درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (8)

افشين قطبي قبل از بازي با کره‌ي جنوبي يکي از دلايل خوش‌بيني خودش را به پيروزي ايران، داشتن به‌ترين درازه‌بان آسيا دانسته بود. اما در محاسبات‌اش احتمالا اين را در نظر نگرفته بود که به‌ترين هم حتما در طول يک بازي اشتباه مي‌کند و واي از اين‌که اين اشتباه، در بدترين زمان ممکن اتفاق بيفتد و حريف هم از آن بتواند استفاده کند! من دو نتيجه از اين ماجرا مي‌گيرم:

  • در محاسبات‌تان براي رقابت با ديگران، ريسک اشتباه به‌ترين اعضاي سازمان (يا تيم) را در نظر بگيريد.
  • با در نظر گرفتن اين ريسک، تلاش کنيد تا حد امکان يا از اتکا به ويژگي‌هاي فردي آن ستاره بکاهيد يا سيستم جاي‌گزيني براي جبران اشتباه ستاره‌ها طراحي کنيد.

شايد بيمه‌ي فعاليت‌هاي مهندسي در پروژه‌هاي طراحي و ساخت، مثال خوبي براي اين موضوع باشد.

لينک‌هاي هفته (25)

هفته‌ي کم‌لينکي داشتيم! پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

آشنایی با شرکت مجهول برای استخدام (چرا شرکت‌ها آگهي استخدام مجهول الهويه مي‌دهند؟ حتما به کامنت آقاي واحد پاي اين پست توجه کنيد!)، سن کارآفرینی و آن سه کلمه حیاتی برای موفقیت (امير مهراني)

منشور پروژه – قسمت دو و راهنمایی برای جمع آوری نیازمندی های پروژه (مهدي عرب عامري)

گرفتن مدرک PMP، از سیر تا پیاز (عالي!!! هر چقدر هم تعريف کنم کمه! حتما بخونيد.؛ از نادر خرمي‌راد)

مصاحبه با امیر مهرانی درباره‌ي پرسنال برندینگ و ۲۶ راه که من را مجددا به بلاگ خود بکشانید (مايا؛ وبلاگ کسب و کار اينترنتي)

کیفیت یک فرهنگ است (مجيد آواژ؛ وبلاگ بهساد)

احتکار تجربه!!! (وبلاگ همينا درباره‌ي دردسرهاي آغاز يک استارت ـ آپ در ايران!)

از اعتماد به نفس ژاپني تا تلاطم سياسي عربي (آيدين کسايي)

لذت مهندس نرم افزار بودن (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

نظرسنجی را جدی بگیریم (افشين دبيري در مورد لزوم نظرسنجي‌هاي مرتب از کارکنان در پي فاجعه‌ي فوت 4 کارگر در ايران خودرو)

شرکتی که راه خود را از کشورش جدا کرد (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت ايسر)

موفقيت از راه (درباره‌ي استراتژي‌هاي بازاريابي شرکت آب معدني اويان؛ پرفروش‌ترين آب معدني اروپا)

دانلود چند کتاب در زمينه‌ي استراتژي

فناوري اطلاعات:

انواع سرویس‌های Cloud Computing و قیمت تبلت‌های اندرویدی مهم تر از اندروید ۳٫۰ Honeycomb است ! (مهرداد نايب)

در همایش اندروید چه گذشت؟! و گوگل موزه‌ها را به خانه‌هایتان آورد! (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

تفاوت اسم رمز خوب و بد

فروش كتاب‌هاي الكترونيكي بيش از كتاب‌هاي کاغذی (در فروش سالانه‌ي آمازون فروش کتاب‌هاي کيندل، دستگاه کتاب‌خوان آمازون از فروش کتاب‌هاي کاغذي بيش‌تر شده‌اند!)

جدول پرفروش ترین سیستم عاملهای موبایل/ “آندروئید” پرفروش ترین شد (رشد فروش اندرويد در سال 2010 نسبت به سال 2009 شگفت‌انگيز است: 600 درصد!!!)

