شعارهاي تبليغاتي شرکت‌هاي غيرفناوري ـ بخش دوم

بعد از نمودار زيبايي (!) که در پست قبلي ديديم، اين‌جا با هم برخي شعارهاي جذاب ديگر را در قالب متني مرور مي‌کنيم:

باز هم از پست قبل يادآوري مي‌کنم که کاش از اين شعارها براي به‌تر کردن خودمان و زندگي‌ شغلي و شخصي‌مان بهره بگيريم.

منبع: اين‌جا و اين‌جا

باز کردن قفل معادله‌ي موفقيت‌تان

پيش از آغاز: حقيقتا اين مقاله‌ي نسبتا طولاني يکي از جذاب‌ترين و زيباترين مقالاتي بوده که تا به امروز ترجمه کردم. خواهش مي‌کنم وقت بگذاريد و تک‌تک کلمات انرژي‌بخش‌اش را بخوانيد. پيتر برگمان با نوشته‌هاي بي‌نظيرش، قطعا يکي از قهرمانان زندگي من است!

نويسنده: پيتر برگمان / مترجم: علي نعمتي شهاب

وقتي جيم وولفنزون يک دانشجوي سال دوم در دانشگاه سيدني بود، يک روز دوستي به نام روپرت بليگ ـ کاپيتان تيم شمشيربازي دانشگاه ـ از او پرسيد که آيا مي‌تواند فرداي آن روز در مسابقات شمشيربازي دانشگاه‌هاي کشور در ملبورن مسابقه بدهد؟

جيم گفت: “تو ديوونه شدي. من تا حالا اصلا شمشير رو لمس هم نکردم!”

اما روپرت ديوانه نبود؛ تنها ناراحت بود. يکي از اعضاي تيم او بيمار شده بود و روپرت بايد فردي را جايگزين او مي‌کرد تا بتواند در آن مسابقات شرکت کند.

يک مسئله‌ي مهم‌تر هم وجود داشت. جيم پول سفر به ملبورن و هيچ شانسي براي موفقيت نداشت.

اما او گفت: “خيلي خوب؛ باشه. يک کاري‌اش مي‌کنيم.”، پول سفر را از پدر و مادرش قرض گرفت و هر چيزي را که مي‌توانست از هم‌تيمي‌هاي جديدش در يک جلسه‌ي تمرين در ملبورن ياد گرفت.

چه داستان عجيبي مي‌شد اگر جيم يک استعداد کشف‌نشده بود که همه‌ي رقباي‌اش را مي‌برد. اما واقعيت اين‌طوري نبود. جيم همه‌ي مسابقه‌ها را بدون کسب حتا يک امتياز باخت!

اما او هنوز هم در خاطرات خواندني‌اش “يک زندگي جهاني” مي‌نويسد: “من سعي کردم روش‌هاي جديدي براي گرفتن امتياز از حريف ابداع کنم … يادم نمي‌آيد قبل از اين تجربه، لحظاتي چنين مفرح داشته باشم.”

با وجود باخت‌هاي‌اش تيم او قهرمان مسابقات شد. و جيم هم براي سال‌ها به شمشيربازي چسبيد، به‌شکل ناگهاني در مسابقات شمشيربازي المپيک 1956 شرکت کرد و از سال 1995 تا 2005 رئيس بانک جهاني شد.

اما تجربه‌ي شمشيربازي جيم، چه تأثيري بر زندگي شايسته‌ي احترام اقتصادي و سياسي او گذاشت؟ همه جور تأثيري.

هر داستان زندگي با معيارهاي بي‌نهايت زيادي که بر سرنوشت آن فرد تأثيرگذارند، پيچيده مي‌شود. البته گروهي از الگوها وجود دارند که ما معمولا براساس آن‌ها با تجربيات‌مان روبرو مي‌شويم. در طول زمان اين الگوها، آينده‌ي ما را رقم مي‌زنند.

