يار
هي يار، يار!
اينجا اگر چه گاه
گُل به مستانِ خسته … خار ميشود،
اينجا اگر چه روز
گاه چون شبِ تار ميشود،
اما بهار ميشود.
من ديدهام که ميگويم!
سيد علي صالحي
يار
هي يار، يار!
اينجا اگر چه گاه
گُل به مستانِ خسته … خار ميشود،
اينجا اگر چه روز
گاه چون شبِ تار ميشود،
اما بهار ميشود.
من ديدهام که ميگويم!
سيد علي صالحي
“مربیان و بازیکنان تلاش میکنند تغییراتی در بازی ایجاد کنند تا بتوانیم بهتر بازی کنیم و گلهای بیشتری بهثمر برسانیم؛ این مهمترین مسئله در فوتبال است. نمیدانم چه اندازه از کارهایی که انجام میدهیم خلاقانه است. این مسئله را آنهایی که تاریخ فوتبال را دنبال میکنند باید بگویند که ما در سطح متفاوتی بازی میکنیم یا نه.” (سرخيو بوسکتس؛ اينجا در مورد بارسلونا!)
بوسکتس به نکتهي خوبي اشاره کرده: هميشه بايد در کار خلاقيت داشت. بايد روشهاي انجام کار را تغيير داد. اما بخش بعدي حرف بوسکتس درست نيست که نميداند آيا اين خلاقيت، سابقه داشته يا نه؟ بنابراين خوب است آدم در کار و زندگي خلاقيت داشته باشد؛ ولي بهشرط اينکه بدانيد اين خلاقيت، آيا واقعا خلاقيت جديدي است يا نه؟
ـ در زمانهي پرهياهوي ما، اعتراف به كاستي ـ لااقل اگر خوب بستهبندي شده باشد ـ خيلي آسانتر از تأييد شايستگيهايي است كه پنهان هستند، عميقاند و خود شخص هم هرگز بهتمامي باورشان ندارد.
ـ «دريافت و الهام» امتياز انحصاري شاعران و هنرمندان نيست؛ گروهي همواره بودهاند، هستند و خواهند بود كه فرشتهي «دريافت» ملاقاتشان ميكند، همانهايي كه شغلشان را آگاهانه انتخاب كردهاند و با شيفتگي انجام ميدهند. آنها ـ پزشك، معلم، باغبان يا هر شغل ديگر ـ مادام كه از شيفتگي براي كشف چالشهاي تازه تهي نشوند، كارشان ماجراجويي پرفراز و نشيب و پيوستهاي خواهد بود. دشواريها و شكستها هرگز كنجكاويشان را سرپوش نميگذارد. پشتهاي سؤال تازه از پي پرسشي كه پاسخ ميدهند، پديدار ميشود. «الهام» هر چه باشد، زاييدهي «نميدانم»هاي پيوسته است.
پ.ن. نقلقولهاي بالا برگرفتهاند از خطابهي نوبل خانم ویسلاوا شیمبورسکا شاعر سرشناس لهستاني و برندهي نوبل ادبي 1996 كه هفتهي پيش درگذشت. اين جملات را چند سال قبل از يك شمارهي قديمي همشهري جوان (بخش مهمان هفته) ـ كه متأسفانه ننوشتهام چه شمارهاي بوده ـ يادداشت كردهام. جملاتي درخشان در ستايش خود، بودن و شور و شيفتگي.
پيشنهاد ميكنم در مورد خانم شيمبورسكا اين نوشتهها را هم بخوانيد:
متن كامل خطابهي نوبل خانم شيمبورسكا (كه با ترجمهاي كه من از آن نقل قول كردم، فرق دارد.)
گفتوگوی اختصاصی با «ویسواوا شیمبورسکا»؛ شاعر لهستانی برندهی نوبل ادبیات ۱۹۹۶ (سعيد كمالي دهقان)
عاشق آدمها نيستم (ترجمهي مصاحبهاي از شيمبورسكا؛ مجتبي پورمحسن)
درگذشت ویسلاوا شیمبورسکا (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)
(منبع عكس بالا اينجا)
شعر کتابم گیر کرده توی ارشاد مهدي استادمحمد (شاعر معروف برنامهي محبوب جووني به وقت فردا) آينهاي است از وضعيت نشر كتاب در ايران. اگر قبلا مشكل صنعت نشر، كتاب نخواندن مردم بود، اين روزها ديگر كلا انتشار كتاب هم كم شده تا خيال همه راحت شود!
اما دنیای مجازی، جایی است که قید و بندهای دنیای واقعی را بهخود نمیپذیرد. اینجا دنیای آزادی انتخاب بهمعنی واقعی کلمه است: هر کس میتواند محتوای مورد نظر خودش را در این دنیا برای استفادهی همه منتشر کند. اینجا دیگر وزارت ارشادی وجود ندارد که مجبور باشیم زمان نوشتن هر کلمهمان مواظبش باشیم که خدای نکرده بهش برنخورد! اینجا دنیای من و تو دیگران است؛ دنیایی که صاحبش، سیاستگذارش، فعال مدنیاش و شهروندش خود ماییم.
مدتهاست انتشار کتابهای الکترونیک بهعنوان راهکاری برای مبارزه با سانسور توسط نویسندگان و شاعران دنبال میشود. ایدهای جذاب که البته خوشبختانه با استقبال هم روبرو شده است. من همیشه فکر میکردم چقدر عالی میشد اگر این ماجرا به حوزههای تخصصی مثل مدیریت و آیتی هم راه پیدا میکرد. و حالا بسیار خوشحالم که در این چند هفتهی اخیر شاهد بهاجرا درآمدن این ایده بودهام. و برایام جالبتر این است که در این میان هم کتاب رایگان داریم میبینیم و هم کتاب فروشی. و خوشحالتر میشوم اگر ببینم که این روند از جانب مخاطبان هم دارد حمایت میشود و در فضایی که نیروی اصلی حافظ کپیرایتش خود ما آدمهای دنیای مجازی هستیم و نه هیچ نهاد یا فرد دیگری، کپیرایت کتابها برای نویسنده اصلی حفظ میشود. چقدر عالی میشود که بهویژه کتابهای پولی تخصصی را همهی ما بخریم و البته آن را به دیگران هم بدون اجازه ارائه ندهیم. بهنظرم امروز که مخاطب متخصص در دنیای مجازی بیشتر از هر جای دیگری حضور دارد، بهترین زمان برای شروع عرضهی محتوای تخصصی و البته کاربردی در قالب کتاب برای دیگران است. همهی ما میتوانیم در این ماجرا مشارکت کنیم: با نوشتن یا ترجمهی کتابهای تخصصی، با جمعآوری و ساماندهی نوشتههای وبلاگها یا سایتهای خودمان (و حتا دیگران، البته با اجازهی خودشان) در قالب یک کتاب کاربردی در زمینهی یک موضوع مشخص و حتا با معرفی کتابهای منتشر شده به دیگران و تلاش برای شناسانده شدن آنها و نویسندگانشان.
من از امروز یک بخش جداگانه برای معرفی کتابهای الکترونیکی تخصصی منتشر شده در فضای وب فارسی باز میکنم. اگر کتابی (اعم از رایگان یا فروشی) دارید که دوست دارید به دیگران معرفیاش کنید، میتوانید به من به آدرس ایمیل gozareha@gmail.com ایمیل بزنید.
مجموعهی اول کتابها را با هم ببینیم:
اول: همیشه از دوست عزیزم نادر خرمیراد در زمینهی اصول و مفاهیم مدیریت پروژه آموختهام. این روزها نادر پیشگام انتشار کتابهای الکترونیک تخصصی شده است و سه کتاب الکترونیک را در زمینهی تخصصی خودش منتشر کرده است. ضمن تشکر از نادر بابت هدیه دادن این کتابها به من، توضیحاتام را در مورد این کتابها میتوانید همراه با لینک کتابها در سایت خود نادر در ادامه بخوانید:
ـ راهنمای تدوین ساختار شکست کار بر اساس استانداردهای PMBOK و PRINCE2 (رایگان): خوب از اسمش معلوم است که به تهیهی WBS ربط دارد.
ـ PMBOK به زبان ساده (بهقیمت 5000 تومان): فرق این کتاب با اصل کتاب PMBOK این است که مفاهیم این استاندارد شناخته شدهی مدیریت پروژه را بهصورت همهفهم بیان کرده است. مشکل استاندارد PMBOK این است که متن بسیار ثقیلی دارد (مخصوصا با ترجمههای عالی وطنی!) از طرف دیگر حجم مطالب کتاب مرجع استاندارد بسیار زیاد است و شاید برای کسی که فقط قصد آشنایی با مفاهیم این استاندارد را داشته باشد، خواندنش خیلی صرف نداشته باشد. این کتاب نادر، پیشنهاد خوبی است برای این گروه از افراد. حتا افراد حرفهای هم بد نیست این کتاب را بخوانند تا ببینند آیا مفاهیم مدیریت پروژه را درست متوجه شدند یا نه؟ 😉
ـ قواعد زمانبندی پروژه (بهقیمت 2000 تومان): در کلاس کنترل پروژهی مهندسی صنایع، بخش اعظم وقت کلاس روی چیستی و چگونگی تهیهی انواع و اقسام شبکههای زمانبندی گذاشته میشود. البته دست آخر هم این نوگلان شکفتهی صنایع تا در یک پروژه عملا درگیر نشوند، کشف نمیکنند که گانت چیست و فرقش با CPM در کجاست! بعد اینها را هم که فهمیدند، خطکش و شابلون دستشان میگیرند و میروند به جنگ پروژههای واقعی! (اینا خودم بودمها! ناراحت نشین یه وقت.) راستش من تا قبل از دیدن این کتاب نادر، خبر نداشتم که برای تهیهی برنامهی زمانبندی پروژه هم استاندارد و قاعدهای وجود دارد و شبکهی ضعیف و قوی داریم! حالا شما هم اگر میخواهید بفهمید ماجرا چیست، کتاب نادر را آنلاین بخرید و بخوانید!
دوم: احتمالا بهزودی باید کارم را تعطیل کنم و بشوم مشاور تماموقت MBA خواندن! در گزارهها زیاد در مورد MBA نوشتهام و باز هم خواهم نوشت. خوب البته در مورد کنکورش چیزی ننوشتهام و نخواهم نوشت؛ چون تجربهی زیادی در این زمینه نداشتم و در همان اولین امتحان MBA امیرکبیر قبول شدم! اما از همان زمان تا الان، هر از چند گاهی سرکی میکشم به کتاب جیمتم. جیمت موضوعی است فراتر از کنکور MBA و حتا اگر هم قصد ندارید MBA بخوانید، بهتر است با مفاهیم جیمت آشنا باشید. هم تفریح ذهنی جذابی است و هم قدرت استدلالتان را برای روبرو شدن با مسائل پیچیده و پنهان زندگی بیشتر میکند. اگر نمیدانید جیمت چیست، پیشنهاد میکنم کتاب رایگان جیمت چیست را از وبسایت تخصصی هوش و استعداد تحصیلی (اسم جیمت بهزبان فارسی!) بگیرید و مطالعه کنید.
سوم: هفتهی پیش رضا ساکی در رادیو فرهنگخوانش (که این هم یک پیشنهاد اینترنتی عالی است برای مرور هفتگی اخبار مهم دنیا ادب و فرهنگ و هنر) گفت که 9 ترجمه از کتاب زندگینامهی استیو جابز نوشتهی والتر ایساکسون منتشر شده و تعداد دیگری هم در راه است. یکی از این ترجمهها، کار خوب آقای دادگستر است که توسط سایت نارنجی منتشر شده است. من مقداری از این ترجمه را خواندم، با متن اصلی که قبلا خوانده بودم مقایسه کردم و بهنظرم با ترجمهی باکیفیتی روبرو هستیم. دانلود این کتاب رایگان است؛ اما مرام و معرفت داشته باشیم و 2000 تومان کمک اختیاری که مترجم درخواست کرده را پرداخت کنیم!
چهارم: و اما … ایدهی انتشار کتاب براساس محتوای منتشر شده در گزارهها مدتها با من بوده است. انتشار کتابهای بالا من را بیش از پیش ترغیب کرد. منتظر رونمایی اولین کتاب الکترونیک گزارهها در پست همین امشب ـ دوشنبه 24 بهمن 1390 ـ باشید!
بدون توضيح اضافي؛ بخشي از مقدمهي كتاب:
روزهاي سرد آخر سال است و احتمالا خيلي از ما بهدنبال عوض کردن شغلمان هستيم. ممکن است در محل کار فعليمان دچار مشکل باشيم و ممکن هم هست که به هيجان ناشي از ايجاد يک تغيير در زندگي شغليمان نياز داشته باشيم. ممکن است تا بهامروز بهصورت تفنني کار کرده باشيم و حالا قصد داشته باشيم بهصورت جدي وارد بازار کار شويم. ممکن است کاري که اين روزها به آن اشتغال داريم با تخصص و علائق ما همخواني نداشته باشد و در نتيجه، بخواهيم بهدنبال کار مناسب بگرديم. شايد هم يک جوان تازه فارغالتحصيل يا تازهکار باشيم که قصد دارد تازه وارد بازار کار شود.
در “راهنماي سادهي کاريابي” بهعنوان اولين کتاب الکترونيک وبلاگ گزارهها دات کام سعي کردهام تا با جمعآوري و نظمبخشي به مطالب پراکندهاي که در مورد موضوع “فرايند کار پيدا کردن” نوشته و ترجمه کردهام، راهنمايي ساده و جمع و جور براي کاريابي تدوين کنم. اميدوارم که اين راهنما چه براي جوانان تازهکار و چه براي افراد با تجربهاي که قصد دارند به هر دليلي شغلشان را تغيير بدهند، مفيد باشد.
