درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (7): مدل كسب و كار چيست؟

اين درس يكي از مهم‌ترين درس‌هاي اين دوره‌ي آموزشي است. در واقع اولين قدم جدي براي راه‌اندازي كسب و كار كوچك‌مان تدوين مدل كسب و كار آن است. تا اين‌‌جا همه چيز مربوط به خودمان بود و از اين‌جا به‌ بعد، بايد كارهايي را شروع كنيم كه ايده‌ي جذاب ما را وارد دنياي واقعي مي‌كنند.

اما مدل كسب و كار (Business Model) چيست؟ خيلي ساده اگر بخواهم بگويم مدل كسب و كار روشي است كه به‌كمك آن از ايده‌تان پول درمي‌آوريد! مدل كسب و كار با طرح كسب و كار (Business Plan) متفاوت است و در واقع پيش‌نياز آن محسوب مي‌شود. تعريف رسمي‌تر مدل كسب و كار اين است: مدل كسب و كار ورودي‌هاي فني مانند محصول يا خدمت شما را تبديل به خروجي‌هاي اقتصادي مانند ارزش افزوده‌ي شركت شما و سود آن تبديل مي‌كند. شكل زير را ببينيد:

اين‌جا يك ايده‌ي خيلي ساده را مي‌بينيد: خريد و فروش CD. اين ايده به‌صورت‌هاي متفاوتي مي‌تواند به‌صورت مدل كسب و كار دربيايد؛ از جمله مدل بالا. CDها را به‌صورت عمده از توليدكنندگان محتوا (مثل نرم‌افزار، فيلم و …) مي‌خريم و به‌صورت آن‌لاين مي‌فروشيم (ايده‌ي خريد و فروش CD مي‌تواند مدل‌هاي كسب و كار ديگري هم داشته باشد: مثلا يك پلت‌فرم خريد و فروش CD مثل eBay درست كنيم، در مورد نرم‌افزارهاي خاص و تخصصي مهندسي سفارش‌ مشتريان را آن‌لاين بگيريم و بعد از تهيه‌ي نرم‌افزار آن را براي مشتري بفرستيم و …)

وقتي درباره‌ي مدل كسب و كار صحبت مي‌كنيم، معمولا بايد به سؤالات زير پاسخ بدهيم:

1- چه مشكل يا چالشي را براي كدام گروه از مشتريان قرار است حل كنيم؟

2- چه ارزش افزوده‌اي قرار است ايجاد كنيم؟ به‌عبارت به‌تر چگونه به نياز مشتري پاسخ مي‌دهيم؟

3- مشتري هدف ما كيست؟ چگونه مي‌توانيم مشتريان‌مان را بخش‌بندي كنيم؟

4- چگونه به مشتريان دست پيدا مي‌كنيم، آن‌ها را به خود جذب مي‌كنيم و نگه‌شان مي‌داريم؟

5- وضعيت رقابت در صنعت ما چگونه است و ما چگونه قرار است رقابت كنيم؟

6- چگونه درآمد كسب مي‌كنيم؟ يا به‌عبارت جذاب‌تر: چگونه پول درمي‌آوريم؟

7- هزينه‌هاي ثابت احتمالي‌ (مكان دفتر يا كارگاه، مبلمان، لوازم اداري، تجهيزات، هزينه‌هاي خدمات حسابداري، مشاوره‌ي مالياتي و …) و هزينه‌هاي متغير احتمالي‌مان (هزينه‌ي مواد اوليه، هزينه‌ي تبليغات، هزينه‌هاي توزيع و فروش و …) كدام‌اند؟

اما چرا مدل كسب و كار مهم است؟ به‌دلايل زير:

1- مدل كسب و كار روش پول درآوردن شما از ايده‌تان است. از اين دليل محكم‌تر مي‌خواهيد؟ 🙂

2- مدل كسب و كار مبناي اصلي تهيه‌ي طرح كسب و كار (Business Plan) است؟ (هفته‌ي آينده درباره‌‌ش صحبت خواهيم كرد.)

3- خيلي وقت‌ها، يك كسب و كار جديد و بسيار موفق ايده‌ي جديدي ندارد؛ بلكه‌ي مدل كسب و كار جديد و جذابي دارد. مثلا مايكل دل بنيان‌گذار شركت معظم دل ايده‌ي جديدي نداشت: ساخت و فروش رايانه‌ي شخصي. اما مدل كسب و كار او صنعت رايانه‌هاي شخصي را زير و رو كرد: دل به‌جاي فروش محصول خودش از طريق سيستم توزيع و خرده‌فروشي‌ها، آن را خودش مستقيم به مشتري نهايي فروخت!

4- مدل كسب و كار مثل پي ساختمان مي‌ماند؛ به شما نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توانيد كسب و كارتان را طوري سازمان‌دهي كنيد كه بيش‌ترين ارزش ممكن را از آن به‌دست بياوريد.

5- مدل كسب و كار نشان مي‌دهد وقتي ايده‌ي شما با رقباي‌تان مشابه است، تفاوت شما با آن‌ها چيست!

اما چطور مدل كسب و كارمان را طراحي كنيم؟ براي اين كار قدم‌هاي زير را طي كنيد:

1- تدوين پيشنهاد ارزش (Value Proposition): شامل پاسخ سؤالات شماره‌ي 1 و 2 از سؤالات بالا. در اين‌جا بايد به‌دقت محصول / خدمت خودتان و روش توليد و عرضه‌ي آن به مشتري را مشخص كنيد. حواس‌تان باشد كه بايد رابطه‌ي ميان تعريف محصول / خدمت شما با مشكل / نياز مشتري به‌خوبي مشخص شود.

