مقاله‌ی هفته (31): به يک ايده‌ي کسب و کار جديد نياز داريد؟ تغيير ديدگاه‌ را امتحان کنيد

نويسنده: ميشل پي دابليو / مترجم: علي نعمتي شهاب

براساس يکي از تعاريف متعدد خلاقيت، افراد خلاق هر چيز را از زاويه‌اي متفاوت با ديگران مي‌بينند و در آن ويژگي‌هايي را کشف مي‌کنند که هيچ کس نمي‌بيند.

اما حتي افراد خلاق (از جمله خود شما!) نيز ممکن است هر لحظه جايي در موانع مسير گير کنند. بعضي وقت‌ها نمي‌شود چيز متفاوتي را پيدا کرد. گاهي اوقات اين‌قدر زمان دست و پنجه نرم‌ کردن با يک مسئله طولاني مي‌شود که ديدن آن از يک زاويه‌ي ديد متفاوت غيرممکن به‌نظر مي‌آيد.

در چنين شرايطي چه بايد کرد؟ چرا تغيير ديدگاه‌ را امتحان نمي‌کنيد؟

اين موقعيت را در نظر بگيريد: دوستي دارم که در کار طراحي لباس است. يکي از لباس‌هايي که طراحي کرده بود، رنگ اصلي نقاشي روي لباس سياه بود. او به‌جاي اين‌که به‌سادگي روي پارچه‌ي سفيد رنگ سياه به‌کار ببرد، از پارچه‌ي سياه استفاده کرد و بخش‌هاي داراي رنگ‌هاي ديگر طرح لباس را روي رنگ سياه پارچه ترسيم کرد.

او روش نگريستن به مسئله‌ را تغيير داد. و بدين ترتيب حالا لباسي را طراحي کرده که از اغلب رقباي خود زيباتر و جذاب‌تر به‌نظر مي‌رسد.

حالا نظرتان در مورد اين مثال چيست: يک معلم هنر به دانش‌آموزان‌اش يک عکس يا شيء معکوس شده را مي‌دهد و از آن‌ها مي‌خواهد تا آن‌چه مي‌بينند را بکشند: نتيجه يک تصوير نيست؛ بلکه مجموعه‌اي از اشکال هندسي است که ترسيم آن‌ها از تمرين‌هاي نخستين براي ياد گرفتن نقاشي است.

با تغيير ديدگاه‌تان، چيزهايي را که مي‌بينيد تغيير خواهيد داد. و زماني که چيزهايي را که مي‌بينيد تغيير دهيد، احتمال اين‌که چيزي کاملا متفاوت خلق کنيد، افزايش خواهد يافت.

دارم صداي شما را مي‌شنوم که در دل‌تان مي‌گوييد: مثال‌هايي که زدي مربوط به هنر است و به‌ من در مسائل کسب و کارم کمک نمي‌کنند.

بسيار خوب در اين‌جا داستاني را براي‌تان از کتاب “اسباب‌بازي‌هاي متفکران” نوشته‌ي مايکل ميچالکو تعريف مي‌کنم. در سال 1950 متخصصان مدعي بودند که صنعت حمل و نقل از طريق کشتيراني ر حال مرگ است. هزينه‌‌ها سر به‌فلک مي‌زدند و زمان‌هاي تحويل مدام به تأخير مي‌افتادند.

مديران شرکت‌هاي کشتيراني بر روش‌هاي کاهش هزينه در زمان دريانوردي تمرکز کردند. آن‌ها کشتي‌هايي را ساختند که سريع‌تر بودند و به ملوانان کم‌تري براي پيشروي نياز داشتند.

اين راه‌حل، کار نکرد. هزينه‌ها به‌شدت در حال فرا رفتن از حد کنترل بودند و هنوز رسيدن محموله‌ها به مقصد زمان بسياري مي‌برد.

سرانجام روزي يک مشاور ديدگاه‌ را تغيير داد. به‌جاي پرسيدن سؤال “به چه روشي ممکن است بتوانيم حرکت کشتي‌ها را در دريا اقتصادي کنيم؟”، او پرسيد: “چطور مي‌توانيم هزينه‌ها را کاهش دهيم؟”

همين است!

