درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (85)

“هر چقدر تلاش می‌کنی که آن شکست را فراموش کنی، بی‌فایده است و تمام وقت‌ها آن مسابقه را به یاد خواهی آورد. بسیار دشوار است که مسائلی شبیه به این را فراموش کنی؛ اما وقتی چالش جدیدی داشته باشی می‌توانی روی آن تمرکز کنی و همه چیز آسان‌‌تر می‌شود. یورو 2012 فرصت مناسبی برای شروع دوباره است.” (باستین شوآین‌اشتایگر در مورد تبعات شکست در فینال لیگ قهرمانان اروپا؛ این‌جا)

این‌جوری بر احساس منفی ناشی از شکست خوردن غلبه کنید: چالش جدیدی پیدا کنید، روی آن تمرکز کنید و پیش بروید!

10 توصيه مؤسس دابل‌كليك براي كارآفرينان جوان

كوين اوكانر مؤسس دابل‌كليك اين‌جا روي بيزينس‌اينسايدر 10 توصيه‌ي كليدي خودش را به كارآفرينان جوان ارائه داده است:

1- به‌دنبال يك مسئله‌ي بزرگ بگرديد: از مُدهاي روز و مسائل كوتاه‌مدت دوري كنيد. مسئله‌ي مورد نظر بايد در يك بازار بزرگ و بين تعداد زيادي از آدم‌ها مشابه باشد. بعد از كشف مسئله به‌ترين راه‌حل آن‌ را كشف و به بازار عرضه كنيد.

2- تفاوت ميان مسائل زودگذر و مُدِ روز با روندهاي تغييرات بلندمدت درك كنيد: روند تغييري است كه در آينده دائمي مي‌شود. مُدِ روز يك تغيير با سرعت بالا اما بسيار كوتاه مدت است.

3- به‌دنبال شكاف‌ها بگرديد: هميشه فضاهاي خالي براي نوآوري وجود دارند. فناوري جديد اين فضاها را گسترش داده است. به‌ياد بياوريد كه فيس‌بوك چه فضايي را پوشش داد؟

4- به‌صورت دائمي دست به نوآوري بزنيد: يك ايده‌ي عالي نتيجه‌ي ده‌ها ايده‌ي خوب است. بنابراين به يك محصول جذاب اكتفا نكنيد. هنوز مسائل بزرگ بسياري منتظر حل شدن هستند …

5- محصول را قبل از عرضه آزمايش و صرفه به مقياس آن را بررسي كنيد: محصول بايد قبل از عرضه شدن بارها آزمايش شود. ضمنا محصولي كه توليد انبوه آن صرف نداشته باشد، به‌تر است كنار گذاشته شود.

6- به ايده‌ي خودتان باور راسخ داشته باشيد: تا بتوانيد بر نيروي قدرت‌مند بدبيني ديگران و البته خودتان پيروز شويد!

7- بدانيد چه زماني بايد تغيير جهت بدهيد: به‌عنوان يك كارآفرين، بايد آرزوي شكست خوردن داشته باشيد. اما زود شكست بخوريد تا به‌موقع بفهميد كه بايد چه ايده‌اي را كنار بگذاريد!

8- بر مشتريان‌تان تمركز كنيد نه رقباي‌تان! اين كار دو اشكال اساسي دارد: الف ـ باعث مي‌شود يك پله از رقبا عقب بيافتيد؛ ب ـ تمركزتان از مسائل واقعا مهم منحرف شود.

9- همواره درباره‌ي روش نابود كردن كسب و كارتان فكر كنيد: به‌تر است خودتان نقاط ضعف‌‌تان را كشف كنيد تا ديگران كشف‌شان كنند و شما را نابود كنند!

10- بجنبيد: صرفا داشتن يك ايده‌ي چندميليون دلاري كفايت نمي‌كند. همين الان شروع به كار كنيد!

