گواردیولا در مورد دوران موفقیتآمیز حضورش در نوکمپ گفت:” من بسیار خوششانس بودم که مربی یک تیم فوقالعاده شدم؛ با فلسفهای که همه به آن اعتقاد داشتند و بازیکنانی بااستعداد فراوان که میخواستند هر روز بهتر از روز قبل کار کنند. این راز همهی موفقیتهای ما بود.” (پپ؛ اینجا)
گاهی واقعا فکر میکنم پپ عزیز، باید حتما درس مدیریت خوانده باشد! او اینجا هم در یک جملهی کوتاه بهزیبایی هر چه تمامتر، کل مدیریت استراتژیک را در یک جمله خلاصه کرده است. پپ بهدرستی میگوید که در هر سازمانی لازم است:
فلسفهی وجودی یا همان Mission سازمان همان چیزی باشد که همهی اعضای سازمان آن را میدانند و به آن اعتقاد دارند و بهدنبال پیاده کردن آن در عمل هستند.
منابع و امکانات مناسبی داشته باشید (از همه نظر: کیفیت مدیریت ارشد، امکانات و زیرساختهای نرمافزاری و سختافزاری و هر چیز دیگر)؛
نیروی انسانی مستعد و توانمند و مهمتر از همه علاقهمند به رشد و پیشرفت و جلو رفتن و جلو زدن! (اینجا)
اولی روح برنامهی استراتژیک است و دومی و سومی هم مهمترین ابزارهای اجرای استراتژیها در عمل. و البته نباید فراموش کرد که همهی اینها تنها در کنار داشتن یک رهبر بزرگ مثل پپ هستند که موفقیتی شگفتانگیز را تضمین میکنند …
پ.ن. برای حضورش در فوتبال دلمان تنگ شده بود. بسیار خوشحالم که تا چند ماه دیگر او را روی نیمکت یک تیم بزرگ، اصیل و دوستداشتنی دیگر دوباره خواهیم دید!
زمانی همکاری داشتیم که همیشه در حین صحبت کردن از واژههای عجیب و غریب انگلیسی استفاده میکرد. یادم هست افراطکاریهای این دوست گرامی چه ماجراهای بانمکی را در شرکت پیش آورد و چقدر ما از دست او و حرفهایاش میخندیدیم (و البته این خندیدن، مصداق همان مثل معروف “کارم از گریه گذشته است …” بود!)
از آن زمان تا بهامروز بارها و بارها با آدمهایی مواجه شدهام که فکر میکردند بهکار بردن افراطی واژههای انگلیسی و تخصصی، نشانهی سطح هوش و سواد و کلاس است و چقدر هم همیشه تأسف خوردهام . متأسفانه هر از گاهی خودم هم بههمین مشکل دچار میشوم و همیشه دنبال راه درمانش بودهام! البته کاملا میپذیرم که در هر شغلی، برخی واژههای ترجمهناشدنی یا دارای ترجمهی دشوار یا نچسب وجود دارند که گریزی از کاربردشان نیست. اما این دلیل نمیشود که برای سادهترین و مصطلحترین واژهها هم از معادل غیرفارسیشان استفاده کنیم. متأسفانه بارها دیدهام که استفاده از واژههای پیچیده و تخصصی، تبدیل به یکی از استراتژیهای پرسنال برندینگ و از آن بدتر، استراتژیهای کلاهبرداری از مشتریان خدمات مشاوره شده است: مشاور محترم چیزی میگوید و طرف مقابل چون نمیفهمد فکر میکند چقدر چیز باکلاسی است و … همینطور بارها ـ بهویژه در پروژههای مشاورهی بزرگ دولتی ـ دیدهام که از کاربرد واژههای نامأنوس تخصصی، برای گیج کردن طرف مقابل (اعم از کارفرما یا ناظر) برای منحرف کردن ذهن آنها از یک موضوع اصلی استفاده شده است. واژهپراکنی برای پوشش بیسوادی و البته استفادهی اشتباه از واژهها هم که دیگر بماند. سرانجام اینکه بیان زیبا و فصیح زبان دوستداشتنی فارسی با بیان این واژههای نامأنوس به هم میریزد، هم مسئلهی دیگری است.
