3 اصل ديگر رزومه‌نويسي

در مورد رزومه‌نويسي قبلا اين‌جا راه‌نمايي نوشته‌ بودم . آن راه‌نما قطعا کافي نيست و هر از چند گاهي که نکات جديدي در اين زمينه ببينم به آن اضافه خواهم کرد. فعلا اين سه نکته را داشته باشيد تا بعد:

  1. رزومه يک ابزار بازاريابي است: شما با رزومه مي‌خواهيد خودتان را بازاريابي کنيد. بنابراين بايد حتما با طرح و برنامه‌ي مشخص به آن بپردازيد و براي درست کردن‌اش، وقت بگذاريد.
  2. رزومه اولين نقطه‌ي تأثيرگذار شما بر کارفرماي احتمالي است: يکي از نکاتي که آقاي دکتر روستا ـ استاد محترم و برجسته‌ي بازاريابي ما ـ هميشه روي‌اش تأکيد داشتند، اهميت بسيار بالاي 30 ثانيه اول در مواجهه‌ي فروشنده (در اين‌جا شما) با خريدار (در اين‌جا کارفرماي احتمالي) بود. خوب طبعا اين‌جا مواجهه‌ي شما با کارفرما از نوع مکتوب‌ و در قالب رزومه‌تان است؛ بنابراين بايد حسابي روي رزومه کار کنيد تا تأثيرگذاري لازم را داشته باشد.
  3. يک رزومه‌ي خوب بايد حداکثر در دو دقيقه به صورت کامل مطالعه شود!

سومي براي خودم از همه جالب‌تر بود!

منبع

از مغزتان بيش از اندازه كار نكشيد

نوشته: پاتريك جي. اسكرت / ترجمه: علي نعمتي شهاب

ساعت‌هاي طولاني كه هر هفته كار مي‌كنيد ممكن است براي سازمان شما خوب باشد، ولي براي مغزتان خيلي خوب نيست. براساس تحقيقي طولاني مدتي كه بر روي كاركنان بريتانيايي انجام شده، كار بيش از اندازه مي‌تواند فرايند ضعيف شدن حافظه و توانايي تفكر به علت پيري را تسريع كند.

پيش از آن در سال 1985 محققات تحقيقي تحت عنوان Whitehall II را آغاز كردند كه تأثير كار، طبقه اجتماعي، عوامل روان‌شناختي و سبك زندگي را بر گسترش ابتلا به بيماري‌هاي مزمن در ميان هزاران مرد و زن شاغل در 20 دفتر خدمات شهري لندن بررسي مي‌كرد. بين سال‌هاي 1997 تا 1999 و بين سال‌هاي 2002 تا 2004، تعداد 2214 نفر از داوطلبان آزمايش‌هاي طراحي شده براي اندازه‌گيري كاركرد قوه تشخيص (Cognitive Function) را گذراندند. آزمايش‌ها شامل ارزيابي حافظه شفاهي و مهارت‌هاي گفتاري، هوش سيال (Fluid Intelligence) ـ كه با حافظه كوتاه مدت، تفكر انتزاعي، خلاقيت و حل مسئله مرتبط است ـ و هوش كريستال شده (Crystallized Intelligence) ـ دانش انباشته شده در طول زندگي كه از آموزش، كار كردن و تجربيات فرهنگي به دست مي‌آيند ـ بود. هوش سيال با افزايش سن، بيماري يا جراحت تحت تأثير قرار مي‌گيرد؛ در حالي كه هوش كريستال شده در سنين 60 و 70 سالگي رو به افزايش مي‌گذارد و تا 80 سالگي هم شروتع به كاهش نمي‌كند.

در مقايسه با شركت‌كنندگاني كه 40 ساعت يا كم‌تر در هفته كار كرده بودند، كساني كه بيش‌تر از 55 ساعت در هفته كار كردند نمرات كم‌تري در آزمايش‌هاي لغت‌شناسي (Vocabulary) در آزمايش‌هاي اوليه و انتهاي دوره به دست آوردند. آن‌ها هم‌چنين در آزمايش دوم كاهش بيش‌تري را در هوش سيال نسبت به آزمايش اول از خود نشان دادند. اين رابطه حتي با بررسي‌هاي بيش‌تر روي عوامل تأثيرگذار بر قوه تشخيص ـ مانند: تحصيلات، شغل، بيماري، استرس، خواب و … ـ به شدت تقويت شد.