2- تعيين بازار هدف (Target Market): پاسخ سؤال شماره‌ي 3. در اين‌جا به شناخت بازار و مشتريان هدف، بخش‌بندي بازار و مشتريان، تخمين اندازه‌ي بازار و چيزهايي شبيه اين‌ها مي‌پردازيد.

3- تعيين طرح بازاريابي (Marketing Plan): پاسخ سؤال شماره‌ي 4. طرح بازاريابي شامل: روش‌هاي بازاريابي و تبليغات، روش‌هاي توزيع و فروش و … است.

4- تعيين طرح استراتژيك (Strategic Plan): پاسخ سؤال شماره‌ي 5. با پرسيدن سؤال‌هاي جزئي‌تري مثل: جايگاه ما در صنعت محل فعاليت‌مان كجاست؟ رقبا، محصولات / خدمات مشابه و جايگزين (محصول جايگزين مثل چاي و قهوه) و محصولات / خدمات مكمل (محصول مكمل مثل چاي و قند) محصول / خدمت ما كدام‌اند؟ چگونه پيشنهاد خود به مشتري (يعني محصول / خدمت)  را از محصولات / خدمات ديگران متمايز مي‌كنيم؟ استراتژي‌هاي رقابتي ما براي نفوذ به بازار و رشد كسب و كارمان چه چيزهايي هستند؟ و سؤال‌هايي مشابه.

5- تعيين مدل كسب درآمد (Revenue Model): پاسخ سؤال شماره‌ي 6. براي اين كار تمامي منابع درآمدي احتمالي كسب و كارتان را فهرست كنيد (حتا چيزهايي مثل محصولات جانبي، خدمات پس از فروش، به‌روزرساني و ارتقاي محصول و …) و البته مشخص كنيد مشتريان چگونه براي محصول / خدمت شما پول پرداخت خواهند كرد؟ (هر بار خريد، به صورت هفتگي يا ماهانه، اشتراك يا …)

6- تعيين ساختار هزينه‌‌ها (Cost Structure): پاسخ سؤال شماره‌ي 7. براي اين كار زمان‌‌هاي كليدي (راه‌اندازي، رشد فروش، توسعه‌ي بازار و …) را در مراحل توسعه‌ي كسب و كار كوچك‌تان فهرست كنيد و هزينه‌هاي هر مرحله را جداگانه تخمين بزنيد.

روش بالا يك روش ساده براي تدوين مدل كسب و كار است. بد نيست بدانيد اين روزها پرطرفدارترين روش رويكرد تدوين مدل كسب و كار در دنيا روشي است كه در كتاب “خلق مدل كسب و كار” توسط آقاي اوسترولدر و همكاران ارائه شده است. اين كتاب خوش‌بختانه به‌زبان فارسي هم ترجمه شده كه مي‌توانيد از اين‌جا به‌صورت آن‌لاين تهيه‌اش كنيد.

در صفحه‌ي ويكي‌پدياي Business Model هم مي‌توانيد اطلاعات بيش‌تر و جذاب‌تري در مورذ اين مفهوم جذاب پيدا كنيد. من باز هم در مورد مدل كسب و كار خواهم نوشت.

در اين‌جا درس هفتم به‌پايان رسيد. هفته‌ي آينده به‌سراغ يكي ديگر از مفاهيم مهم در توسعه‌ي كسب و كارهاي كوچك خواهيم پرداخت: طرح يا برنامه‌ي كسب و كار (Business Plan).

عكس‌هاي متن از اين‌جا و اين‌جا

نامه‌اي به‌نام “اميد”!

اين روزها “اميد” يكي از واژه‌هاي كليدي زندگي من است و جالب است كه زندگي هم با من در اين زمينه هم‌راهي مي‌كند! هر روز اتفاقات خوبي براي‌م مي‌افتند و در كنارش با غافل‌‌گيري‌هاي بسيار جذابي هم مواجه مي‌شوم. چند روز پيش اين نامه‌ي آلبر كامو به دوست نااميدش را در لينك‌دوني گزاره‌ها به‌اشتراك گذاشتم و فردا‌ صبح‌ش يك اي‌ميل جذاب از يكي از خوانندگان‌م دريافت كردم (متن اي‌ميل را عينا اين‌جا گذاشته‌ام):

“من از خوانندگان «گزاره ها» هستم. چند باری هم انتهای پستها پیغام گذاشتم اما خب خیلی جاها فقط خواننده بودم

امروز به لینک نامه ی آلبر کامو به یک نا امید برخورد کردم
خواندمش
دوستش داشتم
همین چند وقت پیش یک نامه خواندم در همشهری جوان از یک رمان نویس به دوست نویسنده اش که از قضا به خاطر از دست دادن عزیزی غمگین بود
در عوض آن نامه ای که لینکش را در گزاره ها دیدم، دلم خواست به شما پیشنهاد گوش دادن این نامه را هم بدهم
به یک بار شنیدن می ارزد
 از آنجا که دوستانم چندان اهل مطالعه نیستند بهترین راه برای سر به راه کردنشان!!! این است فایلهای این چنینی را به صورت صوتی برایشان بفرستم. این را گفتم تا مبادا از صوتی بودن آن تعجب کنید. اتفاقا راه من خیلی هم جواب داده… خیلی”

و ضميمه‌ي اي‌ميل خانم زهره سالار مقدم، يك فايل صوتي بود كه از ايشان اجازه گرفتم با همه‌ي خوانندگان گزاره‌ها به‌اشتراك بگذارم‌ش. من در اين چند روز بارها و بارها اين نامه را گوش داده‌ام و هر بار از آن كلي انرژي گرفتم! (این نامه در شماره‌ی 361 هفته‌نامه‌ی همشهری جوان چاپ شده است.) توصيه مي‌كنم شما هم چند دقيقه‌اي وقت بگذاريد و اين نامه را با صداي بسيار دل‌نشين خانم سالار مقدم عزيز گوش كنيد. اين‌جا (دراپ‌باكس) يا اين‌جا (فورشرد) يا اين‌جا (مديا فاير.) اگر به هر دليلي موفق نشديد فايل را دانلود كنيد، كامنت بگذاريد يا اي‌ميل بزنيد به gozareha روي جي‌ميل تا فايل را براي‌تان بفرستم.