جدا از موقعیتهای تراژیکی که نوشتم (و البته وقتی اصل ماجرا لو میرفت مشاور محترم میماند و یک مشتری عصبانی!)، مایک واکر اینجا دو دلیل دیگر برای اجتناب از واژههای تخصصی (Buzzword) ذکر میکند:
مخاطب شما ممکن است از شنیدن یک واژهی نامفهوم و ناآشنا، شوکه شود و آنقدر به فکر فرو برود که ادامهی حرفهای شما را نشنود!
بهدلیل تجربیات بدی که همه داشتهاند، معمولا فرض میشود واژههای تخصصی برای پنهان کردن جزئیات و گیج کردن مخاطب بهکار میروند. بنابراین با استفادهی افراطی از این واژهها، اعتبار تخصصی شما و پیامی که میخواهید به مخاطب منتقل کنید، زیر سؤال میرود.
و اما راهحل: مایک میگوید که برای حل این مشکل، فهرستی از واژههای تخصصی نامناسب تهیه کرده است. قبل از هر جلسه، نگاهی به این فهرست میاندازد تا یک وقت اشتباهی از این واژهها استفاده نکند! 🙂
یکی از بهترین مثالها برای درس استراتژی در این روزها، صنعت تلفن همراه است. مثالهای متعدد از استراتژیهای کلاسیک را بهراحتی میتوان در این صنعت پیدا کرد. توصیهی اکید میکنم به یافتن و بررسی این کیسها در عمل بپردازید تا تسلط خوبی روی استراتژیها بیابید (مثلا ببینید هر یک از دو تولیدکنندهی اصلی اسمارتفونها یعنی اپل و سامسونگ، کدام یک از استراتژیهای عام پورتر را بهعنوان استراتژی اصلی خودشان انتخاب کردهاند.)
جدا از این توصیه، یک نکتهی جالب دیگر که قصد دارم در مقالهی این هفته به آن بپردازم، بررسی برخی تحلیلهای استراتژیک است که در مورد این صنعت ارائه میشود و از میان آنها میشود نکات بسیار جالبی را بیرون کشید که بهدرد تمامی سازمانها میخورند. از جمله این مقالهی جالب پیسی ورلد و این مقالهی جالب تککرانچ که هر دو استراتژی مایکروسافت را در بازار تلفنهای همراه به چالش کشیدهاند. در این پست خیلی قصد ندارم به جزئیات این دو مقاله اشاره کنم و توصیه میکنم حتما بخوانیدشان؛ اما این دو مقاله به چهار نکتهی استراتژیک جالب اشاره کردهاند که اینجا آنها را با هم مرور میکنیم:
۱- محصول استراتژیک مایکروسافت در بازار تلفنهای همراه که میتواند باعث موفقیت این شرکت در برابر گوگل و اپل شود، سیستمعامل ویندوز فون نیست! بلکه آفیس است. مشکل اینجاست که با وجود تمامی نرمافزارهای جایگزینی که برای آفیس روی پلتفرمهای موبایل ارائه شدهاند، هنوز هیچ اپلیکیشنی نتوانسته کاربران را کاملا با تجربهای شبیه آفیس مایکروسافت راضی کند! (خب همین جا یک تمرین برای علاقهمندان استراتژی: با چه مدلهایی میشود این نیاز موجود در بازار را برای تعیین محصول استراتژیک تحلیل کرد!؟)
۲- مایکروسافت این نیاز را متوجه شده؛ اما دارد بهاشتباه اصرار میکند تا با عرضهی انحصاری آفیس روی ویندوز ۸، کاربران را بهسمت این سیستمعامل بکشاند! این در حالی است که استراتژی گوگل برای موفقیت در بازار موبایل، حضور در تمامی پلتفرمها است. گوگل نهتنها اندرویید را یک سیستمعامل متنباز رایگان نگه داشته است که در مورد اپلیکیشنهای اختصاصی خودش هم در اصلیترین پلتفرم رقیبش (iOS) حضور فعالی دارد. ماجرای فاجعهآمیز حذف “گوگل مپز” و عرضهی نقشههای اختصاصی اپل را بهیاد بیاورید تا ببینید گوگل چطور دارد در زمین بازی حریف با او بازی میکند! مایکروسافت هم میتواند با استفاده از نرمافزارهای مجموعهی آفیس، همین کار را بکند. بهیاد بیاورید که هدف استراتژیک هر شرکتی، صرفا بهدست آوردن سهم بازار نیست؛ بلکه سهم بازار را برای برای افزایش درآمد میخواهد. مایکروسافت بهاشتباه افزایش درآمدها را از روی سیستمعامل هدف گرفته؛ در حالی که محصول استراتژیکش “آفیس” میتواند خیلی راحتتر هدف افزایش درآمدها را برای مایکروسافت محقق کند (تحلیل استراتژیک مبتنی بر سبد محصولات یا پورتفولیو یعنی این!)
