حکمتها (8)

صبر نیمی از ایمان و یقین، تمام آن است …
پیامبر اکرم (ص)
عید مبعث رسول گرامی اسلام (ص)، روز آغازین حرکت در مسیر صبر و یقین و ایمان مبارک!

صبر نیمی از ایمان و یقین، تمام آن است …
پیامبر اکرم (ص)
عید مبعث رسول گرامی اسلام (ص)، روز آغازین حرکت در مسیر صبر و یقین و ایمان مبارک!

شتاب پیش از توانایی بر کار و سستی پس از بهدست آوردن فرصت از بیخردی است.
حکمت 363 ـ نهجالبلاغه
میلاد “ماه غریبستانِ” این “فریبستانِ” خاکی، امیر مؤمنان علی (ع) مبارک. روز پدر و مرد مبارک. و البته یک تبریک ویژه هم تقدیم به همهی معلمها و اساتید عزیز برای روز معلم. 🙂

کلاهقرمزی امسال هم مثل سالهای اخیر مهمان عید خانههای ما بود. کنار هم کلاهقرمزی را دیدیم و خندیدیم و لذت بردیم (و البته طبق معمول بغض هم کردیم بهیاد روزهای دور کودکی …) مجموعهی کلاهقرمزی 93 برای من جذابیت دیگری هم داشت. امسال سعی کردم از زاویهی دید برندسازی شخصی به این برنامه و عروسکهایاش دوستداشتنیاش نگاه کنم. بیایید با هم نگاهی بیاندازیم به 5 اصل کلیدی ساخت برند شخصی بهروایت کلاهقرمزی:
1- آقای کلاه قرمزی! (تعیین هویت متمایز): تکتک شخصیتهای کلاهقرمزی دارای هویت متمایزیاند که آنها را حتی در حضور دیگران، به چشم میآورد. هویت هر یک از شخصیتها را میتوان در یک واژهی کلیدی خلاصه کرد. دیگر فامیل دور را نمیتوان از “در” جدا تصور کرد. خود کلاهقرمزی را با “بیآلایشی”ش بهیاد میآوریم و پسرعمه زا را با “شیطنت”هایش. گابی همیشه “گرسنه” است. و مهمتر از همه پسرخالهی “بامرام”است!
اگر بهدنبال ساختن یک برند شخصی موفق و متمایز هستیم، نقطهی شروع ما انتخاب هویتی متمایز برای خودمان است. این هویت باید بیهمتا باشد، بهسادگی در ذهنها بماند و بهیاد آورده شود و مهمتر از همه با شخصیت و ویژگیهای فردی و شخصی ما همخوانی داشته باشد. البته کلاهقرمزی به ما نشان میدهد لازم هم نیست که این هویت / نام برند حتما بازتابندهی ویژگیهای کلیدی آن هویت / برند باشد.
مثال: برای من در این چند سال که از عمر “گزارهها” میگذرد، خطاب قرار گرفتن با نام “آقای گزارهها” تجربهی جالبی بوده است!
2- که با این “در” اگر در بند در مانند! (تثبیت هویت متمایز برند): این مصرع فامیل دور احتمالا معروفترین دیالوگ کلاهقرمزی است. اگر تصور کنیم که تخصص فامیل دور “در” است، آنوقت این شعر معنادارتر میشود. فامیل دور هویت خود را بهخوبی شکل داده و در این چند سال شکل داده است. حالا همهی ما با شنیدن نام او بهیاد یک موجود واقعی یکتا میافتیم! تکتک شخصیتهای کلاهقرمزی دارای این هویت تثبیت شده هستند. اما چطور میشود این کار را برای برند شخصی خود انجام بدهیم؟ سؤالات زیر را از خودتان بپرسید:
الف ـ عناصر اصلی برند شخصی من کداماند؟ (فامیل دور: علاقه به در، بیحوصلگی، توان بالا در مربیگری و هدایت دیگران و …)
ب ـ عنصر کلیدی برند شخصی من چیست؟ (برای فامیل دور قطعا این عنصر “در” است!)
ج ـ داستان من چیست؟ (عناصر اصلی برند شخصی من در بستر یک داستان مشخص کنار هم در بستر زمان / مکان قرار میگیرند و برای من تاریخچهای از زندگی، تصویری از آنچه امروز هستم و آنچه میخواهم باشم میسازند!)