کدام کشورها پرسرعت‌ترین و کندترین اینترنت رادارند/ جایگاه ایران درآسیا

پيش‌بيني درآمد يك ميليارد دلاري برای نرم افزارهای موبایلی

فروش یک و نیم میلیارد گوشی در سال گذشته

پيش‌بيني درآمد 136 ميليارد دلاري پيامك در سال 2015

جدول بازار جهانی رایانه در سال 2010/ معرفی پرمتقاضی ترین رایانه ها

درآمدهای مایکروسافت رکورد زد (به لطف کينکت …)

جایگاه ایران در حوزه مدیریت امنیت اطلاعات

کیوویکی؛ رقیبی برای ویکی‌پدیا و گوگل

اقتصاد:

زنان در ایران فقط ۱۳درصد فرصت های شغلی را در اختیار دارند (فاجعه …)

شکاف جنسیتی در میان نسل خلاق آمریکا/ مخترعانی که در گاراژ کار می‌کنند! (چند درصد آدم‌ها به تفکيک زن و مرد خودشان را خلاق مي‌دانند!؟ و اين آدم‌ها به خلاقيت در چه‌ حوزه‌هايي علاقه‌مندند؟ بسيار بسيار خواندني و جالب!)

انسان‌ها چطور تصميم‌ مي‌گيرند؟ انگيزه‌ها مهمند

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

نیازمندی بیش از پیش به روانشناسی مثبت‌نگر (استاد پرويز درگي)

راز بزرگ موفقیت: تمرکز

یادداشت ویژه :شکست امپراطور کوچک در سرزمین ناپلئون‌ها و فوتبال و سیاست! (دو نقد فوتبالي ـ جامعه‌شناسي بر شيوه‌هاي تکراري و بي‌اثر پرداختن به شکست‌هاي پياپي فوتبال ما!)

نوشتن با قلم ذهن را تقویت می کند (قابل توجه آدم‌هاي ديجيتالي مثل من!)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. پست لينک‌هاي هفته از اين پس به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (7)

سايت گل فارسي مصاحبه‌اي با پپ گوارديولا گذاشته در مورد بازي بارسا و راسينگ. اين جملات پپ بسيار مهم‌اند: “می‌خواهم ارزش بسیاری به کاری بنهم که این تیم انجام می‌دهد. بازیکنان تلاش فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند.” پپ در ادامه در مورد بويان که گل‌نزني در حد احمد مؤمن‌زاده‌ي خودمان شده (!)، گفته: “او بازیکنی قدرتمند می‌شود، چون در طول سال‌ها بسیار به ما کمک کرده و به این روند ادامه خواهد داد. او استعداد بازی در این‌جا را دارد.”

اين را بگذاريد کنار اين‌که حدود يک ماه پيش وقتي معلوم شد سه نام‌زد اصلي توپ طلاي امسال، هر سه از بارسا هستند، اعلام شد که ممکن است همه‌ي بازي‌کنان بارسا در مراسم اهداي توپ طلا شرکت کنند. هر چند آخرش اين اتفاق نيفتاد؛ اما خوب وجه نمادين اين حرکت بسيار مهم بود.

درس فوتبالي اين شماره براي کسب و کار اين است: در يک سازمان موفقيت، حاصل تلاش همه است و شکست نيز مال تک تک افراد؛ اما ره‌بران سازمان نبايد فراموش کنند که بايد در افراد ضعيف سازمان هم اين باور را ايجاد کنند که آن‌ها هم عضو مهمي از تيم هستند. براي موفقيت سازمان ضروري است تک تک اعضاي تيم احساس مهم‌ بودن بکنند!

پ.ن. نمي‌توانم مراتب تقدير و تشکر و لايک‌هاي فراوان خودم را نسبت به پست شورانگيز خانم فرانک مجيدي در سال‌گرد تولد پپ بزرگ با عنوان رؤیاساز بيان ندارم!

لينک‌هاي هفته (24)

خودم باورم نشده 6 ماهه دارم هر هفته اين کار را مي‌کنم!!!! آآآآآ به همت‌ام! :دي

پيش از شروع سه نکته:

  1. لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.
  3. اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيحات لينکهاي هفته را مرور مي‌کنيم:

مديريت:

احسان اردستاني اين هفته پستي نوشت با عنوان مرگ سرمايه هاي اجتماعي که نقطه‌ي آغازي شد براي بحث بيش‌تر در اين زمينه: ليالي اين‌جا راه‌کارهايي ارايه داد و چند نفر را هم دعوت کرد براي نوشتن بيش‌تر. نوشته‌ي من اين‌جا، صادق جم اين‌جا و علي نيکويي را هم اين‌جا بخوانيد و نوشته‌ي ديگر احسان در اين زمينه حواشی “مرگ سرمایه های اجتماعی” (نویسنده مهمان)