۳- مایکروسافت البته بهنوعی با عرضهی آفیس ۳۶۵ (یعنی آفیس آنلاین و تحت وب) از استراتژی “حضور در چند پلتفرم” گوگل دارد بهرهبرداری میکند؛ اما مسئله اینجاست که آفیس ۳۶۵، برتری استراتژیکی نسبت به گوگلداکز ندارد! هنوز بسیاری از افراد ترجیح میدهند روی اسنادشان بهصورت آفلاین کار کنند و از آن مهمتر، هنوز ضریب نفوذ اینترنت در سطح جهان بسیار پایین است. ضمنا اپلیکیشنهای آنلاین نسبت به اپلیکیشنهای خاص پلتفرمها هنوز از نظر کارایی در سطح پایینتری قرار دارند و همین، باعث نارضایتی کاربران شده است (فیسبوک هم همین چند وقت پیش اعلام کرد بهجای اپلیکیشنهای مبتنی بر HTML5 قصد دارد اپلیکیشنهای بومی برای پلتفرمهای مختلف تولید خواهد کرد.)
۴- مایکروسافت با عرضهی تبلت اختصاصی سرفیس اما بهخوبی از استراتژی موفقِ اپل الگوبرداری کرده است: عرضهی یک مجموعهی عالی از سختافزار و نرمافزار “یکپارچه”. موفقیت سرفیس میتواند باعث بهبود جایگاه برند ویندوز ۸ در بازار و در میان مصرفکنندگان شود.
حرف این دو مقاله این است که این هم یک نوع استراتژی رقابتی است: تکرار استراتژی موفق رقیب همراه با تشخیص درست محصول استراتژیک برای بازی در زمینه حریف!
یکی از معضلات دائمی زندگی ما انسانها، کمبود وقت است. همیشه وقت نداریم یا کم داریم و در مقابل، آدمهایی را میبینیم که اینقدر وقت اضافی دارند که کاش میشد وقت آنها را خرید! اما اگر کمی منصفانه نگاه کنیم، میبینیم که کم در زندگیمان وقت تلف نمیکنیم و از آن مهمتر، بسیاری از اوقات روی کارهایی انرژی و وقت صرف میکنیم (و طبیعتا از کارهای دیگری عقب میمانیم) که نباید. پس این سؤال مهم مطرح میشود که از کجا بفهمم چه کاری را باید همین الان انجام دهم؟ خانم الیزابت گریس ساندرز در پاسخ به همین سؤال اینجا روی سایت اینکداتکام سه قانون جالب را برای مدیریت زمان ارائه داده است:
اول ـ فیلتر اولویتها را تعریف کنید: “هر فردی اولویتهای خاص خودش را دارد. بنابراین اولین قدم در راه داشتن احساس خوب در مورد انتخابهایتان در زندگی، این است که صادقانه چیزهایی را برای شما از همه مهمترند مشخص کنید. مثلا اولویت من در زندگی اینگونه است:
زندگی معنوی —–> روابط انسانی —–> کسب و کار —–> سلامتی و شادی —–> نظم —–> تفریح
ممکن است ترتیب اولویتهای شما مثل من باشد. ممکن هم هست کاملا متفاوت باشد؛ مثلا:
سلامتی و شادی —–> استارتآپ —–> لذت بردن —–> روابط انسانی —–> خدمت به جامعه.”
دوم ـ برای هر یک از اولویتها، اقدامات لازم را فهرست کنید: “برای من، زندگی معنوی یعنی اینکه هر روز صبح کمی دعا کنم و مدیتیشن داشته باشم. اولویت روابط انسانی یعنی هر هفته حداقل سه بار دوستانم را ببینم. در مورد کسب و کار یا استارتآپ، ممکن است این اقدام اجرایی، کار کردن از ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر در پنج روز از هفته باشد.” و البته برای اولویت لذت بردن، من (مترجم) شخصا کتاب را پیشنهاد میکنم!
