايد مي‌بوديم (ببينيد يادداشت طنز من را با عنوان با دل شير؛ چرا که نه؟ در سايت گل‌آقا؛ به‌ويژه بندهاي دو و سه و چهارش را.) و اين شکست باعث شد تا ياد اين بيفتم که سال‌هاست داريم در اين فوتبال در سطح بين‌المللي شکست مي‌خوريم و ديگر براي‌مان عادي شده: در همين دو روز دوباره همه‌ي اتفاقاتي که هميشه افتاده دارد مي‌افتد: متهم کردن سرمربي به بي‌کفايتي، متهم کردن بازي‌کنان به بي‌غيرتي، تأکيد بر شناسايي علل حذف تيم ملي با کار کارشناسي و … کارهاي بي‌نتيجه و کاملا تخريب‌گرانه‌‌اي که سال‌هاست دارند تکرار مي‌شوند و خوب اثربخشي‌شان کاملا از اين شکست‌هاي پياپي فوتبال‌مان مشخص است! راست‌اش من از اين دو ماجراها مي‌خواهم دو تا درس فوتبالي جديد براي کسب و کار بگيرم:

  • شکست خوردن پلي است به سوي موفقيت تا وقتي که شکست خوردن براي‌تان عادي نشده باشد! (اين بار هم باختيم، مثل دفعات قبل … نهايت‌اش اين است که بگيم: ايشالا دفعات بعد!!! اين‌که نشد برخورد سيستمي با شکست.)
  • اين شيوه‌ي برخورد شما با شکست است که سازنده‌ي راه موفقيت آينده است (چيزي که ما هرگز بلد نبوديم و نيستيم و در بند قبل به آن اشاره کردم: برخورد سيستمي و البته خلاقانه با شکست. چرايي‌ اين موضوع، دلايل خاص خودش را دارد که شايد يک روزي در موردش نوشتم.)

شکست

هميشه شکست‌هايي را که به آدم يادآوري مي‌کنند کيست و کجاست و با امکانات و توانايي‌ها و محدوديت‌هاي‌اش بايد چه انتظاري از زندگي داشته باشد دوست داشته‌ام؛ اما چه مي‌شود کرد که اغلب شکست‌ها از گونه‌اي ديگرند …

خروج از نسخه موبایل