پ.ن. واقعا عالي‌اند! مخصوصا نكات شماره‌ي 1، 8 و 9 براي برنامه‌ريزي استراتژيك در بزرگ‌ترين شركت‌ها واقعا ضروري‌اند. كلي ايده گرفتم …

دو عكس، چهل سال فاصله و يك دنيا معنا

سايت مجله‌ي لايف (زيرمجموعه‌ي گروه مجلات تايم) به‌تازگي عكس‌هايي منتشر نشده از زمين‌لرزه‌ي چهل سال پيش آذربايجان ايران (سپتامبر 1962) منتشر كرده است (اين‌جا.) عكس‌ها را كه نگاه مي‌كردم به عكس زير برخورد كردم و كاملا شگفت‌زده شدم:

علت شگفتي‌ام چه بود؟ در ميان عكس‌هاي زمين‌لرزه‌ي دردناك چهل روز پيش آذربايجان شرقي به عكسي برخورد كرده بودم كه كاملا مشابه همين عكس بود:

تنها تفاوت‌هاي عكس شايد زاويه‌ي ديد عكس‌‌ها و سياه و سفيد و رنگي بودن عكس‌ها باشد. به آن در عكس دوم توجه كنيد. انگار همان در چهل سال پيش است!

فقط مي‌توانم بگويم به‌گمان‌م اين‌كه تفاوتي ميان عكس چهل سال پيش و امروز يك فاجعه‌ي طبيعي نيست، خودش يك فاجعه‌ي طبيعي است. هزاران درس مديريتي در مقايسه‌ي همين دو عكس نهفته است.

5 عنصر ضروري خلاقيت

نويسنده: لورن گري / مترجم: علي نعمتي شهاب

خلاقيت در تصور عامه‌ي مردم رابطه‌ي نزديكي با هوش بالا دارد. اما در واقعيت بعضي وقت‌ها متوجه مي‌شويم كه اين تصور درست نيست. چنان‌كه دي. ان. پركينز در سال 1981 در كتاب بي‌نظيرش “به‌ترين كار ذهن” نوشت، وقتي آستانه‌ي مشخصي از چيره‌دستي به‌دست آيد، رابطه‌‌ي ميان دستاوردهاي خلاقانه و امتياز IQ بسيار سست خواهد شد. به‌اعتقاد پركينز مفيدتر اين است كه خلاقيت را همانند يك “ويژگي” انساني فرض كنيم كه از 5 عنصر زير تشكيل شده است (نقل‌قول‌هاي داخل گيومه از كتاب پركينز است):

1- توانايي‌ها: اغلب تفكرات موجود در مورد خلاقيت ريشه در يك پارادايم “خالص‌گرا” دارند كه در آن خلاقيت از يك توانايي خاص (و نه حتا چند توانايي) مانند: آسان پيدا كردن ارتباطاتِ ميان چيزهاي ناجور، توانايي نيمه‌ي راست مغز، يك وجود بي‌قرار و يك شخصيت خلاقيت نشأت مي‌گيرد. با جمع‌بندي نتايج دهه‌ها تحقيق، پركينز به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ توانايي خلاقانه‌ي خاصي حتا نمي‌تواند به‌صورت كامل رفتار خلاقانه را توضيح دهد؛ چه برسد به بينش و روشن‌بيني (توانايي رسيدنِ سريع به هدف پيش از ديگران يا توانايي تشخيص الگوهاي پنهان با اطلاعاتي كم‌تر از ديگران.)  بينش و ديگران توانايي‌ها با رفتار خلاقانه در ارتباط‌اند؛ اما آيا واقعا اين‌ها توانايي‌هاي مرتبط با خلاقيت محسوب مي‌شوند؟ هيأت داوران هنوز در حال شور است.

2-سبك: پركينز مي‌نويسد نشان داده شده كه آن‌چه روان‌شناسان سبك تشخيصي مي‌نامند ـ “الگوهاي قابل بازگشتي كه فرد با آن‌ها با اطلاعات روبرو مي‌شود و اطلاعات را براساس آن‌ها تحليل مي‌كند ” ـ  باعث افزايش خلاقيت مي‌شوند. يكي از مثال‌هاي مطرح در اين زمينه رويكرد مسئله‌يابي است كه شامل كاهش فرضيه‌ها و گزينه‌هاي مرتبط با مسئله در فازهاي اولِ اكتشاف خلاقانه در عين داشتن آغوش باز براي بازنگري برخي از اين تصميمات در آينده است. به‌علاوه “بسياري از افراد خلاق در قضاوت در مورد آن‌چه با آن روبرو مي‌شوند مردد هستند.” به‌جاي آن، افراد خلاق تمايل فراواني به دست زدن به آزمايش‌هاي هدفمند براي درك چيزها يا موقعيت‌ها و نفوذ به درون و ماهيت آن‌ها دارند. به‌صورت نسبي افراد خلاق ‌كم‌تري وجود دارند كه به ارزيابي سريع و كنار گذاشتن ساير جنبه‌هاي موضوع متمايل‌اند.

مثال سوم سبك تشخيصي كه باعث افزايش خلاقيت مي‌شود همان چيزي است كه تفكر جانسوني ناميده مي‌شود: “افراد خلاق تمايل دارند تا در مورد  چيزهاي متضاد يا معكوس هم فكر كنند و سپس آن‌ها را از طريق روش‌هاي ابداعي يكپارچه سازند.

در عين حال محصولات سبك خلاقيت نيز مهم‌اند. “حتا وقتي كه فرد خلاق هر بار از روشي جديد براي توليد محصول استفاده نكند؛ يك سبك غيرمعمول، اصالتي پايدار را به‌همراه مي‌آورد.” مثلا نقاشي‌هاي جكسون پولاك در مقايسه با هم نوآوري چنداني ندارند؛ اما هر يك از آن‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را دارند و سبك كاري او به‌عنوان يك روند يكسان هم‌واره با تازه‌گي همراه است. البته برخي اوقات هر محصول با ابداعاتي آشكار همراه است. مثلا نقاشي‌هاي ماگريت “قاليچه‌ي خشنودي ما از چيزهاي روزمر‌ه‌ي جهان را از زير پاي ما مي‌كشد.” در چنين مواردي، نوآوري جزئي از سبك است.

3- ارزش‌ها: طبق مشاهدات پركينز افراد خلاق “به‌صورت كاملا مستقيم اصالت را ارزش‌مند مي‌دانند، بر قضاوت شخصي خود ارج مي‌نهند، به اصالت در كارهاي ديگران واكنش نشان مي‌دهند و آرزوي داشتن اصالت در كار خود را دارند.” بسياري از افراد خلاق اين دسته، آن‌هايي هستند كه تيپ‌هاي شخصيتي به‌شدت خودانگيز ناميده مي‌شوند. چنين افرادي بيش‌تر براساس شور دروني خود پيش مي‌روند؛ برخلاف بسياري از همكاران هم‌ترازشان كه براساس عوامل بيروني مثل نُرم‌هاي جامعه هدايت مي‌شوند. اما همين افرادِ به‌شدت خودانگيز در عين حال بيش‌تر هم نقدپذيرند. آن‌ها “اگر چه بر يك چشم‌انداز دروني تكيه دارند؛ اما راه‌نمايي‌هاي مفيد ديگران را هم مي‌پذيرند.” به‌علاوه افراد خلاق ارزش بالايي بر مسائل اساسي عام مي‌نهند: آن‌ها چيزها را “به‌شكلي كلي و كاملا سمبوليك و نه از زاويه‌ي ديدي انعطاف‌‌ناپذير و عمل‌گرا و نكته‌سنج” مشاهده مي‌كنند؛ اگر چه در اين نگريستن به‌دنبال معاني شخصي هم مي‌گردند. خودشناسي ارزش ديگري است كه نقش مهمي در رفتار خلاقانه ايفا مي‌كند: “افرادي كه دوست دارند خلاق باشند، كساني كه براي وجود چنين ويژگي در خود ارزش قائل‌اند، احتمال بيش‌تري مي‌رود كه خود را تبديل به فردي خلاق كنند و اين ويژگي را در خود حفظ نمايند.”

