درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (68)

“او فوتبال را متفاوت از بقیه می‌بیند و آن را بهتر از هر کس دیگری توضیح می‌دهد. بسیاری از مربیان تنها می‌گویند برو به چپ، برو به راست؛ اما او می‌گوید چرا و به این ترتیب شما راحت‌تر درک می‌کنید که در حال انجام چه کاری هستید.
علاوه بر این، او  روش ویژه‌ای برای انگیزه دادن به ما دارد. تیم‌های زیادی هستند که جام‌های بسیاری می‌برند؛ اما بعد از آن اشتهای‌شان را از دست می‌دهند. در حالی که ما برای رسیدن به جام‌های بعدی، تشنه‌تر می‌شویم. ما می‌خواهیم این حس را که به‌ترین هستیم را هم‌چنان حفظ کنیم. پپ اجازه نمی‌دهد ما مغرور شویم. او تلاش می‌کند در هر بازی به‌ترین نمایش را از ما بگیرد.” (جرارد پيكه در توصیف پپ گواردیولا؛ اين‌جا)

قابل توجه مدیران!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (57)

مربیان و بازیکنان تلاش می‌کنند تغییراتی در بازی ایجاد کنند تا بتوانیم به‌تر بازی کنیم و گل‌های بیش‌تری به‌ثمر برسانیم؛ این مهم‌ترین مسئله در فوتبال است. نمی‌دانم چه اندازه از کارهایی که انجام می‌دهیم خلاقانه است. این مسئله را آن‌هایی که تاریخ فوتبال را دنبال می‌کنند باید بگویند که ما در سطح متفاوتی بازی می‌کنیم یا نه.” (سرخيو بوسکتس؛ اين‌جا در مورد بارسلونا!)

بوسکتس به نکته‌ي خوبي اشاره کرده: هميشه بايد در کار خلاقيت داشت. بايد روش‌هاي انجام کار را تغيير داد. اما بخش بعدي حرف بوسکتس درست نيست که نمي‌داند آيا اين خلاقيت، سابقه داشته يا نه؟ بنابراين خوب است آدم در کار و زندگي خلاقيت داشته باشد؛ ولي به‌شرط اين‌که بدانيد اين خلاقيت، آيا واقعا خلاقيت جديدي است يا نه؟ 

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (53): جادوي خلاقيت در انجام كارهاي تكراري!

تا دقايقي ديگر پنجمين ال‌كلاسيكوي فصل برگزار مي‌شود و باز ما شاهد هنرنمايي بالرين‌هاي بارسا در ورزش‌گاه رؤيايي نيوكمپ در برابر رقيب ديرينه خواهيم بود. الان كه اين مطلب را مي‌نويسم نمي‌دانم امشب در بازي چه اتفاقي خواهد افتاد؛ اما اين را مي‌دانم كه الگويي كه در اين پست در موردش مي‌نويسم را حتما ام‌شب هم در بازي بارسا خواهيم ديد. ام‌شب مي‌‌خواهم در مورد يك ويژگي جادويي ديگر بارسا بنويسم كه در بازي رفت ال‌كلاسيكوي جام حذفي نمود بسيار زيادي پيدا كرد.

حفظ توپ وحشت‌ناك، پرس شديد و ضربه‌ي سريع. اين شايد خلاصه‌اي باشد از سبك بازي بارساي پپ. همه اين را مي‌دانند و همان همه هم تا به‌حال روش‌هاي گوناگوني را براي در هم شكستن اين سبك بازي انجام داده‌اند؛ اما جز در بعضي بازي‌ها و به‌صورت مقطعي هنوز تيم و مربي پيدا نشده كه بتواند در برابر اين سبك بازي دوام بياورد. مثال بارزش هم مورينيو است كه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي بسيار زياد اين دو سال اخير (از همان بازي 5 هيچ معروف تا همين بازي هفته‌ي پيش) در تمام بازي‌ها سبك‌ متفاوتي را امتحان كرده و جز در يك بازي ـ فينال جام حذفي قبل ـ موفق نبوده است. جالب اين‌جاست كه در تمامي اين ال‌كلاسيكوها اغلب گل‌هاي بارسا از الگوي يكساني پي‌روي كرده است: يك پاس توي عمق و … گل! مثلا همان ال‌كلاسيكوي 5 هيچ را يادتان بيايد يا بازي رفت ليگ امسال كه مسي آن پاس جادويي را به الكسيس داد. خوب همه اين را مي‌دانند كه بارسا چطور بازي مي‌كند و چطور گل مي‌زند. چرا كسي نمي‌تواند در برابرش مقاومت كند؟