براي بسياري از ما، الگوهاي‌مان مي‌توانند خيلي زود در زندگي‌مان روشن شوند. الگوهاي جيم ـ چيزهايي که باعث شدند جيم به موفقيت‌هاي شخصي، اقتصادي و سياسي قابل توجهي برسد ـ در شکست‌هاي او در شمشيربازي‌اش نهفته بودند.

اول چند تا اعتراف بکنم: من جيم را مدت زيادي است که مي‌شناسم و هميشه شيفته‌ي او بوده‌ام. البته اين شيفتگي تنها به دليل موفقيت‌هاي‌ او نبوده است؛ بلکه براي يگانگي شخصيت او به‌عنوان يک فرد و به‌عنوان يک ره‌بر بوده است. او هميشه در فهرست کوتاه آدم‌هايي بوده که من هميشه دوست داشتم وقتي بزرگ شدم، مثل آن‌ها باشم. من هنوز هم دارم براي تحقق اين آرزو تلاش مي‌کنم!

خوب چه الگويي پشت موفقيت جيم بود؟

روان‌شناسان احتمالا بر نوع تربيت او تمرکز مي‌کنند. او در فقر بزرگ شد و در ترکيب پويايي از عدم امنيت و آرزومندي که زيربناي بسياري از داستان‌هاي موفقيت است، رشد يافت. مربيان راه و روش زندگي (Life Coachs) ممکن است به اشتياق او براي پذيرش موقعيت‌هايي که از دسترس او خارج بودند و آغوش هميشه باز او براي دريافت کمک از ديگران اشاره کنند. مطمئنا مشاوران هم مدعي مي‌شوند که جزيي از اين موفقيت بوده‌اند.

اما منبع اصلي موفقيت جيم ذهن تحليل‌گر او و روش نظام‌مند او براي حل مسائل بود. او خود را وسط يک مهلکه مي‌انداخت، موقعيت را ارزيابي مي‌کرد، تلاش مي‌کرد سيستم را بشناسد و کشف کند که سيستم دارد از اين راه به کجا مي‌رود. او کم‌ترين تعداد اقداماتي را که بزرگ‌ترين تأثير ممکن را مي‌گذاشتند تعيين مي‌کرد و بعد به‌سراغ اجراي آن‌ها مي‌رفت.

با اين حال احتمالا استادان او در هاروارد با اين گزاره موافق‌اند که اگر او واقعا توانايي‌اش را نداشت نمي‌توانست به همه چيز برسد. جيم باهوش و بامهارت بود. او به‌سختي کار مي‌کرد و هيچ وقت از ياد گرفتن دست نمي‌کشيد. البته داستان سفر او به ملبورن براي شمشيرسازي داستاني دراماتيک است؛ اما موفقيت او به‌عنوان يک شميرباز ـ و البته يک ره‌بر اقتصادي و جهاني ـ در فاصله‌ي ميان آن مسابقات و المپيک نهفته است. او سال‌ها براي بهبود مهارت‌ها و افزايش استعدادش به‌سختي تلاش کرد.

احتمالا الگوي موفقيت جيم در واقع يک معادله است: جيم = شخصيت يگانه + عدم امنيت + آرزومندي + بله گفتن + کمک خواستن + حل مسئله + خوش‌بيني + روابط + قابليت داشتن. مي‌بينيد! همان‌طور که گفتم، هر داستان زندگي بسيار پيچيده است!

با اين حال هر چقدر بيش‌تر در مورد جيم فکر مي‌کنم، بيش‌تر متوجه سادگي موفقيت او مي‌شوم. يک نيروي پنهان تصميم‌گيري او را به پيش مي‌برد. اين، کليدِ حل آن معادله بود. بدون اين نيرو، استعداد بي‌نظير جيم به هدر مي‌رفت.

اين دقيقا کليدي‌ترين سؤال است.

