باز ضربت مي‌خورد مولاي دريا از سراب …*

تو را از کدام سمت ببينم:

جنگلي در باران

دشتي در آفتاب

قله‌اي در مِه

دريايي در طوفان

اقيانوسي آرام

آرامشي در کنار تنور نان

گردبادي در معرکه

معجزه‌ي کلمات

نشانه‌ي آيات …

سهيل محمودي

يا علي

التماس دعا …

* عنوان پست بيتي است از زنده‌ياد سيد حسن حسيني.

استدلال‌های منطقی ایرانی (4)

يک مدتي نوشتن اين يادداشت‌ها متوقف شده بود. ايده براي نوشتن زياد است؛ اما انگيزه خير! با اين حال اين روزها ديدن يک بيماري اپيدميک تأسف‌بار دارد حال مرا به‌شدت بد مي‌کند. چيزي که انگيزه را حداقل در حد نوشتن اين پست در من ايجاد کرد.

به‌دفعات در اين مدت اخير به کامنت‌هايي در گودر، وبلاگ‌ها‌ و سايت‌هاي مختلف برخورده‌ام که بدون هيچ استدلال منطقي و بدون هيچ پشتوانه‌ي علمي، نوشته‌ يا نظر فرد ديگري را زير سؤال برده‌اند. ظاهرا دوران تخصصي شدن علوم سپري شده و باز وارد عصر “حکمت” شده‌ايم که در آن کساني با همه‌ي دانش‌هاي بشري آشنايي دارند و مي‌توانند در آن‌ها اظهارفضل بفرمايند و چقدر هم فروتن هستند بسياري از اين آدم‌ها که نه نامي دارند و نه نشاني که بشود باهاشان تماس گرفت و در فرايند گفتگوي دو طرفه، از علم لدني‌شان ياد گرفت!

به‌ نظرم مي‌رسد که “صرف مخالف بودن”، اين روزها به افتخار تبديل شده است. خوب البته هميشه تخريب ساده‌تر از ساختن است! حالا اين‌که با چه چيزي مخالفي و اين‌که چرا مخالفي ـ چيزي که قديم‌ترها پيش‌نياز نقد محسوب مي‌شد ـ در اين عصر ميني‌ماليسم ديگر اهميتي ندارد. من بايد مخالفت کنم؛ اين حق من است! به قول محمد علي کلي “اغلب اوقات من نمي‌دونم دارم درباره‌ي چي حرف مي‌زنم؛ ولي اينو مي‌دونم که دارم حرف حق مي‌زنم!”

و اين‌جا دقيقا نکته‌اي است که من مي‌خواهم روي‌اش دست بگذارم. متأسفانه چه بپذيريم و چه نپذيريم، ما در مورد بسياري موضوعات نمي‌دانيم يا کم مي‌دانيم. و متأسفانه‌تر (!) به‌دليل محدوديت‌هاي شناختي و ذهني مغز انسان و اشکالات و اشتباهات ذاتي فرايند تفکر، هميشه همه‌ي ما در معرض اشتباه در برداشت و فهم و درک متن يا موضوعي هستيم که ديگري خواسته آن را مطرح کند. از آن طرف اخلاق علمي (يا شايد اخلاق منطقي) هم حکم مي‌کند که در مورد چيزي که نمي‌دانيم يا نمي‌فهميم، سکوت کنيم. و خوب، اين همان چيزي است که ما نمي‌خواهيم بپذيريم: اين‌که اظهارنظر در مورد چيزي که خودم هم مي‌دانم نفهميده‌ام و بدتر، چيزي که اصلا در موردش اطلاعات و آگاهي ندارم، حق من نيست. اين‌که براي نقد، بايد با استدلال وارد شد و صرف اين‌که “چون من خوش‌ام نيامد” يا “چون من سال‌ها جور ديگري فکر مي‌کرده‌ام” يا حتا “بالاخره بايد هميشه يه مخالفي وجود داشته باشه”، دليل قابل قبولي براي اظهارنظر نيست.

