درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۵1): بزرگ‌ترين ايده‌ي مديريتي دنيا

“با تشکر از پپ، من به بازیکن بهتری تبدیل شدم. در پست‌های مختلف می‌توانم بازی کنم. با هم‌بازیان‌م در حین بازی دائما پست‌های‌مان را عوض می‌کنیم تا حریف سردرگم شود. احساس می‌کنم که دائما در حال بهتر شدن هستم. مشخصا نسبت به فصل پیش بهتر شدیم، چون هم‌دیگر را بهتر می‌شناسیم و درک بهتری از بازی یکدیگر داریم. این چیزی است که مربی می‌خواهد در بازی ما ببینید.” (فرانك ريبري؛ اين‌جا)

توصيف فرانك ريبري بدقلق و بداخلاق از پپ بسيار جذاب است. ريبري به نكته‌ي شگفت‌انگيزي اشاره مي‌كند كه پيش از اين در حرف‌هاي اولي هوينس در مورد پپ هم آن را شنيده بوديم: حس خوب رشد و پيش‌رفت هميشگي و دائمي. بزرگ‌ترين كار يك ره‌بر و مدير همين است: به‌تر كردن آدم‌ها، آموزش آن‌ها، كمك به آن‌ها براي خودشكوفايي و ايجاد اين حس در آن‌ها كه “تو داري هر روز به‌تر مي‌شوي.” اما اين جمله‌ي آخري، همان چيزي است كه يك مدير و ره‌بر بزرگ را از ديگر هم‌تايان‌ش متفاوت مي‌كند. مديران و ره‌بران سازماني! به آدم‌ها كمك كنيد به‌تر شوند، اين به‌تر شدن را به خود آن‌ها نشان دهيد و حس خوب به‌تر شدن را هم در درون آن‌ها بيدار كنيد!

اما مقايسه‌ي حرف‌هاي ريبري با هوينس يك نكته‌ي مهم درباره‌ي برندسازي شخصي را هم به ذهن مي‌آورد: وقتي آدم‌هاي متفاوتي درباره‌ي تو حرف يكساني مي‌زنند، يعني برند شخصي تو ساخته شده است! حالا اين برند مي‌تواند خودساخته و روي ويژگي‌هاي مثبت تو باشد و مي‌‌تواند با گفتار و رفتار و منش تو به‌صورت ناخواسته ايجاد شده باشد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱50): از “خودشكني” تا موفقيت تيمي!

“آردا توران خارق‌العاده است. او قلب بزرگی دارد و همیشه می‌خواهد همه توان‌ش را در زمین بگذارد. وقتی به تیم آمدم به من گفته شد که آردا نمی‌دود و برای دفاع کردن به عقب برنمی‌گردد؛ اما من فکر می‌کنم او باهوش‌ترین بازیکنی است که ما داریم. گاهی او ترجیح می‌دهد جای‌ش را حفظ کند و آرام بازی کند بنابراین خیلی خودش را خسته نمی‌کند. وقتی به زمین می‌رود، بسیار خلاق و تأثیر گذار است.” (ديه‌گو سيمئونه؛ اين‌جا)

اتسان موجودي اجتماعي است. همه‌ي ما تقريبا در تك‌تك لحظات زندگي‌مان عضو گروهي از اجتماع هستيم: خانواده، گروه كاري، كلاس دانشگاه، كلاس آموزش هنري، تيم فعاليت خيريه يا داوطلبانه و … در تمامي اين لحظات عضويت در كار تيمي، ما حقوقي داريم و انتظاراتي و در مقابل، تيم نيز در برابر ما حقوق و انتظاراتي دارد! مشكل اصلي آن‌جايي پيش مي‌آيد كه ما بخش اول جمله‌ي قبل را هميشه به‌ياد مي‌آوريم و بخش دوم را به‌صورت موردي ـ اگر كلا آن را فراموش نكنيم!