بحث و گفتگو: نقش شبکه‌های اجتماعی در شرایط کاری (امير مهراني)

علم غیب در برنامه ریزی پروژه و منشور پروژه – قسمت اول (يک نکته‌ي اضافي از من: منشور پروژه در پروژه‌ها خيلي مهمه. مخصوصا در حوزه‌ي مشاوره که کسي اهميتي به منشور نمي‌ده و فرماليته است عملا. منشور پروژه بايد در حوزه‌ي محدوده به همه‌ي ذي‌نفعان دقيقا نشان بده که در پروژه قرار است چه کاري انجام شود و چه کاري نه.) (مهدي عرب عامري)

مشتری اصلی در سیستم خدمات درمانی (سيستم بهداشتي ـ درماني آمريکا چگونه کار مي‌کند؟ پست جالب نيام يراقي)

درس‌هایی از کارگاه‌های عمرانی(1)- نقشه‌بردارها (احمد شريفي؛ راست‌اش من دوست مهندس نقشه‌بردار زياد دارم. خارج کارگاه که اين طوري نيستند؛ داخل کارگاه هم نديدم‌شون!)

اگر ایده ای در سر دارید همین حالا به سوالات زیر پاسخ دهید! (وبلاگ همينا)

خطای رایج در مدل سازی (تحليل‌گران ديناميکي سيستم‌ها و کلا تحليل‌گران سيستم اين مطلب نويد غفارزادگان را بخوانند!)

ده راهنمایی عملی برای ورشکسته کردن یک شرکت نرم افزاری! (علي واحد؛ وبلاگ رادمان)

چرا بازاریابی کردن اینقدر سخت است!!؟؟ (احسان نصيري)

تعريف تعریف مجدد از شکست‌

DNA افراد نوآور (“ارتباط دادن، سوال پرسیدن، مشاهده کردن، آزمایش کردن و شبکه‌سازي”)

دیالوگ و یادگیری سازمانی (“افراد یاد گرفته‌اند که دنیا را در ذهنشان به بخش‌های متفاوتی تقسیم کنند و سپس در هر بخش فعالیت‌های خاصی را در مورد مواردی که در آن بخش وجود دارد انجام دهند. ولی مساله ‌اينجا است که افراد پس از مدتی فراموش مي‌کنند که خودشان‌ اين بخش‌بندی‌ها را ‌ايجاد کرده‌اند و در نتیجه احساس مي‌کنند بخش‌هایی که در ذهنشان وجود دارد بازتابی از واقعیت است. به ‌اين ترتیب مخلوقات خود ما بر ما حاکم مي‌شوند. شاید بزرگ‌ترین مشکل ‌اين باشد که ما ‌اين کار را به صورت جمعی انجام مي‌دهیم و به نظر مي‌رسد که یادگیری سازمانی تنها در صورتی مي‌تواند صورت بگیرد که ما شروع به زیر سوال بردن‌ اين واقعیت بسیار مبهم و در عین حال تاثیرگذار بکنیم.”)

آيا انعطاف‌پذيري نافي اقتدار مدير است؟مدیریت مقتدرانه (“مدير بايد تصمیم بگیرد که چه جنبه‌های شخصیتی‌اش را مي‌خواهد به دیگران نشان دهد و هر جنبه را به چه افرادی”)

استراتژی متنوع‌ سازی شرکت «دل» حضور در حوزه‌های متنوع به چه قیمتی؟ و موردکاوي دل: چه ميزان تنوع در محصولات مطلوب است؟ (اين مقاله‌ي دو قسمتي کيس شرکت دل را در مورد استراتژي متنوع‌سازي بررسي مي‌کند. واجب است خواند‌ن‌اش به‌ويژه براي دانشجويان MBA)

روزنامه دنيای اقتصاد ويژه نامه MBA (مطالب عمومي‌اش در مورد MBA بد نيست؛ تبليغات‌اش در مورد دوره‌ي MBA يکي از مؤسسات خصوصي را هم خواستيد ببينيد. با وجود احترامي که براي دوره‌هاي مؤسسات خصوصي قائلم و شرکت در آن‌ها را مفيد مي‌دانم؛ اما به‌ هيچ عنوان اين دوره‌ها را MBA نمي‌دانم.)