در طراحی برند شخصیتان فراموش نکنید که داستان برند شما نباید فقط شامل ویژگیها و فعالیتها و دستاوردهای زندگی حرفهایتان باشد. همینطور نباید داستان شما فقط موفقیتهایتان را به دیگران نشان دهد. یک داستان جذاب برند شخصی، تصویری کامل را از یک انسان واقعی خاکستری با تمام نقاط قوت و ضعفاش و تمامی علاقههایاش تصویر میکند! (ذوقزده شدن ببعی از دیدن سوپراستاری مثل شهاب حسینی را مقایسه کنید با تلاش برخی از ما برای بیتفاوت نشان دادن خودمان در موقعیتهای مشابه.) باز هم نباید فراموش کنید که برند شخصی باید بهصورت مثبت تعریف و طراحی شود و نه با نفی و انکار و ساز مخالفزنی!
3- اوری بادی لیسن اند ریپیت (فریاد زدن داستان برند): وقتی داستان برند شخصی ساخته شد، وقت این است که برند شخصیمان را فریاد بزنیم. بزرگترین و بهترین طراحی برند شخصی دنیا هم بدون مخاطب کوچکترین ارزشی ندارد. بنابراین باید
الف ـ کشف کنید مخاطبان برند شخصی شما چه کسانی هستند. (درس از کلاهقرمزی امسال: اغلب مخاطبان مجموعه بچههای دههی شصت و قبل از آن هستند!)
ب ـ روش تعریف داستانتان را برای این مخاطبان طراحی کنید (استفاده از واژهها، تصاویر، خاطرهها و … مشترک و بهیادماندنی و تحریک احساس آدمها کلیدیترین روش این کار است که ببعی و نوستالژیها و عشق و علاقههایش بهترین نماد آن است!)
ج ـ دادزن شوید! حالا وقتش رسیده که بیرون بروید و با صدای بلند به همه بگویید که هستید. فراموش نکنید که برای موفقیت در اجرا و نیازمند تأکید مداوم بر عناصر کلیدی برند شخصیتان، پشتکار و مأیوس نشدن و ادامه دادن و البته صبر کافی هستید.
4- مهمه؟ مهمه؟ مهمه؟ (توجه به جزئیات): این دیالوگ جیگر هم باید بهیاد ما بیاورد که جزئیات همیشه مهماند اما نادیده گرفته میشوند. بارها اتفاق افتاده است که یک اشتباه بسیار کوچک باعث نابودی یک برند شخصی بسیار بزرگ شده است (ماجرای نابودی برند لانس آرمسترانگ افسانهای یادتان هست؟) بنابراین از جزئیات در طراحی و اجرای برند شخصی هیچوقت غافل نشوید!
5- من الان چطوریام؟ (خودارزیابی): هیچکس از اشتباه در امان نیست. هیچکس نمیتواند برنامهها و نقشههایش را کامل و دقیق پیاده کند. و البته همیشه هم تعریفی که من از خودم و عناصر برند شخصیام و حواشی این برند دارم درست نیست. بنابراین هر از گاهی لازم است با “خودارزیابی” کشف کنم که من کجا هستم، کجا باید باشم و چرا آنجا هستم / نیستم؟ حالا وقت شروع دوباره است! فراموش نکنید که در برندسازی شخصی “هر کجا هستم باشم” هیچ معنایی ندارد.
پ.ن. از آقای طهماسب و آقای جبلی برای ساختن مجموعهی دوستداشتنی و همیشه جذاب و لذتبخش کلاهقرمزی از صمیم قلبم سپاسگزارم و به تمام عوامل خلاق این برنامه خسته نباشید میگویم. شمارش معکوس برای ما دیدن قسمتهای بعدی “آقای قرمزکلاه” در قلب ما آغاز شده است!

“هوشنگ کاوه (۱۳۰۵ بابل – ۱۳۹۲ سان فرانسیسکو) تهیهکننده، مدیر دوبله و مالک سینما عصر جدید در تهران، و از مردانی که در پایهریزی صنعت سینمای ایران نقش مهمی داشت. هوشنگ کاوه اواخر دهه ۳۰ بهعنوان مدیر برنامه سینما «دنیا» با هزار صندلی که از بهترین سینماهای تهران محسوب میشد مشغول به کار شد و در سالهای ۱۳۴۰ – ۱۳۴۵ مدیریت گروه سینماهای «مولن روژ» را به عهده داشت.” (ویکیپدیا)
شمارهی دی ماه 92 مجلهی فیلم بهمناسبت درگذشت هوشنگ کاوه، مروری داشته است بر زندگی و فعالیتهای او در عرصهی سینما. در مطالعهی یادداشتهایی که در مورد زندگی استاد نوشته شده بود، چند درس از مهارتهای “متخصصان حرفهای” را هم دیدم که با هم اینجا مرورشان میکنیم:
1- تجربه کنید تا کشف کنید! هوشنگ کاوه، در بسیاری از حوزههای سینما جزو اولینها بود و تقریبا بسیاری از فعالیتهای حرفهای را در عمل تجربه کرد: دوبله، بازاریابی، مدیریت سینما و بسیاری حوزههای دیگر.