سوم ـ تمام تصمیمات را اول از فیلتر اولویتها رد کنید و بعد تصمیم بگیرید: “بسیاری از کارهای ما در زندگی، روتین و مطابق همان فهرست گام دوم هستند. اما همیشه کارهایی هم هستند که بهناگاه در برابر ما قرار میگیرند و لازم است در مورد آنها تصمیم بگیریم. لازم است این تصمیمات را از فیلتر اولویتها بگذرانید تا برای انجام دادن آنها یکی از سه گزینهی “بلی / “نه” / “الان نه” را انتخاب کنید.” مثلا فهرست دوم اولویتها را نگاه کنید: در این فهرست سلامتی و شادی بالاتر از استارتآپ قرار دارد. بنابراین اگر پاسخگویی به نیاز یک مشتری نیازمند چند شب نخوابیدن و کار کردن شبانهروزی باشد، هر چقدر هم که آن مشتری، سودآور باشد، لازم است گزینهی “نه” یا “الان نه” را انتخاب کنید!
نگاه جالبی است به زندگی و کار کردن. من خودم که همین الان دارم به نوشتن اولویتهای زندگی خودم فکر میکنم …
دو ماهی است که گزارهها بیرمق شده و یک هفتهای بود که کاملا تعطیل شده بود! این بیرمقی و تعطیلی بخشی برمیگشت به مشکلات پیشبینی نشدهای که برای سایت پیش آمد و حتمن در جریانید. اعتراف میکنم که بخشی هم برمیگشت به کمبود انگیزه و تنبلی و البته گرفتاریهای بیش از حد من!
اما خوب همیشه میشود باز شروع کرد. 🙂 بعد از حل مسائل زیرساختی (!) گزارهها، از امشب و امروز، دوباره تلاش میکنم گزارهها را مثل گذشته و حتا بهتر، فعال کنم. گزارهها قبل از مشکلات اخیر، برنامهی ثابتی در هفته داشت که از این بهبعد قرار است همان برنامه مجددا اجرایی شود:
شنبهها: کار حرفهای.
یکشنبهها: مقالهی هفته.
دوشنبهها: درسهای کسب و کارهای کوچک.
سهشنبهها: تحلیل کسب و کار و مشاورهی مدیریت.
چهارشنبهها: درسهایی از فوتبال برای کسب و کار.
پنجشنبهها: شعر و گزارهها.
جمعهها: لینکهای هفته.
در کنار پستهای ثابت هفتگی، سعی میکنم حداقل هر دو روز یک بار پستهای با موضوع آزادی هم داشته باشم در مورد موضوعات مورد علاقهام از جمله: مدیریت، آیتی، فرهنگ و هنر و جامعه هم چیزهایی بنویسم.
بنابراین گزارهها از امشب دوباره شروع میکند … خودم که بهشدت هیجانزدهام. 🙂
“بزرگترین مشکل زیدان در این مسیر این خواهد بود که او یک نابغه فوتبالی بوده. بازیکنان بزرگی مثل زیدان نیازی به فکر کردن ندارند و همه چیز به صورت طبیعی برای آنها اتفاق میافتد. بقیهی افراد باید مدت زیادی برای انجام هر کاری فکر کنند. چالش پیش روی او این است: ببینیم او چه چیزهایی میداند؛ یک بحث نحوهی کارکردن اوست و بحث دیگر انتقال اطلاعات به دیگران است.” (خورخه بالدانو؛ مدیر ورزشی و سرمربی سابق رئال مادرید در مورد رؤیای مربیگری زیزوی دوستداشتنی فوتبال جهان؛ اینجا)
در هر شغلی، کاملترین تعریف از ویژگیهایی که برای موفقیت ما لازماند، همینی است که بالدانو گفته است:
دانش و مهارت ما؛
کیفیت استفاده از دانش و مهارتمان در عمل؛
تعاملات ما با دیگران.
موفقیت از میزان تطابق این ویژگیهای ما با ویژگیهای ایدهآل شغلی که در آن هستیم، حاصل میشود. اما چگونه؟ یکی از منابع غنی که سازمانها برای طراحی و استخراج الزامات مشاغل (در حوزههای سه گانهی فوق) از آن الهام میگیرند، سایت معروف Onet است. من البته گشت و گذار در این سایت و کشف کاربردهای آن و رابطهاش با مدل بالا را به خودتان میسپارم. 🙂