اين روزها اين کار تبديل به يک عادت زشت براي همه‌ي‌ ما شده است که “نفهميدم” يا “خوش‌ام نيامد” را در ظاهر زيباي “مخالف‌ام و براش دليل هم دارم؛ ولي نمي‌گم!” يا “حرف‌ات منطق نداره” بيان کنيم. احتمالا اين مسئله دو ريشه‌ي اصلي هم دارد: 1- مي‌ترسيم که اگر آن نظر واقعي‌مان را بنويسيم، معلوم شود که چقدر آدم عميقي هستيم (تعارف نداريم؛ خودمان که مي‌دانيم که هستيم)؛ 2- فکر مي‌کنيم که اظهارنظر يعني کم نياوردن در دنيايي که رقابت ميان آدم‌ها، تبديل به طبيعت‌اش شده است.

اميدوارم بپذيريم که گفتگو وقتي يک فرايند دو طرفه است که مبناي‌اش استدلال باشد؛ نه سفسطه و مغالطه. ضمن اين‌که پذيرفتن اين‌که “من هميشه هم حق اظهار ندارم” و اين‌که “بي‌دليل مخالف بودن افتخار نيست”، نه بد است و نه نشانه‌ي ضعف من. چه به‌تر که اگر براي مخالفت‌ام دليل و منطق دارم، آن را بنويسم و با ديگران گفتگو کنم. ولي اگر خوش‌ام نيامده يا نفهميده‌ام واقعيت را بيان کنم. ضمنا در مورد دومي اتفاق عجيب و غريبي هم نمي‌افتد اگر نظر ندهم. کسي تا حالا از نظر ندادن نمرده است!

يادمان هم نرود که اخلاق حکم مي‌کند در بحث و گفتگو، ادب را رعايت کنيم و هر واژه و عبارتي را که در شأن ادبيات و شخصيت خودمان است، در حق ديگران به‌کار نبريم.

اين اسم‌اش نه خودسانسوري است و نه سلب حق آزادي بيان. اين بخشي از اخلاق علمي و اخلاق زندگي است. فرقي هم نمي‌کند مثلا در اين‌جا منظورمان علم مهندسي برق و رياضي و فيزيک باشد يا علم مديريت و اقتصاد و جامعه‌شناسي و حتا ادبيات. فرقي هم نمي‌کند با يک متن علمي روبرو باشيم يا متني که فردي احساس يا ديدگاه‌ خاص‌اش را نسبت به موضوعي بيان کرده است.

کاش حداقل خودم از اين پس اين موضوع را رعايت کنم.

لینک‌های هفته (۵1): يک سال گذشت!

اين شماره به‌لحاظ تقويمي، يک سالگي مجموعه پست‌هاي لينک‌هاي هفته در گزاره‌ها است. اولين پست لينک‌هاي هفته، روز چهارشنبه 27 مرداد 1389 منتشر شد. و حالا خوش‌حال‌ام که اين کار حداقل براي خودم مفيد و بزرگ را هر هفته در هر شرايط کاري و درسي و روحي و رواني ادامه دادم. بنابراين با اجازه‌ي شما خودم را براي اين تداوم، تشويق مي‌کنم!

در کنارش تشکر مي‌کنم از همه‌ي دوستاني که در اين يک سال به‌واسطه‌ي اين مجموعه پست‌ها با آن‌ها و انديشه‌هاي‌شان آشنا شدم و بسيار از حاصل زحمات‌شان آموختم. و البته تشکر ويژه‌اي هم دارم از شما مخاطبان عزيز که مرا در اين يک سال انگيزه بخشيديد. بد نيست حالا در اين مراسم سالگرد، شما هم نظرتان را در مورد اين پست‌ها بفرماييد. منتظرم …

در هر حال اميدوارم که هم‌چنان فرصت و انگيزه‌ي ادامه‌ي اين کار را داشته باشم. خوب با اين مقدمه بريم سر کار خودمون!