اميدوارم كه شما هم مثل من از شنيدن اين نامه لذت ببريد. از خانم سالار مقدم براي هديه‌ي به‌ياد ماندني‌شان صميمانه سپاس‌گزارم. حسابي خستگي نوشتن روي گزاره‌ها را از تن‌م درآوردند. 🙂

درسي از علي (ع) براي زندگي

فردا سال‌روز ميلاد “تنهاترين” مرد خدا و روز پدر است. بد نديدم به‌همين مناسبت جمله‌ي عجيبي را كه درباره‌ي منش آن حضرت در زمان زمام‌داري‌ش جايي خوانده‌ام اين‌جا براي يادآوري به خودم بنويسم: “علي (ع) هميشه آماده‌ي شنيدن پرسش بود …” اگر اشتباه نكنم مضمون اين جمله در يكي از نامه‌هاي حضرت در نهج‌البلاغه نوشته شده است.

فرقي نمي‌كند مذهبي باشيم يا نه؛ اين جمله از آن جملات طلايي است كه بايد هر روز و هر لحظه به آن فكر كنيم. من در تمامي اين مدتي كه از خواندن اين جمله گذشته دارم با خودم فكر مي‌كنم كه آيا اگر در هر لحظه‌ از زندگي‌ام ـ چه زندگي شخصي و چه زندگي حرفه‌اي ـ از عمل‌كردم در آن لحظه و قبل از آن بپرسند، آمادگي اين را دارم كه سرم را بالا بگيرم و با لبخندي بگويم كه: “هر چه مي‌خواهيد بپرسيد؟” نمي‌دانم …

ميلاد حضرت علي (ع) و روز پدر (و احتمالا مرد) مبارك!

(تصوير بالا از اين‌جا)

لینک‌های هفته (90)

خوب لينك‌ها را خونده بودم؛ آما ديشب تا صبح مشغول نوشتن پروپوزال براي يك پروژه بودم! 🙂 چه هفته‌ي پرمحتوايي هم بود. به‌به!

در ابتداي اين پست لازم است مصيبت وارده را به آقاي آواژ عزيز تسليت عرض كنم. براي آن عزيز درگذشته آرامش و براي بازماندگان صبر از درگاه خداوند بزرگ مسئلت دارم.

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها  را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

پست مهمان-استخدام در انگلستان (علي واحد؛ وبلاگ رادمان) (بسيار خواندني!)

آدم‌ها را با یک خط‌کش متر نکنید (امير مهراني؛ The Coach)

تغییر هنجارهای کاری جامعه- دروغ می‌گوییم (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد)

هیاهوی درونت را می شنوی؟ و چه خبر؟ از عقلانیت چه خبر؟ (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) (كشف اين هفته!)

سرندیپیتی چیست و یا اینکه چگونه خوش‌شانس باشیم؟ (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك)

استعداد،علاقه، و معمای خلاقیت در افراد (محمد سالاري)

مدیریت زمان در جلسات (شايان شليله؛ دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران)

روز دوم کنفرانس D10: لری الیسون، مدیر عامل اوراکل (نارنجي) (اين‌جا گذاشتم‌ش چون لري اليسون يك جاي اين مصاحبه يك جمله‌ي درخشان مربوط به اين بخش را دارد! :دي)

راز طول عمر 100ساله‌ها/ خوش‌بین‌ها بیش‌تر عمر می‌کنند

خواب بهایی است که باید بپردازید/ مغز در خواب Reset می‌کند

مديريت و كارآفريني:

انتخاب استراتژي: بقا يا توسعه؟ (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) (البته آقاي كماليان نسبت به بنده خيلي لطف داشتند در اين نوشته! من در مورد موضوع استراتژي بقا / توسعه به‌زودي مطالبي خواهم نوشت.)

افسانه های بازاریابی (نيام يراقي؛ يادداشت‌هاي مديريت ريسك) (اين مطلب خيلي عاليه. در HBR خونده بودم‌ش؛ اما حس ترجمه‌ش نبود! دست نيام درد نكنه. :))

نظریه سازمان صنعتی (ابراهيم حيدري) (كه اميدوارم بيش‌تر بنويسه در زمينه‌ي استراتژي كه اصلن وبلاگ تخصصي نداريم!)

رفتار و ساختار (محسن صحراگرد؛ وبلاگ تجربه)

ارسال رزومه:آري، مراجعه:خير! (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت)

درس بزرگ برای گوگل: همیشه معروف بودن کافی نیست! (وب‌شهر)

حرکت کنید! (سید رضا علوی؛ فارسی‌بیز)

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

چیزهایی که استیو جابز را در گور می‌لرزانند! (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك)

lol. ، دامنه‌ای سطح بالا برای گوگل (سعيد اميرولو؛ وب‌بلاگ فارسي)

حذف ماهانه ۱.۲ میلیون لینک از نتایج جستجوی گوگل به دلیل نقض کپی‌رایت! (فارنت)

با مخالفت آمريکا کنترل اينترنت به سازمان ملل داده نشد

کنفرانس D10، مصاحبه‌های روز پایانی (نارنجي) (بسيار جالب!)