اين مطالعه اخطاري در مورد كار زياد نداد و اين را هم ثابت نكرد كه كار زياد براي مغز بد است. انحرافات بسيار زيادي در امتياز به دست آمده در هر گروه وجود داشت ـ بعضي از افراد كه ساعت‌هاي زيادي كار مي‌كردند در آزمايش‌ها به شكل وحشتناكي خوب بودند، در حالي كه برخي از افرادي كه در گروه 40 ساعت كار و كم‌تر قرار داشتند نتايج نااميدكننده‌اي داشتند. نتيجه اين تحقيق كشف وجود رابطه‌اي ميان كار بيش از حد و كاركرد قوه تشخيص آدمي بود كه البته يك رابطه علت و معلولي نيست. امكان دارد نتايج اين تحقيق دلخواه كساني كه زياد كار مي‌كنند نباشد و اين موضوع بر كسب امتيازهاي پايين توسط اين افراد در آزمايش‌هاي مورد استفاده براي سنجش قوه شناختي تأثير بگذارد. محققان يك توضيح احتمالي ديگر براي نتايج اين تحقيق دارند و آن اين‌كه افرادي توانايي تفكر پاييني دارند، زمان بيش‌تر براي تكميل كارشان صرف مي‌كنند و در نتيجه به زمان بيش‌تري نيز نيازمند هستند.

اجازه دهيد فرض كنيم كه چيزي در مورد كار زياد وجود دارد كه مي‌تواند مشكلاتي را در آينده براي مغز ايجاد كند. اين تأثير كوچك و احتمالا غيرقابل اجتناب است. كار زياد مي‌تواند از دو راه اصلي به مغز و بدن ضرر برساند: افزايش استرس و با جايگزين شدن ورزش كردن، غذاهاي سالم و ساير رفتارهاي خوب. اگر شما زياد كار كردن را سودمند و نيروبخش مي‌يابيد و آن را جايگزين روابط خود با ديگران نمي‌كنيد، زياد كار كردن احتمالا مي‌تواند براي مغز شما مفيد باشد. اگر كار براي شما طاقت‌فرسا است و مزاحم خواب شما مي‌شود و شما را مجبور مي‌كند تفريح را كنار بگذاريد، توجه به سلامت رواني، فيزيكي و احساسي‌تان مي‌‌تواند به هشياري مغز شما براي در زماني كه سن‌تان بالا مي‌رود كمك كند.

4 راه براي هشيار كردن مغزتان عبارتند از:

  1. ورزش كردن: اين براي مغزتان همانند بدتان مفيد است.
  2. خودتان را از استرس‌ آزاد كنيد: اين‌كه هر روز 10 دقيقه ساكت در گوشه‌اي بنشينيد يا از تكنيك‌هاي ريلكس شدن استفاده كنيد، مي‌تواند به از بين بردن استرس ـ چيزي كه براي مغز بسيار مضر است ـ كمك كند. اين كار هم‌چنين راه خوبي است براي اعمال كنترل بيش‌تر بر زندگي‌تان.
  3. ارتباط با خانواده و دوستان: روابط انساني مي‌تواند به حفظ سلامت رواني و فيزيكي كمك كنند.
  4. كار متفاوتي انجام دهيد: كارتان را كنار نگذاريد، چرا كه اين مي‌تواند يك تغيير فريب‌دهنده باشد. قايق‌سواري كنيد، درس پيانو بگيريد، به يك دانش‌آموز درس دهيد، هم‌زمان با ناهار شطرنج بازي كنيد و كارهاي ديگري از اين قبيل.

زمان استراحتي كه به خود مي‌دهيد شما را دوباره سرشار از انرژي مي‌سازد و مي‌تواند براي كارتان هم مفيد باشد!

منبع

پ.ن. رونوشت به خودم!

