درسهایی از فوتبال برای کسب و کار (18)
“من تیمی را مقابل لوانته به زمین فرستادم که حس کردم برای کسب نتیجهي پیروزی کافی است.” (خوزه مورينيو؛ اينجا)
تعريف مديريت اقتضايي از زبان آقاي خاص! يک مدير بايد بسته به موقعيت، تصميم بگيرد.
“من تیمی را مقابل لوانته به زمین فرستادم که حس کردم برای کسب نتیجهي پیروزی کافی است.” (خوزه مورينيو؛ اينجا)
تعريف مديريت اقتضايي از زبان آقاي خاص! يک مدير بايد بسته به موقعيت، تصميم بگيرد.
“اگر هميشه فكر كني كه همه چيز را بلدي، هيچ وقت موفق نخواهي شد. هميشه بايد بهتر شد و اين كاري است كه من در تلاش هستم كه انجام دهم . من كارهايي كه در 18-19 سالگي ميكردم ،هنوز ميكنم. اما هميشه در حال تكميل شدن و يادگيري چيزهاي بيشتر هستم . حالا پختهتر شده ام . تجربيات به تو انسجام ميدهند و به تو كمك ميكنند كه در زمين راحتتر باشي . بازي به بازي سعي ميكنم كه بيشتر در خدمت تيم باشم.” (از گفتگوي آ اس با کريس رونالدو؛ اينجا)
قبلا ديديم که به عقيدهي فرناندو تورس بهتر شدن يعني کمتر اشتباه کردن. اما حرف کريس رونالدو هم در اين زمينه بسيار جالب است: بهتر شدن يعني انجام کارهاي جديد در کنار انجام همان کارهاي قديم!
اين روزها جنجالهاي الکلاسيکوي شمارهي سه و اعتراضهاي آقاي خاص به دستهاي پشتپرده، همخواني جالبي با صحبتهاي بهترين بازيکن تيم رئال دارد: کاش آقاي خاص ياد بگيرد که فوتبال در ذات اصلياش، چيزي است جز نتيجهگرايي و کاپ قهرماني و خشونت و سيستمهاي دفاعي.
پ.ن. به دليل خوابآلودگي شديد من، پست لينکهاي هفته فردا صبح.
“آخر و عاقبتی مشابه با پیگرینی؟ (مربي فصل قبل رئال) اتفاق مشابهی رخ نخواهد داد. میدانید چرا؟ چون اگر سران رئال مرا اخراج کنند، من مربی مالاگا نخواهم شد و به تیم بزرگی در انگلیس یا ایتالیا میروم و نه مالاگا.” (از گفتگو با خوزه مورينيو؛ اينجا)
به مناسبت پيروزي تاريخي رئال در کسب تساوي با بارساي گوارديولا (تازه آن هم در ورزشگاه سانتياگو برنابو)، دو درس جذاب از آقاي خاص تقديم به مهدي عامري عزيز:
پ.ن. مقالهي هفته، حتما فردا.
“خود تورس بهتر شده است؟ فکر نمیکنم. موضوع این است که فکر نمیکنم که تورس بتواند بهتر شود. ایبراهیموویچ هم بهتر نشده. او همان بازیکن سابق است و در بود یا نبود اتوئو یک جور بازی میکند. میتوانی تغییراتی داشته باشی و از اشتباهاتات بکاهی؛ ولی چطور میتوانی بهتر شوی؟” (گفتگوي روزنامهي مارکا با فرناندو تورس؛ اينجا)
درس اين شماره اين است: حتما لازم نيست براي واقعا بهتر شدن تلاش کنيد. همين که بتوانيد تعداد اشتباهاتتان را کاهش دهيد يعني بهتر شدن!
“ریکارد برای من مثل یک پدر بود. او در طول دورههای سخت، به من خیلی کمک کرد و یکی از معدود افرادی بود که به من اعتماد به نفس میداد. او همیشه از من میخواست که آرام باشم و میگفت:”آرامشات را حفظ کن. من در کنار تو هستم.” من تا آخر عمرم قدردان زحمات او هستم.” (ويکتور والدس؛ اينجا)
ترسهاي زيردستانتان را بشناسيد و به آنها بفهمانيد که تا زمان غلبه بر آن ترسها، در کنارشان هستيد؛ مخصوصا وقتي که آنها از اشتباهات خودشان ميترسند!
“اگر كسي را نداشته باشيد كه به شما انگيزه بدهد، ديگر دليلي هم براي جنگيدن نداريد. اين كاري است كه مربيان بايد انجام بدهند. مورينيو به اندازهاي به من روحيه ميداد كه حاضر بودم به خاطر او بميرم. يك مربي بايد خودش را با بازيكناني كه در اختيار دارد تطبيق دهد، به ويژه وقتي 70 ميليون يورو براي او خرج مي كنيد.” (زلاتان ايبراهيموويچ؛ اينجا)
رهبران و مديران محترم؛ شما براي اين در سازمان هستيد: انگيزه دادن به زيردستانتان براي انجام کارهايي که براي رسيدن به اهداف سازمان لازم است!
