چگونه از خودمان نااميد نشويم!

در جلسه‌اي با يک مشتري مهم سازمان‌تان داريد صحبت مي‌کنيد. رئيس‌تان هم آن‌ طرف ميز نشسته و دارد چپ چپ نگاه‌تان مي‌کند. چه در ذهن شما مي‌گذرد؟

“از دست مشتري عصباني شده؛ کار خودت رو بکن.”

“اي واي الان داره دندون‌هاش رو بهم فشار مي‌ده.”

“اوه اوه. نه مثل اين‌که از ايده‌ي من خوشش نيومد.”

“من دارم گند مي‌زنم. منظورش اينه.”

“ديگه حتا نگاهم هم نمي‌کنه.”

“بدبخت شدم. همين امروز اخراجم.”

“نه تنها کارم را از دست دادم؛ بلکه يک بازنده‌ي واقعي هم هستم.”

“من يک آدم به‌درد نخورِ نااميدم که لياقت زندگي کردن را هم ندارم!”

اين موقعيت و اين سقوط گام به گام وضعيت روحي براي‌تان آشنا نيست؟ خيلي وقت‌ها ما در محيط کارمان با چنين وضعيتي مواجه مي‌شويم؛ زماني که اوضاع آن طوري که بايد پيش نمي‌رود و آدم احساس مي‌کند که کارش را بلد نيست، همه‌اش دارد اشتباه مي‌کند، ديگر به تهِ خط رسيده، ادامه دادن براي‌اش ممکن نيست و … بايد رفت! در چنين شرايطي چه کار بايد بکنيم؟ محل کارمان را ترک کنيم، خودمان را سرزنش کنيم يا …

هيچ کدام. خانم جوانا بارش نويسنده‌ي همکار کتاب “زنان فوق‌العاده چگونه مديريت مي‌کنند؟” يک روش 5 مرحله‌اي را براي نجات دادن خود از اين وضعيت دشوار پيشنهاد کرده است:

  1. معنايابي: در کارتان معنا پيدا کنيد و کاملا شور و اشتياق شخصي‌تان را دنبال کنيد. تنها راه حفظ اشتياق‌تان، خوش‌بيني است. به خودتان بگوييد که اين، نه آخر راه است و نه آخر دنيا. “به خودتان بگوييد: اين که چيزي نيست. من مي‌تونم باهاش مواجه بشم و ازش رد بشم.” خوش‌بيني همراه با معنايابي در کارتان، مي‌تواند اثر معجزه‌آسايي داشته باشد.
  2. برانگيختن: مطالعات متعددي نشان داده‌اند که برانگيختن کارکنان سازمان به بالا رفتن بهره‌وري و نوآوري و ايده‌هاي به‌تر مي‌انجامد. خانم بارش چنين پيشنهادي را براي زندگي کاري شما هم دارد: وقتي اوضاع بهم مي‌ريزد و وقتي دوره‌ي نااميدي فرا مي‌رسد، با حرف زدن با همکاران‌تان يا يکي از اعضاي خانواده، خودتان را برانگيزانيد. “اين مي‌تواند يک مکالمه‌ي تصادفي باشد، اما براي پاک کردن ذهن شما کافي است. به‌علاوه پرت شدن حواس‌تان گاهي اوقات مي‌تواند به شما چشم‌انداز جديدي را نشان بدهد.”
  3. انرژي‌گيري: منظور کنار گذاشتن کار نيست ـ هر چند که اين کار هم يک راه مفيد شناخته‌ شده است. ـ منظور اين است که با ديد تحليلي به نقاط مثبت و موانع پيش روي‌تان در اين موقعيت چالش‌برانگيز بنگريد. “در ذهن‌تان خودتان را از کارتان اخراج کنيد. فردا به‌عنوان يک کارمند جديد به محل کارتان برگرديد. اين طوري تفاوت عميقي را در ديدگاه‌ها و عادت‌هاي‌تان مشاهده خواهيد کرد.”
  4. وصل شدن: خودتان را به شبکه‌اي از دوستان و اهل خانواده که شما را شاد و باانگيزه نگاه مي‌دارند و به شما لذت مي‌بخشند، وصل کنيد.
  5. ساختارشکني: طرح‌هايي که کار نکرده‌اند را بشکافيد و دوباره ببنديد. همکاران‌تان و زيردستان‌تان را در اين کار درگير کنيد. اغلب يک تيم متنوع‌تر احتمال موفقيت بالاتري دارد. “به صورت مداوم ايده‌ها را به چارچوب‌تان تزريق کنيد و آن را بشکنيد. ساختارشکني کنيد، اجزا را دوباره به هم بچسبانيد، بشکنيد و از نو بسازيد. اين کار به شما کمک مي‌کند که از معادله يک گام جلوتر برويد و مسدله را به صورت هدف‌مند حل کنيد؛ به جاي اين‌که آن را شخصي کنيد.”

منبع

پ.ن. شخصا يک و چهار را تجربه کرده‌ام و واقعا مؤثر است. سه هم بسيار جالب بود! بديهي است که در مواجهه با مشکلات زندگي هم اين راه‌حل‌ها، مؤثر است.