2- متخصص باشید! استاد کاوه سرانجام از میان تجربیاتشان، یک حوزه را بهعنوان تخصصشان انتخاب کردند. امروز هوشنگ کاوه بهعنوان “مدیر حرفهای سینماداری” شناخته شده است. بنیانگذاری سینما “عصر جدید” و قبل از آن، به اوج رساندن مجموعهای از گروههای سینمایی، همه براساس تخصص ایشان در این زمینه بهانجام رسیدند.
3- برندسازی شخصی کنید! در سالهای دههی 40 و 50 شمسی، حتی مفهوم “برند شخصی” هم هنوز اختراع نشده بود؛ اما آقای کاوه در آن زمان، تخصصشان را بهعنوان برند شخصیشان تثبیت کرده بودند.
4- شایستگی متمایز کسب کنید و بیافرینید! در سالهای دور، “سینما دنیا” واقع در یکی از کوچههای فرعی لالهزار با ظرفیتی برابر 2200 نفر (!) یکی از سینماهای شناخته شدهی تهران بوده است. این سینما، همواره سالنی مملو از تماشاگر و فروشی بینظیر داشته است. نکتهی جالب ماجرا اینجاست که در همان کوچه، سینمای دیگری هم وجود داشته که مشتری خاصی نداشته است و در نتیجه میبینیم که هوشنگ کاوه برای سینمای تحت مدیریتش، مزیت رقابتی خلق کرده است.
5- تخصصتان را واقعی کنید! مالک سینما دنیا، به گمان اینکه سینمای او دیگر به حدی از اعتباری رسیده که لازم نیست حقوق کلانی به کاوه پرداخت کند (و البته سینمایش هم به نام کاوه شناخته شود)، کاوه را برکنار میکند. نتیجه؟ کاوه سینما عصر جدید را تأسیس میکند و موفق میشود؛ اما سینما دنیا در مدت کوتاهی از صحنهی سینمای ایران حذف میشود.
یاد هوشنگ کاوه و تمام درگذشتگان سینمای دوستداشتنی ایران گرامی و روحشان غریق دریای رحمت حق باد.
پ.ن. نکتهی مهمی که هرگز نباید فراموش کنید: افراد موفق دنیای حرفهایها، “متخصص حرفهای” زاده نمیشوند؛ بلکه با یادگیری و تلاش در عمل، ساخته میشوند. دوست دارید مهارتهای متخصص حرفهای را بهدست بیاورید؟ برای شرکت در کارگاه متخصص حرفهای دورهی بعد ثبتنام کنید.
(منبع عکس)
اين روزها MBA يکي از پرطرفدارترين و داغترين رشتههاي مقطع کارشناسي ارشد در ايران است. جذابيتهاي ذاتي اين رشته درکنار وضعيت نسبتا مناسب و رو به رشد بازار کار اين رشته در کشور موجب علاقهي بسيار زياد نسل جوان و تازه فارغالتحصيل کشور به اين رشته شده است. بسياري از فارغالتحصيلان مقطع کارشناسي در کشور (بهويژه در رشتههاي مهندسي و علوم پايه) MBA را کليد ورود به بازار کار، ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر و موفقيت در اين زمينه ميدانند. از سوي ديگر بسياري از مديران کشور ـ که اغلب مهندساني برجسته هستند ـ هم راهحل مشکلات خود را در ادارهي سازمان تحت مديريتشان را در MBA ميجويند. اين روزها به غير از دورههاي MBA دانشگاهي و آکادميک، حجم انبوه تبليغات دورههاي آزاد MBA نيز بهشدت جلب توجه ميکند. در ميان اين همه علاقه و هياهو چيزي که چندان مورد توجه قرار نميگيرد، ماهيت وجودي رشتهي MBA و البته اين نکتهي کليدي است که MBA راهحل مشکلات زندگي شغلي و شخصي ما نيست و قبل از انتخاب تحصيل در اين رشته، بايد به نکات متعددي توجه کرد. ضمنا در عمل بسياري از دانشجويان MBA، در تحصيل در اين رشته هدفگذاري مناسبي ندارند و در نتيجه، در پايان دوران تحصيلشان به دستاوردهاي چندان زيادي در اين زمينه نميرسند.
