مقاله‌ی هفته (51): هفت استراتژی برای ساده‌سازی سازمان شما

نویسنده: ران اشکناس و لیسا بودل / مترجم: علی نعمتی شهاب

در طول سال‌های گذشته ما گلایه‌های صدها مدیر را در مورد تأثیرات منفی پیچیدگی بر بهره‌وری و روحیه‌ی حاکم بر محیط‌های کاری شنیده‌ایم. این گزاره با یافته‌های پیمایش‌های انجام شده روی مدیران‌عامل برجسته توسط آی‌بی‌ام و کی‌پی‌ام‌جی تقویت می‌شود. یافته‌های هر دو پیمایش، پیچیدگی را به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی کسب و کار شناسایی کرده‌اند.

موافقت با وجود پیچیدگی به‌عنوان یک مسئله‌ی کلیدی در کسب و کار یک موضوع است و انجام کاری در مورد آن ـ به‌ویژه برای مدیران که معمولا بسیار شلوغ و پراسترس و گرفتار کارهای روزمره‌شان هستند ـ موضوعی دیگر است. در واقع پارادوکس‌وارگی پیچیدگی در این‌ است که اغلب مدیران احساس می‌کنند زمان کافی برای تمرکز روی آن ندارند و همین مسئله توانایی آن‌ها را برای حل این مسئله از بین می‌برد.

واقعیت این است که وجود پیچیدگی در سازمان‌ها غیرقابل اجتناب است و به همین دلیل است که ساده‌سازی یک سفر تمام نشدنی است. بر همین اساس ما معتقدیم که توانایی ساده‌سای پیچیدگی‌ها، یک شایستگی کلیدی برای مدیران در دنیای امروز است.

اولین گام برای ساده‌سازی این است که ببینیم پیچیدگی در سازمان‌ها از کجا نشأت می‌گیرد؟ (این مقاله‌ی قبلی آقای اشکناس را در گزاره‌ها ببینید!)

پس از کشف علل ایجاد پیچیدگی، سؤال بعدی چگونگی کاهش آن در سازمان است. ما فکر می‌کنیم ضروری است مدیران چارچوب استراتژیکی داشته باشند که بتوانند از آن برای مقابله با پیچیدگی در حوزه‌ی کاری خود با سرعت دلخواه خود و به روش خاص خود استفاده کنند. برای دستیابی به این نتیجه در این‌ مقاله قصد داریم استراتژی هفت مرحله‌ای ساده‌ای را برای ساده‌سازی به شما پیشنهاد کنیم. اگر چه ما این گام‌ها را به‌ترتیب خاصی بررسی می‌کنیم، با این حال می‌توان آن‌ها را با هر ترتیب دلخواهی ـ و براساس این‌که به چه شکلی می‌توانید بزرگ‌ترین تأثیر متمایزکننده را بر سازمان‌تان بگذارید ـ اجرا شوند. با این حال مهم است که به‌تدریج همه‌ی این استراتژی‌ها اجرا شوند تا “سادگی” تبدیل به یک ویژگی ذاتی سازمان شما ـ و نه یک پروژه مقطعی ـ شود.

هفت استراتژی پیشنهادی ما عبارتند از:

  1. بوته‌ها را پاک کنید: یک نقطه‌ی شروع آسان برای ساده‌سازی، خلاص شدن از دست قوانین احمقانه و فعالیت‌های کم‌ارزش و هدردهنده‌ی زمان است که به‌وفور در سازمان‌ها یافت می‌شوند. به‌عنوان مثال ببینید یک فهرست خرید یا صورت‌حساب باید توسط چند نفر بررسی و امضا شود یا یک گزارش، قبل از ارائه باید چند بار مرور شود. اگر بعضی از فعالیت‌های ساده اما غیراثربخش را حذف کنید، فضایی را برای تمرکز بر دیگر فرصت‌های ساده‌سازی قابل توجه باز می‌کنید.
  2. محیط بیرونی را در چشم‌انداز خود بیاورید: ساده‌سازی باید براساس ضرورت ایجاد ارزش افزوده برای مشتریان‌ ـ اعم از داخلی و بیرونی ـ پیش برود. بنابراین یک گام کلیدی در فرایند ساده‌سازی، تعیین پیش‌دستانه‌ی این است که مشتریان (داخلی و خارجی) واقعا به چه چیزی نیاز دارند و شما چه کاری می‌توانید برای هر چه موفق‌تر کردن آن‌ها انجام دهید. به‌عنوان مثال یک مدیر تیم خودش را به بازدید از دفتر مشتری خود برد. بدین ترتیب تیم وی مشاهده کردند که محصول آن‌ها در واقعیت چگونه استفاده می‌شود و این به آن‌ها ایده‌هایی برای بهبود آن محصول داد.
  3. اولویت‌بندی، اولویت‌بندی و اولویت‌بندی: یکی از کلیدهای ساده‌سازی کشف چیزهایی است که واقعا اهمیت دارند (و البته چیزهایی که اهمیت ندارندتا در مرحله‌ی بعد به ارزیابی مستمر عناصر و وضعیت‌های جدید کسب و کار براساس فهرست اولویت‌ها بپردازیم.
  4. کوتاه‌ترین مسیر ممکن از این‌جا به آن‌جا را بیابید: زمانی که مطمئن شدید روی عناصر درستی از کسب و کار متمرکز شده‌اید، به‌شکل ریشه‌ای به‌سراغ فرایندهای کلیدی بروید. در کجا حلقه‌های فرعی و تکرارهای غیرضروری و فرصت‌هایی برای چابک‌‌سازی هر چه بیش‌تر فرایندها تا حد امکان وجود دارد؟
  5. بیش از حد خوب بودن را کنار بگذارید: یکی از الگوهای اصلی ایجادکننده یا تشدیدکننده‌ی پیچیدگی، تمایل افراد به سکوت در مورد عملکردهای ضعیف است. این موضوع به‌ویژه زمانی نمود می‌یابد که افراد برای به‌چالش کشیدن تعداد زیادی از افراد بالادست تردید دارند. مدیران ارشدی که به‌شکل غیرعمدی و از طریق کارهایی نظیر: مدیریت ضعیف جلسات، تکالیف کاری غیرشفاف، ایمیل‌های غیرضروری، تحلیل‌های بیش از حد یا دیگر عادت‌های مدیریتی باعث ایجاد پیچیدگی می‌شوند. برای مقابله با این روند مخرب، از بازخوردهای سازنده و فنون رفع تعارض به‌منظور صادق نگاه داشتن خودتان و همکاران‌تان در مورد رفتارهای شخصی که باعث ایجاد پیچیدگی می‌شوند، بهره بگیرید.
  6. سطوح عمودی را کاهش دهید و دامنه‌ی افقی فعالیت‌ها را گسترده‌تر سازید: گفتیم که یکی از منابع اصلی ایجاد پیچیدگی، تمایل به افزودن لایه‌های مدیریتی در ساختار سازمانی است. نتیجه‌ی این کار اغلب این است که یک مدیر تنها بر یک یا دو نفر نظارت دارد. زمانی که چنین وضعیتی پیش می‌آید مدیران احساس می‌کنند برای ایجاد ارزش افزوده باید زمین و زمان را به چالش بکشند و در نتیجه به‌شکل دائمی در حال پرس‌وجو از اقدامات کارکنان خود هستند. این امر خود به افزایش بی‌دلیل حجم کارها و تضعیف روحیه‌ی کارکنان می‌انجامد. برای کاهش این شکل از پیچیدگی و پرهیز ار مدیریت ذره‌بینی، به‌صورت دوره‌ای ساختار سازمانی‌تان را بررسی کنید و روش‌های کاهش سطوح مدیریتی و افزایش دامنه‌ی کنترل مدیران را کشف و از آن‌ها بهره‌برداری کنید.
  7. به علف‌های هرز اجازه ندهید دوباره رشد کنند: سرانجام این‌که به‌خاطر بسپرید که پیچیدگی در سازمان‌ها، چیزی شبیه علف هرز در باغ‌ها است و در نتیجه هر لحظه امکان بازگشت آن وجود دارد. هر زمان که احساس کردید از دست آن رها شده‌اید، لازم است یک بار دیگر گام‌های یک تا شش را انجام دهید.

