خوب قرار است از اين پس پست ثابت مقالهي هفته بهصورت هفتگي مجددا منتشر شود. اميدوارم اينبار ثبات قدم داشته باشم. 😉
در مقالهي اين هفته اشكان كرباسفروشان اينجا روي تككرانچ مدعي شده كه دنياي فناوري يك دنياي بازي با جمع صفر است. مروري داشته باشيم بر مهمترين اجزاي ايدهي جالب آقاي كرباسفروشان:
ـ بازي با جمع صفر يعني موقعيتي كه در آن هر ميزان تغيير در سود / ضرر يكي از بازيگران، به معني تغيير در ضرر / سود ديگر بازيگران است. مجموع سود يا ضرر يك صنعت، مجموع سود يا ضرر تكتك بازيگران آن است. در واقع در اينجا با يك وضعيت باينري يا صفر و يك مواجهيم.
ـ تاريخ نشان داده كه فلسفهي جك ولش كه معتقد بود “يا در يك صنعت نفر اول يا دوم باش يا كلا آن را ترك كن” در صنعت فناوري معنادار است. بازيگر اصلي ميتواند يك كسب و كار باثبات و حتا در حال رشد براي خودش بسازد. بقيه هم بهتر است رقابت را فراموش كنند. به اين اسامي توجه كنيد: گوگل در بازار جستجو، فيسبوك در شبكههاي اجتماعي، گروپان در خريدهاي روزانه و آمازون در تجارت الكترونيك. البته احتمال اشتباه نفر اول يا رشد قابل توجه رقبا هم هست؛ اما نهچندان زياد (مثلا نگاه كنيد به جنگ بينگ مايكروسافت با گوگل و از آن سو جنگ گوگل پلاس با فيسبوك و ميزان موفقيت آنها.)
ـ در عمل هم در صنعت فناوري ميبينيم كه اين وضعيت بازي با جمع صفر برقرار است: شما يا مك ميخريد يا پيسي و يا آيفون ميخريد يا گوشيهاي اندرويدي!
ـ اما مثال صنعت ويدئو به ما نكتهي مهمي را ياد ميدهد. در اين صنعت با چهار نوع بازيگر طرفيم: توليدكنندگان محتوا، توزيعكنندگان، بستر فناوري (مثلا سيستمهاي مديريت محتوا) و تبليغاتچيها. در عمل ميبينيم كه براي توليدكنندگان محتوا بازي جمع صفر وجود ندارد: شما فيلمي را ميبينيد و خوشتان ميآيد و ميرويد سراغ فيلمهاي ديگر آن كارگردان يا بازيگران. اما براي خريدن يا اجارهي فيلم بايد تشريف ببريد كلوپ سر كوچهتان.
ـ همين مثال را ميشود به ديگر بخشهاي صنعت فناوري هم تعميم داد: دربارهي موضوعي جستجو ميكنيد و هزاران مقاله و مطلب را ميخوانيد و بيشتر ترغيب ميشويد به خواندن در مورد آن موضوع، وقتي ميخواهيد به مسافرت برويد به يك شهر يا منطقه و در نتيجه صدها مطلب در مورد جاهاي ديدني و محلهاي اقامت و و رستورانها و … آنجا ميخوانيد و خيلي مثالهاي ديگر. ولي وقتي خواستيد بليط سفر را بخريد، مجبوريد بهسراغ يكي از چندين آژانس مسافرتي موجود برويد. بنابراين اگر دقت كنيد در اينجا يك الگوي جالب را داريم ميبينيم. محتوا بهصورت يك عامل “كِشَنده” عمل ميكند: مصرف محتوا باعث افزايش مصرف محتوا ميشود!
ـ اما همانطور كه در مثال سه جزو ديگر صنعت ويدئو اينطوري نيست. همانطور كه در مورد اجارهي فيلم يا خريد بليط سفر ديديد، ما در نهايت مجبوريم از ميان توزيعكنندگان محدود محتواي مورد نظرمان، يكي را انتخاب كنيم. اين در مورد سازندگان بستر فناوري و كسب و كارهاي مبتني بر تبليغات هم معنادار است: هدف مصرف محتوا است؛سختافزار و نرمافزار، توزيعكننده و تبليغاتچي همه وسيلهاند! 🙂 براي همين است كه دعواي گوگل و فيسبوك سر شبكههاي اجتماعي اينقدر بالا گرفته، براي همين است كه مايكروسافت از افزايش يك درصد سهمش در بازار جستجو خوشحال ميشود و براي همين است كه گوگل و اپل دارند همديگر را در صنعت موبايل ميكُشند.
ـ بنابراين مثل اينكه بايد بگوييم: محتوا را بهخاطر بسپار؛ بقيه رفتنياند. 🙂
