عينک بزنيد لطفا!

تصوير يک ـ سر کلاس در رديف دوم نشستم و دارم زور مي‌زنم تخته را بخونم. نمي‌شه که نمي‌شه. به خودم مي‌‌گم از پنجره‌ي کلاس نور افتاده روي تخته نمي‌بينم!

تصوير دو ـ با مديرعامل‌ شرکت‌مان در جلسه‌اي شرکت کرده‌ايم که ايشان در آن‌جا سخنراني دارد. وسط‌هاس سالن نشستم و دارم سعي مي‌کنم فايل پاورپوينت‌اش را بخونم، نمي‌تونم! به خودم مي‌گم: دوره خوب!

تصوير سه ـ نشستم روي صندلي مطب چشم‌پزشکي و دارم تلاش مي‌کنم تشخيص بدهم بزرگ‌ترين علامت ممکن روي تخته‌ي آقاي دکتر کدوم طرفيه!

تصوير چهار ـ عينک‌ام روي چشم‌ام است و دارم مثل بچه‌هاي کوچولو از کشف تصوير سه بعدي و پررنگ و زيباي جهان دور و برم لذت مي‌برم!

در همان زماني که دارم از ديدن دنياي جديد لذت مي‌برم، به اين فکر مي‌کنم که توجه نکردن به ضعيف شدن چشمان‌ام چقدر براي‌ام مشکل ايجاد کرده. چقدر تصويرهاي ناواضحي را که به‌دليل ضعف بينايي‌ام مي‌ديدم براي خودم توجيه مي‌کردم و همين درست نديدن‌ها، چه بسا باعث برداشت‌هاي اشتباه‌ام از تصاوير دنياي اطراف‌ام شده‌اند.

ياد حرف‌هاي دکتر رمضاني درباره‌ي منظر (View) در تحليل سيستم مي‌افتم. اين‌که هر آدمي براساس دانش و تجربه‌اش و براساس توان و ظرفيت ذهني‌اش در تحليل موضوعات، سوژه‌ي تحليل را از ديدگاه متفاوتي مي‌بيند. همان‌طور که من، تصوير متفاوت و نادرستي را از دنياي اطراف‌ام مي‌ديدم و حتا شک هم نمي‌کردم که ديدن من است که مشکل دارد!

وقتي به‌عنوان يک مشاور و تحليل‌گر داريم به مسئله نگاه مي‌کنيم، بايد دقيقا مواظب همين باشيم که “بينايي‌ تحليلي‌مان” دچار مشکل نباشد. هميشه احتمال اين‌که به تصوير اشتباهي از موضوع تحليل و مسئله‌ي مورد نظر برسيم وجود دارد. حتا بزرگ‌ترين مشاوران دنيا هم دچار اشتباهات تحليلي مي‌شوند. اما اگر حواس‌مان باشد که ممکن است عجيب بودن تصويري که از سازمان / مسئله‌ي پيش روي‌مان داريم ريشه در ضعف ديد ما داشته باشد، آن‌وقت بهانه‌هايي مثل نور پنجره و دور بودن و اين‌ها را براي خودمان نمي‌آوريم و مي‌رويم دنبال پيدا کردن اشکال کار. به‌نظرم ضعف بينايي تحليلي چيزي است که کاملا ريشه در دانش و تجربه‌ي فرد تحليل‌گر دارد. شما هر چقدر بيش‌تر بدانيد و هر چقدر بيش‌تر با مفاهيم و تئوري‌ها و ابزارها آشنا باشيد، به‌تر و دقيق‌تر مي‌توانيد مسئله و اجزاي آن را ببينيد و در نتيجه با درک درست آن، راه‌حل درستي هم براي آن تجويز کنيد. از آن طرف تجربه هم عامل ديگري است که به شما نشان مي‌دهد که خطوط پررنگ مسئله کجا هستند، رخ دادن کدام خطاها احتمال بيش‌تري دارند و نشانه‌ها و ريشه‌هاي احتمالي بروز مسائل عام‌تر را در سازمان مورد مطالعه پيدا کنيد. ضمن اين‌که حواس‌تان به “زواياي حاده‌‌ي سازماني” هم خواهد بود.

