نويسندگاني که انگيز‌ه‌ي کتاب‌ خواندن را بيدار مي‌کنند

بعضي از نويسندگان هستند که آدم را به کتاب خواندن ترغيب مي‌کنند. نويسندگاني که نوع نگاه‌‌شان به هستي و تفسير‌هاي‌شان از زندگي، قصه‌هاي‌شان، رنج‌ها و دردهاي‌شان، شادي‌ها و لذت‌هاي‌شان و خلاصه جهاني که درون داستان‌هاي‌شان مي‌آفرينند، باعث مي‌شود که ما خوانندگان کتاب‌هاي آن‌ها با هر بار خواندن کتابي از آن‌ها، نگاه‌مان به هستي و چيستي زندگي و جهان پيرامون‌مان و ديدگاه‌مان درباره‌ي خود چيزي که زندگي کردن مي‌ناميم، تغيير يابد و افق‌هاي پيش روي‌مان گسترده‌تر شود. نويسندگاني هم هستند که به هر دليل آدم بهشان وابسته مي‌شود و از خواندن واژه به واژه و سطر به سطر نوشته‌هاي‌شان، غرق در لذتي بي‌پايان. اين جور نويسنده‌ها هستند که باعث مي‌شوند وقتي کتابي را خوانديم و تمام شد، خيلي سريع کتاب بعدي را باز کنيم و باز در بحر بي‌پايان کتاب خواندن غرق شويم! يکي از بزرگ‌ترين لذت‌هاي زندگي من، مطالعه‌ي کتاب‌هاي اين نويسنده‌ها است.

اين‌ها نويسندگان انگيزه‌بخش من هستند:

خارجي‌ها: آنتوان دوسنت اگزوپري، ميلان کوندرا، هاروکي موراکامي (با اين‌که فقط ازش يک کتاب خواندم!)، آنتوان چخوف، کورت ونه‌گات، گابريل گارسيا مارکز، ج. دي . سلينجر، فردريش دورنمات، ايناتسيو سيلونه، يوستين گرودر، آرتور سي‌. کلارک، هاينريش بل، گراتزيا دلددا، بالزاک.

ايراني‌ها: محمود دولت‌آبادي، سيمين دانشور، عباس معروفي، مصطفا مستور، اسماعيل فصيح، رضا اميرخاني.

طبيعي است که اين فهرست بسيار ناقص است؛ چرا که هنوز هزاران کتاب هستند که من نخوانده‌ام و البته بعضي‌‌ها را هم يادم نيست. به همين دليل است که مي‌خواهم شما هم نويسنده‌هاي دوست‌داشتني‌تان را با من و ديگران به اشتراک بگذاريد. شايد اين به نوعي دعوت به يک بازي وبلاگي باشد. از همه دعوت مي‌کنم که پايين همين مطلب يا در وبلاگ و سايت‌ خودشان، نويسنده‌هايي که در موردشان چنين احساسي را دارند معرفي کنند. اين طوري لذت خوانش آثار يک نويسنده را با يک‌ديگر به اشتراک مي‌گذاريم.

3 تغيير کليدي IT در سازمان

نوشته‌ي: اندرو مک‌آفي

در اين مقاله قصد دارم به اين پرسش پاسخ بدهم که چرا هر ساله حدود يک سوم از هزينه‌هاي دارايي‌هاي ثابت به IT تخصيص مي‌يابد؟ کسب و کارها با آن نرم‌افزارها و سخت‌افزارها چه مي‌کنند؟

من شرکت‌هايي را در همه‌ي صنايع مي‌بينم که از رايانه براي ايجاد سه تغيير گسترده و عميق بهره‌برداري مي‌کنند: آن‌ها علمي‌تر، موزون‌تر و خودسازمانده‌تر مي‌شوند؛ هر چند هنوز هيچ يک از اين سه تغيير کامل نشده و من ترديد دارم که حتي روزي کامل شوند. اين موضوع به خاطر آن است که نوآوري به صورت مداوم با هماهنگي (Orchestration)، خود سازماندهي و علم فرصت‌هايي را براي پيشرفت فراهم مي‌کند و شرکت‌ها از مزيت‌هاي اين فرصت‌هاي جديد بهره‌برداري مي‌کنند.