به‌نظرم اين مسئله دو وجه دارد:

1- اجراي عالي كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا اين كارهاي تكراري را آن‌قدر عالي انجام مي‌دهند كه هر چقدر هم تيم‌هاي حريف در بازي دفاعي پيش‌رفت كنند دست آخر پيش‌رفته‌ترين تاكتيك‌شان براي متوقف كردن بازي‌كنان بارسا مي‌شود خشونت! (مراجعه كنيد به حركات وحشيانه‌ي پپه در تمامي ال‌كلاسيكوهاي دو سال اخير!)

2- خلاقيت در انجام كارهاي تكراري: بازي‌كنان بارسا در انجام كارهاي تكراري خلاقيت دارند! از جمله آن‌ها دقيقا در انجام همين تاكتيك پاس توي عمق و گل زدن، بازي‌كنان متفاوتي نقش‌ ايفا مي‌كنند. مثلا اگر هميشه در ذهن بازي‌كنان حريف اين الگو ثبت شده كه بايد ژاوي يا اينيستا پاس بدهند و مسي و الكسيس و ويا گل بزنند، به‌يك‌باره در يك بازي مشكل كه كار گره‌خورده شاهد اين هستيم كه مسي پاس مي‌دهد و ژاوي گل مي‌زند. يا از آن هم جالب‌تر، مسي پاس مي‌دهد و اريك آبيدال در سن 32 سالگي دومين گل تاريخ دوران بازي‌گري‌اش را در ال‌كلاسيكو به‌ثمر مي‌رساند!

ماجرا وقتي جالب‌تر مي‌شود كه بارسا به‌يك‌باره حتا روش گل‌ زدن‌ش را عوض مي‌كند و حريف را با تاكتيك خودش غافل‌گير مي‌كند. گل اول ال‌كلاسيكوي جام حذفي همين‌طوري به‌ثمر رسيد: اولين گل بارسا از روي ضربه‌ي كرنر در كل فصل جاري!

راست‌ش من هنوز در اين مورد به نتيجه نرسيده‌ام كه آيا اين پويايي و توان بالاي ذهني براي بروز خلاقيت در سخت‌ترين شرايط ممكن، وابسته به نبوغ بازي‌كنان بارسلونا است و يا نتيجه‌ي آموزش‌هايي كه در مكتب لاماسيا ديده‌اند. اين خيلي شايد مهم نباشد؛ مهم درس ديگري است كه ما از اين بارساي جادويي مي‌گيريم: ساده‌ترين الگوي موفقيت اجراي عالي و خلاقيت در انجام كارهايي است كه نه فقط براي ديگران كه براي خودمان هم تكراري شده‌اند!

پ.ن.1. عكس بالا مربوط است به ال‌كلاسيكوي رفت ليگ امسال؛ همان بازي 3-1 معروف. مي‌توانيد در چهره‌ي تك‌تك بازي‌كنان بارسا لذت و غرور ناشي از به‌ترين بودن را ببينيد! اين عكس واقعا جادويي است.

پ.ن.2. كانال رسمي يوتيوب باشگاه بارسلونا انيميشن بسيار جالبي در مورد بازي ام‌شب منتشر كرده كه هرگز نبايد از دست‌ش بدهيد: اين‌جا روي يوتيوب و دانلود از اين‌جا.

پ.ن.3. ام‌روز 25 ژانويه روز تولد دوست‌داشتني‌ترين بازي‌كن دنيا براي من و يكي از به‌ترين بازي‌كنان تاريخ است: تولدت مبارك ژاوي هرناندز عزيز!