چگونه يک Email را طوري بازنگري کنيم که ديگران آن را بخوانند

نويسنده: ديويد سيلورمن / ترجمه: علي نعمتي شهاب

“آدم‌ها فکر مي‌کنند اولين پيش‌نويس اتفاق بزرگي است و بازنگري، آن را پاکيزه مي‌سازد. اما اولين پيش‌نويس در واقع مثل چيدن ميزها، صندلي‌ها و فنجان‌ها است و بازنگري، پاک کردن آن‌ها نيست. بازنگري خود ميهماني است!”

“همه پيش‌نويس‌ها وحشتناک هستند و من اهميتي نمي‌دهم؛ حتي اگر تو همينگوي باشي!”

“هر چيزي که بدون فيلتر از ذهن انسان بيرون بيايد، گل‌آلود است.”

مهم نيست که گفته‌هاي بالا مال چه کسي هستند. آن‌ها يک درس اساسي را در خود دارند: هيچ Mailي نبايد بدون بازنگري فرستاده شود.

من کشف کرده‌ام که براي Mailهاي معمولي شما، تعداد بازنگري بستگي به تعداد دريافت‌کنندگان آن دارد. تجربه من اين را نشان مي‌دهد که:

  • 1 تا 5 گيرنده = 2 تا 4 بار بازنگري.
  • 5 تا 10 گيرنده = 8 تا 12 بار بازنگري.
  • در سطح شرکتي يا سطح اعضاي هيئت مديره = 30 تا 50 بار بازنگري!

حتي ساده‌ترين نامه رسمي به يک نفر از يکي دو بار بازنگري مجدد ضرري نمي‌کند. در اين‌جا يک چک‌ليست براي در نظر داشتن در زمان بازنگري ارايه مي‌شود:

  1. مطالب زايد را حذف کنيد: اگر حرف‌تان را تکرار کنيد، خواننده از خواندن دقيق دست مي‌کشد و سرسري خواندن را شروع مي‌کند (همان‌طور که خودتان احتمالا چنين کاري را مي‌کنيد!)
  2. از اعداد و کلمات داراي معناي مشخص به جاي صفت‌ها و قيدها استفاده کنيد: اين جمله که “پروژه در حال حاضر در فعاليت‌هاي عمده خود از جاده اصلي منحرف شده” به‌ اندازه اين جمله “اين پروژه در تحويل دادن نان‌هاي مخصوص همبرگر به ديموينس (Des Moines) تأخير دارد.”
  3. پيش‌زمينه نامعلوم را اضافه کنيد: آيا خواننده‌تان مي‌داند که نان‌هاي مخصوص همبرگر در آيوا براي به دست آوردن 37 ميليون دلار پول مورد نياز هستند؟ اگر مطمئن نيستيد، به او اين موضوع را يادآوري کنيد.
  4. بر قوي‌ترين استدلال موجود تکيه کنيد: آيا نان‌هاي مخصوص همبرگر مذکور بايد فرستاده شوند چون تأخير باعث شرم‌ساري شرکت مي‌شود، چون براي کودکان به اندازه ناهارشان مي‌ارزد يا چون براي شرکت به اندازه ده‌ها ميليون دلار مي‌ارزند؟ ممکن است هر سه دليل درست باشند؛ اما يکي از آن‌ها (بسته به ديدگاه خواننده شما) براي کشاندن نان‌ها به جاده کافي است.
  5. موضوعات نامربوط را حذف کنيد: به‌ترين Mailها يک موضوع را و همان يک موضوع را به صورت روشن بيان مي‌کنند. Mailهاي تک موضوعي به گيرنده‌گان در بايگاني پيام بعد از انجام دادن کارهاي لازم کمک مي‌کند (چيزي که هر کسي براي مديريت Mailهاي‌اش از Outlook استفاده مي‌کند آن را با آغوش باز پذيرا است!)
  6. به دنبال دروغ‌ها بگرديد و آن‌ها را پاک کنيد: اين جمله که “آن زمان بهترين زمان‌ها بود. بدترين زمان‌ها بود” به درد چارلز ديکنز مي‌خورد نه گزارش‌هاي وضعيت!
  7. علاقه‌هاي خودتان را بکشيد: آيا بخشي از متن شما به شکل خاصي پرمغز، جذاب يا هوشمندانه است؟ اين ممکن است يک شانس باشد و ممکن است هم نباشد. اگر آن بخش به Mail شما تحميل شود، شبيه يک گوريل در حال رقص در لباس مخصوص بوکسورها خواهد بود: بامزه وقتي شما درباره آن مي‌انديشيد و شرم‌آور، وقتي آن Mail وارد صندوق پشت الکترونيک مديرتان مي‌شود!
  8. هر چيزي را که احساسي نوشته شده است حذف کنيد: آيا اين جمله نشان مي‌دهد که چه کسي از اول در مورد نان‌هاي همبرگر بر حق بوده است؟ بله؟ حذفش کنيد.
  9. کوتاه کنيد: خواننده‌اي را که براي هضم پيام شما در حال اين سو و آن سو رفتن تلاش مي‌کند (بلک‌بري و آي‌فون در هر صفحه 40 کلمه را نشان مي‌دهند) به ياد بياوريد. آن چيزي که روي صفحه رايانه شما کوتاه به نظر مي‌رسد، روي صفحه يک تلفن همراه همانند يک منظومه حماسي خواهد بود!
  10. هر روز يکي بفرستيد: در مورد زمان آن چيزي که ضروري است لازم نيست يادآوري شود. و يک Mail کم‌تر چيزي است که هر کسي بابت آن از شما متشکر خواهد شد.

منبع

پ.ن. مدت‌ها بود که دنبال بهانه‌اي براي انتشار اين ترجمه‌ام بودم. پست امشب احسان با‌ عنوان آداب اي‌ميل بهانه‌اش بود! نوشته‌ي احسان را هم بخوانيد. شايد حوصله‌ام گرفت و خودم هم در اين زمينه نوشتم.

لينک‌هاي هفته (18)

ضمن تسليت ايام سوگواري سيد الشهدا امام حسين (ع)، برويم سر کار خودمون! فقط چند تا توضيح:

  1. از اين هفته لينک‌هايي که به نظرم بايد حتما و تحت هر شرايطي خوانده بشوند را با رنگ قرمز از ساير لينک‌ها متمايز مي‌کنم.
  2. پيام هدايت يکي از خوانندگان خوب و محترم اين وبلاگ هم از اين هفته به جمع‌ مديريتي‌نويس‌هاي وب پيوست. ضمن تبريک به پيام، اميدوارم که زود به زود بنويسه!
  3. امير مهراني اين هفته به رکورد 1000 مشترک ثابت در فيد وبلاگ‌اش رسيد. به امير هم تبريک مي‌گويم و اميدوارم يک روزي خودم هم به همچين جايي برسم!

اين هم شما و لينک‌هاي منتخب اين هفته:

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

بستر پیشرفت شما کجاست؟ (آيا کارتان را بستر پيشرفت مي‌دانيد؟) و سیگنال در مقابل نویز (از امير مهراني)

گام نخست اجرای مدیریت پروژه در سازمان (جمع‌آوري اطلاعات، اولين گام مديريت پروژه است) و اهداف هوشمند (کاربرد مدل SMART در تحليل فرايند) (از مهدي عرب عامري)

قانون، محدودیت نیست (بخش اول) (نوشته‌ي آقاي مجيد آواژ در مورد لزوم محدوديت اينترنت در شرکت‌هاي آي‌تي. من با نظر ايشان مخالفم و مي‌توانيد در اين مورد کامنت من و پاسخ متين و سنجيده‌‌ي ايشان را پاي همين پست مشاهده کنيد.)

گزارشي درباره‌ي مديريت منابع انساني در گوگل (اين گزارش به دغدغه‌هاي مديريت منابع انساني در گوگل پرداخته. کسي حوصله داشت ترجمه‌اش کند. سه تا نکته‌ي بسيار مهم‌اش اين‌ها هستند: 1. گوگل الگوريتمي را براي تعيين ريسک شرکت توسط تک تک 20000 کارمندش در قالب برنام‌اي به نام Googlegeist توسعه داده. 2. در گوگل روي ايجاد سيستم تصميم‌گيري که در آن اشتباهات شناختي يا همون Cognitive Biases خودمون حذف شده باشند!!! 3. در گوگل همه چيز بايد از نو ابداع شود؛ حتي در حوزه‌ي منابع انساني. اين‌که يک طرح منابع انساني مثلا در GE يا IBM به خوبي کار کرده دليل نمي‌شود که در گوگل هم به کار گرفته شود!)

تأسیس سایت “دفتر ارتباط با دانشگاه” (براي اطلاع‌رساني و ترويج فعاليت‌هاي آکادميک بازاريابي )

10 عامل مهم شکست نوآوری

مدیریت ریسک راه حلی جهت غلبه بر رکود اقتصادی

فناوري اطلاعات:

مایکروسافت تبلت های جدید خودش را برای رقابت با آی پد معرفی می کند (کلا کپي پيست‌کار خوبي است اين مايکروسافت!) (مهرداد نايب)

خروجی کارآ در Agile (تفاوت روش Agile با متدولوژي‌هاي موجود توسعه‌ي نرم‌افزار)

فعالیت گروهی برای گسترش کتاب الکترونیک فارسی (پيشنهاد قابل تأمل دکتر مزيدي عزيز براي گسترش محتواي فارسي)

برتری آماری اندروید بر آیفون، در میدان گوشی‌های همراه و نقشه روابط فیس‌بوکی (از يک پزشک؛ دکتر علي رضا مجيدي عزيز)

گزارش صریح مرکز پژوهش‌های مجلس چالش‌های اصلی صنعت نرم‌افزار ایران

تحقیقی درباره گرایش‌های مختلف وبلاگ‌های ایرانی (گزارش‌ مربوطه را در قالب فايل PDF از اين‌جا دريافت کنيد.)

جدول میزان تحقق برنامه چهارم در فناوری اطلاعات

نتيجه‌ي نظرسنجي والت: آيا کارکنان بايد براساس اظهارنظرهاي‌شان در فيس‌بوک اخراج شوند!؟

روزانه ۳۰۰.۰۰۰ گوشی آندروید فعال می‌شود! (دم گوگل گرم!)

10 موضوع مورد علاقه کاربران توئیتر در سال 2010

دانلود اولين كتاب گوگل: 20 نكته‌اي كه در مورد وب و مرورگرها ياد گرفتم (فارسي) | مجله اينترنتي گوياآي‌تي

افشای پیشنهاد 15 میلیارد دلاری مایکروسافت برای خرید فیس‌بوک (دم مارک زوکربرگ گرم که نفروخت!)

بیشترین کلمه بکار رفته در ویکی لیکس

اقتصاد:

دوستان لطفن کمی هوای تازه یا چه‌گونه در 12 ساعت یک منتقد رادیکال شده و باعث کسالت و خواب‌آلودگی بقیه شویم؟ (مطلب بسيار بسيار عالي حامد قدوسي عزيز در نقد ناقدان هوچي‌گر چپ‌گراي حوزه‌ي اقتصاد) و پست مکمل آن پاسخ‌هایی به یک منتقد رادیکال: کشاورزی آمریکایی یا دهقان هندی؟ (اگر به اقتصاد علاقه داريد هر دو تا را بخوانيد حتما)

درسهای اقتصادی آلودگی هوای تهران (علي دادپي)

مروری بر گزارش 2010 موسسه فریزر آزادی اقتصادی در جهان کمتر شده است

9 اصل علم اقتصاد

۲۸ ماه است که نرخ رشد اقتصادی کشور اعلام نشده است (فاجعه!!!)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

یک روانشناس از منطق اقتصادی می‌گوید: چرا شاد بودن همیشه خوب نیست؟ (“اگر احساس خوب داشتن اولویت اصلی نباشد، اولویت اصلی چیست؟ به نظر من، آرامش داشتن. منظور من از آرامش هیچ چیز فراطبیعی نیست. منظورم نادیده گرفتن خودآگاه برای رسیدن به شور و آرامش نیست؛ موادمخدر هم اثر مشابهی ایجاد می‌کند. منظور من از آرامش وضعیتی است که شما در کنترل کامل ذهن و زندگی‌تان هستید، از اراده آزادتان در سازگارترین شکل ممکن استفاده می‌کنید؛ و در عین حال، نسبت به اموری که اداره شان از دست شما خارج است بی‌تفاوت هستید.”)

چرا موفق نیستم؟

مدیریت باهوش‌ترین‌‌ها (رونوشت به مديران من! :دي)

كارآفريني کار آفرینی ، روانشناسی موفقیت (کارآفرينان با ساير انسان‌ها فرقي ندارند؛ فقط درک نمي‌کنند که چرا مي‌شود شکست خورد!!!)

کیفیت زندگی در جزئیات کوچک نهفته است

مهارت‌هاي مديريتي اصول کنار آمدن با کارهای خصمانه (“بسیاری از مشاجرات تنها به این دلیل روی مي‌دهند که یکی از دو طرف مجادله یا هر دو، از جملات تحریک کننده استفاده مي‌کنند. معمولا مشاجراتی که به این شیوه روی مي‌دهند، برای روابط بسیار مضر هستند. یاد گرفتن کلماتی که مي‌توانند منجر به دعوا شوند و جایگزین کردن آنها با کلمات دیگر، کار چندان دشواری نیست.”)

چرا باید مدیران درد را احساس کنند؟ (“هرچه بیشتر تلاش کنم تا دیگران را تحت تاثیر قرار بدهم به همان‌ اندازه کمتر خود را باور مي‌کنم و هیچ دوره آموزشی ارتباطات برای بهبود‌اين شرایط به من کمک نخواهد کرد مگر در صورتی که قادر باشم درد هیچ گاه به ‌اندازه کافی خوب نبودن را احساس کنم و قبول کنم تنها راهی که ما بتوانیم به سمت جلو حرکت کنیم، از زندگی لذت ببریم و با جرات رهبری کنیم ‌اين است که جلوی احساسات خودمان را نگیریم و آنها را کاملا تجربه کنیم تا بتوانیم تبدیل به یک انسان کاملا بالغ و به کمال رسیده شویم.”)

10 شغل افسرده‌کننده در آمريکا

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

نظرسنجي: مهم‌ترين عامل انگيزشي براي شخص شما در کار چيست؟

همان‌طور که به‌تر از من مي‌دانيد تئوري‌هاي مختلفي براي تشريح مکانيسم‌ها و ماهيت انگيزش در محيط کار و زندگي انسان تدوين شده که يکي از بخش‌هاي مهم مباحث رفتار سازماني را تشکيل مي‌دهند؛ تئوري مازلو، نظريه‌ي مديريت X و Y و … از آن سو در سطح زندگي شخصي هم مباحث مختلفي در زمينه‌ي انگيزش شخصي خود در علم روان‌شناسي مطرح شده است. اما تجربه‌ي شخصي من نشان مي‌دهد که همه‌ي اين نظريات، تا وقتي که خود فرد انگيزه نداشته باشد، بي‌معنا هستند. در واقع در انجام هر کاري، چه عوامل انگيزشي بيروني وجود داشته باشند و چه نه، نهايتا خود آدم بايد انگيزش را در خود ايجاد کند. پستي که قبل‌تر در مورد انگيزش دروني بازي‌کنان بارسا نوشته بودم هم بر اين‌که اين موضوع تا چه حد مي‌تواند اهميت پيدا کند و تأثيرگذار باشد، تأکيد داشت.

شخصا در انجام کار، لذت بردن از کاري که دارم انجام مي‌دهم مهم‌ترين عامل انگيزشي براي من است. وقتي اين طور باشد، ديگر نه پول براي‌ام مهم مي‌شود و نه زماني که براي انجام کار صرف مي‌کنم. نه خستگي مي‌فهمم و نه روز کاري و تعطيل سرم مي‌شود (شاهدش همين وبلاگ‌نويسي!) اما اين کافي نيست: قدم بعدي اين است که ببينم از چه کارهايي لذت مي‌برم تا روي آن‌ها تمرکز کنم و به اين ترتيب لذت‌ام از کار و در نتيجه به‌تر کار کردن و موفقيت‌ام را بيشينه کنم.

به‌عنوان يک مشاور، عاشق حل مسئله، پروپزال نوشتن، نوشتن گزارش تحليلي براي شناخت مشکلات سازمان و ارايه‌ي راه‌کار و طراحي سيستم‌ها و وضعيت مطلوب سازمان هستم. در مقابل از شناخت وضعيت موجود، سر و کله زدن با کارشناسان کارفرماها و از آن بدتر جلسات بي‌فايده‌ و وقت‌گير درون و بيرون شرکتي اصلا رضايتي ندارم. کلا هر چقدراز حل مسئله لذت مي‌برم، از نوشتن پاسخ مسئله اصلا دل خوشي ندارم! (البته خوب قطعا در کار مشاوره آن بخشي که دوست ندارم، مبناي اصلي رسيدن به آن بخشي است که عاشق‌اش هستم و اين پارادوکسي است براي خودش که بايد حل‌اش کنم!)

آيا فقط همين عامل کافي است؟ نظر شما چيست؟ براي شما در کار چه چيزي مهم است: خودِ کار، درآمد، راحتي و سختي کار، زمانِ کار، شرايط فيزيکي و رواني محل کار يا عامل ديگر؟ يا شايد همه‌ي اين‌ها کنار هم؟ نظرتان را بنويسيد.

پست مهمان: استدلال‌هاي منطقي ايراني (3)

خوب دوست خوب من مهدي زرگر نتاج بالاخره پستي که قرار بوده بنويسه را نوشت. ايشان فوق ليسانس مهندسي نرم‌افزار از دانشگاه شهيد بهشتي تهران دارند و مثل من در حوزه‌ي معماري سازماني فعال هستند. فعلا اين معرفي مختصر را داشته باشيد تا مجبورش کنم در حوزه‌ي تخصص‌اش هم براي اين‌جا پست مهمان بنويسه!

يک توضيح فقط لازمه: منظور از شهاب در اين متن خود من هستم! اين هم نوشته‌ي مهدي:

اين پست با تأخيراتي زياد مواجه شده، اما من قسمتي از متن رو تغيير دادم تا با آخرين پست شهاب هم‌راستا باشه.

شايد آدم‌هاي بي‌سواد زيادي اطراف ما وجود داشته باشند، اما شخصاً از همه بي‌سوادها بدم نمي‌آد، از آدم‌هاي بي‌سوادي كه سوال مي‌كنند و برخي اوقات هم سعي مي‌كنند برخي كارها رو خودشون به‌تنهايي و با تكيه به دانش فردي انجام بدن، هر چند اشتباه، بيشتر خوشم مي‌آد و فقط از نوع خاصي از اونها بسيار بدم مي‌آد و تا جايي كه مي‌تونم با تمام دانش فني‌ام! ضايع‌شون مي‌كنم برخلاف شهاب كه عصباني مي‌شه. بيشتر  فكر مي‌كنم با اين طور آدم‌ها نبايد بحث كرد بلكه بايد اجازه داد هر چه بيشتر حرف بزنند و هرچه بيشتر دانش‌افشاني كنند تا از نظر ذهني ارضاء بشند و ازشون هي سوال كرد تا اونها جواب بدن و آخرش جواب‌هاشون رو كنار هم گذاشت و ضايع‌شون كرد. اين استراتژي مثل بادكردن توي بادكنكه كه طرف رو هي شارژ مي‌كني و در آخر فقط يك نوك سوزن مي‌خواد.

اما برگرديم به استدلال‌هاي منطقي ما ايراني‌ها و چيزهايي كه خيلي در دانشگاه يا شايد محيط كاري مشاهده مي‌شه:

  • ميگه پايه‌اي با هم مقاله بديم، ميگم حوزه كاري من مشخصه، حوزه كاري تو چيه؟ ميگه براي من فرقي نداره! منظورش اين بود كه خيلي باسوادم ولي بنده اشتباهاً درست برداشت كردم كه بي‌سواده.
  • ميگه الان كلي موضوع هست كه من روش كار كردم، ولي انتخاب موضوع مقاله رو مشكل دارم! عبارت «من روش كار كردم» دقيقاً جايي كه من و شهاب روش تمركز داريم، كار كردن يعني چي؟ چطور رفتي كار كردي بدون اينكه موضوع رو انتخاب كرده باشي؟!! اين طور كار كردن معمولاً بدين معنيه كه طرف خيلي كلان كار كرده و در حد آشنايي با اسم كار كرده. بيشتر افراد با استدلال! تعابير مختلفي از يك كلمه شفاف مي‌دن.
  • ميگم تو روي اين موضوع كار كردي يا خالي بستي؟ ميگه: خالي چيه مهندس، شايد من بدون اينكه با عنوانش آشنا باشم از اين مفهوم استفاده كرده باشم، شايد هم آب دوغ خياري كار كردم! دارم فكر مي‌كنم طرف سالها داشته براي يك شركتي نرم‌افزار مي‌نوشته ولي نمي‌دونسته اسمش نرم‌افزاره، يا سال‌ها با Word كار مي‌كرده ولي نمي دونسته اسمش چيه. شايد هم سال‌ها مشاور مدير بوده نمي‌دونسته مشاوره؟

ما سال‌هاست كه نمي‌دونيم اسم اين، استدلال منطقيه و از نوع ايرانيش. همش ذهنم درگيره آب دوغ خياره، نمي‌دونم چرا؟؟!!

  • ميگم حالا با اين مفهوم آشنا هستي؟ ميگه منظور شما از اين مفهوم با منظور من فرق داره، در حد شما كار نكردم، حالا منظور شما چي هست؟ وقتي با اين طور استدلال مواجه مي‌شين اون سوزنه رو بگيرين دست‌تون و آماده باشين.

مسلماً مشكل ما با اين طور افراد حل نمي‌شه ولي بايد ياد بگيريم كه با اين افراد چگونه برخورد كنيم. به تجربه بر من مشخص شده كه عمده‌ترين روش برخورد با اين افراد فقط سوال كردنه، سوالاتي كه آنها را وارد جزئيات مي‌كنه. جالب اينكه يكي از مديران شركت در برابر سوال من در مورد فرد بالا جواب قابل توجهي داده و گفته كه با اين فرد مستقيم خيلي كم كار كرده ولي برداشتش اينه از نظر فني و اجرايي آدم تواناييه.  من اون لحظه باز هم داشتم با آب دوغ خيار فكر مي‌كردم. نمي‌دونم چيه ولي استفاده‌اش مي‌كنم!؟

پ.ن. استراتژي پيشنهادي دوست من براي برخورد با آدم‌هاي بي‌سوادِ پرمدعا کاملا درسته و من تأثيرش را حداقل در کارهاي خودش ديدم!

لينک‌هاي هفته (17)

اين هفته نوشتن در اين پست کمي تأخير شد و در واقع به هفته‌ي بعد منتقل شد! اميدوارم ديگر اين اتفاق رخ ندهد. با اين توضيح بريم سر کار خودمون!

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين دو توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

نایابی در تخصص (شعار من هميشه اينه که تخصص خود را بشناسيد! در اين پست شهرام کريمي معيار خوبي براي سنجش متخصص بودن / نبودن ارايه کرده.)

ارزش های سازمانی (اصطلاح ارزش‌هاي سازماني اين روزها خيلي اين طرف و آن طرف شنيده مي‌شود؛ از برنامه‌ريزي استراتژيک گرفته تا رفتار سازماني. اين مطلب خوب احسان اردستاني نگاهي نسبتا جامعي داشته به اين‌که کلا اين مفهوم يعني چه!)

حل مسئله به روش شرلوک هولمز (من هم يک چيزي تو همين مايه‌ها ترجمه کردم که البته با اين مطلب امير مهراني متفاوته. يک مدت بگذره از مطلب بسيار عالي امير، منتشرش مي‌کنم.) و جمع بندی: تاخیر پرداخت حقوق و استرس شغلی (امير اين هفته يک نظرسنجي داشت در مورد نتايج تأخير در پرداخت حقوق. اين پست جمع‌بندي نظرات ارايه شده و توصيه‌هايي در اين مورد است که حتما توصيه مي‌کنم اگر شاغل هستيد بخوانيدش.)

اگر مشتري گزاره‌ها بوده باشيد، من دور و بر زمان ال کلاسيکو چند تا پست در مورد درس‌هاي مديريتي بارسا نوشتم. حالا بعد از فاجعه‌ي ال کلاسيکو مهدي عرب عامري آمده و در پست مورینیو، مدیری برای تمام پروژه ها همه‌ي ما طرف‌داران بارسا را با خاک ورزش‌گاه سانتياگو برنابئو يکسان کرده! من اگر چيزي در جواب اين پست ننوشتم به خاطر پاسخ منطقي و جالب آيدين کسايي در پست مديري خاص، نه برای پروژه‌هاي خاص بود. طبعا نظر من به نظر آيدين نزديک‌تره! مديران پروژه راه‌نماي مهدي را هم تحت عنوان مدیریت ریسک آسان مطالعه کنند.

چه مي‌کنه اين نيام يراقي! چند تا پست عالي داشت اين هفته که نتوانستم از بين‌شان انتخاب کنم: پرسشنامه (حضرات محققين چطور پرسش‌نامه طراحي مي‌کنيد‍؟ اين پست را بخونيد و ياد بگيريد!)، چگونه بنویسیم؟ (رفرنس‌دهي در مقاله و تحقيق اين طوري است!)، به یک ایده جهت رسیدن به ذهن نیازمندیم (اين همه من مي‌گم ايده مهمه؛ هيشکي گوش نمي‌کنه. کيس بانمکي را که نيام در اين مورد نوشته بخونيد!) و ارائه های آسانسوری

تفکیک مسائل شخصی از محیط کار- خلاصه نظرات و نتیجه گیری (نکاتي که مجيد آواژ در اين يادداشت در مورد محدوديت‌هاي تکنولوژيک در محيط کار گفته‌اند و دلايل اين کار جالب‌اند؛ اما من شخصا جز در مورد موبايل با بقيه به‌ويژه محدوديت اينترنت مخالفم. مخالفت‌ام دلايل خاص خودش را دارد که شايد در آينده‌ي نزديک نوشتم.)

تهران: پنجمین کنفرانس بین‌المللی برند- 11 آذرماه 1389 (خلاصه‌ي جذابي از سخنراني ديويد آکر از بزرگان بازاريابي) و معرفی کتاب هنر ایجاد انگیزه (هر دو از استاد پرويز درگي. دومي را بدهيد از بچه‌ي 5 ساله تا آدم‌هاي 500 ساله بخونند!)