جمله‌ي سيمئونه به بخشي از داستان عضويت در يك تيم اشاره دارد. هدف ما از عضويت در تيم‌هاي مختلف دوران زندگي‌مان خلق نتيجه‌اي بزرگ است كه به‌تنهايي نمي‌توانيم آن را محقق كنيم. براي اين كار، لازم است در تيمي كه در آن عضويت داريم حضوري اثربخش داشته باشيم. به‌صورت كلاسيك، “كار تيمي” يك مهارت كليدي ارزش‌مند ارتباطي و حرفه‌اي است كه لازم است حتما آموخته شود؛ اما پيش‌فرض جدي همه‌ي ما اين است كه اين مهارت را ذاتا خداوند متعال در وجود ما تعبيه كرده است!

ديه‌گو سيمئونه به‌عنوان مربي تيمي كه شايد بيش از هر تيم ديگري در دنياي امروز فوتبال بتوان آن را “تيم واقعي” ناميد، به چند ويژگي بسيار مهم يك بازيگر اثربخش اشاره كرده است:

1- قلب بزرگي داشتن، بخشودن و بخشيدن و اولويت دادن به موفقيت تيم نه موفقيت شخصي؛

2- صرف تمام توان‌مندي براي موفقيت تيم؛

3- حفظ تعادل در پررنگي و كم‌رنگي نقش در تيم و بودن و نبودن براي جلوگيري از فرسودگي روحي و ذهني و جسمي و استمرار جضور.

اين روزها در حال مطالعه‌ي يك كتاب مديريتي فوتبالي هستم. “محرمانه‌ي پپ” روايتي است شورانگيز و دل‌انگيز از فرايندي كه منجر به حضور پپ گوارديولا در بايرن مونيخ شد. در بخشي از اين كتاب، با مانوئل استيارته ـ دستيار پپ در بارسا و بايرن و گوش شنوا و محرم راز او در اين سال‌ها‌ ـ آشنا مي‌شويم. استيارته اسطوره‌ي واترپلوي بارسا و تيم ملي اسپانيا است. استيارته گل‌زني بي‌نظير و جادويي در دنياي واترپلو بوده است؛ اما او نقصي بزرگ در رزومه‌ي حرفه‌اي‌ش داشت: در تمامي رقابت‌هاي بزرگ جهان نظير مسابقات جهاني و المپيك او هميشه با فاصله‌ي زياد، به‌ترين بازيكن رقابت‌ها بود؛ اما تيم ملي اسپانيا نهايتا به مدالي ارزش‌مندتر از برنز نمي‌رسيد. استيارته در سال‌هاي آخر بازيگري‌ش با پپ ـ جوان اول آن سال‌هاي بارساي لوئي فن‌خال ـ آشنا مي‌شود و از پپ توصيه‌اي را مي‌گيرد كه مبناي فلسفي تيم‌هاي جادويي پپ در طول اين سال‌ها بوده است: مشاركت در كار گروهي، حمايت ديگران و فراتر رفتن از خود! استيارته با پذيرش توصيه‌ي پپ، سال 1996 در المپيك بارسلون و سال 1998 در مسابقات جهاني، تيم ملي اسپانيا را براي رسيدن به مدال طلا ره‌بري كرد. جالب است بدانيد آقاي استيارته اين‌بار خودش به‌ترين بازيكن و گل‌زن مسابقات هم نشد!

جمله‌ي درخشان لوئيزا مي آلكات نويسنده‌ي برجسته‌ي رمان معروف “زنان كوچك” حسن ختام اين پست است: “براي افروختن آتش، به دو سنگ چخماق نياز است!”