من “علم” را در اين‌جا به عنوان مخففي براي “استفاده از روش علمي براي اطلاع‌رساني در مورد پرسش‌ها و تصميم‌گيري و پيش‌بيني” به کار برده‌ام. و روش علمي شامل مجموعه‌اي از روش‌هاي جمع‌آوري اطلاعات، تجربه کردن، تدوين فرضيه و آزمودن آن و از بين بردن انحرافات است که به ما در درک جهان طبيعت در قرون اخير کمک کرده‌اند.

رايانه‌ها نيز ابزارهاي جذابي براي علم هستند. آن‌ها مي‌توانند مجموعه‌ي عظيمي از داده‌ها را گردآوري کنند، به سرعت تحليل‌هاي ماهرانه‌اي را انجام دهند، شبيه‌سازي‌هاي پيچيده‌اي را انجام دهند و به‌عنوان بسترهاي آزمايشي براي تجربه کردن عمل کنند. دانشمندان و مهندسان سازماني از اين ابزارها براي مدت زمان زيادي استفاده‌ کرده‌اند و اکنون، بازاريابان، تحليل‌گران، طراحان و همه‌ي انواع ديگر کارکنان دانشي نيز در حال پيوستن به آن‌ها هستند. من اخيرا به صورت تصادفي متوجه رويکردهاي عملي مبتني بر IT شدم که براي يافتن بهترين ترکيب از ويژگي‌هاي محصول، پيش‌بيني ميزان فروش فيلم‌ها و طراحي وب‌سايت‌هايي که کاربران را خشنود سازند، به کار مي‌روند. من مطمئن هستم که اين رويکردها تنها نوک کوه يخ را نشان مي‌دهند و رايانه‌هاي امروزي مي‌توانند به صورت مجازي براي علمي‌تر کردن انجام وظايف سازماني يا اخذ تصميمات در سازمان به کار روند.

هماهنگي به معناي طراحي شکل انجام کار و سپس اطمينان يافتن از اين‌که کار دقيقا مطابق آن‌چه طراحي شده انجام مي‌شود، است. معمولا دومي بسيار سخت‌تر از اولي است. يک داستان قديمي چيني از جايي مي‌گويد که در آن: “کوه‌ها بلند هستند و امپراطور بسيار دور”؛ موقعيتي که در آن به کارکنان از راه دور آزادي زيادي براي انجام کار به شيوه‌ي خود داده مي‌شود ـ حتي اگر مرکز فرماندهي شيوه‌ي انجام کار را به شيوه‌‌ي ديگري بخواهد. مشکلات تطبيق دادن عملکرد انسان‌ها با جزئيات ضروري فرايند کاري دوباره طراحي شده نشان مي‌دهند که چرا نرخ شکست‌ در موج اول پروژه‌هاي مهندسي مجدد فرايندهاي کسب و کار اين‌قدر بالا و در حدود 70 درصد بوده است.

وقتي فرايندهاي بازمهندسي شده در درون نرم‌افزارهاي ERP و ديگر سيستم‌هاي سازماني تعبيه شدند، اطمينان پيدا کردن از وجود اين تطابق بسيار آسان‌تر شده است. جريان‌هاي کاري که توسط اين نرم‌افزارها فراهم مي‌شوند و داده‌هايي که جمع‌آوري مي‌کنند، کوه‌ها را کوتاه‌تر مي‌کنند و امپراطور را به جايي نزديک‌تر منتقل مي‌کنند. برنامه‌هاي کاربردي براي مديريت ارتباط با مشتري (CRM)، خودکارسازي وظايف فروش، مديريت زنجيره‌ي تأمين، تدارکات و … سطح بالايي از هماهنگي را در هر يک از بخش‌هاي مختلف شرکت فراهم مي‌کنند و باعث نفوذ آن به سطوح اغلب ميکروسکوپي کسب و کار مي‌شوند.

