5 فرمان تحصيل در رشته‌ي MBA

خانم مريم شريفي از خوانندگان خوب گزاره‌ها و از دانشجويان MBA دانشگاه اميركبير از من خواسته‌اند در اين مورد بنويسم كه چطور در رشته‌ MBA تحصيل كنيم تا بيش‌ترين بهره‌برداري را از دوران تحصيل‌مان ببريم. سؤال جالبي است! در اين پست قصد دارم به اين سؤال پاسخ بدهم.

قبلا هم نوشته‌ام كه تفاوت MBA با ديگر كارشناسي‌ ارشدهاي مديريت در اين است كه در MBA هدف ياد گرفتن تئوري براي عمل است و بس. در MBA قرار نيست علم توليد شود يا مرزهاي دانش جابه‌جا شود. در MBA ما علم را ياد مي‌گيريم تا: “مشكلاتي را كه همين الان در عمل با آن‌ها مواجهيم حل بكنيم”، “براي اين‌كه بتوانيم همين امروز به‌تر كار كنيم و براي به‌بود كارهاي‌مان در آينده برنامه‌ريزي كنيم” و گزاره‌هايي شبيه اين‌ها. بنابراين  در MBA پر كردن شكاف نظر تا عمل كليدي‌ترين دغدغه‌ي آموزشي است كه كار آساني هم نيست. چطور بايد علم را طوري آموخت كه در عمل قابل كاربرد باشد؟ يا به‌عبارت به‌تر چطور بايد “مهارت به‌كار گرفتن علم در عمل” را كسب كرد؟ اين سؤالي است كه هنوز براي‌اش پاسخ كامل و دقيقي وجود ندارد.

در كشورهاي پيش‌رفته برنامه‌هاي دانشگاه‌ها سعي كرده‌اند با روش‌هاي مختلفي اين مهارت را در دانش‌جويان ايجاد كنند. مثلا روش آموزشي مبتني بر كيس مدرسه‌ي مديريت هاروارد، يك نمونه از اين برنامه‌ها است. يا مثلا اين‌ مطلب را بخوانيد كه در آن يك دانش‌جوي مدرسه‌ي مديريت اسلوآن MIT، توضيح داده كه چه برنامه‌هاي جذابي براي كسب تجربه‌ داشته است. عموما دانش‌جويان MBA در اين كشورها بايد حتما چند واحد كارآموزي (Internship) را بگذرانند. براي همين خيلي از شركت‌ها به‌ويژه شركت‌هاي مشاوره‌اي بزرگ جهاني فرصت‌هايي را براي اين دانش‌جويان فراهم مي‌كنند؛ فرصت‌هايي كه البته در واقع بخشي از استراتژي شركت‌ها براي جذب استعدادهاي برتر هستند. با اين وجود در بحران‌هاي مالي دهه‌ي اخير (به‌ويژه بحران مالي سال 2008) انگشت اتهام به سوي مدارس مديريت نشانه رفت: آن‌ها متهم شدند كه آموزش‌هاي غيركاربردي به مديران آينده ارائه مي‌كنند و از آن‌ بدتر، به آن‌ها اخلاقِ تصميم‌گيري را نمي‌آموزند! (اين‌جا و اين‌جا در اين مورد قبلا نوشته‌ام.) بنابراين آن سؤال كليدي كه چطور MBA را تدريس كنيم، موضوع روز دنيا است.

در ايران اما خوش‌بختانه هيچ كدام از روش‌هاي آموزشي و كسب تجربه‌اي كه در بالا نوشتم وجود ندارد و اصولا دغدغه‌اي هم وجود ندارد كه درس و تئوري به‌درد عمل هم بخورد! در به‌ترين حالت فرق يك دوره‌ي MBA با ديگر دوره‌هاي كارشناسي ارشد مديريت، در به‌ترين حالت نداشتن پايان‌نامه است (كه البته خوش‌بختانه با ظهور و توسعه‌ي بيزينسي به‌ نام فروش كالاي مدرك MBA در ايران در دوره‌هاي غيردانشگاهي، ديگر مي‌شود خوش‌حال بود كه آموزش MBA كيفيت بدتري هم يافته است!) بنابراين سؤال كليدي در ايران اين است كه: من، خودِ من كه دانش‌جوي MBA هستم چطور بايد تحصيل كنم تا بيش‌ترين بهره را از درس خواندن‌م ببرم!؟” اين‌جا مي‌خواهم پاسخي را بنويسم كه خودم در زمان تحصيل در دوره‌ي MBA به‌تدريج به آن رسيدم.

خوب حاضريد؟ طبق تجربه‌ي من 5 فرمان تحصيل در رشته‌ي MBA اين‌ها هستند:

فرمان اول: خوب كيس بخوانيد و كيس‌هاي خوب بخوانيد! كيس به‌صورت خلاصه شامل سه موضوع است: توصيف و شرح مسئله، تحليل مسئله و راه‌حل مسئله. در كيس‌ها ما ياد مي‌گيريم چطور مسئله‌ها را كشف كنيم، چطور‌ عوامل اصلي پديدآورنده‌ي مسئله را بفهميم و چگونه مسئله را حل كنيم. بنابراين كيس خواندن از درس خواندن براي دانش‌جويان MBA واجب‌تر است!

متأسفانه و متأسفانه يكي از مهم‌ترين معضلات پيش روي يك دانش‌جوي MBA در ايران عدم دسترسي به كيس‌هاي مناسب است. از كيس‌هاي ايراني كه كاملا مي‌گذرم كه در اغلب آن‌ها حتا ساده‌ترين اصول نگارش كيس رعايت نشده و بسياري از آن‌ها در حقيقت نمايان‌گر اين هستند كه چطور مي‌شود براي يك راه‌حل آماده، مسئله پيدا كرد و بعد راه‌حل را به كارفرما فروخت! اما در مورد كيس‌هاي خارجي: به‌ترين كيس‌ها بلاترديد كيس‌هاي هاروارد هستند. در مرحله‌ي بعد كيس‌ها تكست‌بوك‌هاي درسي‌تان را جدي بگيريد كه بسياري از آن‌ها مسائل دنياي واقعي هستند. حتا اگر تكست‌بوك‌تان قديمي است (مثلا مال دهه‌ي 70 ميلادي!)؛ باز هم مطالعه‌ي كيس‌ها چون به شما روش كشف و تحليل و حل مسئله را مي‌آموزند، مفيدند. ضمن اين‌كه مي‌توانيد از سايت‌هايي مثل Library.nu تكست‌بوك‌هاي جديد را بيابيد و دانلود كنيد يا در سايت‌هاي اختصاصي تكست‌بوك‌ها (مثل پيرسون) پاورپوينت‌ها و كيس‌هاي تكست‌بوك‌هاي روز دنيا را مجاني دانلود كنيد و استفاده كنيد!

فرمان دوم: خوب ببينيد! هميشه كه لازم نيست ديگران براي ما كيس بنويسند. خيلي از ما در زندگي روزمره‌مان و در دنياي اطراف‌مان با ايده‌هاي بسياري مواجه مي‌شويم كه اگر دقت كنيم جان مي‌دهند براي نوشتن يك كيس مديريتي! مثلا آيا به‌نظرتان گوگل فقط براي درآوردن لج اپل به‌سراغ خريد موتورولا رفت؟ يا مثلا چرا شركت‌هاي شيرين‌عسل و زم‌زم فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي راه انداختند؟ اين‌ها هر دو نمونه‌هايي هستند از استراتژي‌ يكپارچگي عمودي! از اين موضوعات جذاب براي كشف كردن زيادند؛ به‌شرط اين‌كه ياد بگيريم و بخواهيم كه خودمان كيس‌ها را كشف و حل كنيم!

فرمان سوم: شبكه‌سازي كنيد! خيلي ساده “شبکه‌سازی” یعنی استفاده از آدم‌هایی که می‌شناسید برای پیشرفت در زندگي و مسیر شغلی‌تان.در اين مورد قبلا دو مطلب مفصل نوشته‌ام: اين‌جا و اين‌جا. بنابراين اين‌جا توضيح بيش‌تري نمي‌دهم جز اين‌كه شبكه‌سازي را با استادها و از آن مهم‌تر هم‌كلاسي‌ها جدي بگيريد! (نتيجه‌ي مثبت‌ش را ديدم كه مي‌گم!)

فرمان چهارم: اين درسي كه من مي‌خوانم اصلا به‌درد هم مي‌خورد؟ بارها و بارها گفته‌ام كه براي MBA خواندن به‌تر است يا تجربه‌ي كاري از قبل داشته باشيد يا هم‌زمان شاغل باشيد. خيلي‌ها مي‌گويند چرا؟ ما نداشتيم و MBA را با معدل 20 تمام كرديم. اما ماجرا براي خيلي از اين دوستان شايد شبيه آن هم‌كلاسي من باشد كه بعد از تمام شدن درس‌ش با معدل 19، با ناراحتي مي‌گفت دو سال پول و وقت‌م را هدر دادم …

خوب چرا واقعا داشتن تجربه‌ي كار مهم است؟ علت‌ش اين است كه خيلي از ما در انجام شغل‌مان و زندگي كاري‌مان با مسائل و مشكلاتي مواجه مي‌شويم كه در علم مديريت پاسخ‌هاي واضحي دارند؛ ولي ما نمي‌دانيم! جالب‌تر اين‌كه خيلي وقت‌ها ما به‌صورت تجربي به درست بودن برخي چيزها و غلط بودن برخي چيزها مي‌رسيم كه واقعا هم همين‌طور است! بنابراين وقتي كه تجربه‌ي كار داشته باشيم، موقع خواندن دروس MBA (كه خيلي‌هاي‌شان از مثل استراتژي و مديريت منابع انساني و رفتار سازماني و فاينانس در هر شغلي داشته باشيد براي شما ملموس هستند) متوجه مي‌شويم كه الان اين تئوري يا آن ابزار به‌درد كجا مي‌خورد. براي همين است كه در كشورهاي پيش‌رفته، كنكور ورودي دوره‌هاي MBA اين‌طور برگزار مي‌شود كه اول رزومه‌ و دلايل شما براي MBA خواندن را بررسي مي‌كنند و بعد تازه اگر از اين “گردباد هول” به سلامت گذشتيد تازه بايد جلوي يك كميته‌ي پذيرش ترس‌ناك بنشينيد و بازجويي شويد و آخرش هم احتمالا بايد آدمي در حد لوئي گشنر مديرعامل نابغه‌ و سابق IBM باشيد تا قبول شويد! (خداوكيلي ما هم همين‌طوري در دوره‌ي MBA اميركبير قبول شديم!)

اما اين‌جا ايران است و هيچ روش عادلانه‌اي نيست كه جايگزين كنكور كتبي بشود. بنابراين اگر تجربه‌ي كاري هم نداريد، بعد از قبولي در كنكور كتبي MBA اصلا لازم نيست نگران باشيد. به‌جاي‌ش وقتي درس‌تان شروع شد سعي كنيد براي تئوري‌ها و ابزارها در زندگي واقعي‌تان مابه‌ازا پيدا كنيد. اين كار در مورد بعضي درس‌ها آسان است (مثل اقتصاد كلان كه هر روز شنيدن اصطلاحات‌ش مثل نرخ تورم و بي‌كاري و … حسابي روان‌مان را نوازش مي‌كند يا رفتار سازماني كه به ما مي‌آموزد چطور بايد رئيس‌م را كه همه‌اش با من دعوا مي‌كند، مديريت كنم!) و براي بعضي از درس‌ها نه (مثلا استراتژي تكنولوژي.) البته حتا در مورد درس‌هاي گروه دوم هم اگر “كمي” فكر كنيد مي‌توانيد مثال پيدا كنيد. فقط مشكل اين‌جاست كه معناي “كم” در اين جمله كاملا نسبي است!

فرمان پنجم: به‌روز بودن فراموش نشود! حالا احتمالا ديگر مثل من هم خوب نيست كه موقع خواندن رمان هم در حال فكر كردن به نمودهاي تئوري‌هاي مديريت در آن داستان هستم! ولي خوب است كه تا مي‌توانيد كتاب و مجله و مقاله‌ي مديريتي باكيفيت بخوانيد. من هميشه به دوستان‌م توصيه مي‌كنم كه خواندن مقالات وبلاگ‌هاي مدرسه‌ي مديريت هاروارد و كتاب‌هاي انتشارات فرا، مجله‌ي گزيده‌ي مديريت، انتشارات سازمان مديريت صنعتي و مجله‌ي تدبير را جدي بگيرند. اگر خيلي هم حوصله‌ي كتاب خواندن نداريد، باز هم لطفا سعي كنيد حداقل تا سي سال آينده حتما يك بار ۱۰ کتاب کلاسیک رشته‌ی مدیریت را كه قبلا نوشته‌ام بخوانيد.

فكر مي‌كنم اين 5 فرمان البته با تفسيري ديگر به‌درد دانش‌جويان ديگر رشته‌ها هم مي‌خورند. شما چه پيشنهادي داريد؟ چه تجربه‌اي داشتيد؟ براي‌م بنويسيد.