اغلب انسان‌ها وقتي که موقعيتي جديد، برداشتن گام بعدي يا تصميم‌گيري را بررسي مي‌کنند، مي‌پرسند: “آيا موفق خواهم شد!؟”

اما جيم سؤال ديگري پرسيد: “آيا ارزش ريسک‌اش را دارد؟”

تفاوت ميان اين دو سؤال تفاوت ميان هيچ وقت شمشيربازي نکردن و شمشيربازي در المپيک است. وقتي روپرت از جيم خواست تا در مسابقات قهرماني شرکت کند، هيچ شانسي براي موفقيت وجود نداشت. شکست، نتيجه‌اي غيرقابل اجتناب بود. اما آيا ارزش ريسک‌اش را داشت؟ براي جيم مطمئنا بله.

رويکرد جيم در زندگي پذيرش ريسک‌ها، يادگيري از آن‌ها و استفاده از اين دانش براي درک و تحليل ريسک بعدي بود. شکست جزيي غيرقابل انکار از استراتژي او است.

ريسک‌پذيري واقعا نيازمند شکست است. شما بايد به‌اندازه‌ي کافي از شکست بترسيد تا به‌سختي کار کنيد و از روبرو شدن با ريسک‌ها سربلند بيرون بياييد؛ اما در عين حال نه اين‌قدر که باعث شود از همان ابتدا هيچ ريسکي نکنيد. اگر از عينک يادگيري نگاه کنيم، شکست حداقل به‌اندازه‌ي موفقيت مفيد است. کار کردن روي چيزهايي که مطمئن هستيد به‌سرانجام مي‌رسند، چيزهايي را که مي‌توانيد به آن‌ها برسيد به‌شدت محدود مي‌کنند. به‌جاي آن ريسک‌پذير باشيد و ببينيد چه رخ مي‌دهد.

پس از پايان دوره‌ي رياست‌اش بر بانک جهاني، رئيس جمهور وقت ايالات متحده جورج بوش پسر از او خواست تا نماينده‌ي ويژه‌ي او در مذاکرات صلح خاورميانه با محوريت مسائل نوار غزه باشد. اگر او مي‌پرسيد که “آيا نتيجه‌بخش است؟” هرگز با چنين کاري موافقت نمي‌کرد. اما به جاي آن او تنها سؤالي را که مهم بود پرسيد: “ارزش‌اش را دارد؟” و آن پست را پذيرفت.

منبع

لینک‌های هفته (50)

خوب باز هم تأخير چند ساعته! فقط بايد شادماني عميق خودم را از خوب شدن کامل دوست عزيزمان امير مهراني و مرخصي‌اش از بيمارستان ابراز کنم. اميدوارم ديگه از اين اتفاقات بد براي هيچ کس نيفته و البته امير هم به‌زودي دوباره شروع کنه به نوشتن که توي لينک‌هاي هفته جاي The Coach خيلي خاليه!

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم. اگر فکر می‌کنید تعداد لینک‌ها زیاد است، با مطالعه‌ی لینک‌های قرمز شده هر آن‌چه را حتما باید بخوانید، خوانده‌اید!
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. لینک اخبار را برای این می‌گذارم که به نظرم برخی اخبار حداقل عنوان‌شان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر از نظر شما تعداد لینک‌ها بسیار زیاد است، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ وقت زیادی نمی‌گیرد و ضرر هم نمی‌کنید!

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

چشم‌انداز برای عمر کاری (شهرام کريمي؛ يادداشت‌هاي صنايعي)

چقدر کار می‌کنید؟ (نادر خرمي‌راد)

افسردگی شکل مغز را تغییر می‌دهد

کار کردن در دفاتر اداری جدید مغز را مختل می‌کند (ما رو مي‌گه!؟ :))

استفاده از اینترنت انسان‌ها را اجتماعی‌تر می‌کند (واقعا!؟)

مديريت:

چگونه کارکنان لایق را ناتوان سازیم؟ (يک خاطره‌ي فوق‌العاده جالب و خواندني از استاد پرويز درگي)

برنامه‌های مدیریتی در PMBOK و مدیریت ریسک که می گن یعنی چی؟ (انصافا از تک‌تک مطالب نادر چيزهاي جديدي ياد مي‌گيرم.) (نادر خرمي‌راد)

راه‌کارهای پرداخت حقوق در شرایط بحران نقدینگی (آقاي آواژ روش پرداخت حقوق در بهساد را توضيح دادند. مي‌تونه الگو باشه براي بقيه‌‌ي شرکت‌ها؛ ولي خوب لزوما براي هر شرکتي مناسب نيست.)

از جلسات یادگیری غافل نشوید (مهدي عرب عامري؛ PMPlus)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

مرور وبلاگ‌ها:

پاک کردن ایمیل‌های حجیم در جی‌میل (Gmail) (البته در واقع معرفي ابزاري براي يافتن اي‌ميل‌هاي حجيم در جي‌ميل و بعد پاک کردن آن‌ها! اين از نظر من که شديدا با حجم باقي‌مانده‌ي جي‌ميل‌ام مشکل دارم، به‌ترين مطلب اين هفته است.) و دسترسی بدون اینترنت به وبلاگ سازمانی (يک تجربه‌ي جالب در مورد راه‌اندازي يک وبلاگ داخل سازمان) (محمود حق‌وردي؛ حرفه روابط عمومي)

چگونه می‌توان کاربر حرفه‌ای گوگل پلاس شد؟ (يک پزشک)

بورس تحصیلی با توییتر و جنگ شبکه‌های اجتماعی (اینفوگرافی) (مقايسه‌ي نسبتا جامع امکانات اصلي‌ترين شبکه‌هاي اجتماعي دنيا) (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

۵ افسانه‌ي رایج درباره‌ی رسانه‌ها (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

گوگل دیکشنری هم به پایان راه رسید (مهرداد نايب؛ ويزويز)

تکامل زبان‌های برنامه‌نویسی (اینفوگراف) (بسيار بسيار جالب و حتما يکي از به‌ترين مطالب اين هفته) (مجله‌ي اينترنتي گويا آي‌تي)

اینترنت تا سال ۲۰۱۵ (اینفوگرافی سیسکو) (بسيار بسيار جالب!) (علي اسماعيل‌زاده؛ بهترين ارتباط)

توییتر هم بالاخره راست به چپ شد! (ديگه اگر متن مختلط فارسي و انگليسي بنويسيد، توئيت‌ها به هم نمي‌خورند!) و چه كسانی را باید در گوگل پلاس دنبال كرد؟ (معرفي يک سايت جالب که کاربرهاي گوگل پلاس را براساس حوزه‌ي فعاليت‌شون دسته‌بندي کرده.) (مصطفي لامعي؛ iClub)

تولد 61 سالگی وزنیاک (زندگي‌نامه‌ي مختصر استيو نه چندان مشهور اپل!) (نارنجي)

آی‌تی فقط مدیون بیل گیتس و استیو جابز نیست! (معرفي تعدادي از بزرگان دنياي آي‌تي که خيلي‌ها نمي‌شناسندشون!) (وب‌شهر)

اخبار دنیای فناوری و رسانه‌های اجتماعی:

بیش‌ترین کاربرهای گوگل ریدر (ايراني‌ها از نظر تعداد و ميزان مرور گودر در روز در دنيا جزو کشورهاي اول‌اند! دست گل‌مون درد نکنه!)

وعده‌ي نابودی فیس‌بوک در چهاردهم آبان! (طبق معمول کار گروه انانيموس) و ویدئو چت فیس‌بوک برای اندروید و آیفون (فارنت)

کتابخانه‌ي ديجيتال جهان افتتاح شد (از سوي يونسکو)

بیست‌سالگی www مبارک! (مبارک!) (فارنت)

ویکی‌پدیا ویرایشگران خود را از دست می‌دهد (ئه!؟)

پايگاه فراخوان‌هاي علمي پژوهشي کشور راه‌اندازی شد (واقعا به همچين چيزي نياز بود. دست‌شون درد نکنه.)

تغییرات جدید در موتور جستجوی یاهو (وبلاگينا)

خواهر زوکربرگ فيس بوک را ترک کرد (برادر زوکربرگ هم نشديم!)

بدلباس‌ترین اربابان دنیای فناوری/ جابز و گیتس در میان بد لباس‌ها!

کشف نفوذپذیری سیستم عامل‌های موبایل توسط یک دختر بچه 10ساله

اخبار گوگل:

اندرويد همچنان پيشتاز در بازار تلفن‌هاي هوشمند (بزن دست قشنگه را!)

كاربران گوگل پلاس رو به افزايش است

خدمات مکالمه تلفنی جی‌میل گوگل جهانی می‌شود

انتشار اولین تصاویر از اندروید 4.0 (وبلاگينا)

بازی آنلاين از سوی گوگل پلاس ارايه شد (البته هنوز عمومي نشده و براي تعدادي کاربر محدوده)

اخبار اپل: 

اپل با ارزش‌ترین شرکت جهان (از نظر ارزش بازاري در بازار سهام) (فارنت)

22 فروشگاه قلابي اپل در چين شناسايی شد (بانمک‌اش اينه که خيلي از کارکنان اين فروشگاه‌ها خبر نداشتند براي اپل کار نمي‌کنند!)

اپل توانست فروش Galaxy Tab سامسونگ را بصورت قانونی در اروپا متوقف کند

بلومبرگ: هر iPhone 5 برای اپل 270 دلار تمام می‌شود

اخبار مايکروسافت:

امسال ويندوز ۷ محبوب‌ترين سيستم عامل می‌شود

 مايكروسافت به دنبال راه‌اندازي شبكه اجتماعي (شبکه‌ي اجتماعي هم ديگه خز شد!)

اعلان جنگ مايکروسافت به سارقان اطلاعات (جايزه‌ي 200 هزار دلاري مايکروسافت براي نرم‌افزار مقابله با سرقت اطلاعات)

اخبار گجت‌ها و ابزارهای فناوری:

عرضه‌ي تبلت اندرویدی با برند معروف پیر کاردین! (فارنت)

انتقال اطلاعات برای نخستین بار با سرعت 800 مگابایت در ثانیه (بيان ايران ياد بگيرند اين سرعت‌ها به هيچ دردي نمي‌خوره! :))

آي‌تي ايراني:

کاهش تعرفه اینترنت از سوي رگولاتوري بررسي مي‌شود (طنز هفته: رگولاتوري مي‌گه زيرساخت بايد درخواست کاهش قيمت را بده؛ زيرساخت هنوز نداده و مي‌گه برنامه‌اي هم براي اين کار نداريم!)

بيش از 207 هزار دامنه اينترنتي در كشور به ثبت رسيد

اقتصاد:

«فرارمغزها» یا «تبادل مغزها» (“بیش از 60 درصد هندی‌ها و 51 درصد چینی‌ها گفته اند از این که می‌توانند در رشد اقتصادی کشورشان مشارکت کنند، هیجان زده‌اند.” از لحاظ نوع انگيزه براي بيزينس)

مراقب تبليغات حساب سپرده طلا باشيد (اين مطلب را بخوانيد تا يک وقت کلاهي سرتان نرود!)

اکونومیست: هدفمندی یارانه‌ها به صنایع ایران ضربه شدیدی وارد کرده است

کاهش رتبه‌ي اعتبار مالی ایالات متحده آمریکا (دولت آمريکا يک سري اوراق قرضه داره به اسم فدرال باند که تضمين دولت آمريکا پشتشه. در واقع ميان طلب‌هاي دولت آمريکا (مثلا مالياتي که سه ماه ديگه سررسيدش هست) را در قالب اوراق قرضه مي‌فروشند و پولش را مي‌گيرند و الان خرج مي‌کنند. چون اصل و سودش تضمينيه (در واقع اوراق قرضه‌ي دولت آمريکا ريسک‌اش در بازار صفره)، خيلي طرفدار داره و اغلب، توسط دولت‌هاي کشورهايي که مازاد ارزي بالايي دارند (مثل چين و روسيه) و صندوق‌هاي بازنشستگي آمريکا خريداري مي‌شه. الان با کاهش رتبه‌ي اعتباري دولت آمريکا، اين اوراق قرضه هم داراي ريسک شدند؛ بنابراين نرخ بهره بالا مي‌ره و تأمين مالي در کل اقتصاد دچار مشکل مي‌شه. بنابراين اين خبر بسيار مهمه.)