4- باورها: “آيا خود را خلاق مي‌دانيد؟ چه قله‌هايي را در رشته كوه‌هاي خلاقيت قابل فتح كردن مي‌دانيد؟ آن‌چه تلاش مي‌كنيد انجام دهيد شما را به‌جلو هدايت مي‌كند و حداقل بخشي از آن ريشه در “واقعيت‌ها و پتانسيل‌هاي شخصي‌تان” دارد. به‌شكل مشابه ديدگاه شما نسبت به فضاي مسئله  ـ “فضاي مفهومي كه در آن گزينه‌هاي كشف‌شدني‌ منتظر كاشف هستند و راه‌هاي رسيدن به آن‌ها نيز در آن‌جا نهفته است” نيز در دستيابي به هدف اثرگذار است. اگر چه تصور شما در مورد اين فضا و چگونگي پويش آن به حوزه‌ي كاري‌تان وابسته است؛ اما برخي باورهاي شما در مورد فضاي مسئله چند ـ حوزه‌اي است و رويكرد عام شما را نسبت به ابداع شكل مي‌دهند. بنابراين احتمال اين‌كه افراد خلاق به وجود رويكردها و راه‌حل‌هاي بسيار براي حل مسئله باور داشته باشند، بيش‌تر است.

5- تاكتيك‌ها: اين شامل “معرفت آگاهانه‌ي شما نسبت به كارهاي خلاقانه است.” در اين‌جا هم اين آگاهي هم مي‌تواند بسته به حوزه‌ي كاري‌تان خاص باشد و هم مي‌تواند شامل ميان‌برهاي (هيوريستيك‌هاي) عامي باشد كه بين حوزه‌هاي مختلف پل مي‌زنند و به ابداع در هر حوزه‌اي كمك مي‌كنند؛ مثلا كنار گذاشتن كار و خوابيدن براي فكر كردن روي يك مسئله!

نتيجه‌گيري: توانايي يا استعداد مطمئنا در رفتار خلاقانه نقش ايفا مي‌كنند؛ اما نه تا آن‌قدر كه باور عامه‌ي مردم است. “اگر چه دستاوردهاي هر فرد با توانايي‌هاي او محدود مي‌شود؛ اما با استفاده از همين توانايي‌هاي محدود هم مي‌توان به نتايج خلاقانه‌ي دوست‌داشتني رسيد.”

منبع

كارگاه‌هاي آموزشي من (1): متخصص حرفه‌اي باشيم

خب بالاخره بعد از نزديك یک سال تلاش، اولين كارگاه آموزشي من به‌زودي برگزار مي‌شود. در اين پست به معرفي مختصر اين دوره مي‌پردازم:

همه‌ي ما از روزي كه وارد بازار كار مي‌شويم، اولين هدف‌مان موفقيت و پيش‌رفت شغلي است. اما چند سالي كه از دوران كار كردن‌مان گذشت با اين حقيقت مواجه مي‌شويم كه آن‌قدرها هم پيش‌رفت نكرده‌ايم: هنوز همان كارشناس جزء باقي مانده‌ايم، حقوق‌مان آن‌قدرها افزايش پيدا نكرده و از همه مهم‌تر با وجود سخت‌كوشي و صرف انرژي بسيار زياد، به نتيجه‌ي چندان قابل توجهي نمي‌رسيم. حالا اين‌ها از مشكلات مربوط به نارضايتي ما از شغل‌ و سازمان محل كارمان جدا هستند.