پشت سرگذاشتن فناوری رتينا از سوی ال‌جی

گارتنر: پیش بینی ۱۷۲ میلیارد دلار پرداخت موبایلی در ۲۰۱۲

رشد 14.4 درصدی بازار راهکارهای دورحضوری و ویدئوکنفرانس در سه ماهه اول سال 2012

اینفوگرافیک: پیشبینی ترافیک اینترنت تا سه سال آینده

بیست درصد ترافیک وب در اختيار تبلت‌ و تلفن‌ هوشمند است

صنعت فاوا در ايران:

در لزوم ایجاد یک سیستم فراگیر فروش کتاب الکترونیک در ایران (دكتر علي‌رضا مجيدي؛ يك پزشك)

شعله‌های آتش به جان کامپیوترها و ویروس مهاجم به صنعت نفت شناسایی شد (در مورد ويروس جديد Flame)

موانع توسعه‌ي خدمات باندپهن در کشور/ اپراتورهای وایمکس از بین می‌روند

رئیس مرکز تحقیقات مخابرات ایران منصوب شد و سرپرست معاونت فناوری و امور بین‌الملل وزارت ارتباطات منصوب شد و دبير شوراي عالي فضاي مجازي منصوب شد

اولویت‌های ICT کشور: حفاظت از نرم‌افزارهای صنایع پیش‌رفته و تأکید بر امنیت فضای سایبر

رگولاتور وعده داد: صدور پروانه برای اپراتورهای پستی غیردولتی در سال جاری

نبود قانون کپی‌رایت مهمترین مشکل حوزه‌ي تولید و فروش بازی‌های رایانه‌ای (و كلا حوزه‌ي توليد محتوا در ايران. چقدر هم مهمه براي حضرات واقعن!)

اقتصاد:

درس‌های بحرانی مالی برای نظارت بانکی (علي دادپي؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار)

واقعیت پنهان‌شده در لابه‌لای نظریه (حامد قدوسي؛ يك ليوان چاي داغ)

اثر مهاجران بر بازار کار مقصد (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

محسن رنانی دراتاق بازرگانی مشهد : رفتارهای متعارض وسیاست‌های بی‌‌ثبات اقتصاد ایران را پیر کرده است

ایرانی‌ها سالی ۲ هزار میلیارد تومان دخانیات می‌خرند (بدون شرح!)

تضمین ذخایر نفت ایران تا 116 سال/تکلیف دولت به افزایش ذخایر نفت قابل استحصال

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (68)

“او فوتبال را متفاوت از بقیه می‌بیند و آن را بهتر از هر کس دیگری توضیح می‌دهد. بسیاری از مربیان تنها می‌گویند برو به چپ، برو به راست؛ اما او می‌گوید چرا و به این ترتیب شما راحت‌تر درک می‌کنید که در حال انجام چه کاری هستید.
علاوه بر این، او  روش ویژه‌ای برای انگیزه دادن به ما دارد. تیم‌های زیادی هستند که جام‌های بسیاری می‌برند؛ اما بعد از آن اشتهای‌شان را از دست می‌دهند. در حالی که ما برای رسیدن به جام‌های بعدی، تشنه‌تر می‌شویم. ما می‌خواهیم این حس را که به‌ترین هستیم را هم‌چنان حفظ کنیم. پپ اجازه نمی‌دهد ما مغرور شویم. او تلاش می‌کند در هر بازی به‌ترین نمایش را از ما بگیرد.” (جرارد پيكه در توصیف پپ گواردیولا؛ اين‌جا)

قابل توجه مدیران!

جنسيت نبايد مهم باشد؛ ولي هنوز هست

این گزارش نکات بسیار جالبی را در مورد وضعیت تبعیض‌های جنسیتی شغلی در مورد زنان در جهان ارائه می‌کند:

نويسنده: جك زنگر و جوزف فولكمن / مترجم: علي نعمتي شهاب

همه با اين موضوع موافق‌اند که عوامل متعددي روي استخدام فرد مناسب براي يک شغل تأثيرگذارند. ‌چه چيز دقيقا يک مدير را به ترجيح فرد الف به فرد ب وامي‌دارد؟ آيا برخي افراد با داشتن آشنايي با اين و آن استخدام مي‌شوند؟ بله. آيا برخي افراد به‌دليل تعلق‌شان به يک جنسيت يا گروه قوميتي خاص ارتقا مي‌يابند يا پست‌ سازماني جديدي مي‌گيرند؟ بله. متأسفانه، بي‌عدالتي هم‌چنان در بازار کار وجود دارد.

همه باور داريم که بهترين و شايسته‌ترين فرد ممکن بايد به يک شغل دست يابد و جنسيت، قوميت يا روابط نبايد يک عامل تأثيرگذار باشند. اما متأسفانه داده‌هاي موجود در مورد وضعيت بازار کار با اين ديدگاه سازگاري ندارند. آن‌ها نشان مي‌دهند که اتفاقا عوامل جانبي تا حدودي زيادي روي تصميم مديران براي استخدام و ارتقاي افراد تأثيرگذارند.

براساس بررسي نتايج پيمايش ما الگوي اصلي موجود در بازار کار غيرقابل انکار است: اغلب رهبران ارشد هنوز مرد هستند و هر چه در ساختار سلسله مراتب سازماني بالاتر برويم، شکاف جنسيتي عميق‌تر مي‌شود. اين در حالي است که تحقيقات طولاني‌مدت ما و بررسي نتايج بيش از 360 ارزيابي انجام شده نشان مي‌دهند که در کليه‌ي سطوح سازماني از ديدگاه رؤسا، همکاران و زيردستان‌ رهبران زن، آن‌ها در سه چهارم عوامل کليدي بالابرنده‌ي اثربخشي رهبري بر مردان هم‌رده‌شان برتري دارند. اما متأسفانه واقعيت اين است که وقتي زمان ارتقا يافتن فرا مي‌رسد، بسياري از اين زنان شايسته ناديده گرفته مي‌شوند.

علاوه بر اين بررسي دقيق‌تر داده‌هاي به‌دست آمده نشان مي‌دهد که زنان شايسته عموما در چند حوزه‌ي وظيفه‌ي خاص در سازمان‌ها به‌کار گمارده مي‌شوند. لازم به‌يادآوري نيست که به‌صورت کليشه‌‌اي فرض مي‌شود زنان در اين حوزه‌ها ـ شامل: خدمات مشتريان و منابع انساني ـ بهترين عملکرد را دارند. حوزه‌هاي ديگر چون فروش، عمليات، مهندسي، فناوري اطلاعات، تحقيق و توسعه (R&D) و مديريت دارايي‌ها هنوز کارهايي مردانه محسوب مي‌شوند. آمارهاي به‌دست آمده از آخرين پيمايش ما روي 7820 رهبر سازماني در سال 2011، وجود اين تبعيض را تأييد مي‌کنند.

با اين حال در زمان ارزيابي انتظارهاي رهبران ارشد سازماني نسبت به عملکرد عالي مردان و زنان، ارقام داستان ديگري را مي‌گويند. در جدول ارائه شده در شکل يک، توزيع جنسيتي (براساس درصد) و ديدگاه‌هاي رهبران شرکت‌کننده در نظرسنجي ما در مورد ميزان اثربخشي مردان و زنان به‌صورت جداگانه براي هر 15 حوزه‌ي اصلي کاري در سازمان‌ها ارائه شده‌اند.

* حوزه‌‌هايي که اثربخشي مردان بيش‌تر از زنان بوده است.

در تنها سه حوزه از 12 حوزه‌اي که به‌صورت سنتي فرض مي‌شود مردان در آن‌ها اثربخشي بيش‌تري دارند، واقعا همين‌طور است. جالب‌تر اين‌که دو تا از همين سه حوزه‌ي کاري ـ خدمات مشتريان و امور اداري ـ هم حوزه‌هايي هستند که عموما فرض مي‌شود زنان در آن‌ها عملکرد بهتري دارند. هم‌چنين بيش‌ترين شکاف ميان اثربخشي زنان و مردان عموما در حوزه‌هاي وظيفه‌اي رخ داده است که به‌شدت توسط مردان اشغال شده‌اند (فروش، مديريت عمومي، تحقيق و توسعه، فناوري اطلاعات و توسعه‌ي محصول.) اين تفاوت‌ها در انتخاب بهترين‌ و بدترين‌ رهبران حتي نمود بيش‌تري مي‌يابند: زنان در ميان بدترين رهبران درصد کم‌تري را در مقايسه با مردان به خود اختصاص مي‌دهند و در مقابل، درصد بيش‌تري از به‌ترين رهبران زن هستند (شکل دو.)

مشخصا برخي از اين الگوها مي‌توانند براساس تعداد کانديداهاي در دسترس در درون ‌سازمان‌ها از هر جنس توضيح داده شود (مثلا معمولا مهندسان زن کم‌تري در سازما‌ن‌ها وجود دارند.) اما اين حقيقت هم بايد در نظر گرفته شود که امروزه زنان شاغل در موقعيت‌هاي رهبري از جامعه‌ي کاملا برگزيده‌اي به اين نقطه رسيده‌اند و براي اين منظور هم به‌سختي تلاش کرده‌اند و زحمت کشيده‌اند.

منبع

پ.ن. این مطلب، پیش از این در سایت اقتصاد آن‌لاین (این‌جا) منتشر شده است.

20 پيشنهاد براي مديريت اثربخش زمان

زمان از آن چيزهايي است که هميشه محدود است! هميشه کارهايي هست که انجام نداده‌ايم و البته هميشه زماني است که لازم‌اش داريم، ولي در اختيارش نداريم. چه بايد کرد؟ چطور مي‌شود با محدوديت‌ زمان مقابله کرد؟ انتظارمان را از زندگي کم‌تر کنيم؟ فهرست کارهاي‌مان را محدود کنيم؟ بعضي کارها را براي انجام برخي کارهاي ديگر کنار بگذاريم؟ به نظر مي‌رسد يک راه‌حل ديگر هم وجود داشته باشد: استفاده‌ي بهينه از زمان موجود. در واقع ثابت شده است که زمان‌هاي هدر رفته بخش بزرگي از زندگي کاري و شخصي هر فرد را تشکيل مي‌دهند. بنابراين براساس اصل پارتو اگر حتا 20 درصد اين زمان‌ها را هم بتوانيم به‌صورت مفيد در بياوريم، 80 درصد مي‌توانيم بيش‌تر کار انجام بدهيم!