لینک‌های هفته (۷5)

ديشب تا ظهر امروز درگير بودم؛ و الا لينك‌هاي هفته خونده شده بودند!

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

جلسه با خود (مريم مؤمني؛ خواب زمستاني)

یک کار عالی بهتر از هزار کار خوب یا متوسط است (و يك چنين مطلبي هم بسيار عالي است!) (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

هنر برخورد با آدم‌های غیرمنطقی (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

نمره شادمانی شما چند است؟ (من فقط غمگين نيستم؛ شاد هم نشديم …)

نه روش برای تصمیم‌گیری درست

خاطرات بد گذشته را فراموش کنیم

اضافه‌کاری خطر ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهد (رونوشت به خودم)

شیر بنزین مغز است

 مديريت و كارآفريني:

کلاه تمرکز را به سر خود بگذارید (امير مهراني؛ The Coach)

ارزیابی عملکرد و تاثیر معیار گروهی (بهاره حسيني در The Notes درباره‌ي سيستم ارزيابي عملكرد شركت‌شان نوشته كه آن‌م آرزوست!)

مأموریت منابع انسانی (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

ترفند جالب اپل برای مطمئن شدن از قابل اعتماد بودن کارکنانش! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

به کام تولیدکننده، به ضرر ورزش (اينم يك نقد ورزشي ـ مديريتي از امير علي‌زاده‌ي عزيز در فريادنامه)

PMP یا فوق لیسانس (نادر خرمي‌راد)

این آدم‌های خوب، این شرکت‌های بد- ۱ و این آدم‌های خوب، این شرکت‌های بد – ۲ (نوشته‌هاي جالب علي واحد در مورد جنبه‌هاي فني مديريت يك شركت نرم‌افزاري)

اهداف خود را قبل از جلسۀ مشاوره و دیدار با مشاور به‌طور مشخص تعیین کنیم (محمد سالاري)

The Days of “Manager Knows Best” Are Ending – Sujai Hajela (سايت HBR)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

توافقنامه جدید گوگل چیه و چه تاثیری تو زندگی ما داره (جادي؛ كي‌بورد آزاد) و در همين رابطه اين نقد را هم در HBR بخوانيد:

What Google’s Larry Page Doesn’t Understand – Maxwell Wessel

بهترین روز و زمان برای به‌روزرسانی وبلاگ از نظر دن زارلا (وبلاگ فارسي)

پنج موهبتی که دنیای اینترنت از ما گرفت! (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

اولين هك دنيا چگونه و كجا اتفاق افتاد؟ (مصطفي لامعي؛ iClub)

مایکروسافت اعطای گواهی به ۷ میلیون نفر طی ۲۰ سال گذشته را جشن گرفت (وبلاگينا)

شیرینی زنجفیلی ۵۹ درصد دستگاه‌های اندرویدی را جان بخشیده است/ نمودار (فارنت)

افزایش تعداد دستگاه‌هاي الکترونیک‌ آنلاین به 50 میلیارد طی دهه آینده

پیش‌بینی‌های اینفورما از گوشی و ابزارهای الکترونیکی برای سال ۲۰۱۲

نقش اینترنت در رشد اقتصاد تا سال 2016/ افزایش خرید IT در سال جاری

معافیت‌ مالیاتی برخی از واحدهای فناوری اطلاعات

کاهش رتبه ایران در شاخص توسعه آی.سی.تی

گزارش اتحادیه بین‌المللی مخابرات در زمینه کاربرد اینترنت در جهان

با اينترنت ملی دسترسي به اينترنت جهاني محدود نمي‌شود

 رشد کند بازار جهانی پردازنده‌ها

رسانه‌هاي اجتماعي:

ورود فيس‌بوک به بورس

نقش فیس‌بوک در کاهش بیکاری در اروپا!!!