درس‌هايي از فوتبال براي کسب و کار (1)

در اين دو سه هفته‌ي اخير پست‌هاي فوتبالي کم نداشته‌ام! چند وقتي است که دارم به نوشتن يک مجموعه پست در مورد درس‌هايي که مي‌شود از فوتبال به‌عنوان يک صنعت عظيم در دنياي امروز گرفت، فکر مي‌کنم. اين اولين پست در اين زمينه است:

درس اول: وقتي قدرت زيادي داريد، سعي کنيد در پايدار ماندن قدرت رقابتي‌تان دچار ترديد شويد

سايت گل فارسي مصاحبه‌ي جالبي چاپ کرده از يک روزنامه‌نگار طرف‌دار بارسا در مورد ال‌کلاسيکوي اين هفته. خوان کروز، معاون سردبیر روزنامه ال پاییس اسپانیا يک جاي مصاحبه جملات جالبي دارد: “رئال شیفته قدرت است، ولی تردید را کم دارد. در زندگی هم کسی که تردید نکند مرتکب اشتباه می شود. دوشنبه بارسا به هوش تکیه داشت و رئال به قدرت.”

وقتي سازماني قدرت زيادي دارد، حسابي حريفان‌اش را شکست مي‌دهد و با موفقيت پيش مي‌رود، معمولا بزرگ‌ترين اشتباهي که مديران آن سازمان ممکن است بکنند، دل بستن به پايدار بودن آن موفقيت بدون تغيير در سازمان خود است. اين اشتباهي بود که مورينيو انجام داد و نتيجه‌اش شکست تحقيرآميز اين هفته‌ي رئال بود. رئال در تمام طول اين فصل تيم‌هاي رقيب را با 4-5 گل بدرقه مي‌کرد و در مقابل از ضعيف‌ترين رقبا هم گل مي‌خورد. در مقابل بارسا شايد نتايج درخشاني نمي‌گرفت (البته برد 8-0 آلمريا نشان داد بارساي واقعي يعني چي) ولي خط دفاعي‌اش از وضعيت مناسبي برخوردار بود. و اين دقيقا اشتباه “آقاي خاص” بود: دفاع ضعيف رئال در برابر خط حمله‌ي قوي بارسا زانو زد و از آن طرف خط حمله‌ي قدرت‌مند رئال در برابر خط دفاعي بدون اشتباه بارسا نمايش پرفروغي نداشت. در واقع پاشنه‌ي آشيل رئال اين‌جا معلوم شد: وقتي خط حمله‌اش نتواند کاري بکند، دفاع ضعيف اين تيم، نابودش مي‌کند!

اين قضيه مسبوق به سابقه است. اگر يادتان باشد پارسال هم بارسا و اينتر در دور گروهي ليگ قهرمانان با هم، هم‌گروه بودند که بارسا اينتر را برد. اما مورينيو از آن باخت درس گرفت و با ايجاد تغييرات تاکتيکي در تيم‌اش در نيمه نهايي بارساي محبوب ما را حذف کرد (اميدوارم بازي برگشت ال‌کلاسيکو اين طوري نشود!)

به‌ترين مثال اين اشتباه در حوزه‌ي کسب و کار، جنرال موتورز است که سقوط عجيب و غريب‌ و ورشکستگي‌اش در سال 2009 جزو اخبار عجيب صنعت خودرو بود. اين‌جا در مقاله‌اي به تفصيل در اين مورد توضيح داده شده است که توصيه مي‌کنم مطالعه بفرماييد.

مزيت‌ رقابتي يک مشاور خوب در دنياي ام‌روز

در اخبار داشتيم که “شرکت‌هاي بزرگ مشاوره‌ي دنيا درهاي استخدام را روي مشاوران جوان گشوده‌اند. مثلا ديلويت تا سال 2015 مي‌خواهد حدود 250000 مشاور جوان در سراسر دنيا جذب کند!!!” به نظرم فرصت خوبي براي خيلي از ما مشاوران جوان خواهد بود که شانس‌مان را براي قرار گرفتن در ميان اين تعداد قابل توجه استخدام شرکتي مثل ديلويت امتحان کنيم. اين آخرِ داستان هم نيست و تقريبا تمام شرکت‌هاي مشهور مشاوره‌ي دنيا قصد استخدام مشاور جديد را دارند (حالا مشکلات سياسي و تحريم و ويزا و اين‌ها را بگذاريم کنار.)

خوب براي اين کار چه کنيم؟ اول: اين‌که داشتن گواهي‌نامه‌هاي مربوط به مشاوره‌ي مديريت از جمله CMC (که قبلا به تفصيل در مورد آن اين‌جا توضيح داده‌ام) مي‌تواند به ما کمک بکند. دوم: تمرين اين‌که چطور آزمون استخدامي و مصاحبه‌ي اين شرکت‌ها را بگذرانيم هم به جاي خودش مي‌‌تواند مفيد باشد (در اين مورد قبلا اين‌جا به نمونه‌ي آزمون شرکت Bain اشاره کرده‌ام و در آينده باز هم خواهم نوشت.)

اما شايد اين سؤال هم مهم باشد که مزيت رقابتي يک مشاور جوان براي ورود به شرکت‌هاي مشاوره‌ي بين‌المللي چيست؟ طبق چيزي که اين‌جا نوشته شده بن هادسون نويسنده‌ي کتاب “چگونه کار پيدا کنيم … وقتي کاري وجود ندارد” در اين مورد گفته: “اغلب مشاوران خودشان را به‌عنوان فردي متخصص يا راه‌حلي در جستجوي مسئله (!) معرفي مي‌کنند؛ اما تصميم‌گيران شرکت‌هاي مشاوره به فروش راه‌حل‌هاي ويتريني به ويژه در وضعيت کنوني اقتصاد نيازي ندارند. راه‌حل بودن (Solutionship) به معناي توسعه‌ي راه‌حل‌هاي متناسب با نيازهاي خاص مشتريان احتمالي است. داشتن اين توانايي به شما اين امکان مي‌دهد که خود را به شکلي متفاوت و اثربخش‌تر در بازار مشاوره‌ي مديريت جانمايي (Positioning) کنيد!”

“توانايي حل مسئله‌ي مشتري به‌عنوان يک مسئله‌ي جديد و خاص خود او” ـ چيزي که قبلا هم اين‌جا در موردش نوشته بودم ـ مزيت رقابتي يک مشاور جوان در صنعت مشاوره‌ي امروز است.

لينک‌هاي هفته (16)

چهار ماه به همين سرعت گذشت … بريم سر لينک‌هاي اين هفته.

اين مجموعه پست‌ها در حکم يک دفترچه‌ي يادداشت مطالب مهم براي من هستند. اگر لينک اخبار را هم مي‌گذارم، براي اين است که به نظرم برخي اخبار حداقل تيترشان بايد توسط کساني که در حوزه مشاور‌ه‌ي مديريت و آي‌تي فعال هستند، ديده شوند. بنابراين اگر تعداد لينک‌ها زياد هستند، اولا ببخشيد و ثانيا اين‌که حداقل به تيترها نگاهي بياندازيد؛ ضرر نمي‌کنيد!

با اين توضيح لينک‌هاي هفته را در قالب دسته‌بندي موضوعي مرور مي‌کنيم:

مديريت:

مدال طلای سجاد مرادی، نتیجه همکاری تیمی یا…؟ (اين مدال طلاي سجاد مرادي هم کيس جالبي است براي فکر کردن! اين پست امير مهراني، که من هم باهاش موافقم نگاهي دارد به اين‌که آيا اسم اين جور نتيجه گرفتن، کار گروهي است يا … بخوانيد!)، پرسنال برندینگ: ال گراند کلاسیکو (امير مهراني در اين پست به مناسبت ال‌کلاسيکوي اين هفته به اين موضوع پرداخته که پپ گوارديولا و خوزه مورينيو چه نمونه‌هاي خوبي براي ياد گرفتن پرسنال برندينگ هستند! از همين تريبون ضمن اعلام هم‌بستگي با امير در مورد آقامون پپ از مهدي عامري مي‌خواهم که کمي در وبلاگ‌اش در مورد آقاشون خوزه بنويسد که ما هم ياد بگيريم!) و نتیجه نظر سنجی سفر بی بازگشت به مریخ (همه از امير مهراني)