خود سازماندهي ـ جديدترين تغيير مبتني بر IT ـ جنبه‌ي مقابل هماهنگي است. اين نوع تغيير سازماني از فناوري براي اجازه دادن به انسان‌ها براي تعامل با ديگران آن‌گونه که خود مي‌پسندند ـ با جريان‌هاي کاري و قوانين و سلسله‌مراتب‌ کم و يا حتي بدون آن‌ها ـ بهره مي‌گيرد تا سپس نتايج مثبت آن را درو کند. اين، همان اصل بنيادين برون‌سپاري به جامعه، نوآوري باز، نمودار اجتماعي (روشي که فيس‌بوک براي تشريح شبکه‌ي اجتماعي خود از آن استفاده مي‌کند)، خرد جمعي و ديگر نمودهاي قدرتمند وب 2 و سازمان 2 (Enterprise 2) است.

سازمان‌ها از علمي‌تر، هماهنگ‌تر و / يا خودسازمان‌ده‌تر شدن چه نفعي نمي‌برند؟ (به‌ويژه در زمانه‌اي که فرصت‌ها براي ايجاد هر يک از اين سه نوع تغيير در حال افزايش است.) اين سه نوع تغيير در طول زمان با فرايندها، وظايف، نقش‌ها، کارکردها، تصميمات و ديگر اجزاي سازماني بيش‌تر درگير مي‌شوند.

وقتي اين اجزا با بهره‌گيري از فناوري تغيير داده مي‌شوند، مدل‌‌هاي کسب و کار و ساختارهاي سازماني تحت تأثير قرار مي‌‌گيرند، استراتژي‌هاي سطح سازماني تغيير مي‌يابند و نبردهاي رقابتي شدت مي‌گيرند. اين موج از صنعتي به صنعت ديگر در کل اقتصاد حرکت مي‌‌کند.

منبع

گردگيري خاطرات

“هر يک از ما چيزي را از دست مي‌‌دهيم که براي‌مان عزيز است. فرصت‌هاي از دست رفته، امکانات از دست رفته، احساساتي که هرگز نمي‌توانيم برشان گردانيم. اين قسمتي از آن چيزي است که به آن مي‌گويند زنده بودن. اما درون کله‌ي ما ـ دست کم اين جايي است که من تصور مي‌کنم ـ جاي کمي هست که اين خاطرات را در آن بيانباريم. اتاقي با قفسه‌هايي نظير همين کتابخانه. و براي فهم کارکرد قلب‌مان بايد مثل کتابخانه فيش درست کنيم. بايد چندي به چندي از همه چيز گردگيري کنيم، بگذاريم هواي تازه وارد شود و آب گلدان‌هاي گل را عوض کنيم.»

هاروکي موراکامي؛ کافکا در کرانه

پ.ن.1. کامل خواندم‌اش و به جرأت مي‌گويم که در فهرست به‌ترين رمان‌هايي که خوانده‌ام جايي بين 5 تاي اول دارد. تفسيرهاي نفس‌گير و حيرت‌انگيز استاد از زندگي و داستان جذاب، پرتعليق و پر رمز و کافکا در کرانه جا براي لذت بردن و به فکر فرو رفتن زياد دارد. به اين اضافه کنيد ترجمه‌ي بسيار عالي مهدي غبرائي و چاپ خوب انتشارات نيلوفر را که اين لذت معنوي را مديون زحمت آن‌ها بودم. اين کتاب را از دست ندهيد؛ رماني که حتما چند بار ديگر آن را خواهم خواند.

پ.ن.2. حلول ماه مبارک رمضان ـ اين ماه نور و رحمت و شادي ـ را تبريک عرض مي‌کنم و آرزوي قبولي طاعات و عبادات دوستان عزيز را در درگاه حضرت حق دارم. التماس دعا.

مفاهيم مديريتي به زباني تازه!

اين سازماني که ما الان داريم در آن‌جا پروژه اجرا مي‌کنيم پر است از آدم‌هاي بانمک. حرف‌ها و ديدگاه‌هاي مديران‌ و کارشناسان‌اش جالب است. قبلا اين‌جا و اين‌جا به دو موردش اشاره کردم. هفته‌ي پيش با يکي از مديران‌شان صحبت مي‌کرديم که مفاهيم و اصطلاحات مديريتي را به زبان تازه‌اي بيان مي‌کرد و براي‌شان معادل‌هاي جالبي مي‌آورد. اين هم چند نمونه‌اش:

  • استراتژي: قرآن مجيد سازمان!
  • مديرعامل: قبله‌ي عالم!
  • واحد برنامه‌ريزي: پيامبر سازمان!
  • تبعيض سازماني: آپارتايد سازماني.
  • مشاوران سازمان: 118 سازمان!
  • شناخت وضع موجود: تاريخ‌نگاري و تحليل تاريخ.

