راه‌نماي به‌ترين ابزارهاي مديريتي سال 2011 توسط شرکت بين منتشر شد

شرکت معظم مشاوره‌ي بين هر ساله گزارش بسيار جذابي را منتشر مي‌کند با عنوان “راه‌نماي به‌ترين ابزارهاي مديريتي”. در اين راه‌نما، 25 ابزار پرکاربرد مديريت که براساس پيمايش انجام شده توسط شرکت بين در دنيا از کاربرد بيش‌تري برخوردارند به شکلي جذاب معرفي و تشريح مي‌شوند: براي هر ابزار مديريتي، شرح، متدولوژي، کاربردهاي معمول و منابع (شامل کتاب‌ها و مقالات) مرتبط براي مطالعه‌ي بيش‌تر و عميق در مورد آن ابزار معرفي مي‌شوند.

گزارش مربوط به سال 2011 (که البته در واقع نتايج پيمايش سال 2009) را نشان مي‌دهد، اخيرا منتشر شده است (البته اخيرا يعني دسامبر سال 2010 که من تازه خبردار شدم!)

در اين گزارش ابزارهاي مديريتي در اين گزارش به‌ترتيب حروف الفبا مرتب مي‌شوند. 5 ابزار برتر مديريتي سال 2009 اين‌ها بوده‌اند:

  • بهينه‌کاوي (Benchmarking)
  • برنامه‌ريزي استراتژيک
  • چشم‌انداز و رسالت سازمان
  • مديريت ارتباط با مشتري (CRM)
  • برون‌سپاري

جالب است که در سال 2009 که بحران اقتصادي در اوج قرار داشت، ابزارهاي استراتژيک و رقابتي در صدر فهرست ابزارهاي پرکاربرد قرار گرفته‌اند.

توضيحات بين را در مورد اين گزارش جذاب از اين‌جا بخوانيد، از اين‌جا به صورت آن‌لاين بخوانيدش و ببينيدش و از اين‌جا هم فايل اين گزارش را با فرمت PDF به صورت مستقيم دريافت کنيد.

کاش کسي همت کند و اين کار را در ميان شرکت‌هاي مشاوره‌ي ايراني انجام دهد.

لینک‌های هفته (۳3)

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

با این توضیحات لینک‌های هفته را مرور می‌کنیم:

مديريت:

مذاکره در آسانسور

به یک اژدهای تربیت نشده نیازمندیم! و IamINC سایتی متفاوت برای مدیریت اهداف، از مشاوره‌ها(۱): انتخاب رشته اشتباه و جایگاه کاری شما کجاست؟ (امير مهراني)

مدیریت ذی‌نفعان پروژه – قسمت یک و الگو و نمونه مستند ثبت کننده ذی‌نفعان و مدیریت پروژه‌های هلو و غیر هلو (مهدي عرب عامري)

چرا … چرا … چراگاه!!!، درد همیشه، بد نیست!، فرهنگ درست کار نکردن، آدم های نه گو! و چگونه به زبان فارسی در ایران از اینترنت کسب درآمد کنیم؟ (مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

۲۰ نکته فراموش شده در فرهنگ کسب و کار ما (رضا قرباني)

رهایی از دست اطلاعات فراوان-1 و رهایی از دست اطلاعات فراوان-2 (سه استراتژي: چند تا کار را هم‌زمان انجام ندهيد، اطلاعات را فيلتر کنيد و اطلاعات را ناديده بگيريد.)

راز موفقیت مایکروسافت از نگاهی دیگر

چرا سرمایه‌گذاران علاقه‌ای به سهام شرکت‌های تکنولوژی ندارند

فناوري اطلاعات:

رقابت تا سر حد مرگ (مرورگرها البته!)

هشدار، ایران به مشکل هزاره نزدیک می‌شود (حرف حساب آقاي شيرازي؛ مدير بلاگفا)

داده‌ها در خدمت سودآوری (داده‌کاوي و هوش‌مندي کسب و کار يعني چه؟)

استیو جابز چگونه دنیای تکنولوژی را متحول کرد؟

سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی: تعداد كاربران اينترنت پرسرعت به يك ميليون نفر رسید

عملياتي شدن امضای دیجیتال تا دو ماه آينده (خبر بسيار مهم براي فعالان اقتصادي کشور)

انتشار نتايج جالب نظرسنجي گوگل از كاربران تبلت

اپل سکاندار کامپيوترهای لوحی

افزايش چشم‌گير فروش تبلت هم‌زمان با كاهش فروش نت‌بوك

کاهش مداوم سهم گوگل از بازار جست‌و‌جو

تمام سرویس‌های گوگل را بشناسیم

دومين استيو شايد به اپل برگردد (استيو وزنياک)

اضطراب در 79درصد معتادان به فناوری

تغييرات گسترده مديرعامل جديد گوگل (لاري پيچ)

