ويژگي‌هاي نسل پس از بحران مالي جهاني

يكي از ويژگي‌هاي جالب جامعه‌ي آمريكا براي من توجهي است كه در آن به نسل‌هاي مختلف اجتماعي ـ فرهنگي و ويژگي‌هاي هر يك از آن‌ها مي‌شود. من البته از زاويه‌ي ديد كسب و كار و اقتصاد كه با آن‌ها آشنايي دارم درباره‌ي اين مسئله صحبت مي‌كنم و نه زاويه‌ي ديد علوم اجتماعي. در آمريكا هر نسلي داراي ويژگي‌هاي خاص خود است و براساس همين ويژگي‌ها دنياي خاص خود را دارد، بايد به‌شكل مختلفي آن‌ها را تربيت كرد و آموزش داد، محيط و علائق و قابليت‌هاي كاري متفاوتي دارد و كارهاي بزرگ هر نسل با ديگر نسل‌ها متفاوت‌اند.

اما تعريف نسل چيست؟ ديكشنري رفرنس دات كام نسل را اين‌گونه تعريف مي‌كند:

1. مجموعه‌ي افرادي كه همگي در يك زمان معين متولد شده و زندگي مي‌كنند؛ مثل نسل بعد از جنگ جهاني.

2. يك دوره‌ي زماني حدودا 30 ساله كه به‌عنوان زمان متوسط بين تولد والدين و فرزندان‌شان پذيرفته شده است.

3. گروهي از افراد كه به‌صورت متوسط هم‌سن هستند و داراي ايده‌ها، مسائل، عادت‌ها و رفتارهاي مشابهي هستند.

نسل داراي يك تعريف زيست‌شناختي هم هست كه به‌كار ما نمي‌آيد. سه تعريف فوق همه در كنار هم مي‌توانند آن‌چه را ويكي‌پديا “نسل فرهنگي” مي‌نامد + به‌خوبي تشريح كنند. ويكي‌پديا مي‌گويد در دنياي غربي ـ و بيش‌تر در آمريكا ـ پنج نسل شناخته شده‌اند:

1- نسل سوخته (Lost Generation): نسلي كه در جنگ جهاني اول جنگيدند و بين سال‌هاي 1893 تا 1900 متولد شدند.

2- نسل سرآمدان (Greatest Generation): قهرمانان جنگ جهاني دوم كه بين سال‌هاي 1901 تا 1924 متولد شدند.

3- نسل ساكت (Silent Generation): متولدين سال‌هاي 1925 تا 1945 كه براي جنگيدن خيلي جوان بودند و پدران‌شان سربازان جنگ جهاني دوم.

4- نسل انفجار بچه‌ها (Baby Boom Generation): متولدين بعد از سال‌هاي جنگ جهاني دوم. در واقع منظور متولدين بين سال‌هاي 1946 تا 1964 كه نرخ زاد و ولد و رشد جمعيت افزايش قابل توجهي يافت. اين نسلي است كه استيو جابز نماد آن است: نسلي با احساس خاص بودن و برگزيده بودن!

5- نسل ايكس (Generation X): متولدين دهه‌ي 1960 تا اوايل دهه‌ي 1980. نسلي با خرده‌فرهنگ‌هاي بسيار گسترده.

6- نسل واي (Generation Y): معروف به نسل هزاره. نسل ما! 🙂 زمان آغاز و پايان مشخصي براي اين نسل در نظر گرفته نشده؛ هر چند آن را معمولا به متولدين اواسط دهه‌ي 1970 تا اوايل دهه‌ي 2000 اطلاق مي‌كنند.

7- نسل زد (Generation Z): نسل اينترنت! متولدين اوايل دهه‌ي 1990 به اين سمت.

تفاوت‌هاي ميان نسل‌هاي مختلف را تفاوت شرايط اقتصادي و اجتماعي (و احتمالا فناوري) ايجاد كرده‌اند. و دقيقن اين نكته‌اي است كه خانم تامي اريكسون درباره‌ي آن اين‌جا نوشته‌اند. خانم اريكسون مي‌گويند كه نسل بعدي را بحران مالي جهاني سال‌هاي اخير خواهد ساخت: “بسياري از عادت‌هاي اصلي انساني در سال‌هاي ابتدايي نوجواني يعني سنين بين 11 تا 13 سال شكل مي‌گيرند. اين زماني است كه كودك در درك رخ‌دادهاي دنياي پيراموني‌ش دچار مشكل مي‌شود. او در اين دوره با مفاهيم و ايده‌ها كشتي مي‌گيرد، قطعات مختلف واقعيت را به‌ هم مي‌چسباند و در ذهن‌ش درباره‌ي اين‌كه چه چيزهايي مهم‌اند تصميم مي‌گيرد. نتايج اين دوره‌ي حساس اهداف و اولويت‌هاي زندگي آينده‌ي او را شكل مي‌دهند.” و در دوران بعد از سال 2008 دنيا براي اين بچه‌ها هم ديگر متفاوت از نسل قبل است: “بچه‌هاي بين سنين 11 تا 13 سال در سال 2008 با دنيايي كاملا متفاوت از دنياي بچه‌هاي 11 تا 13 ساله در 15 سال قبل و بيش‌تر از آن مواجه‌اند.” در اين دنيا خانواده‌ها با بحران بدهكاري بابت وام مسكن، بي‌كاري والدين و بدتر از همه ناتواني در تهيه‌ي مايحتاج اوليه‌ي زندگي (از جمله غذا) مواجه‌اند. و اين اتفاقات هستند كه ويژگي‌هاي كليدي نسل آينده را مي‌سازند.

خانم اريكسون 5 ويژگي براي اين نسل جديد شناسايي كرده‌اند كه به‌نظرم بسيار بسيار جالب‌اند و انگيزه‌ي اصلي من از نوشتن پست از اين‌جا ناشي شد. اين 5 ويژگي عبارتند از:

1- نااطميناني: ريسك در دنياي امروز با زندگي در هم آميخته شده است. ديگر حتا داشتن يك مدرك دانشگاهي هم تضمين‌كننده‌ي آينده‌ي موفق نيست.