اولي شخصا براي من خيلي خيلي جالب بود!

مخاطب متخصص يا عام؟

پژمان اين‌جا از اين نوشته که چرا نوشته‌هاي تخصصي در فضاي وب فارسي چندان مورد استقبال واقع نمي‌شوند. راست‌اش اين نکته از مدت‌ها قبل دغدغه‌ي من بوده و درباره‌اش خيلي فکر کردم.  چند نکته در اين زمينه به نظرم مي‌رسد که اين‌جا مي‌نويسم.

اول بگويم منظورم از تخصصي نوشته‌هايي است که به نوعي به جنبه‌هاي فني و تکنيکي يک کار اشاره مي‌کنند، به صورت جدي به نقد و تحليل يک موضوع مي‌پردازند يا دستورالعمل‌هايي براي اصلاح رفتارها يا عملکرد به‌تر ارايه مي‌کنند و … بديهي است که از نظر من وبلاگ‌هايي که آموزش‌هاي عمومي و ترفندهاي رايانه‌اي ارايه مي‌کنند، از اخبار عمومي دنياي آي‌تي مي‌نويسند و … وبلاگ تخصصي محسوب نمي‌شوند.

خوب با اين مقدمه مي‌رسيم به نکات مورد نظر من:

1. اول از همه بايد مخاطب نوشته‌هاي‌مان را مشخص کنيم. پژمان که در مورد آي‌تي و کارآفريني مي‌نويسد، امير که در مورد کاربردهاي سازماني آي‌تي مي‌نويسد، من که در مورد آي‌تي و مديريت مي‌نويسم؛ بايد فکر کنيم مخاطب ما کيست؟ به نظرم خيلي نبايد انتظار داشته باشيم که مخاطبان نوشته‌هاي ما چندان گسترده باشند. چرا؟ به چند دليل:

  • مخاطبان براي چه دنبال نوشته‌هاي تخصصي مي‌روند؟ معلوم است ياد گرفتن. چه تعدادي از ماها نياز به ياد گرفتن را در خودمان احساس مي‌کنيم؟ چند نفر از ما فکر مي‌کنيم که همين که از دانشگاه فارغ‌التحصيل شديم ديگر همه‌چيزدان شده‌ايم و لازم نيست چيز جديدي ياد بگيريم؟ چند نفر از ما حتي به خودمان زحمت مي‌دهيم که در مورد موضوع کارمان لااقل هفته‌اي يک مقاله بخوانيم؟ آمار فاجعه‌بار کتاب‌خواني و از آن بدتر، مطالعه‌ي کتاب‌هاي تخصصي خيلي در اين زمينه حرف براي گفتن دارد.
  • اينترنت هنوز براي تقريبا همه‌ي ما يک محل تفريح است و نه محلي براي کار و مطالعه‌ي جدي. همين گودري که پژمان گفته را نگاه کنيد. در ميان هم‌گودري‌هاي من تعداد کساني که مطالب تخصصي مي‌خوانند و هم‌خوان مي‌کنند به انگشتان يک دست هم نمي‌رسد. اين صفحه را هم ببينيد: پرطرف‌دارترين وبلاگ‌هاي گودر ايراني. انتظار ندارم يک وبلاگ تخصصي را در اين صفحه ببينم، ولي به شکل جالبي وبلاگ‌هاي پرطرف‌دار يا مينيمال هستند يا سياسي‌نويس (و بعضي‌هاشان مثل مکتوب آقاي مهاجراني هم که به دليل نويسنده‌اش اين‌قدر پرطرف‌دار هستند.) در اين فهرست تنها وبلاگي که به نوعي مي‌توان آن را تخصصي دانست وبلاگ يک پزشک آقاي دکتر مجيدي است که البته در مورد آن بعدا به نکته‌اي اشاره خواهم کرد. نکته‌ي جالب‌تر اين‌جا است که من افراد متخصصي را مي شناسم که اصلا دنبال نوشته‌هاي تخصصي نمي‌روند!
  • پرطرف‌دار بودن مينيمال‌ها مخصوصا نکته‌ي بسيار جالبي است و نشان از اين دارد که آدم‌ها اغلب حوصله‌ي خواندن يک متن طولاني‌تر از يک خط و دو خط را ندارند! من مينيمالي نوشته‌ام که بالاي 300 تا لايک خورده و مطلب تخصصي را هم با ساعت‌ها وقت گذاشتن نوشته‌ام که دريغ از حتي يک دونه لايک!
  • کساني هم هستند که مي‌خوانند ولي به دلايلي که خودشان مي‌دانند خيلي نمي‌خواهند اثري در فضاي مجازي از خودشان به جاي بگذارند (من چند نفري را مي‌شناسم.) اين دسته هم مي‌شوند مخاطبان خاموش!

2. غير از کم بودن يا خاموش بودن مخاطبان وبلاگ‌هاي تخصصي يک نکته‌ را نبايد فراموش کنيم. تخصصي نوشتن در دنياي وبلاگ‌هاي فارسي به نسبت ساير ژانرهاي وبلاگ‌ها، سابقه‌ي چنداني ندارد. خود پژمان جزو قديمي‌هاي اين عرصه است، اما اغلب وبلاگ‌هاي تخصصي که من بنابر حوزه‌ي تخصص و علاقه‌ام مي‌شناسم سابقه‌شان به دو سه سال مي‌رسد. بنابراين با توجه به قديمي‌تر بودن وبلاگ‌هاي عمومي مثل وبلاگ‌ يک پزشک نبايد انتظار داشته باشيم که مخاطبان زيادي وبلاگ ما را بشناسند.  همين سابقه‌ي کم، شناخته شده نبودن و جا نيفتادن تخصصي نوشتن و خواندن براي فعالان وب فارسي معضلي است که خودش جاي بحث زيادي دارد. ضمنا اين را هم بگويم که من خودم به وبلاگ‌هاي به نظر خودم عمومي علاقه‌ي زيادي دارم و مخصوصا نوشته‌هاي دکتر مجيدي را هميشه مي‌خوانم، هم‌خوان مي‌کنم و لايک مي‌زنم. حرف‌ام در اين‌جا چيز ديگري است.

3. نگاهي به همين گودر بياندازيم. فکر مي‌کنيم ضريب نفوذش در ميان کاربران ايراني وب چقدر است؟ از اين بين چند نفر فعال هستند؟ راست‌اش هيچ راهي براي برآورد اين تعداد وجود ندارد جز تخمين زدن.

  • براي تخمين زدن کل کاربران اين صفحه (پرطرف‌دارترين فيدها) به ما کمک مي‌کند. پرطرف‌دارترين فيد، وبلاگ دکتر مجيدي است که با 12512 دنبال‌کننده. خوب مني که در زمينه‌ي رشته‌ام مديريت يا در مورد کاربردهاي سازماني آي‌تي مي‌نويسم بايد انتظار داشته باشم چند نفر از اين آدم‌ها مديريت‌خوانده يا آي‌تي خوانده يا حتي مدير باشند که به نوشته‌هاي من علاقه نشان بدهند؟
  • تازه اين کل کاربران است. تعداد کاربران فعال به نظرم نبايد حتي به هزار نفر برسد. من معمولا نوشته‌هاي پرلايک را چک مي‌کنم ببينم چند تا لايک خورده‌اند. بيش‌ترين تعداد لايکي که من تا الان ديده‌ام، حدود 700 لايک خورده بود. راه ديگر تخمين کاربران فعال، دقت به اسامي کاربران کامنت‌گذار است. اسم‌هاي مشابه در آيتم‌هاي هم‌خوان شده فراوان هستند. باز هم همان سؤال بالايي: انتظار داريم از اين کاربران فعال، چند نفر مخاطب مطلب تخصصي باشند؟

4. شخصا معتقدم که کيفيت خوانندگان مهم است نه تعدادشان. براي من مهم است چند متخصص نوشته‌ام را بخوانند تا هزار تا کاربر عادي. البته به اين هم معتقدم که نوشته‌ي خوب و کاربردي خوانده مي‌شود. در همين وبلاگ نه چندان شناخت شده در سطح وب، چند نوشته هيت بالاي 2000 داشته‌اند. بنابراين مي‌نويسم و هم‌چنان مي‌نويسم تا همان چند مخاطب معدود اما دوست‌داشتني، وبلاگ‌ام را بخوانند!

5. با همه‌ي اين اوصاف يک چيزي حسابي حرصم را مي‌آورد. نکته‌اي که امير هم يک بار در موردش نوشته بود: اين‌که نوشته‌‌اي را با زحمت تمام بنويسي و بقيه به راحتي هر چه تمام‌تر کپي پيست کنند بدون اشاره به منبع‌اش. يک وقت‌هايي مطالب داراي هيت بالاي‌ام را گوگل مي‌کنم و غير از آدم‌هاي بي‌اخلاقي که در مثلا وبلاگ‌هاي‌شان کارم را کپي پيست کرده‌اند (و بامزه يکي‌شان با پررويي‌ تمام نوشته بود اين مطلب نياز به ويرايش داشت و ويرايش کردم!!!)، از کساني به شدت شاکي هستم که مطلب را در فوروم‌ها کپي پيست مي‌کنند و شونصد تا تشکر هم در آن فوروم بابت کپي پيست مطلب ديگري مي‌گيرند!

6. نکته‌ي آخر هم معرفي چند وبلاگ تخصصي که من دنبال مي‌کنم:

شهرام کريمي در يادداشت‌هاي صنايعي که متأسفانه تعطيل شده در مورد مديريت منابع انساني؛

دکتر حامد قدوسي که البته بيش‌تر در مورد فاينانس مي‌نويسد ولي خوب مطالبي که در حوزه‌ي مديريت مي‌نويسد هميشه خواندني و آموزنده است؛

احسان اردستاني در مورد مشاوره‌ي مديريت به‌ويژه استراتژي؛

دکتر علي سرزعيم که در زمينه‌ي اقتصاد و گاهي مديريت مي‌نويسد؛

امير مهراني در مورد تکنولوژی، مدیریت، خلاقیت و سوشیال مدیا؛

پانته‌آ ديداري در مورد کارآفريني و مسائل مديريتي يک شرکت تازه تأسيس؛

احمد شريفي در مورد آي‌تي و مهندسي صنايع؛

پژمان در مورد آي‌تي و کارآفريني؛

دکتر نويد غفارزادگان در مورد ديناميک سيستم‌ها؛

به‌انديش در مورد روان‌شناسي سازماني و مديريت منابع انساني؛

مجيد آواژ (روزنوشت‌هاي بهساد) در مورد مديريت يک شرکت مشاوره‌ي آي‌تي؛

افشين دبيري در مورد مديريت منابع انساني؛

پروفايل برنامه‌ريزي نادر خرامي‌راد در مورد مديريت و کنترل پروژه؛

دکتر علي دادپي هم که اقتصادي‌نويس است ولي از نوشته‌هايي که گه‌گاه در مورد مديريت مي‌نويسد بسيار بهره برده‌ام.

دکتر حجت قندي هم که اقتصادي‌نويس است و عالي مي‌نويسد!

علي رضا اسم رام که در مورد کاربردهاي سازماني آي‌تي و مهندسي نرم‌افزار مي‌نويسد؛

دکتر صادق روزبهي که در مورد مديريت پروژه مي‌نويسد (بسيار وبلاگ خوبي است و من دارم آرشيوش را مي‌خوانم و چيز ياد مي‌گيرم.)

فعلا همين‌ها به ذهنم مي‌رسد. اين مطلب به دنبال تحليل رفتار خوانندگان وبلاگ‌هاي تخصصي بود. حتما در يک مطلب جداگانه به تخصصي نوشتن خواهم پرداخت.

خانه‌ي مهر …

از روزي که رضا بهرامي در وبلاگ‌اش خانه‌ي کتاب‌دار را معرفي کرد تا روزي که به همراه چند دوست ناديده و به لطف خطوط ارتباطي جي‌ميلي مهمان خانم پيشداد و خانم اخوت شديم چند هفته‌اي طول کشيد. ولي خوب دست آخر در عصر داغ و ابري شنبه‌ي تابستاني همين هفته در کنار هم سرکي کشيديم به درون اين خانه‌ي زيبا و پرمهر.

