قصه‌ی آبشارِ بردبارِ بی‌تاب …

دارم تظاهر می‌کنم که: بردبارم
هرچند تاب روزگارم را ندارم

شاید لجاجت با خودم باشد، غمی نیست
من هم یکی از جرم‌های روزگارم

من هم به‌مصداق «بنی‌آدم…» ـ ببخشید…
گاهی خودم را از شمایان می‌شمارم

حس می‌کنم وقتی که غمگین‌اید، باید
با ابر شعرم بغض‌هاتان را ببارم

حتا خودم وقتی که از خود خسته هستم،
سر روی حسّ شانه‌هاتان می‌گذارم

فهمیده‌ام منها شدن تفهیم جمع است؛
تنهایی جمع شما را می‌نگارم

شاید همین دل‌باوری‌ها شاعرم کرد؛
شاید به وهم باورم امیدوارم

هر قطره‌ی دل‌کنده از قندیل، روزی
می‌فهمدم وقتی ببیند آبشارم!

استاد محمد علی بهمنی

دریا هم این چنین که من‌م بردبار نیست!

دریا که صدا می‌زندم وقت کار نیست
دیگر مرا به مشغله‌ای اختیار نیست

پر می‌کشم به جانب هم‌بغض هر شب‌م
آیینه‌ای که هیچ زمان‌ش غبار نیست

دریا و من چقدر شبیه‌ایم گر چه باز
من سخت بی‌قرارم و او بی‌قرار نیست

با او چه خوب می‌شود از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست

امشب ولی هوای جنون موج می‌زند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

ای کاش از تو هیچ نمی‌گفتم‌ش، ببین!
دریا هم این‌چنین که من‌م بردبار نیست

***

استاد محمد علی بهمنی این هفته 76 ساله شدند. همیشه گفته‌ام که بی‌غزل‌ها و ترانه‌های استاد، جهان برای من رنگ و بویی دیگر داشت. خدای بزرگ این غزل‌سرای سپیدموی عاشق‌‌پیشه‌ی مهربان این سرزمین را برای ما سال‌های سال حفظ کند.

معنای گم‌شده …

باز می‌خواهم تو را پیدا کنم
با تو شاید خویش را معنا کنم

من کی‌ام؟ گر خودشناسی داشتم
کی ز خود بودن هراسی داشتم؟

های … ای آیینه معنا کن مرا
گم شدم در خویش پیدا کن مرا …

محمدعلی بهمنی

نپسندید که در لحظه‌شماری باشم …

 

29 آذر ماه هر سال را به‌ا حترام روح بزرگ مردی آغاز می‌کنم که با تک‌تک ملودی‌های‌های‌ش و با صدای حزین، زیبا و خش‌دارش زیسته‌ام. “ناصریا” که هنوز و تا همیشه ترانه‌های آلبوم “عشق است …” او وصف زندگی من است. امروز هفتمین سالی است که دیگر ناصریا برای‌مان از “زندگی” نمی‌خواند.

صدایی از صدای عشق خوش‌تر نیست، حافظ گفت
اگر چه بر صدای‌ش زخم‌ها زد تیغ تاتاری …

محمد علی بهمنی

با من بگو: آري …

در طول سال‌هاي زندگي‌م هيچ آلبومي را به‌اندازه‌ي آلبوم “عشق است …” ناصر عبداللهي گوش نكرده‌ام. موسيقي حزين و صداي زيباي ناصر به‌جاي خود؛ اما آن‌چه مرا شيفته‌ي اين آلبوم موسيقي كرده ترانه‌هاي شگفت‌آور و دل‌نشين يك پيرمرد نازنين است: محمد علي بهمني. ترانه‌هايي كه تك‌تك واژه‌هاي‌شان وصف روزهاي زندگي اين سال‌هاي من بوده است. بارها و بارها اين ترانه‌ها را شنيده‌ام، زير لب زم‌زمه‌ كرده‌ام و در گوشه‌ي خلوت و تنهايي براي دل‌تنگي‌هاي‌م گريسته‌ام …

***

سادگي و صميميت يا جادو؟ در تمامي اين سال‌ها به اين فكر كرده‌ام كه غزل‌هاي به‌ظاهر ساده‌ي اين شاعر جنوبي مگر چه دارند كه اين‌طور آدم را غرق خود مي‌كنند؟ اين اواخر كه مجموعه‌ي كامل اشعار استاد را خواندم، در تمامي لحظات خواندن يك كتاب هشت‌صد و اندي صفحه‌اي به همين ماجرا فكر مي‌كردم؛ اما باز هم نتوانستم “راز” بزرگ و جادوي غزل‌هاي بهمني را كشف كنم. بنابراين باز دل سپردم به روايت زندگي و دل‌تنگي‌ها و تنهايي‌هاي‌ش از زبان شاعري كه خوش‌بختانه هنوز زنده است و غزل فكر مي‌كند …

***

در ميان تمامي ترانه‌هاي آلبوم “عشق است …”، يك ترانه براي من رنگ و بوي ديگري دارد. ترانه‌اي كه تك‌تك مصراع‌هاي‌ش را زندگي كرده‌ام. ترانه‌ي پاياني اين آلبوم را مي‌گويم: نامهرباني. بارها و بارها اين ترانه را به‌زبان “مناجات” خطاب به خداي بزرگ زير لب زم‌زمه‌ كرده‌ام ….

در دیگران می‌جویی‌ام اما بدان ای دوست
این‌سان نمی‌یابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می‌زن
تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا كه لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم آن بخت جاویدان نمی‌خواهم
گر می‌توانی یك نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن
از من، من این برشانه‌ها بار گران ای دوست

نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده می‌كوشی بمانی مهربان ای دوست

آن‌سان كه می‌خواهد دلت با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست …

***

براي من شخصا دنيا بدون غزل‌هاي “محمد علي بهمني” حتمن چيزي كم داشت. تولدت مبارك استاد عزيز.

تن‌هاي تنها …

گاه

آدمي تنهاتر از آن است كه سكوت‌ش مي‌گويد

***

گاه

تنهايي تنهاتر از آن است كه ديده شود …

***

تنها

تنهايي

به يادم مانده است …

محمد علي بهمني

ها کردن دست‌هاي تهي …

مرا يک شب تحمل کن که تا باور کني اي دوست!
چه گونه با جنون خود مدارا مي‌کنم هر شب

چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
که اين يخ کرده را از بي‌کسي «ها» مي‌کنم هر شب …

محمد علي بهمني

خروج از نسخه موبایل