برآورد مدت زمان فعالیت‌ها(2) (از احمد شريفي)

کیست که فداکاری کند (تغيير دردآور است؛ کسي حاضر است دردش را تحمل کند؟) و مراقب باش پیچانده نشوی (چند نکته‌ي مهم در مورد مصاحبه کردن در پروژه‌هاي مشاوره!) (از مهدي عرب عامري)

The Rat Race و پذیرش دکتری مدیریت آمریکا (از نيام يراقي؛ که دومي اگر چنين هدفي داريد حتما بايد خوانده شود. من که خوندم به اين نتيجه رسيدم که دکتراي مديريت در آمريکا را بي‌خيال شم!)

نمودارهای سه بعدي و روش مناسب برای ارزیابی پیشرفت طراحی (کارشناسان کنترل پروژه و مديران پروژه‌هايي که توشون طراحي دارند، واجب است اين مطلب دومي آقاي خرمي راد را بخونند!)

مدیریت در گوگل (از آقاي افشين دبيري)

پاريتو در ورزش (اثبات قانون پارتو براساس نتايج بازي‌هاي آسيايي گوانگژو توسط آيدين کسايي عزيز)

روانشناسی ارتباط با مشتریان در بازار خدمات (اين مطلب استاد درگي را لازم است همه‌ي ما بخوانيم!)

روشي نوين براي يادگيري از وبلاگ دنياي چابک: Shu-Ha-Ri روشی برای Agile شدن

آنچه هر رهبر سازمانی باید در مورد پیروان خود بداند

نوآوري درس‌هایی در زمینه نوآوری از دهه 1930 (هر چند در رکود منابع براي سرمايه‌گذاري کم است؛ ولي هر کس روي R&D در اين اوضاع احوال سرمايه‌گذاري کند وقتي اقتصاد از رکود خارج شد برنده‌ي واقعي است!)

دانلود چند کتاب عالي در مورد مديريت تکنولوژي (ترجمه‌ي چند کتاب بسيار عالي در زمينه‌ي مديريت تکنولوژي و آينده‌نگاري را از اين سايت دانلود کنيد. کتاب کيزا که يکي از معروف‌ترين کتاب‌هاي مديريت تکنولوژي هست هم اين‌جا موجوده.)

فناوري اطلاعات:

هشت پیش بینی درباره آینده آی تی در جهان توسط گارتنر (مهرداد نايب عزيز باز هم مي‌گم عالي! ITکارها اين را واجب است بخونند.)

آیا وب فارسی مرده است؟ (ماياي عزيز در کسب و کار اينترنتي به نکته‌ي بسيار جالبي پرداخته: به جاي غر زدن در مورد اين‌که وبلاگ‌ستان وضع‌اش خربه بياييد تک تک ما با توليد محتوا اين فضا را گرم کنيم!)

شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های هوشمند کارایی کارمندان را افزایش می‌دهند (نقش مهم و مثبت و سازنده‌ي گودربازان در سازمان‌ها!)

فهرست 100 شركت برتر IT براي اشتغال اعلام شد (جالبه که خيلي‌هاشون شرکت ITکار نيستند؛ واحد فناوري اطلاعات‌شون خفنه!)

پیش‌بینی رشد 4 درصدی صنعت جهانی IT در سال 2011

حکم نهایی دادگاه دو غول نرم‌افزاری جهان صادر شد SAP در برابر اوراکل تعظیم مي‌کند؟ (دعواي اين دو غول بالاخره با رأي نهايي داداگاه تمام شد و SAP بايد بالاترين جريمه‌ي تعيين شده در تاريخ را براي نقض کپي‌رايت به اوراکل بپردازد: 1.3 ميليارد دلار! حقيقتا به نظر من اين کار استراتژي کثيفي است که لري اليسون از مايکروسافت و اپل ياد گرفته و معنايي جز انحصار ندارد! نخطه!)