اقتصاد:

اگه یه کاره ای بودم!!! (تو آموزش و پرورش) (علي سرزعيم؛ دوست‌دار سقراط)

چرا ملت‌ها عقب می‌مانند؟ ریشه‌های قدرت، ثروت و فقر (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

نرخ بهره و بازار ارز (علي دادپي؛ اقتصاد، خرد، بازار و خانوار)

“بین یک صخره و شیئی سخت گیر کرده‌ایم” (حجت قندي؛ اقتصادانه)

10 قانون ساده‌سازي به‌روايت جان مائدا

در اين‌که پيچيدگي يکي از مشکلات پيش روي بشر در همه‌ي ساحت‌هاي زندگي است؛ شکي وجود ندارد. تا به امروز راه‌کارهاي مختلفي براي مقابله با پيچيدگي و کاهش آن ارائه شده است. شايد يکي از جالب‌ترين آن‌ها، قوانين ساده‌سازي جان مائدا باشند. او يک طراح گرافيک، استاد دانشگاه، مهندس نرم‌افزار و نويسنده است که در زمينه‌ي گرافيک رايانه‌اي و البته قوانين نوآوري و خلاقيت تحقيق و فعاليت مي‌کند.  مائدا در سال 2006 کتابي با عنوان “قوانين ساده‌سازي” منتشر کرد. (سايت کتاب)

در اين کتاب وي براساس يک پروژه‌ي تحقيقاتي 10 قانون ساده‌سازي زندگي را در عصري که پيچيدگي روزافزون، به يکي از اصول ثابت زندگي بشر تبديل شده است بيان کرده است. آقاي مائدا 10 اصل خود را در سه دسته تقسيم‌بندي‌ نموده است:

  • گروه اول: ساده کن! شامل سه اصل:
  • کم کن: کاهش هوشمندانه.
  • سازماندهي کن: ترکيب چيزهاي زياد در قالب يک چيز.
  • تنها يکي: روي چيزهاي معنادار تمرکز کن.

سه اصل اين گروه در کنار هم يعني: تعداد عناصر مسئله را کم کن و آن‌ها را با هم ترکيب کن تا بر يک ايده‌ي معنادار متمرکز شوي!

  • گروه دوم: ياد بگير! شامل چهار اصل:
  • تفاوت‌ها: پيچيدگي را بپذير!
  • ياد بگير: دانش باعث ساده‌سازي مي‌شود.
  • شکست: براساس چيزهاي خيلي ساده، پيچيدگي را ساده کن!
  • زمينه: تصوير بزرگ‌تر را درک کن!

چهار اصل اين گروه در کنار هم يعني: پيچيدگي واقعيتي است که وجود دارد. پس ضروري است که به‌صورت دائمي ياد بگيريم تا بتوانيم با در ذهن داشتن تصوير بزرگ از موضوع ساده‌سازي را انجام دهيم!

  • گروه سوم: ارتباط برقرار کن! شامل سه اصل:
  • زمان: کاهش زمان، ارزش‌مند است.
  • اعتماد: ساده‌سازي اعتماد ايجاد مي‌کند.
  • احساسات: ساده‌سازي ارتباط ايجاد مي‌کند.

سه اصل اين گروه در کنار هم يعني: با استفاده از ساده‌سازي در طراحي، ايجاد ارتباط با مشتري از طريق ارائه‌ي منافعي چون: صرفه‌جويي در زمان، ايجاد اعتماد و ارتباط احساسي ممکن مي‌شود.

مي‌توانيد کتاب استاد را از اين‌جا در قالب فايل PDF دانلود کنيد.

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (۵5)

“سولسشر بازیکن بزرگی بوده و من به هیچ عنوان در حد و اندازه‌های او نیستم. وقتی مردم این مقایسه را انجام می‌دهند به این فکر می‌کنم که من حتی 10 درصد اوله هم نیستم. او فوق‌العاده بود. راستش را بخواهید چندان از مقایسه شدن خوشم نمی‌آید. وقتی در مکزیک بودم همیشه مرا با پدرم مقایسه می‌کردند که از این موضوع اصلا راضی نبودم. به نظر من هر کس باید با عملکرد خودش مقایسه شود.” (خاوير هرناندز مهاجم جوان منچستر يونايتد در مورد مقايسه‌اش با اوله‌گونار سولسشر؛ اين‌جا)

جمله‌ي آخر را چه مدير هستيد و چه کارشناس، بزرگ پرينت بگيريد و جلوي چشم‌تان بچسبانيد!‌ 🙂

حرفه‌اي‌ها (4)

ـ چيزي که من مي‌توانم بر آن مسلط باشم و با آن تفريح کنم، کار کردن روي ايد‌ه‌هاي جديد است.

ـ اگر شما اشتباه نمي‌کنيد، اين يعني روي موضوعاتي که سخت هستند کار نمي‌کنيد و اين خود يک اشتباه بزرگ است.