آقاي خرمي‌راد هم چند تا پست بسيار عالي داشتند طبق معمول: برنامه ریزی پروژه چیه؟ و ارائه یا تکمیل طراحی؟

توسعه نرم افزار Agile (توسعه‌ي چابک يعني چي؟)

برنامه مدیریت ریسک پروژه (وبلاگ درس‌هاي آموخته پس از مدت‌ها به‌روز شد. تعريف و اجزاي برنامه‌ي مديريت ريسک پروژه را در اين پست بخوانيد.)

مديران خودشیفته: مزایا و معایب

چگونه به کارکنان بی‌تفاوت خود انگیزه بدهیم

تاثير تصميمات روزانه مديران بر استراتژي سازمان (در هر سطحي از سازمان که مديريت مي‌کنيد، اين مطلب را لازم است بخوانيد.)

فناوري اطلاعات:

گوگل با شبکه اجتماعی Google +1 می آید (خبر بسيار جالب؛ به اميد پيروزي گوگل بر رقباي‌‌اش يعني فيس‌بوک و اپل! مايکروسافت را هم اصلا جزو رقبا محسوب نکردم … :دي) و مقایسه ای بین گوشی جدید گوگل و Galaxy S (از مهرداد نايب)

۳۰ زن برتر کارآفرین اینترنتی (خواهران آن‌لاين به جاي اين همه گودربازي بياييد برويد ببينيد چه کارها نمي‌شود در اين فضاي مجازي کرد! مطلب بسيار عالي مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

گوگل در برابر فیس بوک: دوران طلایی شرکت‌های اینترنتی چقدر طول می‌‌كشد؟ (گوگل پيروز است! من مطمئنم …)

«فوربس» معرفي كرد: مردان قدرتمند جهان تكنولوژي

اتمام آدرس‌هاي اينترنتي در ماه‌ژانويه (سيستم IPv4 به پايان راه رسيد …)

برترینهای جستجو در موتور گوگل

برترین جستجوها و سئوالات در یاهو / نشت نفت بریتیش پترولیوم در صدر

ارائه نسل چهارم شبكه‌ بي‌سيم در آمريكا دانلود فيلم ويدئويي در يك دقيقه (نخوريد اين سرعت‌ها رو …)

رونمايی نسخه فارسی سیستم عامل آندروئید/ “فارسی تل” در گوشی گوگل (خبر مهم)

معرفی بزرگترین حملات سایبری جهان/ استاکس نت پیچیده ترین کرم رایانه‌ای

“فیس بوک” عامل یک پنجم طلاقها درآمریکا

اقتصاد:

درس‌هایی که برای بازی زندگی باید یاد گرفت (گريگوري منکيو استاد معروف افتصاد هاروارد در اين مطلب به دانش‌هايي پرداخته که يک دانش‌جوي تازه وارد به دانشگاه حتما ياد بگيرد. اين مطلب يکي از جذاب‌ترين مطالبي بوده که اين هفته خواندم. حتما مطالعه کنيد.)

خلع سلاح (به کدام منبع اطلاعاتي دقيق در مورد اقتصاد ايران اشاره مي‌کنيد حضرات مثلا محقق و روزنامه‌نگاران دنبال مشتري؟) و احتکار پیاز (اقتصاد سياسي احتکار) (هر دو از حامد قدوسي عزيز)

وبینارهای آی‌ایم (وبينارهاي انجمن بين‌المللي مديران ايراني آغاز شد. تشريف ببريد اين‌جا براي ثبت‌نام در اولي‌اش با سخنراني دکتر هژير رحمان‌داد)

دکتر رنانی: تحقیقات دانشگاهی درباره طرح هدفمندی، سانسور می‌شود (خواندن اين سخنراني طبق معمول عالي دکتر رناني توصيه اکيد مي شود.)

ماندگاری در آمریکا بعد از دریافت دکترا (ايراني‌ها در ميان تمام ملل بيش‌ترين ماندگاري را پس از دريافت دکترا در ايالات متحده دارند. جاي تأسف است … از پويان مشايخ)

اقتصاد براي همه معني اقتصادي قيمت چيست؟

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

چرا می نویسم ؟ (کمي بي‌ربطه به اين‌جا ولي جالبه! يک نقل قول جالب در مورد چراييِ نوشتن توسط مازار ناظمي عزيز)

فصل تولد شخصیت ما را می‌سازد

چرا سر رایانه خود داد می زنیم؛ کشف علت تمایل انسان به دوستی با دستگاههای الکترونیکی!

تمام مغز خاستگاه خلاقیت است (چپ مغزي و راست مغزي افسانه است!)

مغز خاطرات را مدیریت می کند/ تصمیم گیری برای خاطراتی که باید فراموش شوند (اين کشف فو‌ق‌العاده است!)

درس “خوشبختی” در مدرسه آلمانی (مسئولان مدرسه‌ای در آلمان به فکر راه‌انداختن درس جدیدی برای دانش‌آموزان افتاده‌اند. عنوان این درس “خوشبختی” است. قرار است دانش‌آموزان از طریق این درس برای ورود به دنیای بزرگ‌سالان آماده شوند، البته خوشبخت!)