2- تأكيد كم‌تر بر ماديات: بسياري از خانواده‌ها در حال بازنگري اولويت‌هاي مادي خود هستند. اين روزها كار داوطلبانه ـ مثل داشتن باغ‌چه‌هاي مشترك ـ در حال رشد قابل توجهي است. تعداد زيادي از جوانان به‌دنبال سبك‌هاي زندگي‌ خودكفا (self-sufficient life-styles) هستند.

3- صرفه‌جويي هوش‌مندانه: بچه‌هاي اين نسل با اصول و فرايندهاي مالي بسيار آشنا هستند. اين بچه‌ها از طريق اينترنت بازي‌هاي مثل فارم‌ويل را بازي كرده‌اند كه در آن زندگي در يك مزرعه‌ي مجازي (همراه با سكه‌هاي مجازي) شبيه‌سازي شده است. آن‌ها ياد گرفته‌اند كه به‌دنبال به‌ترين معامله‌ باشند!

4- ترجيح پس‌انداز به بدهي: اين نسل برخلاف نسل خوش‌بين Y تمايل دارند خودشان اين‌قدر پس‌انداز كنند كه بتوانند چيزي را كه دوست دارند بخرند. در يك تحقيق بين بچه‌هاي 12 تا 18 ساله‌ي استراليايي مشخص شده كه بيش از 50 درصد آن‌ها در حال پس‌انداز براي خريد گجت‌هاي فناوري، خودرو يا … هستند. جالب‌تر اين‌كه يك سوم آن‌ها قبض‌هاي تلفن‌شان را خودشان مي‌پردازند! در همين مطالعه مشخص شده كه اين نوجوانان قرض گرفتن پول را دوست ندارند.

5- رؤياي ثروت‌مند شدن واقعي است: اين بچه‌ها با داشتن تصوير افرادي مثل “مارك زوكربرگ” بزرگ مي‌شوند. برخلاف نسل قبلي كه پاي تلويزيون با “رؤياي آمريكايي” مواجه مي‌شدند، اين بچه‌ها تحقق آن رؤياي خوش را در دنياي واقعي مي‌بينند و بنابراين مي‌دانند كه “مي‌توانند.” براي بچه‌هاي اين نسل تحقق هدف “رسيدن به اولين يك ميليون دلار زندگي” قابل دسترس‌تر از تمامي نسل‌هاي قبلي است.

پ.ن. ما هم در ايران درباره‌ي نسل‌هاي دهه‌ي 50 و 60 و 70 حرف مي‌زنيم؛ اما من كه تا به‌حال نديده‌ام كسي اين‌قدر مختصر و مفيد ويژگي‌هاي اين نسل‌ها را مشخص كرده باشد. اگر شما ديده‌ايد، لطفا من را هم بي‌خبر نگذاريد!

عكس از اين‌جا

پ.ن. نمی‌دانم چرا جور نمی‌شود که من بتوانم پست‌های توسعه‌ی کسب و کار و مشاوره‌ی مدیریت را شروع کنم. 🙁 امیدوارم از هفته‌ی آینده.

استدلال‌های منطقی ایرانی (6): ادبیات بی‌ادبی ایرانی

بحث روز فوتبال ایران فحاشی تماشاگران به داوران و بازیکنان و مربیان است و نقطه‌ی اوج‌ش اتفاقات تلخ بازی پرسپولیس و داماش. باز در محافل رسمی حرف از “ضعف در فرهنگ‌سازی” است و راه‌کارهای “مقابله با ناهنجاری‌های گسترده‌ی فوتبال.” این وسط آن‌چه دارد فراموش می‌شود، مسئولیت اخلاقی تک‌تک تماشاگرانی است که روز یکشنبه عصر تلخی را برای فوتبال ایران رقم زدند. انگار ما داریم فراموش می‌کنیم که این ماجرا تنها گریبان‌گیر فوتبال ما نیست و تقریبا یکی از اصول ثابت زندگی ایرانی است. فوتبال تنها یک صحنه‌ی نمایش عریان و بی‌نقاب است: جایی که هر کسی خودش است و همه هم همان خودِ واقعی را می‌بینند.

خیلی قصد ندارم درباره‌ی ماجراهای فوتبالی صحبت کنم. قصد تحلیل هم ندارم. فقط می‌خواهم چند گزاره‌ را که مدت‌هاست ذهن من را مشغول خود کرده‌اند این‌جا ثبت کنم. در واقع می‌خواهم بلند بلند فکر کنم:

1- امروزه بسیاری از واژه‌های سابقا زشت وارد زبان روزمره‌ و محاوره‌ی ما شده‌اند و تبدیل به واژه‌های عادی شده‌اند. به شوخی‌های روزمره‌مان دقت کنیم. چرا این‌قدر هر روز واژه‌ها و تصاویر عادی زندگی ما زشت‌تر و سخیف‌تر می‌شوند؟

2- آدم‌های زیادی را دیده‌ام که معتقدند (یا بدتر خیال می‌کنند) که استفاده از واژه‌های زشت و ادبیات ناهنجار یعنی Cool بودن و ساده و صمیمی بودن. در مقابل مؤدب بودن هم یعنی کلاس گذاشتن و رسمی و سرد بودن و هر صفت منفی که می‌شود تصور کرد. جالب‌تر و بدتر زمانی است که این تصور تبدیل شود به توهم برای قضاوت در مورد شخصیت افراد و باعث طرد شدن فردی شود که تلاش می‌کند ادبیات‌ش از برخی واژه‌ها پاک باشد.

