
مشاوره در واقع چيزي جز ارايهي توصيه به مشتريان نيست. بنابراين مشاوران در اصل براي ادارهي سازمانها و تصميمگيري بهجاي مديران سازمان بهکار گرفته نميشوند. آنها قدرتي براي تصميمگيري يا اجراي تغيير ندارند. مسئوليت آنها حفظ کيفيت و يکپارچگي راهحلهايي است که به مديران سازمان ارايه ميکنند و اجراي اين توصيهها و راهحلها، کاملا برعهدهي مديران سازمان مشتري است.
در عمل انواع و درجات مختلفي از توصيهها ـ از توصيههاي محدود براي ايجاد تغييراتي اندک در يک واحد سازماني تا توصيه به اجراي پروژههاي متعدد براي حل مسائل کلان مديريتي سازماني ـ وجود دارندو در هر حال نکتهي کليدي در مورد نقش مشاوران بهعنوان توصيهکننده اين است که تنها صرف ارايهي راهحل درست کافي نيست؛ بلکه بايد راهحل درست از راه درست و در زمان درست به افراد مناسب ارايه شود (اين خود يک مهارت کليدي براي مشاوران مديريت است.) بنابراين هنر مشاور “انجام کارها بدون داشتن مسئوليت اجرايي” است. در مقابل مشتري نيز بايد دانش و مهارت لازم براي استفاده از توصيههاي مشاور را داشته باشد تا از سوء تفاهم در مورد مسئوليتهاي متقابل مشتري و مشاور مديريت جلوگيري شود.
در کنار ارايهي توصيه، مشاوران به سازمان کمکرساني نيز ميکنند. در واقع خروجي اصلي کار مشاوران ارايهي توصيه در زمينهي تغييراتي است که بايد در سازمان براي حل مسائل و مشکلات انجام شوند. اينکه چطور بايد اين تغييرات اجرايي شوند، خود خدمتي جداگانه است که توسط مشاوران و در صورت درخواست مشتري به آنها ارايه ميشود. بنابراين دستياري مشتري و هدايت و آموزش وي براي اجراي تغييرات مورد نياز و پيادهسازي راهحلهاي ارايه شده توسط مشاور، نقش ديگر مشاوران مديريت در دنياي امروز است.