امکان خواندن افکار در آینده‌ای نزدیک!!! (اين آلماني‌ها خطرناک‌اند ها!)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (2)

کارلو آنچلوتي در مصاحبه‌اي که سايت گل فارسي منتشر کرده حرف بسيار جالبي زده: “حریف‌ها دیگر از ما نمی‌ترسند!” به نظرم اين حرف کارلتو مي‌تواند بنيان يک استراتژي رقابتي جالب باشد: “در رقابت، براي پيروزي مهم است که حريف فکر کند نمي‌تواند با ما رقابت کند!” اين طوري رقيب يا وارد رقابت با ما نمي‌شود، يا اگر رقابت مي‌کند احتمالا خيلي در آن حوزه سرمايه‌گذاري نخواهد کرد يا حتي اصلا دنباله‌رو (Follower) ما خواهد شد. در واقع اين احتمالا بايد يکي از استراتژي‌هاي اصلي ره‌بران بازار (Market Leaders) باشد؛ کاري که به نظر مي‌رسد گوگل عزيز و اپل مثال‌هاي خوبي براي آن باشند!

پ.ن. به دلايلي در اين آخر هفته امکان تدوين پست لينک‌هاي هفته براي من حاصل نشد. در نتيجه هر چند استثنا کردن اشتباه است و من هم با آن مخالف‌ام؛ اما خوب اين بار چاره‌اي نيست. با اين اوصاف قسمت 17 پست لينک‌هاي هفته فردا منتشر خواهد شد.

4 منبع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها

سايت هاروارد بيزينس ريويو يک بخش ويدئوي بسيار جالب دارد که در آن در گفتگو با نويسندگان اين مجله و اساتيد مدرسه‌ي مديريت هاروارد تلاش مي‌شود برخي مفاهيم مديريتي به شکلي ساده و کاربردي تشريح شوند. به همه‌ي دانشجويان و علاقه‌مندان مديريت توصيه مي‌کنم که اين ويدئوها را از دست ندهند. اين کار اگر براي بقيه واجب کفايي باشد، براي دانشجويان MBA واجب عيني است! در هر حال تلاش مي‌کنم که هر از چند گاهي خلاصه‌اي از ويدئوهايي از اين بخش که ديده‌ام اين‌جا بگذارم. اين هم اولين‌اش:

ران اشکناس در اين‌جا از منابع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها مي‌گويد. به عقيده‌ي او وجود پيچيدگي در سازمان‌ها غيرقابل اجتناب است و به همين دليل است که ساده‌سازي يک سفر تمام نشدني است. بر همين اساس وي معتقد است که توانايي ساده‌ساي پيچيدگي‌ها، يک شايستگي مديريتي است.

خوب براي ساده‌سازي بايد اول ببينيم پيچيدگي در سازمان‌ها از کجا  نشأت مي‌گيرد؟ آقاي اشکناس 4 منبع ايجاد پيچيدگي را در سازمان‌ها شناسايي کرده است:

  1. وزن بالاي ساختار سازماني: وجود لايه‌هاي متعدد مديريتي، پراکندگي جغرافيايي زياد سازمان، وجود واحدهاي متعدد در ساختار سازماني و موارد مشابه همه باعث پيچيدگي ساختار سازماني مي‌شوند.
  2. پيچيدگي در مديريت محصول: وجود تعداد زيادي محصول، فرايند توليد پيچيده، سفارشي‌سازي بيش از حد محصول (مثلا 4 ميليون ورژن از يک صندلي!) و … همه نشانه‌هاي پيچيدگي در اين حوزه هستند.
  3. عدم هم‌خواني فرايندها با فناوري‌هاي جديد و محيط متغير بيروني: هر روز فناوري‌هاي جديدي پديد مي‌آيند و فناوري‌هاي موجود هم ارتقا پيدا مي‌کنند. هنر مديريت سازمان ايجاد يک سبد مناسب از فناوري‌ها است که طيفرايند تدوين برنامه‌ي استراتژيک تکنولوژي ايجاد مي‌شود.
  4. رفتار مديران (و کارشناسان): اين رفتارها به‌ويژه در حالت ناخودآگاه‌شان مهم‌ترين عامل ايجاد پيچيدگي در سازمان هستند. اشکناس دو مثال در اين زمينه مي‌زند که بسيار گويا هستند: يکي داشتن ورژن‌هاي مختلف از يک فايل خاص و ديگري دادن اطلاعات غيرضروري به افرادي که به آن‌ها نيازي ندارند!

راه‌کار پيشنهادي آقاي اشکناس هم خيلي ساده است: کشف پيچيدگي و رفع آن با ساده‌سازي. اشکناس براي اولي احتمالا مهم‌تر و سخت‌تر است پيشنهاد مي‌کند که در درجه‌ي اول بايد هر کس در هر نقشي در سازمان کشف کند که چه پيچيدگي‌هاي ايجاد کرده و در مرحله‌ي بعد از ديگران براي کشف آن‌ها کمک بگيريم!

پ.ن.1. از ميان اين چهار منبع، چهارمي به نظرم جا براي فکر کردن و کشف کردن ـ به‌ويژه در زندگي شخصي‌مان ـ زياد دارد.

پ.ن.2. در همين زمينه قبلا مطلبي نوشته بودم تحت عنوان در ستايش سادگي که پيشنهاد مي‌کنم آن را هم بخوانيد.

خروج از نسخه موبایل