درس‌هایی از فوتبال برای کسب‌و‌کار (۲۳2): به‌ترین جای تو کجاست؟

قطعا این‌که بخواهم در گوشه‌ها بازی کنم برای‌م سخت‌تر است چرا‌ که من یک مهاجم نوک هستم. در فوتبال امروز شما باید تلاش کنید و انعطاف‌پذیر باشید، اما همه می‌دانند بهترین پست من چیست. مشخص است که در کدام پست بیش از بقیه راحت هستم. من بازیکنی هستم که طبق غرایزم بازی می‌کنم و در پست مهاجم مرکزی درک بهتری از حرکات‌م داشته و به‌نحوی‌که سال‌ها کارکرده‌ام بازی می‌کنم. در آن پست من به‌طور ناخودآگاه و خودکار بازی می‌کنم. اما وقتی به‌عنوان وینگر به کار گرفته می‌شوید، باید به مسائل متعددی توجه کنید. همه‌چیز متفاوت است؛ نحوه حرکات، نحوه بازی، همه‌چیز متفاوت است. نمی‌توانید به‌همان صورت که در پست مهاجم مرکزی بازی می‌کنید در گوشه‌ها بازی کنید.” (دنیل استوریج؛ این‌جا)

دنیای حرفه‌ای امروز، نیازمند داشتن انعطاف در انجام وظایف و پذیرش مسئولیت‌ها است. امروز یک عنوان سازمانی می‌تواند به شکل‌های مختلفی تفسیر شود. بنابراین شاید امروز دیگر مثل ده سال قبل نتوان به‌راحتی وقتی عنوان یک شغل سازمانی (مثلا: مدیر استراتژی) را می‌شنویم، در مورد ماهیت و محدوده‌ی کاری آن شغل تصویر کاملی را در ذهن‌مان ایجاد کنیم. این البته غیر از این مسئله‌ی دیگر است که امروزه شغل‌های فراوانی ایجاد شده‌اند که چند سال پیش از این وجود خارجی نداشتند (مثلا: مدیر بازاریابی دیجیتال.)

در مواجهه با این دنیای پیچیده‌ چه باید کرد؟ آیا تخصص در وضعیت کنونی بی‌معنی شده است؟ پاسخ به این سؤال منفی است. شما در هر حال هم‌چنان نیازمند داشتن تخصص هستید و حتی لازم است به فراتخصص دست پیدا کنید. منظور چیست؟ در دنیای تخصص‌گرای دیروزی شما می‌توانستید یک تخصص خاص را در حوزه‌های مختلفی به‌کار بگیرید. مثلا تا همین چند سال پیش با کمی اغماض تخصص مدیریت استراتژیک را می‌شد در صنایع مرتبط (مثلا: صنعت مخابرات و صنعت آی‌تی) به‌کار برد؛ اما این روزها دیگر نمی‌توان به‌راحتی و با اطمینان، به چنین کاری دست زد. چند دلیل برای بروز این وضعیت وجود دارد:

  1. صنایع امروزی آن‌چنان به شاخه‌های مختلف تخصصی تقسیم شده‌اند که در هر حوزه و زیرحوزه‌ای شما با دنیایی عظیم، در هم تنیده و پیچیده مواجهید و طبیعی است که نمی‌توانید مختصات همه‌ی دنیاها را به‌آسانی کشف کنید!
  2. سرعت پیش‌رفت علم و فناوری آن‌چنان بالا است که در هر حوزه‌ای باشید در به‌ترین حالت می‌توانید امیدوار باشید که از سرعت تحولات، خیلی جا نمانید!
  3. اینترنت و رسانه‌های دیجیتال باعث افزایش نجومی خلق محتوا شده‌اند و در عین حال دسترسی به محتوای تخصصی را هم به‌شدت تسهیل کرده‌اند. بنابراین جدا از این‌که به‌روز بودن بسیار مشکل‌تر از قبل شده، خودِ همین به‌روز بودن این روزها نه یک مزیت رقابتی که یک الزام کاملا ضروری است!

بنابراین شما چاره‌ای ندارید جز این‌که یک حوزه‌ی تخصصی مشخص را برای خود انتخاب کنید و روی ساختن برند شخصی تخصصی خود در آن حوزه تمرکز کنید. اما این همه‌ی داستان نیست. شما اگر نخواهید به‌صورت آزادکاری (Freelance) کار کنید، ناگزیرید برای کار کردن در سازمان‌ها عنوان و ماهیت تخصص مورد نظر خود را با عنوان و محتوای شرح شغل‌های موجود در سازمان‌ها تطبیق بدهید. بنابراین در هر حوزه‌ی تخصصی با دامنه‌ای از تعاریف متفاوت، مسئولیت‌ها و شرح شغل‌های گوناگون و دانش‌ها و مهارت‌های متنوع مواجهیم که لازم است در مورد آن‌ها حداقل اطلاعات لازم را داشته باشیم. بنابراین یک استراتژی شغلی جدی، این است که در حوزه‌ی تخصصی مورد نظرمان اقیانوسی گسترده باشیم که بخش عمده‌ی آن کم‌عمق است؛ اما در یک نقطه‌ی خاص بسیار عمیق می‌شود!

همان‌طور که استوریج گفته، اگر چه لازم است شما خود را با محدودیت‌‌های شغلی و سازمانی تطبیق بدهید؛ اما نباید فراموش کنید که به‌ترین جا برای شما کجا است! کشف این به‌ترین جا اگر چه با عرق ریختن و ممارست در تجربه کردن به‌دست می‌آید؛ اما ارزش‌اش را دارد! پس اگر در یک دوره‌ی زمانی مشخص (به‌ویژه در اوایل دوران کاری‌تان) به‌جای دنبال کردن پول و عناوین پرطمطراق سازمانی، کسب تجربیات متنوع و عمیق را دنبال کنید، شک نداشته باشید روزی از راه خواهد رسید که شما و تخصص‌تان توسط همان افرادی که باید شناخته می‌شود و آن روز، آن‌ها هستند که به‌دنبال شما می‌آیند.

  1. کشف کنید در حوزه‌ی تخصصی شما چه عناوین شغلی تخصصی وجود دارند.
  2. از گوگل و البته سؤال کردن از متخصصان دریابید مختصات هر عنوان شغلی چیست؟
  3. حتی اگر با تجربه هم هستید، برای شروع یک مسیر جدید از کارآموزی شروع کنید. سخت است و ترس‌ناک؛ اما درد ندارد!
  4. همیشه به‌دنبال یاد گرفتن و به‌روز بودن و تجربه کسب کردن باشید!
  5. جایی در مسیر کارراهه‌ی شغلی خود، بالاخره تصمیم بگیرید چه کاره‌اید و قرار است شما را به چه ویژگی یا توان‌مندی بشناسند. از این‌جا مسیرتان را در راستای تحقق همین هدف تنظیم کنید.

تبریک می‌گویم! به‌ترین جا را پیدا کرده‌اید. حالا باید روی همین مسیر کم‌عرض اما طولانی کاملا متمرکز بمانید. نگذارید موانع و سنگلاخ‌ها و شوره‌زارها و مرداب‌های مسیر جلوی به‌پیش رفتن شما را بگیرند. خبر خوب این است که منحرف شدن از مسیر، طبیعی و جبران‌پذیر است.

دوره‌ی آموزشی رایگان متخصص حرفه‌ای در “وب‌یاد”

همه‌ی ما از روزی که وارد بازار کار می‌شویم، اولین هدف‌مان موفقیت و پیش‌رفت شغلی است. اما چند سالی که از دوران کار کردن‌مان گذشت با این حقیقت مواجه می‌شویم که آن‌قدرها هم پیش رفت نکرده‌ایم: هنوز همان کارشناس جزء باقی مانده‌ایم، حقوق‌مان افزایش خاصی پیدا نکرده و از همه مهم‌تر با وجود سخت‌کوشی و صرف انرژی بسیار زیاد و به‌رغم داشتن دانش و مهارت‌‌های عالی، جایگاه‌مان در سازمان‌ محل کار یا در مسیر شغلی‌مان با هدف‌های شغلی که باری خودمان ترسیم کرده بودیم، فاصله‌ی زیادی دارد.

به تجربه مشخص شده که مهم‌ترین مشکلات افراد در مواجهه با موضوع موفقیت شغلی و حرفه‌ای را می‌توان در این سؤال‌ها خلاصه کرد:

1- من چه کسی هستم، از دنیا چه می‌خواهم و اصلا چه باید بخواهم؟

2- موفقیت و پیش رفت شغلی و حرفه‌ای یعنی چه؟

3- افراد موفق در شغل و حرفه‌شان چه ویژگی‌هایی دارند؟ آیا آن‌ها موفق به دنیا آمده‌اند؟

4- چطور به موفقیت شغلی و حرفه‌ای دست پیدا کنیم؟

پاسخ به این سؤالات خیلی هم سخت نیست. اصل ماجرا این است که شما برای رسیدن به پاسخ‌های سؤالات بالا باید به سه نوع شایستگی مجهز باشید:

1- تخصص

2- مهارت حل مسئله و تفکر سیستمی

3- شایستگی‌های کار حرفه ای

با به‌دست آوردن این شایستگی‌ها شما به یک متخصص حرفه‌ای تبدیل می شوید و گام در مسیر موفقیت آینده می گذارید. اما چطور باید متخصص حرفه‌ای شد؟

من برای پاسخ‌گویی به همه‌ی سؤالات فوق، دوره‌ی متخصص حرفه‌ای را طراحی کرده‌ام. در این دوره‌ی آموزشی شما شایستگی‌های سه گانه‌ی مورد نیاز برای موفقیت در دنیای حرفه‌ای‌ها را به‌دست می‌آورید. چه برای خودتان کار کنید و چه در سازمانی مشغول به‌کار باشید، مهارت‌هایی را در این دوره می‌آموزید که به شما برای موفق شدن و پیش رفتن کمک خواهند کرد. تلاش کرده‌ام به شعار گزاره‌ها “مدیریت و کار حرفه‌ای به‌روایت زندگی” پای‌بند بمانم. بنابراین اصول تخصص حرفه‌ای با کمک مثال هایی از زندگی روزمره و زندگی افراد موفق شناخته شده تشریح می‌شوند. دوره‌ی متخصص حرفه‌ای در طول یک سال گذشته چندین بار برگزار شده و خیلی از دوستان پیشنهاد داشتند تا به‌شکلی به مباحث این دوره دسترسی داشته باشند.

برای پاسخ به‌همین نیاز دوره‌ی مقدماتی متخصص حرفه‌ای، با همت و لطف دوستان‌م در وب‌سایت ارزش‌مند “وب‌یاد” به‌صورت ویدئویی ضبط شده است. وب‌یاد دوره‌ی آموزشی متخصص حرفه‌ای از همین لحظه در دسترس شما است!

در این دوره شما کلیات و اصول اساسی “تخصص حرفه‌ای‌” را می‌آموزید.

در آینده‌ی نزدیک دوره‌های تخصصی‌ مرتبط با هر یک از مباحث مطرح شده در این “وب‌یاد” (به‌ویژه در حوزه‌های: کشف و توسعه‌ی تخصص، شبکه‌سازی حرفه‌ای، مهارت‌های کاری حرفه‌ای و شبکه‌سازی حرفه‌ای) با عنوان “شایستگی‌های رقابت‌پذیری حرفه‌ای” نیز برگزار خواهند شد. در صورت علاقه به حضور در این دوره‌های تخصصی‌ می‌توانید این‌جا ثبت‌نام کنید تا زمان‌بندی، سرفصل‌ها و شیوه‌ی ثبت‌نام این دوره‌ها در زمان برگزاری برای شما ارسال شوند.

از این‌که با من در دوره‌ی متخصص حرفه‌ای همراهید سپاس‌گزارم و امیدوارم لحظات خوبی را برای‌تان ساخته باشم. خوش‌حال می‌شوم که من را هم از نظرات ارزش‌مندتان در این مورد مطلع فرمایید.

مجدد از دوستان عزیزم در وب‌یاد ـ و به‌صورت ویژه عماد قائنی عزیز ـ برای پی‌گیری و همکاری که در تهیه‌ی این دوره‌ی آموزشی داشتند، سپاس‌گزارم.

حرفه‌ای‌ها (۱5): هوشنگ کاوه

“هوشنگ کاوه (۱۳۰۵ بابل – ۱۳۹۲ سان فرانسیسکو) تهیه‌کننده، مدیر دوبله و مالک سینما عصر جدید در تهران، و از مردانی که در پایه‌ریزی صنعت سینمای ایران نقش مهمی داشت. هوشنگ کاوه اواخر دهه ۳۰ به‌عنوان مدیر برنامه سینما «دنیا» با هزار صندلی که از بهترین سینماهای تهران محسوب می‌شد مشغول به کار شد و در سال‌های ۱۳۴۰ – ۱۳۴۵ مدیریت گروه سینماهای «مولن روژ» را به عهده داشت.” (ویکی‌پدیا)

شماره‌ی دی ماه 92 مجله‌ی فیلم به‌مناسبت درگذشت هوشنگ کاوه، مروری داشته است بر زندگی و فعالیت‌های او در عرصه‌ی سینما. در مطالعه‌ی یادداشت‌هایی که در مورد زندگی استاد نوشته شده بود، چند درس از مهارت‌های “متخصصان حرفه‌ای” را هم دیدم که با هم این‌جا مرورشان می‌کنیم:

1- تجربه کنید تا کشف کنید! هوشنگ کاوه، در بسیاری از حوزه‌های سینما جزو اولین‌ها بود و تقریبا بسیاری از فعالیت‌های حرفه‌ای را در عمل تجربه کرد: دوبله، بازاریابی، مدیریت سینما و بسیاری حوزه‌های دیگر. 

2- متخصص باشید! استاد کاوه سرانجام از میان تجربیات‌شان، یک حوزه را به‌عنوان تخصص‌شان انتخاب کردند. امروز هوشنگ کاوه به‌عنوان “مدیر حرفه‌ای سینماداری” شناخته شده است. بنیان‌گذاری سینما “عصر جدید” و قبل از آن، به اوج رساندن مجموعه‌ای از گروه‌های سینمایی، همه براساس تخصص ایشان در این زمینه به‌انجام رسیدند. 

3- برندسازی شخصی کنید! در سال‌های دهه‌ی 40 و 50 شمسی، حتی مفهوم “برند شخصی” هم هنوز اختراع نشده‌ بود؛ اما آقای کاوه در آن زمان، تخصص‌شان را به‌عنوان برند شخصی‌شان تثبیت کرده بودند.

4- شایستگی متمایز کسب کنید و بیافرینید! در سال‌های دور، “سینما دنیا” واقع در یکی از کوچه‌های فرعی لاله‌زار با ظرفیتی برابر 2200 نفر (!) یکی از سینماهای شناخته شده‌ی تهران بوده است. این سینما، همواره سالنی مملو از تماشاگر و فروشی بی‌نظیر داشته است.  نکته‌ی جالب ماجرا این‌جاست که در همان کوچه، سینمای دیگری هم وجود داشته که مشتری خاصی نداشته است و در نتیجه می‌بینیم که هوشنگ کاوه برای سینمای تحت مدیریت‌ش، مزیت رقابتی خلق کرده است.

5- تخصص‌تان را واقعی کنید! مالک سینما دنیا، به گمان این‌که سینمای او دیگر به حدی از اعتباری رسیده که لازم نیست حقوق کلانی به کاوه پرداخت کند (و البته سینمای‌ش هم به نام کاوه شناخته شود)، کاوه را برکنار می‌کند. نتیجه؟ کاوه سینما عصر جدید را تأسیس می‌کند و موفق می‌شود؛ اما سینما دنیا در مدت کوتاهی از صحنه‌ی سینمای ایران حذف می‌شود.

یاد هوشنگ کاوه و تمام درگذشتگان سینمای دوست‌داشتنی ایران گرامی و روح‌شان غریق دریای رحمت حق باد.

پ.ن. نکته‌ی مهمی که هرگز نباید فراموش کنید: افراد موفق دنیای حرفه‌ای‌ها، “متخصص حرفه‌ای” زاده نمی‌شوند؛ بلکه با یادگیری و تلاش در عمل، ساخته می‌شوند. دوست دارید مهارت‌های متخصص حرفه‌ای را به‌دست بیاورید؟ برای شرکت در کارگاه متخصص حرفه‌ای دوره‌ی بعد ثبت‌نام کنید. 

(منبع عکس)

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۹8): كسب تخصص، راه معمولي نشدن در دنياي كسب و كار

“تا زمانی که انگیزه بازی کردن داشته باشم، به کارم ادامه خواهم داد. خدا یک استعداد به من داد و من باید به این هدیه احترام بگذارم. هنوز احساس نمی‌کنم که یک دروازه‌بان معمولی شده‌ام و باید به دوران حرفه‌ای ام پایان بدهم. هرگز یک دروازه‌بان معمولی نبوده‌ام و نخواهم شد.” (جان لوئيجي بوفون؛ اين‌جا)

بوفون ـ اين دوست‌داشتني‌ترين دروازه‌بان دنيا‌ ـ به زيباترين شكل ممكن توضيح داده است كه زمان مرگ يك فرد در دوران شغلي‌اش كي فرا مي‌رسد: روزي كه معمولي شده باشد! بنابراين روي ديگر سكه را هيچ‌وقت فراموش نكنيم: يكي از بالاترين اهداف كارراهه‌ي شغلي هر يك از ما، معمولي نبودن و معمولي نماندن و معمولي نشدن در حوزه‌ي كاري‌مان است؛ چيزي كه فقط با كسب و توسعه‌ي “تخصص” مي‌تواند واقعي شود!

15 مدرك حرفه‌اي داراي بالاترين درآمد در حوزه‌ي IT

چند سالي است تب مدارك حرفه‌اي در ايران هم مثل جهان داغ شده است و افرادي كه تمايل دارند تخصص خود را در چارچوب استانداردهاي جهاني به‌روزرساني كنند و توسعه دهند و به سازمان‌ها عرضه كنند، به‌سراغ اين مدارك مي‌روند. البته طبيعي است كه “مُدِ روز” شدن مدارك حرفه‌اي هم در اين ميان بي‌‌تأثير نبوده است. به‌نظرم داشتن مدارك حرفه‌اي دو نشان‌ي خوب از متخصص بودن فرد به‌حساب مي‌آيند؛ چون:

1- نشان مي‌دهد كه فرد از دانش روز دنيا در حوزه‌‌ي تخصص دنيا و مطابق با استانداردهاي حرفه‌اي مورد نظر برخوردار است.

2- نشان مي‌دهد فرد داراي سابقه‌ي تجربي مناسبي است (براي شركت در امتحان بسياري از مدارك، لازم است چند سال سابقه‌ي كار داشته باشيد.)

در هر حوزه‌‌ي حرفه‌اي و هر رسته‌ي شغلي مدارك تخصصي متفاوتي وجود دارند كه بسياري از آن‌ها هم با يك‌ديگر هم‌پوشاني دارند. اخذ بسياري از اين مدارك هم فرايندي زمان‌بر و پرهزينه است. بنابراين افراد مجبورند از ميان مدارك تخصصي مختلف دست به‌انتخاب بزنند. بخشي از معيارهاي انتخاب در اين زمينه، مي‌توانند موارد زير باشند:

1- ميزان اعتبار مدرك مورد نظر در دنيا و كشور مورد نظر (مثلا در ايران تقريبا همه PMP را مي‌شناسند؛ ولي كم‌تر كسي مثلا مدرك +Project را مي‌شناسد)؛

2- گستره‌ي استفاده از تخصص مربوط به مدرك (مثلا PMP مستقل از نوع پروژه به همه‌ي پروژه‌ها مربوط است)؛

3- ميزان درآمد مدرك حرفه‌اي در مقايسه با ساير مدارك مشابه / مرتبط؛

4- ميزان زمان و هزينه‌اي كه فرد بايد براي كسب مدرك صرف كند (از جمله: حجم مطالب جديدي كه فرد بايد ياد بگيرد، هزينه‌ي ساعت‌هاي آموزش اجباري، هزينه‌ي مسافرت به خارج از كشور براي مداركي كه در ايران امتحان‌شان برگزار نمي‌شود و …)

5- ميزان حداقل سابقه‌ي كاري مورد نياز (مثلا در مورد PMP اين‌جا را ببينيد.)

چندي پيش اين‌جا ديدم كه اطلاعات مربوط به معيار “ميزان درآمد مدارك حرفه‌اي” در حوزه‌ي فناوري اطلاعات ارائه شده است. بد نديدم هم كمي در مورد مدارك حرفه‌اي بنويسم و هم فهرست اين مدارك و حقوق و دستمزد آن‌ها را. بنابراين 15 مدرك حرفه‌اي داراي بالاترين درآمد در حوزه‌ي IT را با هم مرور مي‌كنيم:

1- PMP: با حقوقي برابر 111,209 دلار؛

2- CISSP: با حقوقي برابر 342دلار؛

3- CCDA: با حقوقي برابر 101,915 دلار؛

4- ITIL v3 Foundation: با حقوقي برابر 97,691 دلار؛

5- MCSE: با حقوقي برابر 91,650 دلار؛

6- VCP: با حقوقي برابر 91,648 دلار؛

7- CCNP: با حقوقي برابر 90,457 دلار؛

8- +CompTIA Server: با حقوقي برابر 84,997 دلار؛

9- MCITP: با حقوقي برابر 84,330 دلار؛

10- CCNA: با حقوقي برابر 82,923 دلار؛

11- MCSA:با حقوقي برابر 82,923 دلار؛

12- +CompTIA Security: با حقوقي برابر 80,066 دلار؛

13- MCP: با حقوقي برابر 79,363 دلار؛

14- CCENT: با حقوقي برابر 74,764 دلار؛

15- +CompTIA Network: با حقوقي برابر 71,207 دلار.

عكس از اين‌جا

پاسخ به فراخوان “دعوت از نيروهاي آماده به كار”: دو گانه‌ي “انتظار” و “توهم”!

آقاي كماليان عزيز در اين‌جا فراخواني داده‌اند و از نيروهاي جواني كه تازه قصد دارند وارد بازار كار شوند خواسته‌اند تا بگويند چه انتظاري از سازماني كه قرار است در آن كار كنند دارند. بحث جالبي پاي همان مطلب شكل گرفته كه توصيه مي‌كنم حتمن آن را دنبال كنيد.

وقتي اين فراخوان را خواندم ياد وضعيت چند سال پيش خودم افتادم. زماني كه سال آخر دوره‌ي ليسانس بودم و داشتم دنبال كار مي‌گشتم. كمي فكر كردم و باورهاي آن روزهاي‌م را به‌ياد آوردم. امروز كه به آن روزها نگاه مي‌كنم مي‌بينم بعضي‌هاي‌شان درست بوده‌اند و بعضي ديگر نه. اين باورها را اين‌جا مي‌نويسم تا در اين بحث شركت كرده باشم. طبيعي است كه اين‌ها تجربيات يك دانش‌جوي سابق مهندسي صنايع هستند و لزوما همه‌ي آن‌ها را نمي‌شود به رشته‌‌هاي ديگر تعميم داد:

1- من سال آخر دانشگاه (و تقريبا فارغ‌التحصيل) هستم و در نتيجه دانش و مهارت مورد نياز بازار كار را به‌دست آوردم: متأسفانه بعدها فهميدم كه چيزي بيش از 80 درصد درس‌ها در بازار كار به‌درد نمي‌خورند. مخصوصا در حوزه‌ي كاري كه من واردش شدم (مشاوره‌ي مديريت) تنها يكي دو درس (در واقع تنها درس تحليل سيستم‌ها) به‌ كارم آمدند. من بايد ياد گرفتن را از ابتدا شروع مي‌كردم، مي‌خواندم و مي‌خواندم و مي‌خواندم. در سال‌هاي بعد (مخصوصا زماني كه MBA خواندن را شروع كردم) با حقيقت ديگري مواجه شدم: حتا آن‌جايي كه درس‌هاي دانشگاه را مي‌شد در عمل به‌كار برد هم تفاوت ميان دنياي تئوريك با آن‌چه بايد عملي مي‌شد بسيار بود. من بايد كاربرد تئوري در عمل را تجربه مي‌كردم و راه تبديل آن به اين را مي‌يافتم.

2- من اين‌قدر توان‌مندم كه فقط كافي است يك فرصت كاري به‌دست بياورم: نه. من آن‌قدرها هم كه فكر مي‌كردم، خوب نبودم. چيزهايي كه من فكر مي‌كردم توان‌مندي‌هاي من هستند در عمل اين‌گونه نبودند. من مهارت كار تيمي نداشتم، بلد نبودم حتي يك صفحه گزارش بنويسم، نمي‌دانستم چطور بايد با ديگران حرف زد و از آن‌ها اطلاعات به‌دست آورد، آدم حساسي بودم (و هستم) و نمي‌دانستم چطور بايد روابط‌م را با همكاران‌م و مديران‌م تنظيم كنم، رفتارم بچه‌گانه بود و صميميت را با خيلي چيزها اشتباه مي‌گرفتم و … در كنارش با ادبيات موضوع حوزه‌اي كه در آن كار مي‌كردم آشنايي نداشتم، از نرم‌افزارهاي تخصصي حوزه‌ي كاري‌م سر در نمي‌آوردم و … به‌صورت خلاصه: نه مهارت‌هاي “كار حرفه‌اي” داشتم و نه “دانش و مهارت فني.” و همين باعث مي‌شد كه اشتباهات‌م حسابي ناراحت‌ و عصبي‌م كنند.

3- تخصص‌م هر چه باشد مهم نيست: طبيعتا اين يكي به طبيعت بسيار متنوع مباحث رشته‌ي مهندسي صنايع مربوط است؛ ولي تنها خاص اين رشته نيست. مشكل اين‌جا بود كه من هيچ تصوري در مورد آينده‌م نداشتم. نمي‌دانستم كه قرار است به‌عنوان يك مهندس صنايع چه كاره بشوم. فقط مي‌دانستم دوست ندارم در حوزه‌ي كاري اصلي كه در دانشگاه مثلا براي آن تربيت شده بودم ـ يعني مهندسي توليد و كارخانه ـ مشغول به‌كار شوم. براي همين هر چيزي كه گيرم مي‌آمد مي‌خواندم: از شش سيگما و مباحث پيش‌رفته‌ي مديريت كيفيت تا مهندسي ارزش و ده‌ها موضوع ديگر كه بعدها در كارم عملا كاربرد خاصي پيدا نكردند. من فقط داشتم وقت‌م را تلف مي‌كردم …

4- كار بايد دنبال من بگردد نه من دنبال كار! آن روزها اسم رزومه‌ و مصاحبه‌ي شغلي را اصلا نشنيده بودم. نمي‌دانستم كه چطور بايد كار پيدا كرد. مثل خيلي‌هاي ديگر فكر مي‌كردم كه ديگران بايد با روابط‌شان به من كمك كنند و خودم هيچ نقشي در اين زمينه ندارم!