کسری بودجه‌ي ۲۶ هزار میلیارد تومانی دولت در سال ۱۳۸۹

استقبال آیپک از درخواست تحریم بانک مرکزی ایران (تحريم بانک مرکزي ايران واقعا يه فاجعه‌ي اقتصادي خواهد بود! چه بايد کرد!؟)

تدوین استانداردهاي انتشار آمار تا یک سال آینده (انتشار آمار اقتصادي توسط مرکز آمار به‌ عقيده‌ي وزير محترم اقتصاد کاملا طبيعيه!)

بهای نفت ایران به زیر ۱۰۰ دلار سقوط کرد / احتمال محقق نشدن درآمدهای نفتی بودجه ۹۰

افزایش شدید قیمت طلا و سکه، دلار و یورو

کار مفید روزانه در ایران فقط یک ساعت و ۴ دقیقه (خسته نباشيم!)

۸۱ میلیارد، گردش مالی آش و حلیم در تهران (اين خبر شايد در نگاه اول مهم به نظر نرسه؛ ولي اتفاقا بسيار مهمه!)

مايه‌ي ديگر خطا ناکردن مرد!

بر عبث خاطر ميازار.

باش در راه، چنين خاطر نگهدار.

نيست کاري کاو اثر بر جاي نگذارد.

گر چه دشمن صد در او تمهيدها دارد.

زندگاني نيست ميداني

جز براي آزمايش‌ها که مي‌باشد.

هر خطاي رفته نوبت با صوابي دارد از دنبال.

مايه‌ي ديگر خطا، ناکردن مرد.

هست از راه خطاها، کردن مرد.

وان بکار آمد که او در کار،

مي‌کند روزي خطا ناچار!

نيما يوشيج

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (31)

” فکر نمی کنم لازم باشد با ترس و لرز مقابل بارسلونا قرار بگیريم. بارسلونا تیم بسیار خوبی است و ما مقابل تیم بسیار فوق العاده‌ای قرار خواهیم گرفت؛ اما فکر نمی‌کنم دلیلی برای ترس وجود داشته باشد. در واقع نباید بترسیم. باید راه‌حلی برای بازی مقابل آن‌ها پیدا کنیم.” (سر الکس فرگوسن؛ اين‌جا درباره‌ي فينال ليگ قهرمانان مقابل بارسلونا)

يادمان باشد: ترس و اضطراب راه‌حل نيستند!

بنابراين وقتي پيرمرد فينال را به بارسا باخت و همه‌ي دنيا لرزش دست‌هاي‌اش را از شدت خشم ديدند، دست به کار دوباره ساختن تيم‌اش شد و چند ستاره‌ي جوان و آينده‌دار را به تيم‌اش اضافه کرد و اين روزها هم که به‌دنبال به‌خدمت گرفتن وسلي اسنايدر، ستاره‌ي خط مياني باشگاه اينتر است. فرگي بزرگ در عمل هم ثابت کرد که به حرف‌اش پاي‌بند است!