خلاقیت و نوآوری و معجزه اشتباهات

چرا گوگل به یک استیو جابز نیاز دارد؟

فناوري اطلاعات:

مرا در ۳ کلمه توصیف کن! (سرويس بسيار جالبي که دکتر مجيدي در يک پزشک معرفي کردند! عاليه؛ حتما امتحان کنيد)  و اندروید ۳٫۰ یا شانه عسل چه ویژگی‌های تازه‌ای دارد؟ (از دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

شیفتگان تکنولوژی در عصر جدید (گيک کيست!؟؛ از جواد افتاده.)

جایزه 100میلیون دلاری Google برای انصاف اشمیت!

رویارویی و جبران خسارت بعضی از مدیران اجرایی شرکت‌هاي فناوري با مشاغل مهم در سال 2011

احتمال فروش مای‌اسپیس به گوگل (من خيلي با ماي اسپيس کار نکردم؛ اما به نظرم اشتباه استراتژيک‌اش اين بود که براي کاربران آمريکايي طراحي شد اما در خود آمريکا هم خيلي ازش استقبال نشد.)

افزایش توجه برنامه نویسان به «اندروید»

۱۰ نکته‌ای که در مورد نوکیا نمی‌دانید!

Google`s Schmidt Handing CEO Reins to Page: 10 Gains and Losses (اسلايدشوي جالبي در مورد کارهاي درست و نادرست اريک اشميت به‌عنوان مديرعامل گوگل.)

Schmidt, Jobs, Zuckerberg, and the Future of Adult Supervision – Julia Kirby – Our Editors – Harvard Business Review (نظارت بزرگان بر کودکان کاسب! مدلي موفق که براي استيو جابز، پيج و بيرن جواب داده و زوکربرگ سعي دارد بهش تن نده!)

آی‌پد بيش از ۱۷ ميليون فروش داشت (فروش آي‌فون هم به 15 ميليون رسيد: اين‌جا.)

اقتصاد:

غول‌های «سیلیکون ولی» اقتصاددانان را به زرادخانه خود اضافه می‌کنند

با کمک گوگل و فروشگاه‌های آنلاین روش‌های جدید محاسبه تورم

به بهانه نودمين سال تولد بوكانان: دولت باید در خدمت منافع عام باشد (بوکانان را علي سرزعيم با مقالات نظريه‌ي انتخاب عمومي بوکانان در روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به ما معرفي کرد. اخيرا ايشان مقالات‌شان در اين زمينه را به صورت کتاب منتشر کرده‌اند: اين‌جا)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

پنچر نشوید! (نامه‌ي محمود سيفي عزيز به دوستي که در برابر سبکي تحمل‌ناپذير هستي از پاي درآمده … براي همه‌ي افسردگان و به ته خط رسيدگان خواندن‌اش توصيه مي‌شود!)

5 راهکار موثر برای کسانی که در محل کار خسته می شوند (همه‌اش را تجربه کردم؛ راس مي‌گه!)

روش‌هاي جلوگيري از کمر درد

با یادداشت کردن، اضطراب خود را کاهش دهید

چگونه محیط کار خود را طراحی کنیم؟

شادترین مردم دنیا کجا زندگی می‌کنند؟

ویترین واقعیت فوتبال ما و درباره واکنش به شکست مقابل کره -توهم ایرانی چگونه درمان می‌شود (دو نقد جامعه‌شناسانه ولي فوتبالي درباره‌ي شکست ايران برابر کره‌ي جنوبي در جام ملت‌هاي آسيا)

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

پ.ن.3. از اين هفته پست لينک‌هاي هفته به جمعه‌ها منتقل مي‌شود تا من برسم همه‌ي لينک‌هايي که بايد را مطالعه کنم!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (6)