5- هدف از كار كردن كسب درآمد است! آن روزها به‌دليل اقتضائات سن و سال‌م فقط و فقط دوست داشتم مستقل باشم و دست‌م در جيب خودم. اين‌كه از پدرم پول توجيبي مي‌گرفتم براي‌م قابل قبول نبود. براي همين از كار، تنها انتظار داشتم كه درآمدي داشته باشم. همين. آن روزها نمي‌دانستم كه در كار، رضايت شغلي و حرفه‌اي، انجام دادن كار دل‌خواه، ياد گرفتن و … هم مهم‌اند و درآمد تنها يك معيار تأثيرگذار در زندگي شغلي است.

6- پيش‌رفت يعني مدير شدن! آن روزهاي اول كارم فكر مي‌كردم كه پيش‌رفت يعني اين‌كه در رده‌هاي سازمان رشد عمودي داشته باشم. نمي‌دانستم كه كارشناس متخصص بودن، بسيار سخت‌تر و در خيلي جاها مهم‌تر از مدير بودن است. از آن بدتر نمي‌دانستم كه در پست كارشناس هم چيزي به‌ نام كارراهه‌ي شغلي وجود دارد و مي‌توانم در همان رده‌ي سازماني هم پيش‌رفت بسياري داشته باشم.

شايد شانسي كه من آوردم اين بود كه خيلي زود راه‌م را پيدا كردم، آدم‌هايي دور و برم بودند كه به من اجازه دادند اشتباه كنم، الگوهاي قابل دسترسي در زندگي شغلي‌م داشتم كه هميشه خودم را از آن‌ها عقب‌تر مي‌دانستم (و در نتيجه چاره‌ام پيش رفتن حداكثري بود تا به آن‌ها برسم) و از همه مهم‌تر اين‌كه خيلي زود “دانستم همي كه نادانم!” براي همين خيلي زود شروع كردم به ياد گرفتن و تجربه كردن و بعدها هم با راه‌اندازي گزاره‌ها ماجرا براي‌م جدي‌تر شد.  و حالا خوش‌حال‌م كه اشتباهات آن روزهاي‌م را فهميده‌ام، خوش‌حال‌م كه تلاش كرده‌ام پيش بروم و به‌تر بشوم و از همه بيش‌تر خوش‌حال‌م كه مي‌‌دانم هنوز اول خط‌م و براي به‌تر شدن و ياد گرفتن و براي تجربه كردن و درس گرفتن از اشتباهات، حد پاياني وجود ندارد.

اين روزها كه به ششمين سال‌گرد شاغل شدن‌م نزديك مي‌شوم، فهميده‌ام كه در زندگي شغلي “انتظار” و “توهم” در مورد خودمان و شرايط‌ كاري‌مان هم‌چون دو روي سكه‌اند. مرز بسيار نازكي بين اين دو وجود دارد كه تشخيص‌ش بسيار مشكل است. البته فكر هم مي‌كنم مشكل در درجه‌ي اول از من و شما نيست. مشكل از دانشگاهي است كه ما را براي ورود به بازار كار درست آماده نمي‌كند. دانشگاهي كه در آن درس‌ها و كتاب‌ها مربوط‌اند به 30-40 سال پيش. دانشگاهي كه در آن خبري از آموزش مهارت‌هاي شغلي نيست.

جايي مي‌خواندم كه “خودشيفتگي” يعني “ديدن تصويرِ خودِ مطلوب در آينه‌ي امروز.” اين‌كه من فكر كنم هماني‌ام كه بايد باشم يا دوست دارم باشم. در زندگي شغلي متأسفانه هيچ‌وقت اين‌گونه نيست. حتا پيتر دراكر مرحوم هم نمي‌توانست ادعا كند در علم مديريت كه خودش بنيان‌گذارش بوده به كمال رسيده است (و هيچ‌وقت هم چنين ادعايي نكرد.) بنابراين به همه‌ي جوانان جوياي كاري كه اين نوشته را مي‌خوانند توصيه مي‌كنم براي كار پيدا كردن: “خودتان را بشكنيد؛ آينه شكستن خطا است!”

کدام اقيانوس کم‌عمق؟

نام شرکتي را در يک نشريه‌ي تخصصي مديريت مي‌بينم که مدعي داشتن سابقه و تخصص در يکي از حوزه‌هاي اصلي فعاليت شرکت ماست. به‌عنوان يک رقيب بالقوه به سايت‌ش سر مي‌زنم تا ببينم اوضاع از چه قرار است. اما هر چه مي‌گردم در سايت جز آگهي‌هاي متعدد برگزاري کلاس‌ها و کارگاه‌هاي آموزشي جناب آقاي مديرعامل شرکت چيزي پيدا نمي‌کنم. آقاي مديرعامل تقريبا حوزه‌اي نيست که در آن توان تدريس نداشته باشد؛ از استراتژي گرفته تا فرايند و از بازاريابي گرفته تا مديريت منابع انساني و رفتار سازماني! نگاهي به رزومه‌ي او مي‌اندازم؛ دو سه سالي از من بزرگ‌تر است و دانش‌جوي دکتراي گرايشي ناشناخته از مديريت در يک دانشگاه ناشناخته‌تر است! در عجب‌م که واقعا سطح توان آدمي تا به کجاست؟

******

همه‌ي ما آدم‌هايي شبيه اين آقاي مديرعامل را زياد ديده‌ايم. آدم‌هايي که در بسياري حوزه‌ها متخصص‌اند و در هر زمينه‌اي صاحب‌نظر و داراي حق اظهارفضل. خب شايد هم حق دارند. در زير اين آسمان آن‌قدر موضوع جذاب وجود دارد که آدم مي‌تواند به همه‌شان هم علاقه داشته باشد و اگر کمي توانايي‌هاي غيرمعمول هم داشته باشد (مثلا بهره‌ي هوشي بالا يا حافظه‌ي بسيار خوب)، آن‌وقت حتما توان و صلاحيت ورود به همه‌ي حوزه‌ها را هم دارد! به اين ترتيب مثلا من هر روز در حوزه‌ي خاصي کارشناس و متخصص مي‌شوم؛ يک روز کارشناس فرايندهاي کسب و کار هستم و فردا متخصص منابع انساني. امروز مهندس ناظر فونداسيون پروژه‌ي ساختماني هستم و فردا مهندس طراح سازه‌ي فلان پالايشگاه. امروز کارشناس ابزار دقيق هستم و فردا مهندس نصب دکل‌هاي مخابراتي. و يا حتا امروز مدير مالي و اداري هستم و فردا استاد حقوق فلان دانشگاه! 😉

شرايط نامتعادل بازار کار و امنيت شغلي پايين هم البته عوامل تأثيرگذاري هستند. در هر حال من بايد کار کنم و درآمد کسب کنم؛ هر جايي که بشود و با انجام هر کاري که مي‌توانم. کيفيت انجام کار هم البته مهم است؛ اما من که دارم تلاش خودم را مي‌کنم. ما مکلف به وظيفه‌ايم نه به نتيجه!

******

امروز علوم مختلف بشري تا آن‌جا گسترده و پيچيده شده‌اند که حتا آشنايي مختصر با همه‌ي آن‌ها هم ممکن نيست. اگر در قديم عنوان “حکيم” شايسته‌ي بزرگاني مثل ابن‌سينا بود که در تمامي علوم دوران خودشان، متخصص بودند؛ پيدا کردن “حکيم” جزو محالات روزگار ماست.

تقسيم علوم و تخصصي شدن کارها تا جايي پيش رفته که به اعتقاد برخي، جهان در حال بازگشت به عصر پيش از آدام اسميت است؛ عصري که در آن هر کس تنها مي‌تواند در يک حوزه‌ي بسيار محدود متخصص باشد. اين ايده را توماس مالون و هم‌کاران‌ش در تحقيقي مطرح کرده‌اند که نتايج آن در مقاله‌اي با عنوان “فراتخصص‌گرايي” در شماره‌ي 123 ماه‌نامه‌ي گزيده‌ي مديريت (آبان 1390) به چاپ رسيده است.+ به‌ عقيده‌ي آن‌ها، اين يک تغيير پارادايم در شيوه‌ي کار کردن بشر است؛ يک موج عظيم که همه را با خود مي‌برد. آن‌ها مي‌گويند که ابتدا کارفرمايان با درک مزاياي ناشي از اين تغيير پارادايم، به آن تن خواهند داد و بعد از آن‌ها کارکنان هم به‌اجبار با آن همراه خواهند شد.

******

امير مهراني عزيز اين‌جا از مزاياي متخصص نبودن گفته است. من کاملا با نکاتي که امير نوشته موافق‌م. اما مي‌خواهم روي يک نکته‌ي نوشته‌ي امير دست بگذارم؛ جايي که درباره‌ي نوآوري و استخراج الگو با ديد بين‌رشته‌اي نوشته است. در واقع مي‌توان اين‌طور به ماجرا نگاه کرد که وقتي يک اقيانوس وسيع اما کم‌عمق باشي، به‌صورت بالقوه يک متخصص حل مسئله‌ي بي‌نظير هم هستي؛ چرا که در مواجهه با هر مسئله، مي‌تواني تعداد زيادي ايده‌هاي متفاوت و متنوع حل مسئله داشته باشي. اصلا پايه‌ي تکنيک حل مسئله‌ي TRIZ همين است: اين‌که ممکن است جواب يک مسئله در فضاي حل مسئله‌اي نباشد که يک متخصص دنبال آن مي‌گردد. يک مثال کلاسيک‌ش اين است که مهندسان طراح خودرو براي کاهش زمان عمل ترمزها تمام راه‌حل‌هاي مکانيکي را امتحان کردند؛ ولي بعدها فهميدند که در واقع راه‌حل اين مسئله، استفاده از مدارهاي الکترونيکي است!

اما اگر کمي دقت کنيد همين هم خودش نوعي تخصص است: تخصص تحليل سيستم و حل مسئله. در واقع داشتن نگاه فراتخصصي و استخراج راه‌حل و الگو از حوزه‌هاي مختلف هم خودش نيازمند نوعي تخصص است. بنابراين اگر متخصص يک حوزه‌ي مشخص نيستيد و اگر دوست نداريد خودتان را به يک حوزه‌ي کاري يا علمي محدود کنيد، روي کسب دانش و مهارت تحليل سيستم و حل مسئله تمرکز کنيد. در واقع بسياري از افراد موفق که در حوزه‌هاي مختلف کاري و علمي به چهره‌هاي برجسته تبديل شدند، اين موفقيت‌ها را به‌واسطه‌ي دانش و توان حل مسئله‌شان کسب کردند. فرايند و ابزارهاي تحليل و حل مسئله شايد در نگاه اول، ساده باشند و در تمام حوزه‌ها قابل کاربرد؛ اما به‌کارگيري به‌موقع و در جاي درست‌شان خودش يک تخصص است. اما همين تخصص حل مسئله هم يک پيش‌نياز دارد!