10 ويژگي يک بازي‌گر تيمي اثربخش

به‌تازگي مدير پروژه شده‌ام و بايد در اولين گام تيم پروژه را تشکيل مي‌دادم. اولين سؤال اين بود: اعضاي تيم را چطور بايد انتخاب مي‌کردم؟ آيا دانش و مهارت تخصصي‌شان کافي بود يا معيارهاي ديگري هم مي‌توانستند مهم باشند؟ آيا تيم‌ها فقط مجموعه‌اي از چهار نفر آدم است که کنار هم قرار مي‌گيرند و هر کس هم کار خودش را مي‌کند؟ (تعريف فوتبال ناب ايراني از تيم!) يا اين‌که ويژگي‌هاي ديگري هم مهم هستند؟

من براساس ديدگاه و تجربه‌ي نسبي که در اين چند سال کسب کرده بودم، همکاران‌ام را انتخاب کردم. و خوش‌حال هم هستم که وقتي اين‌جا ويژگي‌هاي کليدي يک عضو تيم اثربخش را ديدم، متوجه شدم که خيلي هم از مرحله پرت نبودم!

خوب اين ويژگي‌ها را با هم مرور کنيم:

1- قابل اعتماد: يعني کار را به‌موقع گرفتن و به‌موقع تحويل دادن با کيفيت خوب و به‌صورت نسبي ثابت.

2- داراي روابط عمومي سازنده: با بيان روشن، صادقانه و محترمانه‌ي ايده‌ها و عقايد خود.

3- داراي توانايي و مهارت گوش دادن فعال: با اول خوب گوش کردن و فهميدن و بعد جواب دادن (البته جواب با ربط!)

4- مشارکت‌کننده‌ي فعال در فعاليت‌هاي گروه: گوشه‌نشيني و حرف نزدن ممنوع! چه کار مي‌توانيد براي تيم بکنيد!؟

5- به‌اشتراک‌گذارنده‌ي بدون چشم‌داشت و با اشتياق اطلاعات با ديگران: با قرار دادن اطلاعات، دانش و تجربيات در قالب ارتباطات رسمي و غيررسمي در اختيار ديگر اعضاي تيم.

6- هم‌کار خوب هم‌تيمي‌ها و علاقه‌مند به کمک کردن به ديگران.

7- انعطاف‌پذير: تغيير خود در برابر تغيير شرايط و البته پذيرفتن تنوع ديدگاه‌ها و تفکرات به‌ويژه نقد ديگران نسبت به خود.

8- متعهد نسبت به تيم: هر روز و هر ساعت و هر دقيقه!

9- ايفاگر نقش مسئله‌‌ـ حل‌کن (!) تيم: مواجهه با مسائل با روشي براي حل آن‌ها نه فرار از آن‌ها.

10- داراي رفتار احترام‌آميز و پشتيبان از ديگران: قرار است تيم برنده شود؛ نه من!!!

چطور عضوي براي تيم‌هايي که در آن‌ها عضويت داريد، هستيد؟

من بدبخت‌ترم يا شما!؟

“از من بدبخت‌تر پيدا نمي‌شه!”

“تو چي مي‌فهمي از حال من!”

“بهش حسودي مي‌کنم هيچ مشکلي تو زندگي‌اش نداره … “

اين روزها اين‌ها ترجيع‌بندهاي ثابت گفتگوهاي دو نفره‌ي ميان بسياري از ماست. يک مقايسه‌ي ساده ميان رنج‌ها و دردهاي خودمان و ديگران و بلافاصله صادر کردن اين حکم کلي که “مال من از همه‌ بيش‌تره.” خوب شايد در فضاي غم‌گين اين روزهاي زندگي ما ايراني‌ها، اين موضوع تا حدي هم طبيعي باشد! قضيه‌ وقتي بانمک‌تر مي‌شود که بخواهيم ثابت کنيم که واقعا هم رنج‌هاي من از همه بيش‌تر است! اين البته اشکالي است که خود من هم هميشه داشته‌ام؛ اما به‌واسطه‌ي برخي اتفاقات اخير در گودر متوجه آن شده‌ام.

تعارف نداريم. معناي واقعي اين جملات اين‌ها هستند:

1- من بدبخت‌ترم؛ پس يعني تو اصلا درد و رنجي نداري و بنابراين وظيفه‌ات اين است که يا به غرغرهاي تمام نشدني من گوش بدهي يا اين‌که به احترام من سکوت کني!