اگر از اين ديد به مسئله نگاه کنيم، وقتي با سازماني روبرو مي‌شويم که مثلا در آن نماينده‌ي کارفرما مدام در کار مشاور سنگ‌اندازي مي‌کند، با کمي دقت بيش‌تر متوجه مي‌شويم که اين آدم دارد براي رسيدن به جايگاه خالي‌مانده‌ي قائم‌مقام سازمان دست و پا مي‌زند. وقتي اين را بفهميم نوع روابط‌مان را با او تغيير مي‌دهيم. يا مثال ديگر: در سازماني که به‌دنبال اصلاح ساختار سازماني است، هنوز استراتژي تدوين نشده و کارفرما هم اصرار دارد که اين دو کار موازي انجام شوند. وقتي اين را درک کنيم که عملا مديرعامل سازمان از استراتژي تنها براي توجيه تصميمات خودش مي‌خواهد استفاده کند، آن‌وقت حواس‌مان به اين خواهد بود که ساختار سازماني را هم مطابق چارچوب ذهني آقاي مديرعامل بچينيم.

شايد يک مثال بانمک‌ ديگر هم اين باشد: شرلوک هلمز و پوآرو را يادتان هست که چقدر دنبال شواهد ريز بودند و از همان‌ها براي کشف راز جرم استفاده مي‌کردند؟ آن عينک پنسي پوآرو  ظاهرا مهم‌تر از چيزي بود که من تصور مي‌کردم.

بنابراين اگر مي‌دانيد که داراي ضعف بينايي تحليلي هستيد؛ عينک بزنيد لطفا!

7 راه براي “نه” گفتن به رئيس‌تان!

اين روزها من دارم اولين تجربه‌ي مديريت جدي‌ام را مي‌گذرانم و از سيستم کارشناسي درآمدم. ولي خوب هم‌چنان “رئيس بزرگ” (آقاي مديرعامل عزيز) هستند که بايد هر از چند گاهي به ايشان “نه” بگويم!  (چقدر هم مي‌گم واقعا! :دي)

من هميشه فکر مي‌کردم مشکل‌ام اين است که جرأت “نه گفتن” ندارم. اما ظاهرا نه گفتن هم راه و روش دارد و مشکل‌ام بيش‌تر از اين حرف‌ها بوده. 🙂 اين‌جا 7 روش “نه گفتن به رئيس‌ها” نوشته شده که با هم مرورشان مي‌کنيم:

1. منطقي باشيد: “بدترين بلايي که ممکنه رئيس بعد از نه گفتن سرم بياره چيه؟” اين را که از خودتان بپرسيد، مي‌بينيد که نه گفتن چندان هم سخت نيست!

2- قبل از اين‌که دير شود، دست به کار شويد!

3- پر رو باشيد! (تا حالا نه نگفتم؛ از اين به بعد مي‌گم!)

4- گزينه‌ي جايگزين داشته باشيد: “حالا فرض کن من حرف تو رو قبول کردم. چي کار کنم جاش؟” (اگر رئيس اينو پرسيد جوابي داريد براي او؟)

5- سؤال بپرسيد: “چرا من؟” (البته نه با طلب‌کاري!) “ايکس يا ايگرگ الان بي‌کارند مي‌تونند اين کارو بکنند ها.” بعضي وقت‌ها رئيس‌ها نياز به کمک دارند تا تصوير بزرگ‌تري را از ماجرا ببينند.

6- بر روي نتايج متمرکز شويد: معمولا براي رؤسا نتيجه‌ي نهايي مهم‌ است. اگر واقعا فکر مي‌کنيد نه گفتن شما نتيجه‌ي به‌تري را در پي دارد، اين را به رئيس‌تان نشان دهيد.

7- آستين‌ها را بالا بزنيد؛ وقت جنگه: خوب اگر مطمئن شديد که براي نه گفتن دليل منطقي داريد و مثل گولوم گاليور بي‌خودي نااميد و نگران نيستيد؛ همين حالا وقت‌اش رسيده. برويد سراغ رئيس‌تان. 🙂

لینک‌های هفته (۴5)

اين هفته بالاخره بچه‌هاي مديريت کمي تلاش کردند براي برقراري توازن!