ـ ویژه‌ترين و ارزش‌مندترين هديه‌اي که انسان‌ها دارند، تخيل است. از آن استفاده کنيد! به‌ويژه‌ آينده‌هاي ممکن براي خودتان را تصور کنيد. پنج، ده و بيست سال بعد را. در اين آينده‌ها کاوش کنيد و آن‌چه که فکر کردن درباره‌ي آن شما را خوش‌حال و هيجان‌زده مي‌کند، بيابيد. سپس سعي کنيد تا آن اتفاق را رقم بزنيد.

پروفسورفرانک ويلچک؛ برنده‌ي جايزه‌ي نوبل فيزيک 2004؛ گفتگو با مجله‌ي دانش‌مند؛ شماره‌ي 579، دي 1390

گزاره‌ها (121)

ما آدم‌ها احتمالا يک ترس ذاتي نسبت به نقطه‌ي پايان داريم و در نتیجه معمولا بيش‌تر در راه به‌سر مي‌بريم تا در نقطه‌ي پايان مسیر. براي همين معمولا بهانه‌ي در راه ماندن را پيدا مي‌کنيم، به آن مي‌چسبيم و هدف را هم فراموش مي‌کنيم!

اريک هافر

آيا كارل ماركس بعدي از يك مدرسه‌ي مديريت يا يك شركت مشاوره بر خواهد خاست؟

جاستين فاكس در اين‌جا روي سايت هاروارد اين مقاله‌‌ي فرانسيس فوكوياما با عنوان “آينده‌ي تاريخ” را تحليل مي‌كند: آقاي فوكوياما اگر چه هم‌چنان به نظريه‌ي معروف‌ش “پايان تاريخ” (نقطه‌ي كمال توسعه‌ي بشري ليبرال دموكراسي غرب است) معتقد است؛ اما در اين مقاله به اين مسئله پرداخته كه در ميان شكل‌هاي كنوني دموكراسي ليبرال كدام يك به‌تر اين نظريه را بازتاب مي‌دهد. او حالا اين دغدغه را دارد كه چطور دموكراسي بسازيم كه در آن طبقه‌ي متوسط محور اصلي جامعه باشند. بدين ترتيب اين “ايدئولوژي” جديد برخلاف ايدئولوژي‌هاي قرن نوزدهم و بيستم به طبقات پايين نظر ندارد! فوكوياما در مقاله‌اش نوشته كه دستيابي به چنين دموكراسي بدون به چالش كشيدن فرضيات كنوني اقتصاد نئوكلاسيك ـ همانند اصل ترجيحات فردي و در نظر گرفتن درآمد سرانه به‌عنوان شاخص رفاه ملّي ـ ممكن نيست.

به اعتقاد آقاي فاكس، فوكوياما در اين مقاله دقيقا روي نكته‌اي دست گذاشته كه در سال‌هاي اخير به‌كرات در مقالات بزرگاني همانند مايكل پورتر، روزابث ماس كانتر و ديگران به آن اشاره شده است: بايد در سرمايه‌داري طرحي نو در انداخت.

در واقع مسئله اين‌جاست كه از دهه‌ي هفتاد ميلادي به اين طرف ايدئولوژي اقتصادي اين بوده كه كسب و كارها بايد تمامي تمركزشان را بر ارزش‌آفريني براي ذي‌نفعان‌شان بگذارند. اما اين ذي‌نفعان چه كساني هستند؟ از آن‌جايي كه پاسخ دادن به اين سؤال كار آساني نبوده است؛ فرض بر اين گذاشته شده كه ذي‌نفعان همان سهام‌داران كسب و كار هستند. اما ام‌روز ديگر كسي باور ندارد كه مديران ارشد بنگاه صرفا با دنبال كردن روندهاي بازار و افزايش قيمت سهام بنگاه، درست كار مي‌كنند. حالا ديگر مديران ارشد مجبورند ميان منافع ذي‌نفعان كوتاه‌مدت (سهام‌داران) با ذي‌نفعان بلندمدت (جامعه و كاركنان بنگاه) تعادل برقرار كنند. در عمل هم پژوهش‌ها اين را روشن ساخته‌اند كه اتفاقا كسب و كارهايي موفق بوده‌اند كه ارزش‌آفريني براي سهام‌داران را به‌عنوان محصول جانبي ارزش‌آفريني براي جامعه و كاركنان بنگاه در نظر گرفته‌اند.