3- جالب‌تر از همه این‌که آدم‌هایی را دیده‌ام که با توهین کردن و استفاده از انواع واژه‌های زشت دست به تجربه کردن و کشف و شهود می‌زنند! 😉

4- توهین کردن و استفاده از ادبیات بی‌ادبی حق و جزوی از آزادی بیان است. شاید؛ اما مرزش کجاست!؟

اما اگر از این حالت‌های خاص بگذریم، اغلب ما حالت عادی‌مان یک جور است و حالت غیرعادی‌مان جور دیگر. وقتی ناراحت و عصبانی هستیم ادبیات‌مان تغییر می‌کند (این یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اخلاقی شخص من هم هست که واقعن برای‌ش راه‌کاری پیدا نکرده‌ام.) اما چرا؟ خیلی وقت‌ها اتفاقی می‌افتد که ما را ناراحت می‌کند: کسی به حق ما تجاوز می‌کند. کسی درباره‌ی ما قضاوت نادرست می‌کند. کسی علیه ما حرفی می‌زند. کسی کاری می‌کند که تأثیری منفی روی ما دارد و ما هم کاری نمی‌توانیم بکنیم. به همین مثال بازی دیروز نگاه کنید: من در مورد قضاوت بسیار بسیار ضعیف محمود رفیعی شکی ندارم؛ اما واقعن با توهین به این داور، هواداران پرسپولیس چه به‌دست آوردند!؟

من به این موضوع فکر کرده‌ام که چه اتفاقی می‌افتد نتیجه‌اش می‌شود این. اصولا اولین و دم‌دست‌ترین قضاوت، “تخلیه‌ی روانی” است. اما من فکر می‌کنم علت ماجرا “عادت” است. ما این‌قدر در زندگی‌مان عادت کرد‌ه‌ایم که در حق‌مان اجحاف شود و کاری از دست‌مان برنیاید که هر جا احساس کنیم حق‌مان ضایع شده، اولین واکنش‌مان رفتن به‌سراغ توهین و واژه‌های “بیپ‌”دار است. این در حالی است که در به‌ترین حالت ممکن است واقعن راه‌حلی وجود داشته باشد که در نگاه اول مشخص نباشد و در بدترین حالت هم تبعات منفی‌اش گریبان ما را خواهد گرفت (مثل همین اتفاقی که برای پرسپولیس افتاد.)

من هم‌چنان دارم فکر می‌کنم که چرا این روزها “توهین می‌کنم؛ پس هستم” برای همه‌ی ما عادی شده است …

مقاله‌ي هفته (13): آيا فناوري يك صنعت بازي با جمع صفر است؟

خوب قرار است از اين پس پست ثابت مقاله‌ي هفته به‌صورت هفتگي مجددا منتشر شود. اميدوارم اين‌بار ثبات قدم داشته باشم. 😉

در مقاله‌ي اين هفته‌ اشكان كرباس‌فروشان اين‌جا روي تك‌كرانچ مدعي شده كه دنياي فناوري يك دنياي بازي با جمع صفر است. مروري داشته باشيم بر مهم‌ترين اجزاي ايده‌ي جالب آقاي كرباس‌فروشان:

ـ بازي با جمع صفر يعني موقعيتي كه در آن هر ميزان تغيير در سود / ضرر يكي از بازي‌گران، به معني تغيير در ضرر / سود ديگر بازي‌گران است. مجموع سود يا ضرر يك صنعت، مجموع سود يا ضرر تك‌تك بازي‌گران آن است. در واقع در اين‌جا با يك وضعيت باينري يا صفر و يك مواجهيم.

ـ تاريخ نشان داده كه فلسفه‌ي جك ولش كه معتقد بود “يا در يك صنعت نفر اول يا دوم باش يا كلا آن را ترك كن” در صنعت فناوري معنادار است. بازي‌گر اصلي مي‌تواند يك كسب و كار باثبات و حتا در حال رشد براي خودش بسازد. بقيه هم به‌تر است رقابت را فراموش كنند. به اين اسامي توجه كنيد: گوگل در بازار جستجو، فيس‌بوك در شبكه‌هاي اجتماعي، گروپان در خريدهاي روزانه و آمازون در تجارت الكترونيك. البته احتمال اشتباه نفر اول يا رشد قابل توجه رقبا هم هست؛ اما نه‌چندان زياد (مثلا نگاه كنيد به جنگ بينگ مايكروسافت با گوگل و از آن سو جنگ گوگل پلاس با فيس‌بوك و ميزان موفقيت آن‌ها.)

ـ در عمل هم در صنعت فناوري مي‌بينيم كه اين وضعيت بازي با جمع صفر برقرار است: شما يا مك‌ مي‌خريد يا پي‌سي و يا آي‌فون مي‌خريد يا گوشي‌هاي اندرويدي!

ـ اما مثال صنعت ويدئو به ما نكته‌ي مهمي را ياد مي‌دهد. در اين صنعت با چهار نوع بازي‌گر طرفيم: توليدكنندگان محتوا، توزيع‌كنندگان، بستر فناوري (مثلا سيستم‌هاي مديريت محتوا) و تبليغات‌چي‌ها. در عمل مي‌بينيم كه براي توليدكنندگان محتوا بازي جمع صفر وجود ندارد: شما فيلمي را مي‌بينيد و خوش‌تان مي‌آيد و مي‌رويد سراغ فيلم‌هاي ديگر آن كارگردان يا بازي‌گران. اما براي خريدن يا اجاره‌ي فيلم بايد تشريف ببريد كلوپ سر كوچه‌تان.

ـ همين مثال را مي‌شود به ديگر بخش‌هاي صنعت فناوري هم تعميم داد: درباره‌ي موضوعي جستجو مي‌‌كنيد و هزاران مقاله و مطلب را مي‌خوانيد و بيش‌تر ترغيب مي‌شويد به خواندن در مورد آن موضوع، وقتي مي‌خواهيد به مسافرت برويد به يك شهر يا منطقه و در نتيجه صدها مطلب در مورد جاهاي ديدني و محل‌هاي اقامت و و رستوران‌ها و … آن‌جا مي‌خوانيد و خيلي مثال‌هاي ديگر. ولي وقتي خواستيد بليط سفر را بخريد، مجبوريد به‌سراغ يكي از چندين آژانس مسافرتي موجود برويد. بنابراين اگر دقت كنيد در اين‌جا يك الگوي جالب را داريم مي‌بينيم. محتوا به‌صورت يك عامل “كِشَنده” عمل مي‌كند: مصرف محتوا باعث افزايش مصرف محتوا مي‌شود!