ترفندهايي براي جستجوي بهتر تصاوير در گوگل

گوگل در حال اصلاح سيستم‌عامل كروم براي استفاده در تبلت‌ها

گوگل پيشتاز تبليغات آنلاين جست‌وجوگر‌هاي اينترنتي

انتشار زندگی‌نامه استیو جابز در سال آینده (iSteve: The Book of Jobs)

ظرفيت اينترنت بين‌الملل به 100 گيگابايت افزايش می‌يابد

چالش بازار نرم‌افزارهای مدیریتی از سوی مايکروسافت

اقتصاد:

تقصیر اقتصاددانان نیست! تقصیر مهندسان است! (حامد قدوسي)

هر چیزی بازار نیست در باب سازمان‌ها و نظم‌ها (“تمایز هايك بین نظم‌ها و سازمان‌ها به یکسری تمایز دیگر باز می‌گردد که مهم‌ترین شان این است که آیا موجود مورد بررسی دارای یک هدف واحد است یا فرآیندی است که طی آن افراد متعدد اهداف متعدد خود را دنبال می‌کنند. برای مثال، یک کسب‌و‌کار هدفی واحد دارد: سود. یک تیم ورزشی یک هدف واحد دارد: برنده شدن. بازارها، مانند دیگر نظم‌های خودجوش، هدف واحد و مشخصی از خود ندارند، بلکه فرآیندهایی هستند قاعده‌مند که در قالب آنها افراد یا گروه‌ها می‌توانند به دنبال اهداف خود باشند. کسب‌و‌کارها می‌توانند به دنبال بیشینه کردن سود باشند، ولی بازارها «به دنبال» چیزی نیستند.”)

دلایل و پیامدهای افزایش حضور زنان در بازار کار (“طبق گفته «گلدمن ساچ» در مقاله اکونومیست‌: اگر تمام مسائل را یکسان فرض کنیم‌، افزایش مشارکت زنان در بازار کار نسبت به مردان موجب افزایش سطح تولید ناخالص داخلی در بسیاری از کشورها شده است. برای مثال این افزایش در ایتالیا 21 درصد‌، اسپانیا 19 درصد‌، ژاپن 16 درصد‌، آمریکا 9 درصد‌، فرانسه‌، آلمان و بریتانیا 8 درصد بوده است.”)

در تازه‌ترين گزارش صندوق بين‌المللي پول منعكس شد: چشم‌انداز اقتصاد ايران و جهان

صفرهای نامیمون پولی (حجت قندي)

حذف چند صفر از پول ملی قطعی شد

پیام ژاپني‌ براي اقتصاد ايران

چه چيزي از تركيه كمتر داريم؟

ادامه حراج سکه در هفته آتی و ثبت رکورد ۴۲۷ هزار تومانی برای قیمت سکه

اكونوميست براي سال 2011 پيش‌بيني كرد: دو رقمي‌شدن نرخ تورم خاورميانه

تحقق افزایش سرمایه 500 میلیارد تومانی بانک مرکزی

کاتوزیان: قیمت برق تا ۵ برابر گران می‌شود

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

می‌خواهید عمر طولانی داشته باشید؟ خرید کنید

پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمی‌شناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیش‌تر.

پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزاره‌ها را برای دیدن ایده‌ها و حال و احوال روزانه‌ی من و گودر گزاره‌ها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی (و گاهی هم که خیلی هیجان‌زده می‌شوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.

آينده‌اي به نام گذشته …

مردم هميشه فرياد مي‌زنند که مي‌خواهند آينده‌ي به‌تري بسازند. اين حقيقت ندارد. آينده، خلئي بي‌احساس است که به درد هيچ کس نمي‌خورد. گذشته آکنده از زندگي است، ريش‌خندمان مي‌کند، به ما اهانت مي‌کند و ما را از کوره در مي‌برد، ما را وسوسه مي‌کند تا آن را نابود کنيم و رنگ تازه‌اي بر آن بزنيم. مردم فقط به اين دليل مي‌خواهند اربابان آينده باشند تا گذشته را تغيير دهند. مي‌جنگند تا به تاريک‌خانه‌هايي راه يابند که در آن‌ها عکس‌ها را دست‌کاري و زندگي‌نامه‌ها و تاريخ‌ها را بازنويسي مي‌کنند …

(از: کلاه کلمنتيس؛ ميلان کوندرا؛ ترجمه: احمد ميرعلايي؛ نشر باغ نو؛ صص 98-97)

مديريت بر خود به سبک فاميل دور!

امسال هم عيد نوروز را با نوستالژي و خيال روزهاي خوش کودکي‌مان سپري کرديم: کلاه قرمزي و پسرخاله! کلاه قرمزي با آن معصوميت و سادگي و شيطنت‌اش و پسرخاله با آن احساس مسئوليت و پرکاري‌اش، دو شخصيت محبوب دوران کودکي همه‌ي ما هستند (و من اصلا تعجب نمي‌کنم که نسل جديد و بچه‌هاي اين روزها، آن‌قدر که از پنگول خوش‌شان مي‌آيد، با کلاه قرمزي و حتا عروسکي که پنگول از نظر ظاهري از روي آن کپي پيست شده‌ ـ يعني مخمل محبوب ما ـ ارتباط برقرار نمي‌کنند. بگذريم.)

امسال مجموعه‌ي کلاه قرمزي چند سورپريز جدي داشت؛ اما در ميان همه‌ي آن‌ها شخصيت فاميل دور براي من بسيار جالب بود. آدمي ساده و سن‌ و سال دار که هنوز خوش‌بختانه دارد براساس کودک درون‌اش زندگي مي‌کند!

اما چرا به رغم جذابيت بسيار زياد شخصيت‌هاي ديگر کلاه قرمزي، فاميل دور براي من جالب بود!؟ چون فاميل دور ويژگي‌هايي داشت که در مباحث مديريت بر خود بسيار به آن‌ها اشاره مي‌شود. چند تا از جالب‌ترين‌هاي‌شان را با هم مرور کنيم:

  • “من الان چطوري‌ام!؟” ترجيع‌بند صحبت‌هاي فاميل دور اين سؤال بود. در زندگي شخصي‌ و کاري‌مان، اگر مي‌خواهيم که در جا نزنيم و آن‌جايي که هستيم نمانيم، هميشه بايد دنبال پاسخ اين سؤال باشيم؛ اما هميشه هم يادمان مي‌رود! من چطوري‌ام!؟ کجا هستم؟ چطور آدمي هستم؟ چه ويژگي‌هاي مثبت و منفي دارم؟ چه نقاط قوت و ضعفي دارم؟ اولين گام در به‌بود زندگي‌مان، پرسيدن اين سؤال‌ها از خودمان و ديگران است که همگي در همان سؤال ساده‌ي فاميل دور جمع شده‌اند: “من الان چطوري‌ام!؟” فقط لطفا مثل فاميل دور تنها به اين اکتفا نکنيد در همين لحظه چطوريد. اين چطور بودن، محرکي است براي شروع فرايند توسعه و به‌بود خود.
  • خودتان باشيد. اين ويژگي‌ مثبت تمام شخصيت‌هاي کلاه قرمزي است. آن‌ها با تمام کلک‌ها و کودکي‌هاي‌شان، هميشه خودشان هستند. وقتي خودتان باشيد، نه خودتان را گول مي‌زنيد و نه ديگران را. مي‌فهميد که شما هم آدمي هستيد مثل ديگران؛ با ضعف‌ها و قوت‌هاي خاص خودتان. مي‌فهميد که جايگاه واقعي‌تان کجاست و بايد به کجا برويد. اين طوري ديگران هم از بودن با شما احساس خوبي به‌دست مي‌آورند.
  • تهديد را به فرصت تبديل کنيد: فاميل دور از ببعي مي‌ترسيد؛ اما بعدتر جنبه‌هاي مثبت ببعي را ديد و جنبه‌هاي منفي‌اش را کنار گذاشت. اين طوري، تهديدِ ببعي را به فرصتي براي نمايش توانايي‌هاي خودش (به‌عنوان يک مربي و منتور که خودش جاي حرف زياد دارد) تبديل کرد!
  • خوش‌بين باشيد. فاميل دور به همه چيز و همه کس خوش‌بين بود. به قول خودش “من در اين ببعي [البته بااستعداد برنامه] افق‌هاي روشني مي‌بينم!”
  • بر تخصص حرفه‌اي خود تمرکز کنيد: فاميل دور، “در ـ کار” بود و دنيا را از زاويه‌ي ديد تخصص‌ خودش يعني “در” مي‌ديد و تفسير مي‌کرد. براي همه چيز راه‌حلي از جنس “در” داشت. کارش را دوست داشت و به آن افتخار مي‌کرد. نمونه‌ي عالي درک اين‌که “تخصص من چيست” يعني اين!

مرتبط: ۵ نکته کاری که می‌توان از “کلاه‌قرمزی” آموخت (از امير مهراني)

توجه به زواياي حاده در مشاوره!

“تیمی از پژوهش‌گرانِ دانشگاه جان‌هاپکینز ایالات متحده، به سرپرستی عصب‌شناسان توصیفی اصولی از نحوه‌ی فشرده‌سازیِ داده‌های تصویری، توسط مغز انسان ارائه کرده‌اند. آنان دریافته‌اند که سلول‌های ناحیه‌ی V4، که مرحله‌‌ای میانی واقع در مسیر اصلی بخش ادراک بصری مغز است؛ نسبت به تشخیص زوایای تند موجود در تصاویر، فوق‌العاده به‌گزین شده‌اند. اما چرا تمرکز بر زوایای حاده تا این حد از حجم تصویر را می‌کاهد؟ بدین‌دلیل که طبق مشاهداتِ تیم پژوهشی، زوایای تندِ اندکی را در قیاس با سطوح صاف و یا منحنی‌های نرم؛ در طبیعت می‌توان مشاهده کرد. واکنش به خصوصیاتِ نادر یک صحنه نیز طبیعتاً مقرون به‌صرفه‌تر است.” (اين‌جا)

حجم داده‌هاي مرتبط براي پردازش تصوير بسيار بالاست. بنابراين بايد راهي فشرده‌سازي اين داده‌ها يافت تا امکان ذخيره‌سازي، انتقال و پردازش آن‌ها وجود داشته باشد. اين تيم پژوهشي به دنبال اين بوده تا ببيند روش فشرده‌سازي داده‌هاي تصويري در مغز انسان چگونه است و خوب نتيجه‌ي بسيار جالبي هم به‌دست آورده است!