لطفا نظراتتان را در مورد اين کتاب با من از طريق آدرس ايميل من gozareha@gmail.com در ميان بگذاريد. اين کتاب بهتدريج و در صورت انتشار مطالب ديگري در زمينهي “فرايند کار پيدا کردن” بهروز خواهد شد. این کتاب آغاز راه انتشار کتابهای الکترونیک در وبلاگ گزارهها است. ایدههایی دیگری را هم دارم که بهتدریج شاهد آنها خواهید بود.
اين کتاب بهصورت رايگان بهعنوان يک کتاب الکترونيک روي سايت https://gozareha.com منتشر شده است. هر گونه انتشار آن روي سايتهاي اينترنتي يا رسانههاي چاپي و همچنين هر گونه استفادهي تجاري از محتواي کتاب بدون اطلاع من ممنوع است. بياييد با احترام به حقوق مؤلفين در دنياي مجازي، باعث تقويت فرهنگ انتشار کتابهاي الکترونيک در فضاي وب فارسي شويم؛ آن هم در اين روزها که متأسفانه نشر کتاب در کشور با مسائل و مشکلات عديده و کاملا جدي روبرو است.
كتاب الکترونیک “راهنماي سادهي کاريابي” را از اينجا بهصورت مستقیم دانلود كنيد.
“سازمان تنظيم مقررات و ارتباطات راديويي در نظر دارد مطالعه و بررسي بازار و تدوين استراتژي و طرح كلان براي ارائه خدمات باندپهن در كشور (RFP) را با شرايط و مشخصات مندرج در اسناد از طريق مناقصه عمومي و انعقاد قرارداد به اشخاص حقوقي واجد شرايط واگذار نمايد.” (آگهي رگولاتوري؛ اينجا)
“باندپهن اصطلاحي است كه معمولا معادل ارتباطات پرسرعت روي بستر اينترنت در نظر گرفته ميشود. اين اصطلاح بهمعناي فناوري خاصي نيست. در واقع باندپهن ميتواند توسط فناوريهاي متفاوتي مانند: DSL، LTE و شبكههاي نسل جديد (NGN) ارائه شود. (ويكيپديا)” و امروزه بهدليل اهميت بسيار بالاي ارتباطات و اقتصاد شبكهاي براي رشد و توسعهي اقتصادي و با توجه به اينكه فراهم آوردن بستر و زيرساخت مورد نياز براي ارتباطات باندپهن نيازمند حجم عظيمي سرمايهگذاري است كه بهويژه در كشورهاي در حال توسعه فقط از توان دولت برميآيد، دولتهاي بسياري از كشورهاي دنيا اقدام به تدوين استراتژي ملي باندپهن كردهاند كه نمونههايي از آنها اينجا روي ويكيپديا قابل مشاهده است. در اين سند معمولا چگونگي توسعهي زيرساختهاي شبكه، اهداف و حوزههاي كاربرد ارتباطات باندپهن (مثلا سلامت الكترونيك، اقتصاد الكترونيك، آموزش الكترونيك و …)، وظايف دولت براي توسعهي اين حوزه و مواردي از اين دست اشاره ميشود.
هر چند اينكه بالاخره در كشور ما هم لزوم تدوين چنين سندي بهاثبات رسيده، جاي خوشحالي دارد؛ اما در اين ميان چند نكته جاي تأمل دارد:
1- اين روزها همهي مسئولان بخش فاوا در كشور (بهويژه آقاي دكتر تقيپور وزير محترم ICT) هر جا مينشينند از مزاياي شبكهي ملّي اطلاعات سخن سر ميدهند (+)؛ شبكهاي كه روي آن سرمايهي چند صد ميليارد توماني صورت گرفته و انگار قرار است راهحل نهايي مشكل سرعت اينترنت در ايران باشد. بسيار عالي؛ اما سؤال اين است كه چطور ميشود ما اول زيرساخت سختافزاري يك شبكهي عظيم ارتباطاتي را توسعه ميدهيم و بعد به فكر تدوين استراتژي براي آن ميافتيم؟ مسئلهي اصلي اين است كه شما نميتوانيد اول سختافزار شبكه را فراهم كنيد و بعد بخواهيد بدون توجه به ظرفيت زيرساخت موجود اهداف كلان شبكه بهويژه در بخش محتوا را تعيين كنيد. مثلا آيا شبكه فقط قرار است بستري باشد براي ارائهي خدمات دولت الكترونيك يا اتصال ميان كسب و كارهاي كوچك با يكديگر و مشتريانشان هم جزو اهداف شبكه است؟ آيا شبكه ظرفيت لازم براي ارائهي اين خدمات را دارد؟ آيا شبكه ميتواند باعث توسعهي كسب و كارهاي مناطق حاشيهاي مثل روستاها و مناطق محروم بشود؟ و … اينها استراتژيهاي توسعهي باندپهن در كشورهاي ديگر هستند. هر كدام از اينها نيازمند يك زيرساخت سختافزاري مشخص است. ما قرار است كدام يك از اين استراتژيها را انتخاب كنيم؟ آيا زيرساخت توسعه داده شده با نيازهاي استراتژيهاي منتخب همخواني دارد؟
2- با توجه به ماهيت تقسيم وظايف در سازمانهاي زيرمجموعهي وازرت ICT، بهنظر ميرسد كه سند استراتژي باندپهن كشور بايد توسط شركت ارتباطات زيرساخت تهيه شود. البته در اسناد مناقصه تهيهي چارچوب و فرايندهاي رگولاتوري باندپهن هم جزو وظايف مشاور پروژه ذكر شده؛ اما براي من روشن نيست كه چرا تدوين اين سند بايد به رگولاتوري سپرده شود كه جز در حوزهي رگولاتوري باندپهن آن هم در لايهي دسترسي ـ و نه لايههاي زيرساخت شبكه ـ اختيار ديگري ندارد؟
3- دليل اين همه موازيكاري در زمينهي باندپهن در كشور چيست؟ در فراخوان چهل پروژهي حوزهي ICT كه سال گذشته مركز تحقيقات مخابرات ايران برگزار كرد (+)، شايد بيش از ده پروژه روي حوزهي باندپهن تأثير مستقيم يا غيرمستقيم داشتند! بهصورت مشخص پروژههاي تدوين سند جذب سرمايهگذاري و گسترش فضاي كسب و كار ديجيتال و اشتغال در شبكه ملّي، ارائهي مدل سيستمي قيمتگذاري خدمات اينترنت پرسرعت، تعيين ضوابط و شرايط اتصال متقابل با شبکه ملّي اطلاعات و طراحی و پيادهسازی يکپارچه تجهيزات مورد نياز برای ارائهي سرويسهای شبکه ملّی اطلاعات (شبکههاي باندپهن) به موضوعاتي ميپرداختند كه اساسا زيرمجموعهي استراتژي ملّي باندپهن قرار ميگيرند! با گذشت بيش از يك سال از فراخوان مذكور و در حالي كه بسياري از اين پروژهها هنوز بهسرانجام نرسيدهاند و همچنان در حال اجرا هستند، آيا تدوين سند استراتژي باندپهن كشور با اين پروژهها همپوشاني ندارد؟ آيا قرار است از نتايج مطالعات آن پروژهها استفادهي عملي شود؟ آيا قرار است آن پروژهها بهعنوان مطالعات كتابخانهاي به بايگاني سپرده شوند؟ آيا قرار است دانش تخصصي و تجربيات انباشته شده در متخصصان و كارشناسان فعال در اين پروژهها ناديده گرفته شود؟ (نگوييد كه آنها هم حق دارند در اين مناقصه شركت كنند. اصولا در چنين پروژههايي تجربهي قبلي تنها يك عامل تأثيرگذار است و آن هم بسيار كمرنگ …) در اين صورت آيا هزينههاي صرف شده براي آن پروژهها از بيتالمال اسراف نيست؟ آيا صرفا انجام اين پروژهها هدف است؛ يا قرار است واقعا استفادهاي هم از اين همه هزينه و زحمات مديران و كارشناسان و متخصصان بخش دولتي و خصوصي كه روي اين پروژهها فعاليت ميكنند، بشود؟
4- همانطور كه توضيح داده شد اساسا باندپهن در تمام دنيا بهمعني ارتباط پرسرعت با اينترنت اختصاص دارد. نسبت باندپهن در ايران با شبكهي ملّي اطلاعات و اينترنت چيست؟
5- وقتي هنوز در مورد تعاريف پايهاي ارتباطات پرسرعت در ايران و متولياش، ميزان حق مردم در دسترسي به پهناي باند مورد نياز و از همه مهمتر تعاريف شاخصهاي بسيار كليدي مثل ضريب نفوذ اينترنت در كشور و ديگر شاخصهاي سنجش آمادگي ديجيتالي در كشور هيچ اجماعي وجود ندارد (نمونهي واضحاش دعواي اخير مركز آمار و سازمان فناوري اطلاعات در مورد ضريب نفوذ اينترنت پرسرعت)، آيا ميتوان پيش از حل اين پيشنيازها بهسراغ تدوين استراتژي توسعهي كاربردهاي باندپهن در كشور رفت!؟
و بسياري سؤالات ديگر.