ـ اما همان‌طور كه در مثال سه جزو ديگر صنعت ويدئو اين‌طوري نيست. همان‌طور كه در مورد اجاره‌ي فيلم يا خريد بليط سفر ديديد، ما در نهايت مجبوريم از ميان توزيع‌كنندگان محدود محتواي مورد نظرمان، يكي را انتخاب كنيم. اين در مورد سازندگان بستر فناوري و كسب و كارهاي مبتني بر تبليغات هم معنادار است: هدف مصرف محتوا است؛سخت‌افزار و نرم‌افزار، توزيع‌كننده و تبليغات‌چي همه وسيله‌اند! 🙂 براي همين است كه دعواي گوگل و فيس‌بوك سر شبكه‌هاي اجتماعي اين‌قدر بالا گرفته، براي همين است كه مايكروسافت از افزايش يك درصد سهم‌ش در بازار جستجو خوش‌حال مي‌شود و براي همين است كه گوگل و اپل دارند هم‌ديگر را در صنعت موبايل مي‌كُشند.

ـ بنابراين مثل اين‌كه بايد بگوييم: محتوا را به‌‌خاطر بسپار؛ بقيه رفتني‌اند. 🙂

كاريزما يك مهارت اجتماعي است؛ نه يك موهبت آسماني

فست‌كمپاني مصاحبه‌ي جالبي انجام داده با خانم اوليويا فاكس كابانه مربي زندگي. خانم كابانه در اين گفتگو درباره‌ي كتاب جديدش “افسانه‌ي كاريزما: چگونه هر كس مي‌تواند هنر و دانش جذابيت شخصي را ياد بگيرد” صحبت كرده‌اند. حرف‌هاي خانم كابانه اين‌قدر جالب بود كه دلم نيامد شما را شريك لذت‌م نكنم. خلاصه‌اي از نكات مهم اين مصاحبه:

ـ يوناني‌ها معتقد بودند كه كاريزما يك موهبت آسماني است كه به هر كس ندهند‌ش؛ اما امروزه دانش‌مندان متوجه شد‌ه‌اند كه اين افسانه‌اي بيش نيست.

ـ كاريزما يك مهارت اجتماعي اكتسابي است؛ مسئله اين‌جاست كه معمولا ياد گرفتن آن در سنين پايين اتفاق مي‌افتد و در نتيجه وقتي فرد به بزرگ‌سالي رسيد، براي او يك موهبت الهي و يك ويژگي طبيعي فرض مي‌شود (كتاب زندگي‌نامه‌ي استيو جابز را بخوانيد اين را دقيقن متوجه مي‌شويد!)

ـ هيچ نوع كاريزماي خاص و يگانه‌اي وجود ندارد. براي هر موقعيتي يك كاريزماي درست براي همان موقعيت وجود دارد.

ـ فرهنگ غربي برون‌گرايي را تقديس مي‌كند و در نتيجه، بيش از 50 درصد از مردم كه درون‌گرا هستند احساس ضعف و نامطبوع بودن مي‌كنند. اما در حقيقت درون‌گرايي براي برخي از موقعيت‌هاي كاريزمايي يك دارايي كامل است!

ـ كاريزما سه عنصر دارد: القاي قدرت، تمركز بر مخاطب و انتقال احساسات.

ـ چهار نوع كاريزما وجود دارد:

1- براي “كاريزماي تمركز” كه در آن قصد داريد يك فرد  مجبور كنيد همه‌ي اطلاعات‌ش را با شما به‌اشتراك بگذارد، لازم است بتوانيد حواس خودتان را روي آن فرد متمركز كنيد و به‌دقت گوش دهيد. اين نوع كاريزما نيازمند درون‌گرايي است.

2- يك نوع ديگر كاريزما، “كاريزماي قدرت” است كه اثرگذارترين نوع كاريزما محسوب مي‌شود: اين‌كه بتوانيد آدم‌ها را مجبور كنيد به شما گوش كنند و از شما اطاعت كنند. اين نوع كاريزما داراي اشكالاتي است؛ از جمله كشنده‌ي انتقاد و توفان فكري است و در نتيجه براي محيط‌هاي خلاقانه توصيه نمي‌شود.

3- نوع استيو جابزي كاريزما: “كاريزماي رؤيابيني” كه در آن شما باعث مي‌شويد افراد احساس كنند از شما الهام‌ مي‌گيرند و در نتيجه از شما تبعيت كنند. اين نوع كاريزما به‌ترين نوع كاريزما براي تقويت توفان فكري است. البته حواس‌مان باشد، اين مربوط به شخصيت استيو جابز در محيط عمومي است. كتاب زندگي‌نامه‌ش را كه بخوانيد (مثلا فصل مربوط به طراحي مك را) مي‌بينيد كه استيو جابز واقعي داراي كاريزماي قدرت بود! 🙂

4- نوع “دالايي لاما”يي كاريزما: “كاريزماي مهرباني” كه در آن شما افراد را به آشكار كردن قلب‌ و روح‌شان تشويق مي‌كنيد.

ـ كاريزما در محيط كسب و كار به چند دليل مهم است: اعتمادساز است، رضايت شغلي و تعهد شخصي در زيردستان يك ره‌بر ايجاد مي‌كند و بهره‌وري را هم بالاتر مي‌برد.

ـ اما كاريزما تنها خاص ره‌بران نيست: كاريزما است كه مشخص مي‌كند كدام ايده‌ها برنده شوند و پروژه‌ها چطور اجرا شوند. مثلا براي فردي كه به‌دنبال كار مي‌گردد، داشتن كاريزما جهت موفقيت ضروري است!

