همه ميدانيم كه برنامهريزي استراتژيك موفق، چرا براي سازمان ضروري و مفيد است و در عين حال، برنامهريزي استراتژيك نادرست چه بلاهايي ميتواند بر سر سازمان بياورد. اما سؤال اينجاست كه برنامهريزي استراتژيك موفق، داراي چه ويژگيهايي است؟ اين ويژگيها موضوع مقالهي اين هفته است كه توسط رابرت سيلورمن، يك مشاور شركتهاي فهرست فورچون 500 نوشته شده است. از نظر نويسندهي مقاله، 10 ستون اصلي يك برنامهريزي استراتژيك موفق اين مواردند:
1- براي تعمير سقف، منتظر باريدن باران نمانيد: اگر در نظر بگيريد كه اجراي استراتژيها بين 9 تا 15 ماه و ايجاد تغيير در سازمان، بين 12 تا 24 ماه زمان لازم دارد؛ در زمان رونق كسب و كارتان به آيندهي نامعلوم هم فكر ميكنيد و دل به مديريت روزمرهي كسب و كارتان نميدهيد.
2- با نزديكبيني پيش نرويد: نيازها و نتايج كسب و كار، صرفا شامل ارقام مالي كوتاهمدت نيستند. بزرگ ببينيد و بزرگتر فكر كنيد!
3- استراتژي بهدنبال همسو كردن اجزاي متحرك كسب و كار است: ما با كمك استراتژي بهدنبال يكپارچهسازي و همسوسازي اجزاي مختلف كسب و كار هستيم. تمركزِ صرف روي يك حوزه (مثلا فروش) و فراموش كردن ساير حوزهها، چيزي شبيه خودكشي است. استراتژيهاي وظيفهاي بدون هماهنگي با استراتژي يكپارچهي كسب و كار، بيمعنا هستند. براي موفقيت، استراتژي بايد جامعنگر باشد و با كليهي محركهاي كسب و كار شركت، همسو و همتراز.
4- تدوين استراتژي مناسب، نيازمند زمينهي صحيح است: در تدوين استراتژي ـ چه آن را يك فرايند ببينيم و چه يك انتخاب هوشمندانه و خلاق ـ در هر حال با تصميم انتخاب از ميان گزينههاي استراتژيك مواجهيم و تصميمگيري بدون اطلاعات صحيح و دقيق در مورد وضعيت داخلي و محيط پيراموني سازمان، امكانپذير نيست.
5- درخشندگي برنامهريزي استراتژيك، در پرسشهاي درست آن است: در طي فرايند برنامهريزي استراتژيك بايد سؤالهايي پرسيد كه سازمان جواب آنها را نميداند و يا نميخواهد بداند! بنابراين عملا سازمان از خودشان سؤالاتي را ميپرسند كه پاسخشان را ميداند يا پاسخ دادن به آنها بهنفعش است. 🙂
6- در برنامهريزي استراتژيك، ابزار مهم نيست؛ اينكه چطور از آن استفاده ميكنيد مهم است: ابزارهاي برنامهريزي استراتژيك و روشهاي تفكر استراتژيك بسيار و البته مفيدي وجود دارند. خيلي وقتها نتايج تحليلهاي مبتني بر اين ابزارها با هم متناقضاند. بنابراين، در عمل بايد به كاربرد درست ابزارها در زمينهي خودشان توجه كرد و البته براي تصميمگيري تنها به نتايج تحليلهاي ابزاري اكتفا نكرد.
7- تدوين استراتژي و اجراي استراتژي هيچ يك بدون ديگري ارزشمند نيستاند: يك ضربالمثل قديمي ميگويد: يك چشمانداز بدون اجرا يك رؤياي روزانه است … اما اجراي بدون چشمانداز، كابوس نيمه شب!
8- استراتژي را شفاف و با صداي بلند به همه بگوييد: منظور از همه، دقيقا همهي اعضاي سازمان و ذينفعان كليدي آن است. مطلع و توجيه بودن آنها نسبت به استراتژي سازمان، علاوه بر بهبود كيفيت تلاشهاي آنها براي تحقق استراتژي، به احساس تعلق بالاتر نسبت به آن استراتژي ميانجامد. نتايج تحقيق كاپلان و نورتون نشان ميدهد كه 95% اعضاي هر سازمان، از استراتژي سازمان بيخبرند يا درك درستي از آن ندارند!
9- اهداف عملكردي، زبان ترجمهي برنامهها به اجرا هستند: اين اهداف، بايد از دلِ فرايند برنامهريزي استراتژيك بيرون كشيده شوند؛ نه اينكه بهصورت مستقل طراحي شوند. اين اهداف بايد طوري طراحي شوند كه عملكرد افراد را به موفقيت / شكست سازمان در تحقق اهدافش پيوند بزنند (طبق نتايج پژوهش كاپلان و نورتون، پاداشهاي عملكرد 70% از مديران مياني و 90% از كاركنان بخشهاي عملياتي هيچ ارتباطي با موفقيت سازمان ندارند!) آنها بايد جامعنگر و براي سطوح مختلف سازمان قابل فهم و توجيهپذير باشند. !
10- آدمها استراتژي را بهشكل موفق اجرا ميكنند؛ نه اينكه استراتژيها آدمها را موفق بكنند: به جلب مشاركت افراد كليدي (كه لزوما جزو رهبران و مديران سازمان نيستند) و البته اثربخشي روابط انسانها در طول فرايند برنامهريزي استراتژيك و البته در زمان اجراي اين برنامه، توجه تمام و كمالي داشته باشيد!
و البته اساسيترين اصل را هم هرگز نبايد فراموش كنيد: استراتژي، يك فرايند دائمي است. اجزاي برنامهي استراتژيك بايد بهصورت دائمي به روزرساني، اصلاح و تكميل شوند. چنانكه دوآيت آيزنهاور (رئيسجمهور سابق آمريكا) گفته است: “برنامهها مهم نيستند؛ برنامهريزي را دريابيد!”
اين مقالهي جذاب و خواندني را با حجم حدود 500 كيلوبايت در قالب فايل PDF از اينجا دانلود كنيد.
پ.ن.1. بندهاي 5 و 6 و 9 و 10 خيلي عالياند!
پ.ن.2. مرور اين مقاله بخش دومي هم دارد كه هفتهي آينده منتشر ميشود.

ممنون از لطف شما. در زمينهي عدم وجود محتوا در مورد “روشها” و “ابزارها” كاملا درست فرموديد. تلاش خواهم كرد كه در اين زمينه هم مطالبي را بنويسم يا ترجمه كنم. 🙂
سپاس از لطف شما همكلاسي قديمي 🙂
@منصور شیرزاد
سلام
علیرغم این که از استراتژی این قدر گفته ایم و شنیده ایم که جدن دلزده شده ایم اما این متن و ترجمه زیبای شما خیلی به دلم نشست به ویژه بندهای 5 ، 7 و سخن آخر.
شاد و تندرست باشید
ممنون از ترجمه این مقاله
که یادآوری ای بود بر اصول اساسی و بعضاً فراموش شده برنامه ریزی استراتژیک
این نکات و «باید/نباید» ها هم در جای خودش لازمه، ولی ایکاش حداقل 10% تعداد مقالاتی که در باب این «باید/نباید» های صد البته درست، صحبت می کنن، یافته های پژوهشی ای داشتیم که کمی هم به «چگونگی» ها بپردازند.
باز هم بابت این انتخاب و ترجمه و سایت خوب شما متشکرم