مدتي قبل حامد قدوسي هم در يک ليوان چاي داغ‌ش در همين مورد نوشته بود +. حامد هم در مورد دانش‌منداني نوشته بود که در شاخه‌هاي مختلف يک علم منشأ تأثير شده‌اند. حامد نوشته بود که عامل موفقيت اين دانش‌مندان فهم عميق مباني رشته‌ي علمي خودشان بوده است. 

******

از کنار هم گذاشتن پاراگراف‌هاي پراکنده‌ي بالا و با ترکيب نتايج تحقيق پروفسور مالون و نوشته‌هاي امير و حامد مي‌خواهم به اين نتيجه برسم: انتخاب با شماست که يک برکه‌ي عميق باشيد يا يک اقيانوس کم‌عمق. اما اگر انتخاب‌تان دومي است، فراموش نکنيد که هر اقيانوس نامي دارد! بنابراين اگر قرار است يک اقيانوس يک سانتي‌متري باشيد، نام آن را پيدا کنيد: قرار است در کدام رشته‌ي علمي يا کدام شاخه‌ي کاري اقيانوس کم عمق باشيد؟

در دنياي پيچيده‌ي امروز، متأسفانه هيچ گريزي از متخصص بودن نيست: حتا اگر نخواستيد درياچه‌ي کم‌عمقي در يک رشته يا حوزه‌ي خاص باشيد، آخرين راهِ پيشِ روي شما تبديل شدن به يک متخصص حل مسئله است!

يادگيري از طريق عضويت در شبکه‌هاي اجتماعي

عنوان اين پست را چند ماهي است در دفتر ايده‌هاي‌ام يادداشت کرده‌ام. يادم نيست کجا خواندم‌اش. فقط يادم هست که براي‌ام چقدر جالب و عجيب بود. در اين چند ماهه روي چگونگي فرايند يادگيري با عضويت در شبکه‌هاي اجتماعي فکر کردم. اول‌اش به نظرم رسيد احتمالا شناخت همکاران حرفه‌اي مي‌تواند يک جنبه‌اش باشد. بعد فکر کردم احتمالا کاربردي که گودر براي ما دارد هم يک جنبه‌ي ديگرش است: به‌اشتراک‌گذاري مطالب و ايده‌هاي مرتبط با کار و تخصص‌مان. خوب خيلي هم بي‌ربط نيست البته!

چند وقتي است که سعي کرده‌ام وقت بيش‌تري روي لينک‌داين بگذارم و با آن آشنا شوم. در همين گشت و گذارها بود که چند هفته‌ پيش به‌صورت اتفاقي تصميم گرفتم در يک گروه حرفه‌اي مربوط به تخصص‌ام ـ تحليل سيستم و کسب و کار ـ عضو شوم. و خوب در اين مدت با ديدن آن‌چه در اين گروه مي‌گذرد جواب‌ سؤال‌ام را در مورد اين‌که يک شبکه‌ي اجتماعي ـ البته تخصصي ـ چگونه مي‌تواند چگونه باعث يادگيري شود، به‌دست آوردم.

من در اين مدت متوجه سه نوع يادگيري شدم:

  1. مطلع شدن از آخرين روندها و مباحث مطرح در زمينه‌ي تخصص‌ام؛
  2. آشنايي با مهارت‌ها، رويکردها، ابزارها و خلاصه هر چيزي که در کارم نياز دارم از خلال مباحث مطرح شده در گروه؛
  3. ياد گرفتن از سؤالات ديگران و البته پاسخ‌هاي سايرين به آن سؤالات.

در کنارش خوب امکان مشورت گرفتن در مورد مشکلات هم وجود دارد.

به نظرم اين يادگيري‌ها هم مي‌تواند در حوزه‌ي تخصصي و حرفه‌اي‌مان باشد و هم در حوزه‌ي کار حرفه‌اي!

در مورد خودم متوجه شدم که فکر کردن به سؤالات مطرح شده در اين گروه‌ها، چقدر باعث شده‌اند تا کشف‌هاي جديدي در مورد کارم و تخصص‌ام بکنم و اين کليدي‌ترين نکته براي من بوده است.

اين شبکه‌هاي حرفه‌اي به دليل تنوع بسيار زياد آدم‌هايي که در آن‌ها عضويت دارند (از نظر سطح دانش، مهارت، سابقه و از همه جالب‌تر کشورشان!) مي‌توانند محلي باشند براي ياد گرفتن نکاتي که توي هيچ کتاب و مجله و وبلاگ و سايتي يافت نمي‌شوند.

لينک‌داين نمونه‌اي از شبکه‌هاي اجتماعي تخصصي است. تا جايي که من خبر دارم، براي خيلي از حرفه‌ها شبکه‌هاي اجتماعي خاص وجود دارد که با کمي گوگل کردن پيدا‌ي‌شان مي‌کنيد. بنابراين شبکه‌هاي اجتماعي حرفه‌اي مربوط به تخصص‌تان را پيدا کنيد و تا آن زمان، گروه‌هاي حرفه‌اي لينک‌داين‌تان را دريابيد!