من در طول سال‌هاي اخير در نوشته‌هاي‌م روي گزاره‌ها تلاش كرده‌ام راه‌حل‌هايي براي اين مشكلات پيدا كنم و ارائه كنم: از تجربيات خودم و مطالعات‌م استفاده كردم تا در مورد الگوهاي رفتاري آدم‌هاي متخصص و حرفه‌اي چيزهايي را بنويسم. در طي اين سال‌ها متوجه شده‌ام كه مهم‌ترين مشكلات ما در مواجهه با موضوع‌ “موفقيت‌ شغلي و حرفه‌اي” را مي‌توان در اين سؤال‌ها خلاصه كرد:

1- موفقيت و پيش‌رفت شغلي و حرفه‌اي يعني چه؟

2- افراد موفق در شغل و حرفه‌شان چه ويژگي‌هايي دارند؟ آيا آن‌ها موفق به دنيا آمده‌اند؟

3- چطور به موفقيت شغلي و حرفه‌اي دست پيدا كنيم؟

4- از همه مهم‌تر: چطور به‌تر و اثربخش‌تر كار كنيم؟ 

اگر خواننده‌ي پي‌گير گزاره‌‌ها بوده باشيد، احتمالا پاسخ‌هاي سؤال‌هاي بالا را در ميان نوشته‌ها و ترجمه‌هاي من ديده‌ايد. مشكل اصلي اين‌جاست كه به‌دليل پراكندگي نوشته‌هاي موضوعات گزاره‌ها بين روزها و ماه‌ها و سال‌هاي مختلف، ايجاد ارتباط سيستماتيك ميان نوشته‌ها و دست يافتن به يك چارچوب و روش كلي براي موفقيت شغلي و حرفه‌اي آسان نيست. به‌همين دليل و براي پاسخ‌گويي به نياز موجود در زمينه‌ي “يادگيري اصول موفقيت شغلي و حرفه‌اي و كار اثربخش”، اولين كارگاه آموزشي من براساس پست‌هاي گزاره‌ها و برخي تحقيقات ديگري كه انجام داده‌ام (و نتايج‌شان را در خود گزاره‌ها هم خواهيد ديد) با هدف “آموزش اصول كاري متخصصان حرفه‌اي” طراحي شده است. 

اين كارگاه داراي 5 بخش زير است كه هر كدام در يك جلسه‌ي 3 ساعته تدريس مي‌شوند:

1- تخصص شما چيست؟

2- حرفه‌اي بودن يعني چه و چطور حرفه‌اي كار كنيم؟

3- اصول رزومه‌نويسي، كاريابي و شركت در مصاحبه‌ي شغلي.

4- اصول تفكر سيستمي و حل مسئله در زندگي شغلي و شخصي.

5- يك روز كاري اثربخش.

مي‌توانيد فايل معرفي اين دوره را همراه با جزئيات سرفصل‌هاي آموزشي هر يك از جلسات از اين‌جا دريافت كنيد.

اگر دوست داشتيد در اين دوره شركت كنيد، براي ثبت‌نام مي‌توانيد به اين‌جا مراجعه كنيد.

لینک‌های هفته (۱۰6)

پیش از شروع:

  1. برای دیدن مطالبی که این پست برگزیده‌ی آن‌هاست، می‌توانید فید لینک‌دونی گزاره‌ها را در فیدخوان یا گودرتان دنبال کنید.
  2. لینک‌های توصیه شده توسط من با رنگ قرمز نمایش داده می‌شوند.
  3. برای مرور سریع‌تر مطالب، لینک‌هایی را که از نظر من تنها خواندن عنوان‌شان کفایت می‌کند، با پس‌زمینه‌ی زرد رنگ نمایش می‌دهم.

جامعه‌شناسی، سلامت و روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

فرآیند کارمند شدن (شهرام كريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي) (فوق‌العاده عااااااااااااالي!)

رازگشایی از شعبده اپل: چرا آی‌فون پنج -همان گوشی «دراز و بی‌قواره»- این همه پرفروش شده است؟ (دكتر علي رضا مجيدي؛ يك پزشك) (به‌نظرم ماهيت مطلب به اين بخش بيش‌تر مي‌خورد. عاااااااااالي!)