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم. اگر فکر می‌کنید تعداد لینک‌ها زیاد است، با مطالعه‌ی لینک‌های قرمز شده هر آن‌چه را حتما باید بخوانید، خوانده‌اید!
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. لینک اخبار را برای این می‌گذارم که به نظرم برخی اخبار حداقل عنوان‌شان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر از نظر شما تعداد لینک‌ها بسیار زیاد است، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ وقت زیادی نمی‌گیرد و ضرر هم نمی‌کنید!

مديريت:

نادر خرمي‌راد زحمت کشيد لينک شش مطلب من در مورد MBA را در پست درباره رشته MBA جمع کرد که از ايشان تشکر مي‌کنم. پست سرویس پک 1 پراجکت 2010 منتشر شد نادر هم مهم بود اين هفته.

شهرام شروع کرده به نوشتن در مورد تخصص‌ خودش فرهنگ سازماني که بسيار خواندني است: نظام پیشنهادها/ نظام پیشنهادات/ مدیریت مشارکتی- 1 و نظام پیشنهادها/ نظام پیشنهادات/ مدیریت مشارکتی- 2 و فاصله قدرت و سبک مدیریت (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

 ریشه نفوذ در سازمان و خرید شرکت (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من)

چوپانی که دروغ‌گو جلوه داده شد! و ۳ تکنیک پرطرفدار مدیریت زمان و اوتاکو (امير مهراني؛ The Coach)

آناتومی یک نمودار بد (مطلب عالي احمد شريفي در مورد روش‌هاي نادرست نمودار درست کردن!)

معرفی کتاب (۲) استراتژی ها و تکنیک های ارتقای برند (زينب جم؛ وبلاگ همينا دات کام)

مهمترین موضوع در مدیریت پروژه (بسيار خوب!) (بهاره حسيني؛ The Notes)

نتایج یک بازی در دوره مدیریت پروژه (مهدي عرب عامري؛ PMPlus)

 ساختار سازمانی گوگل چه شکلیه؟ (خيلي جالبه: سايت معرفي کردند که توش مي‌تونيد ساختار سازماني شرکت‌هاي معروف را ببينيد!) (Baseline)

گفتگوی مهندس محمود کریمی و مهندس عادل فردوسی پور در خصوص تفکر سیستمی ،مهندسی صنایع، برنامه سازی و ورزش (اينم براي اثبات صنايعي بودن من!)

یک نام مورد اعتماد (اين تحقيق مي‌گه که ما براي اعتماد کردن در طول زمان الگوهاي ذهني مي‌سازيم که بعدها براي ما به‌صورت هيوريستيک‌هاي تصميم‌گيري عمل مي‌کنند!)

 آلمان و بازاریابی موفق جام جهانی فوتبال زنان • گفت‌وگو با مهرداد مسعودی (جام جهاني زنان امسال به‌شدت مورد توجه قرار گرفته. مصاحبه‌ي بسيار جالبي است. توصيه مي‌کنم بخونيدش.)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

از نقشه‌های آفلاین گوگل در گوشی موبایل‌تان لذت ببرید (ايولللل!) و همزمان با راه‌اندازی عمومی گوگل پلاس، گوگل نام سرویس‌های بلاگر و پیکاسا را تغییر خواهد داد و محبوب‌ترین کاربران گوگل پلاس: «مارک زاکربرگ» بالاتر از «لری پیج» در مقام نخست (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

 جشن «روز رسانه‌های اجتماعی» در ایران برگزار شد (گزارش جواد افتاده عزيز که زحمت هماهنگي برگزاري اين جشن را کشيد.) و چگونه عکس های فیس بوک را به پیکاسا انتقال دهیم؟ (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعيِ)

گوگل پلاس و نظرات برخی از اعضای وب فارسی (خواندني)، کاهش ۸۲ درصدی هرزنامه‌ها در سال 2011، بزرگ‌ترین مرکز ثبت‌ دامنه در جهان فروخته شد و آیا آیفون ۵ و آیپد ۳ تا سه ماه دیگر عرضه می‌شوند؟ (وبلاگينا)

 آیا گوگل پلاس میلیاردی می‌شود (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

چگونه توییتر و فیس بوك را از طریق گوگل پلاس آپدیت كنیم (مصطفي لامعي؛ iClub)

مدیریت بحران پس از لو رفتن رمز عبور ایمیل و نسخه جدید آنتی ویروس مایکروسافت منتشر شد و ۹ راه ساده که هیچ وقت دچار ویروس نشوید (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

رتبه سه رقمی ایران در مجمع جهانی اقتصاد (از لحاظ شاخص‌هاي توسعه ي آي‌تي!)

3.7 تیلیارد دلار خرید در بازار جهانیIT/ توسعه ابرهای محاسباتی و افزایش خرید 

مديرعامل شرکت پست خبر داد: رشد 20 درصدي تجارت الکترونيکي

اطلاعات ديجيتال جهان معادل حافظه 58 ميليارد آي‌پد

iPad یک درصد از ترافیک وب در جهان را به خود اختصاص داده است، اتحاد مایکروسافت و بایدو علیه گوگل!، 200 میلیون توئیت در روز زمزمه می‌شوند!، بیت تورنت 10 ساله شد و 3 میلیون عددی دومین کهکشانی سامسونگ در 55 روز (فارنت)

گوگل قابليت جستجوي آني را از كار انداخت (ظاهرا با پلاس يه ربطي داره. هنوز مجددا راه نيفتاده.) گوگل هزار سایت برتر جهان را معرفی کرد

 سرعت شبکه‌های موبایل به 1 گیگابیت رسید (در آن سوي آب! در اين سوي آب، نسل سوم قرار بود بهمن پارسال بياد که خدا رو شکر به بهمن امسال موکول شد!)

ضد‌روش‌های هک پسورد را بیاموزید

دستگيري اعضاي آنونيموس توسط پليس ايتاليا (گروه هکري آنانيموس پر!) و هكرهای ایرانی دستگیر شدند و البته شرکت اپل هم هک شد

 از آن سو رونمایی آفیس 365 (اين مايکروسافت شاه‌کاره واقعا. 40 روز در سال سرويس‌اش تعطيله و رسما هم اعلام کرده به مشتريان!)

گوگل دست دولت‌ها را رو کرد کدام کشورها خواستار حذف مطالب از گوگل شدند

 اقتصاد:

رویه دیگر تبعیض قضایی مثبت (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

دمکراسی و افتخار (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

انتشار رتبه‌بندی نشریه «فوربس»؛ ایران میان بدترین اقتصادهای دنیا، دهم است (مبارکه!)

از بانك مركزي سلب اختيار شد: تغيير مرجع اعلام آمارها (شاه‌کار! بانک مرکزي ديگر حق انتشار آمار اقتصادي را ندارد! تعطيل بشه به‌تر نيست!؟)

WTO گزارش داد سهم 24 درصدی منابع طبیعی در تجارت جهانی

 زن استراليايي ثروتمندترين فرد جهان! (حتا ثروتمندتر از کارلوس اسليم و بيل گيتس!)

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

مقایسه ما و آن‌ها (آن‌ها يعني اروپايي‌ها!) (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

چگونـه با گذشـتـه خـود صلـح کنیـم و آینـده را بسـازیـم؟

چگونه می‌توانم شاد باشم؟ 

پ.ن.1. از معرفي سايت‌هاي مفيدي که من نمي‌شناسم‌شان، استقبال مي‌شود.

پ.ن.2. دنبال روش به‌تري براي دست‌بندي لينک‌هاي هفته هستم. اگر پيشنهادي داريد، لطفا کامنت بگذاريد.

مقصد، بي‌رسيدن!