کار يک مشاور هم همين است. سازماني که شما مشاورش هستيد، براي اين به سراغ شما آمده که احساس مي‌کند اشکالي درون‌اش به‌وجود آمده است. شما به‌عنوان مشاور داريد از بيرون به اين سازمان مي‌نگريد و دو برتري هم نسبت به خود سازمان داريد:

  • چون جزيي از سازمان نيستيد، مي‌توانيد بدون پيش‌داوري و جهت‌گيري خاصي سازمان را بررسي کنيد تا مشکل واقعي را بيابيد.
  • اما دومين برتري خيلي مهم‌تر است: شما تجربه‌ي کار کردن با سازمان‌هاي مشابه را داريد. بنابراين با مطالعه‌ي کيس‌هاي متعدد، دو تصوير کلان و بسيار ارزش‌مند در ذهن شما ايجاد شده است: تصوير نقاط تمرکز مشکلات سازمان (يعني همان زواياي حاده‌ي سازماني!) و تصوير يک سازمان سالم (که نتيجه‌ي نسبي کار مشاوره‌ي شما بوده است.) کار شما به‌عنوان مشاور رسيدن از آن تصوير اولي به تصوير مطلوب دومي است.

بنابراين دوستان مشاور حواس‌تان باشد: در حل مسئله‌ي کارفرما، ابتدا به سراغ آن زاويه‌هاي حاده‌ي سازماني برويد که بنابر تجربه‌ي شما بيش‌تر احتمال دارد زمينه‌ساز ايجاد مشکلات مشابه بين سازمان‌ها شده باشند.

بديهي است که اين نکته تنها به سرعت بيش‌تر کار و براي داشتن يک نقطه‌ي شروع در تحليل سازمان، کمک مي‌کند. والا همان‌طور که قبلا ديده‌ايم، در حل مسئله‌ي هر کارفرما با مسئله‌اي جديد مواجهيم و بايد مسئله را از نو حل کنيم.

بزرگ شرط نبنديد؛ ايده‌هاي ميليون دلاري از شرط‌هاي کوچک پديد مي‌آيند!

پيتر سيمز اين‌جا در تچ کرانچ مقاله‌ي بسيار جالب و جذابي نوشته در مورد اين‌که ايده‌هاي ميليون دلاري از کجا پيدا مي‌شوند. اين مقاله اين‌قدر جذاب است که من ترجيح دادم کامل ترجمه‌اش نکنم تا خودتان تشريف ببريد و مطالعه‌اش کنيد. اما براي آن‌ها که حوصله يا وقت‌اش را ندارند؛ نکات مهم اين مقاله از اين قرار است:

  1. هيچ کارآفرين موفقي با يک ايده‌‌ي بزرگ شروع نمي‌کند؛ بلکه با ايده‌هاي معمولي و براي حل مسائل پيش‌پاافتاده‌ي موجودِ پيش رو شروع به‌کار مي‌کند. در حين همين فرايند حل مسئله است که کارآفرينان ايده‌ي بزرگ‌شان را کشف مي‌کنند. مثال جذاب: پروژه‌ي سرگئي برين و لاري پيچ، طراحي يک سيستم جستجو براي کتاب‌خانه‌ي دانشگاه استانفورد بود؛ نه يک موتور جستجوي جهاني به نام گوگل!
  2. تقريبا هر جا کسي با ايده‌ي بزرگي شروع کرده شکست خورده؛ مثال واضح‌اش: گوگل ويو! اگر اين طور نبود که همه موفق مي‌شدند. بيل هيولت يکي از دو بنيان‌گذار HP کشف کرده که از هر 100 ايده‌ي خوب HP، تنها 6 ايده تبديل به پيشرفت‌هاي اساسي مي‌شوند!

اين، يکي از جذاب‌ترين مقالاتي بوده است که در زمينه‌ي نوآوري و کارآفريني خوانده‌ام. من خودم هميشه به دنبال يک ايده‌ي بسيار عالي و الماس نشان براي کارآفرين شدن بوده‌ام؛ ظاهرا اشکال‌ام همين بوده که هنوز به جايي نرسيده‌ام!