گوگل با ارزش ترین برند تجاری دنیاست! (صلواط اصلا!)

اتحاد مایکروسافت و فیس بوک در مبارزه با گوگل (عمرا!)

فرانسه «مالیات بر گوگل» می‌گیرد (مملکته دارند!)

پایان تأسف بار برای Novell (چه کسي باور مي‌کرد ناول عزيز بيفتد دست مايکروسافت تا نابودش کند؟ تأسف‌بار …)

۲۵ درصد سازمان‌های بزرگ از سرورهای مجازی استفاده می‌کنند

جابه‌جايي مبالغ زير 50 ميليون تومان با امضاي الكترونيكي امكان‌پذير شد

اینترنت ملی سال 92 راه اندازی می شود

اقتصاد:

پارادکس زندانبان (بازي جالب مطرح شده در وبلاگ علي سرزعيم)

راه‌حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر نگاهی متفاوت به مساله جهانی فقر (مقدمه و فصل اول کتاب بازاريابي اجتماعي نوشته‌ي فيليپ کاتلر بزرگ که از اين هفته چهارشنبه‌ها فصل‌هاي مختلف‌اش در روزنامه‌ي دنياي اقتصاد منتشر مي‌شود.)

کسل کننده‌ترین روز قرن بیستم مشخص شد! / روز بی‌خبری در دنیا (روز 11 آوريل 1954!)

جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و کار حرفه‌اي:

راست مغز هستید یا چپ مغز؟ (مطلبي بسيار عالي از ماياي عزيز در وبلاگ کسب و کار اينترنتي که حتما بخونيدش!)

خرد جمعی در مغز فردی (موقع تصميم‌گيري خودتان را گول بزنيد: اول با يک شخصيت‌تان تصميم بگيريد و بعد با يک شخصيت ديگر! از شوخي گذشته اين مطلب نويد غفارزادگان را به شدت براي خواندن توصيه مي‌کنم.)

هفت عادت انسان‌های بسیار موثر

هفت علت مهمی که همیشه مانع خلاقیت شماست (اگر فکر مي‌کنيد خلاقيت‌تون مشکل داره؛ اين مطلب را بخوانيد!)

کشف نوع پردازش چهره افراد در مغز توسط پژوهشگر ایرانی “ام. آی. تی” (کشف بسيار جالبي است. ما در مغزمان در مناطق مختلفي مرد بودن يا زن بودن يک چهره را پردازش مي‌کنيم. عموما ويژگي‌هاي کمکي مثل لباس‌هاي طرف مقابل به ما در تشخيص جنسيت او کمک مي‌کنند. اما چه مي‌شود اگر ساختار چهره‌ي يک فرد را روبروي ما بگذارند؟ فيلم فيس‌‌آف را يادتان هست؟)

قسمت‌هاي قبل:

براي ديدن لينک‌هاي کليه‌ي قسمت‌هاي قبل، مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه بفرماييد.

پ.ن. 1. لطفا اگر وبلاگي، پستي يا مطلبي را من نديده بودم يا نمي‌شناسم، کامنت بگذاريد و معرفي بفرماييد براي يادگيري بيش‌تر.

پ.ن.2. اگر دوست داشتيد توئيتر گزاره‌ها را براي ديدن ايده‌ها و حال و احوال روزانه‌ي من و گودر گزاره‌ها را براي ديدن متن کامل اين مطالب و ساير مقالات و اخبار مربوط به مديريت، مشاوره، فناوري اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي (و گاهي هم که خيلي هيجان‌زده مي‌شوم، علم!) دنبال کنيد.

اصول شبکه‌سازي در شبکه‌هاي اجتماعي

چندي پيش مطلبي داشتم در مورد اهميت شبکه‌سازي شغلي. آن‌جا نوشته بودم که امروز شبکه‌سازي در دنياي مجازي و اينترنت کم‌تر از شبکه‌سازي در دنياي واقعي اهميت ندارد. اما خوب اين سؤال هم مطرح است که چطور اين کار را انجام دهيم؟ لاري بوهل در اين‌جا راه‌نمايي براي اين کار در سرويس لينک‌داين نوشته که بد نيست سرفصل‌هاي‌اش را با هم مرور کنيم:

  1. پروفايل‌تان را تا حد امکان کامل کنيد.
  2. پروفايل‌تان را يکتا کنيد ـ چيزي خاصِ خودِ خودتان ـ تا از آن براي پرسنال برندينگ بهره‌ بگيريد.
  3. عنوان شغلي‌ يا تخصص‌تان را بنويسيد (مثلا پروفايل گوگل من را اين‌جا ببينيد. تخصص من تحليل‌گري سيستم و کسب و کار است.) در اين زمينه قبلا پستي نوشته‌ام که پيشنهاد مي‌کنم بخوانيدش.
  4. از ديگران توصيه‌نامه بخواهيد. لينک‌داين و سرويس فارسي معادل آن u24 هر دو اين امکان را براي شما فراهم مي‌آورند.
  5. در گروه‌هاي موجود در شبکه‌ي اجتماعي عضو شويد و از آن براي شناختن و شناخته شدن و پرسنال برندينگ استفاده کنيد.
  6. بخشنده باشيد: در دنياي مجازي به ديگران کمک کنيد، مشاوره بدهيد و به سؤالات‌شان براساس تخصص‌تان پاسخ دهيد. با اين کار به وقت‌اش ديگران هم خوش‌حال خواهند شد به شما کمک کنند (مثل همين وبلاگ نوشتن بنده!)
  7. خودتان را يک کارجو (کسي که دنبال کار مي‌گردد) معرفي نکنيد. پرسنال برندينگ يعني اين‌که شما خودتان، تخصص‌تان و ارزش‌هاي‌تان را معرفي کنيد تا بقيه به سراغ‌تان بيايند؛ نه اين‌که همان اول صفحه‌ي پروفايل‌تان بنويسيد: “علي نعمتي شهاب هستم، به دنبال يه کارِ توپِ آسونِ پر پول مي‌گردم!”
  8. اسپم نباشيد! (توضيح لازم داره؟)
  9. هيچ وقت به کسي که نمي‌شناسيد درخواست دوستي ندهيد (قابل توجه فيس‌بوک بازها!)
  10. با به‌روزرساني‌هاي زياد، دوستان‌تان را اذيت نکنيد! (رونوشت به خودم در گودر!)

بديهي است که اين خطوط راه‌نما را مي‌توان در ساير شبکه‌هاي اجتماعي (از جمله: گودر، فيس‌بوک، توئيتر و …) نيز به کار برد.

در رزومه عکس بگذاريم يا نه؟

در راه‌نمايي که براي رزومه‌نويسي نوشته بودم، گفته بودم با گذاشتن عکس در رزومه موافق نيستم. در مقابل چند نفر از دوستان از جمله شهرام و امير معتقد بودند که گذاشتن عکس در روزمه تأثيرگذار است و مي‌تواند مهم باشد. اين موضوع براي من هم‌چنان سؤال بود تا امشب که اين گزارش را در مورد تحقيقي که اخيرا در همين مورد انجام شده مي‌ديدم. در اين تحقيق 5312 رزومه براي 2656 موقعيت شغلي آگهي شده فرستاده شد. براي هر فرصت شغلي، يک رزومه داراي عکس يک مرد يا زن با چهره‌ي معمولي و يک رزومه داراي عکس يک زن يا مرد زيبا ارسال شد. متغير وابسته‌ي اين تحقيق “تماس گرفتن با فرد مورد نظر توسط کارفرما براي مصاحبه” تعريف شد که به صورت متوسط نرخ آن برابر 14.5 درصد بود.

نتايج تحقيق عجيب و بسيار جالب است:

  • با 19.9 درصد از مردان جذاب تماس گرفته شد؛ چيزي حدودا 50 درصد بيش‌تر از مردان با چهره‌ي معمولي با نرخ تماس گرفته شدن 13.7 درصد و بيش از دو برابر رزومه‌هاي بدون عکس با نرخ تماس گرفته شدن 9.2 درصد.
  • زنان زيبا کم‌ترين شانس را براي تماس گرفتن کارفرما داشتند! در واقع در مورد زنان بيش‌ترين شانس تماس گرفتن کارفرما با رزومه‌هاي بدون عکس بود؛ شانسي که 22 درصد بيش از رزومه‌هاي زنان با چهره‌ي معمولي و 30 درصد بيش‌تر از رزومه‌هاي زنان زيبا بود (متأسفانه در گزارش مذکور، نرخ دقيق تماس گرفتن کارفرما با هر گروه از زنان ذکر نشده.)