طنز تلخي است كه اعلام آگهي انجام اين پروژه مصادف شده است با وضعيت روزهاي اخير اينترنت در ايران كه تنها اسمي كه روي شبكهاي كه در اختيار داريم نميشود گذاشت، اينترنت است!
اميدوارم تا زمان آغاز اجراي پروژه، اين ابهامات براي مجري پروژه و فعالان صنعت فاوا و البته مردم بهعنوان ذينفعان اصلي نتايج اين پروژه روشن شوند تا بدين ترتيب شاهد تدوين يك سند جامع و كاربردي براي توسعهي واقعي ارتباطات باندپهن در ايران و استفاده از مزيتهاي آن براي رشد و توسعهي هر چه بيشتر كشور عزيزمان باشيم.
پ.ن.1. اين متن كاملا يك اظهارنظر كارشناسي است و هر گونه استفاده يا سوء استفادهي سياسي از اين مطلب، اكيدا ممنوع است.
پ.ن.2. راستش فكر ميكنم در زمينهي تحليل اخبار و رخدادهاي صنعت فاوا در ايران بسيار ضعف داريم. متأسفانه از كنار بسياري از اخبار بهراحتي ميگذريم و تحليلهاي كارشناسي چنداني در موردشان انجام نميشود. عجيب است كه در اين حوزه كه بسياري از فعالاناش از قضا دستي بر آتش نوشتن بهصورت حرفهاي را هم دارند، اينقدر اوضاع تحليلهاي كارشناسي خراب است.
براي همين تلاش ميكنم از اين بهبعد برخي اتفاقات مهمي را كه ميبينم، از زاويهي ديد يك كارشناس صنعت فاوا كه مطالعات و تجربياتي در زمينهي سياستگذاري در سطح صنعت فاوا داشته و دارد، تحليل كنم.
طولاني اما بسيار بسيار خواندني!
نويسنده: پيتر برگمان / مترجم: علي نعمتي شهاب
جولي آنکو سرپرست يکي از بخشهاي يک شرکت خردهفروشي که من با آن کار ميکردم در خطر اخراج شدن قرار داشت. اشکال کار او عجيب بود: او داراي عملکردي عالي بود! او در طول يک سال گذشته براي ارتقاي يکي از برندهاي شرکت، کاري کرده بود که از مجموع نتايج افراد قبلي در 5 سال گذشته بيشتر بود.
مسئله اين بود که او مانند يک خرس کار ميکرد. او از آنچه حد طاقت انساني به نظر ميرسيد بيشتر کار ميکرد و از ديگران نيز همين انتظار را داشت و اغلب، وقتي سايرين نميتوانستند پا به پاي او کار کنند، جوش ميآورد. جولي سبقتجو و انحصارگرا هم بود: او ميخواست حرف آخر را در تمام تصميماتي که بهنوعي به برند او مربوط ميشد خودش بزند؛ حتي زماني که همکاراناش از نظر فني اختيار تصميمگيري در آن مورد را داشتند. او به ديگران خوب گوش نميکرد، به آنها تفويض اختيار نمينمود و به آنها کمک نميکرد که احساس خوبي در مورد خودشان يا گروه کاريشان داشته باشند. و به اين ترتيب هر چند که او ساعات زيادي را به کار کردن ميگذراند، اوضاع خرابتر ميشد.
اما هيچ کدام از اينها آن چيزي نبود که او را در خطر اخراج شدن قرار داده بود. مشکل اصلي اين بود که او اصلا فکر نميکرد که مشکلي دارد.
از من خواسته شد با او کار کنم و گام اول من مصاحبه با همهي کساني که با او کار ميکردند، بود تا موقعيت را درک کنم و ديدگاه آنها را به جولي منتقل کنم.
وقتي بازخوردها را به او منتقل کردم او پاسخي حيرتانگيز به من داد: “من نميدونستم اين کارها بده؛ اما خوب تعجب هم نکردم.” من پرسيدم چرا؟
“اين بازخور درست همون چيزيه که من در شرکت قبلي دريافت کردم و به همين دليل اونجا را ترک کردم.” ميتوانيم به جولي نگاهي بياندازيم و به بيتفاوتياش بخنديم؛ چرا که نتيجهي بيعلاقهگي او به کشف دلايل شکستهاياش، باعث تکرار شکستها ميشود. اما اين خنده، ميتواند خندهاي عصبي باشد؛ چرا که بسياري از ما ـ از جمله خود من ـ همين کار را ميکنيم.
من معمولا از اينکه در بسياري اوقات اتفاقي دوباره براي من رخ ميدهد بدون اينکه خودم متوجه شوم، تعجب ميکنم. من معتقدم که بسياري از ما با بالا رفتن سنمان هوشمندتر ميشويم. با اين وجود، خيلي از اوقات همان اشتباهات گذشته را تکرار ميکنيم. آن روي سکه ـ که آن هم چندان جالب نيست ـ اين است که ما تعداد زيادي از کارها را درست انجام ميدهيم و بعدها در تکرارشان شکست ميخوريم.
يک دليل ساده براي اين موضوع وجود دارد: ما به ندرت زمان کافي را براي توقف، کشيدن يک نفس عميق و تفکر دربارهي اينکه چه چيزي کار ميکند و چه چيزي نه، در نظر ميگيريم. هميشه کارهاي زيادي براي انجام دادن وجود دارند و وقتي براي بازتاب نتايج وجود ندارد. من زماني از خودم پرسيدم: اگر هر سازمان بتواند تنها يک درس را به کارکناناش بياموزد، چه چيزي بيشترين تأثير را خواهد داشت؟ پاسخ خيلي سريع و روشن به ذهنام رسيد: به آدمها ياد بدهيد که ياد بگيرند ـ اينکه چگونه به رفتار گذشتهشان بنگرند و چيزهايي که درست کار کردهاند را کشف کنند و آنها را تکرار کنند؛ آن هم در حالي که صادقانه دارند کارهاي اشتباه گذشته را تغيير ميدهند.
اگر کسي بتواند اين کار را درست انجام دهد، هر چيزي خود به خود مورد توجه او قرار خواهد گرفت. به اين شکل است که انسانها دانشجويان مادامالعمر ميشوند. و به همين شکل است که شرکتها به شکل سازمان يادگيرنده در ميآيند. اين امر نيازمند اعتماد به نفس، شفافيت و از بين بردن رفتار تدافعي است. چيزي هم در اين ميان هست که خيلي به آن نياز نداريم: زمان زياد!
در واقع اين کار چند دقيقه بيشتر وقت نميخواهد؛ اگر بخواهم دقيق بگويم تنها 5 دقيقه کافي است: يک توقف کوتاه در آخر روز و کشف اينکه چه چيزي کار ميکند و چه چيزي نه.
روش کار اينگونه است:
هر روز پيش از ترک دفترتان زمان کوتاهي را براي تفکر در مورد اتفاقاتي که رخ داده کنار بگذاريد. به تقويمتان نگاه کنيد و برنامههايتان را با آنچه واقعا به وقوع پيوسته ـ جلساتي که شرکت داشتهايد، کارهايي که به پايان رساندهايد، مکالماتي که داشتهايد و آدمهايي که با آنها تعامل داشتهايد (حتي اگر اين تعامل درگيري بوده باشد!) ـ مقايسه کنيد. سپس از خودتان سه مجموعه سؤال زير را بپرسيد:
سؤالات بخش آخر براي نگهداشت و رشد روابط با ديگران بسيار باارزش است. زدن يک ـ يا حتي سه تا ـ ايميل وقت زيادي از شما نميگيرد تا سپاستان را از مهرباني کسي ابراز داريد، از ديگري سؤالي بپرسيد يا آن یکی را در جريان وضعيت پروژه قرار دهيد.
اگر ما اين تأمل را دربارهي روزي که گذشت نداشته باشيم، سزاوار از دست دادن اينگونه ارتباطات غيرررسمي و باارزش هستيم. و اغلب ما اين اشتباه را مرتکب ميشويم. اما در جهاني که ما براي دستيابي به کوچکترين خواستهمان به ديگران وابستهايم، حفظ اين روابط حياتياند.
پس از چند گفتگوي طولاني با جولي، او اثربخشي کم کردن سرعت کارش و ديدن ديگراني که دور و برش هستند را پذيرفت. او متوجه شد که او خيلي سخت و سريع کار ميکرده و در حالي که نتايج با کيفيتي را تحويل ميداده، عليه خودش کار ميکرده است و به اين ترتيب هم شغل خود را در معرض خطر قرار داده و هم اوضاع را براي ديگران سختتر کرده است.