پيروزي در ال‌کلاسيکو: جادوي نبوغ رها از بندهاي تاکتيکي

در دوران کودکي سري اول کارتون فوتباليست‌ها ـ يعني همان ماجراهاي تيم شاهين و کاکرو دائيچي، ماسارو و يوسوجي (همان دروازه‌بان موبلند افسانه‌اي) و شوت مثلثي معروف تيم‌ش‌ عقاب ـ هميشه براي‌م محبوب‌تر بود تا سري دوم و طولاني‌تر (يعني ماجراي سوباسا و واکي و کاکرو يوگا.) سري اول شخصيت‌پردازي به‌تري داشت و داستان دل‌نشين‌تري. در آن روزها که هنوز چيزي از ره‌بري سازماني نمي‌دانستم، مي‌فهميدم که ماسارو (دروازه‌بان و کاپيتان تيم شاهين) چيزي دارد که ديگران (حتي ستاره‌شان کاکرو) آن را ندارند. و خوب حالا متوجه شده‌ام که علت متفاوت بودن شخصيت ماسارو اين بود که او ره‌بر تيم‌ش بود!

يکي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي آن کارتون، قسمتي بود که تيم شاهين در يک بازي دوستانه مقابل تيمي قرار گرفت که توسط رايانه هدايت مي‌شد. يک برنامه‌ي رايانه‌اي وضعيت بازي را لحظه به لحظه تحليل مي‌کرد و بعد دستورات تاکتيکي را به مربي تيم (که البته نقش‌ش در حد بي‌سيم‌چي بود!) مي‌داد و او هم از طريق گوشي‌هاي احتمالا بلوتوثي آن‌ها را به بازي‌کنان منتقل مي‌کرد. نيمه‌ي اول را اين تيم رايانه‌اي با نتيجه‌اي سنگين به نفع خودش تمام کرد. بين دو نيمه‌ بازي‌کنان تيم شاهين به اين فکر کردند که چطور با اين تيم مقابله کنند. تنها راه در دسترس، گيج کردن آن رايانه‌ي کذايي بود. براي همين تغييرات تاکتيکي در تيم ايجاد شد؛ مثلا کاکرو به خط دفاع رفت و در يک ضدحمله ناگهان ماساروي دروازه‌بان خودش را به پشت محوط جريمه رساند و گل زد! رايانه از اين تغييرات گيج شده بودو توان تحليل منطقي‌ش را از دست داده بود. در نهايت بازي با نتيجه‌اي عجيب به‌نفع تيم شاهين به پايان رسيد. در اين ماجراي خيالي مي‌شد ديد که حتا به‌ترين تاکتيک هم هيچ وقت نمي‌تواند حريف نبوغ شود.

*****

سومين ال‌کلاسيکوي فصل در شرايطي برگزار مي‌شد که رئال در به‌ترين شرايط به‌سر مي‌برد و بارسا، چند هفته‌اي بود خوب نتيجه نمي‌گرفت. رئال 6 امتياز نسبت به بارسا برتري داشت و تازه يک بازي کم‌تر انجام داده بود. آقاي خاص ديگر مطمئن بود اين بار مي‌تواند از رقيبي که فصل قبل در تمام رقابت‌هاي معتبر نقره‌داغ‌ش کرده بود، انتقام بگيرد. بازي شروع شد و ثانيه‌ي بيست و يک‌م اشتباه وحشت‌ناک والدس، باعث به‌ثمر رسيدن يک گل شوکه‌کننده شد. رئال ديگر داشت به هدف‌ش مي‌رسيد … مورينيو با هوش‌مندي تمام، هافبک‌هاي استثنايي بارسا را از کار انداخته بود. اما در اواسط نيمه‌ي اول، ناگهان يک حرکت انفجاري از مسي و پاس استثنايي‌ش همراه با شوت الکسيس، ورزش‌گاه را کاملا ساکت کرد. بعد هم نيمه‌ي دوم و تغييراتي که پپ گوآرديولا در تيم‌ش داد و آزاد شدن اينيستا و ژاوي و گل دوم و سوم. و سرانجام سوت پايان را داور به‌صدا درآورد و آقاي خاص ماند و يک باخت ديگر در مهم‌ترين بازي فصل.