ـ تحقيقات علمي ثابت كرده‌اند كه آدم‌ها مي‌توانند برحسب موقعيت سطح كاريزماي‌شان را بالا و پايين ببرند. جلوه‌ي اصلي اين موضوع در زبان بدن آن‌ها پديدار مي‌شود. مثلا دانش‌مندان دانشگاه MIT موفق شده‌اند سيستمي طراحي كنند كه با استفاده از آن مي‌توان فقط با بررسي تغييرات نوسانات صدا در هنگام حرف زدن و حركات صورت افراد، موفقيت فرد را در فروش در 87 درصد مواقع درست حدس زد! بنابراين “زبان بدن” را جدي بگيريد لطفا.

ـ در مورد زبان بدن دانستن دو نكته ضروري است:

1- با زبان بدن نمي‌شود دروغ گفت. هر چقدر هم فكر كنيم كه بر حركات صورت‌مان كنترل داريم، كوچك‌ترين حركت غيرارادي حتا به‌كوتاهي 17-32 ميلي‌ثانيه توسط ديگران به‌صورت ناآگاهانه قابل تشخيص است.

2- شما زبان بدن‌تان را كنترل نمي‌كنيد؛ بلكه ذهن ناخودآگاه‌تان را كنترل مي‌كنيد. بنابراين لازم است روي تقويت ارتباط ذهن ناخودآگاه‌تان با حركات بدن‌تان مستقلا كار كنيد.

ـ كاريزماي دروغين نداريم؛ اما كاريزما مي‌تواند براي اهداف نادرست به‌كار رود. بنابراين بايد از آن “مسئولانه” استفاده كرد.

لینک‌های هفته (۸2)

به اولين پست لينك‌هاي هفته در سال جديد خوش آمديد! پوزش بابت تأخير. 🙂

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

مديريت و كارآفريني:

التزام، یک اصل اساسی برای موفقیت (يك علي)

انتشار کتاب راهنمای تدوین گزارش‌های پیش‌رفت (كتاب جديد نادر خرمي‌راد عزيز) 🙂

درسی از مدیرعامل Pinterest: برای شروع کسب و کار اینترنتی، راه خودتان را بروید (نارنجي) (خواندني؛ اما ترجمه‌ش از افتضاح هم بدتره!)

درباره تحلیل کسب و کار  

نتیکت‌: آداب معاشرت فضای مجازی (به‌ترين لينك تعطيلات! بخونيد حتمن.)

چرا library.nu تمام شد؟ (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

سه مشکل بزرگ اینترنت از نگاه اریک اشمیت (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز)

اينفوگرافيك: در هر دقيقه در اينترنت چه مي‌گذرد!؟ 

درصد کاربران هر روز اینترنت در ایران به تفیک رده‌های سنی (جادي؛ كي‌بورد آزاد)

تلاش استیو جابز به استخدام لینوس تروالدز و نابود کردن لینوکس (آزادراه) (چه جسارتا!)

یوتیوب برای آموزش (iClub؛ مصطفي لامعي)

دریافت یک میلیون نسخه اندروید برنامه ایسنتاگرام در ۲۴ ساعت! (فارنت)

بررسی Google Play سرویس جدید گوگل (تورتك)

طرفداران کتاب الکترونیک بیشتر مطالعه می‌کنند (نارنجي)

دکمه Start در ویندوز برای همیشه حذف شد (دنياي فناوري اطلاعات)

اينفوگرافيك: هر آن‌چه لازم است در مورد ويكي‌پديا بدانيد

سال 2012 به نام “زنان و دختران در ICT” نام‌گذاری شد

پيش‌ینی‌های بيزنس مانيتور از بازار تلفن همراه ایران: تعداد مشترکان ۸درصد افزايش مي‌يابد/عبور ضريب نفوذ تلفن همراه ایران از ۱۰۰ درصد

رسانه‌هاي اجتماعي:

تفاوت بین رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

Facebook May Challenge Google+ with Enhancements to Search – SocialTimes

62% Of Adults Worldwide Now Use Social Media (But Email Is Still More Popular)

How Social Sites Make Money – Infographic

اقتصاد:

آیا نرخ بی‌کاری معیار خروج از بحران است؟ (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ) (اين مطلب عالي حامد را بخونيد. جالبه كه اقتصاددان‌ها اين روزها دنبال شاخص‌هاي جاي‌گزين براي GDP مي‌گردند؛ از جمله‌ي شاخص‌هاي پيشنهادي: شاخص درآمد سالانه و شاخص شادي ناخالص داخلي!!!)

چشم‌انداز اقتصاد جهان و جایگاه ایران (تحليل عالي دكتر مصطفي بشكار)

افزایش قیمت ها در سال 1391 شامل چه چیزهایی خواهد بود؟ (تحليل خواندني دكتر علي دادپي)

اقتصاد ایران در سال 1390  (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL) (بسيار خواندني!)

انگلیس بزرگترین اقتصاد اینترنتی را دارد

Freakonomics » Who Owns Culture?

