مشاور به‌عنوان عامل تغيير

امروزه هر فرد فعال در کسب و کار مشاوره‌ي مديريت ـ از مدير بازاريابي يک بنگاه مشاوره گرفته تا مشاوران آن بنگاه ـ تعريف خاص خودش را از آن دارد. به‌صورت سنتي نقش مشاوره‌ي مديريت در سازمان‌ها، “مشاوره دادن به مديريت ارشد سازمان” تعريف مي‌شود. اما چنين تعريفي بخش عمده‌ي فعاليت‌هايي را که امروز زير عنوان مشاوره‌ انجام مي‌شوند را ناديده مي‌گيرد: يکپارچه‌سازي سيستم‌ها، برون‌سپاري و مانند آن‌ها. امروزه از اغلب مشاوران انتظار مي‌رود تا نه فقط توصيه و راهنمايي که راه‌حل‌هاي عملياتي را براي حل مسائل سازماني ارايه دهند. بنابراين اين سؤال پيش مي‌آيد که چه تفاوتي ميان مشاوران مديريت و ساير مشاوران وجود دارد؟ چرا از واژه‌ي “مشاوران” استفاده مي‌کنيم و نه “مناقصه‌گران”؟ نکته‌ي اصلي در پاسخ به اين پرسش‌ها انتظار از مشاوران براي بهبود کسب و کارها است: آن‌ها براي نگهداشت وضعيت کنوني استخدام نمي‌شوند؛ بلکه براي تغيير آن به‌کار گرفته مي‌شوند. اين کار مي‌تواند شامل تغيير استراتژي يک بنگاه يا اصلاح و بهبود آن باشد؛ اما در عين حال وظايف مشاوران شامل پذيرفتن مسئوليت کامل يک فرايند کاري و ارايه‌‌ي خدمات با سطح مشخصي از کيفيت و البته هزينه‌ي پايين‌تر نيست. مشاوران بايد خود را به شکل محدود براساس کاري که انجام مي‌‌دهند (ارايه‌ي توصيه، پياده‌سازي سيستم‌ها و برون‌سپاري فرايندها) و به‌صورت گسترده‌‌تر براساس نوع تغييري که مي‌توانند ايجاد کنند، تعريف کنند.

مثلا براي کارشناسان بخش پشتيباني فني شرکت سان مايکروسيستمز ـ که در 46 کشور فعاليت مي‌کند ـ همه چيز وابسته به حل مسائل نه چندان پيچيده با سرعت هر چه تمام‌تر و داشتن يک رويکرد قابل اطمينان براي حل مسائل پيچيده و مشکل است. يک سازمان خدماتي خوب مثل سان، اغلب مسائل را به‌سرعت حل مي‌کند. مسائل باقي‌مانده 50 درصد منابع سازمان را به خود جذب مي‌کنند. وقتي اوضاع روبه‌راه نيست و کسي نمي‌داند چرا، يافتن ريشه‌ي بروز مشکل موضوعي است وابسته به تلاش و نه شانس.

بنابراين مشاوران براي تعريف نوع خدماتي که ارايه مي‌دهند، بايد ابتدا تعريف مشخصي از ماهيت وجودي خود داشته باشند. و اين بدان معناست که يک بنگاه مشاوره‌ي مديريت بايد پيش از ارايه‌ي توصيه براي ساير بنگاه‌ها، به تدوين برنامه‌ي استراتژيک خود اقدام کند. با اين حال نبايد اين نکته را از نظر دور داشت که شعار بسياري از بنگاه‌هاي مشاوره‌ي مديريت “همراه شدن با ما براي تغيير جهان” است؛ چيزي که نه دست‌يافتني است و نه منطقي. يک مشاور بايد ماهيت وجودي خود را براساس توانمندي‌ها و حوزه‌‌هاي محدودي از کسب و کارها که مي‌تواند در آن‌‌ها تأثيرگذار باشد تعريف کند و نه بر اساس آرزوها و رؤياهاي زندگي‌اش. از همين رو لازم است يک مشاور پيش از هر چيز بداند که قرار است “چه تغييري” را در “کدام کسب و کارها” و “براي کدام گروه از مشتريان” ايجاد کند.

مشاور به‌عنوان توصيه‌کننده و دستيار

مشاوره در واقع چيزي جز ارايه‌ي توصيه‌‌ به مشتريان نيست. بنابراين مشاوران در اصل براي اداره‌ي سازمان‌ها و تصميم‌گيري به‌جاي مديران سازمان به‌کار گرفته نمي‌شوند. آن‌ها قدرتي براي تصميم‌گيري يا اجراي تغيير ندارند. مسئوليت آن‌ها حفظ کيفيت و يکپارچگي راه‌حل‌هايي است که به مديران سازمان ارايه مي‌کنند و اجراي اين توصيه‌ها و راه‌حل‌ها، کاملا برعهده‌ي مديران سازمان مشتري است.

در عمل انواع و درجات مختلفي از توصيه‌ها ـ از توصيه‌هاي محدود براي ايجاد تغييراتي اندک در يک واحد سازماني تا توصيه به اجراي پروژه‌هاي متعدد براي حل مسائل کلان مديريتي سازماني ـ وجود دارندو در هر حال نکته‌ي کليدي در مورد نقش مشاوران به‌عنوان توصيه‌کننده اين است که تنها صرف ارايه‌ي راه‌حل درست کافي نيست؛ بلکه بايد راه‌حل درست از راه درست و در زمان درست به افراد مناسب ارايه شود (اين خود يک مهارت کليدي براي مشاوران مديريت است.) بنابراين هنر مشاور “انجام کارها بدون داشتن مسئوليت اجرايي” است. در مقابل مشتري نيز بايد دانش و مهارت لازم براي استفاده از توصيه‌هاي مشاور را داشته باشد تا از سوء تفاهم در مورد مسئوليت‌‌هاي متقابل مشتري و مشاور مديريت جلوگيري شود.

در کنار ارايه‌ي توصيه، مشاوران به سازمان کمک‌رساني نيز مي‌کنند. در واقع خروجي اصلي کار مشاوران ارايه‌ي توصيه‌ در زمينه‌ي تغييراتي است که بايد در سازمان براي حل مسائل و مشکلات انجام شوند. اين‌که چطور بايد اين تغييرات اجرايي شوند، خود خدمتي جداگانه است که توسط مشاوران و در صورت درخواست مشتري به آن‌ها ارايه مي‌شود. بنابراين دستياري مشتري و هدايت و آموزش وي براي اجراي تغييرات مورد نياز و پياده‌سازي راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط مشاور، نقش ديگر مشاوران مديريت در دنياي امروز است.

مشاور به‌عنوان عامل انتقال دانش

يکي از مهم‌ترين نقش‌هاي مشاوران مديريت انتقال دانش مديريت و اداره‌ي سازمان‌ها به مديران سازمان‌ها است. ارزش افزوده‌ي مشاوران انتقال درست دانش‌ها و مهارت‌هاي مورد نياز سازمان محسوب مي‌شود؛ دانش‌ها و مهارت‌هايي که به افزايش اثربخشي در مديريت و توسعه‌ي سازمان‌ها توسط مديران آن‌ها بيانجامد. بنابراين جوهره‌ي مشاوره‌ي مديريت خلق، انتقال، به‌اشتراک‌گذاري و به‌کارگيري دانش تخصصي مديريت است. مقصود از دانش در اين‌جا تجربه‌ي فراگير، تخصص، مهارت‌‌ها، روش‌هاي انجام کارها و شايستگي‌هاي تخصصي مشاوران در کنار دانش عمومي و نظري آن‌ها در مورد علم مديريت است. بنابراين انتقال دانش تنها به‌معني مطلع بودن و درک حقايق و واقعيت‌ها نيست؛ بلکه شامل رويکردها، روش‌ها و قابليت‌هايي است که براي کاربرد اثربخش دانش در محيط‌هاي اقتصادي، کسب و کار، سازماني، فرهنگي و مديريتي خاص مورد نيازند.

روشن است که مشاوران مديريت نمي‌توانند چنين دانش و مهارت‌هايي را صرفا از راه مطالعات تئوريک به‌دست آورند؛ هر چند که مهم‌ترين منبع دانشي آن‌ها مطالعات آکادميک و نظري هستند. آن‌ها بيش‌تر از تجربيات خود و همکاران‌شان و روش‌هاي انجام کاري که از کار کردن مستقيم با مشتريان‌شان به آن‌ها دست مي‌يابند، مي‌آموزند. بنابراين انتقال دانش براي مشاوران يک فرايند دو سويه است: در توسعه‌ي دانش و قابليت‌هاي مشتري براي براي انجام کارها به‌صورت اثربخش، مشاور خود از مشتري ياد مي‌گيرد و دانش و مهارت‌هاي خود را براي ارايه‌ي توصيه‌هاي مناسب و اثربخش به مشتريان در موقعيت‌هاي جديد و درباره‌ي مشکلات جديد در حال و آينده توسعه مي‌دهد.

انتقال دانش ميان مشاور و مشتري داراي دو جنبه‌ي کليدي است:

  • جنبه‌ي فني: که با ماهيت فعاليت‌هاي مديريتي و فرايندهاي کسب و کار سازمان، مسائلي که مشتري با آن‌ها روبرو است و روش‌هاي کشف و تحليل و حل اين مسائل مرتبط است؛
  • جنبه‌ي انساني: که منظور از آن روابط غيررسمي در سازمان مشتري، احساس افراد در مورد مسائل موجود و ميزان علاقه‌ي آن‌‌ها به بهبود وضعيت موجود و روابط بين فردي ميان مشاور و مشتري است.

البته بايد توجه نمود که در عمل جنبه‌هاي فني و انساني مسائل مديريتي از يکديگر جدا نيستند؛ اما مشاوران بايد از اين دو جنبه‌ي مسائل سازماني آگاه باشند و براي تحليل و حل آن‌ها، رويکردها و روش‌هاي مناسبي را در نظر بگيرند.

مشاور به‌عنوان متخصص در برابر مشاور به‌عنوان تسهیل‌گر (2)

در بخش اول این مقاله در مورد دو رویکرد متفاوت به امور مشاوره سخن گفتیم. در آن بخش توضیح داده شد که رویکرد اول، مشاور را در نقش متخصص می‌بیند. در این رویکرد مشتری به مشاور مراجعه می‌کند و با بیان مشکلی مشخص از مشاور، نسخه‌ای شفابخش برای حل آن مشکل می‌خواهد. اما رویکرد جدیدتری نیز به خدمات مشاوره وجود دارد که در آن مشاور در نقش متخصص حل مسئله به سازمان کمک می‌کند تا مسائل واقعی خود را بشناسد و حل کند.

رويکرد دوم استفاده از مشاوران به‌عنوان تسهيل‌‌گر ‌است. فرض اساسي اين رويکرد اين است که انتخاب رويکرد حل مسئله‌اي که مشاور براي تحليل و بررسي آن يا پياده‌سازي راه‌حل آن به‌کار گرفته شده برعهده‌ي خود مشتري است. وظيفه‌ي مشاور کمک کردن به مشتري در انجام گام به گام فعاليت‌هايي است که بايد براي حل مسئله انجام شوند. مشاور به کارفرما نمي‌‌گويد که تحت اين شرايط کدام راه‌‌حل بهتر است. هم‌چنين مشاور تغييري را ايجاد نمي‌کند و دست به هيچ اقدام عملي نمي‌زند. به‌جاي آن مشاور بر کمک کردن به مشتري براي تعريف مسئله، تحليل موقعيت، ارزيابي راه‌حل‌هاي احتمالي و انتخاب بهترين راه‌حل ممکن و بهترين روش اجراي آن متمرکز مي‌شود.

مهم‌ترين مزيت اين رويکرد درگير شدن کامل مشتري در فرايند تحليل مسئله و تدوين طرح اجرايي براي حل آن است. بنابراين مشتري با مسئله ارتباط نزديکي را احساس مي‌کند و راه‌حل در نظر گرفته شده براي مسئله را از آن خود مي‌داند؛ چيزي که احتمال اجراي آن راه‌حل را تا حد قابل توجهي افزايش مي‌دهد. مزيت ديگر اين رويکرد آگاه شدن مديران ارشد سازمان در مورد وضعيت دروني، مشتريان، رقبا و به‌صورت کلي ذي‌نفعان سازمان متبوع خود است. چنین دانشی علاوه بر تأثيرات مفيدش بر اجراي يک پروژه‌ي مشاوره، مي‌تواند به آن‌ها در تصميم‌گيري‌هاي آينده‌ي آن‌ها نيز ياري برساند.

اما اين رويکرد نيز مشکلات خاص خود را دارد. روشن‌ترين مشکل در اين زمينه عدم وجود دانش لازم يا کمبود وقت مديران سازمان براي شرکت در فرايند تحليل مشکل و ارايه‌ي راه‌حل است. طبيعي است که انسان در تمامي حوزه‌ها داراي دانش تخصصي نيست و مجبور است در اين حوزه‌ها به خدمات مشاوران مراجعه کند. مشکل ديگري که ممکن است بروز کند عدم توانايي مديران سازمان مشتري براي توافق در اتخاذ تصميمات دشوار است. در اغلب فعاليت‌هاي مبتني بر همکاري، هدف نهايي پوشش به تمام ديدگاه‌‌هاي اعضا براي جلوگيري از ايجاد تنش در سازمان است. چنين هدفي باعث مي‌شود تا ممانعت از بروز تنش به قيمت عدم دستيابي به تصميم بهينه انجام گيرد. اگر چه به‌صورت ايده‌آل وظيفه‌ي مشاور به‌عنوان تسهيل‌گر جلوگيري از رخ دادن چنين اتفاقي است؛ با اين حال اين موضوع هم‌چنان يک تهديد جدي در فرايند تصميم‌گيري جمعي خواهد بود.

مشاور به‌عنوان متخصص در برابر مشاور به‌عنوان تسهيل‌گر (1)

امروزه هر فرد فعال در کسب‌و‌کار مشاوره‌ي مديريت ـ از مدير بازاريابي يک بنگاه مشاوره گرفته تا مشاوران آن بنگاه ـ تعريف خاص خودش را از آن دارد. به‌صورت سنتي نقش مشاوره‌ي مديريت در سازمان‌ها، “مشاوره دادن به مديريت ارشد سازمان” تعريف مي‌شود.

مشاوره در واقع چيزي جز ارايه‌ي توصيه‌‌ به مشتريان نيست. بنابراين مشاوران در اصل براي اداره‌ي سازمان‌ها و تصميم‌گيري به‌جاي مديران سازمان به‌کار گرفته نمي‌شوند. آن‌ها قدرتي براي تصميم‌گيري يا اجراي تغيير ندارند. مسئوليت آن‌ها حفظ کيفيت و يکپارچگي راه‌حل‌هايي است که به مديران سازمان ارايه مي‌کنند و اجراي اين توصيه‌ها و راه‌حل‌ها، کاملا برعهده‌ي مديران سازمان مشتري است.

در عمل انواع و درجات مختلفي از توصيه‌ها ـ از توصيه‌هاي محدود براي ايجاد تغييراتي اندک در يک واحد سازماني تا توصيه به اجراي پروژه‌هاي متعدد براي حل مسائل کلان مديريتي سازماني ـ وجود دارند و در هر حال نکته‌ي کليدي در مورد نقش مشاوران به‌عنوان توصيه‌کننده اين است که تنها صرف ارايه‌ي راه‌حل درست کافي نيست؛ بلکه بايد راه‌حل درست از راه درست و در زمان درست به افراد مناسب ارايه شود (اين خود يک مهارت کليدي براي مشاوران مديريت است.) بنابراين هنر مشاور “انجام کارها بدون داشتن مسئوليت اجرايي” است. در مقابل مشتري نيز بايد دانش و مهارت لازم براي استفاده از توصيه‌هاي مشاور را داشته باشد تا از سوء تفاهم در مورد مسئوليت‌‌هاي متقابل مشتري و مشاور مديريت جلوگيري شود.