خوب بنابراين مدل سرمايه‌داري كنوني كار نمي‌كند؛ چه بايد كرد؟ مايكل پورتر و كساني ديگر تلاش كرده‌اند براي اين سؤال پاسخي بيابند. اما … آقاي فاكس معتقد است كه تمامي اين تلاش‌ها هنوز بي‌نتيجه مانده و هيچ طرح مشخص و اجرايي براي پاسخ‌گويي به اين سؤال وجود ندارد. ضمن اين‌كه تمامي تلاش‌ها بر دنياي كسب و كار متمركز مانده و هيچ‌كس در مورد الگوي سياست‌‌گذاري در اين زمينه حرفي نزده است.

متأسفانه مشكل فقط همين نيست. مشكل اصلي اين‌ است كه گروهي آدم باانرژي، خوش‌بين و البته داراي مقداري كافي روحيه‌ي ناكجاآبادي در بيزينس اسكول‌ها و شركت‌هاي مشاوره نشسته‌اند و هم‌چنان معتقدند راه‌حل‌هاي ارائه شده‌شان “كار خواهد كرد” (و درستي اين ادعا را در بحران‌هاي سال‌هاي اخير ديده‌ايم!) در واقع اگر ماركس و ديگر ايده‌آليست‌هاي دنياي سياست مي‌گفتند كه فناوري جديد، دنيايي جديد را خواهد ساخت؛ ام‌روزه ديگر دانش‌مندان علوم سياسي نظير فوكوياما به دست‌يافتن به آن دنياي به‌تر با ابزارهاي كنوني باوري ندارند و به‌جاي آن‌ها، اين متخصصان حوزه‌ي كسب و كار هستند كه باور دارند فناوري‌هاي نوين ام‌روزي ما را به سوي دنيايي جديد و برابرتر ره‌نمون خواهند كرد.

ما فقط اين شانس را داريم كه مي‌دانيم نسخه‌ي ماركس به كجا ختم شد!

پ.ن. اين نقدهاي جانانه به كاربردي نبودن رويكردهاي ارائه شده توسط امثال هاروارد و وارتون و مك‌كنزي و اكسنچر و … را كه مي‌خوانم، به اين فكر فرو مي‌روم كه واقعا مايي كه خيلي از تكست‌بوك‌هاي دوره‌هاي MBAمان متعلق به دهه‌هاي 70 و 80 ميلادي است (!)، چند سال نوري عقب‌تريم!؟

شما مي‌توانيد ياد بگيريد که منطقي‌تر باشيد

اين همه غر زده‌ام و مي‌زنم که چقدر خودم و ديگران منطقي استدلال و عمل مي‌کنيم. ترجمه‌ي اين هفته، اين يک را‌ه‌حل کوتاه در اين زمينه است؛ با تشكر ويژه از بند شماره‌ي 6!

نويسنده: جيمز دي. ميلر؛ ترجمه‌ي: علي نعمتي شهاب

“کم‌تر نادرست” يک وبلاگ اجتماعي است که هدف آن “تصحيح هنر منطقي بودن آدمي” است. اين وبلاگ توسط نظريه‌پرداز هوش مصنوعي اليزر يادکوفسکي هدايت مي‌شود.

اخيرا بنياد خيريه‌اي که يادکوفسکي بنيان‌گذاري کرده‌ است 1/1 ميليون دلار از پيتر تيل دريافت کرد و در همين راستا يادکوفسکي سخنراني را در مورد منطق آدمي در صندوق سرمايه‌گذاري مشاع تيل انجام داد. او در اين سخنراني به اين موضوع پرداخت که چگونه انسان‌ مي‌تواند ياد بگيرد تا منطقي‌تر باشد:

1- از خودتان بپرسيد چه شواهدي مي‌تواند باعث تغيير عقيده‌ي شما شود: افراد هوشمند مي‌توانند به‌سادگي دلايلي را براي پشتيباني از ديدگاه‌هاي‌شان پيدا کنند؛ بنابراين بررسي صرف اين‌که چرا چيزي را باور داريد، براي کنار گذاشتن عقايد متمايل به يک طرفِ موضوع کافي نيست. بنابراين علاوه بر آن از خودتان بپرسيد که چگونه ذهنيت‌‌تان را نسبت به يک پيش‌فرض تغيير مي‌دهيد. يک تاکتيک مؤثر در گفتگو با ديگران، اين است که از حريف‌تان بپرسيد چه شواهدي مي‌توانند باورهاي او را زير سؤال ببرند؛ چرا که اغلب مردم بر داده‌هايي تأکيد مي‌کنند که موضع آن‌ها را تأييد مي‌کند و در نتيجه هيچ وقت ديگر شواهدي را که ثابت مي‌کنند در اشتباه به‌سر مي‌برند را در نظر نمي‌گيرند.