Does Empowering Women Improve the Economy? – Forbes

By 2050, 70% Of The World’s Population Will Be Urban. Is That A Good Thing

تن‌هاي تنها …

گاه

آدمي تنهاتر از آن است كه سكوت‌ش مي‌گويد

***

گاه

تنهايي تنهاتر از آن است كه ديده شود …

***

تنها

تنهايي

به يادم مانده است …

محمد علي بهمني

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (61)

«اگر هنوز این کار را انجام نداده، به این خاطر است که ما در بخش کلیدی رقابت‌های این فصل هستیم. او همه چیز را تحت کنترل دارد و در انتظار زمان مناسبی است. مردم او را تحت فشار می گذارند؛ ولی پپ تنها زمانی کاری را انجام می‌دهد که به آن اعتقاد داشته باشد. برای او مهم نیست که مردم چه فکر می‌کنند و تحت چه فشاری قرار دارد.» (دني آلوس در مورد ماجراهاي مربوط تمديد قرارداد پپ گوارديولا در طول اين فصل؛ اين‌جا)

در توصيف پپ عزيز ما: تصميمي بگيريد و كاري را انجام دهيد كه به آن اعتقاد داريد! فشارها و انتظارات ديگران اصلا مهم نيست! 🙂

7 روند مهم تحليل‌گري كسب و كار در سال 2012

تحليل‌ كسب و كار (همون تخصص من!) يكي از شغل‌هايي است كه هر روز در جهان و در ايران بيش‌تر مورد توجه قرار مي‌گيرد. علت اصلي اين موضوع هم كشف كاربردهاي جديد براي اين تخصص است. تحليل كسب و كار به‌قول استاندارد BABOK عبارت است از: “توصيه‌ي راه‌حل‌هاي لازم براي كمك به سازمان در دستيابي به اهداف‌ خود.” در همين تعريف كوتاه مي‌بينيد كه BA چه دنياي گسترده، جذاب و عجيبي است … در راستاي نظرسنجي پارسال (+) از اين به‌بعد سعي مي‌كنم بيش‌تر در اين زمينه ـ كه هر دو محور مشاوره‌ي مديريت و تحليل سيستم كاربردي را در بر مي‌گيرد ـ بنويسم.

فعلا براي شروع 7 روند مهم تحليل‌گري كسب و كار در سال 2012 را به نقل از اين‌جا با هم مرور كنيم:

1- جدايي نقش‌هاي مدير پروژه و تحليل‌گر كسب و كار: قبلا اين دو در پروژه‌ها يك نقش فرض مي‌شدند؛ اما ام‌روز همگان در حال كشف اهميت نقش تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان يك نقش مستقل در انجام پروژه‌ها هستند. اين مسئله در افزايش قابل توجه اعضاي مؤسسه‌ي بين‌المللي تحليل كسب و كار (IIBA) و هم‌چنين آغاز تحقيقات مؤسسه‌ي PMI در زمينه‌ي حوزه‌هاي تداخل كاري، بده‌بستان‌ها و زمينه‌هاي هم‌كاري اين دو نقش نمود يافته است. توجه كنيد كه در اين‌جا منظور هر پروژه‌اي است؛ حتا پروژه‌هاي ساخت و ساز! (Construction) علت‌ش اين است كه موفقيت هر پروژه‌اي وابسته است به تعيين و تأمين درست نيازمندي‌هاي كارفرما و اين دقيقن تخصص تحليل‌گران كسب و كار است.

2- به‌كارگيري هر چه بيش‌تر رويكردهاي چابك در انجام پروژه‌ها (قابل توجه دوستان چابك‌كار ما)

3- هم‌كاري هر دو نقش مدير پروژه و تحليل‌گر كسب و كار در پروژه‌هاي چابك: منظور اين است كه قبلا كسي فكر نمي‌كرد تحليل‌گر كسب و كار براي پروژه‌هاي چابك نياز باشد؛ اما امروز مشخص شده كه به‌دليل كوتاه بودن نسبي تكرارها در رويكردهاي چابك، امكان تحليل كامل كسب و كار در هر تكرار وجود ندارد و در نتيجه تحليل كسب و كار تبديل به پيش‌نياز پروژه‌هاي چابك شده است.

4- تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان مشاور مديريت! به‌به! 🙂 (تعريف تحليل كسب و كار را در ابتداي همين پست ببينيد!)

5- تحليل‌گر كسب و كار به‌عنوان تسهيل‌گر تغيير: البته اين اصولا يكي از نقش‌هاي مشاوران مديريت است و احتمالا به‌دليل اهميت‌ش جدا شده.

6- مهاجرت به محيط‌هاي مجازي: به‌دليل مسائل بودجه‌اي، گسترش جغرافيايي شركت‌ها و با پديد آمدن ابزارهاي همكاري، شركت‌ها هر روز بيش‌تر از ديروز به ايچاد تيم‌هاي مجازي تمايل دارند. بنابراين تحليل‌گران كسب و كار هم مجبورند تا مهارت‌هاي آن‌لاين‌شان را تقويت كنند تا بتوانند مصاحبه‌ها و جلسات‌شان را به‌صورت مجازي برگزار كنند.

7- افزايش تمايل به به‌بود فرايندهاي كسب و كار: اوضاع اقتصادي هنوز چندان خوب نيست و در نتيجه سازمان‌ها مجبورند اثربخشي‌شان را افزايش دهند. مهم‌ترين ابزار اين كار، به‌بود فرايندهاي كسب و كار است.

8 نکته براي تميز کردن کارراه‌ي شغلي‌تان

نويسنده: هلن كاستر / مترجم: علي نعمتي شهاب

بعد از چند روز تعطيلي صبح که به سر کار مي‌رسيد، مي‌بينيد ميزتان خاک گرفته است. از دست همکاران خدماتي شاکي مي‌شويد و يک دستمال برمي‌داريد و مي‌افتيد به جان ميزتان. اما در همين لحظه که داريد ميزتان را تميز مي‌کنيد تنها يک لحظه به اين فکر کنيد که آيا کارراه‌ي شغلي‌تان هم همين‌قدر خاک گرفته نيست؟