افرادی که به شانس معتقدند زندگی ناسالمی دارند (حتما بخونيد. نكات عجيب و جالي داره اين خبر!) 

خفاش‌ها روز را نمی‌بینند (زهرا جم؛ تراوش‌های ذهن یک مشاور) 

چرخه نياز (محسن صحراگرد؛ تجربه) 

۲۳ گواهی فناوری اطلاعات که درآمد شما را افزایش می‌دهند (نويد امامي؛ iClub)

23 راه برای اینکه هر روز 23 دقیقه در وقت خود صرفه‌جویی کنید (نارنجي)

مقصر اصلی استرس شغلی چیست (DNA خود شما!) 

مديريت و كارآفريني:

نمی‌خواهم پول‌دار شوم! (مجيد آواژ؛ روزنوشت‌هاي بهساد) (با اعلام هم‌دلي كامل با آقاي آواژ؛ به‌ترين مطلب هفته!)

تجربه کاربری، حلقه مفقوده برای خلق یک محصول جذاب (اسما كروبي؛ iCulb) (عااااااااالي! عاالي!)

گری همل در تازه‌ترین کتابش چه می‌گوید؟ (استاد پرويز درگي)

نماهاي مختلف از كار ما (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) 

شروع کار تیمی با واگذاری (اسد صفري؛ دنياي چابك) 

کاربرد مصاحبه در استخدام (وفا کمالیان؛ رفتار سازمانی و کاربردهای آن در مدیریت) 

نکات لازم برای شروع یک همکاری (زينب جم؛ همينا)

یک مدیر رسانه موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟ (رضا قرباني؛ مدير رسانه) 

بازاریابی رو به درون (استاد پرويز درگي)

اول تا آخر Agile (اسد صفري؛ دنياي چابك) 

زيراكس و IBM (مديريت منابع انساني) (عاااالي!) 

یادداشتِ ویژه: فوتبالِ زبانی، فوتبالِ بی‌عدد / گمراهی از اینجا می آید – Goal.com (حتما بخوانيد كه يكي از گرفتاري‌هاي اساسي مديريت در ايران را هدف گرفته!)

کتاب استیو جابز نامزد دریافت بهترین کتاب تجاری سال شد

فناوري اطلاعات و ارتباطات:

مصاحبه با سلمان جریری، اولین وبلاگ‌نویس وب ایران (وبلاگينا) 

آیا وبلاگ‌نویسی مرده؟ نگاهی به گراف پست‌های وبلاگ‌های بلاگفا (علي رضا شيرازي)

کدام کشورها موثرتر از اینترنت استفاده می‌کنند؟ (مهران نصر؛ رسانه‌هاي امروز) 

مهندسان اینتل تکان دادن دست را جايگزين رمز عبور می‌کنند 

نبرد تنگاتنگ کتاب‌های کاغذی با الکترونیکی/ افزایش فروش کتب دیجیتال 

اسمارت‌فون‌های آینده چگونه خواهند بود؟ (علي ارغوان؛ يك پزشك)

۱۰۰ میلیون عضو خانواده گوگل پلاس ۴۰۰ میلیونی ، فعال هستند (سعید امیرلو؛ وب‌بلاگ فارسی)

پژوهشگران: مردان بیشتر از طریق فناوری‌های همراه خرید می‌کنند تا زنان 

صورتک‌های اینترنتی ۳۰ ساله شدند 

سرور AMD با پردازنده اينتل! 

شبكه‌هاي اجتماعي:

توسعه استارتاپ‌ها در رسانه‌های اجتماعی (آمنه رضا؛ رسانه‌هاي اجتماعي) 

آداب شهروندان ساکن فیس‌بوک (وحید ابوالحسنی‌نژاد؛ رسانه‌های اجتماعی) (خيلي عاالي!) 