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴9): در باب اهمیت تجربه‌ی زندگی

«من با خودم فکر می کردم:”می‌توانم در بایرن بمانم و برای سه سال دیگر روی نیمکت قرار بگیرم و سه جام دیگر کسب کنم یا این‌که دنبال رشد به‌عنوان یک انسان و یک بازیکن هستم؟” ترک کردن بایرن کار سختی بود؛ ولی من از وقتی بچه بودم، رؤیای بازی در ایتالیا را در سر داشتم. شاید بعضی‌ها نتوانند این را درک کنند. چون آن‌ها فقط به فتح جام فکر می‌کنند، ولی شاید وقتی به پایان کارنامه‌ی ورزشی‌ات نزدیک شوی، حس کنی که مهم‌تر از فتح جام، یادگیری زبانی جدید است.» (ماریو گومز؛ این‌جا)

با متر و معیارهای عادی انتقال ماریو گومز در ابتدای فصل پیش از بایرن مونیخ به تیمی رده پایین‌تر مثل فیورنتینا قابل درک نیست؛ مگر چیزی مهم‌تر از بردن جام در دنیای فوتبال وجود دارد؟ گومز با حرف‌های‌ش نشان می‌دهد که بله. به‌قول منزوی “آن‌چه زنده و زیباست نفس این سفر است!”

خیلی از ما در طول دوران شغلی‌مان فراموش می‌کنیم که با یک مسیر مواجهیم. یک سفر. مسیر و سفر از اساس با حرکت و پویایی سر و کار دارد؛ نه با نشستن و نگریستن به گذر جوی و عمر. اما افسوس که در زندگی اغلب ما “اینرسی” یک‌جانشینی جذاب‌تر از حرکت کردن است! “تجربه‌ی زندگی” (Life Experience) همان عامل پنهانی است که ماریو گومز از آن سخن می‌گوید و ما خیلی در طول زندگی ـ مخصوصا در زندگی شغلی ـ به‌ آن توجهی نداریم.

شاید بد نباشد هر از گاهی به لحظات پایان یک دوره‌ی زندگی (مثلا دوران بازنشستگی!) و یا حتا پایان زندگی و حسرت‌هایی که از عمر برای‌مان باقی می‌ماند، فکر کنیم. شاید روی انتخاب‌های‌مان در زندگی، زمان‌بندی و هدف‌گذاری‌مان تأثیرگذار باشد.

فراموش نکنیم در نهایت آن‌چه برای ما باقی می‌ماند تجربیات ما در زندگی است.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴8): چه دانستم که این سودا …

“ونگر در مورد تمدید قراردادش با آرسنال گفت: مذاکرات «به‌خوبی پیش می‌روند و مشکلی وجود ندارد؛ اما اگر نتوانم کارم را به‌خوبی در باشگاه انجام بدهم، نمی‌خواهم تا پایان عمرم در این‌جا بمانم. آینده‌ی من بستگی به کیفیت کار من دارد.»” (این‌جا)

ونگر به اهمیت امروز برای فردا اشاره کرده است. قبلا هم درباره‌ی رابطه‌ی امروز و فردا نوشته‌ام: آن چیزی که معمولا فراموش می‌شود. داستان از این‌جا شروع می‌شود که روزمرگی بسیار شیرین است و تلاش، بسیار سخت و تلخ. کار امروز با امید فردا برای بسیاری از ما بی‌هوده می‌نماید. “تلاش برای چه؟ برای رسیدن به کجا؟ وقتی نمی‌شود و نمی‌خواهند و نمی‌گذارند!” این جملات ترجیع‌بند حرف‌های بسیاری از ما در این روزها است. در این میان آن‌چه فراموش می‌شود این است که امروز، بازتابی از دیروز ماست و فردا هم حاصل امروز ما. همان‌قدر که از نشستن دیروز، امروز نصیب‌مان شد، از رخوت امروز نیز فردایی به‌دست می‌آید که در به‌ترین حالت چیزی شبیه امروز است.