حقيقت اين است که بسياري از ما آن‌قدر درگير کارهاي روزمره‌مان هستيم که فراموش مي‌کنيم آيا اين مسيري که داريم مي‌رويم درست يا نه؟ آيا صبح که بيدار مي‌شويد از سر کار رفتن خوش‌حال‌ هستيد؟ آيا از کاري که انجام مي‌دهيد هيجان‌زده مي‌شويد؟ آيا به‌اندازه‌ي کافي براي آينده پس‌انداز مي‌کنيد؟ آيا داريد به رؤياهاي شغلي‌تان مي‌رسيد؟ وين شفيلد يک مربي کارراهه مي‌گويد: “مؤثرترين کاري که مي‌توانيد براي گرفتن شغل بعدي‌تان بکنيد، حس کردن مقصدي است که بايد به آن‌جا برسيد. اغلب مردم اين سؤال را ناديده مي‌گيرند؛ چرا که فرض مي‌کنند در بازار كار رؤيايي‌شان به‌سر مي‌برند.” خوب اگر اين‌طور نيست، بايد چه کار کنيم؟ آقاي شفيلد چند پيشنهاد براي‌مان دارد:

1- بفهميد که کجا بايد برويد؟ چه شغل‌هايي مي‌توانيد داشته باشيد؟ چه مسيرهاي شغلي متفاوتي؟ چه چيزي واقعا شما را جذب مي‌کند؟ در اوقات فراغت در مورد چه موضوعاتي مطالعه مي‌کنيد؟ عادت‌هاي‌تان کدام‌اند؟ شغل شما بايد با اين موارد منطبق باشد. براي اين‌که چيز بيش‌تري از شغل فعلي‌تان به‌دست بياوريد، مسئوليت‌هاي بيش‌تري بپذيريد که شما را به چالش مي‌کشند. حتي کسب مهارت‌هاي جديد هم ممکن است به شما در کشف چيزهاي جديدي که براي‌تان هيجان‌انگيزند و به شما ايده‌هاي جديدي مي‌دهند، کمک کنند.

2- رزومه‌تان را بتکانيد! کارفرماها رزومه‌ي شما را کلا در حدود 10 ثانيه نگاه مي‌کنند؛ براي همين کساني که زير 10 سال سابقه‌ي کار دارند بايد آن را در يک صفحه خلاصه کنند. اگر سابقه‌ي کار بيش‌تري داريد، دو صفحه را در نظر داشته باشيد. واژه‌هاي عمومي مثل “بازي‌گر قدرتمند تيمي” و “داراي مهارت‌هاي سازماني” را از رزومه‌تان پاک کنيد و به جاي‌شان از فعل‌هاي كنشي و نتيجه‌گرا استفاده کنيد. کارفرما شما را براي حل مسائل‌اش استخدام مي‌کند. به‌ترين نشانه‌ براي شايسته بودن براي يک شغل، نمايش نمونه‌ي مشابهي از حل مسائل براي ديگران است.

هر جا ممکن است از آمار و ارقام براي مستندسازي عملکردتان استفاده کنيد. به‌جاي گفتن اين‌که “مديريت يک تيم سه نفره” بگوييد: “مديريت يک تيم سه نفره داراي تعامل با مشتريان و دستيابي به نرخ حفظ مشتري 100 درصد در طول دو سال.”  از واژه‌هاي کليدي مرتبط با با مهارت‌ها و زمينه‌تان استفاده کنيد؛ چرا که بسياري از شرکت‌هاي بزرگ از رايانه‌ها جهت جستجوي رزومه‌‌ها براي يافتن عبارت‌هايي مثل: “تحليل‌گر” يا “مدل‌سازي مالي” استفاده مي‌کنند. رزومه‌تان را به دوستي بدهيد تا اشتباهات تايپي و نگارشي احتمالي‌اش را بيابد. هميشه هم صادق باشيد.

3- نمايه‌ي لينکدين‌تان را به‌روزرساني کنيد. به وب‌سايت‌هايي که کارهاي شما را نشان مي‌دهند لينک بدهيد. خلاصه‌اي از کارراهه‌تان بنويسيد. تا مي‌توانيد از واژه‌هاي کليدي استفاده کنيد. از همکاران‌تان بخواهيد شما را توصيه کنند. تعداد افراد مرتبط‌تان را تا مي‌توانيد افزايش دهيد (مثلا با ارتباط برقرار کردن با همکاران سابق.) با هر دعوت‌نامه‌ي دوستي، يک پيام شخصي هم بفرستيد. بخش “تجربيات” پروفايل‌تان را کامل کنيد.

4- شهرت آن‌لاين‌‌تان و محل کارتان را پاک‌سازي کنيد. يا پست‌هاي فيس‌بوک‌تان را خصوصي کنيد يا چيزهايي آن‌جا بنويسيد و به‌اشتراک بگذاريد که از شما چهره‌ي مثبت يک حرفه‌اي مي‌سازند. ميزتان را هر روز مرتب کنيد. کارت‌هاي ويزيت دريافتي‌تان را طوري آرشيو کنيد که قابل جستجو باشند. مستنداتي که اتفاقي به دست‌تان مي‌رسند را آرشيو کنيد.

5- ظاهر خودتان را با كسب آخرين مهارت‌هاي حرفه‌اي برق بياندازيد. مجاني براي نهادهاي عمومي کار کنيد. از همکارتان بخواهيد درسي در اکسل يا پاورپوينت به شما بدهد. در يک کلاس آموزشي ثبت‌نام کنيد. اگر هم تخصصي داريد، وبلاگي براي به‌اشتراک‌گذاري آن راه بياندازيد! 😉

6- در داخل و خارج سازمان‌تان شبکه‌سازي کنيد. به‌ترين زمان شبکه‌سازي زماني است که دنبال کار نمي‌گرديد! وقتي شاغليد، به‌ترين زمان براي تقويت شبکه‌هاي‌تان است؛ چون ديگران نگران اين نيستند که از آن‌ها شغلي بخواهيد! هفته‌اي يک بار با همکاران‌تان قهوه‌اي بخوريد. همکاران قديمي‌تان را هم از هر گاهي ببينيد.

7- فهرست وظايف‌تان را پاک‌سازي کنيد. تصميم بگيريد چه کارهايي را بايد در آن نگه داريد و چه کارهايي را نه. در هر لحظه معنادارترين کار را انتحاب کنيد و فقط روي همان تمرکز کنيد.