در دنیای امروز که سازمان‌های دیجیتالی در حال رشد و توسعه‌ی روزافزون هستند، پیچیدگی، اثر قابل توجهی بر بهره‌وری و رضایت از محل کار دارد. مدیران لازم است به ساده‌سازی به‌عنوان یک قابلیت کلیدی در زمینه‌ی رهبری سازمانی و یک جزء کلیدی از استراتژی کسب و کار خود توجه کنند. امیدواریم پیشنهادات این مقاله به شما برای آغاز این سفر کمک کنند.

منبع

10 قانون ساده‌سازي به‌روايت جان مائدا

در اين‌که پيچيدگي يکي از مشکلات پيش روي بشر در همه‌ي ساحت‌هاي زندگي است؛ شکي وجود ندارد. تا به امروز راه‌کارهاي مختلفي براي مقابله با پيچيدگي و کاهش آن ارائه شده است. شايد يکي از جالب‌ترين آن‌ها، قوانين ساده‌سازي جان مائدا باشند. او يک طراح گرافيک، استاد دانشگاه، مهندس نرم‌افزار و نويسنده است که در زمينه‌ي گرافيک رايانه‌اي و البته قوانين نوآوري و خلاقيت تحقيق و فعاليت مي‌کند.  مائدا در سال 2006 کتابي با عنوان “قوانين ساده‌سازي” منتشر کرد. (سايت کتاب)

در اين کتاب وي براساس يک پروژه‌ي تحقيقاتي 10 قانون ساده‌سازي زندگي را در عصري که پيچيدگي روزافزون، به يکي از اصول ثابت زندگي بشر تبديل شده است بيان کرده است. آقاي مائدا 10 اصل خود را در سه دسته تقسيم‌بندي‌ نموده است:

  • گروه اول: ساده کن! شامل سه اصل:
  • کم کن: کاهش هوشمندانه.
  • سازماندهي کن: ترکيب چيزهاي زياد در قالب يک چيز.
  • تنها يکي: روي چيزهاي معنادار تمرکز کن.

سه اصل اين گروه در کنار هم يعني: تعداد عناصر مسئله را کم کن و آن‌ها را با هم ترکيب کن تا بر يک ايده‌ي معنادار متمرکز شوي!

  • گروه دوم: ياد بگير! شامل چهار اصل:
  • تفاوت‌ها: پيچيدگي را بپذير!
  • ياد بگير: دانش باعث ساده‌سازي مي‌شود.
  • شکست: براساس چيزهاي خيلي ساده، پيچيدگي را ساده کن!
  • زمينه: تصوير بزرگ‌تر را درک کن!

چهار اصل اين گروه در کنار هم يعني: پيچيدگي واقعيتي است که وجود دارد. پس ضروري است که به‌صورت دائمي ياد بگيريم تا بتوانيم با در ذهن داشتن تصوير بزرگ از موضوع ساده‌سازي را انجام دهيم!

  • گروه سوم: ارتباط برقرار کن! شامل سه اصل:
  • زمان: کاهش زمان، ارزش‌مند است.
  • اعتماد: ساده‌سازي اعتماد ايجاد مي‌کند.
  • احساسات: ساده‌سازي ارتباط ايجاد مي‌کند.

سه اصل اين گروه در کنار هم يعني: با استفاده از ساده‌سازي در طراحي، ايجاد ارتباط با مشتري از طريق ارائه‌ي منافعي چون: صرفه‌جويي در زمان، ايجاد اعتماد و ارتباط احساسي ممکن مي‌شود.

مي‌توانيد کتاب استاد را از اين‌جا در قالب فايل PDF دانلود کنيد.

4 منبع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها

سايت هاروارد بيزينس ريويو يک بخش ويدئوي بسيار جالب دارد که در آن در گفتگو با نويسندگان اين مجله و اساتيد مدرسه‌ي مديريت هاروارد تلاش مي‌شود برخي مفاهيم مديريتي به شکلي ساده و کاربردي تشريح شوند. به همه‌ي دانشجويان و علاقه‌مندان مديريت توصيه مي‌کنم که اين ويدئوها را از دست ندهند. اين کار اگر براي بقيه واجب کفايي باشد، براي دانشجويان MBA واجب عيني است! در هر حال تلاش مي‌کنم که هر از چند گاهي خلاصه‌اي از ويدئوهايي از اين بخش که ديده‌ام اين‌جا بگذارم. اين هم اولين‌اش:

ران اشکناس در اين‌جا از منابع ايجاد پيچيدگي در سازمان‌ها مي‌گويد. به عقيده‌ي او وجود پيچيدگي در سازمان‌ها غيرقابل اجتناب است و به همين دليل است که ساده‌سازي يک سفر تمام نشدني است. بر همين اساس وي معتقد است که توانايي ساده‌ساي پيچيدگي‌ها، يک شايستگي مديريتي است.

خوب براي ساده‌سازي بايد اول ببينيم پيچيدگي در سازمان‌ها از کجا  نشأت مي‌گيرد؟ آقاي اشکناس 4 منبع ايجاد پيچيدگي را در سازمان‌ها شناسايي کرده است:

  1. وزن بالاي ساختار سازماني: وجود لايه‌هاي متعدد مديريتي، پراکندگي جغرافيايي زياد سازمان، وجود واحدهاي متعدد در ساختار سازماني و موارد مشابه همه باعث پيچيدگي ساختار سازماني مي‌شوند.
  2. پيچيدگي در مديريت محصول: وجود تعداد زيادي محصول، فرايند توليد پيچيده، سفارشي‌سازي بيش از حد محصول (مثلا 4 ميليون ورژن از يک صندلي!) و … همه نشانه‌هاي پيچيدگي در اين حوزه هستند.
  3. عدم هم‌خواني فرايندها با فناوري‌هاي جديد و محيط متغير بيروني: هر روز فناوري‌هاي جديدي پديد مي‌آيند و فناوري‌هاي موجود هم ارتقا پيدا مي‌کنند. هنر مديريت سازمان ايجاد يک سبد مناسب از فناوري‌ها است که طيفرايند تدوين برنامه‌ي استراتژيک تکنولوژي ايجاد مي‌شود.
  4. رفتار مديران (و کارشناسان): اين رفتارها به‌ويژه در حالت ناخودآگاه‌شان مهم‌ترين عامل ايجاد پيچيدگي در سازمان هستند. اشکناس دو مثال در اين زمينه مي‌زند که بسيار گويا هستند: يکي داشتن ورژن‌هاي مختلف از يک فايل خاص و ديگري دادن اطلاعات غيرضروري به افرادي که به آن‌ها نيازي ندارند!

راه‌کار پيشنهادي آقاي اشکناس هم خيلي ساده است: کشف پيچيدگي و رفع آن با ساده‌سازي. اشکناس براي اولي احتمالا مهم‌تر و سخت‌تر است پيشنهاد مي‌کند که در درجه‌ي اول بايد هر کس در هر نقشي در سازمان کشف کند که چه پيچيدگي‌هاي ايجاد کرده و در مرحله‌ي بعد از ديگران براي کشف آن‌ها کمک بگيريم!

پ.ن.1. از ميان اين چهار منبع، چهارمي به نظرم جا براي فکر کردن و کشف کردن ـ به‌ويژه در زندگي شخصي‌مان ـ زياد دارد.

پ.ن.2. در همين زمينه قبلا مطلبي نوشته بودم تحت عنوان در ستايش سادگي که پيشنهاد مي‌کنم آن را هم بخوانيد.

در ستايش سادگي

سادگي در برابر پيچيدگي از مباحث بسيار جذاب علم سيستم‌ها براي من هستند. اولين بار سر کلاس تحليل سيستم‌هاي دکتر رمضاني خورشيد دوست استاد تحليل سيستم دانشکده‌ي صنايع پلي‌تکنيک (که بلاترديد يکي از به‌ترين کلاس‌هاي درسي عمر من بوده) با اين موضوع مواجه شدم. دکتر رمضاني که خودشان استاد ساده‌ کردن مفاهيم پيچيده هستند، تعريف بانمکي در مورد پيچيدگي داشتند. اما براي توضيح پيچيدگي از ديدگاه ايشان ـ‌ هر چند همه‌ي شما از من به‌تر مي‌دانيد ـ لازم است ابتدا به تعريف سيستم اشاره کنم. “سيستم عبارت است از مجموعه‌اي از عناصر/عوامل که در ارتباط با يکديگر يک کل را مي‌سازند.”