بر این اساس در کتاب الکترونیکی جدید گزارهها با عنوان “MBA بهزبان خودمانی” تلاش کردهام تا به همهي مباحث و موضوعاتي که براي انتخاب تحصيل در دورهي MBA و سپس تحصيل در اين رشته نياز داريد، بهزباني ساده و مختصر و مفيد بپردازم. در اين نوشتهها تلاش کردهام نگاهي جامعنگرانه و کاربردي به موضوع تحصيل در MBA داشته باشم، به تحليل و تصحيح پيشنيازها و پيشفرضهاي درست و نادرستي که در ذهن افراد در اين زمينه وجود دارد (و در ايميلها و مشاورههاي حضوري و تلفني بارها با آنها مواجه شدم) بپردازم و البته راهحلهاي پيشنهاديام براي حل مشکلات معمول در تصميمگيري در زمينهي ادامه تحصيل در مورد MBA را نيز ارائه کنم.
این کتاب بهعنوان عيدي گزارهها بهمناسبت 17 ربيعالاول سالروز ميلاد رسول گرامي اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اختيار شماست! “MBA بهزبان خودمانی” را میتوانید از اینجا بهصورت مستقیم دانلود کنید.
عیدتان هم مبارک!

29 آذر ماه هر سال را بها حترام روح بزرگ مردی آغاز میکنم که با تکتک ملودیهایهایش و با صدای حزین، زیبا و خشدارش زیستهام. “ناصریا” که هنوز و تا همیشه ترانههای آلبوم “عشق است …” او وصف زندگی من است. امروز هفتمین سالی است که دیگر ناصریا برایمان از “زندگی” نمیخواند.
صدایی از صدای عشق خوشتر نیست، حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری …
محمد علی بهمنی

قیامتی نبود
قد قامتی بود
بیصور
به بلندای دار منصور
تا خون را به اعتراف وا دارد
که در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید
الا
به اشک …
زندهیاد حسین منزوی
24 بهمن 1390، ويرايش اول كتاب راهنماي سادهي كاريابي در گزارهها منتشر شد. در طي اين مدت، واكنشهاي جالبي را به اين كتاب شاهد بودم و دلگرميهاي فراواني را از دوستان مختلف دريافت كردم. تا جايي كه خودم خبر دارم، اين كتاب بيش از 1000 بار دانلود شده كه براي يك كتاب اينترنتي ـ كه براي آن تبليغي هم انجام نشد ـ بهنظرم آمار خوبي است.
در “راهنماي سادهي کاريابي” ـ بهعنوان اولين کتاب الکترونيک وبلاگ گزارهها ـ سعي کرده بودم تا با جمعآوري و نظمبخشي به مطالب پراکندهاي که در مورد موضوع “فرايند کار پيدا کردن” نوشته و ترجمه کردهام، راهنمايي ساده و جمع و جور براي کاريابي تدوين کنم. اميدوارم که اين راهنما چه براي جوانان تازهکار و چه براي افراد با تجربهاي که قصد دارند به هر دليلي شغلشان را تغيير بدهند، مفيد باشد. در ويرايش دوم کتاب “راهنماي سادهي کاريابي” نيز سعي کردهام محتواي کتاب را با افزودن برخي مطالب مفيدي که بعد از انتشار اين کتاب نوشته يا ترجمه کردهام، بهروز بکنم. مشخصا فصل جديدي با نام “مديريت عوض کردن شغل” به کتاب اضافه شده که در آن نشان دادهام وقتي بهعنوان يک شاغل قصد داريم شغلمان را عوض کنيم بايد به چه چيزهايي توجه داشته باشيم.
با افتخار اين كتاب را بهمناسبت عيد نيمهي شعبان، بهعنوان چهارمين كتاب الكترونيكي وبلاگ گزارهها به همهي دوستان گرامي مخاطبان محترم گزارهها تقديم ميكنم. اگر اين كتاب حتا باعث تغيير اندكي در زندگي شغلي تنها يك نفر شود، من اجر خودم را بهدست آوردهام. در هر حال چه كتاب برايتان مفيد بود و چه نه، لطفا نظراتتان را در مورد این کتاب با من از طریق آدرس ایمیلم gozareha@gmail.com در میان بگذارید.