براي مني که سال‌هاي کودکي‌ام را در کتاب‌خانه سر کرده‌ام، هيچ جايي خارج از خانه دوست‌‌داشتني‌تر از يک کتاب‌خانه نيست؛ جايي که نعمت وصال عشق ابدي و ازلي من و امثال من ـ يعني کتاب ـ دايمي است! و همين است که وقتي مي‌بينم چند تا آدم مهربان با دست خالي دارند براي کتاب‌خوان کردن بچه‌هاي يک محله‌ي متوسط رو به پايين پايتخت و از آن بالاتر، بچه‌هاي روستاهاي کشور تلاش مي‌کنند، بديهي است که به اين نتيجه مي‌رسم که بايد آستين‌ها را بالا زد و کمک‌شان کرد.

خوب برگرديم به همان قرار شنبه؛ يک قرار به قولي گودري! من کمي (حدود يک ساعت البته) دير رسيدم. کمي گشتم تا ديوارهاي چوبي خانه‌ي کتاب‌دار به چشمم خورد و پلاک بيست را روي ديوارش ديدم. وقتي وارد شدم خانم اخوت تقريبا توضيحات‌شان را درباره‌ي شوراي کتاب کودک و فعاليت‌هاي خانه‌ي کتاب‌دار تمام کرده بودند و عملا، من تنها در بخش بازديد از خانه حضور داشتم.

اين هم يک گزارش تصويري از آن‌چه ديدم (هر چند به دليل عجله، قاب‌هاي عکس‌هاي‌ام اشکال دارند!):

1. از در که وارد شويد اين تابلو را روبروي‌تان مي‌بينيد:

2. خانه‌ي کتاب‌دار چهار طبقه دارد؛ اين هم راهنماي اين خانه:

3. نقاشي‌هاي بچه‌ها را توي راه‌پله‌ به نرده‌ها زده‌اند؛ اين يک نمونه‌اش:

4. طبقه‌ي دوم، کتابخانه‌ي بچه‌ها است و اتاق قصه‌ي زيبا و نوستالژيک‌اش:

و البته عروسک‌هاي قصه‌گويي بانمک‌اش:

اين هم درختي که گر بار دانش بگيرد …

ديدار از اين خانه‌ي پرمهر با آن سادگي زيباي‌اش و دل‌هاي بزرگ و باصفاي آدم‌هاي‌اش يک تجربه‌ي لذت‌بخش بود. اما مهم اين است که همه‌ي ما که آن روز آن‌جا بوديم تصميم گرفتيم تا در کنار اين آدم‌هاي بزرگ، کارهاي کوچکي بکنيم براي سبز کردن انديشه‌ي آينده‌ي کودکان امروز کشورمان. خانه‌ي کتاب‌دار به کمک من و شما در حوزه‌هاي زير نيازمند است:

1. اهداي کتاب!

2. کمک‌هاي نقدي.

3. تبليغ فعاليت‌ها و کمک در فروش محصولات و بسته‌هاي فرهنگي خانه (چيزهايي را که ما ديديم واقعا هيچ جاي ديگري گيرتان نمي‌آيد!)

4. هم‌کاري در کتاب‌داري، قصه‌گويي و فعاليت‌هاي فرهنگي.

5. هم‌کاري در سفرهاي فرهنگي براي راه‌اندازي کتاب‌خانه‌هاي روستاها.

6. و خيلي چيزهاي ديگر.

خوب بياييد شروع کنيم:

آدرس خانه کتابدار: خ ولیعصر، بالاتر از میدان منیریه، خ اسدی منش، ک دهستانی، پ بیست.

تلفن تماس: 66962904 الی 6

ساعات کار کتابخانه: همه روزه از شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8 الی 17

پست الکترونیکی: hlp_83@yahoo.com

پ.ن. از رضا بهرامي براي کشف اين مکان دوست‌داشتني صميمانه متشکرم. از نجواي عزيز هم به خاطر تبليغ اي‌ميلي عالي‌اش تشکر ويژه دارم. امير هم قرار بود بيايد و بالاخره از نزديک ببينيم‌اش که متأسفانه نشد!