عقل دورانديش ساحل را نشانم مي‌دهد
عشق را مي‌جويد از خيزاب‌ها، اما، دلم

نفس رفتن نيز گاهي بي‌رسيدن مقصدي است
ـ طوف‌ها کرده است در اطراف اين معنا دلم ـ

ياري‌ات را گر دريغ از من نداري، بي‌گمان
مي‌کشاند سوي ساحل کشتي خود را، دلم

دورم از ساحل اگر من تو به دريا دل بزن
تا کني نزديک‌تر راه دلت را تا دلم …

حسين منزوي

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۲6)

پیش از آن‌که بخواهیم درباره قهرمانی صحبت کنیم، باید سطح بهتری از عملکرد داشته باشیم و بعد در آن باره صحبت کنیم. اما فعلا باید سطح خود را بالاتر ببریم. از چیزی نمی‌ترسم، اما نگران عملکرد امروزمان هستم. نمایش ما به اندازه‌ي کافی خوب نبود و این دغدغه‌ي اصلی من است. نمایش ما بد بود و باید به سطح بهتری از عملکرد برسیم.” (آرسن ونگر؛ اين‌جا)

بدون هيچ شرحي، مختصر و مفيد دو درس از ونگر بزرگ:

  • اهداف واقع‌بينانه‌اي را با توجه به ميزان توان‌مندي‌تان (به‌ويژه قدرت رقابت‌تان) تعيين کنيد.
  • از ضعف‌هاي خودتان بترسيد و سعي کنيد برطرف‌شان کنيد؛ نه از قدرت ديگران!

مشاور بايد چه تضميني بدهد!؟

صبح با مديرعامل شرکتي جلسه داشتم که درخواست تدوين استراتژي براي شرکت‌اش را داشت. کلي با هم صحبت کرديم و بالاخره رسيديم به مذاکرات مالي. من يک مبلغ متعارف را براي انجام پروژه پيشنهاد کردم. در مقابل آقاي مديرعامل به من گفت: “اولا که اين خيلي زياده. ثانيا فرض کنيم هم نيست؛ شما چطور به ما تضمين مي‌دي که خروجي کارت اگر درست اجرا بشه چند برابر پولي که بهت داديم را برامون برگردونه؟”

راست‌اش تا به حال به چنين سؤالي در کار مشاوره برخورد نکرده بودم. ولي بعد به نظرم رسيد که شايد اين سؤال براي خيلي‌هاي ديگر پيش بيايد. خيلي نمي‌خواهم طولاني بنويسم. به ايشان گفتم: “منِ مشاور در مورد نتيجه‌ي نهايي که شما مي‌گيريد تضميني نمي‌دهم؛ چرا که متأثر از تعداد زيادي عامل است که دست من نيستند. من تنها مي‌توانم تضمين بدهم که با داشتن گروهي پيش‌فرض‌هاي درست و معتبر کارم را شروع بکنم، فرايند تدوين استراتژي براي شما را منطبق بر رويکردهاي معمول اين حوزه پيش ببرم و به‌درستي هم آن را انجام بدهم. نتيجه‌ي منطقي درست طي کردن فرايند تدوين استراتژي، همان خروجي است که بايد مورد انتظار باشد.”

به زبان فني اگر بخواهم بگويم، راز اصلي موفقيت يک پروژه‌ي مشاوره، داشتن يک متدولوژي کامل و درست است. چيزي که متأسفانه در ايران چندان به آن اهميت داده نمي‌شود. در فرصت بعدي در مورد متدولوژي، چارچوب و ابزار و تفاوت‌ها و کاربردهاي هر کدام توضيحاتي خواهم نوشت.

قبلا بارها گفته‌ام که مشاوره چيزي نيست جز حل مسئله. براي حل مسئله بايد روش داشت که همان متدولوژي مورد استفاده است. بنابراين تنها تضميني که مشاور مي‌تواند به کارفرما بدهد اين است: تضمين مي‌دهم که روش حل مسئله‌ي من درست و معتبر است!