چرا اين‌گونه شد؟ حرکت مسي در چارچوب هيچ تاکتيکي قابل تفسير نبود. اين نبوغ بي‌پايان لئو بود که خواب مورينيو را‌ آشفته کرد. اما مگر بارسلونا تاکتيک نداشت؟ داشت اما ويژگي کليدي بازي بارسا در برابر رئال اين بود که در بارسا، چارچوب تاکتيکي مشخص است و معلوم است بازي‌کنان در بازي‌شان چه کارهايي را بايد بکنند و چه خط‌قرمزهايي دارند (مثلا بايد روي زمين بازي کنند و با پاس‌کاري و حفظ توپ جلو بروند.) اما در همين چارچوب تاکتيکي، گوآرديولا براي هر بازي‌کن نقش کاملا دقيقي تعيين نمي‌کند. همه بايد حمله کنند و همه دفاع. فرقي نمي‌کند بازي‌کن روبرو کريس رونالدو باشد يا لاسانا ديارا. نزديک‌ترين بازي‌کن چه مسي باشد و چه پويول، بايد دست به پرس بزند. از آن طرف در حمله هم همين‌طور از پيکه گرفته تا ويا و الکسيس، اگر موقعيت داشته باشند بايد گل بزنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن هم در تعيين تاکتيک تيم نقش دارد؛ اما در چارچوب تاکتيک تيمي!

اما در مقابل در رئال … رئال يک چارچوب تاکتيکي کاملا منسجم و مشخص دارد. نقش هر بازي‌کن و شعاع حرکتي او در زمين کاملا معين است. پپه و لاس و ژاوي آلونسو مي‌دانند بايد مسي و ژاوي اينيستا را مهار کنند. کاکا و کريس رونالدو و اوزيل و بنزما هم همين‌طور مي‌دانند کجا بايد باشند و چه کار بايد بکنند. در اين رويکرد تاکتيکي، بازي‌کن تنها يک مهره در دست مربي است و خودش هيچ اختياري ندارد. همين است که بازي‌کن نابغه‌اي مثل کاکا در سيستم مورينيو هيچ کاري از دست‌ش برنمي‌آيد …

عکس بالا را خيلي دوست دارم. خلاصه‌ي سه پاراگراف اين بخش است!

******

اين اواخر کمي در مورد زندگي و افکار استيو جابز مطالعه داشتم. رويکرد استيو جابز تا حدودي شبيه گوآرديولا است. در اپل او بود که تعيين مي‌کرد نتيجه بايد چه باشد. اما جابز کاري به اين نداشت که چطور قرار است اپل به اين نتيجه برسد. مثلا در مورد طراحي آي‌پاد جايي گفته که مهندسان توليد اپل مي‌گفتند توليدش غيرممکن است؛ اما او معتقد بود که چون اومديرعامل است پس مي‌شود! در سيستم اپل، تنها محدوديت براي نبوغ، دستيابي به نتيجه‌ي مورد انتظار است.

اگر بخواهيم يک مثال هم براي رويکرد رئال بياورم ياد مايکروسافت مي‌افتم. معروف است که بيل گيتس و بعد از او استيو بالمر، کنترل بسيار شديدي روي ساختار و فرايندها و شيوه‌ي کار مايکروسافت و نيروي انساني‌اش دارند. نتيجه اگر چه در يک نگاه کلي عالي است (و گه‌گاه به نتيجه‌اي استثنايي مثل کينکت منجر مي‌شود)؛ اما هيچ‌وقت به‌اندازه‌ي اپل درخشان نيست که هر محصول‌ش جريان‌ساز است.

******

ماسارو، گوآرديولا و استيو جابز. اميدوارم از آن‌ها ياد بگيرم چطور اجازه دهم نبوغ و استعداد، خودش به نتيجه‌ي مورد انتظار دست پيدا کند.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۴8)

“فکر می‌کنم که راز موفقیت ما در سادگی‌ای است که بازیکنان در درک شیوه‌ي بازی دارند. هر چقدر کارها آسان‌تر باشد، اوضاع به‌تر است. این همان چیزی است که گواردیولا به ما آموخته و در نهایت همه‌ي دنیا سبک کاری بارسلونا را تحسین می‌کنند.” (دني آلوز؛ اين‌جا)

دني آلوز مي‌گويد: راز موفقيت = ساده انجام دادن کارها! و بارسا همين‌طوري رئال را شنبه در ال‌کلاسيکو شکست داد … اما همه‌ش هم اين نيست! پيروزي بارسا از زاويه‌ي ديد ره‌بري سازماني، دليل مهم‌تري هم داشت. دليلي که باعث شد متوجه شوم ايده‌هاي ره‌بري پپ عزيز را با استيو جابز بزرگ چقدر نزديک‌اند. شنبه براي‌تان مي‌نويسم‌ش.

پ.ن. اين هفته از نظر کاري به‌شکل غيرقابل باوري شلوغ بودم. اين شد که گزاره‌ها چند روزي به‌روزرساني نشد. اميدوارم ديگر از اين مشکلات پيش نيايد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (42)

“گواردیولا مربی‌ نیست که لب خط بایستد و بگوید: شوت کن،شوت کن،شوت کن. شاگردان گواردیولا کارهای سخت‌تری را انجام می‌دهند. بازی بارسا نتیجه‌ي تمرین و ایده‌های روشن مربی‌اش است. گواردیولا از شاگردان‌اش می‌خواهد تا این ایده‌ها را درک کرده و این‌ها را پیدا کنند. مشخص شده که گواردیولا خیلی مهم تر از شاگردان‌اش است. البته خود او برعکس این را می‌گوید، مشخص است، چه بگوید! بگوید که من بهترین هستم؟؟ من هم چنین باوری ندارم. باید بررسی کنیم که پیکه قبل از روی کار آمدن گواردیولا چه بود؟ پدرو قبل از کارکردن با گواردیولا کجا بود و یا بوسکتس! حتی اینیستا هم بازیکن ثابت تیم نبود.” (اين‌جا)

“يک چیزی بود که او (پپ گوارديولا) را متفاوت می‌کرد: او با ایده‌ای کاملا شفاف روی کار آمد و مثل بقیه نبود که تازه شروع به جستجو کند. به گواردیولا گفتم که اگر می‌خواهد مثل مسیح باشد، باید در چه مسیری قراربگیرد: او با ایده‌ي شفافی آمد و با ایده‌ي شفافی هم رفت … ” (اين‌جا)

دو پاراگراف بالا توصيف سزار لوئيس منوتي مربي تيم قهرمان جهان سال 1978 آرژانتين و مربي سابق بارسلونا از پپ گوارديولاي عزيز ما است! جملاتي شورانگيز و بسيار جالب. منوتي مي‌گويد که يک ره‌بر پيش از هر چيز بايد براي ره‌بري‌اش يک ايده‌ي مشخص داشته باشد و سعي کند تا اين ايده را افرادش هم دقيقا بفهمند. چيزي که قبل‌تر خودم هم کشف‌اش کرده بودم: تعريف دقيق نقش ره‌بري در سازمان به‌روايت پپ گوارديولا.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (36): مثلث طلايي موفقيت بارسا

شنبه شب همين هفته باز هم شاهد يک پيروزي درخشان ديگر براي بارساي گوآرديولا بوديم: بارسا بدون اينيستا و الکسيس، 8 بر صفر اوساسونا را نابود کرد! مدت‌هاست مي‌خواهم درباره‌ي مثلث طلايي موفقيت بارسا بنويسم و چه بهانه‌اي به‌تر از اين بازي بي‌نظير و زيباي بارسا؟

فوتبال، براي همه‌ي فوتباليست‌ها يک شغل است و براي بعضي‌ از آن‌ها، تمام زندگي‌شان. براي بعضي‌ فوتباليست‌ها، فوتبال بدون موفقيت دوست‌داشتني نيست؛ اما براي برخي ديگر بيش از خود موفقيت، اين راه رسيدن به موفقيت است که لذت‌بخش است. و خيلي وقت‌ها همين تفاوت ديدگاه است که آن‌ها را برنده مي‌کند! چيزي که در بارساي عصر پپ ديده‌ايم و من هم بارها در موردش نوشته‌ام.