در اين‌جا 20 پيشنهاد براي مديريت اثربخش‌تر زمان ارايه مي‌شود:

  1. يک فهرست روزانه (To-Do List) داشته باشيد.
  2. براي به پايان رساندن هر کار يک زمان مشخص تعيين کنيد.
  3. يک تقويم داشته باشيد و به‌کمک آن برنامه‌هاي آينده‌تان را تنظيم کنيد.
  4. يک وسيله‌ي سازمان‌دهي براي مديريت زمان داشته باشيد که توانايي مديريت پروژه‌ها، فهرست‌هاي کاري و زمان‌بندي‌هاي شما را داشته باشد (مثلا ابزار مديريت فعاليت Outlook.)
  5. حواس‌تان به موعدهاي زماني (Deadline) انجام کارها باشد.
  6. ياد بگيريد که به خودتان و ديگران “نه” بگوييد!
  7. هدف‌تان را انجام دادن زودتر کار نسبت به موعد زماني مقرر بگذاريد (اين‌طوري شايد سر وقت کار را تمام کرديد!)
  8. براي از فعاليت‌هاي روزانه‌ي خود زمان‌بندي داشته باشيد.
  9. يک ساعت را جايي بگذاريد که راحت آن را ببينيد.
  10. ساعت را طوري تنظيم کنيد که 15 دقيقه مانده به پايان زمان انجام يک فعاليت به شما اطلاع دهد.
  11. در يک زمان فقط و فقط بر يک کار تمرکز کنيد.
  12. چيزهايي که حواس‌تان را پرت مي‌کنند، کنار بگذاريد (مثلا اي‌ميل‌تان را ببنديد.)
  13. زمان گذشته از آغاز يک کار را مثلا با ابزاري مثل کرونومتر ثبت کنيد.
  14. وقت‌تان را تلف جزئيات غيرضروري نکنيد.
  15. اولويت‌بندي داشته باشيد.
  16. کارهايي که مي‌شود را به ديگران واگذار کنيد.
  17. کارهاي شبيه به هم را با هم ترکيب کنيد (مثلا گزارش نوشتن، جستجو در اينترنت و …)
  18. عوامل هدردهنده‌ي زمان (مثل فيس‌بوک!) را حذف کنيد.
  19. هر وقت خسته شديد توقف کنيد. ادامه دادن، اثربخشي شما را به‌شدت کاهش مي‌دهد.ژ
  20. بين دو کار / فعاليت، زمان کوتاهي را به استراحت بپردازيد.

وقتی مرحوم “تیلور” هم دیگر پاسخ‌گو نیست!

امروز صبح در خواب و بیداری ناخودآگاه‌م یاد این پست افتاد! نوشته‌ای که مربوط است به سه سال و اندی پیش و روزهای اول راه‌ افتادن گزاره‌ها. مدت‌ها گذشته و من بزرگ‌تر و باتجربه‌تر شده‌ام و در سازمان‌های دیگری هم کار کرده‌ام. یادم هست نوشتن آن پست مربوط بود به شکایتی که از عدم تأثیر عمل‌کرد افراد روی حقوق‌شان در محل کارم داشتم. چند سال گذشته و البته آن مشکل را چون حل شده بود، فراموش کرده بودم. اما در آن پست به نکته‌ی مهمی اشاره کرده بودم: این‌که چقدر مجبوریم “تیلوری” فکر و زندگی کنیم. متأسفانه شرایط اقتصادی کشور این روزها بدتر از آن روزها است و اغلب ما شاید انتخاب شغل‌مان و کارهای جانبی که انجام می‌دهیم، تنها و تنها با انگیزه‌ی کسب درآمد بیش‌تر باشد … تا جایی که توانسته‌ام در برابر این وسوسه که معیار اصلی‌م پول باشد مقاومت کرده‌ام؛ اما متأسفانه باید اعتراف بکنم مواردی هم بوده که به کاری علاقه نداشتم و صرفا برای پول‌ش آن کار را انجام داده‌ام.

اما در این چند سال اتفاق دیگری هم افتاده که برای کسانی که به نوعی در بخش خصوصی کار می‌کنند ـ اعم از صاحب شرکت و مدیر و کارشناس و کارگر و کارمند و … ـ آشناست: پدیده‌ی تأخیر در دریافت حقوق‌. این‌که تمام ماه را کار کنی و آخر ماه، تراز حساب بانکی‌ت نسبت به ماه قبل منفی‌تر شده باشد. در تمام سال‌هایی که کار می‌کنم و در تمام شرکت‌هایی که کار کرده‌ام، با این مشکل مواجه بوده‌ام و خوب هیچ وقت هم اعتراضی نداشته‌ام. از یک طرف وضعیت و مشکلات همکاران متأهل‌م را می‌دیدم و از طرف دیگر می‌دانستم مشکل از جای دیگری است: شرکت ما به‌دلیل ماهیت حوزه‌ی تخصصی فعالیت‌ش تقریبا تمام مشتریان‌ش دولتی بودند و مشکل در این‌جا بود که آقایان مدیران و کارشناسان بخش دولتی هیچ‌گاه مشکل عقب افتادن حقوق و دستمزد‌شان را احساس نکرده‌اند و در نتیجه اصلا برای‌شان اهمیتی ندارد که مثلا پرداختی یک فاز پروژه ـ که شاید کفاف پرداخت دو تا سه ماه حقوق و دستمزد کل شرکت را بدهد ـ چند ماه دیرتر پرداخت شود (در مورد تک پروژه‌ای که خودم مدیریت‌ش را برعهده داشتم به یک نکته‌ی عجیب‌تر برخورد کردم: تمام همّ و غمّ حضرات نه پیش رفتن پروژه که سنگ‌اندازی جلوی پای ما بود و در نتیجه تا جایی که توانستند ما را برای تقصیرهایی که نداشتیم، جریمه‌های سنگین کردند! انگار که حق قانونی و شرعی و طبیعی پیمانکار نه از بیت‌المال مملکت که از جیب آقایان و به‌لطف ایشان دارد پرداخت می‌شود …)

با توجه به این موارد در تمام این سال‌ها با عقب افتادن چند ماهه‌ی حقوق ماهانه‌ام نه تنها کنار آمده‌ام که حتا به آن عادت هم کرده‌ام. جالب‌تر ای‌‌که مدتی است متوجه شد‌ه‌ام انگیزه‌ی کار کردن برای کسب درآمد برای‌م به‌شدت کم‌رنگ‌تر شده است. این یک خوبی دارد و یک بدی: خوبی‌ش این است که انگیزه‌ی کار کردن‌م بیش‌تر لذت بردن از کار شده است (اشکالی که در همان پستی که اول این نوشته اشاره کردم به خودم گرفته بودم.) اما از آن طرف بدی‌ش هم این است که وقتی انگیزه‌های غیرمالی به هر دلیلی تضعیف می‌شوند (مثل مشکلات شدید  و عجیبی که پارسال با آن‌ها مواجه شدم)، کاملا بی‌انگیزه می‌شوم!

در یکی دو هفته‌ی اخیر به این موضوع بسیار فکر کرده‌ام. به اتفاقاتی که در این چند سال افتادند. به درددل‌هایی که با همکاران‌ و دوستان‌م داشتیم. وجه فاجعه‌آمیز ماجرا همین است. این فقط مشکل من نیست. من آدمی هستم که هدف و انگیزه‌ی اصلی‌م در کار کردن کسب درآمد نیست. چون هنوز ازدواج نکرده‌ام هم دغدغه و مشکل مالی آن‌چنانی ندارم. آدمی هم نیستم که اهل خرید‌های آن‌‌چنانی و مسافرت‌ کردن باشم. اما در کشوری که حتا به‌ترین محیط‌های کاری‌ش به‌شکل‌های خاص خودشان انگیزه‌کش هستند، چند درصد شاغلین مثل من هستند؟ جایی که تئوری‌های انگیزشی اغلب نتیجه‌ی عکس دارند! متأسفانه اتفاقی که دارد می‌افتد این است: دیگر نه تنها تئوری‌های رفتاری مدیریت که حتا تئوری‌ مدیریت علمی شادروان فردریک وینسلو تیلور هم برای انگیزه‌بخشی به آدم‌ها اثری ندارد. حقوقی که با تأخیر بسیار پرداخت می‌شود، آدم‌ها را به آستانه‌ی بی‌تفاوتی می‌رساند و دیگر حتا با پرداخت بیش‌تر هم نمی‌شود به آن‌ها انگیزه بخشید.

پ.ن.1. لطفا دوستانی که من رابطه‌ی کاری با آن‌ها دارم و این‌جا را می‌خوانند، این نوشته را به خودشان نگیرند. این‌جا غر زده‌ام؛ اما هدف‌ اصلی‌م طرح یک مشکل کلی بود که دارم در اطراف‌م مشاهده می‌کنم و نگران‌م می‌کند.

پ.ن.2. آقای واحد عزیز قبل‌تر از این در وبلاگ رادمان برای رفع مشکل دیرکرد در پرداخت حقوق مجموعه مطالب مفصلی نوشته‌اند که پیشنهاد می‌کنم به‌ترتیب آن‌ها را بخوانید:

غم نان(خور) قسمت یک

غم نان(خور) قسمت دو

غم نان(خور) قسمت سه ـ چرا شرکت‌ها حقوق را دیرپرداخت می‌کنند؟

غم نان(خور)- قسمت چهار ـ چگونه از بروز دیرکرد در پرداخت حقوق اجتناب کنیم؟

درس‌های توسعه‌ی یک کسب و کار کوچک (6): ايده‌پردازي

اين احتمالا اولين پستي است كه با موضوع كار ما ـ يعني راه‌اندازي كسب و كار كوچك شخصي‌مان ـ ارتباط مستقيم دارد. تا اين‌جا فهميديم كه كارآفرين كيست و چه كاره است و چه بار بزرگي را بر دوش دارد. از اين‌جا به‌بعد مي‌رويم سراغ اين‌كه به‌عنوان يك كارآفرين جوان بايد چه كارهايي انجام دهيم.

احتمالا شما ايده‌اي داشته‌ايد كه به‌سراغ كارآفرين شدن آمده‌ايد. اگر هم هنوز ايده‌اي نداريد نگران نباشيد! اين‌جا به همه چيز از ابتدا مي‌پردازيم. بنابراين اول از همه بياييد ببينيم “ايده‌” چيست؟ ويكي‌پديا مي‌گويد (+) ايده عبارت است از “يك مفهوم يا يك ادراك ذهني.” ايده در لغت هم داراي معاني چون: نظريه، انديشه، مقصود و چيزهايي شبيه آن‌هاست. بنابراين خيلي ساده “ايده” مفهومي است كه در ذهن شماست.

از آن‌جايي كه در اين‌جا هدف‌مان راه‌اندازي يك كسب و كار كوچك است، اين “مفهوم ذهني” شما بايد در دنياي واقعي و مادي هم مابه‌ازايي پيدا كند. اين فرايند انتقال ايده از ذهن شما به دنياي واقعي شامل چند مرحله است:

1- ايده گرفتن شامل فكر كردن و نظم دادن به مفهومي كه در ذهن‌تان است و روشن كردن ذهن خودتان.

2- نوشتن مفهومي ذهني نظم يافته روي كاغذ.

3- بررسي و پالايش و تكميل ايده‌ي مكتوب شده.

4- توضيح دادن آن براي كسي كه در مورد آن هيچ نمي‌داند (انيشتين جايي گفته ايده‌اي كه نتوني براي مادربزرگ‌ت توضيح‌ش بدي به هيچ دردي نمي‌خوره!)

5- توضيح دادن آن براي كسي كه در مورد آن چيزهايي مي‌داند.

6- تكميل و اصلاح ايده براساس بازخوردهاي دريافت شده در گام‌هاي 4 و 5.

7- پذيرش يا رد ايده.

اگر ايده پذيرفته شد به‌سراغ مرحله‌ي بعد يعني جزئي كردن آن و نگارش طرح كسب و كار مي‌رويم (درس بعد.)

توجه كنيد هدف كلي از انجام تمامي مراحل فوق مهم تبديل كردن مفهوم احتمالا غيرروشن ذهني شما به يك ايده‌ي سرراست و شفاف است كه براي همه قابل درك باشد. بنابراين هر كاري ديگري كه مي‌تواند به رسيدن به اين هدف كمك كند را هم خودتان كشف كنيد و انجام دهيد!

اما در مورد فرايند بالا دو سؤال كليدي وجود دارند:

الف ـ ايده را از كجا پيدا كنيم؟ پيدا كردن ايده احتمالن سخت‌ترين كار در كل فرايند راه‌اندازي كسب و كار كوچك ماست. ايده همان‌ چيزي است كه ما قرار است به دنيا ارائه بدهيم و از بابت آن پول دربياوريم. طبعا به‌دليل همين سخت بودن اين كار است كه تعداد كارآفرينان اين‌قدر محدود است! در اين مورد راه‌نمايي خاصي نمي‌شود ارائه كرد؛ فقط توجه كنيد كه اصولا ايده‌هاي كسب و كار در يكي از سه شكل زير مي‌گنجند:

ـ پيدا كردن كاربرد / بازار جديد براي محصولات / خدمات موجود (مثلا مايكروسافت بعد از عرضه‌ي كينكت تازه كشف كرد كه اين محصول چه كاربردهاي عجيب و غريبي داشته و براساس آن كلي بيزينس جديد راه انداخت!)

ـ يك فناوري / محصول / خدمت جديد (بديهي‌ است! مثال‌ش با خودتان.)

ـ به‌بود يك فناوري / محصول / خدمت موجود (مثلا كاري كه گوگل با جي‌ميل براي ما انجام داد!)

و البته تحقيقات نشان داده كه منبع ايده‌يابي در يكي از سه زمينه‌ي فوق اين‌ها هستند:

ـ تجربيات كاري گذشته.

ـ كسب و كار خانوادگي.

ـ دوستان و آشنايان.

ـ علائق و عادت‌هاي شخصي.

ـ پيشنهاد ديگران!

ـ آموزش و يادگيري.

ـ خوش‌شانسي!!!

متأسفانه در مورد راه پيدا كردن ايده‌ي جديد بيش‌تر از اين نمي‌شود “ايده” داد؛ اما براي پردازش ايده (يعني مرحله‌ي 2 و 3 و 6 فرايند بالا) مي‌شود! برويم سراغ سؤال دوم.

ب ـ ايده را چطور ارزيابي و شفاف بكنيم؟ به‌محض اين‌كه ايده‌‌تان را يافتيد لازم است از خودتان سؤالات زير را بپرسيد:

ـ نام محصول / خدمت من چيست؟

ـ محصولات / خدمات مشابه آن كدام‌اند؟ آيا اصلا مشابه آن وجود دارد؟

ـ كاركردهاي (Functions) اصلي محصول / ويژگي‌هاي كليدي خدمت من چيست؟

ـ چه كسي از آن استفاده مي‌كند يا آن را مي‌خرد؟

ـ چرا مردم آن را مي‌خواهند يا لازم‌ش دارند؟

ـ به چه مواد اوليه و تجهيزاتي براي ساخت و عرضه‌ي آن نياز دارم؟

ـ اندازه و رنگ‌هاي محصول من چگونه است؟

ـ چه گروه‌هاي جمعيتي يا سني بيش‌تر از همه به آن نياز دارند؟

ـ دقيقا چه چيزي محصول / خدمت من را از ديگران متمايز مي‌كند؟

و هر سؤال مرتبط ديگر. هدف از پرسيدن اين سؤالات اين است كه كشف كنيم آيا ساختن و تجاري‌سازي مفهومي كه در ذهن ما قرار دارد آيا در دنياي واقعي شدني است يا نه؟ البته طبيعتا نمي‌خواهيم تحقيقات مفصل مربوط به نوشتن طرح كسب و كار را اين‌جا انجام دهيم؛ فقط اطلاعاتي در اين حد لازم داريم كه بدانيم آيا مي‌شود “گوگل” ايراني ساخت يا نه!

بعد از تصميم‌گيري در مورد اين‌كه اين ايده شدني هست يا خير، مرحله‌ي بعد نقشه‌ كشيدن براي اجراي ايده در عمل است. ديگر بايد آستين‌ها را بالا زد و رفت به سراغ كف بازار! اين كار اسم‌ش هست نوشتن طرح كسب و كار. هفته‌ي آينده در مورد تعريف و محتوا و چگونگي نوشتن طرح كسب و كار صحبت خواهيم كرد.

پ.ن. منبع عكس متن