گزارش روندهاي فناوري سال 2011 ديلويت

شرکت معظم مشاوره‌ي ديلويت اخيرا گزارش روندهاي فناوري سال 2011 را منتشر کرد که البته کاملا بر روي فناوري اطلاعات تمرکز دارد. راجع به خود اين گزارش خيلي نمي‌خواهم صحبت کنم و توصيه مي‌کنم خودتان ببينيدش؛ فقط اين‌جا مصاحبه‌ي جذابي از مدير ارشد فناوري (CTO) ديلويت ديدم که روي دو نکته‌ي بسيار جالبِ اين گزارش تأکيد کرده:

  1. ما بيش از 30 سال است که داريم فرايندها و رويه‌هاي کاري‌مان را براي انجام کارهايي که نياز داريم، خودکار مي‌‌کنيم؛ اما امروز زمان آن رسيده که اطلاعات را خودکار سازيم تا نيازهاي اطلاعاتي‌مان را به‌دست بياوريم.
  2. به کمک فناوري، اين روزها مدل جديدي از کسب و کار هم به‌وجود آمده: کسب و کار به کارکنان (Business to Employee) که در آن سازمان، مي‌تواند متخصصان مورد نياز خود را بيابد يا مسئله‌اي را به صورت عمومي در سازمان مطرح سازد تا افراد متفکر بيش‌تري در حل آن مشارکت کنند.

دومي بسيار بسيار جالب است!

پ.ن. طبعا اين گزارشِ 68 صفحه‌اي که خودم هم هنوز نخوانده‌ام‌اش، جايگزين پست مقاله‌ي هفته است! 😉

6 عنصر يک زندگي خوب

نويسنده: توني شوارتز/ مترجم: علي نعمتي شهاب

من آخرين پست وبلاگم را با اين جمله به پايان رساندم: “معيار درست بزرگ‌منشي ظرفيت ما براي حرکت در برابر بادهاي مخالف زندگي همراه با چابکي و ظرافت است: پذيرفتن خودمان به همان شکل که هستيم بدون متوقف کردن تلاش‌هاي‌مان براي بهتر شدن.”

هفته‌ي پيش من در اين مورد عميق‌‌تر انديشيدم. چيزي که به ذهنم رسيد اين بود که يک زندگي خوب تا چه حد به پذيرفتن پارادوکس‌ها نيازمند است.

هميشه انتظار ياد گرفتن و رشد کردن را داشته باشيد؛ اما خودتان را همان‌طور که هستيد بپذيريد

يادگيري و رشد نيازمند آمادگي براي نگاه صادقانه و بي‌رحمانه به نقاط ضعف‌مان است. با بهترين نقطه‌ي قوت‌ شخصي‌تان آغاز کنيد. وقتي زياده از حد از آن استفاده مي‌کنيد، اغلب اين نقطه‌ي قوت به بزرگ‌ترين نقطه‌ي ضعف شما تبديل مي‌شود.

مهم‌ترين نقاط قوت من، توانايي هدايت‌گري و هم‌دلي است. وقتي بيش از حد آن‌ها را به کار بگيرم، به زورگويي تبديل مي‌شوند. چند ماه پيش من با مشتري درگير شده بودم که فکر مي‌کردم غيرمنصفانه و با دورويي با من رفتار کرده است. من با او منصفانه رفتار کردم و اين منجر به از دست رفتن آن مشتري براي ما شد.

ارزش چنداني در شکستن خودم درباره‌ي آن‌چه رخ داد يا مقابله با عصبانيت‌ام وجود نداشت. مشتري بدرفتاري کرده بود؛ اما مهم‌تر، کاري بود که من انجام دادم: با پذيرفتن مسئولانه‌ و بخشيدن خودم درباره‌ي اين حقيقت که هر چند زيادي نزديک شدن به افراد بخش غيرقابل انکاري از من است؛ اما من هنوز مي‌توانم خودم را رشد دهم و چيزهاي جديدي ياد بگيرم.

همين هفته‌ي پيش که من ملاقاتي با مشتري ديگري داشتم؛ احساس کردم ضروري است کمي واکنش جدي‌تر نشان بدهم. به جاي اين کار، من آگاهانه عقب‌نشيني را انتخاب کردم و اجازه دادم نتيجه‌ي کار، مواظب خودش باشد. و همين طور هم شد. با آگاه بودن از عادت خودم در مورد استفاده‌ي بيش از اندازه از يک نقطه‌ي قوت ـ يعني با تشخيص نقطه‌ي آسيب‌پذيري خودم ـ توانستم انتخاب ديگري داشته باشم.

ارزش‌آفريني براي ديگران و مراقبت از خودمان

تأمين ضروري‌ترين نيازهاي‌ و آرزوهاي‌مان موجب دل‌خوشي‌هاي پياپي مي‌شوند؛ اما اين شادي‌ها کوتاه مدت هستند. وقتي ما به چيزي يا کسي فراتر از خودمان خدمت کنيم، ديرپاترين احساس بامعنا بودن زندگي و رضايت از آن را کسب مي‌کنيم. بخشيدن به ديگران منبعي بي‌پايان از انرژي است.

به‌عنوان مثال وقتي با پرستاران بخش مراقبت‌هاي قلبي در بيمارستان کليولند کلينيک کار مي‌کرديم، به شکل سازگاري تعهد آن‌ها ما را شگفت‌زده مي‌کرد. اين پرستاران اغلب بدون اين‌که چيزي بخورند، دمي بنشينند يا حتي دوشي بگيرند، 12 تا 14 ساعت به صورت مداوم براي بيماران‌شان کار مي‌کردند.