بنابراين بهتدريج و در چارچوب يک نظم عالي، او شروع به تغيير دادن خودش کرد. کمکم ديگران هم تغيير يافتن او را درک کردند. من با اينکه ميدانستم که همه چيز رو به راه است؛ براياش پيامي گذاشتم که در طول چند هفتهي بعد اگر مشکلي داشت به من زنگ بزند؛ اما او همان روز عصر زنگ زد.
“سلام پيتر. فقط خواستم بدوني که تماس تو را دريافت کردم و خواستم از توجهي که به من داشتي تشکر کنم. من الان با اعضاي تيم در حال صرف چاي هستم. چند روز ديگه بهت زنگ ميزنم.”
و خوب، او چند روز بعد به قولاش وفا کرد.
پیش از شروع:
جامعهشناسی، سلامت و روانشناسی و کار حرفهای:
نکته 217 – قدرت روشنگری (عاااالي! بهترين مطلب هفته براي من.) (360 نكتهي كاربردي)
رزومه را با خط نستعلیق نمینویسیم، مینویسیم (عااالي!) (امير مهراني؛ The Coach)
مراقب باش خودت رو چی معرفی میکنی! (مهدي عامري؛ PMPlus)
سه “نباید” در قانع کردن دیگران (محمد سالاري)
خستگی پایانناپذیر (چرا بعضي وقتها هر چقدر ميخوابيم باز هم خستهايم!؟)
The Most Important Question You Can Ask – Tony Schwartz – Harvard Business Review
مدیریت و کارآفرینی:
درسهایی از فوتبال برای کسب و کار (وفا كماليان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (اين همه من نوشتم؛ اين دفعه روايت استاد را بخوانيد!)
پنج وظیفۀ مهم یک رئیس خوب (محمد سالاري)
کارکنان فکری سازمان (شهرام كريمي؛ يادداشتهاي صنايعي)
از فکر کردن خسته نشویم (پريا فرهادي؛ همينا)
فناوري اطلاعات و ارتباطات:
«صنعت» اپلیکیشنهای موبایل، نزدیک به نیم میلیون موقعیت شغلی در آمریکا ایجاد کرده است (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)
اپل با در اختیار داشتن تنها ۹ درصد بازار گوشی دنیا، صاحب سه چهارم سود بازار گوشی است (دکتر علی رضا مجیدی؛ یک پزشک)
آمازون بهزودی فروشگاههای حقیقی خود را افتتاح میکند (وبلاگينا)
ولونيا نسل آینده جستوجوگرها متولد شد
عرضه تلفنهاي هوشمند از رايانههاي شخصي پيشي گرفت
برترین مرورگرها و سیستم عاملها/ بدشانسی گوگل و آغاز خوب مایکروسافت (خبرگزاري مهر)
“اس. ام. اس” در مسیر بازنشستگی/ جدول معرفی قاتلان پیامک (خبرگزاري مهر)
سهم موبایل در جستجوی اینترنتی/ بهترین مرورگرها و موبایلها در وبگردی (خبرگزاري مهر)
ارزش اپل برابر با مجموع مایکروسافت و گوگل (نارنجي)
Cisco’s Vision: Five Future Technology Trends
مردان، پيشتاز كاربري اينترنت در كشور
رتبه هشتاد و هفتم ايران در شاخص توسعه ICT +جدول (شاخص IDI)
آخرين وضعيت فناوري اطلاعات و ارتباطات در كشور اين گونه اعلام شد
اقتصاد:
آینده اقتصاد ایران در چهار سناریو (بسيار مهم!) (حجت قندي؛ اقتصادانه)
شرکت های چندملیتی بازار نوظهور (اقتصاد آدينه)
تضاد در نرخ سود رقابتی بانکها (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)
موز نخوریم؟! استغفرالله (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)
دیگر از سال 91 بسته پولی نخواهیم داشت
مطمئن باشيد هوشمندانهترين واژههايتان آنهايي نيستند که در زمان هشياري گفتهايد!
رابرت سرويس
“بازیکنان جوان ما بسیار بااستعداد هستند و دیدن بازی آنها بسیار خوب است. به آنها کمک خواهیم کرد تا به بهترین شکل پیشرفت کنند. امیدوارم آنها شجاعانه و با تمام وجود بازی کنند. البته چه خوب بازی کنند یا بد، نظر من در مورد آنها تغییر نمیکند.” (پپ گوآرديولا در مورد بازي دادن به جواناناش در بازي آخر مرحلهي گروهي ليگ قهرمانان اروپا؛ اينجا)
يک نمونهي عالي از روش انگيزهبخشي و اعلام اعتماد به همکاران توسط يک رهبر بزرگ!
پ.ن. با آرزوي پيروزي پپ در بازي امشب.