محتوای فارسی رسانه‌های اجتماعی زردی دارد! (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) 

مدیریت شبکه‌های اجتماعی (شايان شليله)

گزارش کامل هشتمین نشست «پژوهشگران رسانه‌های اجتماعی ایران» (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي) 

صنعت فاوا در ايران:

زمان برگزاری پنجمین جشنواره وب ایران مشخص شد 

استفاده از اینترنت ملی از هفته آینده و تجميع اطلاعات در فاز بعدي شبكه ملي اطلاعات 

 دلايل اعمال محدوديت دسترسي به گوگل (نمي‌دونم بايد خنديد يا گرييد!)

اقتصاد:

از تورم تحصیلاتی تا مدرک‌گرایی در میان ایرانیان (سهيل پورصادقي؛ كافه اقتصاد) (تحليل عالي!)

تخصیص دولتی همیشه یک جای کارش می‌لنگد (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)  

آیا دلار می‌توانست هفت تومان بماند؟ (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) 

یک بازدید و دو مؤسسه (علی دادپی؛ اقتصاد خرد، بازار و خانوار) (بخوانيد به ياد مؤسسه‌ي مرحوم موسسه پژوهش در برنامه‌ریزی و توسعه)

دولت مردد‏،سقوط سرمایه های اجتماعی و گسترش جرایم سفید (سخنراني دكتر محسن رناني) 

صندوق بین‌المللی پول پیش بینی خود نسبت به رشد اقتصادی جهان را کاهش می‌دهد 

ارزش یورو در برابر دلار افزایش یافت 

مازاد تجاری منطقه یورو افزایش یافت 

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (84)

خیلی وقت‌ها، زمانی که از روزهای آرمانی به‌دور هستی و چالشی بزرگ را روبروی‌ت می‌بینی، ارزیابی بهتری از خودت داری. این همان چیزی است که برای من هم اتفاق افتاد. می‌دانم که این پاداش تلاش‌های‌م است و تلاش می‌کنم که از تک‌تک دقایق حضورم در میدان لذت ببرم.” (فرناندو تورس؛ این‌جا)

چقدر این نکته‌ای که تورس گفته جالب است: هر کس به‌ترین تصویر از واقعیتِ وجودی خودش را می‌تواند زمانی ببیند که اوضاع زندگی‌ش روبه‌راه نیست …

زنگ تفريح در كار

 براي جمع بودن حواس‌تان و اين‌كه همه كارهاي روزانه‌تان را انجام دهيد، شما بايد در صورت امكان زنگ تفريح‌هاي كوچكي را در روز براي خودتان در نظر بگيريد. در اين‌جا چند پيشنهاد در مورد اين‌كه چطور چند دقيقه‌اي دست از كار بكشيد تا دوباره تمركزتان را به دست آوريد ارايه مي‌شود:

  • براي پياده‌روي از ساختمان شركت بيرون برويد تا هواي تازه بخوريد و ذهن‌تان را از فضاي كاري‌تان آزاد كنيد؛
  • به يك كتاب يا مجله نگاهي بياندازيد؛
  • نامه‌اي كوتاه به يكي از دوستان‌تان بنويسيد؛
  • فهرستي از كارهايي كه بايد بعد از كار انجام دهيد، غذاهايي كه دوست داريد اين هفته بپزيد يا هر چيز ديگري كه با كار مرتبط نيست را بنويسيد؛
  • اي‌ميل‌هاي قديمي دريافت شده و ارسال شده را از صندوق پستي‌تان پاك كنيد؛
  • با مطالعه يك روزنامه يا يك سايت خبري حواس‌تان را از وقايع فعلي‌ دور و برتان پرت كنيد.

بعد از يك زنگ تفريح تازه‌كننده روحيه، تمركز بر روي كارهاي‌تان بايد ساده‌تر باشد.