بنابراين:

  • به زنان زيبا توصيه مي‌شود از گذاشتن عکس در رزومه‌شان خودداري کنند تا بين 20 تا 30 درصد شانس تماس گرفتن کارفرما را افزايش دهند. اين توصيه به نظر مي‌رسد که براي کل خانم‌هاي محترم قابل تعميم باشد.
  • به مردان خوش‌چهره و جذاب توصيه مي‌شود حتما در رزومه‌شان عکس بگذارند. براي ساير آقايان محترم هم اين کار در هر حال مفيد خواهد بود.

حالا شايد تنها مشکل موجود، اين باشد که تعريف خود فرد از زيبايي با ديگران يکي نباشد!!!

تعريف دقيق نقش ره‌بري سازمان به روايت پپ گوارديولا

درس‌هاي بارساي گوارديولا تمام شدني نيست و اين نشان از پويايي بالاي اين تيم دارد. قبلا هم درباره‌ي درس‌هاي مکتب فوتبال بارسلونا و به‌ويژه بارساي پپ گوارديولا نوشته‌ام. و اين هم يک درس جديد:

مصاحبه‌ي سايت گل را با ژاوي هرناندز در مورد ال کلاسيکوهايي که در آن‌ها حضور داشته مي‌خواندم که يک جاي‌اش اين سؤال و جواب نوشته شده بود:

بهترین نصیحت تو پیش از کلاسیکو؟ حرف گواردیولا: «از بازی خود لذت ببرید اما فلسفه‌مان را فراموش نکنید».

تا به حال فکر کرده‌ايد که اصلي‌ترين نقش يک ره‌بر سازماني چيست؟ تعيين چارچوب و جهت‌گيري‌هاي حرکت زيردستان‌اش در راستاي رسيدن به اهداف سازمان. اما تعريف ره‌بري يک بخش دوم هم دارد: اين‌که ره‌بر بايد کاري بکند که آدم‌ها با ميل و رغبت دروني آن کارهايي که بايد را انجام بدهند. و اين‌جا است که زيبايي نصيحت گوارديولا بيش از پيش معلوم مي‌شود:

  1. فلسفه‌ي فوتبال بارساي گوارديولا، فوتبال تهاجمي و زيبا با حفظ توپ بسيار زياد و حملات برق‌آسا است (يعني استراتژي سازمان!)
  2. در اين چهارچوب هر بازي‌کني آزاد است که بدون بهم زدن نظم تيمي از فوتبال‌اش و توانا بودن‌اش لذت ببرد و اين دو در کنار يکديگر موجب مي‌شوند که بازي‌کنان (کارکنان سازمان) با ميل و رغبت دروني براي تحقق هدف سازمان (پيروزي!) در چارچوب استراتژي سازمان حداکثر تلاش خود را انجام دهند!

هميشه گفته مي‌شود که اين تيم، فراتر از يک تيم فوتبال ساده است و يک فلسفه‌ي فوتبال کامل (Total Football که مکتب فوتبال هلند جادويي دهه‌ي 70 و يوهان کرويف است) را عرضه مي‌کند؛ اما اين روزها بايد اين تيم را به‌عنوان يک کلاس درس مديريت و ره‌بري هم در نظر گرفت! باز هم از اين بارساي جادويي و درس‌هاي‌اش خواهم نوشت.

در آستانه‌ي ال‌کلاسيکو (که فردا شب است) براي تيم محبوب‌ام بارسلوناي کاتالونيا آرزوي موفقيتي در حد همان نتيجه‌ي 6-2 معروف برنابئو و فراتر از آن را دارم!

خروج از نسخه موبایل