باز هم باختيم؛ آن جايي که نبايد. حقيقتا هر چقدر تيم ملي فوتبال در بازي‌هاي مرحله‌ي مقدماتي خوب بود و ما را به پايان انتظار 35 ساله‌مان اميدوار کرد؛ در بازي ديشب دوباره هماني شديم که مي‌بايد مي‌بوديم (ببينيد يادداشت طنز من را با عنوان با دل شير؛ چرا که نه؟ در سايت گل‌آقا؛ به‌ويژه بندهاي دو و سه و چهارش را.) و اين شکست باعث شد تا ياد اين بيفتم که سال‌هاست داريم در اين فوتبال در سطح بين‌المللي شکست مي‌خوريم و ديگر براي‌مان عادي شده: در همين دو روز دوباره همه‌ي اتفاقاتي که هميشه افتاده دارد مي‌افتد: متهم کردن سرمربي به بي‌کفايتي، متهم کردن بازي‌کنان به بي‌غيرتي، تأکيد بر شناسايي علل حذف تيم ملي با کار کارشناسي و … کارهاي بي‌نتيجه و کاملا تخريب‌گرانه‌‌اي که سال‌هاست دارند تکرار مي‌شوند و خوب اثربخشي‌شان کاملا از اين شکست‌هاي پياپي فوتبال‌مان مشخص است! راست‌اش من از اين دو ماجراها مي‌خواهم دو تا درس فوتبالي جديد براي کسب و کار بگيرم:

  • شکست خوردن پلي است به سوي موفقيت تا وقتي که شکست خوردن براي‌تان عادي نشده باشد! (اين بار هم باختيم، مثل دفعات قبل … نهايت‌اش اين است که بگيم: ايشالا دفعات بعد!!! اين‌که نشد برخورد سيستمي با شکست.)
  • اين شيوه‌ي برخورد شما با شکست است که سازنده‌ي راه موفقيت آينده است (چيزي که ما هرگز بلد نبوديم و نيستيم و در بند قبل به آن اشاره کردم: برخورد سيستمي و البته خلاقانه با شکست. چرايي‌ اين موضوع، دلايل خاص خودش را دارد که شايد يک روزي در موردش نوشتم.)

انگيزه‌ي دروني بازيکنان بارسا؛ الگويي براي همه‌ي آدم‌ها

دارم در همين لحظه بازي بارسلوناي شگفت‌انگيز را مي‌بينم که تا دقيقه‌ي 82 هشت بر صفر در خانه‌ي آلمريا پيروز شده. ديدن بازي بارسلونا در تمامي اين چند سال اخير از زماني که پپ گوارديولا مربي اين تيم شده براي من جدا از لذت‌هاي فوتبالي از جهت گرفتن درس‌هاي ره‌بري و حتي زندگي جذاب بوده است! قبلا اين‌جا در مورد درس‌هاي ره‌بري بارسا نوشته‌ام. چيزي که در اين بارسا هميشه شگفت‌انگيز بوده، انگيزه‌ي تمام نشدني بازي‌کنان اين تيم است.  چرا اين‌قدر سطح انگيزه در اين تيم بالاست؟ چه چيز باعث مي‌شود که در مقايسه‌ي بازي صفر ـ صفر با بازي هشت ـ هيچ تفاوت معناداري در انگيزه‌ي بازي‌کنان وجود ندارد؟ من مدت‌ها است دارم به اين موضوع فکر مي‌کنم و به نظرم امشب رازش را کشف کردم!

اين راز بسيار بسيار ساده است اما عملي کردن‌اش است که از عهده‌ي هر ره‌بري و هر انساني برنمي‌آيد: بازي‌کنان بارسا بازي‌کنان توانمندي هستند و اين را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافي نيست! علاوه بر آن بازي‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت مي‌برند! گفتم که اين نکته بسيار ساده است؛ اما اگر بتوانيم عملا انگيزه‌ي ناشي از آن را در خودمان ايجاد کنيم، آن وقت است که نتيجه‌اش مي‌شود همين نتايج شگفت‌آور بارسا. شايد به‌تر باشد يک توضيح کوتاه بدهم: فرق است بين اين‌که من بدانم که توان‌مند هستم و از توان‌مند بودن‌ام لذت ببرم. خيلي وقت‌ها ما مي‌دانيم که مي‌توانيم فلان کار را خيلي عالي انجام بدهيم؛ اما هيچ وقت سراغ انجام دادن‌اش نمي‌رويم. چرا؟ در عمل براي اين “کار نکردن‌ها” اغلب خودمان را با توجيهاتي مثل نداشتن انگيزه و سود منفعت و … توجيه مي‌کنيم. اما اگر واقعا از اين‌که مي‌توانيم در کاري به‌ترين باشيم لذت ببريم (و باز هم تأکيد مي‌کنم اين متفاوت است با لذت بردن از خودِ کار)، اين مي‌شود بزرگ‌ترين انگيزه‌ي کارهاي آدمي! و همين جا است که تفاوت نابغه‌اي مثل ليونل مسي با نابغه‌ي فوتبال ما يعني علي کريمي معلوم مي‌شود! اگر بخواهم از اين لذت بردن مسي از بازي‌اش تنها يک مثال بياورم رجوع‌تان مي‌دهم به چهار گلي که مسي پارسال در ليگ قهرمانان به آرسنال زد. اگر آن بازي را ديده باشيد (همان بازي که مزدک ميرزايي گفت خدايا از خلقت مسي متشکريم!)، مي‌فهميد که وقتي مي‌گويم مسي از توان‌مندي‌اش لذت مي‌برد منظورم چيست!