در کنار ارايه‌ي توصيه، مشاوران به سازمان کمک‌رساني نيز مي‌کنند. در واقع خروجي اصلي کار مشاوران ارايه‌ي توصيه‌ در زمينه‌ي تغييراتي است که بايد در سازمان براي حل مسائل و مشکلات انجام شوند. اين‌که چطور بايد اين تغييرات اجرايي شوند، خود خدمتي جداگانه است که توسط مشاوران و در صورت درخواست مشتري به آن‌ها ارايه مي‌شود. بنابراين دستياري مشتري و هدايت و آموزش وي براي اجراي تغييرات مورد نياز و پياده‌سازي راه‌حل‌هاي ارايه شده توسط مشاور، نقش ديگر مشاوران مديريت در دنياي امروز است.

به‌صورت کلي براساس رويکردهاي کلان صنعت مشاوره، ارائه‌ی توصیه به سازمان می‌تواند به دو شکل رخ دهد: از يک طرف مشاور مي‌تواند در مقام يک “متخصص (Expert)” با ارايه‌ي توصيه به سازمان، به جاي مديران و کارشناسان سازمان تصميم‌گيري کند و در واقع نتيجه‌ي تصميمات خود را به سازمان ارايه کند. ولي شکل ديگري نيز براي اين امر مي‌توان متصور بود و آن، کمک به سازمان براي تصميم‌گيري است. در اين شکل دوم مشاور در نقش اصلي خود به‌عنوان يک “تسهيل‌گر (Facilitator)” ظاهر مي‌شود تا بتواند در مقام يک متخصص ابزارها و فنون مديريت و با ارايه و آموزش آن‌ها، به سازمان کمک کند تا بتواند مسائل و مشکلات خود و ريشه‌هاي آن‌ها را تشخيص داده و سپس با کمک گرفتن از راه‌حل‌هاي از پيش تجربه شده و طراحي راه‌حل‌هاي مناسب شرايط ويژه‌ي خود، به حل آن‌ها اقدام نمايد. تفاوت اين دو رويکرد چيست؟ به‌‌دليل ‌حساسيت اين موضوع در تعريف مشاوره‌ي مديريت و اين‌که در عمل به تفاوت ميان آن‌ها توجه چنداني نمي‌شود، تلاش می‌شود در قالب دو نوشته به‌صورت مختصر به اين موضوع پرداخته شود. در بخش اول رویکرد “مشاور به‌عنوان متخصص” بررسی می‌شود و در بخش دوم به‌ رویکرد “مشاور به‌عنوان تسهیل‌گر” خواهیم پرداخت.

در عمل اگر از هر کسي خواسته شود تا کار يک مشاور را تعريف کند، اغلب مشاور به‌عنوان “متخصص” يا “کسي که توصيه‌‌هاي تخصصي ارايه مي‌کند” را در جواب خواهد شنید. پزشکان مثال‌هاي مناسبي براي اين نوع نگاه به موضوع مشاوره هستند: بيمار به پزشک مراجعه مي‌کند، مشکلات جسمي خود را بيان مي‌کند، پزشک هم در مقابل چند سؤال مهم را براي تشخيص بهتر از بيمار مي‌‌پرسد و سپس به او مي‌گويد بايد چه کند تا بهبود يابد. اين فرايند معمولا بسيار ساده و سريع است؛ اگر چه اغلب اغلب بدون درد نيست.

در حوزه‌ي کسب‌و‌کار هم وضعيت چندان متفاوت نيست. معمولا مشتري يک مسئله را براي مشاور مي‌آورد و سپس مشاور سؤال‌هاي زيادي را از مشتري مي‌پرسد. مشاور ممکن است گروهي از اطلاعات مورد نياز براي تشخيص صحيح خود در مورد مسئله را نيز ـ مثلا با مرور سوابق فروش مشتري يا اطلاعات بازار ـ فراهم آورد. مشاور هم‌چنين ممکن است با گروهي از افراد کليدي در سازمان مشتري نيز گفتگو کند. سپس مشاور داده‌هاي جمع‌آوري شده را تحليل مي‌‌کند، مسئله را به‌درستي و به‌صورت کامل تشخيص مي‌دهد و سرانجام به مشتري مي‌گويد که براي ايجاد بهبود يا رفع مشکل بايد چه کند. ممکن است مشاور در اجراي توصيه‌هاي‌‌اش نيز به مشتري کمک کند.

مزيت کليدي اين رويکرد بهره‌گيري از دانش تخصصي مشاور است که در سازمان مشتري وجود ندارد. با توجه به پيچيده‌‌تر شدن روزافزون محيط کسب‌و‌کار، بهره‌‌گيري از مشاوران متخصص مي‌‌تواند بسيار باارزش باشد. اما در عين حال اين رويکرد مشکلات خاص خود را نيز دارد. يک مشکل اساسي مي‌تواند اين باشد که فرد متخصص نتواند طبيعت کسب‌و‌کار مشتري را درک کند و در نتيجه توصيه‌هاي غيراجرايي يا بي‌ربط با مسئله‌ي مشتري را به او ارايه کند. هم‌چنين ممکن است توصيه‌هاي ارايه شده عالي باشند؛ اما با توجه به شرايط ويژه و فرهنگ خاص آن سازمان قابليت اجرا نداشته باشند.

فرايند مشاوره‌ي مديريت

فرايند مشاوره‌ي مديريت همانند هر فرايند ديگري داراي يک نقطه‌ي آغاز روشن (ايجاد روابط مشتري و شروع پروژه) و يک نقطه‌ي پايان مشخص (جدا شدن مشاور از سازمان مشتري) است. بين اين دو نقطه فرايند مي‌توند به چندين فاز شکسته شود تا مشاوران و مشتريان بتوانند به‌صورت سيستماتيک و روش‌مند گام به گام با همراهي هم پيش بروند. اگر چه بايد به اين نکته اشاره کرد که فرايند مشاوره‌ي مديريت داراي ويژگي‌هاي خاص خود نيز هست؛ مثلا در اين فرايند ارتباطات ميان مشاور و مشتري از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. مشاور بايد کنترل دقيقي روي دو عنصر فعاليت‌هاي خود در فرايند مشاوره و روابط با مشتري داشته باشد.

فرايند مشاوره‌ي مديريت نه فقط يک روش انجام کارها که يک روش فکر کردن است (مشاوران بايد به‌صورت مستمر کيفيت کار خود را بهبود بخشند.) اين فرايند، رفتار مشاوران را بهبود در جهت بيشينه کردن نتايج (کمّي و کيفي) تحت تأثير قرار مي‌دهد. ضمن اين‌که در رقابت در بازار مشاوره‌ي مديريت هم سلاح اصلي مشاوران، فرايند مشاوره‌ي مديريت آن‌ها است.

بدون وجود فرايند مشاوره‌ي مديريت مسئوليت‌هاي طرفين در پروژه‌ي مشاوره مشخص نيست و پاسخ‌گويي به‌وجود نمي‌آيد. در عين حال ارتباط اثربخشي هم ميان مشاور و مشتري برقرار نمي‌شود. ضمن اين‌که يک رويکرد مشخص و يکپارچه براي پرداختن به مسئله‌ي مورد نظر در پيش گرفته نمي‌شود و در نتيجه مشاور و مشتري هر دو در مورد اين‌که بايد در هر مرحله از کار چگونه پيش بروند و چه کاري را انجام دهند، دچار سردرگمي مي‌شوند. در اين حالت تنها زماني که مشکلات جديد بروز کنند براي حل آن‌ها تلاش مي‌شود و در نتيجه فرايند مشاوره تبديل به يک رويکرد انفعالي ـ و نه فعال و پيش‌گيرانه ـ مي‌شود که تنها بر حل مسائل عملياتي سازمان متمرکز است. بدين ترتيب از کشف و حل مسائل استراتژيک و کلان مديريتي و سازماني هم غفلت مي‌شود.

در مقابل داشتن يک فرايند مشاوره‌ي مديريت باعث مزيت‌هاي زير براي مشتري و مشاور مي‌شود:

  • ايجاد شراکت: مشتري و مشاور با هم برابرند و هيچ يک دست بالا را ندارند. مشتري اطلاعات لازم و مسائل خود را بيان مي‌کند و مشاور دانش، روش‌هاي فکر و تجربيات خود را ارايه مي‌کند.
  • مسئوليت دو جانبه: مشتري و مشاور هر دو مالک مسئله و راه‌حل آن هستند.
  • ايجاد ظرفيت براي استخراج درس‌هاي آموخته.
  • ايجاد زمينه براي رشد و توسعه‌ي سازماني در بنگاه مشاور و ايجاد سازمان يادگيرنده.
  • ايجاد امکان درگير شدن و مشارکت مشتري در کار مشاوره.

يک فرايند مشاوره‌ي مديريت اثربخش داراي ويژگي‌هاي زير است:

  • طراحي شده؛
  • تکرارپذير؛
  • داراي اهداف مشخص؛
  • ساده؛
  • مهندسي شده باري بهترين عملکرد؛
  • حساس به تغييرات؛
  • داراي دامنه‌ي کاربرد قابل مديريت.

اجزاي استاندارد یک پروپوزال مشاوره

اگر چه قالب مشخص و استانداردي براي پروپوزال وجود ندارد و اين سند بايد براساس درخواست و نياز مشتري و تجربيات قبلي مشاور تهيه شود، برخي اجزاي عمومي وجود دارند که بايد در هر پروپوزالي وجود داشته باشند. اين اجزا عبارتند از:

الف ـ بخش فني

در اين بخش رويکرد اجرايي پروژه شامل مجموعه فعاليت‌ها و ابزارهاي مورد نياز براي حل مسئله‌ي مشتري تشريح مي‌شود. به‌صورت کلي بخش فني شامل موارد زير است:

  • تشريح مسئله‌ي مشتري و يافته‌هاي مشاور در مورد آن؛
  • اهداف و نتايج مورد انتظار از پروژه؛
  • برنامه‌ي اجرايي پيشنهادي (شامل چارچوب‌ها، متدولوژي‌ها، فعاليت‌ها و ابزارهاي مورد استفاده) براي حل مسئله‌‌ي مشتري؛
  • منافع حاصل از اجراي پروژه با رويکرد پيشنهادي توسط مشاور.

ب ـ بخش نيروي انساني

در اين بخش نيروي انساني درگير در پروژه و نقش آن‌ها در پروژه (به‌عنوان مثال مدير پروژه، کارشناس بخش الف در پروژه و …) به‌صورت کامل معرفي مي‌شوند.

ج ـ بخش سوابق بنگاه مشاوره

در اين بخش براي اثبات صلاحيت بنگاه مشاور براي اجراي پروژه‌ي مورد نظر مشتري، تجربيات قبلي و شايستگي‌هاي انحصاري بنگاه تهيه‌کننده‌ي پروپوزال تشريح مي‌شوند. اگر چه اين بخش به‌صورت استاندارد توسط مشاوران از قبل تهيه مي‌شود و براي همه‌ي پروپوزال‌ها از آن استفاده مي‌شود؛ اما لازم است که مشاور اين بخش را براي تهيه‌ي هر پروپوزال ويرايش مجدد کند تا سوابق مشابه با پروژه‌ي مورد انتظار در اين پروپوزال پررنگ شوند.

د ـ بخش مالي

اين بخش شامل پيشنهاد مالي مشاور براي انجام پروژه‌ و شامل زيربخش‌هاي زير است:

  • هزينه‌ي کلي انجام پروژه براي مشتري؛
  • منابعي که بايد توسط مشتري ارايه شوند همراه با برآورد هزينه‌هاي آن‌ها؛
  • روش پرداخت؛
  • شرايط مالي خاص بنگاه مشاور.

این اجزا به‌صورت استاندارد باید در یک پروپوزال مشاوره‌ی مدیریت وجود داشته باشند؛ اما بسته به مرحله‌ی دریافت پیشنهاد از مشاور در فرایند مناقصه یا شرایط خاص مشتری و پروژه ممکن است این اجزا کم یا زیاد شوند.

در آینده‌ درباره‌ی تکنیک‌ها و روش‌های نگارش یک پروپوزال برنده براساس تجربیات‌م در طول نزدیک به ده سال سابقه‌ی فعالیت در بازار مشاوره‌ی مدیریت کشور خواهم نوشت.

انواع پروپوزال‌های پروژه‌های مشاوره‌

در نوشته‌ی قبلی به بررسی تعریف و کاربردهای پروپوزال در صنعت مشاوره پرداختیم. در این پست در ادامه‌ی مطلب قبلی انواع پروپوزال‌های پروژه‌های مشاوره را معرفی می‌کنم.

پیش از هر چیزی باید توجه کنید که بسته به محدوده‌ي کاربرد و نوع نيازي که باعث تعريف کارهاي مشاوره‌اي مي‌شود، پروپوزال‌ها ممکن است به‌شکل‌هاي مختلفي تهيه شود. به‌صورت کلي 4 نوع پروپوزال وجود دارد که عبارتند از:

1- پروپوزال‌هاي داخلي

پروپوزال‌هايي که در داخل يک شرکت و توسط يک واحد، بخش يا گروه خاص يا حتي فرد مشخصي تهيه مي‌شوند و ممکن است براي توجيه مديريت ارشد در مورد يک درخواست يا يک ايده يا به‌صورت کلي تهيه شوند. مثلا مدير توليد ممکن است براي خودکارسازي يک فرايند توليدي خاص، پروپوزال تهيه کند.

مزيت اين پروپوزال‌ها تهيه‌ي آن‌ها توسط کساني است که با نيازهاي سازمان و ساختار مديريتي آن آشنايي کامل دارند و مي‌توانند آسان‌تر ارتباطات لازم را برقرار کنند. در اين حال تصميمات لازم سريع‌تر اتخاذ مي‌شوند. در عين حال اين پروپوزال‌ها بايد براي جلب منابع محدود سازمان با ديگران رقابت کنند و اگر مدير پشتيبان‌شان را از دست بدهند، ممکن است کل پروژه لغو شود.

2- پروپوزال‌هاي توجيهي

پروپوزال‌هايي که در پاسخ به درخواست براي پيشنهاد (RFP) يا درخواست براي ارزيابي کيفي (RFQ) يا استعلام يک مشتري احتمالي تهيه مي‌شوند. در اين حالت مشتري داراي يک مسئله‌ي خاص يا پروژه‌اي است که جهت حل آن نيازمند استفاده از خدمات مشاوران بيروني است. در اين حالت درخواست مشتري محدوده‌ي مسئله و نيازمندي‌‌ها ‌مشتري را مشخص مي‌سازد و مشاور براساس آن پيشنهاد خود را تهيه مي‌کند. مشتري براساس الزامات سازماني خود، کيفيت و قيمت مشاور خود را انتخاب مي‌کند.

در اين حالت با توجه به ارسال درخواست از سوي مشتري، بنگاه مشاور مي‌تواند براساس ميزان منابع در دسترس، تخصص‌ها، تجربيات پيشين و محاسبات زماني و هزينه‌اي در مورد انتخاب پروژه‌ها براي ارايه‌ي پروپوزال تصميم بگيرد. در عين حال ريسک از دست رفتن منابع صرف شده به‌دليل شکست در فرايند انتخاب مشاور نيز وجود دارد.

3- پروپوزال‌هاي عمومي

پروپوزال‌هايي که بدون دريافت درخواست مشتري توسط خود بنگاه مشاور تهيه و براي مشتريان احتمالي ارسال مي‌شوند تا مشتري در صورت موافقت با آن‌‌ها، پروژه‌اي را در اختيار بنگاه مشاور قرار دهد. ريسک اين نوع پروپوزال‌ها از همه بيش‌تر است. بنابراين لازم است زمان و دقت زيادي در تهيه‌ي آن‌ها صرف شود. مثلا ممکن است بنگاه مشاوره يک رويکرد جديد در حل مسائل عمومي سازماني ـ مثلا يک روش جديد حسابداري هزينه‌ها ـ را ابداع کرده باشد و بخواهد مشتريان را از اين روش باخبر سازد. اين پروپوزال‌ها مي‌توانند حوزه‌ي کسب و کار جديدي را براي بنگاه‌هاي مشاور ايجاد کنند.

با توجه به اين‌که مشتري خود براي دريافت پروپوزال به بنگاه مشاور درخواستي نداده است، بنگاه مشاور بايد با عمليات دروني سازمان و رقباي خود براي جلب توجه و موافقت مشتري رقابت کند. بنابراين عموما بنگاه‌هاي مشتري تا زماني که دلايل قابل قبولي براي تهيه‌ي پروپوزال‌هاي عمومي نداشته باشند و احتمال پذيرش اين پروپزوال‌ها از سوي مشتريان هم بالا نباشد سراغ اين نوع پروپوزال‌ها نمي‌روند.