8- براي خودتان يک کاتالوگ شخصي درست کنيد که در چند کلمه نقطه‌اي را که الان آن‌جا هستيد، توصيف کند. هر موفقيت يا مهارت جديد را در آن ثبت کنيد. هر کار مهمي که کرديد را در آن همراه با چرايي اهميت آن بنويسيد. هر وقت امکان‌پذير بود، نشان دهيد که چگونه به سازمان‌تان کمک کرده‌ايد. اين کار زمينه را براي ارتقاي داخلي‌تان فراهم مي‌آورد. و اگر زماني رسيد که کاتالوگ‌تان خودتان را هيجان‌زده نکرده، وقت‌ش رسيده چيز جديدي را امتحان کنيد.

منبع

پ.ن. با عرض پوزش، اولين پست مربوط به توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك هفته‌ي آينده منتشر خواهد شد.

برنامه‌ي گزاره‌ها در سال 1391

تعطيلات نوروز بالاخره به‌پايان رسيد و دوباره نوبت كار و تلاش شد. با پايان تعطيلات، گزاره‌ها هم دوباره شروع به‌كار مي‌كند. تعطيلات عيد ام‌سال بعد از چندين سال براي من تعطيلات خوبي بود. حسابي استراحت كردم، خواندم و نوشتم كه ثمره‌‌اش را به‌تدريج خواهيد ديد. 🙂

در ابتداي سال لازم ديدم پيش از هر چيز برنامه‌ي سال جديد گزاره‌ها را اعلام كنم. اول نتايج نظرسنجي را كه براي تعيين موضوعات مورد علاقه‌ي مخاطبان گزاره‌ها در روزهاي آخر سال گذشته داشتيم، ببينيم. از مجموع آراي 83 دوستي كه لطف كردند و در اين نظرسنجي شركت كردند، نتايج زير حاصل شد:

1- كار حرفه‌اي و خوب زيستن (51 رأي)

2- توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك (45 رأي)

3- مشاوره‌ي مديريت (31 رأي)

4- آموزش كاربردي مفاهيم مديريت (30 رأي)

5- مديريت آي‌تي (24 رأي)

6- تحليل سيستم‌ كاربردي (14 رأي)

اول از تك‌تك دوستاني كه زحمت كشيدند و در اين نظرسنجي شركت كردند صميمانه سپاس‌گزارم. اميدوارم كه بتوانم شايسته‌ي اعتماد شما باشم. نكته‌ي بعدي اين‌كه من شخصا از گزينه‌هاي يك و دو اصلن تعجب نكردم؛ ولي ترتيب گزينه‌هاي بعدي كاملا مرا شگفت‌زده كرد!

براساس نتايج اين نظرسنجي‌، من برنامه‌ي پست‌هاي هفتگي گزاره‌ها را براي پوشش به‌ خواست دوستان هم‌راه به شرح زير اعلام مي‌كنم:

شنبه‌ها: كار حرفه‌اي و خوب زيستن.

يك‌شنبه‌ها: پست‌هاي ثابت مقاله‌ي هفته براي بررسي مقالات جذابي كه مي‌خوانم. اين بار برخلاف سال گذشته در اين زمينه جدي هستم و سعي مي‌كنم مقالاتي را براي بررسي انتخاب كنم كه دو حوزه‌ي “آموزش كاربردي مفاهيم مديريت” و “مديريت آي‌تي” را پوشش بدهند.

دوشنبه‌ها: توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك كه فردا شب (دوشنبه 14 فروردين) اولين پست‌ش منتشر مي‌شود و آن‌جا توضيح خواهم داد چه رويكردي را براي بررسي اين موضوع در پيش خواهيم گرفت. عملا هدف‌م اين است كه اين سلسله‌مطالب شكل يك دوره‌ي آموزشي كوچك را پيدا كنند.

سه‌شنبه‌ها: مشاوره‌ي مديريت و تحليل سيستم كه قصد دارم اين دو موضوع را تركيب كنم تا بتوانم در قالب يك سلسله پست‌هاي فشرده و سريالي، يك دوره‌ي آموزشي كوتاه‌مدت آن‌لاين را در اين زمينه از طريق گزاره‌ها برگزار كنم.

چهارشنبه‌ها: پست‌هاي درس‌هايي از فوتبال براي كسب و كار.

پنج‌شنبه‌ها (و زمان‌هاي ديگر برحسب شرايط): شعر و ادبيات و هنر و گزاره‌ها و نقدها و دغدغه‌هاي شخصي.

جمعه‌ها: لينك‌هاي هفته. 

جدا از پست‌ مقاله‌ي هفته سعي مي‌كنم هر هفته حداقل يك پست جدا در زمينه‌ي آموزش كاربردي مديريت داشته باشم. فعلا ايده‌ي اصلي‌‌م در اين زمينه  دو بخش دارد: الف ـ بررسي مفاهيم و اصول مديريت به زبان ساده؛ ب ـ معرفي ابزارها و مدل‌هاي مديريتي و جاي‌گاه و شيوه‌‌ي كاربرد آن‌ها است.

ضمنا تلاش خواهم كرد تا نوشتن مطالب كاربردي در مورد MBA را هم ادامه دهم.

نكته‌ي آخر هم اين‌كه انتشار كتاب‌هاي الكترونيك گزاره‌ها نيز ادامه خواهد يافت و سعي مي‌كنم در بهار حداقل دو كتاب ديگر هم منتشر كنم. منتظرشان باشيد. 🙂

امسال را با انرژي و هيجان بسياري شروع كردم. برنامه‌هاي بسياري براي گزاره‌ها در سال جديد دارم كه اميدوارم براي شما هم مفيد و جذاب باشند. خوش‌حال مي‌شوم شما هم نظرات و پيشنهادات‌تان را در مورد برنامه‌ي امسال گزاره‌ها براي‌م بنويسيد.

به اميد سالي سرشار از شادي و موفقيت براي همه‌ي ما. 🙂

خروج از نسخه موبایل