بنابراين شايد بد نباشد همه‌ي ما ببينيم در چه کاري از بقيه به‌تريم و بعد هم از اين به‌تر بودن لذت ببريم!

سبک ره‌بري در بارسلونا

من تا چند سال قبل متأسفانه طرف‌دار رئال مادريد بودم و بعد از آمدن فرانک رايکارد و اوج‌گيري بارساي باشکوه بود که فقط و فقط به دليل بازي‌هاي زيباي اين تيم، طرف‌دار بارسلونا شدم. خوب پايان کار رايکارد خيلي خوب نبود!

اول اين فصل که پپ گوارديولا مربي بارسا شد من هم مثل خيلي‌ها اصلا خوش‌بين نبودم. البته بيش‌تر با رفتن رايکارد مخالف بودم تا با آمدن گوارديولا. شروع بارسا هم که واقعا نااميدکننده‌ بود: يک باخت و يک مساوي در دو هفته‌ي اول. اما بعدش بارسا متحول شد و به‌تدريج هميني شد که ام‌روز مي‌بينيد: صدرنشين مطلق لاليگا با به‌ترين خط دفاع و به‌ترين خط حمله و اميد اول فتح ليگ قهرمانان اروپا. بارسا اين روزها با تيم ذخيره‌هاي‌اش اتلتيکو مادريد را 5-2 در جام حذفي مي‌برد! و …

اما حقيقتا آن چيزي که براي من بسيار جالب است فقط بازي‌هاي جذاب بارسا و بردهاي پر گل اين تيم نيست. به نظرم اين‌که چرا بارساي ام‌روز اين‌قدر دوست‌داشتني است، بسيار جالب‌تر است. براي من واقعا شگفت‌انگيز بود وقتي در بازي بارسا با اوساسونا، بارسلونا گل مساوي را در دقيقه‌ي هشتاد و چندم زد بازي‌کنان اين تيم سريع توپ را برداشتند و به وسط زمين بردند تا سريع‌تر گل سوم را بزنند و بازي را ببرند! يا وقتي در بازي با دپورتيوو در اول همين هفته 5 گل به اين تيم زدند و عين خيال‌شان نبود؛ انگار بازي را 0-1 برده‌اند! واقعا اين روحيه از کجا آمده است؟

اين روزها به مباحث مربوط به ره‌بري در سازمان‌ها علاقه‌مند شده‌ام. از يک طرف ديگر فکر مي‌کنم بد نيست بعضي وقت‌ها آدم دور و برش را دقيق‌تر نگاه کند تا چيزهاي جديدي ياد بگيرد. فکر مي‌کنم راز اين بارسلونا فقط و فقط در نحوه‌ي مربي‌گري گوراديولا نهفته است و در مربي‌گري هم فقط تاکتيک‌هاي او مؤثر نيستند؛ بل‌که نکات ديگري هم هستند که از تاکتيک‌ها کم‌اهميت‌تر نيستند. اين شايد سبک ره‌بري پپه باشد که اين نتايج عجيب و غريب را رقم زده است. مي‌توانم بگويم من از بارسا و پپه گوارديولا نکات زير را ياد گرفته‌ام:

1- روحيه‌ي جنگندگي: بايد خواست تا رسيد!

2- هيچ وقت فکر نکنيد به آخر خط و کمال رسيده‌ايد (اگر دقت کرده باشيد پپه هميشه و پس از هر مسابقه مي‌گويد ما هنوز آن چيزي که مي‌خواستيم نشديم و راه درازي در پيش داريم. اين همان به‌بود مستمر خودمان هم هست ديگر!)