در موفقيت اين بارساي شگفت‌انگيز، سه الگوي رفتاري حياتي تأثيرگذارند. اين سه الگو به‌صورت نمادگونه در بازي سه ستاره‌ي اصلي اين تيم ـ مسي، ژاوي و اينيستا ـ نمود يافته‌اند. اين سه الگو را در قالب يک مثلث در شکل زير نشان داده‌ام:

بياييد کمي دقيق‌تر به اين مثلث نگاه کنيم:

1- ليونل مسي: “لذت ببر!” در اين زمينه قبلا چند باري نوشته‌ام؛ از جمله در اين‌جا که نوشته بودم: “بازی‌کنان بارسا بازی‌کنان توانمندی هستند و این را باور کرده‌اند. اما فقط باور کافی نیست! علاوه بر آن بازی‌کنان بارسا از توان‌مند بودن‌شان لذت می‌برند!” به بازي اين پسرک ريزنقش آرژانتيني دقت کنيد: هميشه و در همه حال، لذت بردن از فوتبالي که دارد بازي مي‌کند براي‌اش مهم‌تر از هر چيز ديگر است. لذت بردن از فوتبال براي او يعني دريبل زدن و پاس دادن و گل زدن و مهم‌تر از همه زيبا بازي کردن. مسي مي‌داند که به‌ترين بازي‌کن جهان است، مي‌داند که چه توانايي ها و مهارت‌هاي شگفت‌انگيزي دارد و از همه مهم‌تر مي‌داند که چگونه از اين همه خوب بودن، لذت ببرد. بنابراين: از خودت، توانايي‌هاي‌ات، کارت، دنياي اطراف‌ات و زندگي‌ات لذت ببر! 

2- ژاوي هرناندز: مهارت را عادت کن!” “فوتبال من پاس دادن است.” اين را خودش در يکي از مصاحبه‌هاي‌اش گفته. پاس دادن يکي از ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين مهارت‌هاي فوتبال است. به مدرسه‌ي فوتبال که برويد، احتمالا از همان جلسه‌ي اول پاس دادن جزو درس‌هاي اصلي مربي‌تان است. همه‌ي ما وقتي فوتبال بازي مي‌کنيم، پاس مي‌دهيم و شوت مي‌زنيم؛ اما چه چيزي ژاوي را براي پاس‌هاي‌اش، ژاوي کرده است؟ جالب است که وقتي اسم‌اش را به انگليسي گوگل کنيد يکي از پيشنهادات اصلي گوگل “پاس‌کاري‌هاي ژاوي” است! ژاوي چه کرده؟ اين اواخر که هر هفته با عده‌اي از دوستان فوتسال بازي مي‌‌کنيم، به نکته‌اي پي بردم که بعد با دقت در بازي ژاوي، جواب اين سؤال را به من داد. کشف من اين بود که براي موفقيت در فوتبال، فقط بلد بودن مهارت‌هاي درست، کافي نيست؛ بايد بتواني آن‌ها را در درست‌ترين زمان ممکن به‌کار بگيري. چيزي که ژاوي را متمايز مي‌کند، زمان و فردي است که براي پاس دادن انتخاب مي‌کند. کمي که دقت بکنيد، متوجه زمان‌بندي دقيق پاس‌هاي ژاوي مي‌شويد. خيلي وقت‌ها اگر ژاوي يک ثانيه ديرتر يا زودتر پاس بدهد، توپ به آن کسي که بايد، نمي‌رسد. چطور ژاوي اين مهارت شگفت‌انگيز را به‌دست آورده است؟ از نبوغ و استعداد ژاوي که بگذريم، تبديل شدن يک مهارت درست به يک عادت درست است که باعث شده ژاوي بتواند اين پاس‌هاي جادويي را بدهد. بنابراين: “مهارت‌‌هاي مورد نياز براي موفقيت در زندگي و کار را به عادت‌هاي تبديل کن!”