بارها و بارها برای‌م این سؤالات مطرح شده که چرا آدم‌ها به یکنواختی زندگی و روزمرگی عادت می‌کنند؟ آیا از این سبک زندگی خسته نمی‌شوند؟ چرا حتی راه نمی‌افتند تا برسند؟ چیزی که دیده‌ام، شنیده‌ام و تجربه کرده‌ام این است که راز داستان بیش از هر چیز در “ندانستن” و “نخواستن” نهفته است. آدم‌ها نمی‌دانند که باید چه بخواهند. نمی‌دانند که می‌توانند چه کنند. نمی‌دانند چطور باید زندگی و کار کنند. اما درد اصلی “نخواستن” است. این خواستی که از آن صحبت می‌کنم، تنها داشتن آرزو نیست. آرزویی است که با تلاش برای رسیدن به آن همراه می‌شود.

بدانیم و بخواهیم تا بتوانیم!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴7): تاریخ خودت را بنویس!

“مقایسه‌ی دو بازیکن که تیم‌ها و لحظه‌های‌شان متفاوت است، دشوار است. نیمار همواره دوست خوبی برای من بوده؛ اما من سعی می‌کنم تاریخ خودم را بسازم.” (لوکاس مورا؛ این‌جا)

برند شخصی همان تاریخ خود شماست. می‌توانید خودتان بنویسیدش و یک تصویر جاودان از خودتان بسازید و می‌توانید همه چیز را به‌دست دیگران و تقدیر بسپارید.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴6): تا روزهای سپید …

“مهم است این را درک کنی که در طول عمر ورزشی‌ات، همیشه نمی‌توانی در اوج باشی. همه ـ حتی خود من ـ لحظات خوب و لحظات بدی داریم. مهم این است که وقتی اتفاق بدی برای‌ات رخ می‌دهد، بتوانی دوباره به زندگی برگردی. گاهی وقت‌ها دچار افت می‌شوی، ولی باید هر روز تلاش کنی تا خیلی سریع به اوج بازگردی. تجربه‌ی من می‌گوید که اگر بتوانی با روحیه‌ای مثبت به تلاش کردن ادامه دهی، بالاخره دیر یا زود به آن روزهای اوج بازمی‌گردی.” (رائول گونزالس؛ این‌جا)

واقعیت داستان همینی است که رائول دوست‌داشتنی گفته است. لحظات بد و حس‌های خوب خاص من و شما نیست. همه حتی بزرگ‌ترین ستاره‌های جهان و موفق‌ترین آدم‌های این دنیای خاکی هم لحظاتی دارند که زندگی‌شان آنی نیست که انتظارش را داشته‌اند یا حق آن‌ها بوده است. اما … واقعیت این است که زندگی در گذر است: چه ما در مسیر همراه آن برویم و با صبر و امید، برای رسیدن روزهای سپید پیش رو تلاش کنیم و چه گوشه‌ای بنشینیم و با زانوی غم‌مان خلوت بگزینیم.

شاید مهم‌ترین چیزی که در زندگی یاد گرفته باشم همین باشد که زندگی، هنوز هم ارزش “رفتن تا رسیدن” را دارد. شاید همین فردا …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴۵): مديريت در پنج كلمه!

“همه‌ي بازی‌ها برای این هستند که نشان دهند ما چقدر خوب هستیم. نظر من این است که انتقاداتی که از من می‌شود طبیعی است. می‌دانم از کجا آمده‌ام و این خانه را می‌شناسم. شما باید با انتقادها کنار بیایید. من کارها را به بهترین روشی که می‌دانم و همچنین روشی که به سود بازیکنان‌مان است انجام داده‌ام. دیگر بحث‌هایی که می‌شود بی‌اهمیت است. مهم‌ترین چیز برای من تابلوی نتیجه است.” (لوئيس انريكه؛ اين‌جا)

ديگر بايد كم‌كم لوئيس انريكه را جدي بگيريم. هفت بازي، شش برد و يك مساوي و بدون گل خورده در لاليگا. البته نتيجه‌ي بازي با پاريسن‌ژرمن را مي‌شود ناديده گرفت. شايد انريكه همان كسي باشد كه در اين چند سال بعد از پپ منتظرش بوديم!

لوئيس انريكه مارتينز در پنج كلمه خلاصه‌ي تمام آموخته‌هاي علم مديريت را خلاصه كرده است:

1- خودشناسي؛

2- محيط‌شناسي؛

3- روش‌مندي؛

4- انعطاف‌پذيري؛

5- نتيجه‌گرايي.

زيباتر از اين نمي‌شد كل اصول مديريت را به‌ اين سادگي خلاصه كرد! ناگفته پيدا است كه اين اصول براي موفقيت در هر كاري از جمله زندگي كاربردي و مهم هستند.

پ.ن. عيد سعيد و زيباي قربان مبارك!

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴4): سبک زندگی به‌نام “بردن”!

“فلسفه‌ی ما یک چیز است، بردن. بردن یک روش برای زندگی کردن است. ما تلاش می‌کنیم تا پیروز شویم!” (دیه‌گو سیمئونه؛ این‌جا)

بدون شرح. 🙂

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴3): جای تو کجاست؟

“چند باشگاه انگلیسی با من تماس گرفتند و خواهان مذاکره بودند. اما دلیلی برای صحبت کردن وجود نداشت

. اگر دائما فکر کنید که می‌خواهم به باشگاه بزرگ‌تری بروم، درک کردن این تصمیم (ماندن) دشوار می‌شود. مطمئنم که می‌توانستم در یک باشگاه انگلیسی پول بیش‌تری به‌دست بیاورم یا حتی در یک باشگاه چینی یا روسی اما این مسئله اصلی نیست … در زندگی باید در زمان مناسب، در جای مناسب قرار داشته باشید. من اکنون چنین شرایطی دارم. اکنون ۴۶ ساله هستم و چهار سال است که در این سطح مربی‌گری می کنم. اصلا فکر نمی‌کردم این تیم بتواند به قهرمانی برسد. فکر نمی‌کردم که خب، وقتی این تیم قهرمان شود، من کجا خواهم رفت؟ اگر به سایر باشگاه‌ها نگاه کنید، می‌فهمید که در کجا قرار دارید. من در حال حاضر نمی‌توانم در جای بهتری باشم. در حال حاضر، در این باشگاه، با چنین مدیران و کادر فنی همه چیز روبراه است.” (یورگن کلوپ؛ این‌جا)

هفته‌ی پیش از لزوم داشتن فلسفه‌ی مدیریتی و زندگی سخن گفتیم. اما یورگن کلوپ به نکته‌ی بسیار مهم دیگری اشاره می‌دهد: این‌که برای موفقیت باید در جایگاه مناسب نیز قرار گرفت. جایگاه مناسب یعنی جایی که:

اول ـ با ویژگی‌های شخصیتی، شایستگی‌ها و مهارت‌های من / محصول / خدمت / کسب‌وکارم دارای تطابق نسبی باشد.

دوم ـ در برابر رقبا (همکاران / کسب‌وکارهای رقیب) دارای مزیت نسبی و برتری رقابتی باشم.

سوم ـ بتوانم کارم را در آن‌جا به اثربخش‌ترین شکل ممکن انجام دهم و به‌ترین نتیجه را ایجاد کنم.

چهارم ـ در ذهن آدم‌ها با ویژگی‌های متمایزم ماندگار شوم.

پنجم ـ از حضور در آن جایگاه و کار کردن در آن‌جا لذت ببرم.

تجربه نشان داده است که کلید اصلی بسیاری از مشکلات و مسائل و شکست‌ها، قرارگیری در جایگاه نامناسب بوده است. بنابراین باید به‌دنبال روش‌هایی بگردیم که به‌کمک آن‌ها بتوانیم جایگاه مناسب خودمان را آن‌گونه که در مباحث برندینگ اشاره می‌شود بیابیم (جایگاه‌یابی) یا بسازیم (جایگاه‌سازی.) در این‌باره باز هم با یکدیگر گفتگو خواهیم داشت.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱۴2): فلسفه‌ی مدیریتی شما چیست؟

” *فکر می‌کنی که آنچلوتی در رئال چطور کار خواهد کرد؟

ـ خیلی خوب. چون کارلو همیشه درهمه‌جا موفق بود. با احترامی که برای پاریسن‌ژرمن قائلم باید بگویم که او حالا مجبور نیست که ذهنیت یک تیم را عوض کند و برای حکم‌فرما کردن فلسفه‌اش کار را از صفر شروع کند. در رئال همه‌ی این‌ها وجود دارد و تنها کاری که باید انجام دهد، رسیدن به موفقیت است.

* ویژگی اصلی او به عنوان یک سرمربی چیست؟

انتقال آرامش به بازیکنان‌ش و به مجموعه‌ی تیم. ما در مورد فردی صحبت می‌کنیم که دانش زیادی از فوتبال و تمام کلیدهای این ورزش دارد.” (مصاحبه‌ی پائولو مالدینی بزرگ در مورد ورود کارلتو به رئال در فصل پیش؛ این‌جا)

کارلو آنچلوتی یکی از بزرگ‌ترین مربیان حاضر فوتبال جهان و یکی از پرافتخارترین مربیان تاریخ است. فتح سه لیگ قهرمانان اروپا شاید بیش از هر چیزی نشان‌گر این موضوع باشد. کارلتو همواره در تیم‌های بزرگ مربی‌گری و همواره نتایج درخشانی گرفته است. سیاهه‌ی افتخارات‌ش رشک بسیاری از مربیان بزرگ فوتبال دنیا را برمی‌انگیزد. اما چه چیزی عامل موفقیت‌های درخشان کارلتو شده است؟ پائولو مالدینی بزرگ توضیح داده است. به جملات پررنگ شده دقت کنید:

1- کارلتو به‌عنوان یک مربی / مدیر بزرگ، دارای فلسفه‌ی فوتبالی خاص خود است. تیم‌های کارلتو دارای ویژگی‌هایی شبیه هم هستند. استراتژی تیم‌های کارلتو ـ از میلان گرفته تا رئال ـ بازی فیزیکی و پرسینگ شدید و تکیه بر ضدحملات کوبنده است (البته این با سبک دفاعی مورینیو کاملا متفاوت است!) به‌همین شکل هر مدیری برای موفقیت در کسب و کار / سازمان / واحد تحت مدیریت خود، نیازمند داشتن فلسفه‌ای مشخص، ساده و متمایز است. این فلسفه‌ی مدیریتی در قالب استراتژی‌های کسب و کاری / سازمانی / بخشی نمود می‌یابند و اجرا می‌شوند.

2- کارلتو همواره در تیم‌هایی بزرگ، محترم و با سابقه‌ی درخشان مربی‌گری می‌کند؛ تیم‌هایی که با فلسفه‌ی مربی‌گری / مدیریتی او سازگارند! بنابراین تناسب فلسفه‌ی مدیریتی با هویت، سوابق و شایستگی‌های کسب و کاری / سازمانی نکته‌ی بسیار کلیدی در موفقیت یک مدیر است. فراموش نکنید تحولات بزرگ در کسب و کار و سازمان‌ شما از تحول درونی خود شما آغاز می‌شوند.

3- فلسفه‌ی مدیریتی کارلتو با عمل‌کرد او هم‌خوانی دارد. کارلو هر جا پا گذاشته یک تیم پر از بحران را تحویل گرفته و آن را تا ساحل آرامش موفقیت پیش برده است.

مدیران بزرگ همگی دارای فلسفه‌ی مدیریتی خاص خود هستند که آن‌ها را در مقام سخن و عمل خود آن‌ها و سازمان‌شان را از دیگران متمایز می‌سازد. اين فسلفه از درون آن‌ها، از رؤياها و آرزوهاي‌شان، از نگرش‌شان به دنيا و از ارزش‌هاي دروني‌شان نشأت مي‌گيرد. فلسفه‌ی مدیریتی شما چیست؟

خروج از نسخه موبایل