اين روزها كه اميد به زندگي جمعي ما و به آيندهي كشورمان بازگشته، اميدوارم بهجاي نشستن در گوشهاي و انتظار براي افتادن يك شغل ايدهآل و پردرآمد از آسمان، آستين بالا بزنيم و با اميد به آينده تلاش كنيم. ذرهذره پيش رفتن تا رسيدن به نقطهاي كه زندگي شغليتان از اين رو به آن رو خواهد شد. من تجربه كردم و اميدوارم شما هم تجربه كنيد. 🙂
ويرايش دوم كتاب “راهنماي سادهي كاريابي” را از اينجا بهصورت مستقيم دانلود كنيد (اگر موفق به دانلود نشديد، به من ايميل بزنيد تا برايتان فايل را ارسال كنم: gozareha@gmail.com)
عيد نيمهي شعبان را تبريك عرض ميكنم و برايتان پيشاپيش رزومهاي پربار و البته شغلي دوستداشتني و با درآمد دلخواه را آرزو دارم!
پ.ن. دو تا وعده هم بدهم: شمارهي هفتم ماهنامهي مديريتي گزارهها امشب منتشر خواهد شد. منتظر انتشار كتاب “راهنماي سادهي راهاندازي كسب كار كوچك خودتان” در آيندهاي نزديك باشيد. 🙂
ـ “يادم هست يک بار در تئاتر شهر بود كه يک خانم ويولونيست اجراي برنامه داشت. همان موقع خودم را به جاي او روي سن تصور ميكردم و فكر ميكردم من روي سن دارم برنامه اجرا ميكنم. آن زمان اين بزرگترين آرزوي من بود كه به مرور سعي كردم به آن برسم و موفق هم شدم. اين تنها آرزو و تنها هدف من بود. ميخواستم با نوازندههاي حرفهاي دنيا در اين زمينه رقابت مثبت داشته باشم. تحصيلاتم را در اين زمينه كامل كردم. تصميم داشتم در اين مقوله به جايگاه خوب و مناسبي برسم، “
ـ “تمام هدفم نيز اين بود كه در حد و اندازه بينالمللي ساز بزنم، ضمن اينكه دوست نداشتم از اين شاخه به آن شاخه بپرم و از هر چيز در حد كم بدانم. ميخواستم اگر قرار است در نوازندگي گيتار كلاسيك فعاليت ميكنم، همين شاخه را ادامه بدهم و به هدفم كه جهاني شدن است برسم. دوست داشتم همه انرژي و تمركزم را روي نوازندگي گيتار كلاسيك بگذارم.”
(از گفتگوی خانم لیلی افشار ـ گیتاریست برجستهی ایرانی ـ با روزنامهی دنیای اقتصاد؛ اینجا)
ـ آیا دوست داشتید فوتبالیست بودید؟
میتواند جزو رؤیاهای شیرین باشد؛ اما اصولا رؤیایی نیست که من را خیلی به وجد بیاورد.
(از مصاحبه با رامبد جوان؛ اينجا)
*****
ـ “زن عوض كردن! اين قراره چي رو عوض كنه؟ فكر ميكني چيزي رو حل ميكنه؛ چيزي رو عوض ميكنه؟”
ـ مرد ميگويد: “من نميدونم.”
(داستان كولينگا؛ نيمهي راه ـ مجموعه داستان خوبي خدا؛ نوشتهي سام شپارد و ترجمهي امير مهدي حقيقت)
*****

رؤياهاي بزرگ و دوري داشته باش … (شعار كارتون بالا)
*****
رؤياي شما چگونه است؟ آيا به اين فكر كردهايد خيلي وقتها بهعلت كوچك بودن و نزديك بودن رؤيايتان اتفاقات مثبتي كه دوستشان داريد برايتان نميافتد؟ اين، يكي از كشفهاي بزرگ زندگي من بوده كه رؤيا هر چه در ظاهر نشدنيتر و دورتر باشد، دست يافتن به آن شدنيتر و لذتبخش خواهد بود. رؤياي بزرگ مارتين لوتركينگ را در وبلاگ يك پزشك بخوانيد!
خلاصه كنم: لذت بردن از تلاش براي رسيدن به يك رؤياي بزرگ، انرژي بيپاياني به آدم ميدهد. امتحانش كنيد!