خوب پس هر سيستم چند عنصر دارد و چند رابطه. حالا تعريف پيچيدگي چيست؟ پيچيدگي دو ريشه‌ي اساسي دارد که هر دو از محدوديت‌هاي مغز انسان در پردازش داده‌ها نشأت مي‌گيرند: تنوع و تعدد. حالا اين تعدد و تنوع را با دو جزو سيستم ـ يعني عنصر و رابطه ـ ترکيب کنيد تا چهار شکل اصلي پيچيدگي را به دست بياوريد:

  1. تنوع عناصر (مثلا تصميم‌گيري مدير سازمان در مورد پروتفوليوي پروژه‌ها)
  2. تعدد عناصر (مثلا تصميم‌گيري مدير يک واحد در مورد کارشناسان زيردست‌اش)
  3. تنوع روابط (مثلا تصميم‌گيري مدير پروژه در مورد روابط با ذي‌نفعان پروژه)
  4. تعدد روابط (مثلا تصميم‌گيري منِ کارشناس بنده خدا در مورد شيوه‌ و اولويت‌بندي انجام کارم!)

به‌ عقيده‌ي دکتر رمضاني براي پردازش داده‌ها در مغز انسان يک قانون طلايي وجود دارد: قاعده‌ي هفت! يعني انسان در به‌ترين حالت حداکثر مي‌تواند به 7 موضوع به صورت هم‌زمان فکر کند. فراتر از اين محدوديت هفت تايي، پيچيدگي به وجود مي‌آيد.

راه‌کارهاي مواجهه با پيچيدگي هم بر رعايت قانون هفت تمرکز دارند. يعني شما بايد تعدد و تنوع موجود در عوامل / روابط را به‌گونه‌اي به زير عدد هفت برسانيد تا آن وقت بتوانيد تحليل درستي انجام دهيد. به صورت تئوريک سه گام/ راه  براي کاهش پيچيدگي وجود دارد:

  1. مرحله‌بندي: اگر مي‌خواهيد موضوعي را تحليل کنيد که پويا (ديناميک) است، اول بايد موضوع را به چند مرحله مختلف تقسيم کنيد. مثلا تقسيم اجراي پروژه به چند فاز دقيقا بر اين اساس است.
  2. سطح‌بندي: در هر مرحله موضوع را به چند سطح بشکنيد. يکي از کاربردهاي عمده‌ي اين گام / راه، در به‌کارگيري تخصص‌هاي مختلف در اجراي يک پروژه است. مثال جالب‌اش براي من چارچوب معروف معماري سازماني NIST است که سازمان را به 5 لايه‌ي مختلف: کسب و کار، اطلاعات، سيستم‌هاي اطلاعاتي و زيرساخت تقسيم مي‌کند.
  3. دسته‌بندي: گام / راه آخر، دسته‌بندي زيرموضوعات مطرح در هر سطح از موضوعِ کلان مورد تحليل است. مثلا شما به‌عنوان يک متخصص کسب و کار، با زيرموضوعات مختلفي مثل: استراتژي، ساختار سازماني، فرايندهاي کسب و کار و موارد ديگري از اين دست در سازمان روبرو هستيد.

پيچيدگي در علم سيستم‌ها بحث بسيار بسيار جدي و جذابي است که در قالب تئوري پيچيدگي بررسي مي‌شود. در اين زمينه باز هم خواهم نوشت. فقط يک نکته‌ي تکميلي اين‌که در برابر پيچيدگي (Complexity)، ساده‌گي (Simplicity) مطرح مي‌شود که خودش مبحثي است پر از نکات جالب و جذاب. به‌عنوان نمونه توصيه مي‌کنم حتما اين پرزنتيشن جذاب را (با حجم حدود 7 مگابايت) دانلود کنيد و نگاهي به آن بياندازيد.

پ.ن. مدت‌ها بود مي‌خواستم در اين زمينه بنويسم. انگيزه‌ي نوشتن‌اش بالاخره از اين پست امير مهراني ايجاد شد.

خروج از نسخه موبایل