3- آندرس اينيستا: “در ستايش سادگي!” روزهاي اولي که ريکارد به بازي مي‌گرفت‌اش، به‌شدت روي اعصاب من راه مي‌رفت! اين پسرک لاغراندام کم‌مو، اين‌قدر ساده بازي مي‌کرد و اين‌قدر بازي‌اش در چشم نمي‌آمد که در مقايسه با رونالدينيو، مسي، ژاوي و دکو واقعا من نمي‌فهميدم چرا بايد در آن بارسا بازي کند. با آمدن پپ اما عصر آندرس هم آغاز شد. پسرک دوست‌داشتني لاماسيا زير نظر پپ به عنصري غيرقابل انکار در سيستم تهاجمي بارسا تبديل شد. او حالا مي‌توانست با آن سادگي سبک بازي‌اش ـ پاس‌هاي سريع و دريبل‌هاي ريز و پرهيز از هر گونه حرکت اضافي ـ جادو کند. پاس گل بدهد و گل بزند. هنوز هم وقتي هست کسي نمي‌بيندش و وقتي که نيست، تازه براي آدم سؤال پيش مي‌آيد که کجاست؟ بنابراين: “لازم نيست کار را سخت و پيچيده کني. اين کار به‌معني مهارت يا استعداد بيش‌تر نيست. ساده باش و ساده کار کن، اما اثربخش!”

راز موفقيت بارساي جادويي عصر پپ همين است: “لذت، عادت‌هاي درست و سادگي.” چيزي که اوج و کمال‌اش را مي‌توان در رفتار و سبک مربي‌گري خود پپ پيدا کرد.

کارگاه امير مهراني و چند نکته در حاشيه‌ي اين روزها

1- جمعه به‌ دعوت امير مهراني عزيز در کارگاه شناخت توانایی‌ها و نقاط قوت شرکت کردم. خوش حال‌ام که بالاخره امير را بعد از مدت‌ها که قرار بود هم‌ديگر را ببينيم و نمي‌شد، ديدم و يک روز خوب را با هم گذرانديم. کارگاه امير (فارغ از بحث دوستي‌مان!) جذاب و کاملا مفيد بود. من فقط توصيه مي‌کنم که در دفعات بعدي برگزاري اين کارگاه، حتما در آن شرکت کنيد و به يک نکته‌ي مهم که در اين کارگاه ياد گرفتم هم اشاره مي‌کنم: “خيلي وقت‌ها ما فکر مي‌کنيم که کاري را درست انجام نمي‌دهيم، چون دانش و اطلاعات کافي در مورد روش درست انجام آن کار نداريم. اما واقعيت اين است که در اغلب موارد، مشکل نداشتن اطلاعات نيست: ما استعدادي در آن کار نداريم!

2- دوستان و بزرگ‌واران ديگري را هم در اين کارگاه زيارت کردم؛ از جمله چند نفر از خوانندگان عزيز گزاره‌ها که کامنت‌هاي خوبي هم در مورد اين‌جا به من دادند. سعي مي‌کنم نکاتي که دوستان فرمودند را رعايت کنم و مجددا اين‌جا ازشان تشکر مي‌کنم. همين طور تشکر ويژه‌اي دارم از خانم مفاخري و آقاي شاکري مديران مجموعه‌ي مديران ايران بابت زحمات‌شان در برگزاري اين کارگاه.

3- ديشب فينال ليگ قهرمانان اروپا برگزار شد و بارساي شگفت‌انگيز ما در زيباترين فينال ليگ قهرماناني که من يادم مي‌آيد، منچستر يونايتدِ سر الکس ـ افسانه‌ي فوتبالي من ـ را نابود کرد و قهرمان شد. مبارکا باشد … اما دو نکته در اين بين براي من خيلي جالب بود: يکي اين‌که اين‌جا در مورد تيم رؤيايي بارساي يوهان کرويف که اولين بار قهرمان اروپا شد خواندم که چرا اين‌قدر در تاريخ بارسا اين تيم مهم است. نويسنده برگشته بود به زماني که کرويف هنوز بازي‌کن بود و به خوزه نونس رئيس وقت بارسا توصيه کرده بود کمپ لاماسيا را براي پرورش جوانان کاتالونيا تأسيس کند. اين استراتژي، در طول سال‌هاي بعد در بارسا اجرا شد و اين‌طوري ستاره‌هاي تيم رؤيايي بارساي کرويف مثل خود پپ گوارديولا از دل اين سيستم درآمدند. در اين مقاله‌ي جالب جايي نقل قولي از مايکل لادروپ يکي از ستارگان تيم رؤيايي بارسا نکته‌ي جالبي گفته: “قهرماني سال 92 نقطه‌ي اوج موفقيت سيستم پايه‌گذاري شده در بارسا و سبک هلندي توتال فوتبال اين تيم بود. اين قهرماني باعث تغيير هميشگي تاريخ يک باشگاه براي هميشه شد: بارسا ديگر يک قدرت برتر اروپايي محسوب مي‌شد.” و امروز، اين بارساي شگفت‌انگيز هم نشانه‌ي ديگري است از اين‌که انتخاب درست استراتژي و از آن مهم‌تر اجراي آن چه نقشي در موفقيت سازمان دارد. در کنار آن، من هميشه در نوشته‌هاي‌‌ام بر جذابيت پنهان داشتن توان گذاشتن تأثيري بزرگ و متفاوت تأکيد مي‌کنم. اين هم مثالي ديگر از اين‌که اين‌طوري، نه تنها خودتان لذت‌اش را مي‌بريد؛ بلکه در تاريخ هم ماندگار مي‌شويد!

4- و نکته‌ي دوم: تصوير بازوبند کاپيتاني بر بازوي اريک آبيدال و بالا بردن جام قهرماني ليگ قهرمانان، تصويري بسيار شگفت‌انگيز و فراموش‌نشدني است. اريک آبيدال نماد بزرگي براي تلاش براي شکست دادن شکست‌ها و دست‌يابي به موفقيت است. مبارزه‌ي او با آن تومور کبدي و موفقيت‌اش در بازگشتن به زندگي عادي بعد از يک مشکل بسيار بزرگ، واقعا ستودني است. اما من کلاه را به احترام تيمي بزرگ از سر بر مي‌دارم که باز هم درس بزرگ ديگري را در زندگي به ما داد: “يکي از مهم‌ترين وظايف اعضاي هر تيم، کمک کردن به هم‌ديگر براي غلبه بر بحران‌هاي زندگي شخصي است.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (19)

“زمانی که به بارسلونا پیوستم ، مربی و هم‌تیمی‌های‌ام از من حمایت کردند و به من اعتماد به نفس دادند. آن‌ها مرا خاطر جمع کردند که مرا انتخاب کرده‌اند و در این انتخاب اشتباهی صورت نگرفته و ما در نهایت درکنار هم به موفقیت خواهیم رسید.” (داويد ويا؛ اين‌جا)

اجتماعي شدن آسان و سريع براي پذيرش فرد جديد در محيط کار يک سازمان يا يک گروه (مثلا تيم پروژه)، يکي از حساس‌ترين و مهم‌ترين جنبه‌هاي فرهنگ سازماني است. چيزي که متأسفانه اغلب سازمان‌هاي ما از آن غافل‌اند …

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۱4)

“ریکارد برای من مثل یک پدر بود. او در طول دوره‌های سخت، به من خیلی کمک کرد و یکی از معدود افرادی بود که به من اعتماد به نفس می‌داد. او همیشه از من می‌خواست که آرام باشم و می‌گفت:”آرامش‌ات را حفظ کن. من در کنار تو هستم.” من تا آخر عمرم قدردان زحمات او هستم.” (ويکتور والدس؛ اين‌جا)

ترس‌هاي زيردستان‌تان را بشناسيد و به آن‌ها بفهمانيد که تا زمان غلبه بر آن ترس‌ها، در کنارشان هستيد؛ مخصوصا وقتي که آن‌ها از اشتباهات خودشان مي‌ترسند!