ضرورت تعريف مدل شايستگي براي دانش‌جويان و اساتيد MBA

قبلا در مورد نقدهايي كه به آموزش MBA در دنياي امروز وارد شده، نوشته‌ام. اين‌جا ديدم كه توماس هاوت ـ كه يك مشاور استراتژي و استاد مدعو مدرسه‌ي مديريت فلچر در دانشگاه تافت است ـ يك نقد جالب و جديد ارائه كرده است. آقاي هاوت اول از همه به توسعه‌ي MBA در طول يك قرن گذشته در ايالات متحده اشاره مي‌كند: اين‌كه بيش از 500 مدرسه‌ي مديريت امروز در آمريكا مشغول فعاليت هستند. هاوت مي‌گويد كه مدارس مديريت تنها از نظر تربيت مديران آينده مهم نيستند؛ بلكه آن‌ها “دسترسي دانش‌جويان را به شبكه‌هاي اجتماعي، استخدام‌كنندگان و البته مشاغل پردرآمدي كه بدون داشتن MBA نمي‌توانستند به آن‌ها دست پيدا كنند” فراهم مي‌آورند. اما …

چند اتفاق در سال‌هاي اخير افتاده است كه باعث شده خروجي‌هاي مدارس مديريت چندان هم براي دنياي كسب و كار مفيد نباشند:

1. دانش‌جويان به‌نسبت سال‌هاي قبل داراي تجربه‌ي كار كم‌تري هستند.

2. دانش‌جويان به‌جاي گذراندن دروس به‌شكل افراطي درگير برنامه‌هاي حاشيه‌اي MBA هستند؛ برنامه‌هايي مثل: مسافرت‌هاي هدف‌دار، پروژه‌هاي مشاوره‌ي دانش‌جويي، ملاقات با مديران ارشد شركت‌ها و …

3. هر روز بيش‌تر از قبل اساتيد جواني در مدارس مديريت مشغول به‌ تدريس مي‌شوند كه تجربه‌ي كار غيرآكادميك ندارند و مديريت را از دريچه‌ي مقالات آكادميك مي‌فهمند و نه مسائل دنياي واقعي.

آقاي هاوت معتقد است اين سه اتفاق باعث شده‌اند تا:

1. توان تئوريك دانش‌جويان ضعيف شود! (اساتيد قديمي شكايت دارند كه اگر امتحان 20 سال پيش‌شان را بگيرند، همه‌ي دانش‌جويان رد مي‌شوند! بنابراين از آن‌جايي كه دانش‌جويان معدل بالا مي‌خواهند و اساتيد هم نمره‌ي بالاتر در ارزيابي كيفيت تدريس‌شان، همه چيز ساده گرفته مي‌شود.)

2. آموزش‌ها كاربردي نباشند؛ چون نه خود دانش‌جوها از مسائل دنياي واقعي خبر دارند و نه بدتر از آن‌ها اساتيدشان!

آقاي هاوت براي حل اين مشكل پيشنهاد مي‌كند كه از مدل موفق گواهي‌نامه‌هايي مثل CFA استفاده شود. مؤسسات معتبري ايجاد شوند كه با طراحي يك مدل شايستگي و برگزاري آزمون در زمينه‌ي دروس: حسابداري، فاينانس، مديريت عمليات و فناوري، آمار و تحليل داده‌ها، رفتار سازماني، بازاريابي، استراتژي و كارآفريني، شايستگي يك فارغ‌التحصيل MBA را براي ورود به بازار كار تأييد كنند. ضمنا مي‌شود مدل شايستگي را براي ارزيابي اساتيد هم طراحي كرد تا اساتيدي در مدارس مديريت مشغول به‌كار شوند كه سابقه‌ي كار قابل توجهي داشته باشند.

نكته‌ي جالبي است. براي من جذابيت اين پيشنهاد از آن‌جا بود كه تمام مواردي كه آقاي هاوت اشاره كرده‌اند در ايران هم با گسترش دوره‌هاي MBA معنادار هستند. نكته‌ي جالب ديگر اين‌كه در مطالعات‌م متوجه شده‌ام علاوه بر شايستگي‌هاي دانشي، پيشنهاد شده دانش‌جويان MBA بايد داراي ويژگي‌هاي شخصيتي خاصي باشند. در مورد اين ويژگي‌ها هم در آينده براي‌تان خواهم نوشت.