2- تو بدبخت‌تر از من نيستي؛ واقعا چرا!؟

3- اي آدم مرفه بي‌درد که حقِ منِ پردرد را خورده‌اي!!! نخوري الهي اين خوشي‌ها را!

4- و از همه بامزه‌ترش ـ که در اين ماجراي دعواي گودري من ديدم ـ اين‌که تو چرا نمي‌گذاري ديگران به من بدبخت توجه و ترحم بکنند؟

خوب بياييد نگاهي بياندازيم به اين فرايند “خود ـ بدبخت‌‌پنداري.” اشکال‌اش کجاست؟ چند نکته به نظر من مي‌رسد:

اول ـ احساس بدبختي: اين شهود ماست که يک اتفاق را مثبت يا منفي احساس مي‌کند. واقعيت، لزوما آن‌چه ما احساس مي‌کنيم نيست.

دوم ـ مقايسه: در اين‌جا داريم رنج‌هاي خودمان را با رنج‌هاي ديگران مقايسه مي‌کنيم. ذهن مهندسي‌خوانده‌ي من به من مي‌گويد که مقايسه بايد مبتني بر معيارهاي مشخص يا فکت‌هاي روشن باشد. از آن طرف ذهن مديريت خوانده‌ام معتقد است که احساس را نمي‌شود کمّي کرد. چطور واقعا اين مقايسه را انجام مي‌دهيم!؟ آيا اين هم باز يک احساس است؟

سوم ـ قضاوت اخلاقي: قياس در جاي خودش يک قضاوت اخلاقي در مورد ديگران، زندگي‌شان و رفتارشان است. شهود اخلاقي ما آن‌قدر محدود است که نتواند چنين قضاوتي را انجام بدهد …

نتيجه‌ چيست؟ خوب ترديدي نيست که بعد از مدتي خودمان هم باورمان مي‌شود که چقدر بدبختيم! از آن طرف ممکن است ديگران به ما ترحم يا با ما هم‌دردي نکنند و در نتيجه خشم هم به احساس نااميدي اضافه شود. مرتبه‌ي بعدي حسادت است …

مسئله‌ي اصلي در اين‌جا به نظرم نااميدي و شرايط بد زندگي نيست. مسئله‌ي اصلي در اين‌جا “از دست رفتن عزت نفس” است. بسياري از ما آن‌‌چنان از آن‌چه هستيم بيزاريم که اتفاقات بيروني را بهانه‌اي مي‌کنيم براي فرار از خود امروزمان. به قول فروغ:

اين دگر من نيستم من نيستم / حيف از عمري که با من زيستم!

به نظرم مهم‌ترين جنبه‌ي ماجرا اين است: ما از خودمان راضي نيستيم؛ نه از شرايط زندگي‌مان. و حتما هم فراموش مي‌کنيم که اين خود ما هستيم که زندگي‌ امروزمان را ساخته‌ايم. 

اين باور که شرايط زندگي‌ هستند که ما را مي‌سازند و نه خود ما، باعث مي‌شود که هميشه از ديگران طلب‌کارِ هم‌دردي و دل‌داري و ترحم باشيم. اصلا هم مهم نيست که اين‌طور خودمان باعث تحقير خودمان بشويم. مهم ثابت شدن اين است که من چون در اين ماجرا مظلوم واقع شده‌ام، ديگران بايد به من احترام بگذارند.

کاش ياد بگيريم که اين جناب “من” شايسته‌ي احترام ديگران براي خوبي‌هاي‌اش است و نه بدي‌هاي‌اش و نه حتا بدبياري‌هاي‌اش. کاش ياد بگيريم که هيچ آدم بي‌رنج و دردي در دنيا پيدا نمي‌شود. کاش ياد بگيريم که به رنج‌ها و دردهاي هم‌ديگر احترام بگذاريم. اين چند روزه مدام به اين آرزوها فکر مي‌کنم …

خروج از نسخه موبایل