3- مشارکت همه‌ي اعضاي سازمان در فعاليت‌هاي آن انگيزه را در همه افزايش مي‌دهد: سيستم بارسا کاملا چرخشي است و هر بازي‌کن به طور متوسط هفته‌اي يک بار بازي مي‌کند. خوب نتيجه‌اش را هم مي‌شود ديد که در همين تيم بارسا بازي‌کنان معمولي مثل سيلوينيو چه بازي‌هايي ارائه مي‌دهند.

4- سازمان براي موفقيت نياز به چند ستاره، چند بازي‌کن خوب و يک دو جين بازي‌کن معمولي اما باانگيزه دارد: اسامي بازي‌کنان بارسا را با مثلا رئال، چلسي يا ميلان که اين روزها حال و روز خوشي ندارند مقايسه کنيد. غير از چند اسم بسيار بزرگ بقيه خيلي هم بازي‌کنان بزرگي نيستند. اما همين بازي‌کنان معمولي چنان در کنار آن ستاره‌ها کار مي‌کنند که هم آن‌ها مي‌درخشند و هم خود اين بازي‌کنان معمولي تا حد ستاره بالا مي‌روند. مثلا مقايسه کنيد ويکتور والدس را با کاسياس و گل‌هايي که اين فصل اين دو تا خورده‌اند. در بازي ال کلاسيکو والدس دو تا تک به تک صد درصد را گرفت و کاسياس از دو تا تک به تک 60-70 درصدي دو گل خورد.

5- رعايت انضباط در سازمان الزامي است. آدم‌هاي بي‌انضباط هر چه‌قدر هم که ستاره باشند رفتن‌شان ضروري است: اول فصل بارسا دو فوق ستاره‌ي فوق‌العاده بي‌انضباط خودش (رونالدينيو و دکو) را فروخت. قوانين انضباطي گوارديولا را هم احتمالا شنيده‌ايد (مثلا تأخير حتي يک دقيقه‌اي سر تمرين چند هزار يورو جريمه دارد يا صبح اول وقت به صورت تصادفي به خانه‌ي بازي‌کن‌ها زنگ مي‌زنند که ببينند بيدارند يا نه! اگر بيدار نبودند يعني شب تا دير وقت يک جايي بوده‌اند که ممنوع است و جريمه دارد!) خوب حالا کسي اصلا يادش هست رونالدينيو و دکو زماني در بارسا بوده‌اند؟

6- تخصص بازي‌کنان يک تيم (کارکنان يک سازمان) بايد با نيازهاي آن سازمان تناسب داشته باشند: خيلي مهم است که تخصص بازي‌کنان تيم دقيقا با اهداف و نوع کار سازمان متناسب باشد. مثلا در تيم بارسايي که هميشه هجومي بازي مي‌کند و به شدت بازي‌اش روي زمين و با پاس‌کاري‌هاي شديد انجام مي‌شود، نياز به بازي‌کناني که قدرت حفظ توپ و البته قدرت پاس‌ دادن بالا داشته باشند ضروري است. خوب اين‌جاست که مي‌بينيد بارسا پر است از بازي‌کناني از اين دست: ژاوي، اينيستا، گلب، مسي، آنري، اتوئو و … حتي مدافعان اين تيم هم کم تکنيکي و پاسور نيستند: دنيل آلوس به‌ترين دفاع راست دنيا، پويول و مارکز سرآمد بقيه مدافعان‌ هستند.

7- سعي کنيد هميشه در سازمان‌تان يک “ژاوي” داشته باشيد: ژاوي محبوب‌ترين بازي‌کن من در ميان کل بازي‌کنان دنيا است. خوب در مورد بازي‌کني که در هر بازي بالاي 30-40 پاس مؤثر مي‌دهد، بالاي 90 درصد پاس‌هاي‌اش صحيح است، پاس گل مستقيم بيش از 25 درصد گل‌هاي تيم‌اش را داده و چهارمين گل‌زن برتر تيم‌اش است چه مي‌شود گفت؟ نکته‌ي اساسي‌تر در مورد ژاوي اين است که هيچ کس هم او را نمي‌بيند و همه مسي و آنري و اتوئو را مي‌بينند!

طولاني شد و فعلا چيز بيش‌تري هم به نظرم نمي‌رسد. اغلب نکات بالا تکراري و خيلي ساده‌اند؛ ولي اگر بشود عملي‌شان کرد نتيجه‌اش مي‌شود همين بارسلوناي دوست‌داشتني اين روزهاي ما!

خروج از نسخه موبایل