مزيت اين پروپوزال‌ها امکان ارسال دريافت تعداد زيادي پروپوزال براي تعداد زيادي مشتريان مختلف است که باعث صرفه‌جويي در منابع سازماني بنگاه مشاور مي‌شود. نقطه‌ي ضعف اين نوع پروپزال‌ها عدم تطابق کامل آن‌ها با نيازهاي خاص بنگاه مشتري است.

4- پروپوزال‌هاي ترک تشريفات مناقصه

در حالتي که يک بنگاه مشاوره داراي خدمات انحصاري يا کيفيت خدمات، قابليت اطمينان سوابق عملکرد بي‌رقيب باشد، ممکن است دستگاه‌هاي دولتي يا بخش خصوصي تصميم به عقد قرارداد ترک تشريفات مناقصه با اين بنگاه بگيرند. در اين حالت هم بنگاه مشاور بايد پيشنهاد خود را براي پروژه تهيه و به مشتري ارايه کند. در اين حالت هدف از تهيه‌ي پروپوزال رقابت با ديگران نيست؛ بلکه براي هماهنگي و رعايت قوانين و مقررات انجام مي‌شود. در اين حالت لازم است جزئيات کامل محصول يا خدمت ارايه شده همراه با زمان‌بندي و هزينه‌هاي پروژه به‌صورت دقيق در پروپوزال ذکر شوند.

مزيت اين نوع پروپزال‌ها مشخص بودن دقيق جزئيات کار از قبل و عدم صرف منابع سازمان براي شرکت در فرايند مناقصه است. در عين حال ريسک اين نوع پروپوزال‌ها محدوديت مشاور در برابر قوانين و مقررات و انتظارات معمولا بالاي مشتريان است.

پروپوزال چیست و چه کاربردی دارد؟

بعد از تماس اوليه و توافق با مشتري در مورد نيازها و خواسته‌هاي‌‌اش، مشاور بايد پيشنهاد خود براي حل مسئله را جهت ارزيابي مشتري تهيه و به وي ارايه کند. اين پيشنهاد در عرف صنعت مشاوره “پروپوزال” ناميده مي‌شود. پروپوزال سندي رسمي است که به‌کمک آن مشاور پيشنهاد فني و اجرايي خود را براي انجام پروژه‌ي مشاوره (شامل: پيشنهاد فني، پيشنهاد اجرايي و فهرست هزينه‌ها و شرايط مشاور براي اجراي پروژه) به مشتري ارايه مي‌دهد. پروپوزال معمولا در پاسخ به درخواست رسمي مشتري براي دريافت پروپوزال (RFP که مخفف Request For Proposal است و در فارسی به آن درخواست برای پیشنهاد می‌گوییم) تهيه و به مشتري ارايه مي‌شود. دريافت پروپوزال در پروژه‌هاي بخش عمومي و دولتي بسيار معمول است؛ اما در پروژه‌هاي بخش خصوصي ـ به‌ويژه وقتي که اندازه‌‌ي ‌پروژه بسيار بزرگ باشد ـ نيز کاربرد خاص خود را دارد.

همان‌طور که گفته شد پروپوزال نشان‌دهنده‌ي اين موضوع است که چگونه مشاور کار مورد نظر مشتري را انجام خواهد داد. بنابراين معمولا يک پروپوزال شامل مواردي چون: فعاليت‌هايي که بايد انجام شوند، زمان‌بندي فعاليت‌ها، هزينه‌ها، شايستگي‌ها و مزيت‌هاي خاص مشاور براي کارفرما و هر اطلاعات ديگري که مشتري درخواست کند، است. اين اطلاعات ممکن است بسته به نياز يا درخواست مشتري به‌شکل‌هاي گوناگوني ارايه شوند ـ از يک نامه‌ي کوتاه گرفته تا مستندات رسمي بسيار حجيم.

در بهترين حالت پروپوزال مشاور توسط مشتري بررسي و پذيرفته مي‌شود. اما عموما اين‌‌گونه نيست و مشاور مجبور است پروپوزال خود را براساس تغييرات درخواستي مشتري اصلاح کند يا تغيير دهد.

براي اين‌که ‌ماهيت وجودي پروپوزال روشن‌تر شود لازم است محدوده‌ي آن مشخص شود. يک پروپوزال يا پيشنهاد پروژه‌ي مشاوره موارد زير را بيان مي‌کند:

  • جمع‌بندي توافقات پيشين ميان مشتري و مشاور؛
  • تشريح انتظارات و وظايف طرفين پروژه؛
  • شرح مختصر پروژه و فعاليت‌هاي اجرايي آن؛
  • تمپليت‌هاي فرم‌ها و ابزارهاي مورد استفاده در پروژه؛
  • گزينه‌هاي خدمات که مشتري مي‌‌تواند انتخاب کند؛
  • معيارهاي کليدي ارزيابي پروژه؛
  • چگونگي اتمام پروژه و تأييد خروجي‌هاي مشاور توسط مشتري؛
  • مسئوليت‌هاي طرفين در شرايط خاص؛
  • ابزارهاي لازم براي ايجاد پاسخ‌گويي در طرفين.

در عين حال پروپوزال موارد زير را در بر نمي‌گيرد:

  • اهداف و گزينه‌هاي مختلف جديد اجراي پروژه (خارج از محدوده‌ي درخواست قبلي مشتري)؛
  • فرم‌هاي تکميل شده‌اي که بعدا در پروژه استفاده نخواهند شد؛
  • رويکرد “يا بپذير يا ترک کن” در قبال مشتري؛
  • سوگيري يک‌جانبه به‌نفع مشتري يا مشاور؛
  • عدم شفافيت و در نتيجه مشخص نبودن مسئوليت‌‌هاي طرفين؛
  • شرايط مذاکره؛
  • نکات پنهان براي آزمايش مشتري؛
  • رويکردهاي عمومي و کتابخانه‌اي.

عموما توصيه مي‌شود که هيچ پروژه‌ي مشاوره‌اي بدون يک پروپوزال مکتوب و تأييد شده از سوي طرفين آغاز نشود. البته معمولا مشتريان از مشاوران داخلي هم انتظار ارايه‌ي اين سند را دارند. بنابراين لازم است مشاوران اولا به ‌اهميت اين ابزار مهم بازريابي و فروش خدمات خود پي ببرند و ثانيا با اصول تهيه‌ي پروپوزال‌هاي برنده آشنايي پيدا کنند.

در پست هفته‌ی آینده انواع پروپوزال‌‌های پروژه‌های مشاوره‌ی مدیریت را بررسی خواهیم کرد.

توصیه‌هایی برای موفقیت مشاوران مستقل (بخش دوم)

در پست قبلي درباره‌ي اهميت توسعه‌ي فردي مشاوران مديريت سخن گفتيم. در اين پست مي‌خواهيم به اين سؤال پاسخ دهيم كه توسعه‌ی فردی مشاوران مدیریت در عمل چطور باید اتفاق بیفتد؟ نکاتي که در ادامه ذکر مي‌شود براي ورود به اين حوزه و موفقيت در آن مفيد هستند:

  1. مهارت‌هاي خود را توسعه دهيد: مشاوران مديريت بايد در زمينه حل مسئله، ارتباط برقرار کردن و مهارت‌هاي مديريتي (مانند: برنامه‌ريزي و تفويض اختيار) با مهارت باشند. ساير مهارت‌ها و ويژگي‌هايي که مي‌تواند به شما در به دست آوردن شغلي در اين حوزه کمک کند عبارتند از: مهارت‌هاي پايه‌اي کار با رايانه، رهبري و توانايي کار کردن زير استرس شديد.
  2. خودتان را آموزش دهيد: برخلاف باور عمومي براي ورود به اين حوزه شما نيازمند داشتن يک مدرک مديريت، MBA و يا حتي هيچ مدرک دانشگاهي نداريد! (البته داشتن چنين مدرکي بد نيست و شما را در رقابت به دست آوردن شغل از ديگران جلو مي‌اندازد.) اگر چه شما بايد خود را در زمينه مسائل روز علم مديريت از طريق ادامه تحصيل يا خواندن مطالب منتشر شده در زمينه مديريت (مثل کتاب‌ها، مجلات و مقالات) به‌روز نگاه داريد.
  3. بدانيد که از اين شغل چه مي‌خواهيد: خودتان را با عناوين شغلي موجود، حوزه‌هاي تخصصي (از فناوري اطلاعات تا توسعه سازماني) و چرخه عمومي حرفه مشاوره (تدوين پروپوزال، توفان مغزي، جمع‌آوري اطلاعات، تحليل و ارايه) آشنا کنيد. حتي بهتر است که چگونه نوشتن پروپوزال براي گرفتن کار مشاوره را ياد بگيريد.
  4. تجربه کسب کنيد: روش‌هاي کسب تجربه مشاوره مديريت عبارتند از: مجاني کار کردن (داوطلب شدن براي ارايه مشاوره به يک سازمان غيرانتفاعي)، کارآموزي يا همکاري نيمه وقت با يک شرکت مشاوره.
  5. تصميم بگيريد کجا مي‌خواهيد کار کنيد: اگر هدف کاري شما کار کردن براي يک شرکت مشاوره است، تصميم بگيريد که در کجا مي‌خواهيد تلاش‌هاي خود را در جستجوي کار متمرکز کنيد. شرکت‌های مشاوره‌ی مدیریتی که به‌صورت تخصصی در حوزه‌های کاری مرتبط با علائق شما فعالیت می‌کنند را شناسایی و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید.
  6. خودتان را با فرايند به دست آوردن شغل مشاوره آشنا کنيد: عموما مراحل مصاحبه براي يک پست سازماني مشاوره شامل: پرسش‌هاي مربوط به شخصيت و رزومه فرد، پرسش‌هاي مربوط به قابليت‌هاي ارتباطي فرد و پرسش‌هاي مربوط به مسائل واقعي کسب و کار و تجربیات شما در این زمینه است. حتي ممکن است از شما خواسته شود يک “ارايه ” درست کنيد.
  7. اگر راه‌اندازي شرکت خودتان را در نظر داريد: اگر يک ميل ذاتي به کارآفريني داريد، گام‌هاي اساسي براي آغاز يک کسب و کار مشاوره شامل: بازارشناسي، تصميم‌گيري براي ورود به بازار و راه‌اندازي دفتر کارتان است. شما هم‌چنين به قيمت‌گذاري خدمات‌تان (و اين‌که کارفرما را به صورت ساعتي، روزانه، براساس پروژه يا قراردادي شارژ کنيد) و جذب مشتري از طريق شبکه‌سازي، تبليغات يا استفاده از شهرت‌تان نيازمنديد.