پیش از شروع سه نکته:

  1. لینک‌هایی که به نظرم باید حتما و تحت هر شرایطی خوانده بشوند را با رنگ قرمز از سایر لینک‌ها متمایز می‌کنم. اگر فکر می‌کنید تعداد لینک‌ها زیاد است، با مطالعه‌ی لینک‌های قرمز شده هر آن‌چه را حتما باید بخوانید، خوانده‌اید!
  2. برای دیدن لینک‌های کلیه‌ی قسمت‌های قبل، می‌توانید به این‌جا مراجعه بفرمایید.
  3. این مجموعه پست‌ها در حکم یک دفترچه‌ی یادداشت مطالب مهم برای من هستند. لینک اخبار را برای این می‌گذارم که به نظرم برخی اخبار حداقل عنوان‌شان باید توسط کسانی که در حوزه مشاور‌ه‌ی مدیریت و آی‌تی فعال هستند، دیده شوند. بنابراین اگر از نظر شما تعداد لینک‌ها بسیار زیاد است، اولا ببخشید و ثانیا این‌که حداقل به تیترها نگاهی بیاندازید؛ وقت زیادی نمی‌گیرد و ضرر هم نمی‌کنید!

جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و کار حرفه‌ای:

روش‌هایی که اسم ندارند؛ ولی مؤثرند (يا چطور روش‌هاي درست کار را در شرکت‌مان جا بيندازيم! عالي!) (دنياي چابک)

چگونه زبان بر درک رنگ تأثیر می‌گذارد (بسيار جالب!) (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

چگونه استرس خود را در محیط كار كنترل كنیم؟ (عالي)

 آیا شما هم می‌توانید مانند کامپیوتر چندین کار را با هم انجام دهید (اين‌که نمي‌شه حقيقت محضه ولي من قبول‌اش ندارم! :دي) (مجله‌ي اينترنتي زوم‌ آي‌تي)

گذار از وابستگی به استقلال کنش‌گر بودن (” ما در زندگی نگرانی‌های زیادی داریم ولی متاسفانه بر بسیاری از این نگرانی‌ها کنترلی نداریم. می‌توانیم یک دایره ترسیم کنیم که نمایانگر نگرانی‌ها است و دایره کوچک دیگری در داخل آن که نمایانگر کنترل است. افراد پیش فعال، تلاششان را روی چیزهایی متمرکز می‌کنند که مطمئن هستند در مورد آن تاثیر گذارند و در زمان اجرا، معمولا دایره تاثیرگذاری خود را گسترش می‌دهند. بر عکس، افراد واکنشی، اغلب تلاششان را در نقاطی که نگرانی بیشتری دارند متمرکز می‌کنند یعنی جایی که کنترل آنها در آن ضعیف است. نارضایتی و انرژی منفی آنها باعث می‌شود که دایره تاثیرگذاری آنها کوچکتر شود.” نوشته‌اي از استفن کاوي معروف.)

علت عصبانیت در مردان کشف شد

مديريت:

شهرام کريمي در يادداشت‌هاي صنايعي شروع کرده به نوشتن برخي تجربه‌هاي مديريتي‌اش؛ از دست ندهيدشان: یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 1، یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 2 و یادگیری های مدیریتی- منابع انسانی زیمنس- 3

ادغام و تمليك (3) – چالش‌هاي M&A (احسان اردستاني؛ ويترين افکار من)

خداحافظ قهرمان (امير مهراني که خدا رو شکر برگشت!؛ The Coach)

کارآفرینی یا کارگردانی؟! و با خوردن بستنی قیفی به حفظ محیط زیست کمک کنید! (بابت اين دومي؛ آفرين به خانم جم!) (زينب جم؛ همينا)

دورکارها به نزدیک کاری برگشتند! (رضا قرباني؛ مدير رسانه)

هیچ الگویی کامل نیست! (مهدي عرب عامري؛ PMPlus.ir)

linked in و استفاده از اطلاعات کاربران (بهاره حسيني؛ The Notes)

ایجاد سبک مديريت در پنج قدم (عالي! يکي از به‌ترين مطالب اين هفته.)

از دکتر امیرشاهی، پیشکسوت بازاریابی ایران تجلیل شد (استاد پرويز درگي؛ فقط لطفا سه اصل زندگي آقاي دکتر اميرشاهي را از دست ندهيد!)

سه روش برای گرفتن بهترین خروجی از یک تیم کاری (محمد سالاري که فقط کاش اين‌قدر با فونت‌هاي رنگي بر زمينه‌ي سفيد ننويسد که خواندن مطلب را به‌شدت سخت مي‌کند!)

سس محرمانه عامل موفقعيت استيو جابز (چند روز پيش دنبال داشتم دنبال موضوعي مي‌گشتم؛ ديدم چقدر در مقالات استراتژي به اپل در مورد استراتژي يکپارچگي رجوع داده شده. شايد به‌زودي در موردش نوشتم.)

هاروکي موراکامي ـ پیام‌آور جاز (“یکی از همیشگی‌ترین پیانیست‌های محبوب من در موسیقی جاز، ته‌لونیوس مونک است. زمانی کسی از او پرسید؛ چگونه می‌تواند صدای خاص و مشخصی را از پیانو بیرون بکشد، مونک به کیبورد اشاره کرد و گفت: «نمی‌تواند هیچ نوع نُت جدیدی وجود داشته باشد، وقتی به کیبورد نگاه می‌کنی، کل نُت‌ها همین الان همان جا هستند اما اگر به اندازه کافی یک نُت مشخص را بخواهی، صدایی متفاوت خواهی داشت. تو باید نُت‌هایی را برداری که واقعا می‌خواهی!»” به‌ترين تعريف از خلاقيت!)

25 درصد پست‌هاي مديريتي SAP در دست زنان (آفرين!)

مدیران نحوه‌ي عملکرد کارمندان خود را رقم مي‌زنند (بنابراين وقتي نمي‌توانيد نيروي انساني باکيفيت جذب کنيد؛ روي توسعه‌ي مديران سرمايه‌گذاري کنيد.)

فناوری اطلاعات و ارتباطات:

مرور وبلاگ‌ها:

صیدِ شاه ماهی: گوگل موتورولا را خواهد خرید (مهم‌ترين خبر فناوري هفته) و سرویس جدید گوگل برای دیجیتالی کردن کاتالوگ‌ها (مهرداد نايب؛ ويزويز)

گوگل و آخرین قضیه فرما و چرا گوگل بخش موبایل شرکت موتورولا را خرید؟ (تحليل بسيار جالب دکتر مجيدي عزيز) (دکتر علي رضا مجيدي؛ يک پزشک)

ویکی‌پدیا تنهاست! (جواد افتاده؛ رسانه‌هاي اجتماعي)

نمایش ارسال‌های +Google در نتایج جستجوی گوگل فعال شد (وبلاگينا)

جریمه سنگین گوگل در صورت انصراف از خرید موتورولا

به‌روزرسانی در سرويس جی‌ميل

اخبار اپل:

اپل آیفون جدید را شانزدهم شهریور معرفی می‌کند! (فارنت)

یاهو و بینگ از گوگل موثرترند! (واقعا!؟) (فارنت)

آیا ویندوز و لینوکس آشتی می‌کنند؟ (فارنت)

اعلام آمادگی مايکروسافت برای عرضه ويندوز ۸ (يه وبلاگ درست کردند براي اطلاع‌ رساني در اين مورد)

وجود اپ استور برای ویندوز 8 تایید شد (نارنجي)

IE9: مرورگری با هفت برابر قدرت بیشتر در مقابله با بدافزارها (واقعا!؟)

مایکروسافت هم قصد خرید موتورولا را داشت! (خوب خدا رو شکر موفق نشد!) (وبلاگينا)

اخبار گجت‌ها و ابزارهای فناوری:

نورتون رایگان برای اندروید

عرضه نرم‌افزار امنيتي رايگان براي آندرويد (اين يکي مال سيمانتک هست)

شرکت اچ پی سیستم عامل WebOS و تبلت اش را کشت

ذخیره‌ي 50 گیگابایت اطلاعات روی یک شیشه/ کریستالهای حافظه واقعی شدند

دیسک‌هایی با عمر هزار سال! (فارنت)

تلفن‌های همراه به کیسه هوا مجهز می‌شوند

آي‌تي ايراني:

اینفورما: فقدان 3G عامل عدم توسعه ICT در ایران است (البته اين هم هست؛ ولي …)

فاز اول شبكه‌‌ي ملي اينترنت 6 ماهه اول سال به بهره‌برداري مي‌رسد و برنامه‌ي مرکز تحقیقات مخابرات برای شبکه ملی اینترنت (يکي تو رو خدا به اينا فرق اينترنت و اينترانت را بفهمونه!)

حجم فروش اينترنتي خودرو از مرز 20.000 ميليارد ريال گذشت (نمونه‌ي موفق تجارت الکترونيک در ايران)

اقتصاد:

چه کسی نفع می‌برد و چه کسی می‌بازد؟ اثرات بازتوزیعی طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها (حامد قدوسي؛ يک ليوان چاي داغ)

سیاست‌های ایران در قبال مهاجرت افغان‌ها (نقد سياست‌هاي کنوني و البته پيشنهاد سياست‌هاي مناسب. اين مسئله يکي از مهم‌ترين مسائل اجتماعي ايران است؛ هر چند نه دولت مي‌خواهد ببيندش و نه ما) (مجلۀ اقتصادی IRPD ONLINE JOURNAL)

آشفتگي برنامه‌ريزي‌شده؛ ويژگي ديكتاتور‌مآبانه، ضد‌دموكراتيك و سوسياليستي دخالت‌گرايي (از لودويگ فون ميزس) (“همه آزادند كه با نتيجه انتخابات يا فرآيند بازار آزاد مخالفت كنند. اما در نظام دموكراتيك، راهي غير از ترغيب و تشويق براي دگرگون كردن اوضاع ندارند. اگر فردي مي‌گفت كه «شهردار انتخاب‌شده با راي اكثريت را دوست ندارم و به همين خاطر از دولت مي‌خواهم كه فرد مورد پسند من را به جاي او بنشاند»، كسي او را دموكرات نمي‌خواند. اما بيشتر افراد آن قدر كند‌ذهن هستند كه اگر همين ادعا‌ها درباره بازار بر زبان آورده شوند، آرزو‌ها و خواست‌هاي ديكتاتور ‌مآبانه‌اي را كه در اين ميان وجود دارد، كشف نمي‌كنند. مصرف‌كنندگان انتخاب‌هاي خود را انجام داده‌اند و درآمد توليد‌كنندگان كفش، ستارگان سينما و جوشكار‌ها را تعيين كرده‌اند. كدام استاد فكر مي‌كند كه مي‌تواند بر تصميمات آنها چيره شود؟ اگر اين فرد ديكتاتوري بالقوه نبود، از دولت نمي‌خواست كه دخالت كند. تلاش مي‌كرد كه همشهريانش را به افزايش تقاضا براي محصولات جوشكاران و كاهش تقاضا براي كفش ترغيب كند.”)

آشنايي با اقتصاددانان: رونالد کوز (تو 23 سالگي يه مقاله نوشته که تئوري‌هاي اقتصادي دنيا را تغيير داده … آدم حسودي‌اش مي‌شه!)

روند شاخص‌هاي اقتصادي را «مركز آمار ايران» به مجلس گفت، مجلس به رسانه‌ها اعلام غيررسمي آمار رسمي (خبر اقتصادي مهم هفته)

مصاحبه با دکتر طبیبیان پیرامون سیاست‌های پولی و بانکی کشور (استاد عزيز ما!)

در گفت‌و‌گو با يك اقتصاددان ايراني بررسي شد: ريشه‌يابي بحران بدهي آمريكا (تحليل جالب دکتر حجت قندي)

اقتصاد در زندگي واقعي: چرا اقتصاددانان، ورزش را دوست دارند؟ (بخش مربوط به داورهاش خيلي جالب بود!)

آشنايي با اقتصاددانان: ديويد هيوم (کسي که بر آدام اسميت تأثير گذاشت!)م

گم‌شده‌ي همين حوالي …

آن‌قدر پرسه مي‌زنم اين کوچه را که
ـ تا ـ
باور کني که گم‌شده‌ي اين حوالي‌ام

من که به رستخيز زبان وا نمي‌کنم
فرياد مي‌شوم که:
بدون تو خالي‌ام!

محمد علي بهمني

درس‌هایی از فوتبال برای کسب و کار (32): زندگي به سبک پپ يا خوزه!؟

امشب ال‌کلاسيکوي برگشت سوپر کاپ اسپانيا برگزار مي‌شود. به اين مناسبت قصد دارم به موضوع جالبي نگاه کنم که به‌نوعي فلسفه‌ي رقابت مربيان اين دو تيم محسوب مي‌شود. نکته‌‌اي که البته فارغ از بحث رقابت، در زندگي همه‌ي ما انسان‌ها هم نمود بسيار زيادي دارد.

به نوع رفتار پپ گوآرديولا و مورينيو توجه کنيد:

1- استراتژي مورينيو ـ تحقير: براي مورينيو هميشه رقبا هيچ‌اند. او و تيم‌اش هميشه برترند؛ چه ببرند و چه ببازند. تنها نقش رقيب (و در واقع تنها خوبي رقيب) اين است که وجود دارد تا آقاي خاص با قدرت بي‌پايان‌شان تحقيرش کنند و بعد سرمست از پيروزي، از توان‌مندي خودشان لذت ببرند. در اين استراتژي رقابت، حريف فقط به‌درد تحقير شدن مي‌خورد؛ بنابراين اگر رقيب تحقير نشد و يا بدتر شما را با 5 گل نابود کرد، آن‌وقت عوامل خارجي ـ مثل داور و يوفا و … ـ هستند که باعث باخت شما شده‌اند. در استراتژي مورينيو، بدون رقيب آدم نمي‌تواند از خوبي‌ها و توانايي‌هاي خودش لذت ببرد. بنابراين وقتي به رقيبي برخورد کني که نمي‌تواني بر او پيروز شوي و وقتي که زندگي‌ات آن‌طوري پيش نمي‌رود که فکر مي‌کني بايد پيش برود (يعني به‌نوعي شکست در زندگي!)، اين ديدگاه‌ات مي‌شود بزرگ‌ترين عامل تخريبي روحيه براي خودت.

2- استراتژي پپ ـ لذت بردن از توانايي خود: پپ اما جور ديگري فکر مي‌کند. پپ معتقد است در درجه‌ي اول بايد از خوبي‌ها و توان‌مندي‌هاي خودمان لذت ببريم؛ چه رقيبي باشد و چه نباشد. وقتي اين‌طوري به قضيه نگاه کنيم، آن‌وقت رقابت هم مي‌شود آزموني براي سنجيدن ميزان اين توانايي در عمل. اگر رقيب را برديم، يعني واقعا توانايي‌مان بيش‌تر از رقيب بوده و اين يعني لذت مضاعف؛ ولي حتا اگر هم نبرديم، آن‌وقت توانايي ما زير سؤال نمي‌رود: رقيب قدرت بيش‌تري داشته. ما حالا فرصت داريم که روي به‌تر شدن‌مان براي رسيدن به‌ رقيب تمرکز کنيم و لذت تلاش براي به‌تر شدن، مي‌شود لذت مضاعف‌مان! بنابراين در استراتژي پپ، هميشه آدم از چيزي که هست لذت مي‌برد؛ نه از لذتي که ديگران با تحقير شدن‌شان تقديم‌اش مي‌کنند. و اين يعني اين‌طوري زندگي کردن، شکست ندارد.

مي‌خواهم بگويم که اين دو نوع نگاه فقط در رقابت معنادار نيستند. خيلي از ما در زندگي ـ و به‌ويژه زندگي شغلي ـ مانند مورينيو فکر مي‌کنيم و رفتارهاي‌مان را شکل مي‌دهيم: اين‌که هميشه استعدادهاي ما کشف نشده، اين‌که من خواستم فلان کار را براي سازمان‌ام انجام بدهم و نشد و نگذاشتند، اين‌که به‌تر بودن من يعني اين‌که تو بدتري (!) و خيلي رفتارهاي زشت ديگر در محيط کار و حتا زندگي جلوه‌هايي از همين نگاه مورينيويي هستند.

در مقابل اگر من بپذيرم که با توجه به سير زندگي‌ام همين نقطه‌اي که الان در آن قرار گرفتم، نقطه‌ي بهينه‌اي براي من است، اگر حسرت گذشته و حرص آينده را نخورم و سعي کنم از چيزي که هستم لذت ببرم و البته اگر از ياد نبرم که من هنوز آدم کاملي نيستم و جا براي به‌تر شدن و کسب توانايي‌هاي جديد هنوز هم وجود دارد، آن‌وقت زندگي با تمام سختي‌هاي‌اش براي‌ام شيرين مي‌شود!

بنابراين انتخاب با خود ماست که چطور به‌زندگي نگاه کنيم و چطور زندگي کنيم: زندگي به سبک پپ يا خوزه!؟

پ.ن. با آرزوي پيروزي مجدد مکتب توتال فوتبال بارساي پپ بر مورينيوي خود ـ تخريب‌گر!

خدمات ما: به‌بود متدولوژي شما!

در گشت و گذار در اينترنت اين اتفاقي به اين سايت برخوردم که در صفحه‌ي اول‌اش خود را يک شبکه‌ي اجتماعي براي متخصصان و تحليل‌گران کسب و کار معرفي کرده است. اين شايد خيلي موضوع جديدي نباشد؛ اما وقتي به صفحه‌ي خدمات اين سايت مراجعه مي‌کنيد ماجرا بسيار جالب مي‌شود. خدمت اصلي اين سايت به‌بود چارچوب‌ها و متدولوژي‌هاي شرکت‌هاي مشاور و استقرار سيستم مديريت پروژه در آن‌ها است. اين‌طوري که از شرح خدمات‌اش بر مي‌آيد اين کار شامل مواردي مثل اين‌هاست:

  • کمک به توسعه‌ و سفارشي‌سازي چارچوب‌ براي حل مسائل خاص سازماني؛
  • ارايه‌‌ي تمپليت‌هاي استاندارد مربوط به چارچوب‌ها و متدولوژي‌ها؛
  • تهيه‌ي نقشه‌ي راه توليد مستندات تحويل‌دادني پروژه‌ي مشاوره؛
  • تعيين نقش هر يک از اعضاي تيم در توليد تحويل‌دادني‌ها در چرخه‌ي عمر پروژه؛
  • ارايه‌ي ابزارها و تمپليت‌هاي خاص پروژه‌هاي مشاوره؛
  • و از همه بانمک‌تر کنترل کيفيت مستندات توليد شده در پروژه و ارايه‌ي پيشنهاد براي بهبود آن‌ها!
ايده‌ي بسيار جالبي است براي کسب و کار و راه‌اندازي استارت ـ آپ؛ البته نه در ايران که همه‌ي ما براي خودمان دراکر و پورتر هستيم و کيفيت کارهاي‌مان از مک‌کنزي و اکسنچر و ديلويت و ديگران بالاتر است.

شايد به‌نوعي اسم اين کار را بتوان گذاشت مشاوره‌ي مشاوره‌ي مديريت!

خروج از نسخه موبایل