با اين حال تقريبا همه‌ي آن‌ها کارشان در خدمات‌رساني به بيماران واقعا بدحال را رضايت‌بخش توصي مي‌کردند. مشکل اين بود که در طول زمان شغل آن‌ها طاقت‌فرسا مي‌شد.

به تشويق بيمارستان پرستاران نيازهاي بيماران را بر نيازهاي خودشان مقدم مي‌دانستند و معتقد بودند که هر کار ديگري، خودخواهي است. بسياري از پرستاران از پديده‌اي به نام خستگي از غم‌خواري (Compassion Fatigue) رنج مي‌بردند. نرخ خروج از شغل، بالا بود.

بنابراين قرباني کردن خودتان براي کمک به ديگران هيچ فرقي با تمرکز کامل بر روي خودتان به هزينه‌ي ديگران ندارد. خودخواهي يعني لذت‌بخش ساختن زندگي خودتان؛ اما مراقبت زا خود درباره‌ي اطمينان حاصل کردن از تأمين نيازهاي اساسي شما است؛ بنابراين شما از خودتان رها مي‌شويد و براي ارزش‌آفريني براي ديگران انرژي به دست مي‌آوريد.

تمرکز زياد و بازسازي منظم

ما در دنيايي زندگي مي‌کنيم که در آن هم‌واره با تقاضاهايي عجيب دست و پنجه نرم مي‌کنيم؛ اما به ندرت روي چيزي براي زماني طولاني تمرکز مي‌کنيم. توجه مجذوبانه ـ توانايي به تأخير انداختن ديگر چيزهاي لذت‌بخش براي تمرکز بر يک موضوع در يک زمان خاص ـ شرط لازم رسيدن و حفظ تعالي در هر چيزي است.

اگر چه برخالف ماشين‌ها، از انسان‌ها انتظار نمي‌رود در بالاترين ظرفيت براي مدت طولاني کار کنند. به جاي آن ما انسان‌ها طوري ساخته شده‌ايم تا تقريبا در هر 90 دقيقه، بين مصرف کردن انرژي قبلي، براي کسب انرژي جديد وقفه‌اي ايجاد کنيم.

ساعاتي که کار مي‌کنيد ارزش ايجاد شده توسط شما را تعيين نمي‌کند؛ بلکه انرژي که به ساعات کاري‌تان مي‌آوريد است که مهم است. هر چقدر با مهارت بيش‌تري خود را بازسازي کنيد، انرژي بيش‌تري هم خواهيد داشت.

انسان‌هاي داراي به‌ترين عملکرد ـ موسيقي‌دان‌ها، شطرنج‌بازان و قهرمانان ورزشي ـ معمولا به همين شکل تمرين مي‌کنند: بيش‌تر از 4 و نيم ساعت در روز تمرين نمي‌کنند. آن‌ها از بيش‌تر نصف ما هم بيش‌تر مي‌خوابند و چرت‌هاي بيش‌تري هم مي‌زنند.

اين افراد کشف کرده‌اند که وقتي براي مدت زيادي تمرين مي‌کنند؛ حواس‌شان پرت مي‌شود، انرژي‌شان کاهش مي‌يابد و کارشان خسته‌کننده مي‌شود. اما به اين دليل که آن‌ها در زمان کار کردن‌شان کاملا روي کار تمرکز دارند؛ در زمان کوتاه‌تري کار بيش‌تري انجام مي‌دهند.

اگر دوست داشتيد در مورد اين‌که چطور انرژي‌تان را مديريت مي‌کنيد بيش‌تر بدانيد، آزمون انرژي ما را امتحان کنيد.

منبع

لینک‌های هفته (۳2)

هفته‌اي بسيار پرلينک در پايان هشتمين ماه! شخصا پيشنهاد مي‌کنم لينک‌هاي قرمز شده‌ي قسمت اقتصاد را حتما بخوانيد.

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم.
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. اگر لینک اخبار را هم می‌گذارم، برای این است که به نظرم برخی اخبار حداقل تیترشان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر تعداد لینک‌ها زیاد هستند، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ ضرر نمی‌کنید!

با این توضیحات لینک‌های هفته را مرور می‌کنیم:

مديريت:

مديريت در شرايط بحران و ركود (احسان اردستاني)

۵ نکته کاری که می‌توان از “کلاه‌قرمزی” آموخت و زمان‌هایی برای رویاپردازی و گذشته و آینده (امير مهراني)

هنر علافی (اين مطلب قديمي رضا بهرامي در راستاي لينک دوم امير مهراني خواندني است!)

اولین الگو و نمونه مستند مدیریت پروژه (کار خوبي که مهدي عرب عامري آغاز کرده و ضمن تشکر از ايشان، اميدوارم ادامه‌دار باشد!)