اميدوارم کارفرماها هم بيش‌تر حواس‌شان به اين موضوع باشد. اين جناب مديرعامل طرف مذاکره‌ي من که تا آخر جلسه هم قبول نداشت که اگر روش حل مسئله درست باشد، منطقا بايد مسئله هم درست حل شود. بنابراين هم‌چنان معتقد بود که من بايد تضمين بدهم کارم منافع مالي محسوسي براي شرکت در بر دارد. طبيعتا من چنين تضميني نمي‌توانستم بدهم و با هم به‌ توافق نرسيديم.

مقاله‌ی هفته (11): مديريت بر خود به‌روايت پيتر دراکر

هفته‌ي پيش اين شانس را داشتم که مقاله‌ي “مديريت بر خود (Managing Oneself)” نوشته‌ي پيتر دراکر بزرگ را بخوانم و واقعا هم از آن لذت بردم. اين از آن نوشته‌هايي است که بايد حتما بخوانيدش تا از نزديک تک‌تک واژه‌هاي آن را لمس کنيد و لذت ببريد. مي‌خواهم اين‌جا فقط چند نکته‌ي کوتاه اما شگفت‌انگيز را از اين مقاله بنويسم و بقيه‌اش را بگذارم تا خودتان بخوانيد. اين نکات ساده، اوج نکته‌سنجي و ذهن بي‌نظير اين پير درگذشته‌ي مديريت را نشان مي‌دهند.

مديريت بر خود به‌روايت پيتر دراکر پنج گام دارد: 1. توانايي‌هاي من کدام‌اند؟‍  2- من چگونه کار مي‌کنم؟ (عادت‌ها و سبک کاري و علايق من مثل: دوست داشتن کار کردن با ديگران يا ترجيح دادن تنها کار کردن.) 3. ارزش‌هاي زندگي من کدام‌اند؟ 4. من متعلق به کجا هستم؟ (يعني با اين توانايي‌ها، نظام ارزشي و آن علايق کجا بايد کار بکنم؟) 5. حالا براساس پاسخ‌هاي سؤالات قبل چه کار مي‌توانم بکنم؟ اين پنج گام با مکانيزم ساده‌ي بازخورد (feedback) روي هم تأثيرگذارند.

اما چند جمله‌ي ساده اما بي‌نظير در اين مقاله بود که مرا به‌شدت هيجان‌زده کرد:

ـ مردم بيش‌تر مي‌‌دانند چه کاري را بلد نيستند؛ نه اين‌که چه کاري را بلدند!

ـ تبديل ضعيف به متوسط از تبديل خوب به عالي سخت‌تر است!

ـ هيچ وقت نخواهيد که خودتان را عوض کنيد. تنها بايد روش کارتان را عوض کنيد!

ـ وقتي خودتان را در آينه مي‌بينيد دوست داريد چه آدمي را ببينيد؟ اين همان آدمي است که بايد در دنياي واقعي بسازيدش.

ـ انتخاب گزينه‌ها در تصميم‌گيري وابستگي تام دارد به نظام ارزشي افراد (براي همين ارزش‌هاي فردي‌تان را تعيين کرديد. در واقع منظور اين است که در تصميم‌گيري در يک موقعيت يکسان، آن چيزي که باعث تصميمات متفاوت مي‌شود نظام ارزشي متفاوت افراد است.)

ـ اعتماد يعني آشنايي با روش کار يکديگر.

اين مقاله عالي بود!!! واقعا عالي! متن انگليسي‌اش را مي‌توانيد از اين‌جا دانلودش کنيد. ضمنا ترجمه‌‌ي فارسي اين مقاله (که من هم آن را خوانده‌ام) در کتاب جستارهايي در رهبري با ترجمه‌ي آقاي دکتر محمد ابراهيم محجوب و چاپ نشر ني منتشر شده است. اين مقاله اولين مقاله‌ي کتاب است و تحت عنوان “راه‌بري خويش” ترجمه شده است.

مطالعه‌ي اين کتاب و جدا از آن، مقاله‌ي بسيار خواندني “مديريت بر خود” را به همه توصيه مي‌کنم. اين مقاله يکي از 10 مقاله‌‌ي پرخواننده‌ي مجله‌ي هاروارد بيزينس ريويو نيز بوده است.