اما ماجراي زلاتان و بارسا که خودش به آن اشاره کرده، يک تا درس جالب ديگر را هم به ما ميآموزد: براي حل يک مشکل (اتوئو!) به سراغ يک مشکل ديگر (زلاتان) نرويد! فلسفهي فوتبال بارسا بازي زميني و تکنيکي است. يک مهاجم قد بلند و سر زن مثل زلاتان (هر چقدر هم تکنيکي باشد) در کجاي اين چارچوب تاکتيکي جاي ميگيرد؟
“بازیهای زیادی باقی مانده و ما باید تحت هر شرایطی در دیدارهای آتی به پیروزی برسیم. هر چه بیشتر پیش میرویم بهتر میشویم و این برتری را داریم که سرنوشتمان به دست خودمان است.” (داويد ويا در مورد بارسلونا) اينجا
در دنياي رقابت، بايد تلاش کنيد که شما پيروز شويد؛ نه اينکه رقيب ببازد. داشتن توانايي بردن، خود يک مزيت رقابتي است.
“ما نگران تکرار اتفاقات دیدار با پرتغال هستیم. میخواهیم بازیکنان به دعوت شدنشان احترام بگذارند. این روتین نیست. ما باید عالی بازی کنیم، پیروز شویم و بهترین تصویر ممکن را بسازیم.” (اسپانيا چهار هيچ به پرتغال باخت!) اينجا
اين جملات پاسخ ويسنته دلبوسکه سرمربي موفق تيم ملي اسپانيا به همتاي مادريدياش يعني خوزه مورينيو هستند که از او خواسته بود به بازيکنان اصلي تيم در بازيهاي دوستانه استراحت بدهد. دلبوسکه به درستي دست روي نقطهي حساسي براي يک تيم (بخوانيد سازمان) موفق گذاشته است: “تصوير (Image).” موضوع تصويرسازي در مباحث مختلفي از علم مديريت مطرح شده است؛ از جمله در برنامهريزي استراتژيک که تصوير بخشي از رسالت (Mission) سازمان محسوب ميشود (ديگران ما را بهعنوان يک سازمان چه کاره ببينند!؟)، در بحث مديريت استراتژيک براي رقابت بهعنوان يک مزيت رقابتي (موفقيتهاي قبلي ما و شناخته شدنمان بهعنوان يک سازمان موفق ميتواند روي ديگران چه رقبا و مشتريان تأثيراتي به نفع ما بگذارد) يا در بازاريابي و برندسازي (از جمله پرسنال برندينگ) که در آن ميخواهيم خودمان کاري کنيم که ديگران آن طوري که ما ميخواهيم و با آن تصوير مطلوبي که در ذهن ما هست، بشناسندمان.
اما فقط ساخت تصوير نيست که مهم است. حرف دلبوسکه از جهت ديگري نيز بسيار جالب است: او ميگويد ما بهعنوان قهرمان جهان نبايد بگذاريم که تصوير باشکوهي که از ما در ذهن ديگران ايجاد شده، مخدوش شود. ما بايد همان تيم بزرگ و برندهاي که به آن شهره شدهايم، باقي بمانيم.
بنابراين درس اين شماره اين است: ساختن يک تصوير مناسب و متناسب از خودتان در ذهن ديگران بسيار مهم است؛ اما حفظ آن تصوير و مراقبت براي مخدوش نشدن آن اهميت بسيار بيشتري دارد!
پ.ن. فعلا دارم با نصب وردپرس روي هاست کلنجار ميروم (يا شايد هم وردپرس با من کلنجار ميرود!) بنابراين فعلا گزارهها همينجا به روز ميشود و لطفا از گودر بخوانيدش تا من و سرور هاستام با هم دوست شويم! فيد گزارهها
مورینیو: امیدوار بودم که در فینال به بارسا بخوریم!
اين همه از پپ درس مديريتي گرفتيم؛ يک بار هم از خوزه مورينيو بگيريم! مختصر و مفيد: وقتي ميخواهيد براي خودتان و سازمانتان چشمانداز تعيين کنيد و هدف بگذاريد، اصلا به مسيري که بايد طي کنيد فکر نکنيد. چشمانداز به سادگي جايي است که قرار است در پايان مسير آنجا باشيد؛ مسير رسيدن به چشمانداز را بعدا بايد خودتان بسازيد! فقط يادتان نرود که دستورالعمل پپ گوارديولا را براي هدفگذاري يادتان نرود: چشمانداز و هدفتان بايد قابل دستيابي باشند.
“آیا حس مشابهی با آن فصل که توانستید سه جام قهرمانی کسب کنید دارید؟
نه. اولا به این خاطر که در صد سال اخیر این اتفاق تنها یک بار رخ داد و نمی توان پس از دو سال بخواهیم که این افتخار تکرار شود. به بازیکنان هم گفتهام که صحبتهای احمقانهای که در مورد جامهای سه گانه و این مسائل میشود را فراموش کنند. وقتی که در ذهنات اهداف بلند بالایی داری، خیلی بد است. باید به اهداف قابل دسترس بیاندیشی!” (اينجا)
باز هم پپ گوارديولاي بزرگ. من شخصا فکر ميکنم اين گوارديولا ميتواند براي خودش جک ولشي از آب در بيايد و چند سال ديگر، بنشيند به نوشتن کتاب و سخنراني در مورد اصول مديريت و رهبري و حسابي پول دربياورد. حالا تا آن موقع ما هم از ايدههاي مديريتي پپ استفاده ميکنيم!
دو درس ديگر از اين جملات گهربار استاد پپ: