آسوده بخواب لایبری دات نو!

لایبری دات نو (Library.nu) یا همان گیگاپدیای خودمان، یکی از مهم‌ترین و به‌ترین سایت‌های اینترنتی برای من بود. جایی که می‌شد بی‌خیال از قیمت‌های سرسام‌آور کتاب‌های دوست‌داشتنی زبان اصلی، بین قفسه‌های جذاب کتاب‌ها قدم بزنی و لذت “کتاب‌بینی” را تجربه کنی. می‌توانستی کتاب‌ها را داغ داغ بگیری و ورق بزنی و لذت ببری. می‌شد که بفهمی موضوعات مهم روز و موضوعات جدید در حوزه‌ی تخصص‌ات چیستند. می‌توانستی به‌عنوان یک دانش‌جوی ایرانی جهان سومی، لذت پیدا کردن و استفاده از یک تکست‌بوک روز دنیا را تجربه کنی …

انگار این‌ها همه دیگر خاطره‌اند. نقض کپی‌رایت یک گناه نابخشودنی است و باید حتمن جلوی آن گرفته شود. این بود که پی‌گیری‌های اطلاعاتی در حد جیمز باند (!) صورت گرفت تا بالاخره سایت توقیف شد (جزئیات‌ش این‌جا) حرفی نیست و قطعا حق با ناشران است. اما کاش می‌شد از این حضرات ناشر غربی سؤال کرد که آیا این سایت تنها سایت فعال در این زمینه بود؟ آیا رقم واقعن خنده‌دار جریمه‌ی 250 هزار دلاری و شش سال زندان برای صاحب سایت (آن هم در حالی که فقط یک قفسه‌ی بیزینس سایت صدها هزار دلار می‌ارزید)، راضی‌تان می‌کند؟ با این انبوه سایت‌های بی‌نام و نشان دیگر چه می‌کنید؟

از روزی که خبر بسته شدن سایت را شنیدم، یکی از نگرانی‌های اصلی‌ام این بود که حالا از کجا باید دنبال کتاب‌های روز دنیا گشت؟ اما تا این‌ترنت را ازمان نگرفته‌اند غمی نیست! کمی جست‌وجو کردم و حاصل این گشت‌وگذارها شد همین پست. چند سایت پیدا کردم که البته به‌خوبی گیگاپدیای مرحوم نیستند؛ اما خوب برای خودشان منابع بسیار عالی محسوب می‌شوند. آماده‌اید؟ آقایان و خانم‌ها 5 سایت جای‌گزین برای گیگاپدیای محبوب همه‌ی ما:

1- Ebookee: این سایت از گیگاپدیا هم قدیمی‌تر است و یک جورهایی موتور جست‌وجوی کتاب‌های الکترونیک محسوب می‌شود. مثل گیگاپدیا قفسه‌بندی‌های مرتبی دارد؛ اما مهم‌ترین اشکال‌ش این است که دیتابیس‌ش در واقع همان سایت آمازون است و در نتیجه خیلی وقت‌ها ممکن است خوش‌حالی ناشی از پیدا کردن یک کتاب خیلی ضروری، با دیدن صفحه‌ی کتاب در سایت کوفت‌تان شود! 🙂 اشکال بعدی هم این‌که بسیاری از لینک‌های کتاب‌ها، قدیمی و شکسته هستند و کار نمی‌کنند. در هر حال مرجع مفیدی است؛ ولی نه خارق‌العاده.

2- سافت‌آرشیو: این سایت یکی از مراجع اصلی دانلود همه چیز ـ از جمله کتاب ـ در اینترنت است و قفسه‌ی کتاب‌های خوبی دارد؛ مخصوصا همین قفسه‌ی بیزینس‌ش که بهش لینک دادم. شاید مشکل‌ش این باشد که کتاب‌های‌ش بیش از حد کتاب‌‌های بازاری بیزینس هستند.

3- مدیافایربوکز: این یکی هم بسیار سایت خوبی است و کتاب‌های‌ش را هم روی مدیافایر آپلود می‌کند. متأسفانه موتور سرچ قدرت‌مندی ندارد و بیش‌تر به این درد می‌خورد که هر از گاهی داخل‌ش بگردید و قفسه‌های‌ش را دید بزنید!

4- Veryebooks: این سایت از نظر حرفه‌ای بودن کتاب‌ها بسیار به‌تر از قبلی‌هاست. موتور سرچ فوق‌العاده‌ای هم دارد. بدی‌اش این است که تعداد کتاب‌های‌ش خیلی زیاد نیست.

5- ebookmeme: این سایت فوق‌العاده است!!! مهم‌ترین جنبه‌ی این فوق‌العادگی این است که تمرکز زیادی روی ارائه‌ی تکست‌بوک دارد. من خودم هنوز باورم نشده که ویرایش 2012 خیلی از تکست‌بوک‌های مدیریتی معروف را ـ که حتا یکی‌شان را سه سال بود دنبال‌ش بودم ـ از این سایت گرفتم! این سایت برای آپلود کتاب‌ها هم سرور اختصاصی خودش را دارد و در مجموع به‌ترین جای‌گزین گیگاپدیا در حوزه‌ی کتاب‌های تخصصی است.

حالا که دارم پیشنهاد می‌دهم قفسه‌ی همیشه غنی و جذاب avaxhome و سایت عجیب و غریب downocean را هم از دست ندهید!

اوقات خوشی را برای‌تان آرزو می‌کنم … 🙂

كتاب‌خانه (2): قصه‌ي سرزمين آرزوهاي دروغين

در راستاي پست قبل يعني طول و عرض شادي، بد نديدم يك كتاب طنز را براي افزايش بسامد شيرين‌كامي‌تان معرفي كنم!

“يکي بود يکي نبود” ترجيع‌بند قصه‌ها و افسانه‌هاي قديمي است. داستان‌هايي که با تمام سختي‌ها و نامرادي‌ها سرانجام به خوش‌بختي و خوشي مي‌انجاميدند. داستان‌هاي جن‌ها و پري‌ها و آدمي‌زادهايي که در جدال در ظاهر، بي‌پايان با هم‌ديگر، قصه و افسانه را پيش مي‌بردند و دست آخر، خيلي زود جل و پلاس‌شان را جمع مي‌کردند و مي‌رفتند سر خانه زندگي‌شان. اين وسط تنها کلاغ پير و تنها و خسته‌ي قصه بود که نصيب‌اش نرسيدن به خانه بود! در تاريخ قديم ما کليله و دمنه شايد منبع خوبي باشد از اين قصه‌ها و در تاريخ غربي‌ها، هم قصه‌هاي هانس کريستين اندرسن.

در دوره‌ي مدرن تاريخ هم قالب داستان‌هاي کهن بارها براي روايت مضامين جديد به‌‌کار گرفته شد تا چيزهايي را که مردم نمي‌فهميدند يا بدتر از آن نمي‌خواستند بفهمند را به‌ زور يادشان بدهند! و واي به روزي که سر و کله‌ي سياست‌مداران در عرصه‌ي قصه‌گويي پيدا شد. سياست‌مداراني که مدام مثل قصه‌گوهاي قديمي درباره‌ي ديروز و امروز و فردا قصه مي‌بافتند تا مردم را به آن باوري که بايد، برسانند. البته وقتي همان سياست‌مداران به قدرت مي‌رسيدند ديگر کارهاي مهم‌تري براي انجام دادن داشتند و درنتيجه قصه‌پردازاني استخدام مي‌کردند تا وظيفه‌ي خطير شيره‌ ماليدن سر مردم را برعهده بگيرند. در اين قصه‌ها برعکس قصه‌هاي قديمي، معلوم است که از اول يکي بوده است و جز او کسي نبوده است. کلاغ قصه هم غلط کرده است بدون اجازه براي خودش در حال گشت و گذار است. اصلا تمام تقصيرها گردن همين آقا کلاغه است که پايان خوش قصه را با نرسيدن به خانه و کاشانه‌اش هميشه خراب کرده است. اين است که قصه‌هاي دنياي مدرن سياست، هميشه قهرماني دارند که از همان دوران قديم ـ اين‌قدر قديمي که هيچ کس يادش نمي‌آيد ـ با تکيه بر دانش و دورانديشي و توانايي‌هاي افسانه‌اي‌اش دست‌اش در کار خير براي مردم بوده است و هر آن‌چه خوشي و شادي که در زندگي امروز مردم است، حاصل دسترنج اوست. همه‌ي بدبختي‌ها و مشکلات هم گردن همان زاغ روسياه است که از اول قصه، قهرمان ما دنبال‌اش دويده تا بالاخره امروز در قفس‌‌اش گذاشته است تا ديگر نتواند دست به کارهاي بد بد بزند. از آن‌جايي که فهم قصه‌ هميشه بسيار آسان است، مردم قدرشانس و هميشه در صحنه هم هميشه شکرگذار وجود نعمت سياست‌مداران بوده‌اند و نمک‌گير سفره‌ي گسترده‌ي آن‌ها.

اما ماجرا همين‌جا تمام نشد. بعد از مدتي بعضي از قصه‌پردازان منحرف از آن‌جايي که کله‌شان بوي قرمه‌سبزي مي‌داد، به بهانه‌ي غلظت بالاي شيره‌ي استفاده شده در پختن قصه‌ها و براي اين‌که شيريني زيادي دل مردم را نزند، دست به کار نوشتن قصه‌هايي شدند که در آن‌ها، جاي آن کلاغ سياه مظلوم با سياست‌مدار محبوب و زحمت‌کش ما عوض مي‌شد. از همه بامزه‌تر اين‌که در اين‌جا آخر قصه مردم همراه با کلاغ سياه به خانه‌شان مي‌رسيدند و آن سياست‌مدارِ جان بود که جا مي‌ماند و به منزل نمي‌رسيد.

و تاريخ ادبيات سياسي با کشمکش اين دو صنف قصه‌گو پيش رفت و پيش رفت تا سرانجام معلوم شد که انگار از اول حق با قصه‌گوهاي دسته‌ي دوم بوده است.

و اما کتابي كه اين‌بار قصد دارم معرفي كنم. نويسنده‌ي اين کتاب ولاديمير واينوويچ يکي از قصه‌گوهاي گروه دوم است. البته واينوويچ آن اوايل داشت زندگي‌اش را مي‌کرد و دعاگوي رفقاي کمونيست‌اش بود. اما يك روز ناغافل چند نفر رفيق ناباب پاي‌اش نشستند و آقاي نويسنده‌ي ما را از راه به‌در کردند. ولاديمير خان ما هم که چند سالي بود حمام سياسي نکرده بود و حسابي تن‌اش مي‌خاريد، دست به‌کار نوشتن قصه‌هايي در مدح کلاغ سياهه شد. و اين‌گونه شد که کتاب قصه‌هايي براي بزرگ‌سالان پديد آمد.

واينوويچ در قصه‌هاي‌اش روايتي مدرن و بسيار جذاب از قصه‌هاي قديمي ـ هم‌چون قصه‌ي معروف پادشاه لخت هانس کريستين اندرسن ـ ارائه مي‌دهد. ترجيع‌بند کتاب هم قصه‌ي کشتي است که در جستجوي سرزمين ليموستان، سال‌هاي سال است در دريا سرگردان است. قصه‌اي که کتاب با آن آغاز مي‌شود و در ادامه‌ي کتاب، يک قصه در ميان مي‌توانيم ادامه‌اش را بخوانيم. قصه‌ي مردمي که در جستجوي سرزمين آرزوهاي دروغين ـ يا همان ليموستان ـ در دريايي پرتلاطم سفري بي‌پايان را آغاز کردند (و اين استعاره‌ي عجيب اصلا ربطي به شوروي سابق و بعضي كشورهاي ام‌روزي ندارد!)

روايت کتاب، ساده و شيرين و دل‌کش است و همين باعث مي‌شود تا اشارات و نيش و کنايه‌هاي سياسي گل‌درشت کتاب، خواننده را شگفت‌زده کند. در اين ميان از ترجمه‌ي واقعا عالي آبتين گلکار هم نبايد گذاشت که انصافا بخش عمده‌‌اي از شيريني کتاب را بايد در قلم روان و مليح او جستجو کرد.

“قصه‌هايي براي بزرگسالان” را بخوانيد تا بفهميد سرانجام مسافران کشتي جستجوگر سرزمين ليموستان ـ که نمادي درخشان‌اند از تمامي فريفتگان و دل‌سپردگان ايدئولوژي‌ ـ به کجا مي‌رسد.

اين كتاب با قيمت واقعا ناقابل 800 تومان توسط انتشارات مؤسسه‌ي فرهنگي هنري گل‌آقا چاپ شده است.

طول و عرض شادي

شادي از آن احساسات خوب انساني است كه بودن‌اش آرزوي هميشگي بشر است. همه‌ي ما شادي را دوست داريم و از نبودن‌اش رنج مي‌كشيم. اما خوب اصولا شادي در زندگي‌هاي ما محبوبي ناياب است! براي همين است كه “تجارت شادي” هميشه يكي از پرسودترين و تضميني‌ترين راه‌هاي كسب درآمد بوده است. طنز هم يك واكنش ادبي ـ هنري به همين احساس نياز است: شاد بودن با شاد شدن! قبلا هم نوشته‌ام كه “شاد ماندن” مهم است و نه “شاد بودن”!

چند روز پيش اين مصاحبه‌ي جذاب با دانيل گيلبرت روان‌شناس شادي را در وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد خواندم. اين مصاحبه نكات بسيار جالبي در مورد شادي و تأثير آن بر زندگي انسان‌ها داشت كه بد نديدم خلاصه‌اي از آن را اين‌جا بنويسم:

ـ آدم‌ها معمولا تأثيرات مثبت اتفاقات خوب و تأثيرات منفي اتفاقات بد را بر احساس شادي‌شان بيش از حد برآورد مي‌كنند و البته اين را هم در مواجهه با اتفاقات خوب و بد واقعا احساس مي‌كنند. آن‌ها حتا دوره‌ي زماني تأثير اتفاقات خوب / بد را اشتباه ارزيابي مي‌كنند. اين در حالي است كه در تحقيقات مشخص شده به‌ندرت اتفاق خوب يا بدي در زندگي ما رخ مي‌دهد كه تأثيرات احساسي‌‌شان روي شادي، بيش از سه ماه طول بكشد.

ـ اين نگاه ما به اتفاقات خوب يا بد است كه باعث ايجاد احساس شادي يا غم نسبت به آن‌ها مي‌شود. يك مثال خيلي جالب كه در مصاحبه به آن اشاره شده در مورد پيت‌ بست طبل‌زني بود كه در سال 1962 از گروه بيتل‌ها جدا شد. او اين روزها يك طبل‌زن نه‌چندان معروف است. يك بار از او كه شانس عضويت در بزرگ‌ترين گروه موسيقي قرن بيستم را از دست داده بود پرسيدند در اين مورد چه احساسي دارد. فكر مي‌كنيد پاسخ پيت چه بود؟ او گفت: “من الان بسيار شادترم نسبت به زماني كه شايد عضو بيتل‌ها مي‌بودم.”

ـ اغلب آدم‌ها در برابر نامرادي‌ها و غم‌ها از آن‌چه فكر و احساس مي‌كنند، محكم‌تر هستند.

ـ شادي مصنوعي (مثلا ديدن يك فيلم طنز) مشخصا يك شادي طبيعي (ناشي از يك اتفاق خوب در زندگي) نيست؛ اما اين احساس شادي، واقعي است و از نظر تأثير تفاوتي با شادي طبيعي ندارد!

ـ خيلي وقت‌ها ما بعد از يك اتفاق بد، ديگر نمي‌خواهيم دنبال چيزهاي نو و خوب و شادي‌آفرين بگرديم. تجربه نشان داده كه هميشه در پي اتفاقات بد، اتفاقاتي شادي‌آفرين رخ مي‌دهند؛ اما مشكل اين‌جا است كه ما به دنبال آن‌ها نيستيم!

ـ نوابغ غمگيني مثل بتهوون و ون‌گوگ و همينگوي استثنا بوده‌اند! هيچ رابطه‌ي مستقيمي ميان غمگين بودن و خلاقيت وجود ندارد.

ـ مهم‌ترين منبع شادي “زندگي اجتماعي” است. “شبكه‌ي اجتماعي” شما است كه شادي‌هاي زندگي‌تان را مي‌سازد.

ـ مهم‌ترين مسئله در مورد شادي “بسامد” آن است؛ نه “شدت” آن! در واقع تحقيقات ثابت كرده‌اند كه آن‌چه باعث حفظ شادي انسان مي‌شود، تعداد اتفاقات خوب در يك بازه‌ي زماني است؛ نه ميزان خوب بودن و شادي‌آفريني آن اتفاقات. به‌عبارت ديگر طول شادي مهم است نه عرض آن! همين مسئله نشان‌دهنده‌ي اهميت بسيار زياد اتفاقات كوچكِ شادي‌آفرين در زندگي روزمره‌ي ماست. “شاد ماندن” ـ و نه “شاد بودن” ـ مثل كم كردن وزن است. هيچ نسخه‌ي شفابخشي وجود ندارد. بايد با تمرين و در طول زمان اين مهارت را كسب كرد. بنابراين به شادي‌هاي كوچك زندگي روزمره هر چقدر مي‌توانيد اهميت بدهيد!

ـ چه چيزهايي باعث ايجاد شادي در زندگي روزمره مي‌شوند؟ پيشنهادهاي آقاي گيلبرت اين‌هاست: مديتيشن، ورزش، خواب كافي و نوع‌دوستي. كمك به ديگران اثر شگفت‌انگيزي بر احساس شادي دارد. آقاي گيلبرت ضمنا پيشنهاد مي‌دهد كه هفته‌اي دو بار سه چيزي را كه به‌خاطر آن‌ها به خودتان مباهات مي‌كنيد، جايي بنويسيد و براي كس ديگري هم تعريف كنيد چرا اين‌ها افتخارات شما هستند!

ــ “احساس خوب” با “احساس شادي” متفاوت‌اند. لزوما هر احساس خوبي شادي‌آفرين نيست!

ـ و آخرين نكته اين‌كه هر كسي برحسب شرايط زندگي خودش شيوه‌ي خاصي براي “شادي” دارد. روش “شاد ماندن‌تان” را پيدا كنيد.

خلاصه كنم: ببينيد كي و با چه چيزي احساس شادي مي‌كنيد. شادي‌هاي كوچك زندگي‌تان را كشف كنيد و تعداد آن‌ها را در زندگي‌تان تا مي‌توانيد بالا ببريد. حواس‌تان باشد كه بايد “شاد باشيد” نه اين‌كه “شاد بشويد!”

حرفه‌ای‌ها (5)

ـ در زمانه‌ي پرهياهوي ما، اعتراف به كاستي ـ لااقل اگر خوب بسته‌بندي شده‌ باشد ـ خيلي آسان‌تر از تأييد شايستگي‌هايي است كه پنهان هستند، عميق‌اند و خود شخص هم هرگز به‌تمامي باورشان ندارد.

ـ «دريافت و الهام» امتياز انحصاري شاعران و هنرمندان نيست؛ گروهي هم‌واره بوده‌اند، هستند و خواهند بود كه فرشته‌ي «دريافت» ملاقات‌شان مي‌كند، همان‌هايي كه شغل‌شان را آگاهانه انتخاب كرده‌اند و با شيفتگي انجام مي‌دهند. آن‌ها ـ پزشك، معلم، باغبان يا هر شغل ديگر ـ مادام كه از شيفتگي براي كشف چالش‌هاي تازه تهي نشوند، كارشان ماجراجويي پرفراز و نشيب و پيوسته‌اي خواهد بود. دشواري‌ها و شكست‌ها هرگز كنجكاوي‌شان را سرپوش نمي‌گذارد. پشته‌اي سؤال تازه از پي پرسشي كه پاسخ مي‌دهند، پديدار مي‌شود. «الهام» هر چه باشد، زاييده‌ي «نمي‌دانم‌»هاي پيوسته است.

پ.ن. نقل‌قول‌هاي بالا برگرفته‌اند از خطابه‌ي نوبل خانم ویسلاوا شیمبورسکا شاعر سرشناس لهستاني و برنده‌ي نوبل ادبي 1996 كه هفته‌ي پيش درگذشت. اين جملات را چند سال قبل از يك شماره‌ي قديمي هم‌شهري جوان (بخش مهمان هفته) ـ كه متأسفانه ننوشته‌ام چه شماره‌اي بوده ـ يادداشت كرده‌ام. جملاتي درخشان در ستايش خود، بودن و شور و شيفتگي.

پيشنهاد مي‌كنم در مورد خانم شيمبورسكا اين نوشته‌ها را هم بخوانيد:

متن كامل خطابه‌ي نوبل خانم شيمبورسكا (كه با ترجمه‌اي كه من از آن نقل قول كردم، فرق دارد.)

گفت‌وگوی اختصاصی با «ویسواوا شیمبورسکا»؛ شاعر لهستانی برنده‌ی نوبل ادبیات ۱۹۹۶ (سعيد كمالي دهقان)

عاشق آدم‌ها نيستم (ترجمه‌ي مصاحبه‌اي از شيمبورسكا؛ مجتبي پورمحسن)

درگذشت ویسلاوا شیمبورسکا (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

(منبع عكس بالا اين‌جا)

كتاب‌هاي الكترونيك گزاره‌ها (1): راهنماي ساده‌ي کاريابي

بدون توضيح اضافي؛ بخشي از مقدمه‌ي كتاب:

روزهاي سرد آخر سال است و احتمالا خيلي از ما به‌دنبال عوض کردن شغل‌مان هستيم. ممکن است در محل کار فعلي‌مان دچار مشکل باشيم و ممکن هم هست که به هيجان ناشي از ايجاد يک تغيير در زندگي شغلي‌مان نياز داشته باشيم. ممکن است تا به‌امروز به‌صورت تفنني کار کرده باشيم و حالا قصد داشته باشيم به‌صورت جدي وارد بازار کار شويم. ممکن است کاري که اين روزها به آن اشتغال داريم با تخصص و علائق ما هم‌خواني نداشته باشد و در نتيجه، بخواهيم به‌دنبال کار مناسب بگرديم. شايد هم يک جوان تازه فارغ‌التحصيل يا تازه‌کار باشيم که قصد دارد تازه وارد بازار کار شود.

در “راهنماي ساده‌ي کاريابي” به‌عنوان اولين کتاب الکترونيک وبلاگ گزاره‌ها دات کام سعي‌ کرده‌ام تا با جمع‌آوري و نظم‌بخشي به مطالب پراکنده‌اي که در مورد موضوع “فرايند کار پيدا کردن” نوشته و ترجمه کرده‌ام، راه‌نمايي ساده و جمع‌ و جور براي کاريابي تدوين کنم. اميدوارم که اين راه‌نما چه براي جوانان تازه‌کار و چه براي افراد با تجربه‌اي که قصد دارند به هر دليلي شغل‌شان را تغيير بدهند، مفيد باشد.

لطفا نظرات‌تان را در مورد اين کتاب با من از طريق آدرس اي‌ميل من gozareha@gmail.com در ميان بگذاريد. اين کتاب به‌تدريج و در صورت انتشار مطالب ديگري در زمينه‌ي “فرايند کار پيدا کردن” به‌روز خواهد شد. این کتاب آغاز راه انتشار کتاب‌های الکترونیک در وبلاگ گزاره‌ها است. ایده‌هایی دیگری را هم دارم که به‌تدریج شاهد آن‌ها خواهید بود.

اين کتاب به‌صورت رايگان به‌عنوان يک کتاب الکترونيک روي سايت https://gozareha.com منتشر شده است. هر گونه انتشار آن روي سايت‌هاي اينترنتي يا رسانه‌ها‌‌ي چاپي و هم‌چنين هر گونه استفاده‌ي تجاري از محتواي کتاب بدون اطلاع من ممنوع است. بياييد با احترام به حقوق مؤلفين در دنياي مجازي، باعث تقويت فرهنگ انتشار کتاب‌‌هاي الکترونيک در فضاي وب فارسي شويم؛ آن هم در اين روزها که متأسفانه نشر کتاب در کشور با مسائل و مشکلات عديده و کاملا جدي روبرو است.

كتاب الکترونیک “راهنماي ساده‌ي کاريابي” را از اين‌جا به‌صورت مستقیم دانلود كنيد.

10 کتاب کلاسيک رشته‌ي مديريت

در مورد اين‌که کتاب چقدر موجود خوب و دوست‌داشتني است احتمالا همه توافق داريم! مشکل در انتخاب کتاب‌هاي خوب است. کتاب‌هايي که به هزينه‌ي خريدشان و زماني که براي خواندن‌شان مي‌گذاريم، بيارزند.

دوستي از من خواستند تا چند کتاب کلاسيک در رشته‌ي مديريت را به ايشان معرفي کنم. به‌تر از من مي‌دانيد که اين کار عملا غيرممکن است و هميشه نقش علاقه و سليقه غيرقابل انکار؛ با اين حال من سعي کردم چند کتاب مهم را که فکر مي‌کنم لازم است همه (اعم از دانش‌جو و مدير و کارشناس و مشاور در حوزه‌ي مديريت) آن‌ها را بخوانند، به ايشان معرفي کنم. بد نديدم فهرست اين کتاب‌ها را اين‌‌جا هم بگذارم تا شايد ساير دوستان هم از آن‌ها استفاده کنند:

برنامه‌ريزي: برنامه‌ريزي تعاملي؛ راسل ايکاف

تصميم‌گيري: مديران و چالش‌هاي تصميم‌گيري؛ ماکس بيزرمن

استراتژي و ارزيابي عملکرد: سازمان استراتژي محور؛ رابرت کاپلان و ديويد نورتون

سازمان‌دهي: سازماندهي: پنج الگوي کارساز؛ هنري مينتزبرگ

سازمان‌دهي: بازآفريني سازمان؛ راسل ايکاف

تفکر سيستمي: پنجمين فرمان؛ پيتر سنگه

مهندسي مجدد: طرح‌ريزي دوباره‌ي شرکت: منشور انقلاب سازماني؛ مايکل همر و جيمز شامپي

تاريخ علم مديريت در قرن بيستم: ماجراهاي يک مشاهده‌گر؛ زندگي‌نامه‌ي خودنوشت پيتر دراکر بزرگ

مسائل کليدي مديريت: چالش‌هاي مديريت در سده 21؛ پيتر دراکر

تجربيات مديران: رقص فيل‌ها: معجزه‌ي تحول آي‌بي‌ام؛ لوئيس گشنر

همين الان عنوان بعضي از اين کتاب‌ها که يادم آمد، کلي هيجان‌زده شدم از بس که عالي‌اند! سعي مي‌کنم از اين به بعد معرفي کتاب را جدي‌تر بگيرم.