
“آردا توران خارقالعاده است. او قلب بزرگی دارد و همیشه میخواهد همه توانش را در زمین بگذارد. وقتی به تیم آمدم به من گفته شد که آردا نمیدود و برای دفاع کردن به عقب برنمیگردد؛ اما من فکر میکنم او باهوشترین بازیکنی است که ما داریم. گاهی او ترجیح میدهد جایش را حفظ کند و آرام بازی کند بنابراین خیلی خودش را خسته نمیکند. وقتی به زمین میرود، بسیار خلاق و تأثیر گذار است.” (ديهگو سيمئونه؛ اينجا)
اتسان موجودي اجتماعي است. همهي ما تقريبا در تكتك لحظات زندگيمان عضو گروهي از اجتماع هستيم: خانواده، گروه كاري، كلاس دانشگاه، كلاس آموزش هنري، تيم فعاليت خيريه يا داوطلبانه و … در تمامي اين لحظات عضويت در كار تيمي، ما حقوقي داريم و انتظاراتي و در مقابل، تيم نيز در برابر ما حقوق و انتظاراتي دارد! مشكل اصلي آنجايي پيش ميآيد كه ما بخش اول جملهي قبل را هميشه بهياد ميآوريم و بخش دوم را بهصورت موردي ـ اگر كلا آن را فراموش نكنيم!
جملهي سيمئونه به بخشي از داستان عضويت در يك تيم اشاره دارد. هدف ما از عضويت در تيمهاي مختلف دوران زندگيمان خلق نتيجهاي بزرگ است كه بهتنهايي نميتوانيم آن را محقق كنيم. براي اين كار، لازم است در تيمي كه در آن عضويت داريم حضوري اثربخش داشته باشيم. بهصورت كلاسيك، “كار تيمي” يك مهارت كليدي ارزشمند ارتباطي و حرفهاي است كه لازم است حتما آموخته شود؛ اما پيشفرض جدي همهي ما اين است كه اين مهارت را ذاتا خداوند متعال در وجود ما تعبيه كرده است!
ديهگو سيمئونه بهعنوان مربي تيمي كه شايد بيش از هر تيم ديگري در دنياي امروز فوتبال بتوان آن را “تيم واقعي” ناميد، به چند ويژگي بسيار مهم يك بازيگر اثربخش اشاره كرده است:
1- قلب بزرگي داشتن، بخشودن و بخشيدن و اولويت دادن به موفقيت تيم نه موفقيت شخصي؛
2- صرف تمام توانمندي براي موفقيت تيم؛
3- حفظ تعادل در پررنگي و كمرنگي نقش در تيم و بودن و نبودن براي جلوگيري از فرسودگي روحي و ذهني و جسمي و استمرار جضور.
اين روزها در حال مطالعهي يك كتاب مديريتي فوتبالي هستم. “محرمانهي پپ” روايتي است شورانگيز و دلانگيز از فرايندي كه منجر به حضور پپ گوارديولا در بايرن مونيخ شد. در بخشي از اين كتاب، با مانوئل استيارته ـ دستيار پپ در بارسا و بايرن و گوش شنوا و محرم راز او در اين سالها ـ آشنا ميشويم. استيارته اسطورهي واترپلوي بارسا و تيم ملي اسپانيا است. استيارته گلزني بينظير و جادويي در دنياي واترپلو بوده است؛ اما او نقصي بزرگ در رزومهي حرفهايش داشت: در تمامي رقابتهاي بزرگ جهان نظير مسابقات جهاني و المپيك او هميشه با فاصلهي زياد، بهترين بازيكن رقابتها بود؛ اما تيم ملي اسپانيا نهايتا به مدالي ارزشمندتر از برنز نميرسيد. استيارته در سالهاي آخر بازيگريش با پپ ـ جوان اول آن سالهاي بارساي لوئي فنخال ـ آشنا ميشود و از پپ توصيهاي را ميگيرد كه مبناي فلسفي تيمهاي جادويي پپ در طول اين سالها بوده است: مشاركت در كار گروهي، حمايت ديگران و فراتر رفتن از خود! استيارته با پذيرش توصيهي پپ، سال 1996 در المپيك بارسلون و سال 1998 در مسابقات جهاني، تيم ملي اسپانيا را براي رسيدن به مدال طلا رهبري كرد. جالب است بدانيد آقاي استيارته اينبار خودش بهترين بازيكن و گلزن مسابقات هم نشد!
جملهي درخشان لوئيزا مي آلكات نويسندهي برجستهي رمان معروف “زنان كوچك” حسن ختام اين پست است: “براي افروختن آتش، به دو سنگ چخماق نياز است!”