کشتي‌ها زماني که در حال دريانوردي براي انجام وظيفه‌ي واقعي خود ـ حمل و نقل کالاها ـ نيستند، ماشين‌هاي بسيار هزينه‌بري هستند. و چه زماني آن‌ها در حال کار نيستند؟ زماني که کشتي کنار بندرگاه پهلو‌گيري مي‌کند تا محموله‌ها را بارگيري يا تخليه کند.

بنابراين صنعت بايد راه‌حلي براي افزايش سرعت بارگيري و تخليه مي‌يافت: امروزه وقتي کشتي به بندر مي‌رسد، يک جرثقيل، کالاها را از آن تخليه مي‌کند و هم‌زمان جرثقيل ديگري در حال بارگيري کشتي است.

اين نوآوري ساده باعث بقاي يک صنعت بسيار بزرگ شد. و اين اتفاق فقط به اين دليل رخ داد که مديران اين صنعت، روشي که به مسئله نگاه مي‌کردند را تغيير دادند.

تمرين: ديدگاه‌تان را تغيير دهيد.

چگونه مي‌توانيد ديدگاه‌تان را براي حل مسائل کسب و کار / بازاريابي‌تان تغيير دهيد؟

کاري که مديران صنعت کشتيراني انجام دادند را امتحان کنيد و سؤال را عوض کنيد.

به‌جاي نگريستن به بخش محدودي از مسئله (به چه روشي ممکن است بتوانيم حرکت کشتي‌ها را در دريا اقتصادي کنيم)، دامنه‌ي پرسش را تا مي‌توانيد گسترش دهيد (به چه روشي مي‌توانيم در حالت کلي هزينه‌ها را کاهش دهيم؟)

به يک مثال ديگر توجه کنيد:

ممکن است سؤال شما اين باشد که “چگونه مشتريان بيش‌تري به‌دست بياورم؟” حالا فکر کنيد چه اتفاقي خواهد افتاد اگر به اين شکل دامنه‌ي موضوع مورد پرسش‌ را گسترده‌تر کنيد:

  • چگونه مشتريان بيش‌تري به‌دست بياورم؟
  • چگونه کسب و کارم را رشد بدهم؟
  • چگونه مي‌توانم پول بيش‌تري از کسب و کارم به‌دست بياورم؟
  • چگونه مي‌توانم در يک دوره‌ي زماني درآمد بيش‌تري داشته باشم؟
  • چگونه مي‌توانم در زندگي‌ام شادتر باشم؟ (من هم مي‌دانم که با پول نمي‌شود شادي خريد. اما پول‌دار بودن در هر حال دلچسب است.)

احتمالا يکي از پرسش‌هاي بالا، جايگاه بهتري را براي يافتن يک راه‌حل فراهم مي‌آورد. چون احتمالا يکي از اين پرسش‌ها، همان مسئله‌ي “واقعي” است که دوست داريد آن را حل کنيد؛ اما تا زماني که چند قدم عقب‌تر نرويد تا تصوير بزرگ‌تر ماجرا را ببينيد، پرسش درست را نمي‌توانيد بپرسيد.

و تا وقتي آن پرسش درست را نپرسيد، الهامات دروني‌تان هم نمي‌توانند پاسخي را بيابند که واقعا مسئله‌ي شما را حل خواهد کرد.

منبع

4 comments

  1. بسم الله و سلام
    ممنون از ترجمه 🙂
    دوست دارم‌ و خوبه وقتی نویسنده ها سعی بر درک فکر مخاطب و ارتباطی متقابل دارن و حتی از ارتباط یکطرفه! مثل این تکه نوشته: دارم صدای شما رو میشنوم که . .
    دقیقا! ما توی نظام آموزشی یاد میگیریم پاسخ دهنده های هرچه بهتر باشیم در صورتی که درست سوال پرسیدن نبوغ بیشتری میخواد و اثربخشی بیشتر داره . .
    شاد باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *