نيايش (20)
خدايا با قدرت و توان من، نشدني است؛ نه براي تو!
خدايا با قدرت و توان من، نشدني است؛ نه براي تو!
«گاهي واقعا خيال ميکنم
روي دست خداوند ماندهام
خستهاش کردهام …»
سيد علي صالحي
پ.ن. خوش بهحال اونايي که امروز عرفه رو درک کردند … عيدتون هم مبارک!
خدايا
«اي ز کوه کرمات چشمهي احسان جاري
رحمتي آر که چون پر کاه آمدهايم …»
(شعر از احمد عزيزي)
خدايا!
«دعاي عاشقانات را مگر مقبل نميداني …»
(شعر از احمد عزيزي)
پ.ن. امروز عرفه است و من باز دستام کوتاه از فيض دعاي عرفهي عشق هميشگيام اباعبدالله (ع). ولي شماها ـ شمايي که مثل من نيستيد ـ وقتي اون بالا بالاها رسيديد، آدمهاي پاگير اين دنياي خاکي مثل من را از ياد نبريد …
خدايا! اشکهايام را نگه داشتهام براي درگاه تو؛ که خودت گفتي چشمانِ ترِ من، کليد گشودن در رحمت تو است …
خدايا!
«خسته و شکسته، گوشهاي نشستهام
يک نگاه تو بس است …»
(شعر از سهيل محمودي)
خدايا! حسابي هواي من را داشته باش تا نکند حتي براي يک لحظه، سياهي ترديد جاي نورِ ايمانِ به تو را در دل من بگيرد …
خدايا اينقدر درگير غر زدن بر سر ندادههايات هستيم که شکر دادههايات را فراموش کردهايم. با اين حال … تو ما را درياب!
خدايا اگر من اندکي صبر که تو از من ميخواهي ندارم، تو که مهر بيپاياني که من از تو ميخواهم را داري!
خدايا اين روزها خيليها به توانستنات شک دارند و من به خواستنات. کاش به آن خيليها و البته خودِ من ثابت کني که همه در اشتباهيم …