2- برعکسِ حماقت، هوش‌مندي نيست! به اين فکر نکنيد که چيزي چون يک احمق درستي آن را باور دارد، غلط است.

3- از سفسطه‌ي برنامه‌ريزي بپرهيزيد: معمولا اغلب افراد زمان به‌پايان رساندن پروژه را دست کم مي‌گيرند؛ بنابراين به شهود خود در مورد اين‌که چقدر طول مي‌کشد تا انجام يک فعاليت را تمام کنيد، اعتماد نکنيد!

4- اغلب نتايج تحقيقات منتشر شده اشتباه هستند: به‌عنوان مثال يک مجله‌ي معروف روان‌شناسي نتايج تحقيقي را با شرح و تفصيل چاپ کرد که از وجود شواهد براي تأييد وجود حس ششم سخن مي‌گفت. با اين حال همين مجله چاپ نتايج مطالعه‌اي که در دستيابي به نتايج تحقيق اصلي ناکام مانده بود را رد کرد. چنان‌که نويسنده‌ي مهمان وبلاگ “کم‌تر نادرست” کارل شولمن مي‌نويسد: “از ديدگاه مجلات، اين سياست (عمومي) معنادار است: ادعاهاي جديدي را که مي‌توانند باعث افزايش ارجاعات به مجله‌ي شما بشوند و در نتيجه اعتبار علمي مجله را (که وابسته به تعداد ارجاعات به مجله به‌ازاي هر مقاله است) افزايش دهند، برجسته سازيد.”

5- شما مي‌توانيد با واقعيت روبرو شويد:

“چيزي که درست است هميشه همين‌گونه است.

اشتباه، نادرست‌اش نمي‌سازد.

نپذيرفتن‌اش، مسيرش را عوض نمي‌کند.

و چون درست است، همان‌ چيزي است که انتظار ما را مي‌کشد.

چيزهاي نادرست وجود واقعي ندارند.

انسان مي‌تواند کنار آن‌چه درست است بماند،

او تاب تحمل آن را دارد.”

انجمن “کم‌ترنادرست” اين شعر را مناجات گندلين[1] مي‌نامد.

6- احساسات بدتان را دور بريزيد: بسياري از ما مشکلاتي داريم که آن‌قدر مواجهه با آن‌ها نامطبوع‌ است که به‌صورت ناخودآگاه از آن‌ها فرار مي‌کنيم. حتي فکر کردن در مورد اين مشکلات مغزمان را خسته مي‌کند؛ حتي با وجود اين‌که به حل اين مشکلات نيازمنديم. شما احتمالا بايد بتوانيد با ناديده گرفتن‌شان در زمان احساس شادي بر اين مشکلات غلبه کنيد.

7- مواجه نشدن با حقيقت، هزينه‌هاي بسيار زيادي را در بر دارد: ما براساس ادراک‌مان از دنيا تصميم مي‌گيريم. اجازه دادن به عوامل منحرف‌کننده براي تأثيرگذاري بر ادراک‌مان، مي‌تواند باعث گرفتن تصميمات اشتباه شود.

8- بزرگ‌تر از قبل شويد: مثلا حساب‌گري ذهني[2] ياد بگيريد، روش‌هاي تقويت حافظه را بياموزيد، خواب‌هاي درخشان ببينيد[3]، تندنويسي نمادين[4] را ياد بگيريد، بهتر بخوريد، با تأمل مخالفت خود را آشکارا بيان کنيد (تا از آن کم‌تر بترسيد)، ترفندهاي جادويي شعبده‌بازي را بياموزيد، اطلاعات را با تکرار حفظ کنيد، سريع‌تر تايپ‌ کردن را ياد بگيريد، احساسات‌تان را با بستن يک چشم‌بند يا يک عينک رنگي به چالش بگيريد، براي يک هفته از دست مخالف‌تان استفاده کنيد، دفاع شخصي ياد بگيريد يا در کلاس کمک‌هاي اوليه شرکت کنيد!

منبع



[1] فيلسوف و روان‌درمان معاصر آمريکايي

[2] http://en.wikipedia.org/wiki/Mental_calculation

[3] http://www.lucidity.com/LucidDreamingFAQ2.html

[4] http://en.wikipedia.org/wiki/Stenography

خروج از نسخه موبایل