تنبلیم و باید این تنبلی را زدود و این افراد ظالم! (مدير نبايد احساسات را در تصميم‌گيري دخالت دهد! موافقم کامل!) (مجيد آواژ)

چگونه رزومه بنویسیم؟ (مايا؛ کسب و کار اينترنتي)

گفتگوی دنیای اقتصاد درباره کسب و کار در صنایع کوچک (با استاد پرويز درگي)

سه روش برای شناخت تناسب فرهنگی کاندیدای شغل با شرکت (محمد سالاري)

کاغذ وخودکار ابزاری که مدیران فراموش کرده‌اند

ده نکته یادگرفتنی از ژاپن

افزایش بهره‌وری با جست‌وجوی تفریحی در اینترنت در ساعات کار (البته به اين شرط که از 20 درصد زمان کاري کم‌تر باشد!)

خلاقیت و نوآوری در سازمان‌ها

سه روش برای شروع صحبت در یک جلسه

رهبري سازماني

قدرت برند

10شغل برتر (در آمريکا)

فناوري اطلاعات:

با اپلیکیشن TravAlert در سفرها آسوده بخوابید! (فقط و فقط به دليل پي‌نوشت بسيار مهم و خواندني دکتر اين‌جا قرار گرفت!) و پیرزنی که اینترنت یک کشور را قطع کرد! (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

Share and Share Alike (“خانم گانسکي مي‌گويد که به‌اشتراک‌گذاري اطلاعات، آينده‌ي بيزينس است. اما يکي از مهم‌ترين جلوه‌هاي آن، توانايي به‌اشتراک‌گذاري اشتباهات و شکست‌ها است تا ديگران آن‌ها را مرتکب نشوند!”)

افزايش هشت درصدي سرمايه‌گذاري در IT آمريكا

گوگل واقعا چقدر بزرگ است (اين وبلاگ را اين هفته کشف کردم؛ بهترين ارتباط: نوشته‌هاي آقاي علي اسماعيل‌زاده)

مدیریت گوگل تغییر کرد و مهم‌ترین دستاوردهای گوگل در زمان مدیریت اریک اشمیت

تعدادکاربران اینترنت و وایمکس کشور/ رتبه ایران دراتحادیه جهانی مخابرات

امین ذوفنون، مدیر توسعه فیسبوک: نوازنده کمانچه، عاشق فرهنگ ایران و موسیقی بنان

تحلیل سیستم های رایانه ای یکی از بهترین مشاغل سال 2011

رهبری آندروید در بازار موبایل‌های هوشمند تا سال 2016

سرمايه‌گذاري 5 ميلياردي شرکت‌ها براي کنفرانس‌هاي ويدئويي تا سال 2015

سریع‌ترین اینترنت دنیا ایجاد شد (448 گيگابيت در ثانيه!!!)

سرقت‌هاي اينترنتي ۲۵ درصد كاهش يافت

آمار پسوندهای اینترنتی در ايران

برترین برندها و سیستم‌عامل‌های موبایل: آندروید پیش می‌آید

حجم اطلاعات تا سال 2015 به 15 زتابايت مي‌رسد

فروش 22 ميليون دستگاه تبلت در سال 2011 در اروپا

بیش از نیمی از بزرگسالان آمریکایی از فیس‌بوک استفاده می‌کنند

“آی- فن 5” دوربین 8 مگاپیکسلی دارد (سوتي مديرعامل سوني!)

تغییر سیاست‌های سازمان‌ها در استفاده از نسل جدید سخت‌افزارها و نرم‌افزارها

سیستم‌عامل گوگل در آستانه شکست اپل

سازمان‌ها نگران مدیریت خدمات پردازش ابری

حل دائمی مشکل استفاده از «اندروید مارکت» برای کاربران ایرانی!

گوگل دروغ می‌گوید (دروغ 13 گوگل!)

اپل، تولد ۳۵ سالگی‌ات مبارک!

مايكروسافت 36 ساله شد

ديتاسنتر ملي در سال 90 افتتاح می‌شود

داستان اولین تماس با تلفن همراه در 38 سال پیش/ تصاویر موبایل در گذر زمان

اقتصاد:

معیار خوشبختی (علي سرزعيم)

قیمت نفت (حجت قندي)

نظریه بازی برای انقلابی‌ها (“اگر تغییرات نهادی واقعی به وجود نیاید، پادشاه‌ها و دیکتاتوران همیشه امکان دارد که نظرشان را عوض کنند. این در 1381 به همان اندازه درست است که در 2011.”)

آنچه نمی‌دانید عصبی‌تان می‌کند (“ما ترجیح می‌دهیم بدترین‌ها را بدانیم به جای اینکه در شک و تردید به سر ببریم؟ چون وقتی که ما خبر بد را دریافت می‌کنیم برای لحظه‌ای گریه و مویه کرده و سپس سرگرم بهترین کاری که می‌توانیم برای زندگی‌مان در شرایط جدید بکنیم می‌شویم. رفتار و تلقی‌مان را تغییر می‌دهیم. ما شناختمان را بالا می‌بریم و معیارهایمان را پایین می‌آوریم. ما یدک‌ها و کمک‌های خودمان را پیدا می‌کنیم، اما نمی‌توانیم با شرایطی کنار بیاییم که هنوز نمی‌دانیم آن شرایط چیست. آینده نامطمئن ما را در حالت ناراحت‌کننده‌ای معطل و درمانده نگه می‌دارد که هیچ کاری بدون انتظار کشیدن نمی‌توانیم انجام دهیم.”)

باورهای نادرست اقتصادی: کنترل قيمت‌ها، تورم را کنترل مي‌کند (” اگر تعریف قدیمی تورم (در ابتدای قرن بیستم و قبل‌تر) را به یاد آوریم به راحتی قابل‌فهمیدن است. تورم را در آن زمان، کاهش قدرت خرید پول تعریف می‌کردند. چنین کاهش مداوم فقط با رشد سریعتر هر ساله عرضه پول از رشد تقاضای پول اتفاق می‌افتد. چنین شرایطی منجر به تلاش مردم برای خرج کردن پول می‌شد- با خرید کالاها، خدمات و دارایی‌های واقعی و مالی. این تلاش‌ها قیمت‌ها را به سمت بالا فشار داده و قدرت خرید پول را کاهش می‌داد. مادامی که عرضه پول به رشد سریع خود ادامه دهد، پس قیمت‌ها به طور کلی افزایش و قدرت خرید پول کاهش می‌یابد.”)

کروزوئه کالاها را با قدرت ذهنش ساخت: اقتصاد رابینسون کروزوئه (“بسیار مهم است که درک کنیم یک شئ وقتی کالا می‌شود که شخصی آن را وارد برنامه‌هایش کند.”)

ماليات بر ارزش افزوده در سال 90: چهار درصد

جزئيات سياست‌هاي پولي براي سال جديد مشخص شد: رونمايي كامل از بسته پولي

يك پنجم سال 90 رسما تعطيل است

براي سال جديد تصويب شد: وام خريد مسكن؛ 20 ميليون تومان

بانك مركزي اعلام كرد: نرخ رسمي تورم در سال 89

فرزین خبر داد: طرح اصلاح نظام خزانه‌داري و بودجه كشور

8 سرفصل طرح تحول بانكي منتشر شد

باید‌ها و نبایدهای حذف «چند» صفر از پول ملی!

بیزینس مانیتور پيش‌بيني كرد: افزايش سهم حق بيمه از توليد ناخالص داخلي ايران

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

منسوخ شدن استخدام نوجوانان: کار به چه درد می‌خورد؟ (“شما در هر کاری ـ و خصوصا کارهایی که دستمزد پایینی دارد ـ سریعا می‌آموزید که کار کردن هم به جهت فیزیکی و هم به جهت ذهنی دشوار است. شما باید بیش از آن چیزی که علاقه دارید، علاقه نشان دهید. باید کارهایی انجام دهید که دوست ندارید. شما می‌توانید بهانه‌هایی جور کنید تا از زیر کار در روید، اما نمی‌توانید، چون همیشه وظایفی هست که باید انجام شود. و اگر این کار به دیگران مربوط باشد، در صورت انجام نشدن از سوی شما، دیگرانی که پیش و پس از شما در مسیر آن کار هستند، وظایفشان بیشتر و سخت‌تر می‌شود و این موجب تنفر همه از شما می‌شود.”)

روانشناسی خودنمایی: ثروت بی‌هدف، ماشین بی‌سوخت است

Getting a New Job? It Pays to Speak Up about Salary (در زمان مذاکره براي گرفتن يک شغل جديد، مذاکره در مورد حقوق را فراموش نکنيد. رودربايستي هم نداشته باشيد؛ اين حق شماست. تحقيقي که نتيجه‌اش در اين مطلب منتشر شده نشان داده کساني که در مورد حقوق‌شان مذاکره کردند ـ حتا در ميان تازه‌کارها ـ به صورت متوسط 5 هزار دلار بيش‌تر از کساني که اين کار را نکرده بودند، حقوق مي‌گيرند. اين تفاوت، براي افراد تازه‌کار که افزايش حقوق سال‌هاي بعدشان مبتني بر حقوق سال‌هاي اول کارشان است، بسيار چشم‌گيرتر مي شود.)

رنج کشیدن مغز از بی‌عدالتی

پ.ن. ۱. لطفا اگر وبلاگی، پستی یا مطلبی را من ندیده بودم یا نمی‌شناسم، کامنت بگذارید و معرفی بفرمایید برای یادگیری بیش‌تر.

پ.ن.۲. اگر دوست داشتید توئیتر گزاره‌ها را برای دیدن ایده‌ها و حال و احوال روزانه‌ی من و گودر گزاره‌ها را برای دیدن متن کامل این مطالب و سایر مقالات و اخبار مربوط به مدیریت، مشاوره، فناوری اطلاعات و البته اقتصاد، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی (و گاهی هم که خیلی هیجان‌زده می‌شوم، علم و طنز و چیزهای دیگر!) دنبال کنید.

خروج از نسخه موبایل